روز چهاردهم مهر 1387 هـ . ش
به مناسبت اولين سالگرد رحلت علامه سيدمرتضي عسكري
همايشي بين المللي براي تجليل از
اين عالم بزرگ در تالار فردوسي دانشگاه تهران برگزار شد. در اين همايش كه صدها نفر از عالمان و انديشمندان و دوستداران فرهنگ
اسلامي از داخل و خارج كشور شركت داشتند
به زبان هاي فارسي و عربي خطابه ها و سخنراني هاي متعددي ارائه شد و آثار و خدمات
علامه عسكري تبيين و بازگو گرديد. سخنرانان طي بيانات خود از همت علامه عسكري براي تاليف كتاب هاي بنيادي و ارزشمند
از
تاسيس مراكز علمي و فرهنگي توسط اين عالم بزرگ
از مبارزات و نيروسازي ايشان و همچنين از اقدامات عملي وي براي ايجاد
تشكيلات سياسي و مبارزاتي و... سخن گفتند. رئيس مجلس شوراي اسلامي هم كه يكي از سخنرانان بود
ضمن اشاره به تحقيقات و
تاليفات سرنوشت ساز علامه عسكري
وي را يكي از پيشگامان تاسيس احزاب اسلامي و تشكل هاي مبارزاتي برشمرد و اشاره كرد كه
اگر عراق امروز توانسته است در دست نيروهاي اصيل و مسلمان باقي بماند و آمريكا ناكام شود
با نتايج نيروسازي و تربيت نيروهاي
سياسي كه به دست علامه عسكري در دهه ها و سال هاي قبل صورت گرفت
بي ارتباط نمي باشد.
در اين همايش
كتابي به نام « مرزدار مكتب اهل بيت عليهم السلام » كه سيري در احوال و افكار و آثار مرحوم علامه عسكري مي باشد
بين حاضران توزيع گرديد . اين كتاب را محمدباقر اديبي لاريجاني تاليف كرده و انتشارات دانشكده اصول الدين در 308 صفحه منتشر
نموده است . كتاب مورد اشاره داراي هشت بخش و يك پيوست مي باشد. مطالب بخش هاي مختلف كتاب مرزدار مكتب اهل بيت
شامل مطالب زير درباره علامه عسكري مي باشد : زندگينامه
تحصيلات
انديشه ها و نوآوري ها
فعاليت ها و خدمات
تاليفات
مباحثات و مناظرات
خاطرات و بسياري مطالب ديگر.
در ذيل
صفحاتي از كتاب مرزدار مكتب اهل بيت را كه حكايت از همراهي علامه عسكري با نهضت اسلامي امام خميني و انقلاب
اسلامي مي باشد
براي بهره برداري خوانندگان درج مي كنيم :
انتشار خبر فاجعه كشتار مدرسه فيضيه
حادثه خونين مدرسه فيضيه قم كه در روز دوم فروردين ماه 1342 هجري شمسي رخ داد . يكي از عوامل موثر در به ثمر رسي انقلاب
اسلامي در آينده بود
حضرت علامه عسكري گرچه در آن سال ها در ايران نبودند و در عراق در خط مقدم دفاع از كيان تشيع قرار داشتند
اما از حوادث ايران غافل نبودند و در آگاهي دادن به مردم شيعه عراق نسبت به حوادث كشور ايران كوشش هاي فراواني كردند
حضرت
استاد در اين زمينه مي فرمايند :
پس از حادثه كشتار مدرسه فيضيه
دستور دادم تا آيه شريفه (ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عندر بهم يرزقون ) را
به عنوان شعار بر پارچه ها نوشتند و در تمام بغداد نصب كردند. در بغداد (مراسم ختم را سه شب مجلس مي گيرند) در حسينيه اي كه نماز
مي خواندم كه در محله شيعيان كراده شرقيه بغداد بود) سه شب ختم گرفتم و پس از آن براي سفر حج ابتدا به بيت المقدس و سوريه رفتم
و در آنجا قضيه مدرسه فيضيه را مطرح كردم در اردن و مكه نيز با علما آنها صحبت كرده و حادثه خونين مدرسه فيضيه را بيان
كردم .
ملاقات با امام خميني (ره ) در دوران تبعيد
« بعد از تبعيد امام خميني به عراق به محض ورود ايشان به بغداد با دو نفر از دوستان (شهيد حاج عبدالصاحب دخيل و شهيد
محمدهادي السبيتي ) به ديدار ايشان رفتيم و در كاظمين عرض خدمت كرديم . اتفاقا آن روز كس ديگري نيامده بود
من عرض كردم : چه
دستوري مي فرمائيد و چه كمكي از ما برمي آيد ايشان فرمودند : قصد ماندن در كاظمين را ندارم و به نجف مي روم .البته بعد از اين سه
و چون كه من در راس مبارزين سياسي در عراق قرار داشتم . صلاح نمي ديدم خيلي با امام (ره )(بار ديگر در نجف به ملاقاتشان رفتم
با( شبانه به ديدارشان مي رفتم
يك بار درباره اوضاع يكي از شهرهاي ايران )ارتباط برقرار كنم
زيرا براي ايشان مشكل ايجاد مي كرد
گفتگو كرديم من از عالم آن شهر (كه حالا مرحوم شده ) شكايت كردم امام (ره ) هم فرمودند : بدي اوضاع آن شهر از همان )مرحوم امام
عالم است . آن شب حاج شيخ نصرالله خلخالي هم بود بعد از خداحافظي
در صحن حيات منزل امام (ره ) ديدم كه فقط يك لامپ صد
روشن است
به حاج شيخ نصرالله گفتم : چرا به اوضاع اين خانه رسيدگي نمي كنيد گفت : امام خودشان قبول نمي كنند » .
حمايت از انقلاب اسلامي در ايران
حضرت استاد علامه عسكري در دفاع از اسلام و تشيع و مبارزه با طاغوتيان حدود و ثغور جغرافيائي را كنار گذاشتند و پرچم و
صاحب آن را كه در دفاع از دين برافراشته شده بود
حمايت مي كرد.
انقلاب اسلامي ايران و حكومت اسلامي در ايران از آرزوها و اهداف حضرت علامه عسكري بود
لذا از لحظه شروع اين نهضت در
سال 1342 هـ . ش لحظه اي نه در اين نهضت و نه در رهبر اين قيام (امام خميني (ره )) شك و ترديدي نداشت و همواره مدافع و حامي
اين قيام بودند
نامه ها و اعلاميه هاي ايشان
بهترين شاهد بر اثبات اين مدعاست
كه توجه شما را به برخي از اين نامه ها جلب
مي نماييم :
در سال 1383 هـ . ق و 1342 هـ . ش كه امام خميني در مدرسه فيضيه با سخنراني خود چراغ انقلاب را روشن كردند اينجانب در
يكي از حسينيه هاي محله شيعيان بغداد (كراده شرقيه حسينيه آل مباركه ) امام جماعت بودم
و چندين خدمات فرهنگي براي پرورش
جوانان داشتم .
پس از برخورد و كشتار رژيم پهلوي سه شب در آن حسينيه براي شهداي فيضيه مجلس ختم اقامه كردم و در خيابان هاي بغداد
پلاكاردهايي زديم كه روي آن نوشته بود (ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا عندربهم يرزقون )
و از مرحوم آيت الله سيد اسماعيل صدر خواستم در حسينيه شان (در كاظمين ) بعد از ختم ما ختم بگذارند. پس از آن به سفر حج
مشرف شدم . در مدينه مرحوم حاج سيد احمد لواساني كه به نمايندگي از آقايان مراجع در موسم حج مي آمدند به من گفتند : حضرت
آيت الله خميني نوشته اي فرستادند كه از روي آن بنويسم آن نوشته را به عربي روز ترجمه نمودم و گفتم بفرستيد جده دستگاه تكثير
بخريد و تكثير كنيد و بياوريد مكه
در شب مشعر كه حاجيان در مشعر هستند به ده نفر نخاولي ـ شيعيان اهل مدينه ـ مي دهيم شبانه
براي حاجيان بخش كنند.
در آن سفر (سال 1382 هـ . ق ) در هر ملاقاتي فاجعه مدرسه فيضيه را بيان مي كردم از قبيل ديدار از الجامعه الاسلاميه در مدينه و
سران مسلمان ها كه به حج آمده بودند مانند : آقاي مودودي
و آقاي ندوي
و سران حزب اخوان المسلمين .
در عصر هفتم ذي الحجه آقاي حاج سيد احمد لواساني سراسيمه به ملاقات من آمدند
و فرمودند : آقاي حاج شيخ محمد صادقي در
خانه خدا دسته اي از آن نشريه را پخش كرده و پليس او را دستگير كرد.
گفتم فعلا تا روز عيد نمي توانيم كاري بكنيم از پليس سعودي سئوال كردم كسي كه در خانه خدا خلاف كرده باشد كجا زنداني
مي شود مكانش را نشان دادند نزديك خانه خدا بود. فضاي زندان قريب به چهار متر در ده متر بود. پشت ميله هاي آهني بلند
آقاي حاج
شيخ محمد صادقي را ديدم ايستاده و ميله ها را در دست داشت
گفتم : اين چه كاري بود كرديد !

گفت : شد! حالا مي ترسم مرا به حج نبرند. گفتم : نترس تو را حج خواهند برد. به آقاي لواساني گفتم : شما صبح روز عيد قربان علما
ايران را جمع كنيد و ما علما عراق را خبر مي كنيم و با هم نزد وزير حج مي رويم و از او آزادي آقاي صادقي را مي خواهيم .
از بعثه حاج آيت الله حكيم (ره ) كه توسط آقازاده ايشان آقاي سيدمهدي حكيم و عموزاده شان سيد هادي حكيم بود خواستم كه علما
عراق را بياورند.
روز عيد اينجانب با علما عراق كه در ميانشان آقاي سيد مهدي حكيم
آيت الله زاده حكيم بود و آقاي لواساني با علما ايران مجتمعا
رفتيم به ملاقات وزير حج و اوقاف به عنوان تبريك عيد و آزادي آقاي صادقي را خواستيم در پاسخ گفت : نظر در اين امر از وظيفه كاري
من بالاتر است برويد ولي عهد را ببينيد!
در آن زمان ملك فيصل ولي عهد بود. ما به سمت خيمه فيصل (ولي عهد) رفتيم خيمه سلطنتي بزرگي بود يك سمت علما ايران بر
كرسي ها نشستند و سمت ديگر علما عراق . اينجانب و سيد مهدي حكيم (كه هنوز در لباس احرام بود)بر صندلي هاي دوطرف فيصل
نشستيم . پس از تبريك عيد به فيصل از خدماتي كه دولت سعودي براي رفاه حاجيان انجام داده بود تقدير و تشكر كردم . پس از آن گفتم
خداوند درباره منافع حج مي فرمايد : (ليشهدوا منفع لهم )
و گفتم : در اين سفر (ليشهدوا منفع لهم ) را مشاهده كردم . مسلمان ها كه گرفتار ظلم حكومت هاي خودشان هستند به مسلمان هاي
ديگري كه به حج مشرف مي شوند درد دل مي كنند و خود ديدم يك نفر از اهل يمن بالاي منبري ايستاده بود و فرياد استغاثه از جمال
عبدالناصر مي زد كه در آن زمان به يمن ارتش برده و با ايشان جنگ مي كرد.
فيصل گفت : « يا مسلمون انتم مو خوش اوادم لاتشتكوا من حكومات بلادكم انتم ما تعملون بالاسلام ! (ان الله لايغير ما بقوم حتي
يغيروا ما بانفسهم »
گفتم : صح اننا كنا موخوش اوادم ما نعمل بالاسلام و كان بيننا و بين حكومات بلادنا صفا لكن عندما اردنا ان نغير ما بانفسنا و نعمل
بالاسلام وقع الخلاف بيننا و بين حكومات بلادنا.
در نتيجه اين گفتگوها آقاي صادقي آزاد شد » .
اسناد منتشر نشده در جهت حمايت از انقلاب و نهضت امام خميني (ره )
سند يكم : تلگراف علما عراق در استنكار زنداني كردن امام خميني (ره )
در زماني كه حكومت طاغوت
در ايران امام خميني را با علما ديگر زنداني كرده بود اينجانب با علما كاظمين جلسه اي ترتيب دادم و
سرانجام تلگراف آينده را نوشتم و آقايان امضا كردند و به امام در زندان تهران تلگراف نمودم .
و هدف از اين تلگراف آن بود كه دولت طاغوت درك كند كه ايشان تنها در ايران مرجع تقليد نيستند و مسلمانان جهان كار زشت آنها
را استنكار مي نمايند!
سند دوم : تلگراف به شوراي تركيه
زماني كه امام را به جمهوري تركيه تبعيد كردند از آقايان اساتيد و طلاب مدرسه مرحوم آيت الله بروجردي در نجف اشرف تلگراف
آينده را به مجلس شوراي تركيه گرفتم و فرستادم .
متن تايپ شده سند دوم : آنكاراـ مقام منيع مجلس شوراي ملي
با تقديم مراتب احترام همان طور كه مي دانيد مفتي شيعه و زعيم دين حضرت آيت الله آقاي خميني در خاك تركيه بازداشت شده اند
و معلوم است كه بازداشت معظم له در تركيه در اثر پيماني است كه دولت ايران با دولت تركيه بسته است .
هيات علميه نجف چون دولت معظم تركيه را قانوني مي داند
لذا سئوال مي كند : مگر آيت الله آقاي خميني بر خلاف مصالح دولت
تركيه اقدامي كرده اند كه بايستي تا اين حد در دولت همجوار ما تركيه محدود و غيرآزاد باشند
تا آنجا كه نگذارد كسي ايشان را ببيند و
همواره سعي كند كه اصل بازداشت ايشان را مخفي نمايد و يا مگر دولت تركيه قوه مجريه ايران است كه تا اين اندازه مامورين دولت
ايران در آن كشور موثر و نافذ باشند !

بازداشت آيت الله خميني در تركيه مشهور شده است مسلمان جهان مي دانند كه ايشان ميهمان دولت تركيه شدند شما نبايستي
راضي شويد كه با ميهمان اين گونه رفتار بنمايند آن هم چه ميهماني كه مرجع عالي قدر مسلمان هستند!
اكنون تمام ملت ايران از دولت ايران در اثر عمل سخت ناراضي اند و براي شما خوب نيست كه از دولت معظم تركيه هم برنجند.
در خاتمه هيات علمي نجف انتظار دارند كه نمايندگان محترم كشور تركيه واسطه اصلاح شده و سبب آزادي حضرت
آيت الله العظمي خميني اين شخصيت بزرگ جهاني گردند.
)مطابق با 1343
11
16 (65
2
5 مطابق سوم شوال 84
نجف اشرف مدرسه حضرت آيت الله العظمي بروجردي
سند سوم : تلگراف به رئيس جمهور تركيه
در زماني كه دولت طاغوت
حضرت امام خميني را به تركيه تبعيد كرد
تلگراف پيوست را گرفته و به رئيس جمهور تركيه تلگراف
نمودم .
متن تايپ شده سند سوم
متن تلگراف علما اعلام و حجج اسلام بغداد و كاظمين به رئيس جمهوري تركيه
حضرت رئيس جمهور محترم تركيه ـ آنكارا
پس از سلام حضرت آيت الله العظمي آقاي حاج سيد روح الله خميني كه يكي از بزرگ ترين علما شيعه مي باشند از ايران به كشور
شما تبعيد شده اند. مسلمانان جهان چشم به راه خبر سلامتي و اطلاع از وضع زندگي ايشان اند و از دولت تركيه انتظار دارند كه مقدم اين
ميهمان عظيم الشان را گرامي داشته و آن گونه كه مناسب مقام رفيع و مرتبه بلند حضرت آيت الله است از ايشان پذيرايي
نمايند.
علي الزنجاني ـ علي نقي الحيدري ـ جعفر شبرـ اسماعيل الصدرـ السيد محمدهادي الصغيرـ محمدطاهر الحيدري الحسني ـ
سيدهاشم الحيدري ـ محمد مهدي الحكيم ـ محمدالحيدري ـ عباس الحيدري ـ محمدعلي السيد اسدالله الحيدري ـ عبدالمطلب
الحيدري ـ محسن الحيدري ـ مرتضي العسكري ـ مهدي الكاظمي ـ محمدحسن آل ياسين ـ علي الصغير.
سند چهارم : اقدام تجار بازار تهران در امر راي گيري براي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران
رفتن عده اي از آقايان بازرگانان محترم بازار به قم و گفتگويشان با حضرت امام خميني (ره ) و ساير مراجع در امر راي دادن به قانون
اساسي و گرفتن تلگراف از آقايان مراجع به وسايل ارتباط جمعي كه تفضيل آن به قلم حاج احمد آقاي كاشاني نوشته شده و در سند
پنجم آمده است .
متن تايپ شده سند چهارم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين و الصلاه علي محمد و آله الطيبين الطاهرين
اينجانب احمد كاشاني وحيد فرزند مرحوم حاج محمود برآن شدم كه تاريخ تاسيس مجمع العلمي الاسلامي و نام آقايان موسسين
آن و خدمات فرهنگي و اجتماعي و سياسي مجمع را براي ثبت در تاريخ در اين چند صفحه بنگارم .
اولا : تاسيس مجمع و آقايان موسسين .
در حدود سال 1355 شمسي هجري آيه الله علامه العسكري با اينجانب مشورت نمودند و با مشورت بنده آقايان موسسين را انتخاب
نمودند جز آقاي حاج غلامحسين صاحب را كه خود ايشان سابقه آشنايي داشتند و ايشان نيز پس از يكسال مرحوم شدند و نيز مرحوم
آقاي اردكانيان را كه در همسايگي ايشان بودند و خود ايشان مي شناختند. آقايان موسسين غير ازجناب علامه العسكري و اينجانب
عبارت بودند از مرحوم حاج قاسم همداني دوست مشتركمان و مرحوم حاج يوسف شالچيان و مرحوم آقاي حاج علي
اردكانيان .
پس از مدتي اعضا موسس ساختماني براي مجمع خريداري نمودند و اساسنامه را تنظيم و به ثبت رسانيدند و در پايان عينا آورده
مي شود.
