
استعدادهاي سرشته در فطرت و طبيعت انسان
نقش عزم و اراده در متجلي و باروركردن آنها
و عجز و ناتواني تحميل شده انسان بر انسان !
به راستي انسان موجود شگفت انگيزي است . او از همه چيز براي تحول و تحرك در مسير شكل گيري و انسجام شخصيت سالم و پويا
برخوردار است و حضرت هستي بخش مطلق تمام استعدادها و توانمندي هاي لازم به منظور حركت براي رشد و كمال را به صورت بالقوه در
وجود او به وديعه نهاده است و در عين حال از آنها بهره برداري نمي كند! اين ابراز شگفتي از انسان
عام و مطلق نيست و به انسان هايي مختص
مي شود كه با داشتن استعدادهاي دروني و قدرت و توانايي هاي لازم براي تحرك و تحول
سر در گريبان غفلت فرو مي برند و به پوچي خو
مي گيرند و براي كشف گوهرهاي دروني خود تصميم و اراده هايشان را به كار نمي گيرند و رفتار و اعمال لازم را در مسير شكل گيري شخصيت
سالم و مفيد و سازنده به ظهور و بروز درنمي آورند.
آيا به راستي شگفت انگيز نيست كه كساني با علم و يقين به داشتن قدرت و توانايي براي تحرك و تحول به منظور رفع معايب و كاستي ها در
اخلاق فردي
اجتماعي
اقتصادي و سياسي
از اين استعداد و توان بهره نمي برند و همچنان در مغاك تاريك غفلت و نسيان و مرگ تدريجي
عواطف و احساسات باقي مي مانند تا فرسوده و پوسيده گردند !
كلام ذيل از حضرت علي (ع ) به وجود همين درد و رنج در گروهي از انسان ها تصريح دارد :
« اعجز الناس من قدر علي ان يزيل النقص عن نفسه و لم يفعل »
« عاجز و ناتوان ترين مردم كسي است كه قدرت و توان دارد تا نقايص و كاستي هاي اخلاقي و روحي خود را برطرف سازد و در عين حال از
انجام اين كار خودداري مي نمايد. »
1 ـ ترديدي وجود ندارد كه خداوند قادر متعال در اوج رحمت و محبت به بندگان خويش نظر مي گسترد و اين مهر و فيض
عام و مطلق و
فراگير مي باشد و در همه هستي و در تمام موجودات تسري دارد. بر مبناي اين اصل
انسان ها متناسب با نيازهاي خود در حيات خاكي از
استعدادها و توانمندي هاي لازم برخوردار گرديده اند و خلقت و آفرينش هر كس در هر زمان و در هر مكان
با خير و رحمت الهي ممزوج و
عجين گرديده است و انسان ها بايد با اين استعدادهاي گوناگون طبيعي و فطري در مسير حيات اجتماعي به تلاش و فعاليت روي آورند و هرآنچه
به هر اندازه از استعداد و توانايي به صورت بالقوه در سرشت دارند
به فعليت درآورند تا به اين وسيله هر كس به سهم خود و متناسب با ظرفيت
خويش و استعدادي كه منطبق با آن دريافت كرده است
مفيد و موثر گردد و به اين وسيله چرخ هاي زندگي دنيا به چرخش درآيند و كاروان رشد
و كمال به حركت طبيعي خويش تداوم دهد.
براساس اين اصل برخاسته از خلقت و طبيعت انسان
هيچ كس از استعداد و توانايي بي بهره نيست و نه تنها نمي تواند به بهانه جويي در اين
موضوع بپردازد
كه بايد اراده كند و حركت نمايد تا به طور طبيعي و تدريجي به اهداف و مقاصد خويش هم در رفع كاستي هاي اخلاقي و
رفتاري و رسيدن به شخصيت معنوي صحيح و سالم
و هم در مرتفع نمودن موانع پيشرفت علمي و اقتصادي و سياسي و ساير ابعاد و جنبه هاي
زندگي دنيا توفيق حاصل نمايد. آري
انسان به راستي از استعدادها و توانايي هاي لازم براي حركت و تحول در مسير دست يابي به رشد و كمال
برخوردار مي باشد و حضرت پروردگار به همه آدميان در بخشش اين توانايي ها نظر دارد و فيض مي دهد و رحمت مي گسترد.
2 ـ در جستجوي علل امتناع و خودداري برخي از انسان ها از پرورش هاي اخلاقي به منظور رفع معايب و كاستي هاي خويش
تمايل و
آلودگي به معاصي و مفاسد را يكي از اين علل و عوامل مي يابيم .
هستند كساني كه در عين داشتن قدرت و توانايي براي خودسازي و تهذيب نفس
از اين عمل اجتناب مي ورزند و خود نيز به خوبي مي دانند
كه مي توانند خويشتن را با اخلاق و منش سالم بپرورند و بسازند! اين افراد
در قيدوبند هوس ها و معاصي و گناهان اسير و ذليل مي باشند و بايد
از اين پليدي ها و تباهي ها بگذرند و به اصلاح نفس برسند !
اينان مي توانند از اين دام ها برهند و مرغ جان و روحشان را از قفس هواهاي نفس آزاد نمايند و در فضاي پاك و بي كران معنويت به طيران و
پرواز درآورند
و خود نيز به خوبي مي دانند كه مي توانند به اين تحول دست يابند و در عين حال
با اختيار و تصميم خويش
در مرداب هاي عفن
گناه مي مانند تا به مرور عفونت معصيت و فساد در تمام تاروپود وجودشان نفوذ كند و به زندگي حيواني تبدل يابند. بنابراين اولين گام براي
بهره برداري از قدرت و توان دروني بر رفع نواقص اخلاقي
تصميم و اراده به منظور گسستن زنجيرهاي اسارت گناهان و معاصي مي باشد و آدمي
اگر بخواهد
بر اين عمل توان و قدرت دارد
چنان كه در هر عصر و زمان بوده اند كساني كه اين زنجيرها را گسسته اند و به رهايي از معاصي و
مفاسد و رسيدن به حيات مبتني بر معنويت زلال توفيق حاصل كرده اند.
3 ـ هستند افرادي كه با فساد و تباهي انس نگرفته اند و در بيراهه هاي فسق و فجور گام نسپرده اند و مانند فروروندگان در پليدي كه همه رفتار و
اعمالشان با آن امتزاج يافته و ملكه و صفت و عمل ثابت و پايدار شده است واژگون نشده اند
بلكه در عين حال كه آلوده به فسق و فجور نيستند
دچار بيهودگي و نوعي پوچ گرايي شده اند و لحظات عمر خويش را به بطالت و سرگرداني طي مي كنند.
اين افراد نه در مسير حق هستند كه مزين به ارزش هاي والاي اخلاقي باشند و سر بر آستان حضرت دوست بسايند و از ژرفاي دل او را
بپرستند و همواره پاك و مهذب زندگي كنند
و نه در بيراهه باطل حركت مي كنند كه به الحاد و كفر بگرايند و به نفي عقايد الهي بپردازند و به
معارضه و مبارزه با دين مبين اسلام و سيره و روش پيامبر(ص ) و ائمه (ع ) برخيزند. بلكه آنان در مرز بين حق و باطل و در برزخ سعادت و
شقاوت مانده اند و همين پوچ گرايي و بيهوده بودن و در بستر زمان تلف شدن و هرز رفتن را دوست مي دارند و با همه اين احوال
مي دانند كه
قدرت و توان تغيير و تحول دارند و مي توانند اين نواقص و موانع را رفع كنند و به رشد و كمال معنوي متمايل گردند
ولي از اين توان بهره
نمي برند و بطالت و گذران زندگي بيهوده را رها نمي كنند!
4 ـ در اين ميان
گروه ديگري را مي يابيم كه چنانچه خود بخواهند و حركت بياغازند
به رشد و كمال نزديك ترند و در نيل به فلاح و
رستگاري متمايل تر. اين افراد
همان مسلمان هاي سطحي هستند كه از ضعف هاي ايماني و كاستي هاي معرفتي از يكسو
فقدان استمرار و تداوم
در انجام عبادت هاي دقيق و همراه با محتوا و خلوص
و نيز نداشتن تعهدهاي لازم و ثابت در برابر فضايل و ارزش هاي اخلاقي از سوي ديگر
رنج مي برند.
اين افراد ـ كه كم و بيش آنان را در گوشه و كنار جامعه و در محافل و محيط هاي كار و ساير عرصه ها و صحنه هاي حيات اجتماعي ديده ايم و
با آنان مواجهه و تعامل داشته ايم ـ مانند گروه هاي ديگر در اين فهم و ادراك مشتركند كه توانايي و قدرت كافي براي رفع كاستي ها و معايب
خويش در امور اخلاقي و معنوي را دارا مي باشند و در همان حال در قصور و غفلت به سر مي برند و اراده اي نمي كنند و حركت و تلاش به عمل
نمي آورند تا به رشد و كمال مطلوب نائل آيند.
سستي ها و ضعف هاي اين افراد در ايجاد تحول اخلاقي و روحي
با دو تاسف و تحسر همراه است : اول اينكه اينان در راه هستند و نه بيراهه
و اهل هدايت هستند و نه ضلالت
بنابراين چرا بايد اينگونه ساكن و بي تحرك باشند ! و دوم اين كه اينان به توانايي خود براي رفع
كاستي هايشان واقف و آگاهند و مي دانند كه مي توانند خود را متحول سازند و در همان حال عاجز و ناتوان در حركت و تحول
مي باشند!
تمام گروه هاي يادشده براي پرورش هاي اخلاقي در مسير رفع معايب و نواقص خود توانايي دارند و بايد به اين توان و قدرت كه خداوند به
آنان ارزاني داشته است ايمان بياورند و همين باور و ايمان را مقدمه و زمينه اي براي تلاش و كوشايي به منظور طي مراحل خودسازي و نيل به
رشد و كمال اخلاقي و معنوي قرار دهند
كه اين عزم و تصميم و تحرك و تحول با سرنوشت نهايي آنان پيوند خورده است و بايد خود را دريابند
و بكاوند و بپرورند تا به نجات و رهايي نائل آيند.
مهر و فيض خداوند متعال
عام و مطلق و فراگير مي باشد و در همه هستي و در تمام موجودات تسري دارد. برمبناي اين اصل
انسان ها از
استعدادها و توانمندي هاي لازم برخوردار گرديده و هركس بايد به سهم خود و متناسب با ظرفيت خويش و استعدادي كه منطبق با آن دريافت
كرده است
مفيد و موثر گردد تا به اين وسيله چرخ هاي زندگي دنيا به چرخش در آيند و كاروان رشد و كمال به حركت طبيعي خويش تداوم
دهد.
گروهي از افراد در مرز بين حق و باطل و در برزخ سعادت و شقاوت مانده اند و حالت پوچ گرايي و بيهوده بودن و در بستر زمان تلف شدن و
هرز رفتن را دوست مي دارند و در عين حال مي دانند كه قدرت و توان تغيير و تحول دارند و مي توانند نواقص و موانع را رفع كنند و به رشد و
كمال متمايل گردند!
مسلمانان سطحي از ضعف هاي ايماني و كاستي هاي معرفتي از يكسو
فقدان استمرار و تداوم در انجام عبادت هاي دقيق و همراه با محتوا و
خلوص
و نيز نداشتن تعهدهاي لازم و ثابت در برابر فضايل و ارزش هاي اخلاقي رنج مي برند. مشاهده اين افراد در جامعه با دو تاسف و تحسر
همراه است : اول اين كه اينان در راه هستند و نه بيراهه
و اهل هدايت هستند و نه ضلالت
بنابر اين چرا بايد اينگونه ساكن باشند ! دوم اينكه از
قدرت و توان لازم براي دگرگوني برخوردارند و در همان حال عاجز و ناتوان از حركت و تحول مي باشند!

*****
برتري قوانين حقوقي اسلام بر قوانين حقوقي جهان
|

عباسعلي عليزاده ـ معاون اداري و مالي قوه قضائيه
بخش اول
در نظام قضائي جمهوري اسلامي تاكيد بر تحقق قوانين اسلامي و صدور احكام از ناحيه قضات همراه با استدلال و بينه از مسلمات
است
به همين دليل صدور احكام و اجراي آنها بايد به نحوي باشد كه :
اولا در داخل واقعا جنبه تعزير و تنبيه براي مرتكب و نيز جنبه بازدارندگي براي افرادي كه زمينه ارتكاب جرم را دارند باشد و براي
غيرمسلمانها و شرق و غرب (آنهائي كه سياسي نبوده و حقيقت طلب مي باشند) با توجه به اينكه احكام نوراني اسلام متخذ از فقه
مذهب جعفري و از منبع وحي نشئت گرفته وقتي اصل حكم و حكم محكمه و اجراي آنها را ببينند طوعا و رغبتا اقرار به برتري آنها بر
ساير قوانين مشابه نمايند و معتقديم كه بالقوه چنين حقيقت و واقعيتي در احكام نوراني اسلام جود دارد.
ولي متاسفانه در مجامع بين المللي (هرچند اغلب آنها جنبه سياسي دارد ولي خيلي از آنها هستند كه داراي وجدانهاي پاك و فطرتا
حقيقت پذير ميباشند) مشاهده مي شود كه در اغلب موارد راجع به احكام اسلام قطع نامه يا بيانيه و امثال آن عليه نظام مقدس جمهوري
اسلامي ايران صادر مي شود
از جمله مجمع عمومي سازمان ملل در نشست شصت ودوم از دبيركل مي خواهد كه جهت پيش برد و
حمايت از حقوق بشر گزارش جامعي در خصوص وضعيت حقوق بشر در جمهوري اسلامي ايران در نشست شصت و سومين اجلاس
خود به مجمع عمومي ارائه دهد.
بعضي از مسائل مطروحه از ناحيه مجامع عمومي درباره جمهوري اسلامي ايران به شرح ذيل است :
الف ) اعدام ـ ب ) رجم ـ ج ) قطع اعضا ـ د) تازيانه مناسب است درباره چهار موضوع فوق تا جائي كه اين وجيزه اجازت دهد
توضيحاتي را بعرض برسانم .
الف ) اعدام
1 ـ اعدام اقسامي دارد
غيرمسلمانها و غربيها
قصاص نفس را اعدام مي دانند
قصاص مقابله به مثل است كه پس از صدور حكم و اجازه
حكومت
به مرحله اجرا درمي آيد. اين مورد بنظر مي رسد خيلي مورد مناقشه نباشد.
2 ـ اعدام محارب موضوع ماده 190 قانون مجازات اسلامي .
3 ـ اعدام زناي محصنه با محارم
و زناي بعنف
زنا با زن پدر كه موجب قتل زاني است
زناي غيرمسلمان با زن مسلمان و اعدام مرتكب
لواط موضوع ماده 109 قانون مجازات اسلامي .
4 ـ اعدام افراد كمتر از 18 سال سن .
ب ) رجم
زناي مرد محصن با زن محصنه موضوع ماده 83 قانون مجازات اسلامي .
ج ) قطع اعضا قطع يد سارق
موضوع ماده 201 قانون مجازات اسلامي قطع يد و رجل محاربه موضوع ماده 190 قانون مجازات
اسلامي .
د) تازيانه موضوع مواد 88 درباره زنا و 140 درباره قذف و 174 درباره شرب مسكر و 138 درباره قوادي و 121 درباره تفخيذ و 129
درباره مساحقه و كليه مواردي كه بعنوان تعزير در قانون آمده .
قبل از ورود به مطلب يادآوري دو مطلب ذيل ضروري است :
اول اينكه ) بنده در مقام بيان اين مطلب نيستم كه اگر حقايق و لطايفي كه در احكام نوراني اسلام وجود دارد به نحو مقتضي و كامل بيان
كنيم همه افراد عالم قبول خواهند كرد
بديهي است كه مخالفين و معاندين و سياست بازان دنبال حقيقت مطالب نيستند بلكه آنها اهداف
سياسي خودشان را تعقيب مينمايند
چه با حقيقت موافق باشد
چه نباشد. ما با اين طايفه و گروه حرفي نداريم و آنها مخاطب
نيستند.
دوم ) چون احكام جمهوري اسلامي از منبع غني فقه اسلام اتخاذ شده به هيچ وجه درباره تغيير و تعطيل آنها بويژه درباره حدود اسلامي
صحبت نمي كنيم
البته نظرات و پيشنهادهائي در ذيل بحث بعرض خواهد رسيد.
سوم ) آنچه موضوع اصلي اين مقال است
نحوه ثبوت و صدور است . اينجانب معتقدم اگر به اين موضوع بطور شايسته به همان نحوي
كه مورد نظر شارع مقدس و قانونگذار است توجه شود درصد قابل توجهي از اعتراضات انسانهاي حقيقت بين و حقوقدانان متعهد كه
دنبال كشف حقيقت و اجراي عدالت هستند و الان معترض ميباشند قانع مي شوند. اين همان موضوعي است كه حضرت آيت الله
شاهرودي رياست محترم قوه قضائيه در جمع رئيس و معاونين و مسئولين دادگستري در سال 1380 بطور مفصل بيان فرمودند .
چهارم ) زمان و مكان و نحوه احكام است
بطوري كه اگر در اجراي احكام به نحو دقيق و شايسته مديريت شود ضمن اينكه در اين مسئله
به نظر مبارك شارع و قانونگذار عمل شده نيز مي توانند از بازتابهاي منفي جلوگيري نموده و در كثيري از موارد موجب مي شود كه
حقوقدانها و انسانهاي سليم جهان
لسان به مدح مي گشايند كما اينكه در اجلاس روساي قوه قضائيه كشورهاي اسلامي كه در تاريخ
86
9
13 در تهران برگزار شد كثيري از آن قضات والامقام و مسئولين قضائي كشورهاي اسلامي و حقوقدانان فهيم چنين اقدامي
نمودند.
پس از ذكر مطالب فوق بشرح ذيل از موضوع سوم كه نحوه ثبوت و صدور احكام باشد بحث را شروع مي كنيم و معتقدم كه اگر اين
موضوع خوب تشريح و بيان شود به موضوعات مطروحه كمك شاياني خواهد شد.

| |