
تاملي در ديدگاه هاي امام خميني درباره پيوند و تعامل ديانت و سياست و ضرورت بازشناسي تحركات
مخرب استعماري براي القاي جدايي دين از سياست
پيوند ديانت و سياست و در پي آن ضرورت حضور روحانيت در عرصه سياست
از موضوعات بسيار
حياتي و حائز اهميت است و هيچ جريان اصيل فكري و سياسي و داراي خاستگاه ديني نمي تواند آن را
كوچك بپندارد و به سهولت از كنارش عبور نمايد.
اين موضوع بنيادي و جايگاه و نقش خاص آن
شناخت آفريني هاي عميق را براي نسل امروز و فرداي ما
ضروري مي نمايد
همچنان كه پشتوانه معرفتي موجود درباره موضوع مزبور
حاصل شناخت آفريني هايي
است كه جهاد فكري ديروز صاحبان دانش و انديشه و مسئولان تبيين فرهنگ و تفكر اسلامي به ارمغان آورده
است .
موضوع پيوند دين و سياست و ضرورت حضور روحانيت در سياست به گونه اي مهم و حساس است كه
هيچ زمان نمي توان به اين اطمينان رسيد كه ديگر نيازي به تلاش هاي علمي و عملي در مسير معرفت آفريني
براي جامعه نمي باشد و مردم از بينش هاي لازم در اين باره برخوردار هستند و در برابر آسيب ها و آفاتي كه از
همه سو اين اصل ضروري و حياتي را تهديد مي كند
به مصونيت كامل رسيده اند.
هم اينك چنانچه بخواهيم به ارزيابي جامعه امروز و ميزان پشتوانه هاي فكري و معرفتي افراد درباره پيوند
ديانت و سياست و ضرورت نقش آفريني روحانيت در عرصه هاي سياست بپردازيم در يك نگرش كلي افراد
جامعه را متشكل از سه گروه ذيل مي يابيم :
گروه اول شناخت صحيحي از پيوند و تعامل دين و سياست ندارند و به دنبال آن
به درك و بينش لازم
درباره ضرورت حضور روحانيت در عرصه هاي سياسي نرسيده اند. اين گروه از افراد هيچ احساس مسئوليتي
براي تلاش فكري و عملي به منظور دست يابي به اين شناخت و بينش در خود نمي يابند و همواره در حالت
بي تفاوتي به سر مي برند.
گروه دوم به شدت نامعتقد به پيوند و ارتباط بين دين و سياست مي باشند و طبيعي است كه با حضور
مرزبانان دين و تبيين كنندگان تعاليم ديني يعني فقها و علماي اسلام در عرصه هاي سياست نيز مخالف
مي باشند. اين افراد چه به صورت مستقيم و مرئي
و چه به صورت غيرمستقيم و نامرئي
به استعمار خارجي
متصل هستند و تفكر و تز استعماري جدايي دين از سياست را پذيرفته و از ترويج كنندگان آن در ميان نسل
جوان مي باشند.
گروه سوم كه از آبشخور زلال فرهنگ و تفكر اسلامي سيراب شده اند و آشنا به مشخصه جامعيت اسلام و
واقف به نظام سياسي اين دين مبين مي باشند
پيوند ديانت و سياست را هم مشروع و هم معقول مي دانند و به
حضور روحانيت ـ كه شارحان اسلام و مدافعان تماميت دين و مامور به تلاش علمي و عملي براي استقرار
تعاليم و قوانين اسلامي در جامعه با تشكيل حكومت اسلامي مي باشند ـ معتقد و متعهد هستند.
در اين ميان
از يكسو بايد به شناخت آفريني در گروه اول اهتمام ورزيد و قبل از آن كه اوراق كتاب فكر آنان
با شيرازه هاي جهل و ناآگاهي به هم آيد و استحكام يابد و به باورهاي مغشوش و پريشان برسد
اسلام ناب و
اصيل و جامعيت آن كه يكي از مهم ترين ابعاد و موضوعات آن پيوند دين و سياست مي باشد را در لايه هاي
ذهن و فكرشان راه داد تا به معرفت و شناخت هاي لازم و ضروري نائل آيند. و از ديگر سو
بايد با ترفندها و
فعاليت هاي مخرب گروه دوم كه در حال ترويج تفكر استعماري جدايي دين از سياست و انزواي روحانيت و
منحصر شدن فعاليت آنان در امور معنوي مي باشند مقابله جدي و همه جانبه شود.
اگر به انديشه هاي سياسي حضرت امام خميني مراجعه كنيم
درخواهيم يافت كه اولا حجم بسيار وسيعي
از سخنان و رهنمودها و پيام هاي آن پيشواي بصير به موضوع پيوند مستحكم ديانت و سياست و لزوم قطعي
حضور روحانيت در عرصه هاي سياست اختصاص يافته است . ثانيا مهم ترين محورهاي انديشه هاي سياسي
امام خميني مربوط مي شود به ضرورت شناخت آفريني در نسل جوان جامعه .
براي تحقق هدف مزبور و انجام شناخت و بينش هاي لازم در نسل جوان امروز
از رهنمودهاي امام خميني
بهره مي گيريم و گام هايي را در مسير ايجاد پشتوانه هاي فكري و سياسي براي امروز و فرداي جامعه طي
مي نمائيم .
گام اول
معرفي اسلام جامع
حضرت امام خميني اصرار فراوان دارند كه بايد اسلام اصيل را به مردم جامعه و ويژه نسل جوان معرفي
كرد و در انجام اين مهم
نگرش به جامعيت اين دين مبين و ضرورت تبيين همه جانبه آن يك اصل ضروري
مي باشد. اين ديدگاه امام
با سابقه اي طولاني
از دوران پيش از پيروزي انقلاب و از لحظات آغازين قيام امام در
سال 1342 شروع مي شود و تا پيروزي انقلاب و دوران پس از پيروزي تداوم دارد و سرانجام در وصيت نامه
شريف و آگاهي بخش خويش نيز به اين مهم تاكيد مي شود.
حضرت امام خميني خطاب به علماي اسلام اينگونه به تبيين و تشريح دين و معرفي آن به نسل جوان تاكيد
مي كنند تا به اين وسيله پيوند دين و سياست و مسئوليت روحانيت در حضور در عرصه هاي سياسي تثبيت
گردد :
« اسلام را به مردم معرفي كنيد تا نسل جوان تصور نكند كه آخوندهالله كاري به سياست ندارند و بايد ديانت
از سياست جدا باشد. اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماي اسلام در امور اجتماعي و سياسي
دخالت نكنند
استعمارگران گفته و شايع كرده اند. اين را بي دين ها مي گويند. مگر زمان پيغمبر اكرم (ص )
سياست از ديانت جدا بود مگر در آن دوره عده اي روحاني بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار .... اين
حرف ها را استعمارگران و عمال سياسي آنها درست كرده اند تا دين را از تصرف امور دنيا و تنظيم جامعه
مسلمانان بركنار سازند
و ضمنا علماي اسلام را از مردم و مبارزان راه آزادي و استقلال جدا كنند. در اين
صورت مي توانند بر مردم مسلط شده و ثروت هاي ما را غارت كنند . » (1 )
عبارات و تعابيري چون « اسلام نه دعوتش به خصوص معنويات است و نه دعوتش به خصوص ماديات
است
هر دو را دارد
يعني اسلام و قرآن كريم آمده اند كه انسان را به همه ابعادي كه انسان دارد بسازند . » (2 ) و
« اسلام
دين سياست است » (3 ) و « در احكام مقدس اسلام
بيش از امور عبادي
در امور سياسي و اجتماعي
بحث شده است » (4 )
نمونه هايي از رهنمودهاي حضرت امام خميني درباره جامعيت اسلام و ابعاد و
جلوه هاي اجتماعي و سياسي آن مي باشد.
بديهي است اگر آنگونه كه شايسته است جنبه ها و ابعاد مختلف تعاليم و قوانين اسلام كه ناظر به همه شئون
حيات دنيا و تامين كننده همه نيازهاي انسان مي باشد براي نسل جوان تبيين و تشريح گردد
زمينه ها براي رشد
بينش و آگاهي در جوانان و وقوف آنان به نظام سياسي اسلام و در نهايت اعتقاد به پيوند و تعامل ناگسستني ديانت
و سياست و ضرورت حضور روحانيت در عرصه هاي فعاليت هاي سياسي و حكومتي
مساعد و آماده مي گردد.
گام دوم
افشاي اسلام مورد نظر استعمارگران
بايد براي مردم جامعه و نسل جوان امروز چهره اسلام مورد اقبال و استقبال قدرتهاي استعماري مشخص شود
كه
اگر اين مسئوليت به نحو مطلوب انجام نگردد
بسيار سريع اسلام فاقد سياست و اسلام خلاصه شده در عبادت و
معنويت و به دور از جهاد و مبارزه و تلاش براي تشكيل حكومت به منظور بنيان نهادن نظام هاي متقن و استوار قضايي
اجتماعي
امنيتي
نظامي و اقتصادي براي اداره جامعه و كشور
ترويج مي شود و اين همان اسلام انگليسي و اسلام
آمريكايي مي باشد كه در گذشته و حال به رشد و نمود در جوامع اسلامي پرداخته و جهان اسلام را از اتحاد و اقتدار باز
داشته است .
امام خميني به شدت از گرايش به اسلام يكسويه و تك محوري و محصور شده در امور عبادي و غافل از امور
سياسي هشدار مي دهند. به نمونه ذيل از رهنمودهاي حضرت امام دقت كافي روا داريم :
« اگر ما مسلمانان كاري جز نماز خواندن و دعا و ذكر گفتن نداشته باشيم
استعمارگران و دولت هاي جائر متحد آنها
هيچ كاري به ما ندارند. شما برو هر قدر مي خواهي اذان بگو
نماز بخوان
بيايند هر چه داريم ببرند
حواله شان به
خدا!...اگر منطق ما اين باشد
آنها كاري به ما ندارند. آن مردك (نظامي انگليس در زمان اشغال عراق ) پرسيد : اين كه در
بالاي ماذنه دارد اذان مي گويد به سياست انگلستان ضرر دارد گفتند : نه . گفت : بگذار هر چه مي خواهد بگويد!
اگر شما به سياست استعمارگران كاري نداشته باشيد و اسلام را همين احكامي كه هميشه فقط از آن بحث مي كنيد
بدانيد و هرگز از آن تخطي نكنيد
به شما كاري ندارند
شما هر چه مي خواهيد نماز بخوانيد
آنها نفت شما را
مي خواهند
به نماز شما چه كار دارند. آنها معادن ما را مي خواهند
مي خواهند كشور ما بازار فروش كالاهاي آنها باشد. و
به همين جهت
حكومت هاي دست نشانده آنها از صنعتي شدن ما جلوگيري مي كنند
يا صنايع وابسته و مونتاژ تاسيس
مي كنند. آنها مي خواهند ما آدم نباشيم . از آدم مي ترسند. اگر يك آدم پيدا شد از او مي ترسند. براي اين كه توليد مثل
مي كند
و تاثيراتي مي گذارد كه اساس استبداد و استعمار و حكومت دست نشاندگي را در هم
مي ريزد . » (5 )
حضرت امام خميني در سخنان و پيام ها و رهنمودهاي مختلف
اسلام منهاي سياست و جهاد و مبارزه را اسلام
غربي و آمريكايي نام مي نهند و از علماي اسلام مي خواهند كه در تعيين مرز بين اسلام ناب محمدي (ص ) و اسلام
آمريكايي و انتقال بينش و آگاهي هاي معرفتي و سياسي به جوامع اسلامي فعاليت و تلاش كافي مبذول
دارند.
پيام هاي امام به حجاج و زائران خانه خدا در تبيين اصل برائت از مشركين
پيام امام به مناسبت كشتار زائران بيت الله
الحرام توسط آل سعود
و پيام امام به مناسبت شهادت علامه عارف حسيني از جمله پيام هايي است كه در آنها مرز بين
اسلام حقيقي و اسلام آمريكايي مشخص شده و خطرات و آسيبهاي تهديد كننده اسلام مورد توجه و اقبال قدرتهاي
استعماري به ويژه آمريكا نمايانده شده است .
گام سوم
تبيين تقابل ميان سياست اسلامي و سياست استعماري
حضرت امام خميني مرز بين « سياست اسلامي » و « سياست استعماري » را مشخص مي نمايند و اين امر را براي نسل
جوان جامعه به صورت تلاش فكري و فرهنگي عالمان و پژوهندگان اسلامي ضروري مي دانند تا تقابل ميان اين دو
براي عموم مشخص شود.
در انديشه هاي سياسي امام خميني نمونه هاي فراواني از روشنگري و آگاهي آفريني درباره سياست اسلامي و
سياست شيطاني و استعماري را مشاهده مي كنيم . قبل از اشاره به برخي از اين موارد
و نيز بهتر و صريح تر از همه
نمونه هاي مزبور
آنچه امام خميني به صورت واقعه اي كه در هنگام اسارت در زندان رژيم پهلوي بيان ميكنند را بسيار
ضروري مي دانيم .

امام خميني اين واقعه را پس از آزادي از زندان و باز گشت به قم و در حين سخنراني در تاريخ 21 فروردين 1343 در
جمع دانشجويان دانشگاه تهران
طلاب و روحانيون و اهالي قم
اينگونه نقل مي نمايند :
« در روزنامه (مورخ 1342
5
13 ) كه مرا از زندان قيطريه آوردند
نوشتند كه مفهومش اين بود كه روحانيت در
سياست مداخله نخواهد كرد. من الان حقيقت موضوع را براي شما بيان مي كنم . آمد يك نفر از اشخاصي كه ميل ندارم
اسمش را بياورم
گفت : آقا سياست عبارت است از دروغ گفتن
خدعه
فريب
نيرنگ
خلاصه پدر سوختگي است و آن
را شما براي ما بگذاريد! چون موقع مقتضي نبود نخواستم با او بحثي بكنم . گفتم : ما از اول وارد اين سياست كه شما
مي گوئيد نبوده ايم .
امروز چون موقع مقتضي است مي گويم اسلام اين نيست
والله اسلام تمامش سياست است . اسلام را بد معرفي
كرده اند. سياست مدن از اسلام سرچشمه مي گيرد. من از آن آخوندها نيستم كه در اينجا بنشينم و تسبيح دست بگيرم
من
پاپ نيستم كه فقط روزهاي يكشنبه مراسمي انجام دهم و بقيه اوقات براي خودم سلطاني باشم و به امور ديگر كاري
نداشته باشم . پايگاه استقلال اسلامي اينجاست . بايد اين مملكت را از اين گرفتاري ها نجات داد. نمي خواهند اين
مملكت اصلاح بشود
اجانب نمي خواهند مملكت آباد شود . » (6 )
شخص مورد اشاره كه حضرت امام نام او را نمي برند
« پاكروان » رئيس سازمان امنيت وقت است كه در يازده مرداد
1342 زماني كه امام در زندان بودند
به ديدار ايشان رفت .
آنچه امام به اشاره فرمودند كه در روزنامه نوشتند
متني است كه در 12 مرداد 1342 در جرايد كشور به اين صورت
منتشر شد :
« طبق اطلاع رسمي كه از سازمان اطلاعات و امنيت كشور واصل گرديده است چون بين مقامات انتظامي و حضرات
آقايان خميني
قمي
محلاتي تفاهم حاصل شد كه در امور سياسي مداخله نخواهند كرد ... » (7 )
حضرت امام در نجف اشرف و در حين تبيين نظريه حكومتي ولايت فقيه در جمع علما و روحانيون نيز به اين واقعه
اشاره مي نمايد و سپس اينگونه به تكذيب عمل رئيس سازمان امنيت رژيم شاه مبني بر اعلام تفاهم بين روحانيت و
دستگاه درباره عدم دخالت علما در سياست مي پردازد :
« .. بعد رفت در روزنامه اعلام كرد تفاهم شده كه روحانيون در سياست دخالت نكنند! ما هم بعد از آزادي رفتيم سر
منبر تكذيبش كرديم . گفتيم دروغ گفته است . اگر خميني يا ديگري چنين حرفي بزند
بيرونش ميكنيم . » (8 )
حضرت امام خميني در تبيين مفهوم سياست اسلامي ـ كه سياست به معناي حقيقي و راستين آن مي باشد ـ
مي فرمايند :
« سياست
خدعه نيست
سياست يك حقيقتي است
سياست يك چيزي است كه مملكت را اداره مي كند... اسلام
اسلام سياست است
حقيقت سياست است . » (9 )
همچنين حضرت امام مي فرمايند :
« سياست اين است كه جامعه را هدايت كند و راه ببرد
تمام مصالح جامعه را در نظر بگيرد و تمام ابعاد انسان و
جامعه را در نظر بگيرد
و اينها را هدايت كند به طرف آن چيزي كه صلاحشان هست
صلاح ملت است . » (10 )
اين سه گام
چنانچه به صورت مطلوب ـ يعني صحيح و مستحكم و با آگاهي و روش هاي مفيد و تاثير گذار ـ پيموده
شود
نسل جوان امروز را به شناخت و بينش هايي مي رساند كه براساس آن
پيوند ديانت و سياست و ضرورت حضور
روحانيت در عرصه هاي سياست و حكومت و مديريت را به صورت يك اصل و قانون برخاسته از تعاليم و معارف
جامع اسلام در ذهن و فكر خويش تثبيت مي گرداند.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ ولايت فقيه
اثر حضرت امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 16
2 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ج 4
ص 184
3 ـ همان منبع
ج 9
ص 333
4 ـ همان منبع
ج 5
ص 118
5 ـ ولايت فقيه
اثر امام خميني
ص 16
6 ـ صحيفه امام
ج 1
ص 269 و 270
7 ـ نهضت امام خميني
سيد حميد روحاني
ج 1 ص 585
8 ـ ولايت فقيه
ص 129
9 ـ صحيفه امام
ج 10
ص 125
10 ـ همان منبع
ج 13
ص 431 و 432
بايد به شناخت آفريني در جواناني كه نسبت به پيوند و تعامل ديانت و سياست وقوف و آگاهي ندارند اهتمام ورزيد و
قبل از آنكه اوراق كتاب فكر آنان را شيرازه هاي جهل و ناآگاهي به هم آيد و استحكام يابد و به باورهاي مغشوش و
پريشان برسند
اسلام اصيل و جامعيت آن را در لايه هاي ذهن و فكرشان راه داد تا به معرفت و بينش هاي لازم نائل
آيند
بايد براي نسل جوان چهره اسلام مورد اقبال و استقبال قدرت هاي استعماري ـ كه اسلام فاقد سياست و خلاصه شده
در عبادت و معنويت و به دور از جهاد و مبارزه و تلاش براي تشكيل حكومت است و اين همان اسلام انگليسي و اسلام
آمريكايي مي باشد. مشخص شود
موضوع پيوند دين و سياست و ضرورت حضور روحانيت در عرصه فعاليت هاي سياسي به گونه اي مهم و حساس
است كه هيچ زمان نمي توان به اين اطمينان رسيد كه مردم و به ويژه نسل جوان در برابر آسيب ها و آفاتي كه از همه سو
اين اصل ضروري و حياتي را تهديد مي كند
به مصونيت كامل رسيده اند

|