روزنامه جمهوري اسلامي 29/07/1387 صفحه سياسي
*****
ميهن پرستي آمريكايي


  • هنگامي كه منتقدان ميهن پرستي باراك اوباما را به چالش مي كشند حاميان و طرفداران وي پاسخ مي دهند : ميهن پرستي واقعي هيچ ارتباطي با آويختن پرچم آمريكا روي سينه ندارد. ميهن پرستي درباره سمبل ها نيست بلكه به عمل مربوط مي شود. ميهن پرستي كاري با بزرگ نمايي تاريخ گذشته آمريكا ندارد; بلكه ميهن پرستي آن است هنگامي كه دولت از مسير خود منحرف مي شود در مقابل آن ايستادگي كنيم . اوباما فرد ناداني نيست . ممكن است وي باور نداشته باشد كه آويختن پرچم آمريكا روي سينه يا حركات مشابه از نظر سياستي داراي اهميت است اما وي به خوبي تفاوت ميان بايدها و عمل را مي داند.
    از هنگام جنگ ويتنام به بعد توجه به سمبل هاي ميهن پرستانه تفاوت تعيين كننده ميان دمكرات هاي پيروز و بازنده بوده است . جرج مك گاورن رقيب نيكسون در رقابتهاي انتخاباتي رياست جمهوري سال 1351 نتوانست راي طبقه كارگر سفيد پوست را از آن خود كند فقط به اين دليل كه همه اعضاي كابينه نيكسون بدون استثنا پرچم كوچكي به سينه خود آويخته بودند و برعكس هيج يك از اعضاي تيم انتخاباتي « مك گاورن » پرچم آمريكا را بر سينه خود نداشتند. با اين وجود اكنون اوباما تلاش مي كند دنباله روي « رابرت اف كندي » باشد . فردي كه در سال 1346 درست هنگامي كه از مخالفان سرسخت جنگ ويتنام بود در تصويب قانون تشديد مجازات مخالفان جنگ ويتنام كه به پرچم آمريكا بي احترامي مي كردند نقش بسزايي داشت . اما در مقابل همه اينها « جان مك كين » نماد متحرك پرچم آمريكا است و گذشته افتخارآميز وي توشه رقابت وي در انتخابات است . با اين وجود چيزي كه دو جبهه رقيب به خوبي از آن آگاهي دارند آن است كه ميهن پرستي آمريكايي داراي دو چهره است ; ميهن پرستي « تصديق گذشته » كه بيشتر محافظه كاران طرفدار آن هستند و ميهن پرستي « انتقاد و مخالفت » كه ليبرال ها از آن پيروي مي كنند. اما هر دو نوع ميهن پرستي مي تواند همزمان ارزشمند و در عين حال خطرناك باشد. آنچه مسلم است در اين دور از رقابتهاي انتخاباتي نامزدي كه متضمن بهترين شكل از دو نوع ميهن پرستي باشد به احتمال زياد پيروز ميدان خواهد بود.
    ميهن پرستي محافظه كاران :
    حفظ ميراث گذشته در ظاهر تعريف ميهن پرستي ساده و آسان به نظر مي رسد. ميهن پرستي در لغت به معني عشق ورزيدن به كشور و فداكاري براي كشور مي باشد. اما پرسش آنجا است كه چرا به كشور خود عشق مي ورزيم و چگونه فداكاري و جان نساري خود را ابراز داريم . نكته اينجاست كه با طرح اين پرسش بحث تازه آغاز مي شود. پاسخ محافظه كارانه به اين پرسش در عنوان كتاب مك كين در سال 1378 « ايمان پدران من چرا بايد آمريكا را دوست بداريم » نهفته است . بخشي به اين خاطر كه پدرانمان به آمريكا عشق مي ورزيدند . به سرود ملي آمريكا بيانديشد « آمريكا كشور من دوستت مي دارم ... كشوري كه پدران من در آن جان خود را از دست دادند سرزمين افتخار مهاجران » . اما اكثريت قريب به اتفاق ليبرال ها اين بخش ها از سرود را بهترين ابيات آن نمي دانند. تكليف آمريكايي هايي كه پدرانشان در جاهاي ديگر از دنيا رفتند چه مي شود تكليف آن همه اعمال زشت و ناپسندي كه مهاجران انجام دادند چه مي شود اما محافظه كاران عموما در صدد آن هستند كه از گذشته حراست و پاسداري كنند و كه لازمه آن تكريم گذشتگان است . از عنوان كتاب مك كين برمي آيد كه ميهن پرستي يك انتخاب نيست ; بلكه يك ميراث است . زائيده شدن در يك كشور مشابه زائيده شدن با يك مذهب يا در يك خانواده است . به اين خاطر است كه ممكن است وقتي به سن بزرگسالي رسيديد از شما خواسته شود دين خود را به خانواده خود ادا كنيد همچنان كه مك كين با پيوستن به ارتش چنين كرد.
    به همين خاطر است كه محافظه كاران بر اين باورند كه آمريكاي امروز نيازمند عشق ورزيدن به گذشته خود است . آنها براي هميشه كتابهايي با عناوين « آخرين و بهترين اميد » نوشته لين چني كه به كودكان آموزد از نقطه نظر تاريخي « آمريكا كشوري خوب و قشنگ و زيبا بوده است » را مي پسندند. مبناي اين كتابها آن است كه اجداد و گذشتگان ما تا حدودي مشابه پدران و مادران حقيقي ما هستند; اگر به آنها بي احترامي كنيم به خودمان بي احترامي كرده ايم . به همين خاطر است كه محافظه كاران هنگامي كه ميشل اوباما اظهار داشت : « براي اولين بار در زندگي بزرگسالي خود حقيقتا به كشور خود افتخار مي كنم » (سخناني كه وي چندي بعد اعلام كه درست تفسير نشده اند) بسيار ناراحت و آشفته شدند. از نقطه نظر محافظه كاران اين اظهارات نمايانگر قدرناشناسي نسبت به كشوري است كه امكانات بسياري را در اختيار ميشل اوباما و ديگران قرار داده است . البته محافظه كاران مي دانند آمريكا كشوري كامل و بي عيب نيست . وقتي آنها آمريكا را ارزيابي مي كنند احتمال اينكه به خاطر بياورند بخش اعظم تاريخ بشري حكومتهاي استبدادي هنجار غالب بوده است بيشتر است . با توجه به اين معيار است كه آمريكا در نظر آنها بسيار خوب و بدون نقص مي نماياند. محافظه كاران نگران آنند اگر مردم آمريكا قدردان دستاوردهاي گذشته خود نباشند و آنها را تكريم و ستايش نكنند اوضاع رو به وخامت خواهد گذاشت . اما اگر محافظه كاران باور داشته باشند كه آمريكا نسبتا و در مقايسه كشوري بزرگ است در اينصورت آنها به اين باور مي رسند كه مقايسه آمريكا با كشورهاي ديگر امكان پذير نيست . آمريكا مثل خانواده شما مي ماند : در اينصورت ديگر هرگز اهميت ندارد آيا خانواده شما واقعا بهتر از خانواده ديگري باشد. شما خانواده خود را دوست داريد به اين دليل كه آن خانواده خانواده شماست .
    از جمله روساي جمهوري كه به بهترين شكل اين نوع از ميهن پرستي را در اذهان زنده كرد بايد از « رونالد ريگان » نام برد. پس از تحقير جنگ ويتنام ركود و تورم و بحران گروگانهاي آمريكايي در ايران ريگان بعنوان كهنسال ترين رئيس جمهوري تاريخ آمريكا تلاش كرد مردم آمريكا را دوباره با تاريخ پيوند زند. « من مي خواهم رئيس جمهور شوم به اين دليل كه دوست دارم شاهد باشم اين كشور دوباره به كشوري بدل شود كه يك دختر شش ساله بتواند در آن رشد يابد در حالي كه از همان آزادي هاي من در هنگام شش سالگي بهره مند باشد » اين جملات را ريگان در يكي از سخنراني هاي خود ايراد داشته بود. با اين وجود شواهد تاريخي حكايت از آن دارند كه سخنان ريگان بسيار نامانوس و شگفت آور بودند . در سال 1296 هنگامي كه ريگان كودكي 6 ساله بود زنان و اكثريت سياه پوستان از داشتن حق راي محروم بودند و ورود آمريكا به جنگ اول جهاني سبب بروز جوي ضد آلماني شده بود تا آنجا كه حتي در برخي شهرهاي غربي و مركزي آمريكا گوش دادن به سمفوني « بتهوون » ممنوع بود. اما براي ريگان كه گاها فيلمهاي سينمايي را با زندگي واقعي اشتباه مي گرفت تاريخ هميشه به شكل يك افسانه بود. در ذهن وي تاريخ آمريكا مملو از حماسه مردان شجاع و خوش قلب بود كه پيوسته تلاش مي كردند درست ترين گزينه را انجام دهند. در نقش رئيس جمهوري ريگان بسياري از مردم آمريكا را متقاعد مي ساخت كه آنها دوباره در آن سرزمين افسانه اي زندگي مي كنند. ريگان استاد آميختن خود با سمبل ها و نشانه هاي مورد احترام آمريكا بود. گذشته « مك كين » با ريگان متفاوت است بر خلاف ريگان كه طي جنگ دوم جهاني فقط در نقش سربازان بر پرده سينما ظاهر مي شد مك كين حقيقتا از نزديك شاهد جنگ بود. با اين وجود هرچند مك كين ريگان نيست همچنان نماينده اشكال بسياري از ميهن پرستي محافظه كارانه است . وي قدم در جاي پاي پدران و اجداد خود گذاشته است . وي دوران جوشش جواني و حرارت خود را بر خلاف ديگران درس اطاعت آموخت . وي به كشور خود در ويتنام خدمت كرد جنگي منفور كه ما به شركت كنندگان در آن هرگز افتخار نمي كنيم نه به اين دليل كه خدمات آنها جهان را جاي بهتري براي زندگي بدل كرد بلكه به اين خاطر كه آنها از جمع و از ميان ما هستند.
    در هر حال در مورد يك موضوع كليدي ـ مهاجرت ـ ديدگاه مك كين با ديگر همتايان راست خود متفاوت است . محافظه كاران بر اين باورند در حالي كه مردم آمريكا با ايده آل هاي والا اعلاميه استقلال به هم پيوند خورده اند علاوه بر اين با دسته اي از سنت هاي ميراث گذشتگان نيز پيوند دارند كه مهاجران مي بايستي نسبت به آنها تشويق شوند.
    محافظه كاران از اين گلايه دارند كه اگر تازه واردان با فرهنگ عادي جامعه در هم نياميزند نمي توانند به شكلي حقيقي وطن پرست باشند. مك كين به ندرت پيرامون مخاطرات مهاجرت توده اي بحث مي كند اما براي بسيار محافظه كاران اين حقيقت كه برخي از مهاجران هنوز به بسياري از سنن و عادات سرزمين مادري خود پايبند مانده اند نگران كنند است . هنگامي كه تكريم سنت هاي مهاجران به ادعايي كه سنت هاي ملي آمريكا نژاد پرستانه هستند ارتباط داده شود محافظه كاران اندك اندك نگران مي شوند كه تعدد فرهنگي منجر به نا سپاسي و عدم تعلق آشكارا و واضح خواهد شد. اين بدين خاطر است كه سخنان و گفته هاي محافظه كاران در راديو و شبكه فاكس نيوز چندين سال پيش هنگامي كه فعالان مهاجران در شهرهاي آمريكا دست به راهپيمايي زدند و پرچم مكزيك را در دست داشتند آشفته و پرواهمه به نظر مي رسيد. اين رفتار حكايت از واهمه و هراس شديد آنها داشت مبني بر اينكه اگر مردم اجازه يابند زبان بومي خود را حفظ كرده به فرهنگ آمريكايي پشت پا زنند و در عوض فرهنگ بومي خود را تكريم كنند آنها از نظر سياسي همچنان به سرزمين مادري خود پايبند خواهند ماند.
    ميهن پرستي ليبرالها :
    محافظه كاران خواهان آنند كه ميهن پرستي را بعنوان ميراث گذشته افتخار آميز خود بنگرند ليبرال ها غالبا ميهن پرستي را بعنوان وعده اي در آينده اي نگاه مي كنند كه گذشته را به فراموشي بسپارد. گفته هاي اوباما را درباره نياويختن پرچم كوچك آمريكا بر گوشه يقه لباس او به خاطر بياوريد : « من آن سنجاق را بر سينه خود نصب نمي كنم در عوض مي خواهم به مردم آمريكا بگويم آنچه به آن باور دارم اين كشور را به كشوري با عظمت بدل خواهد كرد و اميدوارم اين سخنان نشانه و شهادتي بر ميهن پرستي من باشد » . اينكه اوباماگويد كشورم آمريكا را كشوري بزرگ بدل سازد اين سوال را مطرح مي كند كه آيا آمريكا در گذشته با عظمت نبوده است آمريكا اكنون نيز كشوري با عظمت نيست پاسخ ليبرال ها به اين پرسش اين است كه نه ; آمريكا به اندازه كافي بزرگ و با عظمت نيست . براي ليبرال ها تاريخ آمريكا شرحي از فاصله ميان آن ايده آل ها و واقعيت است . و ميهن پرستي آمريكايي تلاش و كوششي براي كاستن از اين خلا موجود است . بنابراين ميهن پرستي به معني احترام و پاسداري و تكرار گذشته نيست ; بلكه ميهن پرستي به معني پيش افتادن از گذشته و پيشي گرفتن از آن است . قهرمانان هر دو جناج اگر ريگان به بهترين شكل به سمت ميهن پرستي محافظه كارانه فرا مي خواند هنوز بسياري از ليبرال ها خود را با جان اف كندي همراه مي بينند رهبري كه براي هميشه نماد وعده هاي تحقق نيافته خواهد بود. اگر ريگان به گذشته مي باليد كندي گذشته را تحقير كرده و مردم آمريكا را در عوض به سوي حركت به آينده ترغيب مي كرد. كندي به مردم آمريكا هشدار مي داد « اگر در زمان رو به گذار ثابت بمانيم اگر به دستاوردهاي خود قانع باشيم و اگر در مقابل گامهاي پيشرفت مقاومت كنيم روياي آمريكايي بوقوع نخواهد پيوست . آنهايي كه فقط به گذشته مي نگرند يا به حال مي انديشند مطمئن باشند كه آينده را از دست خواهند دارد. » شخصيت سياسي اوباما نيز تا حدود زيادي آميخته با جواني و وعده رهايي از محدوديتهاي گذشته است .
    در حيات مك كين ميهن پرستي پيرامون تكرار و تكريم گذشته سير مي كند : فرزند و نوه يك درياسالار كه به قهرمان جنگ بدل مي شود. اما در نظر اوباما ميهن پرستي فرار و رهايي از گذشته است : نوه يك كشاورز آفريقايي كه تجسم روياي آمريكايي مي شود. اگر هويت مك كين عمدتا با سنت هاي ميراث گذشتگان شكل گرفته هويت اوباما ناشي از ابتكار فردي است ـ مفهومي كاملا آمريكايي ـ. اوباما يك حرفه يك شهر يك هويت مذهبي برگزيده است . اما اگر محافظه كاران نگرانند كه موج اخير مهاجرت كشور را به ورطه نابودي مي كشاند اوباما نماينده عقيده و باور ليبرال است كه بر مبناي آن جذب و همانند سازي نسبتا ساده و سهل بوده و تازه واردان آمريكا را تقسيم و جدا نمي سازند بلكه به پيشرفت آن كمك مي كنند.
    انتخاب اوباما مانند انتخاب كندي در بر دارنده پيروزي بر تعصب نسبت به گذشته است . انتخاب يك آمريكايي آفريقايي تبار مانند انتخاب يك كاتوليك (اشاره به كندي ) نشانه آن خواهد بود كه آمريكا كشوري متفاوت و بهتر از گذشته است كشوري كه شايسته ميهن پرستي همه شهروندان آن است . براي محافظه كاران اما اين حمايت بايد در اولويت قرار گيرد و سياست در جايگاه بعدي قرار جاي گيرد. در مقابل براي ليبرال ها هواخواهي ميهن پرستانه بدون ستيز و نبرد سياسي غالبا تو خالي است . ليبرال ها بر اين عقيده اند كه نصب سنجاق پرچم آمريكا روي سينه مطلوب خواهد بود اگر اين امر الهام بخش مردم آمريكا براي تلاش جهت تحقق بخشيدن به وعده ملت و كشور باشند. اما آنها نگرانند كه آن سمبل ها مي تواند به جايگزيني براي تلاش و ستيز خصوصا بوسيله صاحبان قدرت بدل شود و در نتيجه به نمادي براي نفاق و دورويي بدل گردد.
    محافظه كاران ميل ويژه اي دارند با ماجراها و داستانهاي گذشته كه جانفشاني و فداكاري فوق العاده مردم آمريكا را به سمبل هاي ميهن پرستانه نشان مي دهد متحول شوند. شاهد اين ادعا را بايد در گفته هاي مك كين در مورد يكي از هم سلولي هاي خود در ويتنام شمالي به نام مايك كريستين يافت كه به گفته مك كين يك پرچم كوچك آمريكا را به قسمت زيرين پيراهن خود دوخته بود و هر بار كه به خاطر اين عمل خود به شدت شكنجه مي شد ديگر بار شروع به دوختن مجدد پرچم مي كرد; حتي هنگامي كه استخوانهاي دنده وي شكسته بود و چشمانش از شدت شكنجه ورم كرده و كاملا بسته بود. البته هر ليبرال داراي عقل سليم نيز اين ماجرا را تكان دهنده خواهد يافت . اما ليبرال ها بيشتر آن دسته افرادي را مورد توجه خود قراردهند كه ميهن پرستي خود را در انتقاد و نقد از نقض برترين و والاترين ايده آل هاي آمريكايي نشان مي دهند. برال ليبرال ها سخنراني فردريك داگلاس (يكي از بردگان سابق ) به نام « روز استقلال آمريكا از نگاه يك برده » الهام بخش ميهن پرستي است . در اين سخنراني او شوق و شور مردم در روز استقلال را با فريادها و ناله هاي بردگان در همان دوران مقايسه مي كند و از اين روز ابراز انزار مي كند مگر به شرط اينكه شرايط تغيير كند.
    منبع : پايگاه اينترنتي باشگاه انديشه
    محافظه كاران از اين گلايه دارند كه اگر مهاجران تازه وارد با فرهنگ عادي جامعه در هم نياميزند نمي توانند به شكلي حقيقي وطن پرست باشند. براي بسياري محافظه كاران اين حقيقت كه برخي از مهاجران هنوز به بسياري از سنن و عادات سرزمين مادري خود پايبند مانده اند نگران كننده است
    براي ليبرال ها تاريخ آمريكا شرحي از فاصله ميان ايده آل ها و واقعيت ها است . و ميهن پرستي آمريكايي كوششي براي كاستن از خلا موجود است . بنابر اين ميهن پرستي به معني احترام و پاسداري و تكرار گذشته نيست ; بلكه ميهن پرستي به معني پيش افتادن از گذشته و پيشي گرفتن از آن است
    محافظه كاران كه « مك كين » سمبل آن به حساب مي آيد ميل ويژه اي دارند با ماجراها و داستانهاي گذشته كه جانفشاني و فداكاري فوق العاده مردم آمريكا را به سمبل هاي ميهن پرستانه نشان مي دهد متحول شوند. در حيات مك كين ميهن پرستي پيرامون تكرار و تكريم گذشته سير مي كند
    دو جبهه رقيب به خوبي آگاهي دارند كه ميهن پرستي آمريكايي داراي دو چهره است ; ميهن پرستي از نوع « تصديق گذشته » كه بيشتر محافظه كاران طرفدار آن هستند و ميهن پرستي از نوع « انتقاد و مخالفت » كه ليبرال ها از آن پيروي مي كنند. اما در عين حال هر دو نوع ميهن پرستي مي تواند همزمان ارزشمند و يا خطرناك باشد
    انتخاب « باراك اوباما » بعنوان سمبل ليبرال هاي آمريكا مانند انتخاب كندي دربر دارنده پيروزي بر تعصب نسبت به گذشته است . انتخاب يك آمريكايي آفريقايي تبار مانند انتخاب يك كاتوليك (اشاره به كندي ) نشانه آن خواهد بود كه آمريكا كشوري متفاوت و بهتر از گذشته است كشوري كه شايسته ميهن پرستي همه شهروندان آن است . براي محافظه كاران اما اين حمايت بايد در اولويت و سياست در جايگاه بعدي قرار گيرد