
حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمدجواد باهنر
الف : پيروي كوركورانه از سنت نياكان
در اين زمينه آيات متعددي وجود دارد كه وقتي از آنها (كفار و مشركان ) دعوت مي شود كه بياييد در قرآن مطالعه كنيد
يا آنچه را كه پيامبر برايتان آورده است بپذيريد
مي گويند همانچه كه پدرانمان را برآنها يافتيم براي ما كافي است . قرآن
مي فرمايد :
... اولوكان اباهم لايعلمون شيئا ولايهتدون . (1 )
باز هم بايد از گفته و راه و سنتهاي آنان پيروي ( « آيا هر چند پدرانشان چيزي نمي دانستند و راه به جايي نبرده بودند
كرد ). »
اكنون هم مي بينيم در بين افراد و ملتها
مخصوصا كساني كه به يك نوع ناسيوناليسم منفي
كور
خشك و جامد
گرفتار هستند چگونه قسمت زياد و حساسي از فكر و زندگي شان در حوزه پيروي و تعقيب سنتهاي نادرست نياكان به
كار مي رود.
اين يكي از آفات انديشه است . اسلام مي گويد انديشه را آزادكن تا بتواند درست كار كند. سالهاي متمادي يك ملت
سنتي داشته و فكري مي كرده اند. اين شما را تحت تاثير قرار ندهد. فكرتان از آنچه كه بوده و از آنچه كه ديگران مي كرده اند
آزاد باشد. در اين زمينه هم آيات فراوان است . حتي مستقيما در زمينه خود پدر و مادر قرآن مي فرمايد :
« و ان جاهداك علي ان تشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما و صاحبهما في الدنيا معروفالله » (2 )
« و اگر پدر و مادر
تو را بر شرك به خدا كه آن را حق نمي داني وادار كنند
در اين صورت
امر آنها را اطاعت مكن
اما
در دنيا با آنها با حسن خلق مصاحبت كن . »
ب : پيروي از طاغوت
طاغوت يعني هر مركز طغيان و سركشي كه مي خواهد نقش خداوندگاران زمين را بازي كند و در واقع سربند فكر و
اراده و سرنوشت و حاكميت جامعه را در دست گيرد. القائات . تلقينات
هدفها و راه و جهتگيريهاي طاغوت آفت انديشه
است . يعني فكرها در حوزه اي كه در منگنه سيطره القايي و تلقيني و حاكميت طاغوت باشد
روان كار نمي كند. اين
مسئله
يعني نتيجه تسليم شدن در برابر طاغوت در نيمه دوم آيه الكرسي بيان گرديده است :
« ... والذين كفروا اوليا هم الطاغوت يخرجونهم من النور الي الظلمات ... » (3 )
« و آنان كه راه كفر گزيدند يارايشان طاغوت است . آنها را از جهان روشنايي به تاريكيهاي گمراهي افكنند... »
يا در اين آيه كه درصدد بيان روشن بيني اسلامي است .
« والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون
احسنه ... » (4 )
« و آنان كه از پرستش طاغوت دوري جستند و به درگاه خدا با توبه بازگشتند آنها را بشارت و مژده رحمت است .
پس
بندگانم را بشارت ده
آنان كه سخن را مي شنوند و نيكوترين آن را عمل مي كنند. »
اول بايد اجتناب از طاغوت باشد
والا اصلا آن محيط آزادي كه انسان بتواند در آن سخنان و حرفها را مطالعه كند و
نظرات و عقايد مختلف را ببيند و بررسي كند و بعد بهترين آن را برگزيند
باقي نمي ماند. آن گونه محيط نويدبخشي باقي
نمي ماند. محيط تاريك و خفقان آور مي شود.
ج : پيروي كوركورانه از بزرگان و منتقدان قوم
اين نيز يكي ديگر از آفات انديشه است كه در قيامت وقتي از آنها سئوال مي شود كه چرا اين گونه عمل كرديد پاسخ
مي گويند :
« ... ربنا انا اطعنا سادتنا و كبرائنا فاضلونا السبيلا . » (5 )
خود كرديم كه ما را به راه ضلالت كشيدند. » ]فاسد[ « اي خدا! ما اطاعت امر بزرگان و پيشوايان
به طور كلي
آدمي خيره بعضي چيزها است . يك عده از نظر علمي جلو هستند
بعضي از نظر نظامي يا اقتصادي يا از
جنبه هاي ديگر پيشرفته اند كه سادات و كبراي ملتها و اربابان امتهاي دنيا به شمار مي آيند. چشمها در برابر اينها خيره
است . اصطلاح غرب زدگي را مي توان در همين حوزه جاي داد. در چنين شرايطي انديشه نمي تواند درست عمل كنند.
وقتي نظريه چهار تا فيلسوف غربي در برابر او گذاشته مي شود
فلان فيلسوف معروفي كه كتاب يا نشريه اش بيرون
مي آيد و چند ميليون نسخه چاپ مي شود و خبرگزاريهاي دنيا هم تبليغ آن را مي كنند كه فلان كس فلان نظريه را بيان
كرد
آنچنان خيره كننده است كه فكر يك محقق نمي تواند آزاد باشد
نمي توان حتي احتمال بدهد كه ممكن است در
برابر فكر او يك انديشه برتر وجود داشته باشد
يا اساسا ممكن است فكر او غلط باشد.
بنابراين . يكي ديگر از اصول تربيتي مربوط به آفات انديشه اين است كه انسان چگونه پرورش يابد كه بتواند
علي رغم سيطره كبرا و سادات جهاني درجهات مختلف
حوزه فكرش را آزاد بگذارد تا خوب مطالعه كند و چشم و
گوش بسته نباشد. (گفتارهاي تربيتي
اثر حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمدجواد باهنر
دفتر نشر فرهنگ
اسلامي )
پاورقي :
1 ـ سوره مائده
آيه 104
2 ـ سوره لقمان
آيه 15
3 ـ سوره بقره آيه 257
4 ـ سوره زمر
آيات 17 و 18
5 ـ سوره احزاب
آيه 67
بين افراد و ملت ها
مخصوصا كساني كه به يك نوع ناسيوناليسم منفي
كور
خشك و جامد گرفتار هستند
قسمت زايد و حساسي از فكر و زندگيشان در حوزه پيروي و تعقيب سنت هاي نادرست نياكان به كار مي رود

*****
يك معيار و محك سنجش
در مواجهات و تعاملات اجتماعي
|

همه كنش ها و رفتارهاي نيك ممدوح و پسنديده اند. خصال و صفات و فضايل اخلاقي در طبع و سرشت انسان جايگاه رفيعي را به
خود اختصاص داده اند. ارزش ها و هنجارهاي والا همواره براي آدمي پذيرفته و مورد اكرام مي باشند.
در نقطه مقابل
تباهي ها و خلافكاري ها مذموم و ناپسند مي باشند. رذايل اخلاقي و صفات زشت
با فطرت انسان سازگار نيستند. و
رفتار و عملكردهاي آلوده به معاصي و مفاسد مورد طرد و نفي آدمي قرار مي گيرند.
اين دو نوع رفتار و كردار در عرصه هاي حيات اجتماعي انسان
با اثبات و انكار مواجه مي باشند و همگان خوبي ها را مي پذيرند و
تثبيت مي كنند و بدي ها را پذيرا نمي گردند و نفي مي نمايند.
اكنون اين پرسش مطرح است كه آيا همه افراد آنچه را نيك مي دانند و طالب و خواهان آن مي باشند
براي همه نيك مي دانند و براي
همه مي خواهند و پرسش ديگر اين كه آيا همه انسان ها آنچه را زشت و نكوهيده و موجب آفت و زيان مي دانند
فقط از خود طرد
مي كنند و براي خويش آسيب زا تلقي مي كنند
در اين جا مي توان به يك « ميزان » رسيد و خود را به اين وسيله محك زد و سنجيد. اين ميزان و ابزار محك و سنجش چيست و چه
كاري بايد انجام دهد كلام گهربار امير مومنان (ع ) در اين باره توضيح مي دهد و معرفت و شناخت مي آفريند :
« خودت را بين خود و مردم
ميزان قرار بده
به اين ترتيب كه همان چيزي را براي مردم دوست بدار كه براي خود دوست مي داري
درباره ديگران به چيزي بي ميل باش كه نسبت به خود بي ميل هستي . به مردم ستم نكن
همانطوري كه نمي خواهي به تو ستم شود. به
مردم نيكي كن
همان طور كه دوست داري درباره ات نيكي كنند. بر خودت قبيح و زشت بشناس چيزي را كه از ديگران قبيح و زشت
مي شناسي . »
1 ـ اولين درس و پيام از اين آموزه شريف
« خود » را ميزان و معيار قرار دادن است .
راستي چرا بايد « خود » را در اين گونه مواجهات و تعاملات اجتماعي و در گزينش نيكي ها و پرهيز از بدي ها
معيار و سنجش قرار
دهيم
پاسخ اين است كه انسان به طور طبيعي و فطري
خويشتن را دوست مي دارد و به شدت به خود علاقمندي و وابستگي دارد. اين
علاقه و دوستداري كه « حب نفس » نام دارد باعث مي شود كه او همواره درصدد دفع آفات و خطرات از خويش باشد و هر رنج و ضرر و
زياني را از خود دفع نمايد. همچنين حب نفس است كه موجب مي گردد به سوي جلب خيرات و نيكي ها حركت كند و همواره در
جستجوي راه و روش هايي باشد كه در ابعاد مادي و معنوي و در تمام جلوه هاي حيات و زيست دنيايي و در ابعاد فردي
اجتماعي
سياسي
علمي و اقتصادي
او را به نفع و بهره برساند.
وقتي اين « خود » كه عبارت است از جان و حيات و هويت انساني
برترين و عزيزترين متاع و موجودي آدمي باشد و او همه چيز را
براي سلامت و سعادت و آسايش و آرامش خويش طالب گردد
بديهي است كه در مواجهات و تعاملات
معيار مهمي براي ميزان و
سنجش واقع مي شود.
2 ـ در اين ميزان و سنجش
رذايل اخلاقي
خصال نكوهيده
رفتارهاي ناشايست و عملكردهاي تباه
يك محور از اعمال و حركات
مي باشد كه آدمي بايد به صورت اموري كه براي « خود » نامناسب و زيانمند مي داند
در مواجهه و برخورد با ديگران و آن گاه كه خويشتن
را ميزان قرار مي دهد
به قضاوت درباره آنها اهتمام ورزد.
در اين صحنه هاي حيات اجتماعي
هر وجداني مي يابد كه ظلم و ستم بد است و بسيار زيانبار و رنجزا مي باشد. لكن آيا ظلم و ستم
كه براي من و ما بد است
براي ديگران هم بد است ! آيا همان گونه كه ظلم را بر خويشتن نمي پسنديم
بر ديگران نيز نمي پسنديم
دروغ گويي كه نوعي واژگون سازي حقايق و واقعيت هاست
آيا براي من و ما ناپسند است و هرگز نمي پذيريم كه كسي عليه ما زبان
به دروغ بگشايد
يا براي ديگران نيز اين رذيله اخلاقي را روا نمي داريم
همين گونه است تهمت زدن
حسد ورزيدن
فتنه گري كردن
اختلاف انگيزي
هتك حرمت
خودخواهي
فريبكاري
بدبيني
سخن چيني
نفاق و دورويي و ساير صفات و رفتارهاي ناشايست .
اگر ما خود را ميزان و معيار سنجش در پرهيز و گريز از رفتار و حالات و عملكردهاي نكوهيده و زشت قرار دهيم و اين ناشايستگي ها
و ناخالصي ها را براي خويش نطلبيم
بايد براي ديگران نيز نخواهيم و نطلبيم و تنها در اين صورت است كه قلب و جاني سالم و پاك
داريم و انگيزه هاي دروني ما بر مبناي تعاليم مقدس اسلام شكل مي گيرند
و در غيراينصورت
چه بپذيريم و چه نپذيريم از معيارهاي
اصيل « مسلماني » كه خلوص و يكرنگي با مردم و طرد و نفي بدي ها و پليدي ها از آنها به موازات طرد و نفي آنها از خود مي باشد
بي بهره ايم و هنوز آثار ايمان راستين در وجود ما تجلي نيافته است و با « مومن حقيقي » فاصله فراواني داريم كه بايد با خوديابي و
خودسازي به نحو مطلوب و بر مبناي دستورالعمل هاي نظام اخلاقي اسلام
اين ناخالصي ها را از بين ببريم و موانع نيل به « ايمان زلال »
و دست يابي به مقام « مومن خالص » را مرتفع نمائيم .
3 ـ فضايل اخلاقي
خصال ممدوح
رفتارهاي پسنديده و عملكردهاي شايسته
محوري ديگر از اعمال و حركات انسان مي باشد كه
بايد در اين سنجش مورد ارزيابي قرار گيرند. به اين صورت كه آدمي آنچه از خوبي ها و نيكي ها و خيرات و پاكي ها بر خويش مي پسندد
بر ديگران نيز بپسندد و دوستدار و طالب تحقق آنها در جان و روح و زندگي فردي
اجتماعي
اقتصادي
علمي و فرهنگي و سياسي
ديگران باشد.
عدل و داد
يكي از اين خيرات و نيكي ها مي باشد. آيا عدالت و انصاف را فقط براي خود لازم و ضروري مي دانيم و در مواجهه و
تعامل با همنوعان خود همه جلوه هاي اين اصل و قانون الهي را رعايت مي كنيم يا آن كه عدل را فقط براي خود مي خواهيم و براي
ديگران نه !
مي دانيم كه دايره عدل و داد وسيع است و حيات اجتماعي به شدت نيازمند به تحقق اين اصل در همه ابعاد و جلوه هاي آن مي باشد.
عدل در اخلاق
عدل در رفتار
عدل در قضاوت
عدل در تربيت
عدل در اقتصاد
عدل در سياست
عدل در مديريت و ساير ابعاد و
جنبه هاي عدل و داد
براي همه خوب است
نه فقط براي من و ما! پس بايد در مواجهات و تعاملات اجتماعي آنچه در عدل در همه
موضوعات و رفتارها و كنش ها بر خويش مي پسنديم
بر ديگران نيز بپسنديم .
همين گونه هستند ساير ارزش هاي والا و رفتارهاي ممدوح و صفات و عملكردهاي پسنديده همچون صداقت و راستگويي
تواضع
و فروتني
خلوص و صفا
خيرخواهي و انسان دوستي
ايثار و فداكاري
يك رويي و يكرنگي
وحدت و همبستگي
مودت و محبت
و ساير خصال و اعمال نيك و سالم .
اكنون بينديشيم كه ما چگونه ايم و بنگريم كه حالات و انگيزه هاي دروني ما به چه نحو است و فكر و ذهن ما به كدام محور
مي انديشد و رفتار و اعمال ما چگونه شكل مي گيرد
خلوتگاه دل
مطالعه اوراق پرونده زندگي در تمام ابعاد و در همه صحنه هاي حيات اجتماعي
تفكر در پنداشته ها و گفته ها و
كردارها
پذيرش ضعف ها و كاستي ها و ركودها و ارزيابي بدون دخالت نفس همه آنها
مي تواند پاسخگوي اين پرسش ها باشد.
بايد پيوسته خويشتن را در معرض اين پرسش ها قرار دهيم كه : آيا ظلم و ستم كه براي من و ما بد است
براي ديگران هم بد است ! آيا
همان گونه كه ظلم را بر خويش نمي پسنديم
بر ديگران نيز نمي پسنديم دروغگويي كه نوعي واژگون سازي حقايق و واقعيت هاست
آيا
براي من و ما ناپسند است و هرگز نمي پذيريم كه كسي عليه ما زبان به دروغ بگشايد
يا براي ديگران نيز اين رذيله اخلاقي را روا
نمي داريم ! همين گونه است تهمت زدن
حسد ورزيدن
فتنه گري كردن
هتك حرمت
خودخواهي
فريبكاري
بدبيني
سخن چيني
نفاق و دورويي و ساير صفات و رفتارهاي ناشايست
دايره عدل و داد وسيع است و حيات اجتماعي به شدت نيازمند به تحقق اين اصل در همه ابعاد و جلوه هاي آن مي باشد. عدل در
اخلاق و رفتار
عدل در قضاوت
عدل در تربيت
عدل در اقتصاد
عدل در سياست
عدل در مديريت و در ساير ابعاد و جنبه ها يك نياز
حياتي و براي همه اقشار جامعه لازم و ضروري مي باشد
خلوتگاه دل
مطالعه اوراق پرونده زندگي در تمام جلوه ها و در همه صحنه هاي حيات اجتماعي
تفكر در پنداشته ها و گفته ها و كردار
پذيرش ضعف ها و كاستي ها و ركودها و ارزيابي بدون دخالت نفس
مي تواند نشان دهد كه حالات و انگيزه هاي دروني ما چگونه است
و فكر و ذهن ما به كدام محور و موضوع مي انديشد و رفتار و اعمال ما چگونه شكل مي گيرد

| |