نگاهي به وضعيت اسفبار فرهنگ در جامعه
بخش نخست جلال نوري
واقعيت رويدادها فرهنگي در عرصه هنر و ادبيات و تعارض آن با مباني فرهنگي و سياسي نظام جمهوري اسلامي ايران حكايت از
عمق فاجعه تهاجم فرهنگي مي كند. واقعيت وجود چالش هاي فرهنگي در دو دهه اخير كه از مشكلات نرم افزاري و مديريتي در
حوزه فرهنگ و رسانه مي باشد از مواردي بوده كه مقام معظم رهبري در خصوص مهندسي فرهنگي و جنش نرم افزاري بارها نسبت به
آن هشدار داده اند.
وضعيت جامعه امروز ايران با توجه به تعارض در گفتار و كردار متوليان عرصه فرهنگ و تناقض هاي رسانه اي كه وجود دارد
نظير
وضعيت تريلي 18 چرخي است كه برخي چرخ ها در جهت مخالف با ساير چرخ ها در حركت مي باشد كه اين امر نه تنها موجب كاهش
سرعت حركت شده بلكه سبب مي شود تا قدرت و انرژي موتور نيز خنثي شود كه در عمل بازدهي مفيد و مطلوب را در پي نخواهد
داشت .
وضعيت فرهنگي كشور ما در حوزه هاي مختلف فرهنگي نيز همين گونه است . به عنوان مثال اگر كتاب هاي بسياري در جهت ترويج
اخلاق و فضائل انساني منتشر شده و يا داستان هاي زيادي با رويكرد انديشه صحيح به نگارش درمي آيد در مقابل كتاب هاي انحرافي
در حوزه تاريخ كه به جريان تحريف واقعيت هاي انقلاب و نظام منحوس پهلوي مي پردازد و يا كتاب هاي عرفان هاي غيرديني كه مروج
خرافات و اعتقادات انحرافي هستند و همچنين رمان هاي ادبي كه حاوي مطالب مبتذل و فاسد كننده مي باشند نيز با مجوز منتشر
مي شوند.
همين وضعيت در خصوص جريان موسيقي
حوزه فيلم هاي سينمائي و حتي سريال هاي تلويزيوني نيز مشاهده مي شود. در واقع
عليرغم اينكه در سياستگذاري و برنامه ريزي با اهداف نظام جمهوري اسلامي همخواني دارد و در توليدات نيز موارد زيادي از آثار
ارزشمند در رسانه ها
جرايد و كتابها منتشر و پخش مي شود ولي همچنان نيز مصاديق و موارد فراوني از آثار مغاير اهداف و ارزش هاي
نظام اسلامي ترويج مي شود كه موجب سردر گمي جريان فرهنگي شده و همانطور كه عده اي از افراد جامعه با بهره گيري از آثار
فرهنگي صحيح در مسير هدايت قرار مي گيرند در مقابل نيز بسياري از افراد جامعه نيز در تير رس تهاجم فرهنگي قرار مي گيرند و از آنجا
كه آثار مخرب فرهنگي غلبه كمي بر آثار ارزشمند دارند
فرصت فرهنگي عملا در اختيار اهداف متعالي انقلاب نمي باشد.
اگر چه در جهت تقويت حوزه سياسي و فرهنگي جامعه بايد به نيمه پر ليوان توجه شود ولي رسالت طبيب گونه نخبگان و
فرهيختگان حوزه و دانشگاه و تمامي كساني كه وجدان بيداري دارند و دغدغه حفظ انقلاب و ارزش هاي متعالي آن را دارند
اقتضا
مي نمايد كه ضمن بيان نقاط قوت و ذكر پيشرفت هاي حاصل شده
به تشريح حقيقت نيمه خالي ليوان حوزه فرهنگ نيز با قصدي
دلسوزانه بپردازند و به خطري كه جامعه را به اضمحلال و استحاله از درون سوق مي دهد نيز نظر داشته باشند.
آنچه كه در حوزه فرهنگ رسانه اي و مكتوب كشور در دهه گذشته رخ داده و هم اكنون اثرات منفي آن مشاهده مي شود حكايت از
وضعيت نابساماني دارد كه عملكرد وضعيت فرهنگي را در مسيري به غير از اهداف تعيين شده نشان مي دهد
انحرافي كه موجب شده
از نظر محتوا و شكل تعارض جدي در حوزه فرهنگ رخ دهد. شاخصه هاي رشد و تعالي كه امروزه بيشتر مورد توجه است به بحث
نگاه آماري و شكلي محصولات فرهنگي بازمي گردد كه اين موضوع به نوبه خود موجب شده در ظاهر تمامي معيارها
مطلوب و بر
اساس اهداف و برنامه هاي توسعه معرفي شوند. به عبارتي در نگاه اوليه جاي خوشحالي است كه آمار نشر كتاب
تعداد فيلم هاي
سينمائي
حجم ساعات پخش برنامه هاي نمايشي رشد مطلوبي داشته ولي واقعيت آن است كه به لحاظ محتوائي و كيفي وضعيت
خوبي را نمي توان براي فرهنگ كشور تصور كرد.
بررسي كيفي و تحليل محتواي محصولات فرهنگي حكايت از شكافي عميق در بدنه كشتي نظام فرهنگي دارد كه لحظه به لحظه
بيشتر و در نتيجه صدمه جدي تري را به دستاوردهاي خون شهدا و راه امام (ره ) و خط رهبري وارد مي سازد. آنچه كه دشمنان در
عرصه براندازي نرم و استحاله از درون تعقيب مي كنند
همين فتح سنگر فرهنگ و هنر است كه بصورت كاملا زيركانه و غير محسوس
تلاش مي كنند تا افكار مسموم و انديشه هاي باطل را از طريق ابزارهاي فرهنگي نظير
كتابها
مجلات
فيلم ها و موسيقي وارد شريان
حياط فرهنگي كشور نمايند. لذا اين افراد بسيار زيركانه در پشت پرده مسائل سياسي و مديريتي در بدنه نويسندگان
هنرمندان و
فيلمسازان وارد شده اند و مانند سمومي كه وارد بدن شده با تفكرات و انديشه هاي انحرافي و خرافي
نظام و جامعه را مورد هجمه قرار
مي دهند. نمونه اين نفوذ را مي توان در گسترش عرفان هاي غير ديني
ترويج ابتذال
تحريف واقعيت هاي انقلاب در حوزه فرهنگ
مشاهده نمود.
اين در حالي است كه در يك نگاه اوليه
غناي ديني
فرهنگي و ملي ملت شريف ايران در مقوله فرهنگي بقدري زياد است كه اگر از
اين موهبت و ثروت الهي به خوبي و شايستگي بهره گيري شود نه تنها هيچ فرهنگ بيگانه اي نمي تواند جامعه اسلامي ايران را تهديد
نمايد بلكه تمامي فرهنگ هاي محلي و ديني ساير ملت ها نيز از اين درياي پراز گنيجينه هاي معرفت بشري بهره گيري خواهند كرد و در
چنين شرائطي است كه بستر نجات بشريت از دست استكبار و هدايت جامعه بشري در پرتو قرآن كريم تحقق خواهد يافت .
به عنوان مثال در يك نگاه اوليه به فرهنگ شيعي و مباني ديني اسلام
نقاط قوت و ارزشمندي مشاهده مي شود كه تقريبا " در هيچ قوم
و ملتي چنين سرمايه عظيمي وجود ندارد. سرمايه قرآن كريم با تنوع موضوعي و عظمت معنايي كه در مفاهيم آيات و سور آن خداوند
براي بشريت به وديعه نهاده است توصيف شدني نيست . يا گنجينه معارف شيعه كه در طول 255 سال دوران ائمه معصومين عليهم
السلام در احاديث و رويات گران بهاي فرهنگ تشيع ثبت و ضبط گرديده است نيز ثروتي عظيم در بيان و تفسير حقيقت دين و
ارزش هاي بشري است . در نهايت غناي فرهنگ ايراني با سابقه تاريخي درخشاني كه داشته خصوصا " در حوزه شعر و ادب و معماري
كه امروزه جهان خريدار چنين فرهنگي است ; جامعه ايران اسلامي را در يك فرصت طلائي و استثنائي قرار داده است كه با توجه به
قدرت حاكميت نظام اسلامي ; بودجه ; امكانات و اختياراتي كه هم اكنون در اختيار متوليان فرهنگي است مي توان چنان انقلاب فرهنگي
را در حوزه هدايت فرهنگ بين المللي بپا كرد كه جهان را تحت الشعاع قرار دهد.
اگر امروزه مرزهاي ارتباطات و اطلاع رساني با توسعه فن وري اطلاعات و گسترش وسائل ارتباط جمعي شكسته شده است قبل از
اينكه نفوذ فرهنگ بيگانه تهديدي براي فرهنگ ما باشد
مي توان با غنيمت دانست چنين فرصتي
حقيقتهاي اصيل ارزشهاي انساني
را براي همه تشنگان حقيقت در تمام دنيا بيان كرد و اين تهديد را به فرصتي عظيم تبديل نمود. براي نمونه تنها به گوشه اي از اين غناي
فرهنگي اشاره خواهد شد تا مشخص گردد كه اگر غفلت كنيم
اين ثروت عظيم چگونه توسط بيگانگان به غارت برده مي شود.

*****
تكرار و از هم گسستگي در « زندان زنان »
|
مروري بر فيلم « سه زن » آخرين ساخته منيژه حكمت
روشنك عباسي
مينو كه براي رساندن مادر بيمار خود به دكتر عجله داشته و بي اطلاعي از وضعيت تنها دخترش
پگاه او را به شدت نگران و مضطرب
ساخته
متوجه مي شود كه قاليچه عتيقه اي كه متعلق به موزه بوده و او براي تعمير آن متحمل زحمت هاي بسياري شده به زودي
فروخته خواهد شد. علت فروش قاليچه
عدم پرداخت به موقع اقساطي بوده كه موزه متعهد به پرداخت آن بوده است . مينو كه از هرگونه
كمكي از سوي مسئولان موزه براي بازپس گيري قاليچه نااميد است تلاش مي كند تا به تنهايي از فروش قاليچه جلوگيري كند.
دردسرهاي بازپس گيري قاليچه براي مدت كوتاهي مينو را از وضعيت مادرش غافل مي كند و درست در همين زمان مادر فراموش كار از
ماشين مينو خارج شده و در خيابان هاي شلوغ مركز شهر گم مي شود.
پگاه با انداختن تلفن همراه خود به صندوق صدقه اي كه در جايگاه عوارضي نصب شده و خروج از شهر
عملا تنها پل ارتباطي خود با
خانواده و دوستانش را قطع مي كند. او در مسير نامعلوم خود با پسر جواني آشنا مي شود كه با گروهي از دانشجويان در يك تپه قديمي
به دنبال كشف آثار باستاني هستند. در گرماگرم اين آشنايي
پگاه و ساير دانشجويان با دختر جواني روبرو مي شوند كه براي از بين بردن
جنين خود به بيابان هاي اطراف تپه باستاني آمده است . پگاه به كمك پسر جوانان تلاش مي كنند تا دختر را به روستايي كه از آنجا
گريخته باز گرداند. دختر پس از مدتي بر اثر خون ريزي فوت مي كند. مينو نااميد از يافتن مادر و پگاه و همچنين مضطرب از وقايع و
حوادث ناگواري كه به قول خودش همچون هيولاهاي شوم همواره او را تعقيب مي كنند به منزل يكي از دوستانش مي رود تا شايد او
بتواند اندكي آرامش را به او بازگرداند. مرد نقاش با سخناني كه بر زبان مي آورد مينو را متقاعد مي سازد كه به زودي همه چيز درست
خواهد شد.
منيژه حكمت فيلمساز كم كاري است كه با فيلم « زندان زنان » ثابت كرده به نقد مسائل اجتماعي علاقمند است . هر چند كه درحواشي اين
فيلم همچون فيلم نخستش
« زندان زنان » جنجال هايي از قبيل مشكلات اكران
جرح و تعديل و حتي جمع كردن بيلبورد وجود داشت
اما اينها دلايلي قانع كننده براي آن نيست كه بتوان امتياز ويژه اي به فيلم اخير او داد. در واقع حتي آنان كه از دريچه سرگرمي و گذراندن
لحظات خوش سينما را تعقيب مي كنند به شباهت هاي فراوان فيلم « سه زن » و « زندان زنان » پي مي برند و همين موضوع باعث شده تا
جذابيت لازم و نوآوري سرگرم كننده اي كه به دنبال آن هستند برايشان حاصل نشود.
فيلم « سه زن » از يكسو روايت زناني است كه يكديگر را گم كرده و تلاشي هم براي پيدا كردن پيوندهاي گمشده خود ندارند و از ديگر
سو بيانگر به اصطلاح ظلم و ستم هايي است كه نسل در نسل
زنان ايراني را در وضعيت اسفباري قرار داده است ; همان موضوعي كه در
فيلم « زندان زنان » به شدت مورد تاكيد قرار گرفته بود و اعتراض بسياري از افراد متدين و علاقمند به فرهنگ ايراني را به دنبال
داشت .
آنچه كه در ابتدا بايد به آن اشاره كرد آنكه در دهه اخير بسيار تلاش شده تا از زن ايراني چهره اي ستمديده و خرد شده در زير فشارهاي
ناشي از قوانين مستبدانه مردسالار در جامعه ايران به نمايش درآيد. اين موضوع از چند منظر قابل بررسي است
نخست آنكه بسياري از
كارگردانان به علت غلطيدن در دام سياست زدگي هايي كه امروزه به شدت گريبانگير جامعه شده است به مشكلات زنان جامعه آنچنان
سطحي و ناپخته مي نگرند كه محصول تفكراتشان چيزي جز يك بيانيه تند سياسي در مخالفت با وضعيت موجود نسيت كه همين امر
باعث مي شود تا فيلمشان به يك اثر تاريخ مصرف دار و سطحي كه قدرت تاثيرگذاري لازم بر مخاطبان را ندارد
تبديل شود. دوم آنكه
جنس اعتراضات مطرح شده در اين قبيل آثار از جنس دردها و خواسته هاي زنان ايراني نبوده و تنها يك كپي برداري ناشيانه از
خواسته هايي است كه در جوامع غربي مطرح است و آنان تلاش مي كنند تا با حقنه كردن اين قبيل معضلات زنان به جامعه ايراني تا
حدودي خود را روشنفكر جلوه داده تا شايد كه از اين نمد كلاهي از سوي جشنواره هاي غربي برايشان ساخته شود. سومين موضوع
نيز به طرح گسترده سياه نمايي در جامعه ايران بازمي گردد كه در سال هاي اخير با مباحثي چون كمپين زنان به شدت دنبال مي شود.
فيلم « سه زن » با چند پارگي در روايت در اوج ناباوري مخاطب را نااميد مي كند. در حالي كه رويكردي كاملا " رئال به بافت سنتي بازار
تهران و استفاده از جاذبه هاي بصري پايتخت و نماهاي بسيار مشكل به جهت ميزانسن و فيلمبرداري ما را در دام يك تعليق بدون
تكاپو
ايستا و آزاردهنده مي اندازد
در فيلم عنصر محركي براي پيشبرد قصه به چشم نمي خورد و شخصيت ها آنچنان كه توقع مي رود
بسط لازم را پيدا نكرده اند. حكمت براي نشان دادن فاصله بين سه نسل هر كدام از شخصيت ها را بدون هيچ پردازش منطقي و دليل قانع
كننده اي آواره كوه و بيابان كرده و از فاصله جغرافيايي براي بيان فاصله ميان آنان استفاده مي كند در حالي كه اين صحنه ها كاركردي جز
از ريتم انداختن فيلم ندارند.
اولين چرخش دراماتيك فيلم يك قاليچه است كه نماد فرهنگ ملي ايران است كه البته كدي است كه در آن سوي مرزها هم خوب
جواب مي دهد
اين قاليچه دست به دست مي شود
معامله مي شود
ربوده مي شود
نيمه كاره از دار پايين مي آيد
بخشيده مي شود اما نخ
تسبيحي نمي شود تا روايت هاي ناتمام و پر تنش فيلم را به هم پيوند دهد و كشش و جذابيتي را به روايت « سه زن » هديه كند. در واقع
پيش برد رشته هاي اصلي داستان بر حوادثي كه مي بينيم بنا نشده و بر عهده كاراكترهايي است كه از عمق لازم و ديالوگ هاي قوي
بهره مند نيستند تا با طرح مشكلات
مخاطب را به دنبال كردن رويدادهاي و كشف محتوا برانگيزانند.
براي مثال مينو با اينكه سعي مي كند نماينده زنان هنرمند و پركار و فعال و ميهن پرست باشد
در ارتباطات خود ناموفق و الكن است .
مينو در ارتباط با مدير
همسر
مادر
فرزند و برادر و خاله خود دچار مشكل است . او شهروند خوبي هم نيست هركجا كه بخواهد
ماشينش را پارك مي كند
هنگام رانندگي با تلفن همراه صحبت مي كند
كمربند ايمني نمي بندد و حتي از نشان دادن نگراني خود بابت
گم شدن مادر و فرزندش هم عاجز است چه رسد كه بخواهد پايه اي باشد براي طراحي كشمكش هاي فيلم .
گم شدن مادر هر چند با قاليچه عتيقه مثلا " اصلي ترين عنصر فيلم همراه است اما تاثيري در روند دراماتيك فيلم ندارد و در حالي كه
قاعدتا " بايد گره گشايي انتهاي فيلم را به دوش بكشد اما با پاياني به اصطلاح معناگرا بر ابهام فيلم مي افزايد. در خط قصه
پگاه كه با بازي
ضعيف و ديالوگ هاي تهي از فكر « پگاه آهنگراني » همراه است سعي شده پوچي و بي هدفي اين نسل به نمايش درآيد كه اگر در همان
سكانس همكاران نوازنده و يا خانه اجاره اي بسط و گسترش پيدا مي كرد تاثير مضاعفي بر روند فيلم داشت
همانگونه كه بازي خوب
صابر ابر دليلي است بر اين مدعا كه البته وجود خانه اجاره اي هم لزوم پيغام دوستان پگاه به خط تلفن خانه مينو را هم زير سوال مي برد
هم چنين سكانس هاي گنج يابي جوانان در بيابان و يا سكانس هاي مربوط به دختر باردار و سقط جنين در روند قصه نه تنها كمكي
نمي كند بلكه به از هم گسستگي اثر مي افزايد.
گرچه فيلم ساز با صحنه هايي مثل موبايلي كه پگاه به صندوق صدقات مي اندازد (ارتباط پول و رابطه )
تصميم گيري مردان روستا براي
مرگ دختر روستايي و روزه بودن پسري كه در جاده با پگاه همراه مي شود و امامزاده سعي مي كند به سياق اكثر فيلم هاي اجتماعي ـ
سياسي امروزه كدهايي بدهد اما از ادامه يك داستان سرراست سينمايي و تاثيرگذار عاجز بوده است . هرچه كه هست حكمت در بيابان
مشكلات هيچ يك از زن ها كه نماينده سه نسل هستند موفق نبوده و با قرباني كردن روايت دراماتيك فيلم و پرداختن به مفاهيمي كه در
نظر داشته به گونه اي به شدت نمادين و در ضعيف ترين شكل ممكن
فيلمي الكن و نامفهوم را ساخته است . اين ديالوگ هنرمند
روشنفكر فيلم سه زن « رضا كيانيان » دوست مينو است كه در نهايت استيصال و در اوج درماندگي وقتي كه مينو
مادر بيمار و دختر
جوانش را گم كرده و به او پناه برده گفته مي شود
« ول كن بابا
برو بگير بخواب
همه چيز خودش درست مي شه »
فيلم سه زن به علت نماسطيدن در دام سياست زدگي به دنبال ارائه تصويري نادرست از زن ايراني و سياه نمايي از جامعه است

| |