روزنامه جمهوري اسلامي 21/07/1387 صفحه مقالات

  • نيايش
  • چشم و چراغ خلقت
  • آگاهي بخشي هاي اجتماعي در حكومت امام علي (ع )
  • شكايت اميرمومنان (ع ) از خيانت خويشان
  • *****
    نيايش




  • خدايا تويي سزاوار ستايش هاي نيكو و بسيار و بي شمار تو را ستودن اگر تو را آرزو كنند پس بهترين آرزويي و اگر به اتو اميد بندند بهترين اميدي .
    خدايا درهاي نعمت بر من گشودي كه زبان به مدح غير تو نگشايم .
    و بر اين نعمت ها غير از تو را ستايش نكنم و زبان را در مدح نوميد كنندگان و آنان كه مورد اعتماد نيستند باز نكنم . خداوندا! هر ثناگويي از سوي ستايش شده پاداشي دارد به تو اميد بستم كه مرا به سوي ذخائر رحمت و گنج هاي آمرزش آشنا كني . خدايا! اين بنده توست كه تو را يگانه مي خواند و توحيد و يگانگي تو را سزاست و جز تو كسي را سزاوار اين ستايش ها نمي داند. خدايا! مرا به درگاه تو نيازي است كه جز فضل تو جبران نكند و آن نيازمندي را جز عطا و بخشش تو به توانگري مبدل نگرداند پس در اين مقام رضاي خود را به ما عطا فرما و دست نياز ما را از دامن غير خود كوتاه گردان كه « تو بر هر چيزي توانايي » . (نهج البلاغه بخشي از خطبه 91 )

  • *****
    چشم و چراغ خلقت


  • چشم و چراغ خلقت و مير جهان علي است
    مقصود از آفرينش هفت آسمان علي است
    دل گر به چشم عشق به عالم نظر كند
    در ذره ذره ذره اشيا عيان علي است
    در كشور شهير ولايت اگر كه هست
    راهي به شهر علم نبي بي گمان علي است
    گلدسته شكفته به باغ ولا كه هست
    در وي ز رنگ و بوي محمد نشان علي است
    در خانه هاي كوفه اسيري كه نيمه شب
    ايتام را بود پدري مهربان علي است
    سردار پرحماسه فجرآوران دين
    در بدر و خندق و احد و نهروان علي است
    آن عاشقي كه درد جهانسوز خويش را
    از بيكسي به چاه نمايد بيان علي است
    آن شبروي كه در غم اطفال بي پناه
    اشكش بود زديده به دامن روان علي است
    در سجده گه ز ابر بهار اشكريزتر
    در رزمگه به تندي آتشفشان علي است
    خورشيد صادقي كه به محراب خون شكفت
    و از سوك اوست چشم شفق خونچگان علي است
    همايون عليدوستي

  • *****
    آگاهي بخشي هاي اجتماعي در حكومت امام علي (ع )




  • علي اكبر عليخاني
    در طول حكومت حضرت علي (ع ) يك تناقض اساسي بين سياستهاي امام (ع ) و افكار و سنتهاي مردم جامعه وجود داشت . امام (ع ) مي خواست با مبنا قرار دادن قرآن و سنت جامعه را براساس موازين اصولي عقلي و انساني اداره كند ولي سنتهاي مخرب غلط و دست و پاگير موجود كه طي قرون متمادي شكل گرفته و مردم بدانها خو كرده بودند مانع از اجراي سياستهاي امام (ع ) مي شد . آن حضرت چيزي را مي خواست و مردم چيز ديگري را دنبال مي كردند . (1 ) امام (ع ) خطاب به مردم مي فرمود :
    « .... و كار من و شما يكسان نيست من شما را براي خدا مي خواهم و شما مرا براي خود مي خواهيد. اي مردم مرا بر كار خود يار باشيد و فرمانم را پذيرا شويد. به خدا سوگند كه داد ستمديده را از آن كه بر او ستم كرد بستانم و مهار ستمكار را بگيرم و به ناخواه او تا به آبشخور حق كشانم . » (2 )
    اما جامعه و مردم ظلم پذير و ظالم پرور كه از شعور شناخت و آگاهي بي بهره بودند به خاطر مصالح شخصي يا هر دليل ديگري حاضر به رهايي از اين منجلاب ذلت نبوده و معاويه ها را مي طلبيدند تا با حيله تهديد و تطميع فكر آنها را ربوده و روحيه اطاعت مطلق كوركورانه را در آنها بارور سازد. استقبال مردم از اين گونه افراد به اين دليل بود كه اطاعت بي چون و چرا و رسيدن روساي قبايل به مقام و مال فراوان به مراتب برايشان آسانتر از انديشيدن و انتخاب راه صحيحي بود كه گاهي به ضرر آنان تمام مي شد.
    ميزان آزادي و جسارت اظهارنظر كه حضرت علي (ع ) در جامعه به وجود آورده بود موجب مي شد در اجراي بسياري از برنامه هاي خود بشدت تحت فشار مردم باشد مردمي كه ظرفيت و لياقت آزادي را نداشتند و فقط يك بعد از آن را گرفته بودند و آن فرياد و اعتراض بر ضد عليه امام (ع ) بود. هنگامي كه منافع جزئي آنها به خاطر منافع ملي در معرض خطر قرار گرفته يا عملي برخلاف تعصبات و سنن جاهلي صورت مي گرفت هيچگاه به دلايل و مباحث منطقي امام (ع ) توجه نمي كردند. ولي سياست امام (ع ) اين بود كه باز در سايه همين آزادي كه آنها لايقش نبودند افكار آنها را رشد داده و اين لياقت را در آنها به وجود آورد. بسياري از اوقات وقتي امام (ع ) يك برنامه اصلاحي به كار مي بست يا مي خواست بدعتي را از ميان بردارد; فرياد وا اسلاما از هر سوي بلند مي شد; و حضرت مجبور بودند آن طرح را مسكوت بگذارند. امام (ع ) در اين مورد مي فرمايد : عده اي قبل از من والي بودند و سنت پيامبر(ص ) را تغيير دادند و اگر من بخواهم طريقه آنها را ترك گفته و به سنت پيامبر(ص ) بازگردم لشكر از من متفرق شده و جز اندكي از شيعيان كسي با من باقي نمي ماند.
    اين ميزان از جرات و جسارت مردم نتيجه چيزي نبود جز آزادي فراواني كه حضرت علي (ع ) در حكومت خود به آنها اعطا كرده بود وليكن لياقت آن را نداشتند. امام (ع ) بهتر از حكام قبل و بعد از خود مي توانستند به حيله تطميع و زور متوسل شوند مردم را به اطاعت كوركورانه وادارند. اما هيچگاه اين كار را نكرده و علي رغم جسارت وقيحانه برخي از مردم هيچگاه از اعطاي آزادي به آنان دريغ نفرمودند.
    حضرت علي (ع ) كه متوجه عقب ماندگي ساختار فرهنگي جامعه شده بود و بخوبي مي دانست كه دليل آن سنتهاي غلط جامعه و تعصبات كور جاهليت است براي اصلاح زيربنايي اين ساختار دو سياست در پيش گرفت :
    سياست اول امام (ع ) كه گاهي با عكس العملهاي تند مخالفان روبرو مي شد مبارزه با قبيله گرايي سنت ها و تعصبات قبيله اي و فرو ريختن ارزشهايي بود كه مردم با پايبندي و تقويت آنها موجب قدرتمند شدن روساي قبايل و فرصت طلبان مي شدند. امام (ع ) در خطبه هاي فراواني ضمن سرزنش و توبيخ مردم سعي در بيدار كردن آنها و بي ارزش نمودن اين سنت هاي غلط داشت . در يكي از اين خطبه ها امام (ع ) ابزار دست ديگران قرار گرفتن را نشانه سفاهت و ناداني دانسته مي فرمايد :
    « خردهايتان اندك است و سفاهت در شما نمايان نشانه تير بلاييد و طعمه لقمه ربايان و شكار حمله كنندگان . » (3 )
    بنابراين جوامعي كه از خرد و دانايي بي بهره اند ابزار و دست نشانده ديگران شده و هر چه عقل گرايي و علم رشد يابد مردم كمتر مورد سواستفاده فرصت طلبان قرار مي گيرند. امام (ع ) در جاي ديگر افتخارات قومي قبيله اي و نسبي را به باد انتقاد گرفته مي فرمايد :
    « مردم از گردابهاي بلا با كشتي هاي نجات برون شويد و به تبار خويش منازيد و از راه بزرگي فروختن به يك سو رويد . » (4 )
    و براي نجات از اين گردابهاي جهل و ناداني سفارش مي كند :


    « خدا را خدا را بپرهيزيد از بزرگي فروختن از روي حميت و نازيدن به روش جاهليت كه حميت زادگاه كينه است و ... » (5 )
    سياست دوم امام (ع ) جايگزيني ارزشهاي نوين عقلاني و درستي بود كه از دين اسلام نشات گرفته بود در اين مرحله امام (ع ) سعي مي كرد از راههاي مختلف سطح فرهنگ و آگاهي مردم را بالا برده و معيارها و ارزشهاي عقلايي اسلام را وارد جوهره فكري مردم سازد. امام علي (ع ) در پي ساختن جامعه اي برآمد كه شالوده هاي آن را شناخت معرفت آگاهي عقل و علم تشكيل مي داد. امام (ع ) نمي خواست مردم در جهل بدبختي و تعصبات كور باقي بمانند و بي چون و چرا از او اطاعت نمايند بلكه اطاعتي را مي خواست آگاهانه با شناخت و بينش براي رسيدن به اهدافي معين و جامعه اي با سطح آگاهي و شعور اجتماعي بالا مردمي كه بدانند كجا و در چه موقعيتي بوده و چه مي خواهند انجام دهند.
    رسيدن به چنين مرحله اي نياز به مردمي مطيع دانا و با شناخت دارد و با داشتن مردم مطيع نادان امكان پذير نيست . امام (ع ) مردم را مورد خطاب قرار مي دهد كه چرا گوسفند صفت سر به زير مي چريد و هر طرف فرمانتان مي دهند روان مي شويد در حالي كه افراد سودجو و دشمنانتان شما را رها نكرده و هوشيارند.
    « اي بيخبران ! كه شما را واگذاشته اند و واگذارندگان فرمان كه بازخواست بر آنان نوشته اند چيست كه مي بينم از خدا روي گردانيد و جز او را خواهانيد چارپاياني را مانيد كه شبان آنها را در كشتزاري وباخيز و آبشخوري دردانگيز وانهد. گوسفندي را مانيد كه چرد تا فربه شود و زير كارد رود و نداند از آن چه خواهند و با او چه كنند! اگر بدان نيكي كنند روز خود را روزگارش پندارد (پندارد هميشه در آن نعمت است ) و سيري اش را پايان كار . » (6 )
    پاورقي
    1 ـ نهج البلاغه خطبه 216
    2 ـ همان مدرك خطبه 136
    3 ـ همان مدرك خطبه 14
    4 ـ همان مدرك خطبه 5
    5 ـ همان مدرك خطبه 19
    6 ـ همان مدرك خطبه 175
    جوامعي كه از خرد و دانايي بي بهره اند ابزار و دست نشانده ديگران مي شوند و در نقطه مقابل هر چه عقل گرايي و علم و آگاهي شد يابد مردم كمتر مورد سواستفاده فرصت طلبان قرار مي گيرند
    امام علي (ع ) در پي ساختن جامعه اي برآمد كه شالوده آن را شناخت معرفت آگاهي عقل و علم تشكيل مي داد

  • *****
    شكايت اميرمومنان (ع ) از خيانت خويشان


  • علي اكبر مظاهري
    نامه 41 نهج البلاغه
    اشاره
    در اينكه اميرمومنان عليه السلام اين « تندنامه » را به كدامين كارگزار خويش نوشته است كسي « به جزم » سخن نگفته است ; گفته هاي شارحان نهج البلاغه و تاريخنگاران در باب مخاطب اين نامه بر « گمان » مي گردد و بر « يقين » نمي ماند; اما از برخي عبارتهاي نامه برمي آيد كه مخاطب نامه از خويشاوندان نزديك امام عليه السلام است . اين نامه گوشه اي از شخصيت سترگ آن حضرت و نيز بخشي از غربت ايشان را مي نماياند.
    گرگ تيز چنگ
    اما بعد; من تو را در امانت خود شريك كردم و رازدار نهان و آشكار خود نهادم و هيچكدام از خويشاوندانم چون تو همدم و ياور و امانتدارم نبود; اما تو هنگامي كه ديدي زمانه بر عموزاده ات سخت شده و دشمن بر او تاخته و امانت مردمان خوار شده و اين امت پراكنده و بي پناه گشته از عموزاده ات روي گرداندي و با ديگر جداشدگان همداستان شدي و چون ديگر وانهادگان وي را وانهادي و مانند ديگر خائنان به او خيانت كردي ; نه عموزاده ات را ياوري كردي و نه امانت را ادا نمودي .
    گويا كه كوشش و جهادت براي خدا نبود و گويا كه در كارهايت برهاني از خدايت نداشته اي و گويا كه مي خواسته اي در كار دنياي اين امت حيله ورزي و انديشه داشته اي كه از راه غفلتشان فريبشان دهي و غنيمتشان را بربايي ! پس هنگامي كه مجال خيانت يافتي به خيانت شتافتي و آنچه توانستي از مالهايي كه براي بيوگان و يتيمان نهاده شده بود ربودي ; چونان گرگ تيز چنگ كه بزي زخم خورده و فروشكسته را بربايد! سپس آسوده خاطر آن (مال ربوده ) را به حجاز بردي بي آنكه خود را در آن كار. گناهكار پنداري . واي بر تو! گويا ميراث پدر و مادرت را براي خانواده ات مي بري ! سبحان الله ! (شگفتا!) مگر به رستاخيز ايمان نداري و يا از حسابرسي خداوند باكي نداري !
    اي كه نزد ما از خردمندان به شمار مي آمدي ! چگونه نوشيدن و خوردن را بر خود گوارا مي داري حال آنكه مي داني حرام مي خوري و حرام مي نوشي و از مالهاي يتيمان و بينوايان و مومنان و مجاهداني كه خدا اين اموال را براي ايشان نهاده و اين شهرها را به وسيله ايشان مصون داشته كنيزان مي خري و با زنان نكاح مي كني !
    موعظه و هشدار
    اكنون از خدا بترس و مالهاي اين مردمان را به ايشان بازگردان ; كه اگر چنين نكني و خداوند ياري ام كند تا بر تو دست يابم چنان كيفرت دهم كه نزد خدا از كارت معذرت آرم و با اين شمشيرم بزنمت شمشيري كه هر كس را با آن زدم به جهنم رفت ! قسم به خدا! كه اگر حسن و حسين نيز چنان مي كردند كه تو كردي از من روي خوش نمي ديدند و بر خواسته شان ظفر نمي يافتند تا آنكه حق را از آنان بستانم و باطلي را كه از ستمشان پديد آمده بزدايم . و به خداي جهانيان قسم مي خورم كه شادمان نمي شوم اگر آنچه را تو به حرام از مردمان ربوده اي من به حلال به دست آرم و براي پس از خويش ميراث گذارم .
    پس درنگ كن ! كه گويا به پايان كار رسيده اي و زير خاك پنهان شده اي و كردارهايت را به تو نمايانده اند; جايي كه ستمگر فرياد حسرت برآرد و تباهگر آرزوي بازگشت دارد « و مجال گريز و نجات نيست » . 1
    پاورقي :
    1 ـ سوره (صاد) آيه .3