روزنامه جمهوري اسلامي 01/08/1387 صفحه هنر و ادبيات

  • گذري بر فيلم « محيا » ساخته اكبر خواجويي
    سفري نه چندان موفق در مسير بازگشت به خود

  • نگاهي به فيلم « آواز گنجشك ها » آخرين ساخته مجيد مجيدي
    سينماي اخلاق و معنويت گرايي
  • *****
    گذري بر فيلم « محيا » ساخته اكبر خواجويي
    سفري نه چندان موفق در مسير بازگشت به خود




  • رامين شريف زاده
    « جاويد » انترن اتاق جراحي كه به همراه دوستانش « مهران » و « مازيار » جهت شركت در مراسم ختم استادش به بهشت زهرا رفته بود در مسير بازگشت به منزل با دختري آشنا مي شود كه قلب او را تسخير مي كند. با شعله ور شدن آتش عشق « محيا تربتي » درقلب جاويد جاويد خود را از تمامي قيد و بندها و تسلطهايي كه تا پيش از اين خانواده اش بر او داشته رها كرده و احساس مي كند كه براي نخستين بار به اراده خود براي زندگي آينده اش تصميم مي گيرد.
    جاويد خيلي زود متوجه مي شود كه محيا همكار او در اتاق عمل است از اين رو به خود جرات داده و به او پيشنهاد ازدواج مي دهد اما پاسخ محيا به اين پيشنهاد منفي است . جاويد در تحقيقات خود جهت آگاهي از علت جواب منفي محيا به پيشنهاد او درمي يابد كه اولا « كرم » پسرخاله محيا كه از قضا يك لات چاقوكش است خواستگار محيا بوده و جاويد را به خاطر اين پيشنهاد تهديد به مرگ مي كند و در ثاني محيا فرزند خانواده اي است كه تمامي آنان به حرفه غسالي در مرده شورخانه بهشت زهرا مشغول به كارند. محيا معتقد است كه اشتغال به اين كار باعث شده تا كسي حاضر به ازدواج با آنان نبوده و اين خانواده تنها با اعضاي فاميل خود ازدواج كنند.
    علي رغم توقع محيا مبني بر منصرف شدن جاويد از تصميمش براي ازدواج جاويد مصرانه خواستار ازدواج با محياست . محيا كه مطمئن است كرم قصد كشتن جاويد را دارد تلاش مي كند تا به نحوي جاويد را از اين تصميم منصرف كند. جاويد از ديدن جسد انسان به شدت منقلب شده و به قولي مي هراسد. محيا از اين ضعف جاويد استفاده كرده و شرط پذيرش پيشنهاد ازدواج جاويد را شستن وغسل دادن پنج ميت پيش از خواستگاري قرار مي دهد. جاويد كه معتقد است هيچ چيز نمي تواند او را از تصميمش منصرف سازد با پذيرش اين شرط و به پيشنهاد يكي از مسئولان بهشت زهرا به روستاي دوري نزد مردي به نام « ميرطاهر » مي رود تا در كنار او شرطش را محقق سازد.
    ميرطاهر سنگ تراش روستا در بيان خاطراتش به جاويد مي گويد كه علي رغم ميل باطني اش مجبور مي شود تا جسد پدر خودش را غسل داده و تدفين كند. همان شب روح پدرش را در خواب مي بيند كه از او مي خواهد به دليل عدم وجود غسال در روستا در كنار كار سنگ تراشي كار غسل و تدفين اموات مردم روستا را نيز انجام دهد. روزها مي گذرد و جاويد در كنار ميرطاهر نه تنها ترس خود از اجساد را فراموش مي كند بلكه در نهايت كار غسل و تدفين استادش ميرطاهر را نيز انجام مي دهد. جاويد با انجام پيش شرط محيا به تهران بازگشته و به خواستگاري محيا مي رود. كرم كه از موضوع آگاه شده با چاقو جاويد را از پا درمي آورد. دراين درگيري محيا نيز مجروح مي شود. پليس كرم را دستگير مي كند. محيا و جاويد چندي بعد از بيمارستان مرخص شده و ازدواج مي كنند.
    ادبيات ايران مملو از داستان هاي عاشقانه و پندآموزي است كه در آنها عاشق براي جلب رضايت معشوق و يا رسيدن به وصال يار سختي ها و مشكلات متعددي را پشت سرمي گذارد و گاه تحمل اين رنج و سختي ها چشم او را بر واقعيت هاي جديدي مي گشايد كه مسير زندگيش را تغيير مي دهد. بي شك قصه دلداگي شيخ صنعا به دختر مسيحي يكي از جذاب ترين اين داستان ها است .
    « محيا » داستان سخت و پيچيده اي ندارد در واقع خواجويي سعي كرده تا مخاطب را بدون درگير كردن با مباحث معنوي كه امروزه بخش قابل توجهي از سريال ها و فيلم هاي سينمايي را به خود اختصاص داده است مستقيما به سوي هدف خود هدايت كند. جواني مغرور و دست نيافتني در يك نگاه آنچنان دلباخته دختري ساده دل مي شود كه براي رسيدن به او به تمامي علائق و داشته هايش پشت كرده و گام در راهي مي گذارد كه تا پيش از اين هرگز در مخيله اش تصور آن را هم نمي كرده است . جاويد كه تا پيش از اين گرفتار در تجملات و دربند كام جويي از مواهب دنيايي بود پس از آشنايي با محيا و به خواسته او از طريق كار در يك مرده شورخانه با دنيايي وراي زندگي مادي كه همانا مرگ است آشنا مي شود.
    نگاه دين به مرگ
    آنگونه كه بزرگان و سالكان و عارفان دين فرموده و سفارش كرده اند كه البته همه متكي بر سفارشات رسول خدا(ص ) است از آنجا كه مرگ پايان يافتن همه تعلقات و دلبستگي هاي انسان به غير خداست و انسان اگر اين پايان يافتن را ببيند و درك كند بيدار مي شود (موتوا قبل ان تموتوا) ياد مرگ در ساخت نفس انسان بسيار مفيد و موثر است . رسول خدا(ص ) روزي در مسيرش چند جوان را ديد كه بي توجه به همه چيز در حال خنده و قهقهه بودند. رسول خدا(ص ) خطاب به آنان فرمودند : بسيار به ياد آوريد ياد درهم كوبنده خوشي ها را. جوانان پرسيدند درهم كوبنده لذات چيست و ايشان فرمودند مرگ . ياد مرگ انسان را بيدار و غفلت را نابود مي كند. چون غفلت حاصل مات شدن انسان به تعلقات دنياست ياد مرگ انسان را از بهت به دنيا بيرون مي آورد و كم كم بيزار مي كند و دنيا برايش مثل زندان مي شود. مومن مي تواند به جايي برسد كه دنيا را مثل زندان ببيند. (الدنيا سجن المومن : دنيا زندان مومن است .)
    امام صادق (ع ) مي فرمايند : « ذكر و ياد مرگ شهوات را مي كشد اميال گوناگون انسان به اين دنيا را نابود مي كند و همينكه كاستي احساس شود دل كنده مي شود چون دل از كاستي گريزان است . » انسان فطرتا از نقص گريزان است و اگر فرار نمي كند چون كمي و نقصان اين را احساس نمي كند. از رسول خدا(ص ) نقل شده است كه يك ساعت تفكر بهتر از عبادت يكسال است . امام (ع ) فرموده اند كه معني اين روايت فكر در مرگ است . لذا فكر مرگ را بزرگان جز منجيات دانسته اند.
    ياد مرگ ياد پايان پذيري دنياست و انسان آرام آرام به حقارت خود پي مي برد كه چقدر كوچك است . وقتي شئون انسان از بين برود انسان به شدت احساس كوچكي مي كند حضرت علي (ع ) فرمود : « انست العظيم و انا الحقير » . رسول خدا(ص ) خودش را در مقابل خدا هيچ مي ديد و مي فرمود : « خدايا مرا لحظه اي به خودم وانگذار » . لذا بايد ياد مرگ را افزايش داد تا كاستي و پايان پذيري دنيا براي انسان مشهودتر و ملموس تر شود. البته منظور از باور تصديق به عقل نيست غربت است كه ترس مي آورد. انسان از تنهايي مي ترسد. با ياد مرگ همه اين دلخوشي ها كم رنگ مي شود و احساس تنهايي مي كند حالا بايد انيس واقعي را بشناسد.
    به عقيده نگارنده بحث مرگ و توجه به زندگي غيرمادي مهم ترين موضوعي است كه در فيلم محيا به آن اشاره شده است . به عبارتي به دستور كارگردان و نويسنده محيا ناخواسته جاويد را در راهي قرار مي دهد تا او را با زندگي ديگري به غير از آنچه كه تا كنون مي شناخته آشنا سازد. در بالا به اين موضوع اشاره شد كه ياد مرگ از جمله سفارشات موكد بزرگان دين به مردم است چرا كه ياد مرگ انسان را از لغزش ها و خطاهايش باز داشته و ايمان او را افزايش مي بخشد. اما آنچه در فيلم محيا قابل تامل است آنكه در فيلم نشانه اي از بروز و ظهور يك ايمان قلبي كه به آن اشاره شد ديده نمي شود. به عبارتي آشنا شدن جاويد با مرگ در اين فيلم تنها در حد پذيرفتن يك واقعيت و آنهم به دليل رسيدن به وصال يار پرداخته شده است . اين بي توجهي در حالي به تصوير درآمده كه امروزه در دنيا و از جمله كشور شاهد بروز يكسري عقايد منحط و خرافي در قالب عرفان هاي جديدي هستيم كه بي توجه به محوريت خداوند در نظام هستي كه خود عامل اساسي در جهت گيري انسان در افكار اعمال و كردارش مي باشد تنها انسان را به پذيرفتن موضوعاتي از جمله مرگ به عنوان يك حقيقت و واقعيت در راستاي ساير حقايق زندگي ترغيب مي كند. اين موضوع نه تنها در رفتار كاملا سطحي و عادي جاويد پس از گذراندن شرط محيا قابل لمس بود بلكه در معرفي كتابي كه در ابتداي فيلم توسط محيا معرفي شده و راجع به يك قديسه بود مورد تاكيد قرار مي گيرد.
    البته اينگونه تصور نشود كه كارگردان حتما بايد جاويد را پس از گذراندن شرط محيا به عنوان مثال با محاسن و يا ذكر دائم اوراد به تصوير مي كشيد اما از آنجا كه مهمترين محور فيلم در ارتباط با سفر معنوي جاويد بود حداقل ترين كار نمايش تغيير در نگاه جاويد بود چرا كه در غير اين صورت مخاطب فهيم با اين پرسش روبرو مي شود كه هدف از بيان اين همه اتفاقات چيست

  • *****
    نگاهي به فيلم « آواز گنجشك ها » آخرين ساخته مجيد مجيدي
    سينماي اخلاق و معنويت گرايي




  • منصوره زرين پر
    « كريم » مدتهاست كه در يك مزرعه پرورش شترمرغ به كار مشغول است . اگرچه درآمد حاصل از كار در مزرعه اندك است اما كريم زندگي آرام و بي دغدغه اي را در كنار همسر و سه فرزندش مي گذارند. سمعك « هانيه » دختر بزرگ كريم خراب مي شود. از آنجا كه كريم بيمه نيست بايد براي خريد سمعك جديد پول زيادي پرداخت كند. اين در حالي است كه فرار يكي از شترمرغ ها از مزرعه موجب اخراج كريم از مزرعه شده و به نوبه خود كريم را با بحران جديدي روبرو مي كند.
    كريم كه براي تعمير سمعك به تهران آمده در راه بازگشت به صورت اتفاقي با موتورش مسافركشي مي كند. پول خوبي كه از اين راه به دست مي آيد كريم را به كار مسافركشي با موتور وسوسه مي كند. كريم روزها به تهران آمده و تا غروب با موتورش كار مي كند و با مبلغ قابل توجهي به خانه باز مي گردد. رفت و آمدهاي كريم به تهران اگرچه وضعيت مالي كريم را نسبت به گذشته بهتر مي كند اما خلق و خوهاي او را نيز با تغيير روبرو مي سازد.
    پسر كوچك كريم به همراه ساير بچه هاي روستا تلاش مي كنند تا آب انبار مخروبه روستا را بازسازي كرده تا در آن ماهي قرمز پرورش دهند. آنان گمان مي كنند كه با اين كار مي توانند خيلي زود ميليونر شوند. كريم از اينكه پسرش دائم به فكر بازسازي آب انبار است به شدت ناراحت و نگران است و تلاش مي كند تا او را از اين فكر منصرف كند اما فرزند او تصميم خودش را گرفته است .


    كريم در حالي كه مشغول مرتب كردن انباري منزل است دچار حادثه شده و از ناحيه پا دچار آسيب ديدگي شديد مي شود به نحوي كه مجبور است بيش از يكماه در منزل استراحت كند. ماندن كريم در منزل و تماشاي سعي و تلاش همسر و فرزندانش و همچنين مهرباني هاي دوستان و همسايگان نسبت به آنها آرام آرام كريم را به حال و هواي پيش از رفتن به شهر باز مي گرداند. كريم شاهد تلاش فرزندش و ساير بچه هاي روستا مي شود كه چگونه عاشقانه تلاش مي كنند تا ماهي هاي قرمزي را كه به عنوان دستمزد از صاحب كار خود گرفته اند به آب انبار برسانند اما در اثر يك سانحه همه آنها از بين مي روند و تنها يك شاه ماهي براي آنان باقي مي ماند. شترمرغ فراري پيدا مي شود. صاحب مزرعه از كريم مي خواهد به كار خود بازگردد زندگي همچون گذشته ادامه مي يابد.
    نخستين چيزي كه با نام مجيدي و سينماي او در ذهن متبادر مي شود سينماي عطوفت مهرباني و آدم هاي محرومي است كه علي رغم تلخ كامي ها و شكست هاي مالي همچنان صبر و شكيبايي پيشه مي كنند و اميد خود را از دست نمي دهند. كودك معصوميت و فقر به عنوان سه عنصر كليدي سينماي مجيدي اين بار در قالبي جديد و البته پخته تر بر پرده ظاهر مي شوند تا افزون بر درو كردن جوايز جشنواره بين المللي فيلم فجر جوايزي را از هر سوي دنيا نصيب خود ساخته و به دنيا اعلام كند كه سينماي ايران سينماي اخلاق و معنويت گرايي است . در واقع آنچه در سينماي ايران تجلي پيدا كرده همان وجهه انساني است كه مي تواند در دنيا عرض اندام كند بحث معنويت و توجه به رفتارهاي دروني كه نياز جامعه ايراني و حتي جهاني است و مساله اي را پيش مي كشد كه براي حفظ تداوم بشريت و سلامت آن الزامي است . وقتي فيلمساز به عنوان دغدغه مسائل اجتماعي را دلسوزانه مطرح مي كند تا معضلات را برطرف كند مي تواند در دنيا مورد توجه قرار بگيرد.
    كريم فيلم آواز گنجشكها با همسر و سه فرزندش زندگي آرام و ساده اي دارد. او در عين فقر و نداري با حيثيت و آبرو زندگي مي كند. اما گو اينكه تقدير مي خواهد او را بار ديگر و در شرايطي ديگر محك زند تا گوهر وجود او را بازشناسد. آواز گنجشك ها دعوت براي بازگشت كريم به خويشتن خويش است . فطرت چيزي است كه خداوند در وجود ما نهادينه كرده است . آنچه خداوند در ما نهادينه كرده ممكن است در طول زمان غبار بگيرد اما تغييري نمي كند و چيزي نيست كه تكراري و يا از مد افتاده تلقي شود. كريم در اثر بيماري كه از حركت و كار ناتوان مانده خلوت و فراقتي دارد كه او را به كشف روحيات و روابط دروني خود و خانواده اش قادر مي سازد.
    فيلم آواز گنجشك ها تاكيدي بر اين موضوع است كه خداوند متعال همواره بندگان خود را از خطراتي كه هر لحظه در كمين آنان نشسته تا با ظاهر فريبنده و رعناي خود گمراه سازد ياري داده و رها مي سازد. اين موضوع را مي توان در سكانسي به تماشا نشست كه بر اثر پاره شدن پاكت ميوه آن بخش از ميوه هايي كه با پول غير حلال خريداري شده بود بيرون ريخته مي شود.
    اما با وجود تمام وجوه مثبت فيلم نمي توان از اين موضوع نيز غافل بود كه سينماي مجيدي در اوج نمايش اخلاقيات و صفات متعالي انساني همچنان القا كننده وضعيت نامطلوبي از وضعيت كشور است . اين موضوع در سكانس هايي كه كريم در شهر به مسافركشي مشغول است به خوبي مورد تاكيد قرار مي گيرد. عواطف پاك و بي آلايش كريم وقتي در شهر مظهر و نماد واقعي كشور ايران واقع مي شود به سرعت رنگ باخته و تغيير وضعيت مي دهد به نحوي كه از يك انسان پاك و بي آلايش كه محبت كردن به آشنا و غريبه بهترين تفريحش بود يك انسان سنگ دل و بي عاطفه مي سازد كه حتي حاضر نيست بي ارزش ترين لوازم دست دوم را به صميمي ترين اقوام و آشنايانش هديه كند.
    از سوي ديگر در فيلم به وضعيت اسفبار كودكاني نيز اشاره مي شود كه اوج آمال و آرزوهايشان كسب و كار است گو اينكه اين كودكان رقت انگيز نه موقعيتي براي تحصيل دانش و علم اندوزي دارند و نه موقعيتي براي اين كار. بي شك نمايش زندگي حقارت آميز اين كودكان تاثيرات پاك نشدني و جبران ناپذيري بر ذهن مخاطبان خود به خصوص بيگانگاني كه تنها راه شناخت و آشنائيشان از ايران و ايراني همين فيلم هاست خواهد گذاشت .