ائمه اطهار(ع ) براي تداوم رسالت پيامبر اكرم (ص )
در كنار مقام معنوي هدايت مردم و تشريح و تبيين معارف دين و
احكام و قوانين اسلام
مسئوليت بزرگ كسب قدرت و تشكيل حكومت را نيز به عهده داشتند. اين مسئوليت سياسي در
مقايسه با وظيفه هدايت معنوي و تشريح احكام و معارف دين و با اين برهان و استدلال عقلي كه زمينه ساز رشد معنوي
جامعه و ترويج قوانين و ارزش هاي اسلامي مي باشد و به هر ميزان كه حكومت ديني وسعت و تداوم يابد حضور تعاليم
معنوي و عبادي و اخلاقي و تربيتي اسلام نيز فزون تر مي گردد
نقشي محوري تر و حياتي تر دارد.
در يك رويكرد تاريخي در گذشته و دوره معاصر
درمي يابيم كه حضور معنويت زلال اسلام در دوره اي كه
پيامبراكرم (ص ) در مكه بود و از تشكيلات حكومتي بهره و نصيبي نداشت با دوره اي كه رسول خدا در مدينه بود و به
تشكيل حكومت قدرتمند اسلامي توفيق حاصل نمود
هرگز قابل مقايسه نمي باشد و از همين جا نقش مهم ولايت
سياسي در پيشبرد هدايت معنوي نمايانده مي شود.
همچنين مشخص مي شود كه معنويت اسلام در دوره پيش از انقلاب كه نظام ستمشاهي در تمام تار و پود جامعه و
كشور ايران نفوذ و رخنه داشت و مسلمانان در تنگنا و سختي و محروم از گرايش فكري و عملي جامع و گسترده به دين
مبين حق بودند
با عصر حاضر يعني دوره پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه حكومت و نظام اسلامي در استمرار ولايت
و حكومت پيامبر(ص ) و ائمه دين (ع ) براساس نظريه ولايت فقيه جامع الشرايط و مدير و مدبر و آگاه به زمان تاسيس
گرديده است
هرگز قابل مقايسه نمي باشد.
با اين كه امامان معصوم (ع ) از مسئوليت الهي كسب قدرت و تشكيل حكومت برخوردار بودند و اين مسئوليت در
مراتبي بالا از منزلت و اهميت قرار داشت
متاسفانه مردم جامعه آنگونه كه شايسته بود اين جايگاه و نقش را نشناختند و
نتوانستند به عمق اهميت آن واقف گردند.
تاريخ اسلام شاهد گويايي بر اين واقعيت تلخ و سوزاننده جان است كه توده هاي انبوه مردم نه تنها جايگاه و مقام
سياسي امامان معصوم (ع ) را درنيافتند تا براساس آن به وظايف خويش در تبعيت كامل از آن بزرگواران عمل نمايند
كه
در تقابل و تعارض با اين تفكر و جايگاه و مقام نيز برآمدند و خاري شدند در چشم و استخواني شدند در گلوي
ائمه اطهار(ع ) و در نهايت انزواي قوانين سياسي اسلام و عدم موفقيت امامان در كسب قدرت و تشكيل حكومت را
موجب گرديدند(1 )
در انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني هم به جايگاه ائمه اطهار(ع ) در نظام سياسي اسلام واقف مي شويم كه
مسئوليت تلاش فكري و عملي در مسير تحقق ولايت سياسي با كسب همه اهرم هاي قدرت براي تشكيل حكومت
توانمند اسلامي را مي نماياند
و هم با تحركات زمامداران غاصب بني اميه و بني عباس آشنا مي شويم كه در طول تاريخ
اسلام و با ترفندها و دسيسه هاي گوناگون مانع تحقق اهداف و آرمان هاي والاي امامان معصوم براي اداره جامعه و كشور
اسلامي شدند و قدرت و حكومت را ـ كه حق مسلم و الهي ائمه دين بود ـ در سيطره خود درآوردند و فجايع و جنايات
بي شمار عليه اسلام و مسلمين آفريدند.
رهنمودهاي ذيل از حضرت امام خميني درباره ولايت سياسي حضرت امام رضا(ع ) و ترفندها و دسيسه هاي
بني عباس براي غصب مقام قدرت و حكومتي كه حق مسلم و الهي آن حضرت بود
راهگشاي نسل جوان براي كسب
معرفت و شناخت نسبت به مسئوليت امام رضا(ع ) و ساير ائمه (ع ) در تصاحب قدرت مشروع براي تشكيل حكومت
اسلامي مي باشد :
« اينكه مي بينيد هارون حضرت موسي بن جعفر(ع ) را مي گيرد و چند سال حبس مي كند
يا مامون حضرت رضا(ع )
را به مرو مي برد و تحت الحفظ نگه مي دارد و سرانجام مسموم مي كند
نه از اين جهت است كه سيد و اولاد پيغمبرند و
اينها با پيغمبر(ص ) مخالفند
هارون و مامون هر دو شيعي بودند
بلكه از باب « الملك عقيم » است
ولو اينها مي دانستند
كه اولاد علي (ع ) داعيه خلافت داشته بر تشكيل حكومت اسلامي اصرار دارند و خلافت و حكومت را وظيفه خود
مي دانند.... مامون حضرت رضا(ع ) را با آن همه تزوير و سالوس و گفتن « يابن عم » و « يابن رسول الله » تحت نظر نگه
ميدارد كه مبادا روزي قيام كند و اساس سلطنت را در هم بريزد. چون پسر پيغمبر(ص ) است و در حق او وصيت شده و
نمي شود او را در مدينه آزاد گذاشت . حكام جائر
سلطنت مي خواستند و همه چيز را فداي اين سلطنت و امارت
مي كردند
نه اين كه دشمني خصوصي با كسي داشته باشند. چنان كه اگر امام (ع ) نعوذ بالله
درباري مي شد
كمال عزت و
احترام را به او مي گذاشتند و دستش را هم مي بوسيدند. برحسب روايت
وقتي كه امام (ع ) بر هارون وارد شد
دستور داد
حضرت را تا نزديك مسند سواره بياورند و كمال احترام را به ايشان نمود. بعد كه موقع تقسيم سهميه بيت المال شد و
نوبت به بني هاشم رسيد
مبلغ بسيار اندكي مقرر داشت ! مامون كه حاضر بود
از تجليل و اين طرز توزيع درآمد تعجب
كرد. هارون به او گفت عقل تو نمي رسد
بني هاشم را بايد همين طور نگه داشت
اينها بايد فقير باشند
حبس باشند
تبعيد باشند
رنجور باشند
مسموم شوند
كشته شوند
وگرنه قيام خواهند كرد و زندگي را بر ما تلخ خواهند
ساخت . » (2 )
حضرت امام خميني در اين سخنان به موضوعاتي اشاره مي كنند كه در تاريخ زندگي سياسي حضرت امام رضا(ع ) از
اهميت خاصي برخوردار مي باشد.
1 ـ حضرت امام متذكر مي شوند كه مخالفت هارون و مامون با امام رضا(ع ) نه به اين خاطر است كه آنها با پيامبر
خدا(ص ) و اولاد او عناد و كينه دارند و همين حالت دروني و عداوت ريشه گرفته در قلب و جانشان عامل مبارزه با
امامان مي شود. بلكه علت اصلي اين است كه هارون و مامون تشنه قدرت و حكومت و امكانات مختلف دنيايي نهفته
در تشكيلات سياسي مي باشند و همين حالت نفساني آنها را به مخالفت و معارضه با ائمه دين (ع ) وامي دارد
چنان كه
آنچه باعث مخالفت و مبارزه طلحه و زبير با حضرت علي (ع ) شد كينه و دشمني با پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) نبود
بلكه
شيفتگي در برابر قدرت و مقام و رياست
و نيز خودباختگي در برابر ثروت و زر و سيم هايي كه در دوره قبل از زمامداري
حضرت امام علي (ع ) با آن انس گرفته بودند و نمي توانستند آن را رها كنند و بيشتر و فزون تر از آن را مي طلبيدند عامل
اصلي مي باشد.
حضرت امام به شيعي بودن هارون و مامون اشاره مي نمايد كه مقصود از آن اعتقاد و باور آنان به حقانيت ائمه (ع )
مي باشد
و همين اعتقاد و باور را طلحه و زبير نيز داشتند.
براي اين كه به عمق ديدگاه امام خميني واقف شويم و دريابيم كه هارون و مامون در عين اذعان و اعتراف به حقانيت
تشيع و امامت پيشوايان معصوم (ع ) به دليل تشنگي در برابر قدرت و شيفتگي در مقابل حكومت با آن مطهران
مي جنگيدند
توجه به گفتگوي هارون و مامون را ضروري و راهگشا مي دانيم .
در تاريخ آمده است كه مامون خليفه عباسي خود را شيعه مي دانست و تشيع خود را اگرچه ريشه دار نبود و آميخته با
حس قدرت طلبي بود از پدرش هارون مي دانست .
مامون مي گويد : من از پدرم هارون درباره امام كاظم (ع ) پرسيدم .
او گفت : « من پيشواي ظاهري مردم هستم و با زور و غلبه بر آنان مسلط شدم
ولي موسي بن جعفر(ع )
امام بر حق
است . به خدا سوگند پسرم
اگر تو هم در امر حكومت با من بستيزي
چشم هايت را از كاسه بيرون خواهم
آورد. »
مي بينيم كه هارون خطاب به فرزندش مامون
اولا بر حقانيت امام موسي كاظم (ع ) اعتراف مي نمايد و او را امام بر
حق مي شمرد و خود را غاصب مقام خلافت و حكومت اسلامي و ثانيا عطش سيري ناپذير خود را نسبت به قدرت و
حكومت نمايان مي سازد و به صراحت اعلام مي كند كه تشنگي در برابر مقام و رياست و خلافت باعث مخالفتش با
پيشواي معصوم گرديده است . ثالثا وابستگي و دلباختگي خود را نسبت به قدرت و حكومت تا آن مرتبه مي داند كه با
قاطعيت به فرزندش مي گويد اگر تو هم در برابر خلافت و قدرت من قرار گيري چشمهايت را از كاسه سر درخواهم آورد!
2 ـ عبارت « الملك عقيم » ـ « حكومت و قدرت بي زاد و ولد است » ـ كه در متن رهنمودهاي حضرت امام خميني به
آن اشاره مي شود
عين تعبيري است كه هارون خطاب به مامون مي گويد.
مقصود هارون از اين عبارت اين است كه وقتي پاي مخاصمه و مخالفت بر سر قدرت و حكومت به ميان آيد
خويشاوندي ها در نزد من هيچ مفهومي ندارد و به طور كامل فراموش مي شود و در چنين حالتي همچنان كه هيچ پدر
شيفته قدرتي بر فرزندش رحم و عطوفت روانمي دارد و گويا كه فرزندي نداشته است
من نيز مهر و عاطفه اي نسبت به
تو نخواهم داشت و كمر به قتل و نابودي ات خواهم بست ! و در نتيجه همين وضعيت و حالت را در برابر امام معصوم كه
بر حق است و جانشين رسول خدا نيز خواهم داشت !
اصل « الملك عقيم » كه خاستگاه آن نفسانيت است و نتيجه طبيعي قدرت پرستي و سلطه طلبي نامشروع مي باشد كه
همه قتل و غارت ها و جنايت ها حتي درباره برگزيدگان خدا در زمين را توجيه مي نمايد
يكي از علل مهم محروم ماندن
حضرت امام رضا(ع ) و ساير ائمه معصومين (ع ) از ولايت سياسي و حكومتي بر مردم جامعه به شمار مي رود.
3 ـ حضرت امام به سياست شيطاني تزوير و ظاهرسازي مامون براي تحت كنترل درآوردن و جلوگيري از قيام
حضرت امام رضا(ع ) اشاره مي نمايد.
كنترل امام رضا(ع ) و خاموش كردن جرقه هاي جنبش و خيزش عليه خلافت غاصبانه عباسي از نگاه مامون داراي
اهميت بسيار بود و او براي تحقق آن به دو روش عمل مي نمود. روش اول
اظهار مودت و محبت هاي كاذب و
نمايش هاي حمايت از امام (ع ) در برابر مردم جامعه . اوج اين سياست با دعوت امام رضا(ع ) از مدينه به مرو و پيشنهاد
سپردن ولايتعهدي به او براي فريب مردم و بازداشتن آنها از فعاليت هاي سياسي در مخالفت با بني عباس تحقق يافت .
اين دعوت با اجبار و فشار و تهديد به قتل امام صورت گرفت و اين فشار و تهديد در خفا و پنهان بود و در چشم مردم
ظاهر نمي شد
بلكه مردم را به مرور به آن باور مي رساندند كه به راستي مامون حامي و دوستدار امام رضا(ع ) مي باشد!
روش دوم
فشار و تصييق هاي مادي براي به تنگنا و فقر و رنج افكندن امام رضا(ع ) و اصحاب و يارانش بود كه به
صورت كاستن سهم امام از بيت المال مسلمين به حيطه عمل درمي آمد.
روش دوم
نه تنها در دوره امامت و ولايت حضرت امام رضا(ع ) و عليه آن حضرت و خاندان پاكش به مرحله عمل
درمي آمد
بلكه در حيات سياسي همه امامان معصوم (ع ) و در حكومت هاي اموي و عباسي محقق مي گرديد
لكن روش
اول يعني نزديك شدن به ائمه و اظهار مودت شديد و واگذاري ولايتعهدي براي فريب افكار عمومي
فقط در دوره
امامت حضرت امام رضا(ع ) به مرحله عمل درآمد و البته امام (ع ) با كياست و هوشياري اين توطئه و ترفند را باطل
نمود و به همين دليل وقتي مامون نتوانست در نيل به هدف شوم خود توفيق حاصل نمايد آن پيشواي معصوم و مظلوم
را مسموم نمود و به شهادت رساند
و به اين ترتيب روش سوم خلفاي بني عباس در تقابل و مبارزه با زعامت سياسي
امامان معصوم (ع ) و خاندان و اصحاب پاك و وفادار آنان كه عبارت از « ترور و براندازي » مي باشد به مرحله عمل درآمد.
مدارك گوياي تاريخي نشان مي دهد كه ائمه اطهار و بسياري از وابستگان به اهل بيت (ع ) و شيعيان راستين و وفادار
به
طرز فجيعي توسط عوامل حكومت بني اميه و بني عباس ترور و از ميان برداشته شده اند و اين روند در دوره غيبت نيز
تداوم داشته و حكومت هاي جبار در سرزمين هاي اسلامي از جمله ايران
بسياري از علما و فقهاي اسلامي را كه تداوم
دهنده راه ائمه اطهار(ع ) بوده و هستند
با روش هاي گوناگون و با شكنجه و شهادت از سر راه برداشته اند . (3 )
4 ـ حضرت امام خميني پس از مطرح كردن مسئوليت الهي امام رضا(ع ) و ساير امامان در كسب قدرت و تشكيل
حكومت و مبارزه با ظلم و جور حاكمان غاصب براي تحقق اين حق مسلم و قطعي كه براي تداوم اصل زعامت و
رهبري اجتماعي و سياسي پيامبر اكرم (ص ) به ائمه اطهار محول شده است
به ضرورت استمرار اين حركت مقدس در
دوره غيبت و توسط فقهاي جامع الشرايط اينگونه تصريح مي نمايند :
« ائمه (ع ) نه فقط خود با دستگاه هاي ظالم و دولت هاي جائر و دربارهاي فاسد مبارزه كرده اند
بلكه مسلمانان را به
جهاد بر ضد آنها دعوت نموده اند . بيش از 50 روايت در وسائل الشيعه و مستدرك و ديگر كتب هست كه از سلاطين و
دستگاه ظلمه كناره گيري كنيد.... از طرف ديگر
آن همه روايت كه در مدح و فضيلت عالم و فقيه عادل وارد شده و برتري
آنها را بر ساير افراد مردم گوشزد كرده اند. اينها همه طرحي را تشكيل مي دهند كه اسلام براي تشكيل حكومت اسلامي
ريخته
براي اينكه ملت را از دستگاه ستمكاران منصرف و روگردان سازد و خانه ظلم را ويران كند
و درب خانه فقها را به
روي مردم بگشايد
فقهايي كه عادل و پارسا و مجاهد و در راه اجراي احكام و برقراري نظام اجتماعي اسلام مي كوشند.
مسلمانان هنگامي مي توانند در امنيت و آسايش به سر برده ايمان و اخلاق فاضله خود را حفظ كنند كه در پناه
حكومت عدل و قانون قرار گيرند
حكومتي كه اسلام نظام و طرز اداره و قوانينش را طراحي كرده است . اكنون وظيفه
ماست كه طرح حكومتي اسلام را به اجرا درآوريم و پياده كنيم . » (4 )
انقلاب اسلامي ايران به رهبري حضرت امام خميني
با هدف اجراي طرح حكومتي اسلام و استمرار مسئوليت و
ماموريت الهي ائمه اطهار(ع ) براي تدبير امور جامعه مسلمين و جلوگيري از ظلم و جور و فساد استبداد داخلي و سيطره
استعمار خارجي به وقوع پيوست و سرانجام امام خميني به عنوان نظريه پرداز اصلي ولايت و حكومت فقهاي اسلام در
عصر غيبت به هدف مقدس خويش نائل آمد و نظام جمهوري اسلامي ايران به منظور استقرار احكام و قوانين جامع
اسلام در همه شئون حيات تاسيس گرديد.
با توجه به آنچه از نظر گذشت
نتايج ذيل حاصل مي شود :
ائمه اطهار(ع ) و نيز حضرت رضا(ع ) فقط از ولايت معنوي برخوردار نبودند
بلكه در كنار آن
صاحب ولايت
سياسي نيز بودند كه آنان را براي كسب اهرم هاي قدرت و تشكيل حكومت به تلاش و كوشايي وامي داشت . ولايت
سياسي نه تنها از وظايف و مسئوليت هاي الهي امام معصوم مي باشد و حائز اهميت بسيار است
بلكه به آن دليل كه
براي تحقق ولايت معنوي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون زمينه هاي مساعد را آماده و مهيا مي كند
از جايگاهي رفيع تر و
نقشي بنيادي تر برخوردار مي باشد. البته ائمه (ع ) به دليل موانعي كه بر سر راه آنان به وجود آمد نتوانستند ولايت سياسي
خود را محقق سازند و تمام حقايق مربوط به اسلام و اصل امامت و رهبري را به ظهور و بروز درآورند . (5 )
مامون با مطرح كردن ولايتعهدي امام رضا(ع ) علاوه بر اين كه آن پيشواي معصوم را از مدينه به مرو آورده و در
دربار خويش تحت كنترل كامل درآورد و از فعاليت اجتماعي و بينش زايي براي مردم مسلمان بازداشت
در پي آن بود كه
ولايت سياسي آن حضرت را مخدوش و خنثي نمايد و از عمل بيندازد
به اين ترتيب كه به افكار عمومي جامعه القا
كند كه مگر شما امام رضا(ع ) را صاحب اصلي حكومت و خلافت نمي دانيد و براي تحقق زعامت سياسي آن حضرت
تلاش و فعاليت را بر خويش لازم و واجب تلقي نمي كنيد پس هم اينك بنگريد كه او را به دربار خود آورده ايم و مقام
ولايتعهدي و جانشيني را به آن امام تفويض كرده ايم .
امام رضا(ع ) حركت مرموز و فريبكارانه مامون را بي اثر ساخت و توسط رابطين خويش با شيعيان
حقايق را
روشن و آشكار نمود و مشخص ساخت كه حكومت غاصب بني عباس با اين تزوير و دسيسه خويش قصد توجيه خود
را در سر مي پروراند تا با اين روش از قيام عمومي جلوگيري كند و از تحقق ولايت سياسي و حق مسلم و الهي ما
جلوگيري به عمل آورد.
اصل كسب قدرت و تشكيل حكومت
مسئوليت انحصاري ائمه اطهار(ع ) و محدود به زمان حيات آن مطهران
نمي باشد
بلكه بايد در دوره غيبت توسط فقهاي جامع الشرايط كه داراي مشخصه هاي علم
تقوا
عدالت
شجاعت
آگاهي به زمان
تدبير و مديريت كارآمد باشند تداوم يابد و اين
واقعيتي است كه در كلام امامان معصوم (ع ) به آن
تصريح شده است . عدم اعتقاد و پايبندي به اين اصل مشروع و مستند
اين تفكر را القا مي كند كه خداوند متعال در
دوره طولاني غيبت
مسلمين را به حال خود رها ساخته است تا به دليل نداشتن مسئوليت براي كسب قدرت و تشكيل
حكومت
ظلم و جور و جنايت و فساد و تعدي و تجاوز استعمارگران و حكومت هاي دست نشانده آنها را بپذيرند و
هيچ تحرك و فعاليتي از خود نشان ندهند
و اين با عدل الهي سازگار نمي باشد
ضمن آن كه قوانين جامع اسلام در ابعاد
اجتماعي
سياسي
حقوقي
اقتصادي
قضايي
امنيتي و نظامي به صراحت تشكيل حكومت براي تدبير امور جامعه را
در همه اعصار و زمان ها از جمله در عصر غيبت لازم و واجب مي دانند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ مصداق هاي بارز اين شرايط تلخ و ناگوار را در دوره امامت و رهبري حضرت امام حسن مجتبي (ع ) و حضرت
امام حسين (ع ) مشاهده مي كنيم . كساني كه امام حسن (ع ) را در مصاف با معاويه تنها گذاشتند و بر او شوريدند و بر پيكر
مطهرش جراحت وارد كردند و برخلاف خواست امام (ع ) زمينه هاي گرايش به صلح با معاويه را فراهم آوردند
همان
مسلماناني بودند كه درك صحيحي از ولايت سياسي ائمه (ع ) نداشتند. همچنين كساني كه به امام حسين (ع ) نامه
نگاشتند و او را به كوفه براي تشكيل حكومت و زمامداري امت دعوت كردند و سپس در يك چرخش و تغيير
شگفت انگيز در سپاه يزيد درآمدند و بر امام و فرزندان و يارانش تيغ ستم كشيدند و آنان را در قربانگاه كربلا به شهادت
رساندند
همان مسلماناني بودند كه جايگاه و مقام ولايت سياسي ائمه (ع ) را درك و فهم نكردند.
2 ـ ولايت فقيه
اثر امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 140 ـ138
3 ـ رجوع شود به كتاب شهداي راه فضيلت
اثر علامه اميني
4 ـ ولايت فقيه
ص 140 و 141
5 ـ حضرت امام خميني در رهنمودهايشان در تاريخ 63
5
18 مصادف با ولادت حضرت امام رضا(ع ) اين گونه
تصريح كردند : « نگذاشتند و نشد كه ائمه ـ عليهم السلام ـ آن طوري كه مي خواستند بروز بدهند حقايق رالله (صحيفه
امام
جلد 19
ص 6 )
تاريخ اسلام شاهد گويايي بر اين واقعيت تلخ و سوزاننده جان است كه توده هاي انبوه مردم نه تنها جايگاه و مقام
سياسي امامان معصوم (ع ) را درنيافتند تا براساس آن به وظايف خويش در تبعيت كامل از آن بزرگواران عمل نمايند
كه
در تقابل و تعارض با اين تفكر و جايگاه نيز برآمدند و خاري شدند در چشم و استخواني شدند در گلوي ائمه اطهار(ع ) و
در نهايت انزواي قوانين سياسي اسلام و عدم موفقيت امامان در كسب قدرت و تشكيل حكومت را موجب
گرديدند
ولايت سياسي نه تنها از وظايف و مسئوليت هاي الهي امام معصوم مي باشد و حائز اهميت بسيار است
بلكه به آن
دليل كه براي تحقق ولايت معنوي در ابعاد و جلوه هاي گوناگون زمينه هاي مساعد را آماده و مهيا مي كند
از جايگاهي
رفيع تر و نقشي بنيادي تر برخوردار مي باشد
اصل كسب قدرت و تشكيل حكومت
مسئوليت انحصاري ائمه اطهار(ع ) و محدود به زمان حيات آن مطهران
نمي باشد
بلكه بايد در دوره غيبت و توسط فقهاي جامع الشرايط كه داراي مشخصه هاي علم
تقوا
عدالت
شجاعت
آگاهي به زمان
تدبير و مديريت كارآمد باشند تداوم يابد
و اين
واقعيتي است كه در كلام امامان معصوم (ع ) به آن
تصريح شده است

|