روزنامه جمهوري اسلامي 08/08/1387 صفحه هنر و ادبيات

  • خيانت و دورويي در قالب تفكرات روشنفكرمآبانه
  • برزخي نه از جنس آموزه هاي ديني
  • *****
    خيانت و دورويي در قالب تفكرات روشنفكرمآبانه


  • گذري بر فيلم « كنعان » ساخته ماني حقيقي
    ماني حقيقي گرچه با ادبيات آشناست فلسفه اروپا خوانده و در فيلم « چهارشنبه سوري » ثابت كرده كه فيلمنامه نويسي هم مي داند اما در ساخته اخيرش با بهره گيري از تمام مولفه هاي تماشاگرپسند مثل استفاده از ستاره ها طراحي صحنه مدرن فيلمبرداري تله به شيوه فيلم هاي روز آمريكا و پا گذاشتن در حيطه سينماي قصه گو نتوانسته يك ملودرام موفق را ارائه دهد.
    حقيقي موقعيتي به نام « كنعان » را به تماشاگر نشان مي دهد بدون آن كه آغاز و پاياني منطقي را براي آن متصور باشد. كنعان كه به گفته ماني حقيقي برگرفته از داستان « تير و ستون » نوشته « آليس مونرو » است بيشتر شبيه داستان هاي پست مدرن آمريكاي شمالي مثل « ريموند كارور » و « فرانك اكانر » است و دخلي به فرهنگ و سينماي ايراني ندارد.
    فيلم بحران زندگي يك زوج مينا و مرتضي را با لجن هاي يك چاه فاضلاب در نخستين سكانس نشان مي دهد. زندگي آنها چون مينا دلش نمي خواهد صبح ها به كسي سلام كند و كسي نگرانش باشد به بن بست رسيده و مي خواهد به اين دلايل قيد همه چيز از جمله امنيت اجتماعي زندگي مرفه شوهر خوش تيپ و پولدار و تحصيل كرده را بزند و به آينده اي نامعلوم پيوند بخورد. كشمكش هاي دروني قهرمان اصلي به همان نسبت كه ذهني و ناگفتني است و در زير لايه فيلم قرار دارد حقيقت ذهنيت فيلمساز نيز هست . واقعيتي كه مينا مي خواهد به خاطرش از مرتضي دور شود بحراني از جنس اعتياد زن دوم و دست بزن شوهر و ساير مشكلات اجتماعي و خانوادگي زنان اين مملكت و بدبختي هاي معمول در يك زندگي در آستانه فروپاشي كه نگاهي چند وجهي و عميق به آن شده نيست .
    حقيقي با كدهايي كه مي دهد ذهن مخاطب را با ابهامات بيشماري درگير مي كند. نشانه هايي كه در فيلم وجود دارد علي رغم وجود قصه هاي فرعي كه فيلمساز آنها را طراحي كرده دقيقا " به ذهن مخاطب منتقل مي شود. كدهايي مثل : اسم فيلم پاره شدن مانتوي مينا وقتي براي گرفتن جواب آزمايش مي رود نگاه هاي حسرت بارش در خانه خالي علي رضوان و درد دلهايش با او اصرار مرتضي به علي براي نصيحت كردن مينا و آشفتگي مينا و انصرافش از تصميم وقتي ارتباط علي و خواهرش آذر را مي بيند همه و همه نشانه هايي است كه با نهايت محافظه كاري حقيقي به نمايش گذاشته شده تا مخاطب را از بوي گندي كه در كليت اثر ساري و جاري است آگاه كند; بوي گندي كه آذر هم آنرا استشمام مي كند. ابهاماتي كه اساسا براي آن پاسخي طراحي نشده و حتي با يك پايان متافيزيكال براي فيلم كه از نوع جهان بيني حقيقي بسيار دور است هم پاسخ داده نمي شود.
    در كنعان گرچه بازي ها و شخصيت ها بسيار خوب طراحي شده اند اما ارتباط بين شخصيت ها درنيامده و آنها در كليت اثر دست و پا مي زنند. بار دراماتيك فيلم در نيمه آن به دوش شخصيت پردازش نشده اي به نام علي رضوان مي افتد كه توان اداره فيلم را ندارد او با ظاهري عارف مآبانه در حالي كه راننده وانت است و نقش مصلح اجتماعي را بازي مي كند آن قدر به زندگي مينا و مرتضي نزديك است كه يك رابطه ممنوعه را در پس زمينه ذهن مخاطب تداعي مي كند.
    شخصيت آذر كه رنگ و بويي كاملا " سياسي دارد و به شهادت فيلم و مچ بندهاي سياه بارها خودكشي كرده زني سرخورده و هيستريك است و با گردش هاي روزانه اش با علي رضوان به نوعي خود را به او مي آويزد كه البته علي هم استقبال مي كند. او متوقع و از خود راضي است و موقعيت مينا را درك نمي كند و حتي با او درگيري فيزيكي نيز ايجاد مي كند. مرتضي علاوه بر بحران زندگي در آستانه بحران كاري نيز قرار گرفته و در ارتباط با هيات مديره به بن بست رسيده است . ريشه هاي خانوادگي خود را رها كرده و تنها پناهگاه خود مادرش را نيز از دست داده است . او شخصيتي كاملا " منفعل دارد و كمكي به پيشبرد خط قصه حتي با ديالوگ هاي داغ و پر حرارتش در مسافرت شمال نمي كند.
    ترانه عليدوستي در نقش مينا با وجود زحمات سودابه خسروي گريمور فيلم كه سعي مي كند او را زني در آستانه سي سالگي و جا افتاده نشان دهد به نظر مي رسد گزينه مناسبي نباشد گرچه درخشش او در نقش را نمي توان انكار كرد. البته شايد شناخت نادرست حقيقي از زنان ايراني با اين مشخصه باعث شده تمام تلاش هاي مينا براي رفتن جنس عاطفه حاكم بر روابط او با سه شخصيت ديگر و البته معامله ابلهانه اش با درخت براي ماندن باورپذير نباشد او كه با وجود علاقه ديوانه وار مرتضي و فرزندي كه در شكم دارد به طلاق مصر است خواهرش را رها مي كند و به شمال مي رود با او كتك كاري راه مي اندازد و تحقيرش مي كند. دل مادر بيمار مرتضي را مي شكند و به يكباره به زني مبدل مي شود كه دلش براي ديگران شور مي زند و خواب نما مي شود نذر مي كند و براي ديدن آذر بي طاقت مي شود و تمام طبقات يك برج را مي دود و از جدايي به خاطر يك گاو منصرف مي شود.
    در يك نگاه كلي آدم هاي كنعان همگي دمدمي مزاج تنها بلاتكليف و با رفتارهايي نامتعارفند و به خودي خود و با اين اشارات ميني ماليستي ماني حقيقي در فيلم هيچيك حرف روراستي را به مخاطب نمي زنند و حس همذات پنداري را بر نمي انگيزانند. علاوه بر موسيقي كريستوف رضاعي و تم كند فيلم كه اعصاب و روان مخاطب را به هم مي ريزد طعم تلخ خيانت و بازيچه قرار گرفتن مضامين ماورايي و البته خرافي حس بي احترامي به شعور مخاطب را به شدت القا مي كند. تماشاگري كه از « دريدگي پيراهن » و « كنعان » تصوري جز پاكدامني و عفت ندارد با دروغي كه مينا آخر فيلم با نگاهش و نتيجه گيري شتاب زده اش به ما به خودش و مرتضي مي گويد از آخرين ساخته ماني حقيقي مشمئز مي شود.

  • *****
    برزخي نه از جنس آموزه هاي ديني


  • نگاهي به تله فيلم « مهمانخانه اي در برف »
    روشنك عباسي
    « مهمانخانه اي در برف » به كارگرداني سعيد سلطاني و به قلم حسين مرتضاييان آبكنار تله فيلم 90 دقيقه اي است كه با موضوعي ماورايي هفته گذشته از شبكه سه سيما پخش شد. در اين فيلم كه در ژانر وحشت ساخته شده است حسين ياري يكتا ناصر لاله اسكندري و هادي قميشي ايفاي نقش مي كنند.
    داستان فيلم درباره زن و شوهر جواني است كه پس از برگزاري مراسم نامزدي در تهران با ماشين به سوي تركيه راهي مي شوند تا مراسم عروسي را در كنار خانواده سامان (حسين ياري ) برگزار نمايند. از آنجا كه پدر آهو (يكتا ناصر) اساسا با اين وصلت موافق نيست تلاش بسياري در جلوگيري از اين ازدواج و حتي در نحوه سفر آنها به وجود مي آورد كه البته بي حاصل است . آهو به علت تصادفي كه درگذشته داشته از مسافرت با ماشين هراس دارد اما علي رغم ترديدي كه خانواده و اطرافيان در او به وجود مي آورند راهي سفر مي شود.
    در آغاز سفر وقتي كه سامان براي گرفتن امانتي به منزل دوستش مي رود آهو در توهمات خود با مرد عجيب و غريبي روبرو مي شود كه به او مي گويد : « هيچ كس از يك لحظه بعدش خبر ندارد. » آهو در طول مسير نيز وقتي براي استراحت لب پرتگاهي ايستاده تا از تماشاي مناظر اطراف لذت ببرد گمان مي كند كه سامان قصد جان او را داشته و مي خواهد او را از دره به پايين پرتاب كند. آهو همچنين به رفتار سامان مشكوك بوده و از روابط خيرخواهانه همسرش نسبت به يكي از بيمارانش كه از قضا دختري جوان است دلخور مي باشد. آهو و سامان در ماشين با يكديگر در حال مشاجره هستند كه بر اثر انحراف از جاده به دره سقوط كرده و به شدت زخمي مي شوند.
    در حاليكه آهو و سامان در جاده اي تاريك و سرد نااميدانه به دنبال كمك مي گردند توسط راننده اي كه به صورت بسيار مشكوك در جاده متوقف شده به ميهمانخانه اي عجيب و هولناك مي روند كه ميهمانخانه دار آن زن سياهپوشي است كه به شكل مرموزي يك طرف صورت خود را پوشانده است . او به سامان بيشتر توجه مي كند و به آنها اتاق هاي مجزا مي دهد آهو در اتاق با موارد ترسناك و عذاب آوري روبرو مي شود كه از طرف سامان و زن ميهمانخانه دار (لاله اسكندري ) تاييد نمي شود. آهو كه گمان كرده سامان و آن زن براي عذاب دادن او تباني كرده اند به طرف سامان شليك مي كند و از ميهمانخانه مي گريزد. آهو در مسير به محلي كه تصادف كرده بودند رسيده و در كمال تعجب ماموراني را مي بيند كه ماشين آنها را از دره بيرون مي كشند. آهو با ديدن جنازه خود و سامان تازه متوجه مي شود كه مرده و تمامي اين وقايع در برزخ براي او اتفاق افتاده است . اندكي بعد سامان به او مي گويد كه او بار ديگر شانس بازگشت به زندگي را يافته و بايد در اين فرصت خطاهاي گذشته اش را جبران كند.
    « مهمانخانه اي در برف » با ساختاري دو تكه و در ژانر وحشت ساخته شده است . اين فيلم در نيمه اول و قبل از وقوع تصادف كاملا " رئال و بعد از تصادف و مرگ شخصيت ها سورئال و متافيزيكال مي شود.
    كل فيلم در يك فلاش بك تعريف مي شود فلاش بكي كه خود در دلش فلاش بك و فلاش فوروارد دارد. جالب آنكه كاراكتر آهو راوي اين سامان هم بيان مي شود كه يكي از اشكالات ساختاري است . روايت هاي تو در تو و pov فلاش بك خواب هم مي بيند و گهگاه اين روايت از پيچيده اين فيلم كه با نريشن هاي آهو و تعليقاتي لحظه اي همراه است در جهت پيشبرد خط داستان نبوده و فقط به وحشتناكتر كردن نماها و سكانس ها كمك مي كند. سلطاني همچنين از موتيف هايي مثل سر اسكلت دستشويي كه از شير آن خون مي آيد نمايي كه ميهمانخانه دار گوشت خورد مي كند روشن و خاموش شدن چراغ تبر مرد راننده و ... براي هراس آورتر كردن فيلم استفاده كرده در حالي كه اين وقايع به هم مرتبط نبوده و در پيش بردن درام كمكي نمي كنند.
    زن ميهمانخانه دار نيز فردي بوده كه آهو در گذشته با او تصادف كرده و در قصه كاركردي به عنوان « وكيل دوزخ » را پيدا كرده است . سلطاني در اين قصه به ترسيم جايگاه افراد خوب و بد بعد از مرگ پرداخته و در يك ديالوگ كه سامان بيان مي كند به نوعي برزخ را به تصوير كشيده در ساخت فيلم ردپاي آثار غربي از جمله « ديگران » به خوبي به چشم مي خورد از جمله باز و بسته كردن درها قاب عكس و دهها نمونه ديگر. ايده اصلي فيلم نيز تكراري بوده و در فيلم « نفس عميق » فريدون شهبازي با اجراي بهتري از آن روبرو بوده ايم .
    صرف نظر از مواردي كه به آن اشاره شد و به نوبه خود از اهميت بسيار زيادي برخوردار است آنچه اهميت ويژه تري دارد به بحث محتوا و القائاتي كه چنين توليداتي بر مخاطبان خود دارد بازمي گردد. گرچه پرداختن به مرگ و آثاري از اين دست ممكن است پند آموز باشد اما الگوبرداري از منابع خارجي و بدون مراجعه به رفرنس هاي ديني امري است كه بايد از سوي سياستگذاران صدا و سيما به آن عميقا " پرداخته شود. پرداختن به موضوع مرگ كه از جمله شئونات زندگي يك مسلمان است نمي تواند با سهل انگاري و سلايق شخصي و هنرهاي فردي ساخته و پرداخته شود . اگر جغرافياي اثر حكايت از ايراني بودن آن نمي كرد و اگر از شبكه 3 سيما و در شب شهادت رئيس مذهب جعفري حضرت امام صادق عليه السلام پخش نمي شد شايد مي شد از بي منطقي و مستند نبودن آن به منابع معتبر چشم پوشي كرد. اما بايد دانست پرداختن به انگاره اي ديني و مهمترين بخش زندگي مسلمان بدون داشتن دانش ديني امري است خطير كه در بلند مدت اثر مخرب خود را بر اذهان مخاطبين خواهد گذارد.
    در اين فيلم و بسياري از فيلم ها و سريال هاي مشابه كه امروزه دامنگير سينما و تلويزيون ما شده است مخاطبان با برزخي روبرو مي شوند كه در آن كوچكترين نشاني از وجود و قدرت خداوند آنگونه كه در مكتب اسلام به آن اشاره شده است ديده نمي شود. برزخ در اين قبيل آثار دنيايي مشابه و كاملا منطبق با الگوهاي مادي است كه در آن خوردن نوشيدن عشق هراس گناه و وسوسه همانند آن چيزي است كه در زندگي وجود داشته است . شباهت هاي بي شمار اين قبيل تفكرات با عقايدي كه امروزه در عرفان هاي وارداتي ديده مي شود شائبه نفوذ و گسترش تفكرات انحرافي در توليدات ايراني را تقويت مي كند. به عنوان مثال برزخي كه در فيلم « ديگران » ساخته « آلخاندرو آمنابار » و يا فيلم « مرگ جويان » ساخته « جوئل شوماخر » به تصوير درآمده كوچكترين اختلافي با برزخ جناب سلطاني ندارد. اين موضوع پرسش هاي بسياري را ايجاد مي كند از جمله آنكه در كجاي آموزه هاي ديني به اين موضوع اشاره شده كه فرد گناهكار توسط فردي كه به او ظلم كرده مجازات مي شود و يا اينكه اساسا جاي توكل شفاعت و ذكر و ياد خداوند در عالم برزخ تصوير شده اين دوستان كجاست