
گفتگو با : اميرعلي شمخاني
رئيس مركز تحقيقات راهبردي دفاعي
بخش اول
بزرگداشت حماسه هاي دفاع مقدس را بهانه مي كنيم و به سراغ شخصي مي رويم كه سراسر اوراق زندگيش توام با مبارزه بوده است .
طي دهه پنجاه و دوران جواني با گروه « منصورون » در مبارزه با رژيم سفاك شاه به همراه ساير يارانش به ياري نهضت امام (ره )
مي شتابد. در دهه شصت در كوره گداخته قضاياي خلق عرب و غائله خوزستان و بدنبالش حادثه بزرگ جنگ تحميلي به عنوان فردي
تاثيرگذار آبديده مي شود.
هرگاه صفحات حماسه و رزمش بازكاوي شود همواره نامش در كنار كساني همچون محسن رضايي و شهيد صيادشيرازي مي نشيند.
به همين دليل به جرات مي توان وي را به تنهايي ضلعي از تاريخ حماسه و دفاع دانست كه هنوز زواياي بسيار ناگشوده اي در خود دارد.
بي شك بدليل رشادتهاي بسيارشان سرزمين اسلاميمان بويژه خطه خوزستان انس ديرينه اي با اينان دارد. لذا هركس پاي خاطراتشان
مي رود انگشت تحير بر لب خواهد گزيد. اگرچه جنس اين ملاقات بيان خاطرات نبود ولي به راحتي اين دعوت را اجابت مي نمايد. و
وي كسي نيست جز فرمانده اسبق سپاه خوزستان
يكي از تئوريسين هاي دفاع مقدس
قائم مقام فرمانده كل سپاه
وزير سپاه پاسداران
فرمانده نيروي زميني سپاه
معاون اطلاعات عمليات ستاد كل نيروهاي مسلح
فرمانده نيروي دريايي ارتش و سپاه پاسداران
وزير
اسبق دفاع ; اميردريابان علي شمخاني رئيس كنوني مركز تحقيقات راهبردي دفاعي و عضو شوراي روابط خارجي .
ضمن تشكر از حضرتعالي ; مي خواهم از وقت استفاده كنم و بروم سر سئوال ها. در ابتدا مي خواهم به نيابت از اذهان نسل كنوني
اهداف رژيم بعث از شروع تجاوز را جويا شويم
چرا جنگ آغاز شد
همانطور كه اوائل بيان مي شد و بعد هم مبتني بر صحبتهاي مسئولين وقت عراق
كه اسناد هم آنرا تاييد مي كند; آنها سه هدف را از آغاز
جنگ با ايران دنبال مي كردند. كه عبارتند از اهداف حداقلي
حدوسطي و حداكثري .
در هدف « حداقلي » قصد داشتند قرارداد سال 1975 الجزاير
مبتني بر يك توافق دوجانبه ميان دو كشور را غيرقابل اجرا و بصورت
يك جانبه ملغي اعلام نمايند.
در هدف « حدوسط » رژيم بعثي قصد جداسازي خوزستان از ايران را داشت
تا بتواند تنگناي ژئوپلتيكي خودشان را حل كنند و بطور
وسيع تري فراتر از خورعبدالله با خليج فارس و درياي آزاد ارتباط پيدا كنند. اين موضوع مشكل و تنگناي جغرافيايي عراق را حل
مي كرد.
در هدف « حداكثر » سرنگوني نظام نوپا و مردمي جمهوري اسلامي ايران را دنبال مي كردند. الحمدلله رژيم بعثي صدام به هيچ يك از
اهداف سه گانه اش نائل نيامد.
از وضعيت روزهاي ابتدايي جنگ و از آن نامه معروف بگوييد
من هرگز فكر نمي كردم نامه آن روز
چنين انعكاسي در امروز پيدا كند. وجود اين نوع مكاتبات و سخنراني ها به شكل ضبط يا سندي
بدليل اينكه در شرايط خاص
ايجاد و ثبت شده اند انعكاس دقيقي از شرايط جنگ در آن برهه را دارند. اين اسناد بدون هيچ تحليلي و
بصورت توصيفي وضعيت را ترسيم مي كند.
رژيم عراق ابتدا با برآورد وضعيت داخلي ما جنگ را آغاز كرد. او در اين انديشه بود كه پيروزي انقلاب اسلامي معادله توازن را در
منطقه به هم زده است . قبل از سال 1357
معادله قدرت دوقطبي و مبتني بر سياست بازدارندگي هسته اي مابين شوروي و آمريكا بود .
اقمار اينها هرگز بدون نگاه به اين معادله وارد درگيري تمام عيار نمي شدند. لذا درگيري هاي پراكنده مرزي مابين ايران و عراق در گذشته
همواره وجود داشته ولي هرگز تبديل به جنگ نشد.
اما با پيروزي انقلاب اسلامي گسست قدرت ايجاد شد و ايران از گردونه قدرت ايالات متحده آمريكا خارج شد. صدام اين موضوع
را فرصت تلقي كرد. به همين دليل فاصله پيروزي نظام مقدس جمهوري اسلامي تا آغاز جنگ تحميلي
دو سال طول كشيد. در طول اين
مدت رژيم بعث خود را براي انباشت سلاح و قدرت مهيا كرد. از يك طرف سلاحهاي شرقي داشت و از طرف ديگر از نگاه جديد ايالات
متحده آمريكا به ايران بدليل درخطر افتادن منافع اش استفاده كرد. در اين معادله آنها برآورد كردند در طول دو سال ايران نه تنها قدرت
نظامي اش را توسعه نداد بلكه قدرت غربي اش را بدليل قطع پشتيباني ارتباط با آمريكا از دست داده است . از طرفي انقلاب اسلامي نيز در
ارتش تحولاتي ايجاد كرد بطوري كه آنها فكر مي كردند ديگر هيچ نيروي نظامي منضبط و منظم در ايران وجود ندارد تا بتواند ايستادگي
كند. لذا صدام جنگ را در اين فضا شروع كرد او هرگز فكر نمي كرد حضرت امام (ره ) با پديده بزرگ جنگ چنين مدبرانه برخورد كند.
صحبت از حضرت امام (ره ) به ميان آمد
از نقش رهبري ايشان در دفاع مقدس بگوييد ارتباط شان با موضوع چگونه برقرار مي شد
حضرت امام (ره ) از چند زاويه با رزمندگان در ارتباط بود. يكي اينكه با كليت جامعه صحبت مي كرد و مهمترين موضوع كشور در آن
مقطع كه جنگ بود را در ذهن جامعه جاري مي ساخت . دوم اينكه رزمندگاني كه به ملاقات حضرت امام (ره ) مي رفتند
ايشان در موضوع
جنگ با قاطعيت با آنها به صحبت مي پرداخت و پيام خودشان را بطور مستقيم منتقل مي كرد. سوم اينكه امام (ره ) در يك دوران فرمانده
كل قوايي را منصوب كرد كه بني صدر بود و در جانب ديگر براي تمشيت امور جنگ و فرماندهي آن رياست جمهور وقت (مقام معظم
رهبري ) و بيشتر آقاي هاشمي را منصوب كردند. به اين شكل دستوراتشان را صادر مي كردند. همچنين فرماندهان عاليرتبه ارتش و سپاه
با حضرت امام ازطريق ملاقات و مكاتبه مرتبط بودند. مكاتبه يا به شكل گزارش و يا درخواست بود. زاويه بعدي ارتباط امام با جنگ
تشكيل جلسات شوراي عالي دفاع در مقاطع حساس حضور ايشان يا ارسال گزارشات آن خدمت امام بود.
لذا ايشان در سه سطح سلسله مراتبي با رزمندگان مرتبط بود و ارتباط اداري با بخش كشوري از ساختار ديگري برخوردار بود كه
حكايت ازوجود ساختار ويژه در نيروهاي مسلح ايران داشت . اما در عراق برخلاف اين بود. ساختارنظامي و اداري آنها يكي بود.
همانطور كه عرض كردم ساختار نظامي با حضرت امام (ره ) در ارتباط بود هم تخصصي و هم عمومي و دولت نيز يك ساختار داشت
ولي در طرف مقابل ما يعني عراق اين ساختارها يكسان بود
مخصوصا يكسال پاياني جنگ . در عراق فرمانده كل نيروهاي مسلح
فرمانده لشكرها و رئيس وزارتخانه هاي آن فقط يكنفر بود و آنهم شخص صدام بود.
لذا وضعيت ما با عراق بسيار متفاوت بود. حضرت امام (ره ) هم در ترسيم و هم در توصيف وضعيت آن زمان
كتاب قطوري دارند.
هم راجع به جنگ
دفاع و صلح و هم راجع به هدايت عمومي . امام (ره ) همچنين در مقاطع حساس تصميمات معيني مي گرفت از جمله
انتصاب
تشكيل بسيج و عزل بني صدر
چگونگي ادامه جنگ بعد از خرمشهر
پذيرش قطعنامه 598
انتصاب و تغييرات فرماندهي
سپاه و ارتش
نحوه بكارگيري امكانات كشور در خدمت جنگ و يا راه اندازي ستادهاي پشتيباني جنگ از تصميمات حساسي بود كه
ايشان آنرا قاطع اتخاذ مي كردند.
برخي مقاطع صحبت از ناگفته هاي جنگ به ميان مي آيد. آيا اصولا لايه پنهاني وجود دارد اگر هست چرا ظرفيت بازكاوي آن بعد از
اين همه مدت هنوز ايجاد نشده
مي خواهم بگويم در جنگ دو تا حريف است يكي دشمن و ديگري خودي . مابين خودي و دشمن هيچ لايه پنهاني وجود ندارد يعني با
توجه به اينكه امروز رژيم بعث عراق ساقط شده است پس هيچ چيز پنهاني كه از ديدگاه ما راجع به عراق بيان نشده باشد وجود ندارد.
ممكن است در صحنه عراق مسئله اي وجود داشته باشد كه آنها بيان نكرده اند. اما آنچه را كه ما نسبت به آنها تعريف مي كنيم چيز قابل
كتماني نيست و همه چيز قابل بيان است .
منظورتان اينست كه لايه هاي پنهان در بخش خودمان وجود دارد كه قابل بيان نيست
من فكر مي كنم اين موضوع بيشتر « ژورناليستي » است . در بخش خودي اين لايه پنهان يا چيزي كه تحت عنوان « ناگفته هاي جنگ » بيان
مي شود در رده هاي تيپ و لشكر و گردان وجود ندارد. اگر ناگفته اي باشد
محدود به دو سه نفر است و فراتر هم نمي رود. لذا فكر مي كنم
بكارگيري اين تيترها اغواكننده و بيشتر براي تحريك مخاطب است تا داشتن محتواي خاص . از نظر من چيز گسترده اي به عنوان
ناگفته هاي جنگ وجود ندارد و اگر مسائلي هم باشد كه هست ميان بالاترين رده هاي جنگ است .
طبيعتا فرماندهان ارشد با حضرت امام (ره ) مكاتباتي داشتند كه هنوز پخش نشده فقط ممكن است در مقاطعي محتواي برخي به
دلايل مختلف بيان شده باشد ولي خود نامه ها هنوز مطرح نشده است . البته با كنار هم گذاشتن آنها مي توان تصوير كاملي از شرايط جنگ
در آن مقاطع حساس ترسيم كرد. يا بعضي ارتباطات و جلسات كه بيان نشد و يا چرايي بعضي از تصميمات
ولي اين ها مختص به افراد
محدود و دو سه نفر بيشتر نيست . اما امروز اين موضوع فراتر از حدود تيتر مي شود. همانطور كه عرض كردم بيشتر جنبه تحريك
مخاطب را دارد.
اخيرا برخي از فرماندهان دفاع مقدس معتقدند 31 شهريور سال 59
شروع تجاوزگري عراق است لذا نبايد گرامي داشته شود و بايد
گرامي داشت هفته دفاع مقدس به زمان ديگري منتقل شود مثل سالروز آزادسازي خرمشهر و يا غيره ; نظر شما چيست
اين كه چرا ما بايد هفته دفاع مقدس را در 31 شهريور هر سال گرامي بداريم قابل تامل است . آيا اين به رسميت شناختن تجاوز است يا
گراميداشت پايداري و دفاع ! نگاه كنيد جنگ مقاطع مختلفي دارد
آغاز جنگ
توقف پيشروي دشمن
تثبيت دشمن
پاكسازي دشمن
تعقيب آن و آزادسازي خرمشهر
آزادسازي فاو
صدور قطعنامه
پذيرش قطعنامه و در نهايت پايان جنگ . مهمترين نقطه عطف جنگ
پايان آن است كه با ناكامي دشمن مواجه شد. لذا بايد پايان جنگ وزن بيشتري داشته باشد.
اما پايان جنگ مراحل مختلفي داشته
ما دفعتا به آن نرسيديم
ببينيد من به تفكيك اشاره كردم . صدور قطعنامه 598
پذيرش آن و پايان جنگ سه مقطع زماني مختلف بودند .
اما مدتي طول كشيد تا سازمان ملل رژيم صدام را متجاوز اعلام كرد
نه
منظورم از پايان جنگ به مفهوم اين بود كه ديگر عملياتي صورت نگرفت . عمليات عراق در جنوب و عمليات مرصاد در مرداد 67
پايان جنگ است . اين ها آخرين تهاجم هاي دشمن عليه ما بود. لذا اين مقطع داراي وزن بيشتري نسبت به روز اول و آغاز جنگ مي باشد
ضمن اينكه دشمن مجددا نيز ناكام ماند.
البته آغاز جنگ در سال 59 آغاز ناكامي هاي دشمن بود همانطور كه عرض كردم آنها با اهداف سه گانه تهاجم كردند . قرار بود سرعت
حركت دشمن مطابق با سرعت تانك باشد. آنها هيچ مقاومتي را تصور نمي كردند. قرار بود خوزستان و اهواز اولين محل توقف دشمن
باشد. لذا آغاز تجاوز مترادف با ناكامي دشمن در نيل به اهدافش است . مي توان گفت روز آغاز جنگ روز ناكامي دشمن بود.
پس مي توان آنرا گراميداشت
چون تغيير افكار مردم بعد از اين همه مدت دشوار است .
درست است
اما با همان انديشه اي كه عرض كردم . 1 ـ مي توان با همان انديشه به آن انگيزه داد . 2 ـ پايان جنگ را هم برجسته نماييم كه
چرا عراق قطعنامه 598 را پذيرفت اصولا بايد ديد چرا قطعنامه 598 صادر شد و يا چطور ما آنرا پذيرفتيم . آيا با پذيرش قطعنامه جنگ
پايان يافت ... خير
جنگ ادامه پيدا كرد. روزي خاتمه پيدا كرد كه عراق نتوانست مجددا در محور اهواز و باختران به پيشروي خود ادامه
بدهد.
البته گراميداشت 31 شهريور به چند دليل قابل تامل است . يكي اينكه صدام آغازگر تجاوز بود
ما نبوديم . دوم
صدام در نقطه آغاز
شكست خورد . سوم اينكه 27 سال از موضوع مي گذرد و ما به برپايي اين مراسم ها عادت كرديم . از طرفي تغيير موضوع دليل ناديده
گرفتن وضعيت نيست
بلكه به مفهوم وزن دادن به اهميت پايان جنگ است . پس هر دو را مي توان داشته باشيم .
ولي بحث پذيرش قطعنامه 598 يادآور واقعه تلخ « جام زهر » حضرت امام (ره ) است قطعا نمي توانيم آنرا بعنوان يك رويكرد ارزشي
تلقي كنيم .
درست است ولي من پايان جنگ را صدور و پذيرش قطعنامه نمي دانم . همانطور كه عرض كردم پايان جنگ
شكست عمليات عراق و
منافقين را در خوزستان و باختران مي دانم . من اينرا مي خواهم وزن بدهم نه چيز ديگري را.
مي خواهم برگردم به نقش فرماندهان ارشد دفاع مقدس . رمز موفقيت آنها چه بود
شما هيچ وقت نمي توانيد فرماندهي ازدوران دفاع مقدس را پيدا كنيد كه دستور داده باشد « برويد! » . دو نوع فرمانده وجود دارد. يكي
دستور مي دهد « برويد! » يكي دستور مي دهد « بياييد! » . ما دو نوع رهبري داريم . يكي « قيادي » و ديگري « سياقي » . اين تطبيق را از حضرت
آيت الله جوادي آملي عرض مي كنم . سائق و قائد دو تا هستند.
حضرت امام (ره ) « قائد » بود. ايشان هرگز در ابتدا به مردم ايران نفرمودند برويد رژيم شاه را ساقط كنيد بلكه ابتدا خودشان در پانزده
خرداد 42 پيشتاز بود . اول تبعيد شدند بعد مردم را به مبارزه فراخواندند . اول مصطفي را ازدست داد بعد مردم را به شهادت فراخواندند .
فرماندهان جنگ زماني جبهه ها را متحول كردند كه از اين الگو تبعيت كردند. چرا به شكل غيرمتعارف فرمانده شهيد در جنگ مي بينيد.
در بخش سپاه شما اسامي يگانهاي آنرا بنويسيد بعد ببينيد فرمانده تيپ
لشكر و گردان چقدر شهيد داريد. در زمان جنگ برخي اين
موضوع را به ما اشكال مي كردند. مي گفتند چرا فرماندهان شما بي محابا شهيد مي شوند. حال اينكه راه خط شكني اين بود. فرماندهي
« قيادي » هرگز ديگران را وادار به فتح نقطه اي نمي كردند قبل از اينكه خودشان به آن برسند. چه اين نقطه مادي و چه معنوي بود. نمي شد
به نيروي تحت امر خود بگويي نماز شب بخوان ولي خودت نخواني
بگويي در مرحله « جهاد اصغري » ولي خودت « جهاد اصغر » بعد از
« جهاداكبر » را طي نكرده باشي !. اين خصلت رهبري و فرماندهي قيادي بود. به همين دليل فرماندهان هرگز نمي گفتند « برويد » ! مي گفتند
« بياييد » ! يعني اگر مي خواستيم برويم حلبچه عمل كنيم اين نبود كه در باختران بنشينيم
بلكه در « ملخ خور » قرارگاه مي زديم و در
عمليات مرصاد خود بايد در تنگه چهارزبر حضور پيدا مي كرديم كه كرديم و آنجا جلسه مي گذاشتيم . اگر در هور عمليات داشتيم قبل از
ديگران در هور مستقر مي شديم . اما از طرفي مزيت نسبي توانمندي جمهوري اسلامي ايران نيروهاي بسيجي بود. اگر غير از اين بود ما
بطور قطع و يقين نمي توانستيم معادله را تغيير بدهيم . اين از نكات بارز فرماندهي در جنگ بود. سندش هم محل حضور فرماندهان در
جبهه هاي جنگ و از همه مهمتر آمار فرماندهان شهيد است .
نكته ديگر اينكه فرماندهان ما منصوب نمي شدند بلكه در بازي جنگ نقش مي گرفتند. يعني از تهران نمي گفتند آقاي فلاني
فلان
آموزش را ديده ايد پس بايد فرمانده تيپ بشويد. در سلسله مراتب اينطور عمل مي شد كه فرد بدليل قابليتهايش بازيگر مي شد و معلوم
مي شد كه داراي خصلت رهبري است . ضمن اينكه رقابت براي كسب فرماندهي هم نبود. يعني پست
« قدرت » نبود بلكه « مسئوليت »
بود. در اين ميدان سره از ناسره معلوم مي شد.
شما امروز نمي توانيد كسي را پيدا كنيد بگويد من در جنگ صلاحيت فرماندهي داشتم ولي به من ندادند
حالا با هر انديشه و
قوميتي .
اصلا در ملت ايران نمي توانيد كسي را پيدا كنيد بگويد من مي خواستم بروم جنگ ولي مانع شدند مثلا بدليل اينكه عرب بودم يا
ترك يا بلوچ بودم يا تاجر و نجار بودم و نتوانستم سلسله مراتب فرماندهي را طي كنم . اصلا چنين چيزي نبود.
حتي در آن زمان بدليل انديشه سياسي
مخالف حذف نمي شد
بلكه مسئوليت هم مي گرفت . در همين تهران عليه فرمانده سپاه
شعاردادند ولي همان افراد در ركاب همان فرمانده اي كه عليه اش شعار دادند رفتند و شهيد شدند.
فرماندهان ما منصوب نمي شدند
بلكه در ميدان هاي جنگ نقش مي گرفتند
در زمان جنگ برخي به ما اشكال مي گرفتند و مي گفتند چرا فرماندهان شما بي محابا شهيد مي شوند حال آن كه راه « خط شكني »
همين بود. فرماندهان ما هرگز ديگران را وادار به فتح قله اي نمي كردند قبل از اين كه خودشان به آن قله برسند.

*****
شهداي نامور و بي مثال
|

راوي : امير سرتيپ دوم علي رزم يار
گوشه اي از خاطرات عمليات پيروز محرم رزمندگان پرتوان اسلام عليه متجاوزين بعثي .
ساعت 19 روز 61
8
10 مي باشد فرماندهان يگانهاي مانوري و عمل كننده شامل فرماندهان تيپ 84 پياده خرم آباد
سرهنگ اسكندر بيرانوند
سرهنگ 2 اسدالله حيدري
روساي ركن 2 و 3 تيپ و فرماندهان دلاور گردانهاي تكاور در
يكي از سنگرهاي آبي زيرزميني پادگان عين خوش كه در عمليات بزرگ و غرورآفرين فتح المبين از چنگ كثيف و تصرف
ارتش بعث عراق خارج شده بود به جهت اقامه نماز جماعت مغرب و عشا گرد يكديگر جمع شده بودند.
قرار بود آخرين هماهنگي هاي عملياتي
لجستيكي و پرسنلي مخصوصا وضعيت يگانهاي عبوركننده از خط تيپ
58 تكاور ذوالفقار به فرماندهي شهيد سرلشكر علياري مورد آخرين شور و بررسي قرار بگيرد و فرماندهان عملياتي
تيپ 84 پياده خرم آباد عبارت بودند از : سرگرد پياده علي رزم يار فرماندهي گردان رزمي 111
سرگرد پياده علي نشاطي نيا
فرماندهي گردان 139 پياده
سرگرد رزاقي فرمانده گردان 182 پياده
سرگرد مرتضي عنبري فرماندهي گردان 244 و ... با
ساير فرماندهان ميهمان يگانهاي هم جوار و عمل كننده آشنا و كل عمليات را با رزمندگان پرتوان سپاه پاسداران انقلاب
اسلامي لشكر 3 صاحب الزمان (عج ) از اصفهان هماهنگ و توجيه نمايند . من « سرگرد پياده علي رزم يار » با برادر پاسدار
عرب و شهيد رداني و حقوقي هماهنگي لازم را به عمل آوردم .
عمليات در ساعت 22 روز 61
8
10 شروع و اولين فاتح نبرد محرم يعني سروان پياده پرويز شرفيان به اتفاق
ستوان يكم احمد صفائي فرمانده گروهان يكم دقيقا راس ساعت 2
30 بانك الله اكبر سرداده و خبر مسرت بخش فتح
كله گاوي و شكستن خطوط پدافند دشمن را در شرهاني اعلام كردند. بلافاصله خبر شادي آفرين را به سرهنگ اسدالله
حيدري اعلام و از تمام بيسيم ها بانك رساي الله اكبر بلند شد.
در ساعت 4 من به اتفاق سروان رحيمي و سرباز بهرام صادقي و سرباز نافع بسوي جاده آسفالت چم سري شرهاني
زبيدات حركت كرديم . از هوا و زمين بشدت گلوله مي باريد.
صفير و زوزه گلوله هاي كاتيوشاي دشمن و توپ 130 و خمپاره ها و موشك هاي آنها زمين و سواحل رودخانه
دويرج را مرتعش و حمله نهائي و سنگين رزمندگان لشكر 21 حمزه از جناح راست و موسيان بسوي ارتفاعات حمرين
شدت يافته بود.
زخمي هاي خودي و دشمن و جنازه هاي شهداي خودي و لاشه مردگان بعثي همه جا به چشم مي خورد
من در
پي ديدن برادر پاسدار عرب و رداني بودم كه ناگهان خود را در گوشه پايين سمت چپ پل چم سري يافتم . هوا گرگ و
ميش و بخار گرمي در فضا حاكم بود . نم نم باران ادامه داشت . آب رودخانه بالا آمده و در بعضي نقاط طغيان كرده بود . 5
جنازه در ساحل رودخانه روي نيزارها افتاده بود
سرباز صادقي به من گفت : جناب سرگرد برادر عرب با موتور نزديك پل
ايستاده بروم او را صدا كنم گفتم : برو . بهرام با سرعت دويد تفنگ ژ 3 از دستش افتاد و خود را داخل يك گودي كنار
رودخانه انداخت كه ژ 3 را بگيرد . صفير گلوله اي سهمگين زوزه كشان به سوي ما و در فضاي بالاي پل و رودخانه
همراه
خود خون و آتش و دود مي آورد . فرصت شمردن زوزه گلوله ها نبود . در فاصله 50 متري برادر پاسدار عرب
زوزه اي
خاموش شد و دود غليظي بلند شد. شن و سنگ ريزه ها به صورت انبوه و متراكم در قارچ دود تيره و تار با ترنم و
زمزمه اي ناخوشايند به اطراف فضا و رودخانه پراكنده شدند
هاج و واج از زمين بلند شدم . دو زانو در پرده دود
همرزمان را مي يافتم . رگباري امواج دود و فضا را به سرعت شكافت كه از روي سرم رد شد و به سينه تپه ها و گرده جاده
آسفالته مارپيچ حمرين اصابت كرد و متقابلا رگباري شديد از تيربار تانك دشمن به سوي ما شتاب گرفت چشم باز كردم
درازكش كمي به جلو سينه خيز رفتم
عينك بزرگ آفتابي و گردگيري را كنار جاده ديدم كه بر اثر اصابت گلوله تيربار با
كمانه كردن قلوه سنگي
سبك وزن دو سه متري روي هوا بلند شد و بر زمين نزديك باك موتورسيكلتي قرار گرفت . گويا
عينك گردگير و آفتابي برادر عرب بود يا به شهيدي ديگر تعلق داشت . شهداي بزرگ نامور و بي مثال . من ديگر برادر
عرب و برادر رداني را هرگز نديدم . همرزمان و همراهانشان نيز نزد معبود و معشوق پرواز كرده بودند.
كرمان ـ سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي ـ همتي

| |