روزنامه جمهوري اسلامي 05/08/1387 صفحه مقالات

  • اخلاق اجتماعي كارگزاران اقتصادي
  • كارگزاران حكومتي بر سر سفره سرمايه داران ننشينند
  • شگفتي هاي خلقت زمين
  • چشمه فيض
  • *****
    اخلاق اجتماعي كارگزاران اقتصادي




  • آنچه در پي مي آيد بخشي از دستورالعمل حضرت علي (ع ) به ماموران جمع آوري ماليات است و نشان مي دهد امام (ع ) اركان حق را به پا مي داشت و فرمان به عدل صادر مي كرد در كارهاي كوچك يا بزرگ با ارزش يا بي مقدار.
    با ترس از خدايي كه يكتاست و همتايي ندارد حركت كن .
    در سر راه هيچ مسلماني را نترسان يا با زور از زمين او نگذر و افزون تر از حقوق الهي از او مگير.
    هرگاه به آبادي رسيدي در كنار آب فرود آي و وارد خانه كسي مشو سپس با آرامش و وقار به سوي آنان حركت كن تا در ميانشان قرار گيري به آنها سلام كن و در سلام و تعارف و مهرباني كوتاهي نكن . سپس مي گويي :
    « اي بندگان خدا مرا ولي خدا و جانشين او به سوي شما فرستاده تا حق خدا را كه در اموال شماست تحويل گيرم آيا در اموال شما حقي است كه به نماينده او بپردازيد »
    اگر كسي گفت : نه ديگر به او مراجعه نكن و اگر كسي پاسخ داد : آري همراهش برو بدون آن كه او را بترساني يا تهديد كني يا به كار مشكلي وادار سازي هر چه از طلا و نقره به تو رساند بردار و اگر داراي گوسفند يا شتر بود بدون اجازه اش داخل مشو كه اكثر اموال از آن اوست . آنگاه كه داخل شدي مانند اشخاص سلطه گر و سختگير رفتار نكن حيواني را رم مده و هراسان مكن و دامدار را مرنجان حيوانات را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند
    پس از انتخاب اعتراض نكن سپس باقيمانده را به دو دسته تقسيم كن و صاحبش را اجازه ده كه خود انتخاب كند و بر انتخاب او خرده مگير به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده حق خداوند باشد. اگر دامدار از اين تقسيم و انتخاب پشيمان است و از تو درخواست گزينش دوباره دارد همراهي كن . پس حيوانات را درهم كن و به دو دسته تقسيم نما همانند آغاز كار تا حق خدا را از آن برگيري .
    و در تحويل گرفتن حيوانات حيوان پير و دست و پا شكسته بيمار و معيوب را به عنوان زكات نپذير و به فردي كه اطمينان نداري و نسبت به اموال مسلمين دلسوز نيست مسپار تا آن را به پيشواي مسلمين برساند و او در ميان آنها تقسيم گرداند.
    در رساندن حيوانات آن را به دست چوپاني كه خيرخواه و مهربان امين و حافظ كه نه سختگير باشد و نه ستمكار نه تند براند و نه حيوانات را خسته كند بسپار سپس آنچه از بيت المال جمع آوري شد براي ما بفرست تا در نيازهايي كه خدا اجازه فرموده مصرف كنيم . هرگاه حيوانات را به دست فردي امين سپردي به او سفارش كن تا : « بين شتر و نوزادش جدايي نيفكند و شير آن را ندوشد تا به بچه اش زياني وارد نشود. در سوار شدن بر شتران عدالت را رعايت كند و مراعات حال شتر خسته يا زخمي را كه سواري دادن براي او سخت است بنمايد. آنها را در سر راه به درون آب ببرد و از جاده هايي كه دو طرف آن علف زار است به جاده بي علف نكشاند و هر چند گاه شتران را مهلت دهد تا استراحت كنند و هرگاه به آب و علفزار رسيد فرصت دهد تا علف بخورند و آب بنوشند »
    تا آنگاه كه به اذن خدا بر ما وارد شوند فربه و سرحال نه خسته و كوفته كه آنها را براساس رهنمود قرآن و سنت پيامبر(ص ) تقسيم نماييم .
    عمل به دستورات ياد شده مايه بزرگي پاداش و نيز هدايت تو خواهد شد . ان شاالله (نهج البلاغه نامه 25 )

  • *****
    كارگزاران حكومتي بر سر سفره سرمايه داران ننشينند




  • نامه حضرت امام علي (ع ) به فرماندار خويش در بصره
    اشاره
    نامه 45 از كتاب شريف نهج البلاغه از زيباترين و پيام گزارترين نامه هاي حضرت علي (ع ) است . زيباست زيرا از تعابير و تمثيل و تشبيهاتي حكمت زا در بيان حقايق و واقعيت ها برخوردار مي باشد و به اين وسيله جان و روح را مي نوازد و به اهتزاز درمي آورد. پيام گزار است زيرا براي همه دولتمردان و كارگزاران حكومتي در همه اعصار و زمان ها راه مي گشايد و مسئوليت سنگين رسيدگي به محرومان جامعه و تلاش در رفع مضايق و تنگناهاي معيشتي آنان را مهم و حياتي مي نماياند و كوچك ترين مسامحه و غفلت را روا نمي داند تا آنجا كه امام مسلمين حضور فرماندار و كارگزار حكومت اسلامي بر سر سفره اشراف و سرمايه داران را تاب نمي آورد و به سرعت و با نگارش نامه اي حكومتي او را به اين خطاي بزرگ واقف مي كند و از تكرار آن باز مي دارد.
    اين نامه را براي دولتمردان امروز بزرگ ترين « هديه » مي دانيم و تعمق در تعابير و پيام هاي آن را موجب كسب بينش و در پي آن تحركي سازنده براي مقابله با فقر و محروميت و تورم و گراني و هر مانع و تنگنا در نيل به رفاه اقتصادي متعادل و آرام بخش مي پنداريم .

    پس از ياد خدا و درود اي پسر حنيف به من گزارش دادند كه مردي از سرمايه داران بصره تو را به مهماني خويش فراخواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه هاي پر از غذا پي در پي جلوي تو نهادند. گمان نمي كردم مهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري
    پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن .
    آگاه باش ! هر پيروي را امامي است كه از او پيروي مي كند و از نور دانشش روشني مي گيرد آگاه باش ! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد. پس سوگند به خدا من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته و از غنيمت هاي آن چيزي ذخيره نكرده ام بر دو جامه كهنه ام جامه اي نيفزودم و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياي شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است !.
    آري از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده فدك (1 ) در دست ما بود كه مردمي بر آن بخل ورزيده و مردمي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و بهترين داور خداست . مرا با فدك و غير فدك چه كار
    در حالي كه جايگاه فرداي آدمي گور است كه در تاريكي آن آثار انسان نابود و اخبارش پنهان مي گردد گودالي كه هر چه بر وسعت آن بيفزايند و دست هاي گوركن فراخش نمايد سنگ و كلوخ آن را پر كرده و خاك انباشته رخنه هايش را مسدود كند.
    من نفس خود را با پرهيزكاري مي پرورانم تا در روز قيامت كه هراسناك ترين روزهاست در امان و در لغزشگاه هاي آن ثابت قدم باشد.
    من اگر مي خواستم مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم براي خود غذا و لباس فراهم آورم اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاي لذيذ برگزينم در حالي كه در « حجاز » يا « يمامه » (2 ) كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد يا چنان باشم كه شاعر گفت :
    « اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابي و در اطراف تو شكم هايي گرسنه و به پشت چسبيده باشند » . (3 )
    آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمومنين خوانند و در تلخي هاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختي هاي زندگي الگوي آنان نگردم
    آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پركردن شكم بوده و از آينده خود بي خبر است . آيا مرا بيهوده آفريدند آيا مرا به بازي گرفته اند آيا ريسمان گمراهي در دست گيرم و يا در راه سرگرداني قدم بگذارم . گويا مي شنوم كه شخصي از شما مي گويد :
    « اگر غذاي فرزند ابيطالب همين است پس سستي او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است » .
    آگاه باشيد! درختان بياباني چوبشان سخت تر و درختان كناره جويبار پوستشان نازك تر است . درختان بياباني كه با باران سيراب مي شوند آتش چوبشان شعله ورتر و پردوام تر است .
    من و رسول خدا(ص ) چونان روشنايي يك چراغيم يا چون آرنج به يك بازو پيوسته ايم به خدا سوگند اگر اعراب در نبرد با من پشت به پشت يكديگر بدهند از آن روي برنتابم و اگر فرصت داشته باشم به پيكار همه مي شتابم و تلاش مي كنم كه زمين را از اين شخص مسخ شده « معاويه » و اين جسم كج انديش پاك سازم تا سنگ و شن از ميان دانه ها جدا گردد.
    اي دنيا از من دور شو مهارت را بر پشت تو نهاده و از چنگال هاي تو رهايي يافتم و از دام هاي تو نجات يافته و از لغزشگاه هايت دوري گزيده ام . كجايند بزرگاني كه به بازيچه هاي خود فريبشان داده اي
    كجايند امت هايي كه با زر و زيورت آنها را فريفتي كه اكنون در گورها گرفتارند! و درون لحدها پنهان شده اند. اي دنيا به خدا سوگند اگر شخصي ديدني بودي و قالب حس كردني داشتي حدود خدا را بر تو جاري مي كردم به جهت بندگاني كه آنها را با آرزوهايت فريب دادي و ملت هايي كه آنها را به هلاكت افكندي و قدرتمنداني كه آنها را تسليم نابودي كردي و هدف انواع بلاها قرار دادي كه ديگر راه پس و پيش ندارند اما هيهات ! كسي كه در لغزشگاه تو قدم گذارد سقوط خواهد كرد و آن كس كه بر امواج تو سوار شد غرق گرديد كسي كه از دام هاي تو رهائي يافت پيروز شد آن كس كه از تو به سلامت گذشت نگران نيست كه جايگاهش تنگ است زيرا دنيا در پيش او چونان روزي است كه گذشت .
    از برابر ديدگانم دور شو سوگند به خدا رام تو نگردم كه خوارم سازي و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهي مرا بكشاني به خدا سوگند سوگندي كه تنها اراده خدا در آن است چنان نفس خود را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان هرگاه بيابم شاد شود و به نمك به جاي نان خورش قناعت كند و آنقدر از چشم هايم اشك ريزم كه چونان چشمه اي خشك درآيد و اشك چشمم پايان پذيرد. آيا سزاوار است كه چرندگان فراوان بخورند و راحت بخوابند و گله گوسفندان پس از چرا كردن به آغل رو كنند و علي نيز (همانند آنان ) از زاد و توشه خود بخورد و استراحت كند چشمش روشن باد! كه پس از ساليان دراز چهار پايان رها شده و گله هاي گوسفندان را الگو قرار دهد!!
    خوشا به حال آن كس كه مسئوليت هاي واجب را در پيشگاه خدا به انجام رسانده و در راه خدا هرگونه سختي و تلخي را به جان خريده و به شب زنده داري پرداخته است . و اگر خواب بر او چيره شده بر روي زمين خوابيده و كف دست را بالين خود قرار داده و در گروهي است كه ترس از معاد خواب را از چشمانشان ربوده و پهلو از بسترها گرفته و لبهايشان به ياد پروردگار در حركت و با استغفار طولاني گناهان را زدوده اند : « آنان حزب خداوندند و همانا حزب خدا رستگار است »
    پس از خدا بترس اي پسر حنيف و به قرص هاي نان خودت قناعت كن تا تو را از آتش دوزخ رهائي بخشد.
    پاورقي :
    1 ـ پس از فتح خيبر يهوديان آن سامان با رسول خدا(ص ) صلح كردند و باغات « فدك » را به آن حضرت بخشيدند و رسول خدا(ص ) آن را به فاطمه زهرا(ع ) اهدا فرمود و سندي براي آن تنظيم كرد و 5 سال در حيات پيامبر(ص ) در دست فاطمه (ع ) قرار داشت اما پس از رحلت پيامبر(ص ) آن را غصب كردند.
    2 ـ يمامه : سرزميني در جنوب عربستان
    3 ـ اين شعر منسوب به حاتم طايي است .
    گمان نمي كردم در مسئوليت فرمانداري بصره مهماني مردمي را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري
    من آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پركردن شكم بوده و از آينده خود بي خبر است !
    آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمومنين خوانند و در تلخي هاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختي هاي زندگي الگوي آنان نگردم
    هيهات كه من طعام هاي لذيذ برگزينم درحالي كه در حجاز يا يمامه كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد

  • *****
    شگفتي هاي خلقت زمين




  • نقش پديده هاي جوي در زمين
    خداوند بين زمين و جو فاصله افكند و وزش بادها را براي ساكنان آن آماده ساخت تمام نيازمنديها و وسائل زندگي را براي اهل زمين استخراج و مهيا فرمود آنگاه هيچ بلندي از بلندي هاي زمين را كه آب چشمه ها و نهرها به آن راه ندارد وانگذاشت بلكه ابرهايي را آفريد تا قسمت هاي مرده آن احيا شود و گياهان رنگارنگ برويند.
    قطعات بزرگ و پراكنده ابرها را به هم پيوست تا سخت به حركت درآمدند و با به هم خوردن ابرها برق ها درخشيدن گرفت و از درخشندگي ابرهاي سفيد كوه پيكر و متراكم چيزي كاسته نشد. ابرها را پي در پي فرستاد تا زمين را احاطه كردند و بادها شير باران را از ابرها دوشيدند و بشدت به زمين فرو ريختند ابرها پايين آمده سينه بر زمين ساييدند
    و آنچه بر پشت داشتند فرو ريختند كه در بخش هاي بي گياه زمين انواع گياهان روييدن گرفت و در دامن كوه ها سبزه ها پديد آمد.
    زيبايي هاي زمين
    پس زمين به وسيله باغ هاي زيبا همگان را به سرور و شادي دعوت كرده با لباس نازك گلبرگ ها كه بر خود پوشيد هر بيننده اي را به شگفتي واداشت . و با زينت و زيوري كه از گلوبند گل هاي گوناگون فخركنان خود را آراست هر بيننده اي را به وجد آورد كه فرآورده هاي نباتي را توشه و غذاي انسان و روزي حيوانات قرار داد. در گوشه و كنار آن دره هاي عميق آفريد و راه ها و نشانه ها براي آنان كه بخواهند از جاده هاي وسيع آن عبور كنند تعيين كرد . (نهج البلاغه بخشي از خطبه 91 )

  • *****
    چشمه فيض


  • بر خاك درگهت به ارادت نشسته ايم
    در انتظار چشم عنايت نشسته ايم
    شاهان عالميم و گدايان كوي تو
    رندانه بر سرير قناعت نشسته ايم
    چشم طمع بغير تو از غير بسته ايم
    تا در قصور عزو مناعت نشسته ايم
    ما را ببارگاه سليمان نياز نيست
    ما ديو نفس كشته و راحت نشسته ايم
    ما تشنگان چشمه ي فيض ولايتيم
    با اشتياق جام ولايت نشسته ايم
    در آستان مهر و ولاي تو يا علي
    عمري ست مستحق كرامت نشسته ايم
    در دادگاه عدل زاعمال زشت خويش
    شرمنده ايم و بهر شفاعت نشسته ايم
    ما سرسپرده ايم بجانان زجان و دل
    در پاش تا قيام قيامت نشسته ايم
    فتاح