
زبان اصلي : انگليسي
شماره : 001832
منبع : لس آنجلس تايمزاستيون . جي . راسن
تاريخ : 1361
3
17 ـ 1982
6
7
مترجم : اقدس السادات قريشي
منبع خبر
ديپلمات ها و ناظران با زير نظر گرفتن پيروزي هاي خارق العاده ايران ظرف دو ماه گذشته و تلاش براي پيش بيني چيزي كه بعدا اتفاق
خواهد افتاد
بايستي نسبت به شكست خطرناك چهار تلاش براي پيش بيني جريان انقلاب ايران هشيار باشند.
اول اينكه توده هاي غيرمسلح به رهبري روحانيون كه شاه و كل دستگاهش را سرنگون نمودند
نظر تحليلگراني كه ايران شاه را به عنوان
يك كشور كاملا منسجم توصيف كرده بودند و نيز نظر افرادي كه به غلط پيش بيني كرده بودند كه نيروي چپ گرا وي را سرنگون خواهند
نمود
را رد كردند.
دوم آنكه بسياري از تحليلگران حول اين تئوري جمع گرديدند كه رژيم جديد قادر نخواهد
بود همبستگي ملي را حفظ كند; اقليت هاي
قومي در مناطق دور از مركز
كردها
آذربايجاني ها و تركمن ها در شمال
اعراب در خوزستان
بلوچ ها در نزديكي مرز پاكستان بختياري ها
و سايرين
قدرت واقعي را در سرزمين هاي خود به دست خواهند گرفت و براي رژيم جديد يك ايالت بي ارزش كه عمدتا از تهران
تشكيل مي گردد را باقي خواهند گذاشت سوم آنكه ظهور درگيري آشكار بين نيروهاي چپ اسلامي به ويژه ابوالحسن بني صدر و
مجاهدين و نيروهاي راست اسلامي حاكم منجر به پيش بيني هايي گرديد كه « انقلاب در انقلاب » در شرف تكوين است . بسياري از
ناظران غربي كه با نيروهاي چپ ايران تماس داشتند
آنها را پرجمعيت
آگاه
منسجم و با نظم مي دانستند. در مقابل
دست راستي هاي
اسلامي طبقه پايين كمي بيش از يك توده سنتگراي پر هياهو به نظر مي رسيدند. اما اينجا يكبار ديگر شاهد زمان
مخالفت خود را با
پيش بيني كنندگان نشان مي دهد.
اگر تغييري در حال وقوع است
از قرار معلوم هنوز از طرف نيروهاي اسلامي محافظه كارتر از آنهايي كه در قدرت هستند
صورت
خواهد گرفت .
چهارم اينكه اكثر تحليلگران در پيش بيني نتيجه خود در خصوص جنگ ناكام بودند. ايران منزوي و از لحاظ داخلي از هم پاشيده
با
ارتشي نامنظم
هنگامي كه عراق در سپتامبر 1980 دست به حمله زد
هدف آساني به نظر مي رسيد . ظرف چند هفته عراقي هاي كاملا
مجهز بيشتر خوزستان و خرمشهر را تصرف كردند و انديشه رژيم اسلامي بر حفظ وفاداري شهروندان و سربازانش متمركز گرديد. برخي
امكان حملات عمقي تر عراق
حتي تا تهران كه منجر به شكست ايران مي گرديد را افزايش دادند.
اكنون سكه بر روي ديگرش قرار دارد. ايران بيش از يك چهارم ارتش عراق را منهدم نموده توان نيروي هوايي عملياتي آمادهي عراق را تا
دو سوم كاهش داده و ظاهرا روحيه ارتش صدام حسين را شكسته است . جاده اصلي به بغداد باز مي باشد
و نيروهاي ايران در مقابل
پايتخت بغداد از پيروزي و شوق در هيجان مي باشند. از طرف ديگر
يك حمله به خاك عراق وظيفه اي بسيار مشكل تر از هر چيزي است
كه ارتش ايران تاكنون به دست گرفته است . بغداد با خطوط دفاعي پشت سر هم احاطه گرديده و توسط بهترين نيروهاي عراق ي به اضافه
نيروي گسترده غير نظامي كه از ميان افراد غيرنظامي برخاسته اند
محافظت مي گردد. عراقي ها در سرزمين خود و به خاطر ميهنشان
مي جنگند
در حالي كه ايراني ها يك نيروي اعزامي با خطوط تداركاتي طولاني مي باشند و با اين كه عراقي ها تا به حال تلفات بيشتري
را متحمل شده اند
موجودي هاي تجهيزات
مهمات
قطعات يدكي و ساير موارد مورد مصرف ايران نيز تهي گرديده است . نهايتا تهران
مجبور خواهد بود منتظر مخالفت شديدتر بين المللي نسبت به حمله به داخل خاك عراق ـ از جمله احتمالا تحويل بيشتر سلاح به
دشمنش ـ باشد.
از طرف ديگر حملات هوايي يا دريايي تنبيه
به ويژه نسبت به تاسيسات نفتي دريايي سعودي ها
كه ممكن است براي تنبيه ساير
اعراب نيز باشد
توانايي آنها را براي كمك به عراق كاهش مي دهد
توازن نيرو در داخل سازمان كشورهاي صادركننده نفت (اوپك ) تغيير
يافته و موجب ادعاي مجدد رهبري ايران در خليج فارس مي گردد.
ايران اكنون دو راه دارد در يك يا بيشتر از يك جبهه حركت نمايد
يا همچنان كه از لحاظ ديپلماتيك براي بهبود موقعيتش كار مي كند
تهديدش را عملي نكند.
اقدام و يا عدم اقدام ايران مي تواند تاثير مهمي بر آينده سياسي عراق
امنيت كويت و عربستان سعودي و توازن استراتژيك آينده خليج
(فارس ) داشته باشد و در خارج از منطقه نيز مي تواند بر فرصت هايي براي گسترش نفوذ شوروي
توازن نظامي اعراب اسراييل و ساير
جريانات مهم جهاني
از جمله تداركات و قيمت هاي نفتي جهان تاثير نمايد.
موضوعي كه در مورد اين وضعيت از همه مهمتر است
تقريبا عدم حق انتخاب براي اهرم فشار توسط آمريكا
عربستان سعودي و
شوراي همكاري خليج عليه ايران است و اين امر به علت ارزيابي ضعيف آنها از توانمندي انقلاب اسلامي است كه موجب مي شود ايران
همچنان به در دست داشتن ابتكار عمل ادامه دهد.
عقب نشيني عراق يك پيروزي براي (امام ) خميني
زبان اصلي : انگليسي
شماره : 001872
منبع : كريستين ساينس مانيتور
جفري گادسل
تاريخ : 1361
4
1 ـ 1982
6
22
مترجم : اقدس السادات قريشي
منبع خبر
جفري گادسل خبرنگار كريستين ساينس مانيتور مي نويسد
تصميم يكجانبه صدام حسين مرد قدرتمند عراق
براي عقب نشيني بي قيد
و شرط نيروهاي معدود باقيمانده اش در ايران تذكري به اعراب خليج فارس نسبت به فشار وارده بر آنها از سوي قدرت هاي جنگجوي
اطراف آنها است . چنين قدرتي در ايران وجود دارد : پيروزي بر عراق در جنگ خليج (فارس ) و تهديدي براي كشورهاي عرب خليج
(فارس ) تصميم آقاي حسين امتياز مثبت ديگري براي آيت الله روح الله خميني مي باشد.
رييس جمهور عراق جنگش را عليه ايران در سپتامبر 1980 (شهريور 1359 )
آغاز كرده بود بدين اميد كه يك هجوم تند و سر يع
آيت الله را سرنگون خواهد نمود. نتيجه برعكس شد : « آيت الله قوي تر و صدام حسين تضعيف مي گردد. » آيت الله خميني مي گويد كه
عقب نشيني كليه نيروهاي عراقي از ايران براي پايان دادن به جنگ كافي نيست . اين تنها يكي از دلايل پذيرش (صلح ) براي پايان دادن به
جنگ است . اخيرا دولت ايران اعلام كرده كه خواهان مجازات صدام حسين و پرداخت غرامت جنگي به مبلغ 150 ميليارد دلار است
حضور آيت الله خميني در خليج (فارس ) بيش از پيش نمودار مي گردد و عدم اطمينان نسبت به حركتهاي بعدي وي تنها نگراني
همسايگان عربش را عميق تر مي كند. صدام حسين عقب نشيني آخرين گروه از نيروهاي عراقي از خاك ايران را اعلام كرد ولي ميزان
خسارت وارده به ارتش عراق را اعلام نكرد و در واقع اين شكست را انكار كرد. ولي جنگيدن با كشوري مثل ايران كه از نظر جمعيت و
وسعت از عراق بزرگتر است را اعتباري براي خود قلمداد كرد.
وي (صدام حسين ) توضيح داد : « هدف عقب نشيني عراق محروم نمودن ايران از هر بهانه اي براي ادامه دادن جنگ مي باشد. ما همچنين
مي خواهيم راه را براي برگزاري يك كنفرانس موفقيت آميز سران عدم تعهد هموار نماييم . » هر تصميمي توسط جنبش عدم تعهد براي
تغيير محل كنفرانس از بغداد به خاطر جنگ ضربه سنگيني به صدام حسين خواهد بود برگزاري كنفرانس در بغداد به طور اتوماتيك
رياست سه ساله جنبش را از فيدل كاستر و رهبر كوبا و رييس فعلي به وي انتقال خواهد داد. انتقال جلسه سران در سپتامبر به جاي ديگر
اين امر را در ترديد خواهد گذاشت .

*****
داستان
|

وصال
خبر شهادت ابوالقاسم
اگرچه بسيار سخت و ناگوار بود اما چندان غيرمنتظره نبود! در واقع خانواده ي ابوالقاسم خوب مي دانستند كه
وي روزي به شهادت خواهد رسيد; چون او هميشه مي گفت : آنقدر به جبهه خواهم رفت و در راه دفاع از ميهن آنقدر خواهم جنگيد تا
بالاخره مانند مولايم حسين (ع ) سر از تنم جدا شود...
و امروز ابوالقاسم به نهايت آرزوهايش رسيده ! و سر از تن جدا
جان ناقابل
پيشكش رواق يار نموده بود.
ابوالقاسم از خانواده اي مذهبي و مومن بود. پدرش حاج عبدالرحيم
روحاني مومن و مبارز دوران انقلاب بود و مادرش زن سيده
نيكوكار و پاكدامني بود كه در كنار همسر مبارز خود عفاف و تقوا را پيشه خود قرار داده و فرزندان صالح و رشيدي چون ابوالقاسم را
تحويل اجتماع داد. اما افسوس كه ابوالقاسم بيش از هفت بهار نتوانست از سايه سار لطف و محبت اين زوج نمونه و الگو برخوردار گردد.
گرچه او در كودكي از نعمت داشتن پدر و مادر محروم شد
اما ابوالقاسم مردي خود ساخته و متكي به خود بار آمد.
ريش سفيدان و بزرگان فاميل تصميم گرفتند پيكر شهيد را در كنار امامزاده اي كه در يكي از روستاهاي اطراف بود دفن نمايند تا با اين
كار هم روح شهيد راضي و خشنود شود و هم ارواح مطهر والدين شهيد آرام گيرد
چرا كه آن دو نيز در كنار همان امامزاده مدفون شده
بودند.
صبح اول وقت حاج حسن موذن
پير مرد ريش سفيد و موذن سابق مسجد روستا
به همراه عده اي از جوانان و مردان در مسجد
جمع شدند و چيزي نگذشت كه سيد رضا هم آمد و بعد از سلام و احوال پرسي رو به حاج حسن كرد و گفت : « حاج آقا ماشين آماده
است
اگر صلاح مي دانيد زودتر حركت كنيم » .
حاج حسن موذن كه به پشتي مخمل تكيه زده بود و با دست راستش تسبيح را مي چرخاند و زير لب آرام ذكري را تكرار مي كرد
فوري دست بر زانويش زد و رو به اطرافيان گفت : « بسيار خوب ! پس يا علي ! حركت كنيم ... » و همگي به تبعيت دست بر زانو زده يا علي
گفتند و بلند شدند و به آرامي از مسجد خارج شدند. حاج حسن از روي طاقچه مسجد قرآن را برداشت و بوسيد و در آغوش گرفت و از
مسجد خارج شد. جوانان هر كدام از گوشه صحن مسجد بيل خود را كه قبلا با خود آورده و در آنجا نهاده بودند
برداشتند و از
مسجد خارج شدند. در بيرون مسجد سيد رضا كنار ماشين خود كه نيسان آبي رنگ فرسوده اي بود به محض ديدن حاج حسن
موذن درب سمت چپ ماشين را باز كرد تا اين پير مرد با احترام داخل ماشين بنشيند و جوانان سريع در عقب نيسان نشستند و
تا رسيدن به مقصد چندين مرتبه سوره هاي فاتحه و اخلاص و صلوات نثار روح آن شهيد و ديگر شهدا كردند.
از آن طرف پيكر شهيد را به منزل برده تا اطرافيان و خانواده شهيد براي آخرين بار با او وداع كنند. صداي تكبير و صلوات
هر لحظه شنيده مي شد. عده اي از زنان شيون كنان بر سر و سينه خود مي زدند و برادران و دوستان وي سر بر شانه يكديگر
گذاشته و براي عزيز از دست رفته اشك فراق بر چهره غمبارشان جاري مي ساختند.
مدتي بعد
مردان از جلو و زنان از پشت سرشان « لااله الاالله » گويان به سمت روستاي مجاور به راه افتادند.
كودكان شهيد از پي تابوت پدرشان مي دويدند و همسر شهيد كه چشم انتظار فرزند ديگري نيز بود بي قرار و بي تاب اشك
مي ريخت و صلوات مي فرستاد.
حاج حسن موذن و سايرين به امامزاده كه رسيدند پياده شدند و به كنار مزار مادر شهيد آمدند و تصميم گرفتند كه آرامگاه
ابدي شهيد را در كنار مادر بزرگوارشان تهيه كنند.
حاج حسن
قرآن را باز كرد
در نزديكي آرامگاه مادر شهيد نشست و مشغول تلاوت قرآن شد...
سيدرضا هم بعد از اينكه ماشين را در جاي مناسبي پارك كرد
به داخل امامزاده رفت و بعد از زيارت امامزاده قرآن را
برداشت و به ديگر دوستان كه مشغول حفر زمين بودند پيوست و زمزمه كنان مشغول تلاوت شد.
تعدادي كبوتر بر بام امامزاده به پرواز در آمدند و بر اطراف امامزاده چرخيدند و بر بالاي سر حاج حسن موذن و دوستانش
چند بار چرخيدند و گاهي آن قدر به ايشان نزديك مي شدند كه گويي مي خواهند بر شانه هاي آنها بنشينند. يك نفر رفت و از
اتاقك كنار امامزاده برايشان مقداري دانه آورد و پاشيد
اما انگار كه دانه ها را اصلا نديدند و به چرخيدن بر بالاي سر آنها
ادامه دادند.
حاج حسن به پايان آيه كه رسيد سرش را بلند كرد
مدتي به آنها نگريست . علت بال و پر زدن آنها را نمي فهميد! سرش را
پايين انداخت و به خواندن قرآن ادامه داد...
از دور صداي تكبير و صلوات فرستادن مردان و شيون زنان به گوش مي رسيد آرامگاه شهيد هم به زودي آماده مي شد.
ناگهان صداي ناله مردي كه از ته گور مشغول كندن زمين بود بلند شد : « آه ! خداي من
يا جده سادات
نگاه كنين ! حاج حسن
بيا پايين نگاه كن ! حاج حسن !... »
همگي بر بالاي قبر با حيرت ايستادند. حاج حسن با نگراني پرسيد : « عبدالله ...! عبدالله ...! چه شده چرا فرياد مي زني ... » .
عبدالله بيچاره مثل بچه ها زارزار گريه مي كرد. حاج حسن رو به ديگران فرياد زد : « زودتر بيرون بياوريدش تا حرف بزند ببينم
چه شده ... » .
بلافاصله عبدالله را بيرون آوردند. او در گوشه اي نشست و همچنان گريه مي كرد
حاج حسن در مقابلش زانو به زمين زد
شانه اش را گرفت و پرسيد : « مرد مومن حرف بزن
چرا گريه مي كني »
عبدالله در ميان هق هق گريه گفت : « حاج آقالله حاج آقالله وقتي مشغول كندن زمين بودم ناگهان ... قسمتي از قبر مادر
مرحومه اش فرو ريخت و قسمتي از كفن او صحيح و سالم بيرون زد... » .
همگي به طرف قبر رفتند; آري حقيقت چنين بود. ديوار قبر مادر شهيد شكافته شده بود. گوئي مادر شهيد بيش از سي
سال دوري
آغوش خود را باز كرده تا بلكه فرزند رشيدش را در آغوش گيرد و تازه بعد از اين همه سال در كنار او آرام گيرد. و
شگفتا كه زخم سي سال دوري اينك با شهادت ابوالقاسم التيام يافت .

*****
نذر آقا مرتضي
|

« مثل آنان كه مال خويش را در راه خدا انفاق مي كنند
مثل دانه ايست كه هفت خوشه برآورد و در هر خوشه اي صد دانه باشد. خدا پاداش هر كه را كه
بخواهد
چند برابر مي كند. خدا گشايش دهنده و داناست . مزد كساني كه اموال خود را در راه خدا انفاق مي كنند و پس از انفاق منتي نمي نهند و آزاري
نمي رسانند با پروردگارشان است . نه بيمناك مي شوند و نه اندوهگين » (آيات 261 و 262 سوره بقره )
هرچه اصرار مي كردم
قبول نمي كرد. مي گفت : « آقامرتضي ياغچيان قسمم داده است كه به كسي نگويم »
ولي آقا مرتضي ديگر حالا شهيد شده است . اوليا ما هم حاضر نبودند اين مسائل هنگام حياتشان گفته شود ولي بعد از شهادت فرق مي كند.
خيلي اصرار كردم فهميده بودم آقامرتضي با او سر و سري دارد. خيلي چيزها را به او گفته كه برايش انجام دهد. او آشپز بود و آقامرتضي رابطه اش را با
او پنهان مي كرد.
بگو ديگر برادر. مي خواهيم او را بهتر بشناسيم . مگر نه اينكه مولايش مرتضي علي هم كارهايي مي كرد كه تا هنگام شهادتش از ديده مردم پنهان
بود
اشك چشمانش را پر كرد. فهميدم كه ديگر دلش را بدست آورده ام . شروع به صحبت خواهد كرد و اندكي از ناگفته ها را در رابطه با آقامرتضي خواهد
گفت .
راستش . من نمي توانم زياد توضيح بدهم . آقامرتضي هرماه سه هزار تومان يا چيزي در اين حدود ـ كل حقوق يا مقدار زيادي از آن را ـ مي داد به
من . من به خانه فقرا آشناتر بودم . طوري كه متوجه نشوند
چه كسي باني اين كار است
مقداري گوشت و برنج با آن پول تهيه كرده و به درب منازل آنها
مي بردم . اين كار بدستور و باپول آقا مرتضي انجام مي شد. او حداقل حقوقي را هم كه مي گرفت براي خود خرج نمي كرد.
ديگر اشك قطره قطره نبود
جاري بود. آشپز پير چنان تحت تاثير قرار گرفته بود كه ...
حتما آقامرتضي از من ناراحت مي شود. نبايد مي گفتم . خدايا مرا ببخش . خدايا نذرهاي او را قبول كن ...
مردي به دوش خود كيسه اي گذاشته مي رود. كنجكاوم . چه مي كند بردر هر خانه كه مي رسد
مي ايستد. تكه اي نان و مقداري خرما از لاي باز در
داخل هر خانه مي گذارد. اينجا فقيرترين محله شهر است . اينجا كسي براي گردش نمي آيد. كيست اين مرد آخ چگونه نشناختم تنهاي دشتها و
نخلستانهاي مدينه است .
ثروتمندترين و بي چيزترين چهره مدينه . پسر عم رسول خداست . و پس از اين همه
مي گويد :
بچش طعم سوزاننده آتش را. در كنار تو يتيماني هستند كه تو به آنان سر نزده اي . چگونه آتش جهنم را تحمل خواهيم كرد. بچش اين طعم سوزاننده
آتش را.
امروز مرتضي در محضر همان مولا است . خيره بر چهره دوست .
گمشدگان مجنون ـ كنگره بزرگداشت سرداران شهيد آذربايجان

| | |