روزنامه جمهوري اسلامي 01/08/1387 صفحه سرمقاله
*****
آمريكا در چنگ بحران بي اعتمادي


  • بسم الله الرحمن الرحيم
    تا برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا زمان زيادي باقي نمانده است . در اين فرصت صاحبنظران تحليل گران و مقامات سياسي ـ نظامي ديروز و امروز آمريكا با ديدگاههاي مختلفي به نظريه پردازي و طرح نقطه نظرات خود مي پردازند و عموما درصدد ارائه راهكارهائي هستند كه براي تامين منافع آمريكا اولويت و ضرورت حياتي داشته باشد.
    از عجايب دوران حاكميت نومحافظه كاران در آمريكا اينست كه نسخه هاي پيشنهادي از جانب طرفداران 2 حزب عمده و تحليل گران خارج از قلمرو اين دو حزب داراي مشابهت هاي بنيادي و بعضا حتي داراي مشتركات فراوان است .
    با نگاهي به فهرست پيشنهادات عمده در اين مقوله بهتر مي توان دريافت كه صاحبنظران هر دو طيف سياسي و تحليل گران دانشگاهي و مقامات ديروز و امروز آمريكا در اين زمينه به قطعيت رسيده اند كه روند كنوني سياست خارجي آمريكا قابل دوام نيست و بايستي تغييرات جدي موثر و متناسب با نيازهاي امروز جامعه جهاني در آن لحاظ شود.
    خوبست مروري اجمالي به اصلي ترين سرفصل هاي پيشنهادي و مشتركات مطرح در اين مقوله داشته باشيم تا فرصتي براي ارزيابي ها و گمانه زنيهاي آينده فراهم شود. مادلين آلبرات وزير خارجه اسبق آمريكا بخشي از ارزيابي مورد نظر مارا به انجام رسانده و راه ما را تا حدودي نزديكتر ساخته است . او مي گويد :
    1 ـ نام آمريكا در جهان لكه دار شده و رئيس جمهور آينده موظف است اعتبار آمريكا بعنوان يك « قدرت موثر » را بار ديگر نشان دهد .
    2 ـ رئيس جمهور آينده بايستي از خطاهاي بوش و رفتار سياسي وي فاصله بگيرد و استراتژي جديدي را تعريف كند كه خطرها نيازها و انتظارات آمريكا و توقعات ديگران از آمريكا را برآورده سازد.
    3 ـ حتي شهروندان عادي آمريكا هم بر اين عقيده اند كه رهبري آمريكا راه خود را گم كرده است . لذا رهبري آينده آمريكا بايد بعنوان فرمانده ارشد اهداف و برنامه هاي خود را تعيين و تشريح كند و بايد حتما درك نمايد كه خشونت اغلب بي فايده و زيانبار است .
    4 ـ حضور و سرمايه گذاري در عراق و افغانستان بايستي متوقف و سياست آمريكا در اين زمينه تصحيح شود . هيچ انتخاب ديگري بجز بازگشت نظاميان آمريكائي از اين دو كشور وجود ندارد. رهبران عراق به آمريكا اعتمادي ندارند و اكثر افغانها از طالبان در هراسند و كينه « ناتو » را دردل دارند. بعلاوه آمريكا نمي تواند جاي تصميم گيرندگان بومي براي رفع مشكلات را برعهده بگيرد. البته « آلبرايت » درعين طرح اين مسائل و تاكيد بر اينكه آمريكا نبايد نقش تصميم گيران محلي در عراق و افغانستان را برعهده بگيرد در همين مقاله كه در روزنامه آلماني « زوددويچه زايتونگ » به چاپ رسيده دقيقا از همين موضع براي عراق و افغانستان نسخه هاي جديدي را پيشنهاد كرده كه عينا به منزله تداوم سياست بوش در قالبي جديد است و يقينا محكوم به شكست و ناكامي خواهد بود.
    اكنون خوبست موارد ديگري را كه در اظهارات « آلبرايت » نيست ولي آينده آمريكا را به شدت تهديد مي كند مرور كنيم .
    الف ـ آمريكا نه تنها اعتبارش را در سطح جهان از دست داده بلكه حتي در ميان متحدانش نيز بي اعتبار و بدنام شده است . حتي متحدان آمريكا نيز احساس مي كنند توسط آمريكا به مسيري كشانيده شده اند كه ابتكار عمل و اختيار تصميم گيري و اقدام مستقل و متناسب با منافع خود و مصالح جهاني را از دست داده اند و فقط « شركاي جرم آمريكا » در قبال مسائل و بحرانهاي مختلف جهان محسوب مي شوند.
    آمريكا به بهانه مبارزه با تروريسم به افغانستان و عراق حمله كرد ولي اكنون سعي دارد در جهت احداث پايگاههاي نظامي دائمي در اين دو كشور براي آمريكا زمينه سازي كند. بعلاوه براي دستيابي به ابتكار عمل در اين كشورها به اعمال فشار متوسل شده تا امتيازات انحصاري و از جمله حق كاپيتولاسيون و معافيت از پيگرد قانوني جنايتكاران جنگي را كسب نمايد.
    در واقع متحدان آمريكا در عراق و افغانستان به « سياهي لشگر » و مزدوران آمريكا براي تحقق اهداف واشنگتن تبديل شده اند و با تلخكامي احساس مي كنند كه فريب خورده اند.
    تصادفي نيست كه متحدان آمريكا به تدريج براي جدا كردن حساب خود از اين كشور و خارج كردن نظاميان خود از عراق و افغانستان وارد عمل مي شوند و عملا نشان مي دهند كه به آمريكا اعتماد ندارند چرا كه اهداف واقعي واشنگتن با لفاظي هاي سياسي ـ تبليغاتي مقامات اين كشور « تفاوت ماهوي » دارد.
    ب ـ آمريكا در آغاز حمله به افغانستان با شعار « سركوب تروريسم » و در آغاز حمله به عراق بعنوان يك « ارتش آزادي بخش ! » وارد عمل شد. فهرست جنايات جنگي آمريكا در اين دو كشور به قدري چندش آور است كه حتي مقامات ارشد آمريكائي هم حاضر نيستند شعارهاي اوليه را تكرار كنند و ژست فرماندهان يك ارتش آزادي بخش را به خود بگيرند.
    بوش كوچك قول داده بود افغانستان را مثل ژاپن بسازد و به كشوري پيشرفته آباد مرفه و با اقتصادي رو به رشد مبدل نمايد. اكنون افغانستان به ويرانه اي « عقب نگهداشته شده » با جمعيتي بيكار و معتاد مبدل شده كه بعنوان « انبار مواد مخدر جهان » معرفي مي شود.
    اوضاع در عراق به مراتب وخيم تر است . بعثي ها مجددا به قدرت باز گردانده مي شوند و احتمال وقوع كودتاي بعثي هر لحظه شدت مي گيرد.
    بدين ترتيب رهبران واشنگتن را شيادان جنايتكاري تشكيل مي دهند كه از هيچ جنايت و خيانتي فروگذار نمي كنند با نهايت بي شرمي از اينهمه جنايت و كشتار بعنوان « دستاوردهاي عظيم » ياد مي نمايند و خانم رايس به اين كارنامه « افتخار » مي كند!
    آيا رئيس جمهور آينده آمريكا مي تواند اين چشم انداز سياه و نكبت بار را تغيير دهد
    ج ـ بوش و دستيارانش به شدت نسبت به افكار عمومي جهان و حتي با افكار عمومي آمريكا مخالفت و بي اعتنائي كرده اند و هنوز هم به همين خط مشي خود ادامه مي دهند. « كاندوليزا رايس » رئيس وقت شوراي امنيت ملي آمريكا در آغاز تهاجم نظامي به عراق ضمن بي اعتنائي به تظاهرات عظيم ضد جنگ در آمريكا و جهان تصريح كرده بود « رهبران آمريكا به تظاهرات خياباني و آنچه افكار عمومي عنوان مي كند توجهي ندارند. سياست ما در خيابانها شكل نمي گيرد » جاي سئوال است كه آيا رئيس جمهور جديد آمريكا براي افكار عمومي آمريكا و جهان ارزش قائل خواهد شد
    د ـ حوادث طبيعي بويژه طوفان كاترينا ناهمگوني ساختار امدادرساني آمريكا و ارائه خدمات فوري به آسيب ديدگان از طوفان را بخوبي آشكار ساخت . اين پديده نشان داد كه شبكه خدمات دولتي قادر نيست متناسب با ابعاد فاجعه واكنش فوري و موثري از خود بروز دهد. بعلاوه ضعف سيستم مديريت دولتي نيز به اثبات رسيد. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه احساسات و عواطف راي دهندگان آمريكائي به شدت برانگيخته شده و مي پرسند اگر در برابر حوادث مشابهي قرار بگيرند آيا اميدي به دريافت خدمات مناسب وجود دارد نزد افكار عمومي آمريكا اين ذهنيت به تدريج قوت گرفته است كه دولت بوش با انحرافات افكار عمومي به خارج از مرزها و تمركز برروي جنگ با تروريسم در واقع برروي نارسائي هاي داخلي سرپوش گذاشته است . آيا رئيس جمهور جديد آمريكا مي تواند چنين ديدگاهي را تعديل كند
    هـ ـ بحران اقتصادي آمريكا چهره بدون نقاب جمهوريخواهان و نظام سرمايه داري آمريكا را افشا كرد و به نمايش گذاشت . اين پديده نشان داد كه دولت بوش آثارو تبعات 7 سال جنگ در افغانستان و 5 سال جنگ در عراق را به طور آشكار و نهان به اقتصاد اين كشور تحميل كرده و نتايج انباشتگي آن به صورت بحران عظيم اقتصادي اخير انعكاس يافته است . بوش و دستيارانش در دو مرحله 700 ميليارد دلار و 250 ميليارد دلار براي خروج از بحران به بانكهاي در آستانه ورشكستگي كمك مالي كرده اند . اين بدان معني است كه حدود يك تريليون دلار مستقيما از جيب ماليات دهندگان آمريكائي به جيب سرمايه داران آمريكائي سرازير شده است . مطابق ارزيابي ها دستكم 5 تا 7 تريليون دلار زيان مالي مستقيم و غيرمستقيم متوجه مردم آمريكا شده است . همين امر باعث ايجاد بحران بي اعتمادي نزد طبقات ضعيف و محروم آمريكائي شده است كه حتي در شرايط بحراني هم دولت در فكر سرمايه داران كلان است نه در فكر طبقات آسيب پذير جامعه .
    بعلاوه آمريكا با اعلام اطلاع رساني بموقع فرصتي براي انتقال و صدور بحران به ساير اقتصادهاي جهان به دست آورده و در واقع هزينه هاي خروج از بحران كنوني را از جيب ساير كشورها پرداخته است . اين نكته باعث كاهش اعتماد عمومي جهان به آمريكا شده و بر اين مسئله تاكيد شده است كه آمريكا حتي در قلمرو اقتصادي و مالي هم صادق نيست و به مسئوليتهاي خود عمل نمي كند.
    اينها و فهرست طولاني تري از موارد منتهي به « بحران بي اعتمادي » در برابر رئيس جمهور آينده آمريكا قرار دارد. اين موارد از حساسيتي جدي برخوردارند و قاعدتا رسيدگي به آنها بايستي درصدر فهرست اولويت هاي رئيس جمهور آينده قرار گيرند. طبعا رئيس جمهور آينده از هر حزبي كه باشد نمي تواند به اين مسائل بي اعتنا بماند. چرا كه در غير اينصورت بحران بي اعتمادي نسبت به رهبران آمريكا در داخل و خارج از مرزهاي جغرافيائي اين كشور بيشتر و آثار و تبعات آن باعث ايجاد شكافي عميق تر ميان ملت و دولت آمريكا از يكطرف و ميان آمريكا با ساير كشورهاي جهان از طرف ديگر خواهد شد.