روزنامه جمهوري اسلامي 08/07/1387 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
امام علي (ع ) صداي عدالت انساني


  • كتاب مشهور امام علي عليه السلام صداي عدالت انساني (الامام علي صوت السعداله الانسانيه ) را انتشارات بوستان در 715 صفحه منتشر كرده است .
    كتاب مذكور را كه نوشته جرج جرداق مي باشد سيدهادي خسروشاهي ترمه نموده است . در فهرست مطالب كتاب حاضر عناوين زير ديده مي شود : گفتاري از ميخائل نعيمه سرزمين معجزه ها وجدان جهاني از ريشه هاي علوي اخلاق بزرگ با همه علوم در راه آزادي وظايف زمامداري طوفاني برگرد حكومت ميان درست و نادرست تقدير چنين بود سرايند كه نوحه گرند بلاغت امام در خدمت انسان اروپاييان و امام و...
    از ميان عناوين مذكور عنوان اخير را كه اشاره به ديدگاه برخي از دانشمندان اروپايي درباره امام علي (ع ) ميباشد براي بهره برداري خوانندگان از نظر مي گذرانيم .
    در قاره اروپا انديشمندان و محققاني هستند كه زندگي خود را وقف بررسي و تحقيق در خصوص وضعيت شرق قديم كرده اند. در اين تحقيقات عرب سهمي بزرگ تر و اسلام سهمي به مراتب بيشتر دارد. برخي از آن انديشمندان چنان در اين راه پيشرفت كرده و عميق كاركرده اند كه از خود شرقي ها هم پيشي گرفته اند.
    اين دانشمندان به عربيت از خود نسل معاصر عرب هم استحكام بيشتري بخشيده اند كه پيشاپيش آنان نام فرانسوي ها و آلماني ها درخشش خاصي دارد.
    اگر بگوييم : اين خاورشناسان راه شناسايي تمدنهاي باستاني و قرون وسطاي شرق را ـ بعد از آن كه گذاشت قرن ها آنها را به دست فراموشي سپرده بود. هموار كرده اند سخني گزاف نگفته ايم چنان كه اگر بگوييم : اينان در كشف بسياري از حقايق تاريخي در زندگي عرب باستان سهمي بسيار دارند گزاف نيست . همه اينها به خاطر اين است كه روش هاي علمي آنها براي تحقيق و كنجكاوي بدون نقص و كامل است . گذشته از اين آنها هرگاه درباره يكي از موضوعات تاريخي كار تحقيق را به عهده مي گيرند با صبر و تحمل خاصي آن را انجام مي دهند.
    در اين جا ناچاريم آن عده از خاور شناسان نيرنگ باز و غرض ورز را كه امكانات علمي خود را در راه تحريف حقايق و واژگون نمودن وقايع به كار انداخته اند و اهداف پست و زشتي را دنبال مي كنند استثنا كنيم .
    در ميان ايشان عده كمي وجود دارند كه از عدالت و انصاف كنار افتاده اند. اين دوري يا به دليل نگاه استثمارگانه غرب به شرق است و يا به دليل سهو و اشتباه صرف . درباره اين گروه بايد بگوييم : اين بيگانگان و اين فرزندان قرن بيستم از اين كه بتوانند حقيقت اوضاع زندگي شرقيان قديم و طبيعت و روحيات و محيط آنها را دريابند ناتوان هستند. بديهي است كه همه حقايق انساني در برابر هر مقياسي سرفرود نميآورد.
    پيش از آن كه درباره خاور شناسان و نظر آنها درباره علي و گذشته شرق عربي گفت و گو كنيم ناچاريم درباره گروهي از رجال برجسته و غير مستشرق اروپا بحث كنيم تا آن عواطف شريف انساني درود بفرستيم كه تحت تاثير مرزهاي شرق و غرب قرار نمي گيرند و آن اشتباهات تاريخي را كه قومي را از قومي دور مي سازد ملاك قضاوت قرار نمي دهند و نيز در برابر مردمي كه فاصله ها را از ميان ابناي انسانيت بر ميدارند و در آسمان بزرگي و افتخار پرواز مي كنند تعظيم كنيم .
    در پيشاپيش ايشان گوته كارلايل برنارد شاو لامارتين گوستا و لوبون ولزج كايتاني و...هستند. اينان در قضاوت هاي خود تابع وجدان و منطق بوده اند.
    اما در مورد خاورشناسان طبيعي است كه علي در سرلوحه تحقيقات و مباحث ايشان قرار دارد و نيز طبيعي است كه آنها در برابر شخصيت والاي امام ناخودآگاه درنگي طولاني مي كند.
    هم چنين كاملا طبيعي است كه بحث و تحقيق آنان را به تجليل و محبت و ترجيح علي وادارد.
    در ميان آنان گروهي هم هستند كه درباره علي دچار تعصب شده و تا توانسته اند معاويه و امويان را بزرگ داشته اند. انگيزه اين كار آن است كه مزاج خاص ايشان نيرنگ را به راستي و غدر را به درستي ترجيح مي دهد. انگيزه ديگر ايشان زاييده عصر ماست و منظور سياسي و استعماري دارند كه باارزش هاي والاي اخلاقي كاملا بي ارتباط است . اما ستايش بني اميه كه ابي سفيان معاويه يزيد مروان بن حكم و... در ميان ايشان هستند نتيجه حتمي تاخت و تاز به مقام مقدس علي است .
    بنابراين ما دانشمندان اروپايي را به دو دسته تقسيم مي كنيم : دسته اي كه منصفانه قضاوت مي كنند و دسته اي كه قضاوتشان دور از انصاف است . دسته اول را به حال خود مي گذاريم و دسته دوم را مورد انتقاد قرار مي دهيم .
    كارلايل فيلسوف انگليسي كسي است كه هر گاه در تحقيقات اسلامي خود به علي بن ابي طالب بر مي خورد شخصيت علوي او را دچار هيجاني عميق مي كرده و به او نيرويي مي بخشد كه از قلمرو بحث علمي خشك خارج مي شده و در آسمان شعر به پرواز در مي آيد.
    اين جاست كه از نوك قلم او حقايقي درباره دلاوري هاي علي تراوش مي كند كه گويي صاحب اين قلم يكي از شيعيان و ياران علي است .
    تصور كنيد كه عظمت شخصيت اين امام عربي كه قرن ها پيش در اين جهان زيست تا كجاست كه متفكر انگليسي معاصر را اكنون چنان تحت تاثير خود قرار مي دهد كه درباره اش مي گويد :
    علي كسي است كه ما ناگزيريم دوستش بداريم و به او عشق بورزيم زيرا او جوانمردي شريف و بزرگوار است كه از وجدان او رحمت و نيكي مي جوشد و از قلب او شعله دلاوري و حماسه زبانه مي كشد. او شجاع تر از شير است لكن شجاعتش با رقت و لطف و محبت و مهرباني آميخته است . او را در كوفه بانيرنگ به ناجوانمردي كشتند.
    شهادت او براثر شدت عدالتش بود. او هر انساني را مثل خودش عادل مي پنداشت . در بستر مرگ درباره قاتل خود چنين فرمود :
    « اگر زنده بمانم كار به دست خودم هست و خود مي دانم كه با او چه كنم و اگر بميرم آن وقت كار به دست شماست . اگر خاستيد قصاص كنيد در برابر ضربتي كه به من زده است . او را يك ضربت بزنيد و اگر عفوش كنيد به تقوا نزديك تر است . »
    محقق فرانسوي كاراديفو كه درباره عوامل و علل حوادث اسلام تحقيق مي كند حقايق بسياري را كشف كرده است . و در باره قهرماني هاي علي در جنگ هاي مسلمين و قريش با شگفتي فراوان سخن ميگويد و حماسه سرايي مي كند. بارون كاراديفو مي گويد :
    علي قهرماني بزرگ بود كه در كنار پيامبر خدا مي جنگيد و پيروزي هاي معجزه آسا به دست مي آورد. در جنگ بدر در سن بيست سالگي با يك ضربت يكي از سواران قريش را به دو نيم كرد. در نبرد احد با شمشير پيامبر به نام ذوالفقار مي جنگيد و سپرها و زره ها را دم به دم مي شكافت . در حمله به يهود خيبر با دست نيرومند خويش دري سنگين و آهنين را از جاي بركند. آن گاه در را بر سردست گرفت و سپر خويش ساخت . پيامبر گرامي اسلامي او را بسيار دوست ميداشت و كاملا مورد اعتمادش بود. روزي ضمن اشاره به علي فرمود : « من كنت مولاه فعلي مولاه » هر كس كه من مولي و سروراويم علي مولي و سرور اوست .
    برخي از محققان عقيده دارند ترجمه احوال بزرگان تنها ايجاب مي كند كه انسان تابع دليل و منطق باشد و يادآوري حوادث گذشته باعث تحريك عواطف و احساسات او نشود زيرا در تحقيق علمي مناسب نيست كه انسان از مسير كنجكاوي عقلي خارج شده و سر از تحريكات عاطفي درآورد. به نظر ما اين مطلب در دو مورد صحيح است :
    يكي در جايي كه محقق داراي طبعي خشك بوده و بهره اش از عاطفه و تخيل ناچيز باشد. چنين محققي همچون آموزگاران مدارس است كه درس زيست شناسي و طبيعت موجودات زنده را همچون درس موجودات جامد و عاري از حيات تدريس مي كند و تنها به شرح حوادث و بيان ارقام و آوردن دليل و برهان قناعت مي كنند.
    ديگر در موردي است كه شخص مورد بحث يك شخص معمولي باشد و براي محقق چندان ارزشي بيشتر از ارتباط وي با حادثه مورد بحث نداشته باشد.
    اما اگر او همچون فرزند ابوطالب بي بديل و حادثه آفرين باشد و در وجود او فكر و عاطفه و خيال گرد آمده باشد طبيعي است كه محقق را از بحث خشك و بي جان علمي خارج كرده و در عالمي سراسر زندگي و لبريز از عاطفه وارد مي سازد. در اين حالت محقق ناگزير مي شود آن شخصيت را تاييد كند يا انكار دوست بدارد يا دشمن دارد. او هر يك از دو حالت را اختيار كند منطقي و واقعي است .
    در سيره هيچ يك از بزرگان سيره اي همچون سيره فرزند ابوطالب سراغ نداريم كه اين گونه در مشاعر و ادراكات نفوذ كرده و احساسات زنده را در طبيعت محقق و احيا كند.
    طبق اين حقيقت كساني كه درباره شخصيت امام تحقيقاتي دارند ناگزير تحت تاثير احساسات خود قرار مي گيرند و با اعجاب و تحسين به اظهار دوستي كشانده مي شوند مگر اين كه گرفتار غرض شده باشند. در اين حالت كار انسان به جايي كشانده مي شود كه تابستان را زمستان و روز را شب تاريك جلوه دهد.
    اما بارون كاراديفو كسي است كه هرگاه از علي سخن مي گويد خون گرم حماسه در رگ هايش به جريان مي افتد و قلم او حالت شاعرانه به خود مي گيرد و همراه تحقيق از آن حماسه تراوش مي كند.
    او هنگامي كه مي خواهد واقعه جنگ جمل را وصف كند به طور موثر و به گونه اي شگفت آور شجاعت علي را توصيف كرده و قسمت عمده اي از افتخارات او را برمي شمارد . 1 سپس به وصف جوانمردي هاي امام مي پردازد . در اين جا او علي را به عنوان نادره روزگار و مردي فوق العاده معرفي كرده و مظاهر شهامت او را غيرقابل وصف مي شمارد. درباره عواطف برجسته علي به خوبي داد سخن مي دهد. پس از بحث هاي مفصل علي را از مشاركت در قتل عثمان تبرئه مي كند و مسئوليت آن را به گردن خويشاوندان و ياران خليفه مقتول مي اندازد.
    وي پس از آن كه درباره علاقه و حب شيعه به امام علي و عظمت و كمال شخصيت آن بزرگوار صحبت كرده و علاقه اروپاييان خاصه كارلايل انگليسي به آن بزرگوار اظهار مي دارد عقيده خود را ـ كه از احترام و محبتي عميق ناشي مي شود ـ اين طور بيان مي كند :
    علي آن قهرمان دردمند و رنج كشيده و آن يكه سوار وارسته عارف و آن امام شهيد كه صاحب روحي ژرف است كه رمز عذاب الهي در اعماق آن نهفته است .
    در برابر اين خاورشناسان با انصاف گروهي ديگر قرار دارند كه گرفتار غرض ورزي شده و به راه غلط رفته اند. اينان مي كوشند در گوشه و كنار حوادث تاريخي مطلبي بيابند كه شان امام را ـ به زعم خود ـ پايين بياورند. در ميان آنان « لامنس » موقعيت خاصي دارد. تمام كوشش او اين است كه معاويه و بني اميه را ستايش كرده و كاري كند كه علي را در درجه اي پايين تر از معاويه قرار دهد.
    پيش از آن كه جهت گيري لامنس را در برابر علي و قضاياي اسلامي روشن كنيم ناگزيريم مقداري درباره دانش وي گفت و گو كنيم :
    لامنس مردي است كه از لحاظ وسعت معلومات و اطلاعات كم نظير است . هيچ يك از ريزه كاري هاي تاريخ عرب بر او پوشيده نيست . او داراي استعدادي سرشار و دانشي بسيار است . كمتر خاورشناسي به پاي او مي رسد. حافظه اش قوي و شگفت آور است . كتاب هاي اسلامي او طوري متكي به اسناد و مدارك است كه انسان از فراواني منابع آنها به حيرت مي افتاده و اعتراف مي كند كه او به تمام نوشته هاي مورخان غرب و خاورشناسان و اطلاعات آنها اشراف دارد و در موضوعات اسلامي هيچ چيز بر او پوشيده نيست !
    اين بود خلاصه اي درباره اين خاورشناس دانشمند. لكن منظور ما اين است كه نشان دهيم وي چنان دست خوش غرض ورزي شده كه اين دانش سرشار را تباه و فاسد كرده است . او دانش خود را در خدمت حقيقت قرار نداده و مداركي كه در تاليفات خود ارائه داد است به منظور روشن كردن حقيقت و بيان مطلبي كه در مورد شرق عربي قديم بر ديگران پوشيده است نيست . بلكه با كمال تاسف بايد بگوييم : اين مرد عالم در كوشش خود براي وارونه جلوه دادن حقايق تاريخي به دانش و اطلاعات وسيع خود خيانت مي كند. علاوه بر اين او كوشش مي كند عاطفه انسان را كه در برابر مسلمين صدر اسلام اظهار دوستي و علاقه مي كند جريحه دار كرده و عواطف انسان را كه طرفدار انسان هاي نيكوكار و پاكدل است تخطئه نمايد.
    تاسف بيشتر ما به حال او اين است كه در بدگويي و بي احترامي به بزرگان مشرق زمين به طور كلي از راه انصاف و علم خارج شده است . او هرگاه به مطلبي برمي خورد كه داراي دو طرف است اسناد و مدارك بسيار و مسلمي را كه طرف صحيح را مشخص مي كند كنار مي گذارد و به اسناد و مدارك نادر و بي اعتباري كه طرف نادرست را اثبات مي كنند تكيه مي كند! وانگهي از كنار اسناد و مداركي كه يكي از صفات نيك و پسنديده را براي اين بزرگان اثبات مي كنند با خونسردي و بي تفاوتي مي گذرد. و هرگاه به عبارتي برمي خورد كه به نظر او به ساحت بزرگان اهانتي وارد مي كند به رقص و نشاط درمي آيد! يك عالم عادل منصف هرگز نمي تواند چنين صفاتي داشته باشد. چنين عالمي اهل افترا و تهمت است و تهمت و افترايي كه به نام تحقيق علمي به خورد مردم داده شود قابل تحمل نيست .
    عجيب اين است كه لامنس براي آن دسته از اسناد و مدارك تاريخي كه به غرض ورزي و كينه توزي او كمك نمي كنند ارزش علمي و تاريخي قائل نيست و در مقابل اسناد و مدارك غيرمسلم را همچون وحي منزل مورد ستايش قرار مي دهد!
    لامنس به سبب همين غرض ورزي هاي خود رسوا و مفتضح شده است . او گاه سندي را آورده و درباره صحت آن ترديد مي كند. آن گاه اخبار ديگري مي آورد بدون اين كه درباره صحت آنها گفت و گويي كند. لكن سرانجام به همان خبر اول كه در صحت آن ترديد كرده بود بازمي گردد و مدارك ديگر را كنار مي گذارد. زيرا اين خبر ضعيف به هدف پست او كمك مي كند و بقيه ـ كه بيشتر قابل تصديق و مورد اعتماد هستند ـ در جهت مخالف نيت زشت او هستند.
    لامنس با قضاياي شرق عربي قديم و از جمله قضيه علي ابن ابي طالب روبه رو مي شود. بدين ترتيب او محمد و علي و اصحابش را به يك نظر و ابوسفيان و معاويه و همكارانشان را به نظري ديگر مورد بررسي قرار مي دهد. و لذا آنان در اكثر تاليفات لامنس آماج تيرهاي تهمت و افترا قرار مي گيرند و ابوسفيان و معاويه و يارانشان مورد تعظيم و تجليل . در مورد هر دو گروه سخنانش مبالغه آميز است . اكنون به نمونه هايي از گفته هاي او توجه كنيد :
    لامنس هرگاه به نام علي مي رسد كوشش مي كند سندي عليه او پيدا كرده و طعني به او زده و افترايي ببندد. او علي را از نظر هوش و درايت شخصي بسيار عادي با ذهني متوسط معرفي مي كند. و از اين كه به بلاغت و ادب صاحب نهج البلاغه روي بياورد خودداري مي كند. با اسلوبي نيرنگ آميز روايات مسلمي كه شجاعت علي را اثبات مي كنند مورد تمسخر قرار مي دهد. شگفت اين است كه وي علي را از بلاغت و ادب و هوش و درايت و شجاعت بي بهره مي شناسد در حالي كه اين صفات . همچون صفت حرارت كه از آتش جداشدني نيست از علي قابل تفكيك نيستند بلكه آنها صفاتي هستند كه حتي معاويه و عمر و عاص ـ كه در قلب لامنس كاملا عزيز هستند آنها را انكار نمي كردند. ولي عجيب است كه لامنس خود سرانه منكر آنها شده است !
    اگر انسان بخواهد در انكار صفات برجسته علي به اسلوب لامنس اعتماد كند به راحتي مي تواند منكر علي و محمد(ص ) و سقراط و شكسپير و ناپلئون بناپارت هم بشود و آن هم به اين صورت كه فقط منكر يكي از صفات آنها بشود. البته اين كار دشوارتر از اين نيست كه انسان صفحاتي را در كتاب خود پر كند و با استناد به برخي از منابع و اشاره به پاره اي از اسناد و مدارك حقايق تاريخي را وارونه جلوه دهد.
    لامنس تنها به اين كار قناعت نمي كند كه تمام حقايق مسلم تاريخ را زير پا بگذارد بلكه به طور كلي راه و رسم علي را مورد انتقاد قرار مي دهد. او طبق نظر خود تا مي تواند به علي اهانت مي كند. علي پس از مرگ همسرش فاطمه (ع ) حزن خود را هميشگي و زندگيش را شب تيره ظلماني خواند. او پس از نقل اين جمله از توهين و افترا خودداري نمي كند. با گستاخي تام مي گويد : پيامبر به او بي اعتنا بود. و از همنشيني او تنفر داشت !
    او در وجود امام علي يك صفت پسنديده سراغ ندارد. كوشش مي كند علي را از تمام اوصاف پسنديده حتي در مواردي كه انسان به ناچار بايد سر تعظيم و كرنش فرود آورد عاري سازد! مثلا علي را به خاطر زهد و بي اعتنايي به دنيا و زندگي شرافت مندانه اي كه توام با كار و عرق جبين بوده نه همراه با خيانت و نيرنگ مورد انتقاد قرار مي دهد. يكي از نقص هايي كه او براي علي پيدا كرده اين است كه بعد از مهاجرت به مدينه براي تامين زندگي خود كار كرد و خرمايي كه با پول دسترنج خود خريده بود نزد همسرش فاطمه آورد و فرمود : خودت و بچه هايت بخوريد.
    روايت شده است كه علي فرمود :
    « در مدينه چون دچار گرسنگي سخت شدم به دنبال كار به اطراف مدينه رفتم . زني را ديدم كه مقداري خاك جمع كرده بود و گويا مي خواست گل درست كند. نزد او رفتم و قرار گذاشتم كه در برابر هر دلو آبي كه روي خاك بريزم يك خرما بگيرم . شانزده دلو آب كشيدم و برخاك ريختم تا دست هايم خشك شدند. آن گاه نزد آن زن رفتم و شانزده خرما گرفتم و خدمت پيامبر آمده و او را از اين جريان با خبر ساختم . حضرت از آن خرما با من خورد و درباره من دعاي خير كرد. »
    آيا ممكن است كسي با تمسك به اين داستان به تمسخر ديگري بپردازد
    شگفتا كدام كار اخلاقي را اين عالي تر كه علي بن ابي طالب به دست خود كار مي كند تا همسر و فرزندانش را سير گرداند و نيازي به ديگران نداشته باشد ! شگفتا آيا صفات بزرگان از صفت علي بن ابي طالب كه اين چنين زندگي ساده اي دارد و بدون تكبر و خودخواهي و با صفاي قلب و خشنودي وجدان در راه تامين معاش كوشش مي كند پسنديده تر است !
    لامنس خود را ناگزير مي داند كه اين گونه شرافت ها را نسبت به علي وارونه جلوه داده و صدق صفاي علي را در تامين معاش و شئون زندگي دليل نقص او بداند و معاويه و يزيد و عمرو عاص و ديگر جاه طلبان نيرنگ باز را ستايش كند! از چنين كسي كه نيرنگ بازي معاويه را مي ستايد نبايد انتظار داشت روش و اسلوب علي را بپسندد.
    در نظر وي ياران علي خوشبخت تر از علي نبودند. او هر گاه به نام ابوذر غفاري آن مصلح بزرگ اجتماعي مي رسد هيچ گونه اشاره اي به عظمت و نيكي و پيكار جويي او نكرده و بد رفتاري هاي امويان را با او ناگفته مي گذارد. تنها دلخوش است كه يك بار او را متعصب او بار ديگر او را متعصبي آشوب طلب و يار علي 2 بنامد .
    در خاتمه ناگزيريم گفتار خاورشناس بزرگوار فرانسوي كازانوفا ـ استاد كالژ دوفرانس ـ را كه درباره علي بسيار منصفانه قضاوت كرده بياوريم . هنگامي كه لامنس كتاب معاويه اول را با همان خصوصياتي كه گفتيم منتشر كرد كازانوفا چنين گفت :
    به طور كلي امويان مردمي حريص ثروت طلب فاتح غارت گر جاه طلب و تن پرور بودند. ما حق داريم از عمل لامنس تعجب كنيم كه از اين غارتگران دفاع مي كند و به علي كه از نيرنگ هاي آنان در امان نبوده اهانت روا مي دارد. او با همه اطلاعات و تسلطي كه بر تاريخ آن عصر دارد در صف شيعه آل ابوسفيان قرار مي گيرد و سخت از آن ها دفاع مي كند.