خاطراتي درباره خصايل سرلشكرپاسدار شهيد محمد بروجردي
پادو
توي كارگاه تشك دوزي كه كار مي كرديم
هرگاه كه صاحب كار مي رفت
بروجردي پادوي كارگاه را صدا مي كرد. چرخ
را در اختيارش مي گذاشت و كارهاي خياطي مثل كوك زدن
برش دادن و... را به او آموزش ميداد.
ما مي دانستيم كه اگر صاحبكار بفهمد
خيلي ناراحت ميشود و اين را چند بار به او گفتيم
اما توجه
نكرد.
مي گفت : « بذار بفهمه ! مشكلي پيش نميآد
در نهايت من رو از اين جا بيرون مي كنه
امابا اين حال من بايد به اين بچه
كار ياد بدم
تا در آينده بتونه روي پاي خودش وايسه . اون تا كي مي خواد پادويي اين مرد رو بكنه . او اگه كار ياد نگيره
بايد تا آخر پادو باقي بمونه و زير بار زور بره . »
عاقبت
همان طور كه فكر ميكرديم شد و صاحب كار از قضيه بو برد و با او درگير شد. مي گفت : « شنيدم تو همچنين
كاري مي كني
اما بايد بدوني كه اين كارها به تو مربوط نيست
تو نبايد هر كه پاش رو گذاشت اينجا
به اون كار ياد بدي .
پادو كه اومد توي اين كارگاه
كارش پادويي است و بايد پادويي كنه . حداقل تا چند سال
نبايد كار ياد بگيره . »
اما از آنجا كه مرام بروجردي
اين بود كه مردم آزاد زندگي كنند
به حرفهاي او توجهي نداشت و آنچه را كه خودش
صلاح مي دانست
انجام مي داد.
امام
حساس به سرنوشت كردستان
صحبت از امام كه مي شد
اشك توي چشمهايش مي نشست .
يك بار كه براي ديدار با امام (ره ) رفيتم و برگشتيم كردستان
بچه ها را جمع كرد و يك مقداري با آنها حرف زد.
مي گفت : « بچه ها! من فكرنمي كردم كه امام اين قدر نسبت به سرنوشت كردستان حساس باشند. اين قدر نسبت به
بچه هايي كه در كردستان كار مي كنن
علاقه مند باشند. »
بعد اضافه كرد : « بچه ها فكر نكنين كه ما فقط اومده ايم اينجا يك ماموريت شش ماهه رو بگذرونيم و برويم . نه
ما
بايد كردستان رو آزاد كنيم . مردم كردستان را نجات بديم . اين چيزيه كه حضرت امام مي خواهند. »
او هيچ وقت نمي گفت ما آمده ايم تا ضدانقلاب را از بين ببريم
بلكه هميشه صحبت از نجات مردم و آگاهي دادن به
مردم مي كرد.
بروجردي در همان روز گفت : « ما بايد تكليفمون رو روشن كنيم . ما از كردستان نمي ريم ; الا اين كه يا آنجا رو آزاد كنيم
يا جنازه مون رو از اينجا ببرن . »
من مشكلي ندارم
مشكلي پيش آمده بود. راه افتادم به طرف « سنندج » كه هم او را ببينم و هم بخواهم مشكلم را حل كند. حاجي پيش از
ما رفته بود سنندج .
سنندج او را ديدم . داشت به مشكلات آنجا رسيدگي مي كرد. بچه هاي سپاه دور او جمع شده بودند و داشتند با او درد
دل مي كردند و او به يك يك آنها رسيدگي مي كرد. منتظر ماندم تا وقتي كه فارغ شد
در فرصتي مناسب مسائل خود را
مطرح كنم .
انتظارما تا پاسي از شب طول كشيد
اما او همچنان درگير حل مشكلات بچه هاي سنندج بود. نيمه هاي شب كه آمد
استراحت كند
به من گفت : « حالا در اختيار تو هستم
مشكلت روبگو. »
مي دانستم خسته است و تنها ديدن او كفايت مي كرد كه همه مشكلات را فراموش كنم . گفت : « مي خواستم فقط تو رو
ببينم كه الحمدالله ديدم ! »
با بسيجي ها
در كردستان كه بود
مي رفت پيش بسيجي هايي كه در كنار شهيد كاظمي بودند. ساعتها با آنها مي نشست
حرف ميزد
غذا مي خورد
دعا مي خواند
عبادت مي كرد و آنگاه كه برمي گشت
از لذت همنشيني با آن بچه ها حرف
ميزد.
مي گفت : « آدم با اين بسيجي ها كه مي نشينه
احساس خستگي نمي كنه . »

هرگز ديده نشد وقتي كه در موقع صبحگاه نيروها را مي دواند
خودش در يك گوشه بنشيند و تنها دستور بدهد
بلكه
مثل همه آنها
پابه پاي ديگران
بلكه جلوتر از بقيه
مي دويد.
اشتباه كردم
بروجردي در يك جا بود و ما در جاي ديگر
در حال انجام عمليات بوديم . بدون اين كه از ايشان اجازه بگيرم
دستور
دادم كه گروهانمان برگردد. بعدا متوجه شدم كه اشتباه كرده ام . وقتي بروجردي فهميد
ناراحت شد. انتظار داشتم با من
برخورد تندي داشته باشد. چون اشتباه بزرگ بود
انتظار تنبيه بزرگي را هم داشتم ; اما او فقط گفت : « اشتباه كردي و نبايد
بدون اجازه دست به اين كار مي زدي » .
ساعتي بعد
براي اين كه از دلم در بياورد
آمد پيشم و دلداري ام داد كه : « تو نبايد به اين راحتي موضع رو خالي كني ;
چون بچه هاي زيردست
تو رو الگوي خودشون قرار مي دن . اگه من و تو اشتباه كنيم
اونها ايمانشون نسبت به ما كم
مي شه . جنگ سخته . ما بايد در مقابل سختي ها مقاومت داشته باشيم . ممكنه جلو رويمون بچه ها زخمي بشن يا شهيد
بشن . ما نه تنها نبايد روحيه مون رو ببازيم
بلكه بايد ضمن حفظ روحيه خودمون
به بچه هاي ديگه هم روحيه بديم . »
صبور و ساكت
آن زمان كه در كردستان بودم
براي انجام كاري به ستاد رفتم . وقتي به دژباني رسيدم
ديدم يك پاسدار آنجا منتظر
ايستاده تا به او اجازه ورود بدهند. تجهيزاتش هم با او بود. تا آن روز نام بروجردي را زياد شنيده بودم
ليكن او را نديده
بودم و به اين خاطر
او را نشناختم .
ماموران دژباني هم او را نشناخته بودند. به اين دليل
اصرار داشتند كه حتما بايد يك نفر از داخل ستاد او را تاييد كند
تا بتواند داخل برود. او بردبارانه منتظر ايستاده بود تا كسي بيايد و او را به همراه خود به داخل ستاد ببرد. تمايلي هم
نشان نمي داد كه خود را معرفي كند.
مدتي منتظر ماند تا او را شناختند و وقتي كه به او اجازه ورود دادند
حتي يك ذره خم بر ابرو نياورد كه مثلا شما به
چه اجازه يك فرمانده را معطل كرديد
بلكه بسيار صبور و ساكت
مثل يك فرد عادي وارد ستاد شد.
عروسي
يك روز محمد در آمد كه : « مي خوام ازدواج كنم ! »
گفتم : « به سلامتي . حالا بگو طرف كيه من چيكار بايد بكنم آستينها رو بايد بالا بزنم ديگه ! »
خنديد و گفت : « نه داداش ! صحبت اين حرفها نيست . طرف از خودمونه . من مي خوام فقط يك واجب شرعي رو بجا
بيارم . »
گفتم : « ما كه حرفي نداريم . مباركت باشه . »
گفت : « مي خوام يك جشن ساده بگيرم كه كسي متوجه نشه . »
« حالا طرف كيه »
« دختر خاله مون ! »
خانه خاله ما آن موقع توي « مسگرآباد » بود. شب عروسي چند نفر جمع شديم و رفتيم . هفت ـ هشت نفري
مي شديم . « آقا عبدالله » هم با ما بود; همان كه به محمد درس اصول عقايد مي داد.
آنجا هنوز برق نداشت . غداي مختري درست كردند و يك چراغ زنبوري يك گوشه و يك چراغ دستي در گوشه اي
ديگر. شام كه خورده شد
مهمانها با صلوات
بلند شدند و رفتند.
وقتي همسايه ها ديدند كه عروسي به اين سادگي برگزار شد
مي خواستند از تعجب شاخ دربياورند!
كنگره بزرگداشت سرداران شهيد استان تهران
پس از بازگشت از ديدار امام
رزمندگان را جمع كرد و گفت : من فكر نمي كردم كه اما اين قدر نسبت به سرنوشت
كردستان حساس باشند
اين قدر به بچه هايي كه در كردستان كار مي كنند علاقه مند باشند. ما از كردستان نمي رويم تا آنجا
را از دست ضدانقلاب آزاد كنيم و مردم را نجات بدهيم
شهيد محمد بروجردي هميشه با بسيجيان معاشر بود و مي گفت : آدم با اين بسيجي ها كه مي نشيند
احساس خستگي
نمي كند
ماموران دژباني او را نشناخته بودند و به همين دليل اصرار داشتند كه حتما بايد يك نفر از داخل ستاد او را تائيد كند تا
بتواند داخل برود. او بردبارانه ايستاده بود تا كسي بيايد و او را به همراه خود به داخل ستاد ببرد. تمايلي هم نشان نمي داد
كه خود را معرفي كند

*****
جنگ ايران و عراق از نگاه مطبوعات جهان
|

پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس
خون در نفت
زبان اصلي : انگليسي
شماره : 000255
منبع : اكونوميست
تاريخ : 1359
7
5 ـ 1980
9
27
مترجم : محمدباقر خوشنويسان
منبع خبر
جنگ بين عراق و ايران توازن قدرت در منطقه نفت خيز خليج (فارس ) را تغيير داده است عراق
كشوري صاحب اسلحه و جمعيت و
رهبري كه درصدد استفاده و به كارگيري اين امكانات است (پس از اين جنگ ممكن است مستقيما يا به طور غيرمستقيم توليد بالقوه
نفتي شش ميليوني ايران و سه و نيم ميليوني خود(يعني عراق ) را تحت كنترل داشته باشد) بر ايران ضعيف و تحقير شده و نيز بر
عربستان سعودي كه صاحب نفت ولي بدون جمعيت است و نيز بر كشورهاي ساحل خليج (فارس ) برتري خواهد يافت .
دفاع مجدد از منافع
قبل از سال 1971 خطرات بي ثباتي با حضور انگليس در خليج (فارس ) تحت كنترل بود . از سال 1971 تا 1979
پس از آنكه انگليس
خود را بيرون كشيد
ادعاي شاه بر ژاندارمي خليج (فارس ) كه مورد حمايت آمريكا نيز بود اين خطرات را فرو مي نشاند. سقوط شاه در
سال گذشته هم نقشي ژاندارمي ايران
چه واقعي و چه ظاهري بوده باشد را از بين برد و هم اعتقاد به هرگونه تضمين آمريكا را كه از
سقوط شاه جلوگيري نكرده بود
از ميان برداشت . نتيجه اين تحولات پديدار شدن خلايي بود كه عراق هم اكنون در حال بهر ه برداري از
آن است . اما عراق عليرغم نشانه هايي كه اخيرا بروز داده است
به سختي مي تواند آن كشوري باشد كه غرب در رابطه با منبع اصلي حيات
اقتصادي خود يعني نفت به آن كشور اعتماد نمايد. درسي كه از اين وضعيت بايد گرفته شود روشن است : « غرب مي بايد با مجموعه اي از
سياست هاي زيركانه و به كارگيري نيروهاي نظامي از منافع خود در اين منطقه كه ماده حياتي غرب از طريق آن تامين مي شود
بار ديگر
دفاع نمايد. »
ايران تجزيه شده
اولين گام در جهت اين امر برآورد يك پي آمد نهايي براي جنگ است
اگر اين برآورد حاكي از خاتمه يافتن حيات حكومت ايران گروگان
گيرنده و بسيج كننده توده ها كه متعلق به آيت الله هاست باشد
بايستي گفت افراد اندكي در خارج يافت مي شود كه از رفتن اين حكومت
حالت عزا به خود بگيرند و اين دقيقا محاسبه اي است كه رييس جمهور صدام حسين به آن متكي است و در اين صورت جاي هيچگونه
سئوالي باقي نمي ماند جز اينكه عراق « متجاوز » است . ممكن است كه صدام حسين محق باشد اما فقط در صورتي كه وي سريعا و به
طور كامل موفق شود.
در اواسط اين هفته دايره ي جاه طلبي هاي آقاي صدام حسين تا اندازه اي روشن شد. وي هنوز بر اين نكته پاي مي فشرد كه اهداف جنگي
عراق محدود به تسخير اراضي مورد منازعه مرزي
كنترل آبراه مشترك ايران و عراق يعني شط العرب
و باز گرداندن سه جزيره كوچك
واقع در تنگه هرمز به اعراب مي باشد. حتي در اين منطقه ي محدود نيز قصد و نيت عراق مبني بر اينكه در چارچوب حق قانوني و
دفاعي منافع ارضي خود عمل نمايد
رد ظن و گمان است
حد فاصل موجود
يعني آبراه شط العرب
بين دو كشور يك خط مرزي
معقول محسوب مي شود. اما شدت بخشيدن به جنگ در استان نفت خيز خوزستان ايران
عزم عراق مبني بر اقدام براي وارد آوردن يك
ضربه مرگبار به رژيم ايران را روشن مي سازد.
بدين منظور دو انگيزه عمده (براي عراق ) وجود دارد : « اولين ضرورت براي آقاي صدام حسين استحكام بخشيدن به كنترل خود بر
كشورش باشد. وي در حال « گوشمالي » ايران است كه اكثريت مسلمان شيعه عراق را برانگيخته و حتي در يك سطح محدودتري آنان را
عملا تشويق (به ناآرامي ) كرده است ... گرچه جاي سئوال است كه آيا حمله به ايران شيعه بهترين راه براي كسب حمايت و طرفداري
شيعيان عراق (براي صدام حسين ) است يا خير اما چنين اقدامي منطبق با خشونت گرايي شديد رژيم مي باشد و اگر اين اقدام كارايي
داشته باشد به معني خاتمه مخالفت شيعيان براي مدت زماني در آينده مي باشد.
دليل دوم آرزوي عراق در عهده داري مقام رهبري در امور « عربي » است ... لذا براي اين هدف عراق دست به چه اقدامي زده است اين
كشور
حداقل به طور موقت
مقابله با اسراييل را از ياد برده و در عوض متوجه همسايه ايراني مزاحم و مهم تر از آن تضعيف شده ي خود
گرديد.
صدام حسين مي تواند براي بسياري از ديگر حكام مسلمان
در صورتي كه موفق به سرنگوني حاكميت ملاها در ايران شود
حالت يك
قهرمان را پيدا كند.
از هم پاشيدگي ايران
اگر چنانچه اين كشور به چنان نقطه اي برسد
براي غرب چه مفهومي خواهد داشت قبول اين اعتقاد كه يك
آيت الله شديدا تضعيف شده به اداره كشور ادامه دهد امري است كه به سختي امكان پذير است . در داخل ايران در حال حاضر دو گروه
اقليت در انتظار فرصت هاي آتي خود نشسته اند.
چه كسي تكه هاي تجزيه شده ايران را به ارث خواهد برد
تجزيه ايران اگر به حقيقت بپيوندد
چه معنايي براي جهان خارج دارد يك آيت الله شديدا تنبيه شده كه به اداره ي كشور ادامه مي دهد
از
اعتبار چنداني برخوردار نيست ; گروه هاي اقليت بسيار زيادي در داخل ايران وجود دارند كه منتظر امتحان كردن شانس خود هستند به
نظر مي رسد هدف اصلي عراق فلج كردن حوزه هاي نفتي خوزستان و يا تصرف پايانه هاي نفتي در آبادان
خرمشهر و جزيره خارك باشد.
خوزستان هم حياتي ترين هم آسيب پذيرترين استان ايران محسوب مي شود « حياتي به لحاط نقش و آسيب پذير به خاطر هم مرز بودن
با عراق و داشتن جمعيت عرب كه به عراق نگاه مي كنند. » عراقي ها خواستار « استقلال » آن شده اند. اينكه آيا آنها مي توانند اين امر را تحت
برتري عراق تصور كنند يا خير هنوز مشخص نيست .
عراقي ها خواستار خودمختاري عرب هاي خوزستان شده و با بلوچ ها و كردها نيز اظهار همدردي كرده اند. حتي بدون اين هم
كردها
بلوچ ها
آذربايجاني ها و تركمن هاي ايراني منتظر افتادن توپ در زمين خودشان نمي شوند.
دايره ي اضطراب
بازارهاي سهام
بازارهاي پول و بازارهاي كالاهاي ضروري
از جنگ دو رقيب در خاورميانه و ويران شدن ذخاير نفتي غرب وحشت
نكردند. اين فقط نيمي از يك نشانه خوب است در پايان سومين روز جنگ
شاخص بازار سهام در لندن
توكيو و نيويورك در مجموع
كمتر از يك درصد پايين تر از جمعه پيش بود. طلا كه از قبل
بعد از اجلاس هفته گذشته اوپك
در هفت روز منتهي به چهارشنبه اين
هفته حدود پنج درصد رشد داشت قيمت هاي نفت هم كه افزايشي نداشت .
اگر جنگ ادامه يابد
دلهره واقعي كه مي تواند بر بازارهاي جهاني حاكم شود
ترس و نگراني از بسته شدن تنگه هرمز است كه از طريق
اين تنگه در حال حاضر 16 ميليون بشكه نفت در روز عبور مي كند .

|