
تاثير معنوي كلام امام
پايان سال تحصيلي طلاب (خرداد ماه ) بود كه « بحث غيبت » ادامه يافته بود. دوستان از حضرت امام در همان پايان
جلسه درس در مسجد سلماسي تقاضا كردند كه نصيحتي بكنند. بيدرنگ فرمودند : آقا همه اينها كه خوانديم
نصيحت
بود. اين زباني را كه از اينجا به نجف دراز مي كني و غيبت مي كني
همين زبان در روز قيامت ظهور خواهد كردـ تجسم
اعمال ـ و زير پاي اهل محشر خواهد بود و از روي آن خواهند گذشت با چنان صلابت و يقيني سخن گفتند كه تقريبا
همه اهل مجلس زار زار گريستند.
برخورد صميمانه و همراه با مزاح با شاگردان
در جلسات درس حضرت امام
گاهي حاج شيخ جعفر سبحاني بيش از حد اشكال و بگو و مگو مي كرد
به گونه اي
كه جلسه مختل مي شد. ايشان با شوخي مليحي مي فرمودند : آقا ميرزا جعفر
قولاخ ور (گوش بده !) چون آقاي سبحاني
تبريزي است با همان زبان تركي به ايشان خطاب مي كردند.
مهم
عمل به تكليف است
يك روز با اعضاي ستاد انقلاب فرهنگي در حضورشان بوديم . روي موضوعي
بحث و گفتگو شد آنگاه ايشان
فرمودند : ما بايد ببينيم تكليف الهي مان چيست
همان را انجام دهيم و فكر هيچ چيز ديگري نباشيم و گرنه ممكن است
همين مردمي كه امروز مي گويند زنده باد فلاني
روز ديگر خواهند گفت مرگ بر فلاني ... ما نبايد از آن پروا داشته باشيم
مهم عمل به تكليف است . (برگرفته از « صحيفه دل »
خاطرات شاگردان امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام )

*****
دلسوزي براي شكنجه گر
|
شهيد رجايي معمولا از خاطراتش در زندان شاه چيزي نمي گفت
اما به مناسبتي اين خاطره را نقل كرد :
تا مدت ها به عادت هر روزه شكنجه مي شدم و پايداري مي كردم . يك روز تا حد بيهوشي شلاق خوردم . شكنجه گر
كه ايستادگي مرا ديد
گفت :
تو ديگر
چه آدمي هستي كه اين همه شلاق مي خوري و اعتراف نمي كني !
به او گفتم : دلم به حال تو مي سوزد! او در پي عصبانيت شديد كه شكنجه ام مي كرد و دشنام و ناسزا مي داد
گفت : تو
نمي خواهد دلت براي من بسوزد. يكي بيايد وضع تو را ببيند و دلش به حال تو بسوزد. به او گفتم : بله
از اين بابت دلم
براي تو مي سوزد كه چرا بايد يك انسان مثل تو به اين درجه از شقاوت برسد كه راضي بشود همنوع خود را تا اين حد
شكنجه كند!
او وقتي مرا بيش تر شلاق مي زد
من به اين فكر بودم كه چه طور مي توان اين شكنجه گر را اصلاح و به راه راست
هدايت كرد.

*****
صفات متضاد دروني انسان
خاستگاه جبهه هاي سه گانه
« ايمان
كفر
نفاق »
|

در وجود انسان دو نيروي متضاد نهفته است و به صورت بالقوه در درون او آماده براي ظهور و بروز در برون و تجلي در رفتار و عمل
مي باشند. انسان مختار و آزاد است كه از اين دو نيرو
يكي را به فعليت برساند و آن ديگري را رها نمايد و براساس ماهيت و درون
مايه هاي هر كدام از اين دو نيروي متضاد
به حركت و تلاش در آيد.
اين دو نيرو
يكي خير و سعادت
و آن ديگر شر و شقاوت است
و اين دو هر كدام داراي انواع و اقسام مي باشند و به يك رفتار و
عمل محدود و محصور نمي شوند. يعني خيرها و سعادت ها به صورت خصال و صفات نيكو و گفتار و رفتار پسنديده و اعمال و
حركات مفيد و راهگشا به بروز در مي آيند
و شرها و شقاوت ها شامل همه رذايل اخلاقي و صفات و خصال نكوهيده و رفتار و
كنش هاي مبتني بر فسق و فجور و تباهي مي باشند.
انسان هم استعداد و توان بالا براي گرايش به خوبي ها و نيكي ها را دارد و هم استعداد و تمايل به بدي ها و تباهي ها را
و اوست كه
بايد انتخاب كند و حركت نمايد
و سرنوشت نهايي او در گرو اين انتخاب و حركت و فعاليت مي باشد.
انسان اگر داراي اين نيروهاي متضاد دروني از خوب و بد و خير و شر نبود و برخوردار از آزادي عمل براي انتخاب و نيز قدرت و
توان تعيين سرنوشت نهايي خود در گرايش به حق يا باطل نمي بود
ديگر انسان نبود
بلكه در خوبي ها يا فرشته بود كه « عقل مطلق »
است و يا در بدي ها حيوان بود كه در « جهل مطلق » مي باشد. انسان داراي آميزه دروني « عقل و جهل » است كه بايد با انتخاب و گزينش و
تلاش و مجاهده مستمر خويش عقل را بر جهل غلبه دهد و بر صفات زشت و رفتار مذموم و اعمال مبتني بر فساد و گناه و تباهي
سيطره يابد كه در اين صورت از فرشته برتر مي گردد. و يا با انتخاب ناصحيح خويش و با اراده و تصميم خود
باطل را برگزيند و جهل را
بر عقل غالب گرداند و در نهايت در اثر تاخت و تاز در ميدان معاصي و گناهان و آلودگي به مفاسد و تباهي ها به گونه اي به ظلمت و
سياهي در افتد كه مسخ گردد و از حيوان هم ففروتر افتد!
در آموزه هاي ديني به اين آزادي عمل انسان براي به فعليت در آوردن شر و تباهي هاي بالقوه و دروني و يا طرد ونفي و گريز از آنها
تصريح شده است . كلام ذيل از اميرمومنان حضرت علي (ع ) نمونه اي از اين آموزه هاي آگاهي بخش و بينش زا مي باشد :
« شر و بدي به طور طبيعي در سرشت هر انساني وجود دارد. اگر آدمي بر آن غلبه كند و طبع سركش خود را مهار نمايد
تمايلات بد و
مخرب در پس پرده نهان خواهند ماند
و اگر بر طبيعت خود غلبه نكند و به مهار كردن تمايلات نارواي خويش نائل نگردد
شر و بدي ها
آشكار و نمايان خواهند شد. »
اين كلام ژرف از اميرمومنان (ع ) به وضوح به آزادي عمل انسان و نيز قدرت و توان او براي پنهان ساختن بدي ها و شر و تباهي ها كه
به صورت بالقوه در طبيعت انسان نهفته است و به بروز و ظهور در آوردن خيرها و نيكي ها و صلاح ها در رفتار و عمل بيروني تصريح
دارد و همچنين به اين واقعيت نيز تصريح مي كند كه گروهي در نقطه مقابل
به بروز و ظهور در آوردن بدي و تباهي مي پردازند كه در اين
صورت خيرها و نيكي ها مدفون مي شوند و به كار و عمل در نمي آيند.
در حيات دنيايي مي توان انسان هارا در مواجهه با اين استعدادهاي متضاد دروني و آزادي عمل و نوع انتخاب و گزينش آنان به سه
گروه تقسيم بندي نمود :
1 ـ گروه اول
از قدرت و تواني كه خداوند قادر متعال در وجودشان تعبيه كرده و اختيار و آزادي عملي كه براي انتخاب راه به آنان
عنايت كرده است به نحو احسن استفاده مي كنند و در دوراهي بين حق و باطل
حق را بر مي گزينند و عقل خويش را بر جهل غالب
مي گردانند و با پوشاندن صفات و خصال نكوهيده و زشت و اجازه بروز و فعليت به فضايل و خصلت هاي نيكو و خير دادن
در مسير
رشد و كمال معنوي و متجلي كردن همه خيرات و حسنات و خوبي ها و نيكي ها در گفتار و رفتار و كردار خويش اهتمام مي ورزند و به
مرور و در اثر مراقبت هاي اخلاقي و پرورش هاي معنوي
شخصيتي سالم و صالح و نيكوكار به جامعه عرضه مي دارند.
اين افراد به گونه اي در عشق و پرستش و ايمان و تقوا و نيكوكاري به پيش مي روند و مراتب رشد معنوي را طي مي نمايند كه نسبت
به عمق خبث و پليدي در اعمال ناشايست وقوف حاصل مي كنند و به جايي مي رسند كه به راستي از گناه و معصيت و فسق و فجور
متنفر مي گردند و شخصيت الهي و انساني خود را بالاتر از آن مي دانند كه به پستي و پليدي گناهان و مفاسد آلوده نمايند.
2 ـ گروه دوم
در دو راهي حق و باطل
بسيار سريع باطل را بر مي گزينند و از گوهر آزادي عمل و قدرت و توان انتخابي كه دارند در
جهت نامطلوب و براي حركت در بيراهه هاي فساد و تباهي بهره جويي مي كنند.
اين انتخاب ناصحيح موجب مي گردد كه بدي ها و شرها يكي پس از ديگري از حالت دروني و بالقوه
به ظهور بروني و بالفعل برسند
و رفتار و عملكردهاي اين انتخاب كنندگان روز به روز تباه تر و فسادانگيزتر شود و به مرور قلب و جانشان را ظلمت فسق بگيرد و از
آدميت فاصله بگيرند و به موجوداتي تبديل شوند كه شهوت راني و خلافكاري و فسادگستري و خيانت ورزي و هرنوع عمل شنيع و ضد
انساني ديگر را به سهولت و با اشتياق انجام دهند و نه تنها باك و هراسي از كسي و چيزي نداشته باشند و احساس شرم و آزرم به آنها
دست ندهد
كه بر تباهكاري ها و خلافكاري هايشان فخر و مباهات نيز بورزند و به تحقير گروه مقابل كه صالحان و پاكان و حق مداران
مي باشند بپردازند.
3 ـ گروه سوم
نه گروه اول هستند و نه گروه دوم . نه بر مدار حق مي چرخند و نه بر مدار باطل . بلكه آميزه اي از حق و باطل دارند و به
اين وسيله راه فريب و نيرنگ مي پويند و به اهداف ناسالم خويش در جامعه دست مي يازند.
باطل بودن اين گروه يك مشخصه ثابت است و اين كه چرا از حق هم بهره مي برند و آن را با باطل به هم مي آميزند
معلوم است كه
جز فكر فاسد و هدف پليد ندارند و در واقع آنان ايماني به حق ندارند و با اين عمل خويش مي خواهند خود را به ظاهر طرفدار حق جلوه
دهند تا به سهولت و راحتي بتوانند به مردم فريبي بپردازند و زودتر به اهداف ناشايست خود در محو حق نائل آيند!
اين گروه را مي توان خطرناك تر از گروهي دانست كه در باطل هستند و به طور مطلق در بيراهه هاي كفر گام بر مي دارند
زيرا آنان
ماهيت خويش را نمايان كرده اند و همه مي دانند كه كيستند و چه عقيده و فكري دارند و چه هدفي را دنبال مي كنند. ولي كساني كه حق را
با باطل مي آميزند تا به اين وسيله خود را موجه و سالم جلوه دهند و به اين وسيله مردم را بفريبند و به اشتباه بيفكنند تا راه هاي نفوذ و
بهره برداري هاي ناشايست يكي پس از ديگري براي آنان باز و گشوده گردد
قابل شناسايي نيستند و به همين دليل ضرباتي كه به جبهه
حق مي زنند بيشتر و خطرناك تر است .
اين گروه
كساني هستند كه اهل « نفاق » نام گرفته اند و همواره در همه اعصار و زمان ها بوده و هستند و بزرگ ترين خيانت ها را نسبت
به دين و جامعه و مردم روا داشته اند.
در نگاه فرهنگ و معارف اسلامي
هر عنصر موحد و راه يافته و مسلمان كه از گروه اول به شمار مي رود و در مسير حق حركت
مي كند و در تلاش براي گسترش تفكر ديني مي باشد
بايد علاوه بر اتخاذ مواضع اصولي و اسلامي در برابر گروه دوم ـ يعني اهل كفر ـ
كه آشكارا در مسير باطل و در تقابل با حق قرار دارند
در شناسايي اهل نفاق به شدت كوشا و مراقب باشد
به ويژه آن كه اينان در هر زمان
و متناسب با شرايط
چهره عوض مي كنند و چه بسا به ظاهر در كسوت و سيماي انسان هاي متدين و دلسوز دين در آيند و حال كه در
باطن انگيزه اي جز نابودي دين و شكست و انهزام مسلمين ندارند و مي خواهند نقش شياطين انسي پنهان را ايفا نمايند كه دردلها وسوسه
مي كنند و اختلاف و تفرقه مي آفرينند و صفوف را از هم جدا مي كنند و در مقابل هم قرار مي دهند و به اين وسيله اصل شيطاني و
استعماري « مذهب عليه مذهب » را به ظهور و بروز عيني و عملي در مي آورند.
انسان اگر داراي نيروهاي متضاد دروني از خوب و بد و خير و شر نبود و برخوردار از آزادي عمل براي انتخاب و نيز قدرت و توان
تعيين سرنوشت نهايي خود در گرايش به حق يا باطل نمي بود
ديگر انسان نبود
بلكه در خوبي ها يا فرشته بود كه « عقل مطلق » است و يا
در بدي ها حيوان بود كه « جهل مطلق » مي باشد
انسان داراي آميزه دروني « عقل و جهل » است كه بايد با انتخاب و تلاش خويش عقل را بر جهل غلبه دهد و بر صفات زشت و
اعمال مبتني بر فساد و گناه و تباهي سيطره يابد كه در اين صورت از فرشته برتر مي گردد. و يا با انتخاب ناصحيح خويش باطل را
برمي گزيند و جهل را بر عقل غالب مي گرداند و در ظلمت و سياهي معاصي و مفاسد و گناهان فرومي رود و به مرور مسخ مي شود و از
حيوان هم فروتر مي افتد!
آدم هاي آلوده به نفاق و دو رويي در هر زمان و متناسب با شرايط
چهره عوض مي كنند و به ظاهر در كسوت و سيماي انسان هاي
متدين و دلسوز دين درمي آيند و حال آن كه در باطن انگيزه اي جز شكست دين و انهزام مسلمين ندارند و مي خواهند نقش شياطين انسي
را ايفا نمايند كه در دلها وسوسه مي كنند و اختلاف و تفرقه مي آفرينند و صفوف را از هم جدا مي كنند و در مقابل هم قرار مي دهند و به
اين وسيله اصل شيطاني و استعماري « مذهب عليه مذهب » را به ظهور و بروز عيني و عملي درمي آورند

*****
خواب زياد و فرصت هايي كه از دست مي رود
|

ادب خوب است ادب خوب است ادب خوب هر آنكس بي ادب شد مي خورد چوب
يكي از موضوعات مهم
خواب و بيداري انسان است يكي از عناوين قابل طرح و بررسي در اين زمينه
پرخوابي و
لزوم پرهيز از آن است . در روايات براي دوري از پرخوابي و آثار آن نكات جالبي گوشزد شده
از جمله اينكه : پرخوابي
باعث تهيدستي انسان در روز قيامت است
از دست رفتن دين و دنيا
ديدن خوابهاي پريشان
برهم زننده تصميمات
روزانه
عدم جبران كار از دست رفته
از بين رفتن اجر و پاداش فراوان و نيز فنا دادن عمر كوتاه
منفور شدن نزد خداي
سبحان و... مي گردد. امام صادق (ع ) در سفارش خود به عبدالله بن جندب فرمود : اي پسر جندب
شب كم بخواب و روز
كم سخن بگو
زيرا در بدن آدمي
عضوي كم سپاس تر از چشم و زبان نيست . (1 )
انسانهاي پرتلاش و داراي برنامه و هدف معمولا به دنبال مستي و خواب نمي روند بلكه مي گذارند تا خواب
سراغشان بيايد. كساني كه نگران از دست دادن فرصتها هستند و مي گويند تا ما زنده ايم بايد كارهاي مفيدي براي رشد و
بالندگي خود و ديگران انجام دهيم
از فرصت سوزيها و كساني كه اهل بيكاري و تنبلي و اهمالند گريزانند. لذا قدر زمان را
به خوبي درك مي كنند. اين افراد
به گونه اي تربيت شده اند كه مراقب راهزنان و سارقان ايام خوشي و پرنشاط جواني و
دوران زندگي هستند كه ممكن است در پوشش انواع محصولات فرهنگي مبتذل جلوه گري كنند. از فيلم
كتاب و عكس
مستهجن گرفته تا شب نشيني هاي پرگناه همراه با دوستان ناباب . اميرمومنان علي (ع ) مي فرمايد : « هر كه از شبيخون
بترسد
خوابش كم مي شود » . (2 )
نظر به اينكه خواب يكي از نيازهاي جسمي و روحي ماست و همواره با آن سروكار داريم
دستورالعمل هايي تحت
عنوان آداب خوابيدن مطرح مي گردد. از جمله : داشتن پاكيزگي و طهارت
قضاي حاجت كردن
رسيدگي به اعمال روز
قرائت قرآن و دعا هنگام خواب
خوابيدن به پشت يا دست راست
دعا در وقت بيدار شدن و... .
به اميد آنكه خداوند ما را از بندگان بيداردل واقعيش قرار دهد.
پاورقي (غ ـ حسين نژاديان )
1 ـ ميزان الحكمه
ج 13
صفحه 6551
2 ـ همان

| | | |