روزنامه جمهوري اسلامي 24/07/1387 صفحه هنر و ادبيات

  • نگاهي ديگر به سريال هاي مناسبتي ماه مبارك رمضان
    در حسرت يك اثر ديني

  • به بهانه اجراي يك نمايش ضد اسلامي در لندن
    شايد وقتي ديگر
  • *****
    نگاهي ديگر به سريال هاي مناسبتي ماه مبارك رمضان
    در حسرت يك اثر ديني


  • روشنك عباسي
    در گذشته وقتي كه كليساي بدون صلاحيت در همه امور مردم دخالت كرده و بر انديشه و خرد خط بطلان كشيد مردمان از دين و شريعت روي گردان شدند و در عرصه فيزيك پيش رفتند.
    با گذشت چند قرن بشر به اين باور رسيد كه اين گونه ارضا نمي شود و به فلسفه و مسائل مابعدالطبيعه و متافيزيك متمايل شد هم از اين رو است كه در هزاره سوم « ترنس فيزيك » و « ماوراالطبيعه » با اقبال عمومي مواجه شده است . رويكرد تلويزيون و ساخت فيلم ها و سريال هاي ماورايي نيز متاثر از همين ماورا الطبيعه نگري غرب است كه به هنرمندان و فيلمسازان ما حقنه شده است و وادارشان كرده به الگوبرداري از غرب هيجان زده بپردازند. اينجا بايد به مسئولان شبكه اول كه داعيه دار شعار « شبكه اول شبكه هر ايراني » هستند متذكر شد آموزه هاي ديني كه از سوي پروردگار براي بشر صادر شده است مخصوص دنيا و زندگي طبيعي بشر است و نه ماورا. آنچه كه بايد دستمايه ساخت آثار ديني در ماه مبارك رمضان باشد در خود طبيعت زندگي جاري و ساري است نه ماورا آن . علاوه بر اين چيزي كه در اين ماه براي رسانه ها ضروري است ترويج معارف اسلامي و انگاره هاي ديني است كه در سه ساحت اخلاق احكام واعتقادات وضع شده است و روش هايي براي زندگي بشري ارائه مي دهد نه تبليغ بسته اي نمايشي شامل مضاميني چون مكاشفه و چشم برزخي و ابليس و دوزخ و جنت كه با تخيلات يك گروه آميخته است .
    مقدم كه ساخت سريال هاي ماه مبارك رمضان را كار هر كس نمي داند و از آن به عنوان يك ماراتن سنگين ياد مي كند ادعا دارد قصه اي متفاوت را با ساختاري ماورايي ارائه داده است قصه اي كه به شهادت همه عواملش در مصاحبه هاي متعدد در مطبوعات و رسانه ها تا آخرين روزهاي رمضان هنوز برايش پاياني در نظر گرفته نشده بود و اينجاست كه اساسي ترين سوال در ذهن مخاطب ايجاد مي شود. نظارت بر كيفيت طراحي آثار ديني چگونه در اين وانفساي شتابزدگي انجام مي پذيرد آيا حجت الاسلام گلي در شكل گيري تمام پيچ و خم هاي داستاني كه ادعاي دين و ماورا دارد حضور داشته و بر تك تك سكانس هاي اين سريال كه در مقدس ترين لحظات زندگي هر ايراني به نمايش در مي آيد اشراف كامل دارد و يا فقط يك طرح چند صفحه اي را مهر تاييد زده و يك كليت را امضا كرده است
    اينجا بايد سوال كرد آيا يك مشاور مذهبي يك فيلمنامه نويس و يك كارگردان حق دارند تصوير ذهني ميليون ها مسلمان را نسبت به واژه هاز ديني تغيير دهند و يا اصلا اجازه اي براي ترسيم اين گونه واژه ها كه خداوند نيز در قرآن جزئياتي از آن ارائه نداده است را دارند آيا شخصيت افسانه بايگان با آن گريم و طراحي لباس مي تواند حس مكاشفه را در بينندگان تداعي كند و يا اين كه آقاي مقدم زندگي نامه چند تن از اوليا الله را خوانده كه مكاشفاتي داشته اند و يا خصوصيات آنان را مي شناسد جالب است كه بدانيم آيا شبكه هاي مختلف صدا و سيما در پرداختن به مضامين ماورايي مايلند از رفرنس هاي ديني و تاريخ اسلامي به جاي الگوهاي غربي و فيلم هاي ضدديني و عرفان هاي وارداتي استفاده كنند ياآنكه حداقل مي خواهند دستي به سر و صورت آثاري كه تنها جذابيتشان نماهاي بلند مثلا هنري و تروكاژهاي نخ نماشده سينمايي است بكشند و يا كهنگي اعتقاداتشان را رفو كنند
    در اين مجموعه كه روايتگر داستان زندگي يك خانواده به اصطلاح مذهبي و البته مرفه است اصلي ترين مولفه القاكننده فضاي مذهبي ديالوگ هايي است كه به فيلمنامه چسبيده مثل حاج رضا گفتن افسانه بايگان يا دستوراتش براي خريد آش و حليم هنگام افطار و اصولا ماه رمضان كاركردي در قصه به جز قوري چاي و سفره افطار ندارد. خشت اول اين بنا كه قصه را جلو مي برد اعتراض وسيع به ازدواج مجدد مسعود است كه يكي از بنيادي ترين مشكلات قصه هم به لحاظ ديني و هم به لحاظ اجتماعي است گرچه عرفا چند همسري در جامعه ما مذموم است اما از منظر دين تنها راهكار مشكل افرادي مثل مسعود ازدواج مجدد است كه از شخصيتي مثل نرگس با تحصيلات حوزوي و دانشگاهي و آگاه به شريعت و قوانين و مشكلات خانوادگي بر حسب شغلش كه اتفاقا صاحب مكاشفاتي نيز هست بعيد است كه جوانش را در اين بن بست زيستي و ديني رها كند و آنگونه كه به معصومه نيز لطمه وارد نيايد همسري براي مسعود انتخاب نكند.
    يكي از مسائلي كه در اين مجموعه مورد غفلت قرار گرفته بحث محرميت مسعود با مادرخوانده اش و همچنين فريده با مثلا پدر شوهرش است كه هيچ اشاره اي به آن نمي شود در حالي كه در جاي جاي قصه به اين كه مسعود فرزند واقعي خانواده نيست تاكيد مي شود. مسئله ديگر آن كه همه قبول داريم كه در بخش هاي نخست سريال معصومه دختري محبوب و محجوب بود و بس و اما اين كه اگر فردي در زندگي زجر بكشد داراي مقاماتي مي شود كه بتواند آينده زندگي اقوام خود را با ريموتي مثل افسانه بايگان از آن دنيا كنترل كند و ملاكي براي ترسيم جايگاه همه پرسوناژهاي قصه در بهشت و برزخ و دوزخ باشد جاي بحث و البته تعجب دارد.
    در قسمت هاي آغازين اين مجموعه يك بسته از پيام هاي ارزشي در لابلاي ديالوگ ها ارائه شد كه به تدريج آنها نيز به ورطه فراموشي سپرده شدند كه شاهدي است بر يك دست نبودن فيلمنامه مثل مشكل دار بودن معاملات ربوي كه البته به وفور در سريال انجام شد. ارائه سود سپرده هاي بانكي و گراني مسكن كه نيشگوني است از روند اقتصادي دولت و كمبود مدهاي مناسب لباس براي خانواده هاي مذهبي كه البته افسانه بايگان دوسه مدل امروزي چادر را در شوي روز حسرت به خوبي اجرا كرد. شخصيت ها و داستان هاي فرعي نيز در قصه گهگاه به چشم مي خورد كه آنها نيز با تغافل و شتابزدگي كار فيد شدند مثل منشي ها پرستار معصومه دزدي كه نيمه شب به ماشين مسعود آمد كه يك سكانس صددرصد خنثي بود.
    در پايان داستان نيز در جايي كه قرار است گره ها گشوده شود در واپسين لحظات گره هايي افكنده شد و در دقيقه نود شخصيت هايي متولد شدند كه فرصتي براي نمايش و بسط و گسترش نداشتند و فقط عجولانه قصه هايي را براي ما تعريف كردند و سر و ته ماجرا را هم آوردند. اما اگر از كتاب ها و دكوراسيون مدرن و پاكيزگي خانه زري فروشنده مواد مخدر كه نقش به اضمحلال كشيدن آدمها را داشت بگذريم الحق و الانصاف طراحي صحنه ها نورپردازي و فيلم برداري كار آبرومندانه و تامل برانگيز بود مخصوصا تصويرهاي حيوانات در خانه حامد و پوسترهاي رنگي و سياه و سفيد مسعود در خانه فريده كه حاكي از دوگانگي شخصيت او بود نشانه شناسي و هنرمندي مقدم را اميدوارانه به ما گوشزد مي كند.
    دكوپاژ تركيبي و غيرخطي و استفاده از كلوزآپ هاي هنري و قاب بندي هاي زيبا استفاده از لنز وايد و اينسرت هايي معنادار از اشيا در تركيب بندي قابها از جمله توانايي هاي مقدم در ساخت اين اثر است . انتخاب اشتباه بازيگران و نشناختن قابليت هاي نقش و همخوان نبودن كاراكترها با فيلمنامه و عدم درك صحيح از آموزه هاي ديني و ماورا اختلاط آن با مشكلات اجتماعي مثل سقط جنين تعدد زوجات وصيت و فرزندان سه راهي چند منظوره بودن سريال را در ذهن تداعي مي كند و مهر تاييد مميزي ها و بزرگترها را بر آن !

  • *****
    به بهانه اجراي يك نمايش ضد اسلامي در لندن
    شايد وقتي ديگر




  • نشسته ايم تا بار ديگر سرانگشتان كفر بر سر پيامبرمان خاكستر تحقير بپاشد يا بر پيشاني رسالتش هنرمندانه سنگ بزند و بر دهان دعوت جهاني اسلام ضربه اي بخورد و دندان محمدي (ص ) بشكند! نشسته ايم تا دو ـ دو تاي سياسي ما چهارتا شود و در پاكستان و ساير بلاد اسلامي سفارتخانه و كنسولگري ديگري به آتش كشيده شود و مسلماني انگ تروريست بخورد تا « شايد وقتي ديگر » اهانتي جديد را به كتاب الهي و مقدسات ديني در فرصتي مناسب محكوم كنيم كه اگر مسلمانان جهان را شهروند درجه يك شهر در نظر بگيريم ما هميشه در حفاظت از كيان اين مدينه اسلامي شهروند درجه دو هستيم !.
    اگر سري به سايت « نشنال تئاتر » لندن بزنيم مي توانيم براي روزهاي 17 تا 20 اكتبر با 50 يا 40 پوند يك بليت براي برنامه دنس اروتيك ) با بازي مشترك « ژوليت بينوش » و « اكرم خان » رقصنده مرد مسلمان بنگلادشي تبار رزرو كنيم . « ژوليت بينوش » برنده اسكار در In - I ( فيلم « بيمار انگليسي » محبوب ترين و گران ترين بازيگر زن فرانسوي است كه با بازي هايش در فيلم هاي مطرح دنيا از جمله « شكلات » « آبي » و ... و با همكاري با كارگردان هاي نامي مثل « گدار » « كافمن » و « كيشلوفسكي » و البته كيارستمي خودمان ثابت كرده به تم هايي مانند تفاوت در مذاهب و اصول اخلاقي در اديان علاقمند است . او در اين نمايش رقص سكسي كه به گواهي منتقدان معتبر از جمله « جني گيلبرت » چندان هم ندرخشيده به پرسش هايي درباره بنيادي ترين مسائل دنياي مدرن از جمله همزيستي بين دو نژاد مختلف با پس زمينه فرهنگي و مذهبي متفاوت مي پردازد.
    اين رقص مبتذل كه در پايتخت فرهنگي اروپا ـ لندن ـ برگزار مي شود تماما در حركت و رقص خلاصه نشده بلكه اكرم خان كه از مهمترين رقصندگان و طراحان رقص امروز بريتانياست و هميشه رويكردي بينامتني به رقص داشته است و « بينوش » با مونولوگ هاي طولاني در حالت سكون مفاهيم مشخصي را به بيننده القا مي كنند مفاهيمي مانند تقابل زن غربي مدرن با مرد شرقي سنتي و البته با شناسه مذهبي .
    در واقع اين نمايش آي برش هايي كوتاه از يك زندگي است . سكانس هايي از يك رابطه ساده بين يك زن و مردي از دو نژاد و دو فرهنگ متفاوت يكي اروپايي يكي آسيايي يكي شرقي و ديگري غربي . رابطه اي كه با ميل و خواهشي شهوتناك شروع مي شود و به سرعت به سمت يك زندگي زناشويي و مشترك پيش مي رود. مرد نه تنها با زن در تنش است بلكه با خود و هويت نژادي و مذهبي اش نيز در چالش است . او به مسجد مي رود و از سوي واعظ مسجد به خاطر رابطه اش با يك زن سفيد غربي مواخذه مي شود. نمايش بينوش پرسش هايي را در باره برخي از مهم ترين مسائل دنياي مدرن امروز مطرح مي كند مثل اين كه آيا عشق و همزيستي بين دو نفر از دو نژاد مختلف با دو پس زمينه فرهنگي متفاوت امكان پذير هست
    « آنيش كاپور » طراح صحنه ماهر اين اثر با استفاده از يك پرده و مگنت هايي كه در لباس بينوش تعبيه كرده در آخرين دقايق اثر با آويزان كردن بينوش از ديوار لحظاتي موثر و به يادماندني را خلق مي كند. او به همراهي افكتهاي نوري كه كارگردان طراحي كرده تعليقي از جنس رويكرد انسان در بزنگاه مشكلات اخلاقي و خانوادگي به دين و پاسخ نگرفتن از جنس تقابل سكس افسار گسيخته با مذهبي با خطوط قرمز پر رنگ را مي آفريند.
    در همين لحظات معلق ماندن پر زجر بينوش كه رقصي عذاب آور را ارائه مي دهد مرد با بازي دوگانه خود در نقش ده سالگيش و اكرم خان كنوني در مقابل يك مسجد و در پيشگاه يك معلم كه منتقدين انگليسي آن را « ملا » مي خوانند به مسلمان بودن خود و زندگي غيرشرعي با يك دختر غيرمسلمان در دو مقطع سني اعتراف مي كند. اين صحنه ها كه خان در آن به ايفاي نقش واعظ نيز مي پردازد با نعره و عصبيت و خشونت بسيار اجرا مي گردد. خان در لابلاي اين نعره ها و در بستر اجراي يك رقص اروتيك سوره حمد را با صدايي وحشتناك و دلهره آور قرائت مي كند. در نهايت نيز به حرام شمردن رابطه و كفر اعتقادي خان از جانب واعظ اعتنايي نشده و بحران رابطه اين زوج به صحنه عاطفي و اروتيك ديگري مي انجامد. جالب است كه اين نمايش هاي مدرن و سرمشق هاي مبتذل پست مدرن با سكوت و غفلت انديشمندان ديني محل رجوع و رفرنس هنرمنداني مي شود كه دانسته و خواسته پيام هاي اين آثار را در ادبيات و فرهنگ و هنر ميهن اسلامي حقنه مي كنند.