روزنامه جمهوري اسلامي 07/08/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • چشم هاي بيقرار
  • از جنگ تا آتش بس
  • جنگ ايران وعراق از نگاه مطبوعات جهان
  • *****
    چشم هاي بيقرار




  • براي جانباز شهيد جاودان اثر و مفقودالجسد علي اصغار ارسنجاني فرمانده گردان ميثم آن كه اخلاص و ايمان و ايثار شيرازه بند كتاب وجودش بود.
    به پايان آمد آخر انتظارت
    فتاد آن سوي گلها رهگذارت
    اگرچه رفتي از باغ نگاهم
    بجا مانده ست عطر برگ و بارت
    نوشتم آخرين سطر دلم را
    براي زخم هاي بي شمارت
    شبيه فصل هاي آتش و خون
    غروري سبز روييد از غبارت
    الا اي زائر رنگين كمانها
    صداقت داشت تنها كوله بارت
    كجاي خاك مي رويد نگاهت
    كجا افتاده چشم بيقرارت
    چقدر از آسمان باريد شبنم
    به شوق رويش صبح بهارت
    بيا حس كن كه مي آيد دل من
    به دنبال نسيم سبزه زارت
    گلوي لاله هاي تشنه لب را
    بنوشان از زلال چشمه سارت
    به جوش اي عطر سبز آسماني
    به جوش اي قلب لاله داغدارت
    الا اي هم نفس با باغ خورشيد
    كه روييده شقايق در جوارت
    كنون اي معني شعر و حماسه
    يكايك اين دوبيتي ها نثارت
    صدايت
    الا اي ماه تابان در زمينم
    صدايت مي چكد از هر طنينم
    براي زندگي با عشق كافي ست
    تبسم هاي چشمت را ببينم
    زخمهايت
    بجا مانده صدايت يادگاري
    نسيم رد پايت يادگاري
    گرفتم عكسي از لبخند چشمت
    كنار زخم هايت يادگاري
    محمود تاري

  • *****
    از جنگ تا آتش بس




  • گفتگو با سرهنگ بازنشسته ارتش محمد كريمپور
    ارتشي سپاهي يك لشكر الهي . اين شعار از جمله شعارهاي پرشور دوران دفاع مقدس بود.همان زمانيكه در پي خيانتهاي بني صدر مي رفت كه شكافي بين نيروهاي سلحشور ارتش و سپاهيان قهرمان بوجود آيد حضرت امام (ره ) با درايت و دور انديشي اين دو نيرو را يك لشكر الهي خطاب نمودند و بر قوت و استحكام نيروهاي دفاعي كشور افزودند.
    براي شنيدن خاطرات يكي از رزمندگان ارتش كه 19 5 ماه در جبهه حضور داشته از ايشان دعوت كرديم به سئوالات ما پاسخ دهد .
    سرهنگ بازنشسته محمود كريمپورجانباز 20 درصد ضمن لبيك به دعوت ما به سئوالات ما چنين پاسخ گفت :
    جناب آقاي كريمپور لطفا بفرمائيد از چه زماني در جبهه هاي حق عليه باطل حضور يافتند
    بسم الله الرحمن الرحيم
    اينجانب قبل از جنگ براي آموزش نيروهاي بسيجي انتخاب شدم در فروردين سال 59 آموزش نيروهاي بسيجي را شروع كردم و با شروع جنگ تحميلي در تاريخ 21 مهر ماه 59 از آنجا كه براي دفاع از مرز و بوم استخدام شده بوديم با تشكيل گردان زرهي 808 عازم جبهه هاي جنوب شديم و من تا بهمن 68 در مناطق جنگي بودم .
    آن زمان مسئوليت و درجه ي شما چه بود
    آن زمان من ستوان دوم بودم كه ابتدا براي آموزش دوره ي خمپاره ي 120 به شيراز اعزام شديم و در بين تمامي كساني كه از سراسر كشور در اين دوره ي آموزشي شركت كرده بودند رتبه اول را كسب كردم . خلاصه در شيراز آموزشهايي ديديم و سپس در 60 7 21 به عنوان فرمانده دسته پيشرو به اتفاق مرحوم شهيد پرويز ده دشتي و تعدادي ديگر با بدرقه مردم و مسئولين راهي جبهه شديم . ما دو هفته زودتر از بقيه گردانها به دزفول و پادگان دوكوهه رسيديم و در اين مدت كارهاي تداركات و پشتيباني گردان را انجام داديم . ارتش يك پل شناور روي رودخانه كرخه زده بود و ما بايد براي شناسايي به آن طرف رودخانه مي رفتيم . جايي كه از نظر سوق الجيشي حائز اهميت بود. منطقه اي بنام تپه سبز كه بسيار حساس بود. ما آنجا را تصرف كرديم . جهاد و مهندسي ارتش فورا براي ما خاكريز زدند. در عين حال كه خيلي در جنگ ورزيده نبوديم به سرعت آنجا را تصرف كرديم و دشمن غافلگير شد. خمپاره را مستقر كرديم و شروع كرديم به ثبت تيركردن خمپاره هاي خودمان . يعني نقاطي را كه دشمن بيشتر تردد دارد و سنگرهاي كمين را شناسايي مي كرديم .
    ما ابتدا فكر مي كرديم كه تانك دشمن را هم بايد با خمپاره بزنيم . چند تا از تانكهاي دشمن مي خواستند جا به جا شوند به ما گفتند آنها را بزنيدتانك را با تير منحني نمي شود زد.ولي بر حسب تصادف يكي از گلوله هاي خمپاره به تانك خورد و آنرا منهدم كرد.بعدا به ما گفتند گلوله ها را هدر ندهيد با آرپي جي بزنيد.
    آيا شما در نوك حمله قرار مي گرفتيد .


    يگان ما يگان پدافندي بود . ما مثل تيپ 55 هوا برد يا 21 حمزه حمله نمي كرديم . ما در مناطق مختلف پدافند مي كرديم و ماموريت يگان ما پدافند بود. البته شايد باور نكنيد كه اين كار مشكلتر از حمله است .در پدافند شبانه روز بايد مواظب باشي و دفاع كني .
    بعد از 14 ماه اقامت در دزفول به گيلانغرب رفته و در ارتفاعات مستقر شديم . دزفول دشت بود و ما بايد از خاكريز استفاده مي كرديم اما در ارتفاعات ما با قاطر آذوقه لوازم سنگر و مهمات را بالا مي برديم . اگر به اندازه كافي در ارتفاعات امكانات غذايي و مهمات دفاعي نداشتيم خيلي سخت مي گذشت . بايد صرفه جويي مي كرديم . در صورت غافلگير شدن بايد امكانات چندين ساعت مقاومت را داشته باشيم . گاهي قاطرها كه سنگر نداشتند مورد اصابت تير و تركش قرار مي گرفتند و يا به سوي جبهه دشمن مي رفتند.
    عراق بعد از عمليات فتح المبين از منطقه ي شياكوه عقب نشيني كرده بود. شياكوه ارتفاع بلندي بود كه به لحاظ تاكتيكي در اصطلاح ما نظامي ها پهلو داده بود .بعد از آن عمليات اگر اين عقب نشيني تاكتيكي را انجام نمي داد نيمي از ارتش خود را از دست مي داد. لذا با هوشياري تمام عقب نشيني كرد.
    در شرايط سخت و هواي گرم عراق روي ما آتش مي ريخت .سربازان ما بايد سنگر مي كندند و از خود دفاع مي كردند در حاليكه سايه اي روشن روي سرشان نبود. روزها انتظار مي كشيديم تا شب شود و هوا خنك گردد. در آن شرايط بسيار سخت بچه ها واقعا مقاومت كردند. در آنجا تپه ي كوچكي بود بنام گلده ماهي (پهلوي ماهي ) نه ارتفاع بود و نه دشت . غار كوچكي در آن بود كه جاي دو نفر مي شد. ما مركز مخابراتمان را در آنجا مستقر كرديم . ده روز طول كشيد تا بچه ها توانستند جايي براي استقرار و استراحت مهيا كنند.در يكي از اين جمع آوري وسايل سنگر كه از سنگر عراقي ها تامين مي شد سربازي داشتيم بسيار نجيب و با خانواده كه از من اجازه گرفت تا برود وسائل سنگري از سنگر عراقيها بياورد. هرگز تصور نمي كرديم جايي كه او مي رود در تير رس دشمن باشد. به اتفاق چند نفر ديگر مي روند. اما يك گلوله سرگردان توپ به ماشين آنها اصابت كرده بودند كه در اثر آن عبدالرضا ميثاقيان و چند نفر ديگر به شهادت رسيدند.
    در ارتفاعات چغالوند در گيلان غرب سه تپه دست ما و يكي دست عراقيها بود . در يكي از اين تپه ها ما 25 متر با عراقي ها بيشتر فاصله نداشتيم . ولي چون بين ما دره بود اين مسافت دو يا سه برابر مي شد12. ـ10 نفر از بچه ها در يك سنگر حداكثر 12 متري مستقر شده و در استتار كامل و تاريكي مطلق بايد جابه جا مي شدند حتي روزها براي قضاي حاجت نمي توانستند بيرون بروند . معمولا 48 ساعت كه آنجا بودند كمتر آب و غذا مي خوردند تا نياز به قضاي حاجت نداشته باشندبعد از 48 ساعت جاي خود را به گروه بعدي مي دادند. يك سنگر نگهباني داشتيم كه اگر كسي در آن تير مي خورد در روز نمي شد او را تخليه كرد.
    سربازي داشتيم بنام ستايش در سنگري كه بايد بصورت دراز كش در آن مستقر مي شد مورد اصابت تركش قرار گرفت . نزديك ظهر تركش به زير چشم او خورده بود. او تا شب دست روي محل تركش مي گذارد كه خونريزي نكند شب تخليه اش مي كنند. ما چون استتار كافي انجام داده بوديم موفق شديم و عراقيها فكر مي كردند هيچكس آنجا نيست .شب براي تصرف تپه مي آيند كه ناكام مي شوند. اگر تپه را اشغال مي كردندمواضع بعدي ما هم سقوط مي كرد. درجه داري داشتيم بنام منصور قشقايي كه از ما تقاضاي خمپاره و منور كرد. يك جعبه ي پر نارنجك دستي داشت كه ضمن درگيري با استفاده از همين امكانات حدودا 30 ـ40 نفر از بعثي ها را به درك واصل كرد . ضمن اينكه ما هم آتش خمپاره ي آنها را از قبل ثبت تير كرده بوديم و پشتيباني مي كرديم منورها خيلي به دادشان رسيد و توانستند دشمن را ببينند و از پا در آورند.
    مدتي بعد عراقيها از همان سنگر هم تخليه كرده و رفتند .صبح روز بعد از عمليات بچه ها ديدند يكي از بعثي ها در پايين دره زنده است به او اشاره كردند تسليم شود. ابتدا فكر كردند نمي تواند از ارتفاع بالا بيايد.كمربندها را به هم متصل مي كنند كه او بگيرد و بالا بيايد كه باز هم نمي آيد و قصد فرار داشت كه ضمن فرار او را زدند.
    شما بعد از پايان جنگ باز هم در منطقه مانديد چرا
    شايد حساسترين و مهمترين كار ما حفظ حدود و تثبيت مرزها بود كه بهمين جهت ما بعد از جنگ هم تا بهمن 68 در منطقه مانديم .در مدتي كه آتش بس اعلام شده بود بعثي ها كليه ي ميله هاي مرزي را تخريب كرده بودند كه اگر ما نمي مانديم و رها مي كرديم مسلما ضرر مي كرديم .
    ما در زمان آتش بس عظمت و صلابت نظام جمهوري اسلامي را بهتر مشاهده و درك كرديم . آنزمان رفت و آمدي بين نيروها بود و سربازان عراقي كه از نظر امكانات بسيار در مضيقه بودند براي يخ غذا و ميوه به گدايي پيش سربازان ما مي آمدند. آنها اصلا يخ برايشان معني نداشت . در حاليكه ما خيلي نعمت در اختيارمان بود...آنزمان اگر ما يك گوني جابه جا مي كرديم بلافاصله عراقيها به نيروهاي سازمان ملل اعلام مي كردند و آنها براي بازديد مي آمدند. يكبار اين اتفاق افتاد و نيروهاي سازمان ملل آمدند; ما هم آنها را به خطوط خود برديم كه توضيح دهيم كاري كه به منجر به نقض آتش بس شود انجام نداده ايم . هنگامي كه ما از اينها پذيرايي مي كرديم متوجه شديم كه چقدر ما در كشورمان وفور نعمت داريم . نيروهاي سازمان ملل كه از مليتهاي مختلف از جمله كانادا استراليا كنيا و... بودند از پذيرايي ما تعجب كرده بودند. يكي از آنها بلد نبود انار بخورد. به يكي از سربازها گفتم يك انار باز كند و به او ياد بدهد چگونه بخورد. او نيز خيلي تشكر كرد و گفت : شما خيلي امكانات داريد. ما در كشور خودمان سيب و پرتغال را « دانه اي » مي خريم و از اينكه اين نعمتها بصورت صندوقي در اختيار ما بود تعجب مي كردند.
    كرمان ـ سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي ـ همتي
    همان زمان كه در پي خيانتهاي بني صدر مي رفت كه شكافي بين نيروها سلحشور ارتش و سپاه به وجود آيد حضرت امام خميني با درايت و دورانديشي اين دو نيرو را يك لشكر الهي خطاب نمودند و بر قوت و استحكام نيروهاي دفاعي كشور افزودند

  • *****
    جنگ ايران وعراق از نگاه مطبوعات جهان


  • پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
    خرمشهر در دست ايراني ها
    زبان اصلي : فرانسه
    شماره : 000235
    منبع : فرانس سوآر پاريس
    تاريخ : 1361 3 4 ـ 1982 5 25
    مترجم : عليرضا فراهاني
    منبع خبر
    پيروزي ايرانيان بر عراقي ها خرمشهر بعد از 578 روز اشغال توسط نيروهاي عراقي دوشنبه توسط نيروهاي ايران آزاد شد . به دست آوردن اين بندر بزرگ نفتي كه در خوزستان در كنار شط العرب قراردارد براي ارتش ايران كه با بيست وپنج روز جنگ خونين بالاخره وضعيت را تغيير داد و اكثر سرزمين هاي اشغال شده توسط عراقي ها را پس گرفت پيروزي بسيار بزرگي محسوب مي شود.
    بغداد روز دوشنبه تصرف شهر را تكذيب كرد. در حالي كه تهران تاييد مي كند كه نه تنها شهر را پس گرفته است بلكه هشت هزار عراقي را نيز اسير كرده است .
    از تاريخ ده مه خرمشهر به طور كامل در محاصره ايراني ها بود و سي وپنج هزار سرباز عراقي كه از شهر دفاع مي كردند ناچار شدند به طرف شط العرب رفته تا با عبور از رودخانه فرار كنند.
    اعتراف بغداد به شكست در خرمشهر
    زبان اصلي : فرانسه
    شماره : 000243
    منبع : فيگارو
    تاريخ : 1361 3 5 ـ 1982 5 26
    مترجم : عليرضا فراهاني
    منبع خبر
    عراق با 24 ساعت تاخير اعلام كرد كه نيروهاي ايران توانستند خرمشهر را آزاد كنند . ولي يك سخنگوي نظامي بغداد افزود : « هدف اصلي عراق نابودي توانايي هاي دشمن است تا بدين ترتيب از دسترسي آنان به اهداف خصمانه و توسعه طلبانه جلوگيري شود » گويا واحدهاي عراقي در سحرگاه ديروز عمليات ايران را خنثي كرده و عليه نيروهاي ايران پاتك كرده اند ولي تا ديشب ايران اين خبر را تاييد نكرده بود.
    اگرچه فتح خرمشهر سرفصلي تازه در جنگ قلمداد مي شود اما اين پيروزي ائتلاف قد يمي جهان عرب را بيدار كرده است . جهان عرب با دقت تحولات جنگ را دنبال مي كنند و درباره ابتكارات سياسي ـ نظامي ايران بعد از اين تحولات سوالا تي مطرح مي كنند ايراني ها در مذاكره در موضع قدرت قرار دارند زيرا آنان در جنگ موفق بوده اند و مناطق حساس بصره و شط العرب را به شدت تهديد مي كنند. آيا ايران انقلابي همين جا متوقف مي شود كشورهاي عرب به ويژه حكومت هاي ميانه روي منطقه اينطور فكر نمي كنند و از اينرو به تلاش هاي گسترده ديپلماتيك دست زده اند. اخيرا تماس هاي مقامات سوري و عربستان افزايش يافته است چرا كه خطر پيشرفت نظامي ايران در سرزمين هاي عربي محتمل است . از نظر برخي از كشورهاي منطقه مسئله بقاي رژيم هاي عربي مطرح است از نظر كشوري مانند سوريه كه از ايران حمايت مي كند محو حكومت بعثي عراق و به قدرت رسيدن يك حكومت مذهبي در اين كشور مشكلات سختي به دنبال خواهد داشت اين اتفاق تلاش هاي سوريه براي لاييك كردن جامعه و مبارزه عليه اخوان المسلمين را با مشكل مواجه خواهد كرد.
    كمي پس از فتح خرمشهر آيت الله خميني به كشورهاي منطقه هشدار داد كه همين امر باعث نگراني بعضي از كشورهاي عربي شده است . كشورهاي حوزه خليج ( فارس ) در مورد پيروزي هاي اخير ايران و در موضع قدرت قرار گرفتن ايران تفسيري ارائه نكرده اند. اما نگراني رهبران كشورهاي عربي آشكار است .
    از طرفي جبهه متشكل از سوريه ليبي يمن جنوبي الجزاير و سازمان آزادي بخش فلسطين كه دوشنبه وزراي امور خارجه آنان گردهم آمده بودند آشكارا از ايران حمايت كردند. اتخاذ چنين موضعي از سوي الجزاير كه تاكنون به عنوان ميانجي شناخته مي شد اتفاق جديدي بوده است .