
امروز يادآور حادثه اي بزرگ در تاريخ مبارزات ملت ايران به رهبري حضرت امام خميني رضوان الله تعالي عليه است
حادثه اي بزرگ ولي
ناگوار; واقعه اي تلخ اما پربركت
واقعه اي كه ثمرات آن پانزده سال بعد آشكار شد.
روز تبعيد يك مرجع تقليد به جرم اعتراض به سرسپردگان و مزدوران آمريكا در اين سرزمين كه عزت و استقلال ملتي مسلمان و پيرو مكتب
امام حسين (عليه السلام ) را زيرپا نهاده بودند.
ماجرا از اين قرار بود كه رژيم منحوس پهلوي به فرمان ارباب خود و براي دريافت وامي به بهره اي سنگين زير بار قراردادي ننگين رفته بود. با
تصويب قرارداد كاپيتولاسيون و اعطاي مصونيت قضايي به مستشاران آمريكايي و هيات همراه آنان
طوق بندگي را برگردن ملت و دولت ايران
انداخته و عزت و شرافت آنان را لكه دار كرده بود. نخست وزير سرسپرده اي به امر شاه ايران از فرصت تعطيلي مجلس شوراي ملي استفاده كرده و
ماده واحده اي را كه براساس آن آمريكائيان در ايران مصونيت پيدا مي كردند
به تصويب رسانده و با ترفندي به تصويب مجلس سنا رسانده و
پس از مدتي به صورتي پنهان و بدون آنكه خبرش را در رسانه هاي گروهي منعكس نمايند
از تصويب مجلس شورا نيز گذرانده بود.
خبر اين خوش خدمتي به آمريكا به امام خميني كه مرجعي بيدار و هشيار در برابر حوادث زمان خود بود
رسيد. امام در يك اجتماع باشكوه
در روز چهارم آبان 1343 عليه اين قرارداد ننگين سخنراني كرد و دستگاه حاكمه و آمريكا را به محاكمه كشيد و همزمان با صدور اطلاعيه اي
مفاسد آن را به گوش ملت ايران رساند.
امام در اين اعلاميه با استناد به آيه شريفه « لين يجعل الله للكافرين علي المومنين سبيلا » مخالفت با اين سند بردگي را وظيفه همه اقشار
جامعه دانسته و از هدف يكسان همه مراجع و روحانيون در « پشتيباني از ديانت مقدسه اسلام و قرآن مجيد و طرفداري از مسلمين » سخن گفتند.
چنان كه در سخنراني حماسي خود با انتقاد از سخن ايادي استعمار كه قطع نفوذ روحانيون را مفيد به حال ملت مي شمردند
اعلام كردند : « اگر
نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد اين ملت اسير انگليس باشد
اسير آمريكا باشد
اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد اسرائيل اقتصاد ايران را قبضه
كند. اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد اينها سرخود يك همچون قرضه بزرگي را به گردن ملت بگذارند. اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد اين
هرج و مرجي كه در بيت المال هست
بشود
اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد كه هر دولتي هر كاري مي خواهد انجام دهد
ولو صددرصد بر
ضد ملت باشد. اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد كه اين مجلس به اين صورت مبتذل درآيد. اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد كه مجلس با
سرنيزه درست بشود تا اين فضاحت از آن پيدا بشود... اگر نفوذ روحانيون باشد توي دهن اين دولت مي زنند. توي دهن اين مجلس مي زنند و وكلا
را از مجلس بيرون مي كنند. اگر نفوذ روحانيون باشد
تحميل نمي تواند بشود يك عده از وكلا بر سرنوشت يك مملكتي حكومت كنند. اگر نفوذ
روحانيون باشد نمي گذارند يك دست نشانده آمريكايي اين غلط ها را بكند
بيرونش مي كنند از ايران » اين سخنان زماني از سوي يك مرجع تقليد
شجاع بيان مي شود كه رژيم تا دندان مسلح پهلوي در اوج قدرت قرار داشته و سرمست از كشتار 15 خرداد 1342 هر مخالفي را سركوب
مي كرد.
اين مخالفت كوبنده با « سند بردگي ملت ايران » در شرايطي ابراز مي گردد كه آمريكا در همه اركان حكومت ايران نفوذ داشته و هيچ مانعي براي
پيگيري اهداف استعمارگرانه خود احساس نمي كند و به اصطلاح نفس كشي در برابر خود نمي بيند. اما اراده الهي بر اين تعلق گرفته كه عالمي
مخلص
مرجعي بيدار و شخصيتي دلسوز كه هدفي جز اعتلاي دين خدا و عزت و عظمت اسلام و مسلمين ندارد
يكه و تنها به مخالفت
برخيزد و ملتي را از خواب غفلت بيدار كند و در فرصتي كمتر از 15 سال رژيم سرسپرده تا دندان مسلح پهلوي را به زباله دان تاريخ بيفكند . « ان
تنصرواالله ينصركم و يثبت اقدامكم » وعده تخلف ناپذير الهي در نصرت بندگان خود كه سوداي ياري او را داشته باشند
تحقق يافت . باني اين
قرارداد يعني نخست وزير وقت به دست جوانان غيور ملت اعدام مي شود و رژيم پهلوي نيز به خاطر پذيرش اين ذلت و تحميل آن بر مردم و
اهانت به اعتقادات مردم دودمانش برباد مي رود.
آمريكا كه روزي در اين كشور به وسيله مزدوران خود قراردادي ننگين را بر ملت تحميل مي كند
و مرجع تقليد مردم يعني بزرگترين
شخصيت مورد احترام و محبوب ملت را تبعيد مي كند
بر اثر بيداري ملت و پيروي از مرجعيت و روحانيت و حضور در صحنه مبارزه به فاصله
كمتر از 15 سال با همه حمايت هاي مالي
سياسي و تسليحاتي اش نمي تواند رژيم پهلوي را در اين مملكت از سقوط نجات دهد . در واقع اين
همه بهاي قرارداد ننگين كاپيتولاسيون بود.
دوران سيادت و سروري آمريكا با پيروزي انقلاب اسلامي ملت ايران به پايان مي رسد و چون حاضر به قبول اين واقعيت و دست برداشتن
از استثمار اين ملت نشد
ضربه مهلك ديگري را تحمل مي كند و آن « تسخير لانه جاسوسي آمريكا » و اسارت جاسوسان آمريكايي در اين كشور
است
آن هم درست در همان روزي كه رهبر محبوب اين ملت را به خاطر مخالفت با قرارداد ننگين كاپيتولاسيون از اين كشور اخراج كرده بودند.
اينك در روز 13 آبان سال 1358 هيمنه آمريكا شكسته بود . فرزندان كسي كه 15 سال قبل از آن به جرم مخالفت با اعطاي مصونيت قضايي
به مستشاران آمريكايي مظلومانه و در تاريكي شب دستگير و به تركيه تبعيد شده بود
سفارت آمريكا در تهران را كه به مركز جاسوسي و توطئه
عليه ملت ايران تبديل شده بود
تسخير كرده و ابهت آمريكا را در جهان شكستند. رئيس جمهور وقت آمريكا به خاطر ناتواني در حل اين معضل
سياسي كشورش از انتخاب مجدد به رياست جمهوري بازماند.
امروز از آن حادثه قريب به سه دهه مي گذرد و آمريكا هم چنان در تحميل خواست و اراده خود بر ملت شجاع ايران ناكام مانده است و همه
تلاش هاي يك ابرقدرت ! در برابر يك ملت بپاخاسته كه تحقير خود را بر نتافت و عزت و استقلال خود را با نثار خون صدها هزار شهيد به دست
آورد
با شكست روبرو شده است . امريكا طي سي سال گذشته بر عليه اين ملت و نظام سياسي برآمده از اراده او هر طرح و نقشه اي كه توانست
طراحي كرد
اما از باز گرداندن سلطه سياسي
نظامي
اقتصادي و فرهنگي خود بر اين ملت ناكام ماند.
اما خوي استكباري سياستمداران امريكايي از گذشته درس عبرت نياموخته و اينك براي تكرار همان تجربه در سرزمين هاي اسلامي ديگري
چون عراق و افغانستان وسوسه مي شود. از همين فرصت استفاده كرده و اين نكته را يادآور مي شويم كه برخلاف آنكه عده اي خوش باور و
بي تجربه از اين حوادث درس عبرت بگيرند و گمان نكنند كه اگر آمريكا چراغ سبزي به آنان نشان داد
به معناي فاصله گرفتن از خوي استكباري
است و بيش از اين عزت و شرافت ملت ايران را كه به بهاي پنجاه سال مبارزه نفس گير با امريكا و مزدورانش به دست آمده
به حراج نگذارند.
ارتباط با دولتي كه كارنامه اش مملو از جنايت و خيانت در حق ملت مظلوم ايران است جز با جبران گذشته نكبت بار و عذرخواهي علني در گفتار
و رفتار مقدور نيست . رفتار امريكا در عراق و افغانستان نمونه اي است تا هم چنان خوي سياستمداران مغرور آن را نشان دهد.
سخني با ملت و روحانيت عراق
ملت ايران به رهبري امام خميني زماني قيام و انقلابش را بر ضد استبداد و استعمار آغاز كرد كه تجربه اي به مانند تجربه پنجاه سال اخير را
پيش روي خود نداشت . اما با وجود چنين تجربه موفقي امروز ملتهاي مسلمان عذر و بهانه اي ندارند. امروز نه ملت ها نسبت به پنجاه سال
گذشته ضعيف تر و نه استعمارگران از پنجاه سال قبل قوي ترند; امروز سرمايه بسيار بسيار ارزشمندي چون « بيداري ملت ها و آمادگي براي
جانفشاني » در اختيار رهبران مذهبي و سياسي جهان است كه مي توانند از آن بهره بگيرند و در برابر زياده خواهي استعمارگران بايستند.
هدف از بيان مختصري از تاريخ مبارزات استقلال طلبانه ملت ايران همزمان با حوادث سياسي امروز عراق يعني اصرار استعمارگران بر
تحميل قراردادي امنيتي و به بردگي كشيدن ملتي رشيد و ريشه دار و مسلمان در قلب خاورميانه معنا و مفهوم روشني دارد. ملت مظلوم عراق كه
به تازگي از بند استبداد بعثيان رها شده
ولي هم چنان گرفتار بندهاي متعدد استعمار و استكبار است . تجربه موفق ملت ايران را پيش روي خود
دارد و در مخالفت با اين سند بردگي نبايد كوچكترين ترديدي به خود راه دهد.
شايد اين ماجرا و اصرار اشغالگران بر تحميل اراده خود براين ملت از اين جهت كه سبب مي شود عده اي خوش باور از سادگي به در آيند و
گمان نكنند كه امريكا دلسوز ملت مظلوم عراق شده كه با لشكركشي
دژخيم عراق را ساقط كرده و در پي برقراري آزادي و دموكراسي در
سرزمين هاي اسلامي است !
اين قرارداد تنها يك نمونه است كه مي تواند آن گروه كوچكي از شيعيان را كه تصور مي كنند امريكا حق پايمال شده ديرينه اكثريت شيعيان
عراق را از گروه اقليت بعثي ها ستانده تا به آنان تقديم كند. از خواب غفلت بيدار نمايد.
نويسنده هنوز فراموش نكرده است كه در مباحثه اي كه با يكي از نجفيون مقيم ايران داشت
اين پرسش را با وي در ميان گذاشت كه « به نظر
شما امريكا ـ كه به رغم شما ـ حق مغصوب شيعيان را از غاصبان ستانده و آزادي را براي آنان به ارمغان آورده تا كجا مي تواند شما را تحمل كند و
شما تا كي و كجا مي توانيد آنها را تحمل كنيد اگر فردا از دولت شيعه عراق خواست كه اسرائيل را به رسميت بشناسيد و با او رابطه برقرار كنيد
در غير اين صورت چنين و چنان مي كنم
شما چه خواهيد كرد آيا شما خط قرمزي براي خود ترسيم كرده ايد كه اشغالگران آن را محترم
بشمارند » و البته پرسشي كه بي پاسخ ماند...
شايد اصرار اشغالگران بر امضاي اين قرارداد امنيتي و تهديد دولت عراق آزموني براي همه گروه هاي عراقي اعم از شيعه و سني
عرب و كرد
باشد تا ميزان صداقت خود را در تعارض « منافع ملي و حق تعيين سرنوشت ملت عراق » با « منافع نامشروع بيگانگان » نشان دهند. ولي مطمئن
باشند كه اشغالگران دلشان براي ملت عراق و شيعيان نسوخته و عشق آنان به آزادي و دموكراسي ! موجب نشده كه اتباع كشور خود را از آن سوي
دنيا به عراق آورند و جانشان را به خطر اندازند و كشته ها دهند تا ملت عراق را از استبداد نجات دهند! اين سخنان
امروزه كسي را فريب نمي دهد
به خصوص ملت ايران را كه لااقل بيست و پنج سال حاكميت استبداد مستظهر به حمايت بي چون و چراي آمريكا را با پوست و گوشت خود
لمس كرده و هنوز هم سي سال است كه بهاي « رهايي از استبدادي » را مي پردازد كه منافع نامشروع امريكا را در اين كشور به خطر انداخته است .
قاعدتا ملت عراق را نيز نبايد بفريبد
بخصوص شيعيان را و به ويژه علما و روحانيان را كه با تجربه تلخ حمايت بي چون و چراي امريكا از
رژيم منحوس بعثي عراق در سركوب قيام هاي آزادي خواهانه شيعيان و جنايات اين رژيم را بر علما و ذريه رسول خدا(ص ) در آن سرزمين
مشاهده كرده اند.
خوشبختانه امروز ملت ها مي دانند
ملت عراق نيز كه رنج فراواني از استبدادپيشگان و حاميان استعمارگرشان متحمل شده اند
كاملا آماده
دفاع از عزت
شرف
استقلال و حقوق مسلم خويش است و اين فرصت و سرمايه ارزشمندي است در اختيار رجال و شخصيت هاي مذهبي و
سياسي
مراجع و علماي هوشيار
احزاب و گروه هاي سياسي .
به راستي يورش مسلحانه اشغالگران آمريكايي به بيوت و منازل علمايي كه به مخالفت علني و صريح با قرارداد امنيتي و سلطه اجانب بر
جان و مال و ناموس مسلمين پرداخته اند
چه معنا و مفهومي دارد ! آيا جز اينكه اشغالگران خواهان تسليم و اطاعت بي چون و چراي همه
عراقي هايند آيا امروز دولتمردان عراقي براي تامين حقوق ملت مظلوم عراق بايد به نصايح و توصيه هاي مراجع عظام
علماي اعلام و
شخصيت هاي دلسوز عراقي گوش سپارند يا دولتمردان اشغالگر امريكايي
آيا اشغالگران امريكايي و مزدوران آنان باز هم حاضرند تجربه شكست خورده خود را در ايران در تحميل قرارداد ننگين كاپيتولاسيون تكرار
كنند و هزينه هاي آن را بپردازند به نظر مي رسد با توجه به هزينه بسيار سنگيني كه تحميل به چنين قراردادي امروزه و در دنياي بيداري ملت ها
مي تواند در پي داشته باشد
اين موضوع اشغالگران و ايادي آنان را به تامل بيشتر وادارد. اما آنچه بيش از همه مي تواند در اين عرصه
سرنوشت ساز باشد
« وحدت و انسجام » همه عراقي ها از هر قوم و مذهب است
چرا كه اين امر با « عزت و شرافت و استقلال عراق » گره خورده
است .
امروز يادآور حادثه اي بزرگ در تاريخ مبارزات ملت ايران به رهبري حضرت امام خميني است . حادثه اي بزرگ ولي ناگوار
واقعه اي تلخ اما پر
بركت
واقعه اي كه ثمرات آن پانزده سال بعد آشكار شد. روز تبعيد يك مرجع تقليد به جرم اعتراض به سرسپردگان و مزدوران آمريكا در اين
سرزمين كه عزت و استقلال ملتي مسلمان و پيرو مكتب امام حسين (ع ) را زير پا نهاده بودند
حضرت امام خميني : اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد اين ملت اسير انگليس باشد
اسير آمريكا باشد
اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد
اسرائيل اقتصاد ايران را قبضه كند. اگر نفوذ روحانيون باشد نمي گذارد اينها سر خود يك همچون قرضه بزرگي را به گردن ملت بگذارند
دوران سيادت و سروري آمريكا با پيروزي انقلاب اسلامي ملت ايران به پايان رسيد و چون حاضر به قبول اين واقعيت و دست برداشتن از
استثمار اين ملت نشد
ضربه مهلك ديگري را تحمل مي كند و آن تسخير لانه جاسوسي آمريكا و اسارت جاسوسان آمريكايي در اين كشور
است
آن هم درست در همان روزي كه رهبر محبوب اين ملت را به خاطر مخالفت با قرارداد ننگين كاپيتولاسيون از اين كشور اخراج كرده
بودند
بايد عده اي خوش باور و بي تجربه از اين حوادث درس عبرت بگيرند و گمان نكنند كه اگر آمريكا چراغ سبزي به آنان نشان داد
به معناي
فاصله گرفتن از خوي استكباري است و بيش از اين عزت و شرافت ملت ايران را كه به بهاي پنجاه سال مبارزه نفس گير با آمريكا و مزدورانش به
دست آمده
به حراج نگذارند
آيا اشغالگران آمريكايي و مزدوران آنان باز هم حاضرند تجربه شكست خورده خود در ايران در تحميل قرارداد ننگين كاپيتولاسيون را تكرار
كنند و هزينه هاي آن را بپردازند آنچه بيش از همه مي تواند در اين عرصه سرنوشت ساز باشد
« وحدت و انسجام » همه عراقي ها از هر قوم و
مذهب است
چرا كه اين امر با « عزت و شرافت و استقلال عراق » گره خورده است

|