روزنامه جمهوري اسلامي 14/07/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • عكاس دوربين خود را رها كرد و فرياد زد...
  • سرهنگ عراقي خود را مشتاقانه تسليم كرد
  • جنگ ايران و عراق از نگاه مطبوعات جهان
  • *****
    عكاس دوربين خود را رها كرد و فرياد زد...




  • خاطره اي جالب و خواندني اي از يك جانباز
    سيد علي اكبر ابراهيمي جانباز 70 درصد جنگ در گفتگو با خبرنگار فارس در اراك گفت : هشت سال دفاع مقدس تنها جنگ با عراق نبود بلكه جنگ با همه دنيا بود.
    وي كه از زمان جنگ تحميلي تا امروز بيش از 64 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته و هر دو چشمش را از دست داده است درباره خاطرات خود از 48 ساعت درسردخانه بودن مي گويد : در عمليات كربلاي 5 مسئول گردان زرهي ذوالفقار بودم در مراحل آخر عمليات زماني كه وارد شهرك دويجي عراق شديم عده اي از سربازان عراقي خود را تسليم كرده و عده اي فرار كردند و به اروندرود جزيره توويل رفتند. از خشكي تا جزيره پلي بود كه عراقي ها براي آن كه اسير نشوند بعد از عبور از روي پل آن را منفجر كردند و آن طرف پل براي خود سنگرهاي محكمي ساختند و با استفاده از سلاح هاي مختلف و مجهز به سوي ما شليك مي كردند.
    گردان ما مجهز به توپ 106 و انواع موشك بود اما زماني كه به سوي آنها شليك مي كرديم به علت جريان الكتريسته كه در آب به وجود مي آمد دقايقي بعد از شليك آب آنها را به سمت خود مي كشيد و در خود فرو مي برد.
    از جزيره تا خشكي پلي پشت سر عراقي ها بود كه با هوانيروز هماهنگ كرديم تا پل را خراب كنند. وقتي پل خراب شد گمان كرديم حتما عراقي ها تسليم مي شوند اما غافل از آن بوديم كه ما تنها با عراق نمي جنگيديم بلكه با تمام دنيا مي جنگيديم چراكه يك ساعت بعد هواپيماهاي عراقي را ديديم كه صندوق هاي چوبي حاوي مواد غذايي و اسلحه و مهمات را به وسيله چتر براي سربازان عراقي به پايين پرتاب مي كردند و بدين وسيله به كمك آنها مي آمدند.
    بعد از مدتي برادر جعفري فرمانده لشكر آمد و گفت : « چرا شليك نمي كنيد » شرايط را برايش توضيح دادم و او گفت : « برويد موشك تاق را بياوريد كه قدرت بسيار بالايي دارد و از آن استفاده كنيد. » سپس من با برادر گودرزي يكي از همرزمانم به اتفاق با جيپ رفتيم تا موشك را بياوريم . بايد از شهر دويجي عراق عبور مي كرديم و وارد مقر تاكتيكي مي شديم . دو تا پل در شهرك بود كه يكي توسط عراقي ها اشغال شده بود و يكي هم چند متر آن طرف تر توسط ماشين سازي اراك ساخته شده بود. بعد از اينكه از روي پل رد شديم در آن قسمت تيرها چنان از كنار ما عبور مي كردند كه صداي وز وز زنبور مي داد. به سختي از آن منطقه رد شديم و رفتيم موشك را آورديم . زماني كه موشك را به مكان ابتدايي رسانديم يكي از سربازاني كه متخصص شليك با اين نوع اسلحه بود اقدام به شليك به سوي عراقي ها كرد. قدرت موشك آنقدر زياد بود كه انفجار عظيمي در نخلستان ها به وجود آمد و جنازه هاي عراقي ها را در اين طرف و آن طرف پرتاب كرد.
    ابراهيمي گفت : سربازاني كه از قدرت اين موشك جان سالم به در بردند خود را تسليم كردند و ما آنها را به عقب بازگردانديم . من چون خسته بودم از فرمانده گردان خواستم تا دقايقي به عقب برگردم و استراحت كنم من به همراه گودرزي سوار بر جيپ در حال بازگشت به سنگر بوديم كه ناگهان هوا تاريك شد. بالاي سرمان را نگاه كرديم . چهار هواپيماي توپولف عراقي بالاي سرمان در حركت بودند و به قدري نزديك حركت مي كردند كه اگر من بيلي در دست داشتم به راحتي مي توانستم به زيرشان بزنم ! به گودرزي گفتم سريع از ماشين پايين بپر. و بعد خودم پايين پريدم و به ساختمان خرابه اي كه در آنجا بود پناه بردم و ديگر چيزي متوجه نشدم . گودرزي مي گفت بعد از رفتن هواپيماهاي عراقي براي پيدا كردن من به ساختمان مي آيد و وقتي مرا كه با شكم روي زمين افتاده بودم بلند مي كند مي بيند كه از گوش و سر و دهانم به شدت خون مي آيد. سريع مرا سوار جيپ كرده و به سنگر درمان منتقل مي كند و نزد پزشك درمانگاه مي برد. بعد از مدتي پزشك مرا روي برانكارد گذاشته و با صدا زدن گودرزي به او مي گويد كه من شهيد شده ام و قلب و نبضم ديگر نمي زند. در آنجا گودالي بود كه شهدا را در آن مي ريختند و بعد از زياد شدن آنها را به عقب مي فرستادند. به گفته گودرزي مرا داخل گودال انداختند و بعد از اينكه تعداد شهدا زياد شد ما را به سردخانه خرمشهر انتقال داده و به مدت دو روز در سردخانه نگه داشتند. دو روز در سردخانه بيهوش بودم و زماني كه عكاسي براي گرفتن عكس از شهدا وارد سرد خانه شد و نوبت به من رسيد با فلاش دوربين عكاسي او چشمانم باز شد و بلند شدم و نشستم . عكاس كه از ترس دستپاچه شده بود دوربين خود را رها كرد و فراركنان فرياد زد : « شهيد زنده شده شهيد زنده شده ! » من بلند شدم و فرار كردم . عده اي دنبالم كردند اما من از ترس با قدرت به سمت شلمچه فرار كردم . هوا تاريك بود و تا روشن شدن هوا به سنگر فرمانده گردان رسيدم . وقتي وارد سنگر شدم دستم را روي پاي محسن يكي از رزمندگان گذاشتم و او را بيدار كردم . محسن نشست و گفت : « سلام ابراهيمي ! خوش به حالت ! راست مي گن كه شهدا زنده هستن » من جواب دادم : « چه مي دونم » محسن گفت : « خوش به سعادتت كه شهيد شدي ! » و دوباره خوابيد! فكر مي كرد خواب مي بيند. من دوباره او را بيدار كردم . باز هم نشست و حرف هايش را تكرار كرد و دوباره خوابيد. من خيلي عصباني شده بودم . سمت فرمانده گردان رفتم . بيدارش كردم . او هم آنقدر خسته بود كه فكر مي كرد خواب مي بيند. وقتي باهم صحبت كرديم گفت : « اكبر اصغر مجروح شد بردنش عقب . زودتر برو ببينش ! « گفتم : « من اصغرم ! " حيدري گفت : « اكبر حالا كه وقت شوخي نيست . زود برو تا برادرت رو ببيني . » من در جوابش گفت : « من بودم اومدم موشك رو بردم با گودرزي رفتيم استراحت كنيم . باور كن راست مي گم . » حيدري هوشيارانه گفت : « من ديدم كه تو مجروح شده بودي و بردنت عقب . موضوع چيه » من موضوع را براش توضيح دادم . حيدري گفت : « اينجور مسائل خيلي زود مي پيچه . زود برو خونه " بعد يكي را مامور كرد كه با من به اهواز بيايد و به اراك برم گرداند. وقتي برگشتم اراك روز بود. از تعاون سپاه به منزل ما رفته بودند تا موضوع شهادتم را به خانواده خبر بدهند. در نيمه باز بود. داخل حياط را نگاه كردم آنها با مادرم مشغول صحبت بودند كه مادرم مرا ديد و به آنها گفت : « چرا دروغ مي گيد اصغر شهيد نشده . الان پشت در ايستاده . » بعد من داخل شدم و با مادرم سلام و احوالپرسي كردم .
    افرادي كه از تعاون سپاه آمده بودند مات و مبهوت مرا نگاه كردند و از من خواستند كه فردا نزدشان بروم و موضوع را توضيح دهم . بعد از به دست آوردن سلامتي ام دوباره به جبهه برگشتم و در يكي از ماموريت ها هر دو پايم را از دست دادم و در ماموريت هاي بعدي چشمانم را از دست دادم و تا امروز بيش از 64 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته ام .
    هشت سال دفاع مقدس تنها جنگ با عراق نبود بلكه جنگ با همه دنيا بود
    در يكي از ماموريت ها هر دو پايم را از دست دادم و در ماموريت هاي بعدي چشمانم را از دست دادم و تا امروز بيش از 64 بار مورد عمل جراحي قرار گرفته ام
    پزشك مرا روي برانكارد گذاشت و اعلام كرد كه او شهيد است و قلب و نبضش ديگر نمي زند. مرا به همراه شهداي ديگر به سردخانه خرمشهر انتقال دادند و به مدت دو روز در آنجا نگه داشتند. در اين مدت بيهوش بودم ولي زماني كه ...

  • *****
    سرهنگ عراقي خود را مشتاقانه تسليم كرد




  • عمليات محرم با رمز عملياتي « يازينب » شروع شد . رزمندگان ما در 4 محور از منطقه ي عين خوش به ارتفاعات حمرين حمله كردند . پيشروي به سرعت در دو محور آغاز شد ولي در دو محور ديگر به علت تغييرات جوي بچه هاي ما دستخوش سيل و طغيان رودخانه ي دويرج شدند! به طوري كه تعدادي از بچه ها اين طرف رودخانه و تعدادي ديگر در آن طرف رودخانه در چند متري دشمن پراكنده گرديدند. سرعت زياد آب مانع از برقراري هرگونه ارتباط با آن سوي رودخانه مي شد.. شب بسيار هولناكي بود! شرايط حاكم بر منطقه قدرت هرگونه تصميم گيري سريع را از ما سلب مي كرد. نمي دانستيم در آن لحظات چه بايد بكنيم به ناچار تا صبح روز بعد صبر كرديم .
    هنگام صبح رزمندگان اسلام توانستند با پيشروي در ساحل رودخانه با نيرويي كه در آن سوي رودخانه مستقر شده بودند ارتباط برقرار كنند. خوشبختانه آن ها توانسته بودند خودشان را به اهداف از پيش تعيين شده برسانند.
    روز بعد براي ما روز عجيبي بود! رخنه ي نيروهاي دشمن كه در داخل ما باقي مانده بودند خيلي عميق بود. تنها سرپلي هم كه در آن سوي رودخانه داشتيم فاقد پل ارتباطي بود. بچه ها با قدرت و توان خدادادي توانستند با مقاومت خود سرپل را نگه دارند.
    منتظر فرارسيدن شب مانديم تا بتوانيم عمليات را ادامه دهيم .
    شب دوم عمليات فرارسيد و ما عملياتمان را شروع كرديم . مدت زمان زيادي طول نكشيد كه با هجوم رزمندگان اسلام رخنه ي دشمن از بين رفت و نيروهاي ما به مواضع اصلي از پيش تعيين شده دست يافتند. در اين عمليات اسارت يكي از افسران عراقي همراه گردانش براي ما جالب توجه بود. او فرماندهي يكي از گردان هاي عراقي را به عهده داشت . اطلاع يافتيم كه يكي ـ دو روز قبل از عمليات ما به فرماندهي گردان منصوب شده بود.
    اين سرهنگ عراقي زماني كه وارد منطقه شده بود زمينه هايي براي تسليم شدن داشت و با برنامه ريزي قبلي تصميم داشت در اولين فشار نيروهاي ايراني خودش را تسليم كند اما مي خواست ترتيبي بدهد تا پرسنل گردانش نيز تسليم شوند. گردان وي در جناح راست منطقه ي عملياتي و در جنوب رودخانه ي ميمه نزديكي هاي منطقه ي بيات موسيان مستقر شده بود. او در آن جناح وقتي پيشروي رزمندگان اسلام را مشاهده مي كند با چند نفر از فرماندهان گروهان هاي خود صحبت كرده و رضايت آن ها را براي اسير شدن جلب مي نمايد. رضايت فرماندهان به سرعت به تمامي پرسنل گردان منتقل مي گردد به نحوي كه تمام پرسنل بدون مقاومت تسليم رزمندگان مي شوند.
    روز بعد از اسارت سرهنگ عراقي را ديدم كه در كنار فرمانده عملياتي آن منطقه تمام مواضع را نشان مي داد و راه هاي نفوذ عراقي ها را براي بچه هاي ما مشخص مي كرد. به من اطلاع دادند كه سرهنگ عراقي تقاضاي ملاقات با مرا دارد. گويا قصد داشت مطالب بسيار مهمي را به من بگويد. سرانجام ملاقات صورت گرفت . او در بين صحبت هايش زمينه هاي انقلاب اسلامي در عراق را براي ما مطرح مي كرد. او مي گفت : « جان مردم به لب آمده ولي به علت خفقان و مسايل ديگر هنوز اين انقلاب شكوفا نشده است . »


    او مي گفت : « يكي از مهم ترين عوامل در انقلاب مسئله ي رهبري است كه متاسفانه رژيم بعثي عراق هركسي را كه واجد شرايط رهبري در عراق باشد از بين مي برد و به شهادت مي رساند مانند : آيت الله باقرصدر يا اين كه آن ها را به سياه چال ها مي اندازد. »
    اين سرهنگ عراقي خدا را شكر مي كرد كه توانسته خودش را تسليم نيروهاي اسلام نمايد. وقتي از مشخصات او سئوال شد اظهار داشت : « فرزند شخصيتي روحاني هستم و از جانب پدر براي مسئولين جمهوري اسلامي حامل پيام صلح و دوستي مي باشم . » او ادامه داد : « پدرم قبل از عزيمت من به منطقه گفت كه اگر به جبهه رفتي خودت را تسليم كن و سلام مرا هم به آن ها برسان . »
    در جبهه هاي جنگ سربازان عراقي تاب و توان جنگيدن در مقابل رزمندگان ما را نداشتند.
    پس از بررسي هايي كه بعد از عمليات ها انجام مي داديم متوجه مي شديم كه 80 % از تلفات نيروهاي ما بر اثر تركش آتش توپخانه بوده است . تلفات حاصله از رزم نزديك خيلي كم بود زيرا وقتي عراقي ها رزمندگان اسلام را مي ديدند بلافاصله پا به فرار مي گذاشتند يا اين كه خود را تسليم مي كردند. در اين عمليات علاوه بر اين كه تعداد زيادي از نيروهاي عراقي خود را تسليم نيروهاي اسلام كرده بودند تعدادي هم پا به فرار گذاشتند.
    عمليات محرم نيز همچون ساير عمليات ها با پيروزي به پايان رسيد و ضربه ي سختي بر پيكر نيروهاي بعثي عراق وارد آمد.
    شهيد علي صياد شيرازي
    سرهنگ عراقي خدا را شكر مي كرد كه توانسته خودش را تسليم نيروهاي اسلام نمايد. وقتي از مشخصات او سئوال شد اظهار داشت : فرزند شخصيتي روحاني هستم . پدرم قبل از عزيمت من به منطقه گفت : اگر به جبهه رفتي خودت را تسليم كن و سلام مرا هم به آنان برسان
    سرهنگ عراقي با چند نفر از فرماندهان گروهان هاي خود صحبت كرده و رضايت آنها را براي تسليم شدن جلب مي نمايد. رضايت فرماندهان به سرعت به تمامي پرسنل گردان منتقل مي گردد به نحوي كه تمام پرسنل بدون مقاومت تسليم رزمندگان مي شوند

  • *****
    جنگ ايران و عراق از نگاه مطبوعات جهان


  • پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
    منافع چه كسي
    زبان اصلي : انگليسي
    شماره : 000256
    منبع : اكونوميست خبرنگار نشريه در فلسطين اشغالي
    تاريخ : 1359 7 5 ـ 1980 9 27
    مترجم : محمدباقر خوشنويسان
    منبع خبر
    برخي از اسراييلي ها از اين موضوع آزرده شده اند كه نخست وزير آنها اين هفته به درخواست آمريكا مبني بر اينكه به هنگام فرود آمدن هواپيماهاي ترابري عراقي در اردن و نزديك اسراييل براي حمل تداركات نظامي و دارويي براي جنگ عليه ايران ساكت باشد تن در داده است .
    اين درخواست آمريكا روز يكشنبه توسط « ساموئل لويز » سفير آمريكا به عنوان رابطي از سوي اردن تسليم (مقامات اسراييلي ) شد. اما سفير آمريكا به مناخيم بگين توضيح داد كه موافقت اسراييل با تردد بدون مزاحمت هواپيماهاي عراقي بين اردن و عراق به منافع آمريكا در منطقه كمك خواهد كرد. اين مطلب آقاي بگين را متقاعد كرد.
    نظر عكس اين است كه اسراييل در كنار گذاشتن ديدگاه خود مبني بر اينكه ورود نيروهاي عراق به اردن برابر با اقدام جنگي است به نفع خود عمل نكرده است . اردن و عراق همكاري هاي نظامي و استراتژيك خود را افزايش داده اند و اكنون به نظر مي رسد جاي خود را به پيمان قبلي اردن و سوريه داده اند. اين موضوع براي اسراييل خوشايند نيست . تجربه اي كه ارتش عراق عليه ايران به دست مي آورد در نهايت اسرائيل را تهديد مي كند.
    صدام حسين ممكن است كه در مورد قدرت مشت خود بيش از آنچه كه هست حساب كرده باشد
    زبان اصلي : انگليسي
    شماره : 000259
    منبع : فايننشال تايمز پاتريك كوكبرن
    تاريخ : 1359 7 5 ـ 1980 9 27
    مترجم : محمدباقر خوشنويسان
    منبع خبر
    زماني كه صدام حسين رييس جمهور عراق در آغاز اين هفته دست به تهاجم عليه ايران زد به نظر مي رسيد بيشترين برگ برنده را در اختيار دارد.
    امتيازات آني يك تهاجم موفقيت آميز عليه رژيم آيت الله خميني روشن بود. عراق با يك ضربه مي تواند خودش را تا رهبريت جهان عرب بالا ببرد و بر كشورهاي نفتي خليج (فارس ) تسلط يابد.
    عراقي ها به چند هدف محدود دست يافته اند : « آنها مقدار محدودي از زمين هايي را كه در سال 1975 در قبال پايان دادن به حمايت از شورشيان كرد عراق به شاه واگذار كردند مجددا پس گرفته اند. آنها چند شهر مرزي را تصرف و تعدادي از تاسيسات نفتي از جمله پالايشگاه آبادان را منهدم كرده اند. »
    با اين حال عراقي ها ممكن است در محاسبات خود اشتباه كرده باشند. آيت الله خميني همچنان از محبوبيت بسيار زيادي برخوردار است و نيروهاي ايراني آشكارا پيشروي عراق را كند كرده اند. ايران هنوز مي تواند برنده جنگ باشد اگر با اراده و اتحاد به جنگ ادامه دهد اين جنگ به مثابه آزمايش انسجام سياسي رژيم هاي بغداد و تهران و همينطور توان نظامي آنهاست .
    موقعيت استراتژيك ايران بسيار قوي است . در طول تاريخ هر قدرتي كه دشت بين النهرين را در اختيار داشته نسبت به حملات صورت گرفته از طريق ايران آسيب پذير بوده است . حتي اگر تانك هاي عراقي تمام خوزستان را به تصرف خود در آورند پيروزي آنها اين سردرگمي استراتژيك را حل نمي كند.
    عراقي ها با يك مشكل ديگر روبه رو هستند. بصره دومين شهر بزرگ آنها به مرز ايران بسيار نزديك و جاده اي كه فلات ايران را به بغداد متصل مي كند كوتاه است .
    بايد ديد كه آيا ماموريت صلح اسلامي پيشنهادي در راه است يا خير اما عراقي ها اكنون ممكن است پي ببرند كه پايان دادن به اين جنگ مشكل تر از شروع كردن آن بود.