روشنك عباسي
آريل دورفمن نويسنده يهودي تبار شيليايي
از مهمترين نويسندگان آمريكاي لاتين است كه آثارش در ايران نيز ترجمه و كاملا شناخته
شده است .
دورفمن سال ها به عنوان مشاور در كنار سالوادر آلنده
رييس جمهور شيلي خدمت كرده و بعد از كودتاي 11 سپتامبر 1972 پينوشه به
آمريكا گريخت و در سال 2006 بعد از مرگ ديكتاتور به شيلي بازگشت . وي در آمريكا مشاهدات عيني اش از قساوت هايي نظاميان در
شيلي را در قالب نمايشنامه
رمان و متون ادبي در بسترهاي آسيب شناسي روحي و رواني زندانيان روايت مي كند. يكي از مهمترين آثار
وي « دوشيزه و مرگ » است كه بر اساس آن در هند
پاكستان و مالزي فيلم هايي ساخته شده است .
قوي ترين روايت سينمايي بر اساس نمايشنامه « دوشيزه و مرگ » اثر رومن پولانسكي فيلم ساز لهستاني است كه با حضور درخشان
سيگورني ويور و با همكاري شركت بن كينگزلي ساخت شده است . پولانسكي فيلم ساز يهودي كه خود از بيماري هايي جنسي رنج
مي برد و به دليل تجاوز به يك دختر 13 ساله از آمريكا متواري است در اين داستان به رنج هاي يك مبارز انقلابي كه مورد هتك
حرمت هايي متعدد از سوي تيم بازجويي خود قرار گرفته مي پردازد. وي در فضايي بسته و شخصيت هاي محدود
درون مايه هايي مورد
علاقه خود
نفرت
هراس و سكس بيمار را به تصوير مي كشد.
فيلم « روز برمي آيد » دومين ساخته بلند بيژن ميرباقري چندهفته است كه اكران عمومي شده است . اين فيلم به ادعاي فيلم ساز در ظاهر
برداشتي است آزاد از نمايشنامه آريل دورفمن در حالي كه اثر آدابته شده اي است از فيلم « دوشيزه و مرگ » پولانسكي در خنثي ترين و بي
اثرترين شكل ممكن آن . ميرباقري در اين فيلم نه تنها قرائت جديدي از يك اثر جهاني ندارد بلكه به كپي برداري محض از ميزانسن و
لوكيشن مي پردازد و دو ايده يهودي را در يك بستر اسلامي روايت مي كند.

او عمدا بر عنصر حجاب ـ چادر ـ انقلاب اسلامي در عنوان سربرگي كه بازجو در آن اعتراف مي نويسد و قرآن در نماهايي از تابلو خطي
تاكيد دارد و با زيركي عنصر جهان شمول و بي زمان و مكان فيلم را نابود كرده و كم كم پا به عرصه متلك گويي به نظام حاكم و وضع
موجود مي گذارد. كارگردان در برداشت صريح خود از اثر رومن پولانسكي دقيقا به زمان شناسنامه داري از تاريخ انقلاب اسلامي اشاره
مي كند. او مي داند بازي خام
پرتنش و تصنعي يكتا ناصر در مقابل شخصيت محكم و قوي سيگورني ويور قدرت مقابله ندارد
از
سويي فضاي حاكم بر شرايط اكران در سينماي ايران نيز اجازه بازسازي آن نوع از آزارهاي جسمي را حتي در ديالوگ ها نمي دهد و از
طرفي ايده جايگزين به اندازه و وسعت زخم عميق روحي كه در نمايشنامه دورفمن و فيلم پولانسكي روايت شده نيز پيدا نكرده است
پس اين ناتواني از بيان نوع شكنجه را كه مخاطب جهاني آن را به خوبي مي شناسد استفاده كرده و خود اثر را به عنوان زن ستمديده
معرفي مي كند.
درام سياسي « روز برمي آيد » با توجه به كم و كيف منبع اقتباس به غير از آن كه از عناصر قوي و پردازش داستان مثل شخصيت پردازي
موقعيت سازي دراماتيك و تعليق برخوردار نيست بلكه بازگوكننده نيات متفاوت سازندگان آن كه ارائه اثري نامتناسب با سلايق حاكم بر
بدنه تجاري سينماي ايران است مي باشد. فروغ و جلال زوج جوان به علت مشكلات روحي فروغ و مرخصي جلال به ويلاي دنج در
شمال سفر مي كنند
جلال كه به ادعاي فيلمساز حقوق مي داند و در هيات پليس مخفي است كه لباس شخصي مي پوشند علي رغم ميل
همسرش
او را در محيطي ظاهرا امن با اسلحه اي تنها مي گذارد و نيمه شب همراه با غريبه اي بازمي گردد.
فروغ صداي مرد را مي شناسد و در حالي كه به رويش اسلحه كشيده او را بازجوي خود در مدت 5 سال زنداني سياسي بودنش معرفي
مي كند. علي رغم مخالفت هاي جلال
دست هاي مهندس را مي بندد و او را وادار به اعتراف مي كند
اعتراف به چيزي كه بيننده باور
مي كند ولي نه بازجو زير بار آن مي رود و نه جلال باور مي كند. علي رغم مذاكرات و تباني هاي جلال و دانشور
فروغ با مهندس درگير
شده و جلال براي پيدا كردن قرص هاي داريوش فرهنگ ـ مهندس دانشور ـ كه مشكل قلبي دارد خانه را ترك مي كند
جاي فروغ و
مهندس عوض مي شود
فروغ زخمي شده و مهندس فرار مي كند و بعد به دست جلال كشته مي شود.
در رويارويي با مهندس دانشور
فروغ و جلال هم ايده و هم داستان نيستند. اگر نماينده ساواك در اين داستان دانشور باشد و نماينده
انقلابيون جلال و فروغ
بيننده همفكري و ائتلافي بين اين زوج و اين دو جناح انقلاب نمي بيند
اين دو جناح هيچ يك يكديگر را قبول
ندارند
يكي تندرو
ضعيف
عصبي
ديوانه مآب
منت گذار و با نشانه هاي تروريستي است و ديگري بي وفا
بي اطمينان
اهل تساهل
و تسامح و سازشگر است درحالي كه قدرت اجرايي نيز در دستان اوست . اما در ورژن اصلي زن و شوهر با يكديگر مشكلي ندارند و
معضل اصلي در نحوه برخوردشان با نفر سوم است .
ميرباقري در گام بعدي براي تطهير چهره كثيف ساواك ديالوگ هاي فيلسوفانه و روشنفكرانه اي را در دهان داريوش فرهنگ مي گذارد و
سعي مي كند حس ترحم بيننده را نسبت به مظلوميت او برانگيزد. او در سكانسي براي رهايي خود به جلال مي گويد : « شايد خيلي از
واقعيت ها تموم نشه
ما بايد خودمون تمومش كنيم » . و يا اين كه « افتخار زنداني سياسي بودن خيلي براتون مهمه و به شما يه موقعيت
جديد داده » و يا « چيه به اندازه كافي ازتون تقدير نشده » و يا « شماها واسه چي انقلاب كردين »
و در سكانسي به جلال درحالي كه در موضع دفاع از همسرش به زانو درآمده مي گويد : « تويي كه نمي توني يه زندگي سالم و آروم درست
كني چه جوري مي خواي سرنوشت مردم رو به دست بگيري » همچنين او در ديالوگي به فروغ مي گويد : « شماها با پول ما درس
خوندين
با پول ما زندگي كردين و... و بر عليه ما خرابكاري مي كردين » . در جاي جاي فيلم
ساواكي به شدت به نيروهاي انقلاب و
اهدافشان حمله مي كند و در سكانسي مي گويد : « شما زير دستاتون رو له مي كنيد و بالادستي هاتون رو كله مي كنيد » . در سكانس هاي
پاياني
ساواكي در حالي كه روز برآمده و در كنار بركه اي زيبا و روشن با صداي آواز پرندگان با چشماني باز و اميدوار مثل يك قهرمان
مي ميرد
شايد اميدوار است مثل دورفمان روزي دوباره بعد از يك انقلاب ورق برگردد و او به وطن بازگردد.
كدام ضرورت كارگردان ايراني را با بودجه صدا و سيماي جمهوري اسلامي وادار كرده است به بازسازي اين فيلم دست بزند كدام تغيير
كدام زاويه نگاه جديد
ميرباقري را مجبور كرده كه فيلم پولانسكي را تقريبا وفادار به نما به نماي آن بازسازي كند و ديالوگ هاي
روشنفكرهاي فراري و نويسندگان قلم به مزدي را كه به آغوش دشمن گريخته اند در دهان بازيگران بگذارد. اگر پولانسكي يهودي اثرش را
از قيد زمان و مكان رهاند
اما ميرباقري در برداشت سردستي خود از « دوشيزه و مرگ » انقلاب اسلامي
زندانيان سياسي قبل از انقلاب
اجراي احكام و دادگاه هاي انقلابي و دستگاه قضايي كشور را هنرمندانه نشانه گرفته است .

*****
سياست گذاري هاي فرهنگي يا غيرفرهنگي
|
رامين شريف زاده
نخست ) ما مدعي هستيم بر اساس قرآن عمل كرده ايم
ما معتقديم بايد مسائل منفي هنرمندانه بيان شود و دقيقا اين كار را كرديم كه تابع
و مطابق قرآن بود. برنامه ها بايد تنوعي داشته باشند كه مخاطبان را راضي نگه دارند.
شايد لازم بود كه توضيح بدهم مباني و عقبه كار چيست . در قصه قرآني به نظر شما قرآن بيشتر قسمت هاي منفي آنها را ذكر مي كند يا
مثبت را آيا اميد دادن يعني فقط ساده لوحي كردن و مثبت گفتن اين افكار مثبت گرايانه عوامانه است . اين كلام درست نيست كه شما
اگر مي خواهيد اميد بدهيد فقط مثبت نشان بدهيد.
پيامبر ما بيشتر انذار دهنده بوده است يا بشارت دهنده مسلما انذار دهنده بوده است . برخي فكر مي كنند براي نشان دادن شادي
اميد و
نشاط بايد دائما به وجوه مثبت اشاره كرد. ما براي نشان دادن اميد
شادابي و نشاط بايد قصه گويي بر اساس روايات قرآني داشته باشيم
و بيان مسائل نيز بر اساس مبناي اسلامي و آموزه هاي ديني باشد.
دوم ) شايد آن روز كه مرتضي ميرباقري
معاونت سيما در نشست انجمن روزنامه نگاران مسلمان اين مطالب را عنوان كرد
كسي باور
نداشت كه اين سخنان در كنه خود خبر از سياست گذاري هاي كلاني مي دهد كه زان پس در ساخت و توليد سريال هاي تلويزيوني جاري
و ساري خواهد شد. شايد آن روز كمتر كسي باور داشت كه واكنش ميرباقري به اين انتقاد كه در سريال هاي ماه رمضان به كمترين چيزي
كه پرداخته شده بحث اميد دهي و روحيه نشاط در جامعه است يك موضوع كاملا جدي مي باشد كه مي تواند در كوتاه مدت عواقب
جبران ناپذيري را در جامعه ايجاد كند.
البته ديري نپاييد كه هدف گذاري هاي معاونت سيما با پخش سريال « ساعت شني » به منصه ظهور رسيد. سريالي كه با تاكيد بر
معضلات و مشكلات بخشي از زنان و سرايت دادن آن به كل جامعه تلاش مي كرد تا به اصطلاح اخلاقيات را در جامعه گسترش
دهد!
سوم ) يكسال گذشت
ماه مبارك رمضان دوباره فرا رسيد و مردم خوب ايران بي صبرانه در انتظار تماشاي سريال هايي نشسته اند كه قرار
است طبق گفته مسئولان سيما اخلاقيات را در جامعه گسترش دهد. كسي به ياد نمي آورد كه معاونت سيما سال گذشته صريحا اعلام
كرده بود كه سياست سريال سازي ما تاكيد بر نفرت از بدي ها و نمايش هنرمندانه مسائل منفي خواهد بود. نخستين سريال بعد از گفتن
اذان مغرب و سخنان ارزشمند آيت الله مكارم شيرازي آغاز مي شود. آموزش شيوه هاي مختلف استفاده از ترياك اعم از حل كردن آن در
چاي و استفاده از سيخ و سنگ
تاكيد بر از ميان برداشتن حرمت كوچكتر و بزرگتري كه در عرف و شرع ما بسيار به آن تاكيد شده است
به سخره گرفتن فرهنگ عمومي جامعه و تاكيد بر گسترش آنارشي
توهين به افراد متدين جامعه و خطرناك خواندن آنها
استهزا چهره
ظاهري افراد كه از مهمترين رذائل اخلاقي است و ... تنها پيام هاي ارزشمندي است كه به مخاطبان بخت برگشته سيما انتقال مي بايد.
چهارم ) نمي دانم چرا پس از تماشاي سريال « بزنگاه » ناخودآگاه اين سخن رهبر معظم انقلاب در ذهنم نقش مي بندد : « راديو و تلويزيون
يك دستگاه سرگرم كننده نيست ; يك دستگاه آموزنده است . صدا و سيما در جمهوري اسلامي
بايد وسيله اي براي سوق دادن مردم به
فرهنگ اسلامي و ابزاري براي معرفت و آشنايي مردم با درخشندگي اسلامي و انساني باشد. »
آيا مسئولان سيما هنگام تصميم گيري راجع به ساخت اين سريال
اين سخن رهبرشان را به ياد داشتند : « فيلم خنثاي بي اثرغ بي محتواي
بدون پيام
مطلقا پخش نكنيد. برنامه بي فايده و بي محتوايي كه فقط يك وقت و يك فاصله زماني را پر مي كند
مطلقا پخش نكنيد. »
در خلوت خود به ياد مي آورم سخنان معاونت سيما در جمع خبرنگاران را در باب اميددهي
نشاط
مثبت انديشي و ساده لوحانه بودن
اين تفكرات و بازهم كلام گهربار رهبر فرزانه انقلاب در برابر ديدگانم رژه مي روند : « يكي از مقوله هاي بسيار مهم و يقينا يكي از
ضرورتهاي جامعه
لبخند است . لبخند يكي از نيازهاي زندگي انسان است . زندگي بي شادي و بي لبخند
زندگي دوزخي است . مراقب
باشيد شادي در مردم با لودگي و ابتذال و بي بندوباري همراه نشود; از اين طريق به مردم شادي داده نشود. همه جور مي شود به مردم
شادي داد; از نوع صحيح آن شادي داده شود ... امروز يكي از شگردهاي مهم دشمن
تزريق و القا احساس عقب ماندگي و ناتواني است .
ما به هيچ وجه نبايد اين احساس را داشته باشيم
و جوان ما نبايد احساس كند كه عقب مانده است ; بايد احساس كند كه دارد حركت
مي كند
مي تازد و جلو مي رود; عملا به اين كار
به اين پيشرفت
به اين تازش و به اين رو به جلو حركت كردن تشويق شود. »
پنجم ) بزرگ ترين و اساسي ترين پرسشي كه مطرح مي شود آن است كه آيا سياست هاي جديد سيما با ارتقاي سطح فرهنگي مردم همراه
است مسئولان صدا و سيما در دفترچه اي كه هر ساله به عنوان اهداف
محورها و اولويت ها برنامه سازي دارند
در برنامه سازي خود به
محورهاي مختلفي اشاره مي كنند كه از جمله اين محورها مي توان به نكاتي از قبيل تاكيد بر اميد و بازپروري آرامش
امنيت و احساس
خوشبختي حاصل از پايبندي به دين
القا حس امنيت
خودباوري
اميد
اعتماد به نفس و غرور ملي
پرهيز از تحقير غرور
ياس و
بي تفاوتي
شيوع افسردگي ها و رنج ها و ناكامي ها است .
ما براي اينكه نكات آموزنده را به مخاطب بياموزيم بايد آن را در قالب يك الگوي مناسب عرضه كنيم و از طريق آن جامعه خود را به
تعالي برسانيم اما ما در اين زمينه نيز دچار مشكل هستيم . صدا و سيماي ما مـتاسفانه در سال هاي اخير به خصوص در بحث سريال
سازي آگاهانه يا ناآگاهانه دچار آسيب جدي شده است . همانگونه كه در ابتدا به آن اشاره شد
بي شك عدم توجه به چنين مسائلي
مشكلاتي را فراهم خواهد آورد كه جبران آن اگر غيرممكن نباشد
دشوار وصعب است .

*****
| 
| |