
عبادت خدا
حبل متين و دستگيره مستحكم در حيات فردي و اجتماعي و سياسي انسان است و از اين طريق است كه مخلوق با
خالق مرتبط مي گردد و جان و روحش را در معرض ريزش باران رحمت الهي قرار مي دهد.
عبادت خدا
تجسم نيازي است كه از ژرفاي جان انسان برمي خيزد و او را به تكاپوي مستمر براي نيل به آرامش و اطمينان ناشي از
برآورده شدن اين نياز فطري و طبيعي وامي دارد.
عبادت خدا
استعدادهاي دروني و بالقوه انسان براي رشد جامع و بالندگي كامل در مسير پرورش شخصيتي سالم را به فعليت و
عينيت درمي آورد.
عبادت در فرهنگ عمومي جامعه از مفهومي برخوردار است كه با آنچه در فرهنگ اسلامي درباره آن مي يابيم فاصله اي طولاني دارد.
اگرچه فرهنگ اسلامي در لايه هاي فرهنگ عمومي نفوذ دارد و تاثير مي گذارد
لكن اين حضور و تاثير همه جانبه و گسترده نيست و
همه اقشار مردم آنگونه كه شايسته است خود را با آموزه ها و تعاليم و ارزش ها و هنجارهاي برخاسته از فرهنگ اسلامي همراه و انيس
نمي سازند و به بهره وري هاي متداوم از جلوه هاي نوراني اين فرهنگ جامع و زندگي ساز نمي پردازند. اين قصور و تسامح
به طور طبيعي
در محيط ذهن و فكر و به دنبال آن در رفتار و سلوك و عملكردهاي مردم برداشت ها و عملكردهايي را برجاي مي نهد كه برخي از آنها با
فرهنگ جامع اسلامي متضاد و متناقض است و بخشي از آنها با فرهنگ اسلامي سازگاري و انطباق دارد و به اين ترتيب مجموعه اي از
ذهنيت ها و عينيت هاي صحيح و ناصحيح در كنش ها و رفتارهاي مردم تسري مي يابد.
آنچه درباره عبادت در فرهنگ عمومي تثبيت شده به اين صورت است كه گروه بي شماري از مردم ـ با جداكردن اقليتي از آنان كه
پژوهنده و مطالعه گر در متون معارف اسلامي مي باشند ـ همواره چنين مي پندارند كه عبادت عبارت است از ذكر و دعا و نماز و ديگر
هيچ .
در اين انگاره و تفكر
عابد كسي است كه اهل راز و نياز با خدا و در حال به انجام رساندن نماز و ذكر و مناجات است و اين تنها
وظيفه اي است كه او بايد انجام دهد!
در فرهنگ اسلامي
ذكر و مناجات و نماز يك وجه از وجوه عبادت خدا به شمار مي رود و نه همه آن . ترديدي وجود ندارد كه اين
وجه از عبادت خدا بسيار لازم و محوري و حائز اهميت مي باشد
به گونه اي كه در متن آموزه هاي ديني از نماز به عنوان ركن و ستون
دين ياد مي شود و پذيرش همه اعمال صالح در گرو پذيرش نماز است كه چنانچه اين عبادت بزرگ پذيرفته شود ساير اعمال نيك انسان
نيز مورد قبول درگاه الهي قرار مي گيرد. لكن در عين حال
نماز و پرستش
همه عبادت خدا محسوب نمي شود
بلكه يكي از وجوه مهم و
اساسي عبادت است .
در متون فرهنگ اسلامي عبادت داراي مفهومي جامع و داراي مصاديق فراوان مي باشد. يكي از اين مصاديق را در كلام گهربار
حضرت امام حسن مجتبي (ع ) اينگونه مشاهده مي كنيم :
« عف عن محارم الله تكن عابدا »
« از محرمات الهي و ارتكاب گناهان و معاصي چشم پوشي و خويشتن داري كن
كه در اين صورت عابد خواهي بود. »
اين روايت
پرهيز از محرمات الهي را كه خودداري از انجام آنچه خداوند متعال حرام فرموده و شامل همه معاصي و مفاسد و
گناهان مي باشد
« عبادت خدا » مي داند و انسان خويشتن دار از اين گناهان را « عابد » نام مي نهد.
از ديدگاه فرهنگ متعالي اسلام « گناهان » داراي ابعاد و جلوه هاي گوناگون مي باشد كه مي توان از آنها به صورت گناهان فردي
گناهان
اجتماعي
گناهان سياسي
گناهان اقتصادي
گناهان اخلاقي
گناهان جنسي و... نام برد.
از يك زاويه ديگر
گناهان شامل وسعت و گستردگي خاصي مي باشند كه شامل همه معاصي و گناهان دروني و بروني مي شوند.
گناهان دروني
صفات زشت و حالات نكوهيده اي هستند كه به شكل تكبر و خود بزرگ بيني
حسادت ورزي
خودپسندي و
خودشيفتگي
تظاهر و رياكاري
رياست پرستي
قدرت طلبي
استبداد راي و فكر و امثال آنها مي باشد.
گناهان بروني عبارتند از گناهاني كه توسط اعضا و جوارح همچون زبان و چشم و دست و پا و با اراده و حركت آدمي تحقق مي يابند
و صفت زشت نيستند
بلكه عمل زشت مي باشند. اعمالي مانند دروغ
تهمت
غيبت
سخن چيني
پرخاشگري
دشنام
فتنه انگيزي
اختلاف افكني
هتك حرمت و بدزباني و گوشه و كنايه زدن هاي تلخ
از جمله معاصي و گناهان بروني به شمار مي روند كه توسط اعضا
و جوارح تحقق مي يابند. همچنين اعمال ديگري همچون زنا
لواط
شرابخواري
قماربازي
خيانت
قتل و آدمكشي در رديف گناهان
بروني قرار دارند.
درآمدهاي حرام و نامشروع
رشوه خواري
احتكار
كم فروشي
گران فروشي
دزدي و رباخواري كه از « گناهان اقتصادي » به شمار
مي روند
از جمله معاصي و گناهان بروني محسوب مي شوند.
فضاسازي هاي باطل و فريبنده اي كه در صحنه هاي انتخابات سياسي صورت مي گيرد تا به اين وسيله افكار عمومي منحرف گردد و
صالحان و شايستگان از راهيابي به تشكيلات حكومتي محروم شوند و از چرخه رقابت هاي سياسي خارج شده و منزوي گردند و در
نقطه مقابل
انسان هاي ناخالص و قدرت طلب و داراي عطش سيري ناپذير مقام و رياست و شهرت و ثروت به جذب آراي عمومي
توفيق حاصل كنند و به مراكز حكومتي راه يابند
از جمله معاصي سياسي و در رديف گناهان بيروني و عملي مي باشند.
مي بينيم كه معاصي وگناهان داراي چه جلوه هاي گوناگون مي باشند و چه گستره و فضاي وسيعي از حيات اجتماعي و سياسي و
اقتصادي و فرهنگي را به خود اختصاص مي دهند و چسان سلامت معنوي جامعه را به خطر مي افكنند.
در نگاه فرهنگ جامع اسلامي
يكي از مهمترين وجوه عبادت خدا ـ كه نقش كليدي در پرورش شخصيت انسان و رشد و سالم سازي
جامعه انساني به عهده داردـ پرهيز از گناهان ياد شده در ابعاد فردي
اجتماعي
سياسي
اقتصادي و اخلاقي مي باشد و اجتناب از اين
معاصي و گناهان در انواع « دروني » و « بروني » و با وسعت و گستردگي خاصي كه به آن اشارت رفت
عبادت خدا را در جامع ترين مفهوم
و وسيع ترين مصاديق به ظهور و بروز مي رساند و كساني كه اينگونه از انواع و اقسام و جلوه هاي گوناگون معاصي وگناهان پرهيز نمايند
« عابد راستين و خالص » مي باشند. اين نكته فراموش نشود كه اجتناب از معاصي و گناهان با گستره اي كه به آن اشاره شد فقط
يكي از ابعاد عبادت خداست و در نگاهي وسيع هر عملي در هر هر عرصه اي از حيات اجتماعي
علمي
فرهنگي
اقتصادي
سياسي و حكومتي و نظامي كه با انگيزه الهي تحقق پذيرد
عبادت خدا محسوب مي شود.
به اين ترتيب مشاهده مي كنيم كه بين آنچه در « فرهنگ عمومي » درباره مفهوم و مصداق « عبادت » وجود دارد با آنچه در « فرهنگ
اسلامي » در اين باره ثبت و ضبط گرديده چه فاصله طولاني و وسيعي به وجود آمده است . اين فاصله طولاني بايد از ميان برداشته شود
تا فرهنگ جامع و غني و زندگي ساز اسلامي آنگونه كه شايسته است در اذهان و افكار و رفتار و اعمال اعضاي جامعه راه يابد و تحول و
دگرگوني و رشد و كمال ايجاد نمايد. اگر تلاش انديشمندان جامع نگر و زمان شناس اسلامي و فعاليت هاي پژوهشكده هاي فرهنگي و
مراكز آموزش عالي و نويسندگان و پژوهندگان آگاه به فرهنگ و معارف اسلامي ـ چه در سازمان هاي پژوهشي و چه در رسانه هاي
گروهي به ويژه مطبوعات ـ به نحو مطلوب و در كميت و كيفيت عالي به ظهور و عينيت درآيد
مي توان در آينده شاهد كم شدن فاصله
بين فرهنگ عمومي و فرهنگ اسلامي باشيم و به مرور فرهنگ عمومي جامعه در مراتبي بالا و رضايت بخش به فرهنگ ناب و خالص
و جامع اسلامي تبديل شود.
عبادت خدا
حبل متين و دستگيره محكم در حيات فردي و اجتماعي و سياسي انسان است و از اين طريق است كه مخلوق با خالق
مرتبط مي گردد و جان و روحش را در معرض ريزش باران رحمت الهي قرار مي دهد. عبادت خدا تجسم نيازي است كه از ژرفاي جان
انسان برمي خيزد و او را به تكاپوي مستمر براي نيل به آرامش و اطمينان ناشي از برآورده شدن اين نياز فطري و طبيعي وامي دارد
اگرچه فرهنگ اسلامي در لايه هاي فرهنگ عمومي نفوذ دارد و تاثير مي گذارد
لكن اين حضور و تاثير
همه جانبه و گسترده نيست و
همه اقشار مردم آنگونه كه شايسته است خود را با آموزه ها و ارزش ها و هنجاري هاي برخاسته از فرهنگ اسلامي همراه و انيس
نمي سازند و به بهره وري متداوم از جلوه هاي نوراني اين فرهنگ جامع و زندگي ساز نمي پردازند.
فضاسازي هاي باطل و فريبنده اي كه در صحنه هاي انتخابات سياسي صورت مي گيرد تا به اين وسيله افكار عمومي منحرف گردد و
صالحان و شايستگان از راهيابي به تشكيلات حكومتي محروم شوند و از چرخه رقابت هاي سياسي خارج شده و منزوي گردند و در
نقطه مقابل
انسان هاي ناخالص و قدرت طلب و داراي عطش سيري ناپذير مقام و رياست و شهرت و ثروت به جذب آراي عمومي
توفيق حاصل كنند و به مراكز حكومتي راه يابند
از جمله معاصي و گناهان بزرگ سياسي مي باشد كه ترك آن يكي از جلوه هاي مهم
عبادت خدا محسوب مي شود
اگر تلاش هاي انديشمندان جامع نگر و زمان شناس اسلامي و نويسندگان و پژوهندگان آگاه به فرهنگ و معارف اسلامي ـ چه در
سازمان هاي پژوهشي و چه در رسانه هاي گروهي به ويژه مطبوعات ـ به نحو مطلوب و در كميت و كيفيت عالي به ظهور و عينيت
درآيند
مي توان در آينده شاهد كم شدن فاصله بين فرهنگ عمومي و فرهنگ اسلامي باشيم و به مرور فرهنگ عمومي جامعه در مراتبي
بالا و رضايت بخش به فرهنگ ناب و خالص و جامع اسلامي تبديل شود.

*****
برتري قوانين حقوقي اسلام بر قوانين حقوقي جهان
|

عباسعلي عليزاده ـ معاون اداري و مالي قوه قضائيه
بخش پنجم
ماده 231 و 232 قانون مجازات اسلامي مقرر نموده كه فاعل جرم و مقر بايد داراي اوصاف زير باشد :
1 ) عقل 2 ) بلوغ 3 ) اختيار 4 ) قصد
سئوال اين است اگر دو تا بچه 16 و 17 ساله با هم منازعه نمايند در اين اثنا يكي از آنها سنگي بردارد و به گيجگاه طرف مقابل بزند
و او فوت نمايد يا اصلا چاقوي مخصوصي جهت دعوا تهيه و در حين منازعه با چاقو بزند و طرف مقابل را بقتل برساند آيا از چهار
شرط مذكور شرط اول و چهارم در اين منازعه وجود دارد و كذالك در ساير جرائم كه ثبوتش موجب اجراي حد مي شود خيلي بعيد
بنظر ميرسد.
در اينجا جاي سئوال از قانونگذار حكيم است كه شما به صغيري كه به سن كبارت رسيده تا اطمينان از رشدش حاصل نشود به اين كه
اموال خودش را با رعايت غبطه و صلاح مصرف نمايد طبق ماده (1210 ) اموالش را به او نمي دهيد
چطور نسبت به قتل براي چنين
فردي ساكت مي باشيد آيا مال مهمتر است يا جان انسان
دقيقا بخاطر دارم در سال 1366 در مشهد مقدس دادستان بودم حضرت آيت الله العظمي گلپايگاني (ره ) به مشهد مقدس مشرف شده
بودند
در يكي از روزها افتخار شرفيابي به محضر شريفشان نصيبم شد. با اجازه ايشان موضوع قتلي كه در اطراف مشهد واقع شده بود با
اينكه دادگاه بدوي و ديوانعالي كشور حكم به قصاص داده بودند و جهت اجرا استيذان اخذ شده و قرار بود فرداي آنروز اجرا شود به اين
شرح از ايشان سئوال كردم :
« دو نفر هم مزرعه كه با يكديگر هيچگونه خصومت قبلي با هم نداشتند در موقع آب گيري راجع به آب بحث و جدال معمولي اتفاق
مي افتد. يكي از آنها مي گويد مدت آب شما تمام شده
ديگري مي گويد هنوز ده دقيقه باقي مانده . در اين گفتگو با هم درگير مي شوند
يكي از آنها ديگري را هل داده و به پشت مي افتاد
بلافاصله بلند شده و سنگي به طرف مقابل پرت كرده و به گيج گاه او اصابت نموده تا
او را به بيمارستان مي رسانند در بين راه فوت مي كند » عرض كردم بنظر شريف شما اين قتل كه دقيقا به همين نحو بوده آيا قتل عمد
محسوب مي شود يا خير
آن مرحوم فرمودند : بنظر ما اين قتل عمد كه موجب قصاص باشد نيست و شبه عمد است . عرض كردم آلت سنگ بوده محل هم
گيجگاه كه نوعا كشنده است با قصد و اختيار بطرف مقابل پرت كرده و به گيجگاه او اصابت كرده است . فرمودند : بعيد است قصد قتل
عمد شده باشد بلكه در اينجا اگر بداند كه در چنين حالتي سنگ به گيجگاهش اصابت مي كند و به قتل ميرسد چنين عملي را به اين نحو
مرتكب نمي شود. عرض كردم همين مسئله را دادگاه و ديوانعالي كشور قتل عمد دانسته و حكم قصاص صادر شده . فرمودند سئوالي كه
شما نموديد حكمش چنين است .
اينجانب خيلي نگران شدم فورا اجراي حكم قصاص را متوقف و بحمدالله ظرف سه روز با وساطت شيوخ و بزرگان مقتول و
استفاده از روحانيت به صلح و سازش و ديه ختم شد.
بنده عرض مي كنم كه يقينا دختر 10 ساله و 12 و حتي دختر و پسر حدود 17 ساله در صورتيكه مرتكب جرائم فوق الذكر شوند
توجه به لوازم آنها كه همان عقل و قصد نتيجه فعل باشد ندارند و به احتمال قوي دو صفت از اوصاف مذكور در موارد فوق الذكر بويژه
ماده 199 قانون مجازات اسلامي فاقد و يا حداقل موجب ترديد است كه با اين حساب قاعده فقهي « الحدود تدرابالشبهات » مي آيد و
مجازاتهاي مذكور را زير سئوال مي برد.
و اما موضوع تازيانه
كه مجامع بين الملل آنرا نوعي شكنجه مي دانند درست است كه در قانون شرع اين نوع مجازات آمده بغير از
مجازاتهائي كه بعنوان حد ذكر شده بحسب ظاهر چاره اي از اجراي آن نيست ولي كثيري از مجازاتهائي كه متهمين محكوم به تحمل
تازيانه مي شوند تعزيري است و چون در اسلام و قانون نوع آن در اختيار حاكم محكمه است و از طرفي تبديل و تخفيف طبق قانون نيز
از اختيارات حاكم مي باشد مي شود در خيلي ازموارد با استفاده از قانون مسئله تازيانه را نيز حل نمود شايد لايحه مجازات هاي جايگزين
خيلي از اين موارد را انشاالله حل نمايد.

| |