« اولين گام هاي متجاوز » موضوع مجلد دوم از كتاب « جنگ ايران وعراق از نگاه مطبوعات جهان » مي باشد. اين كتاب با تحقيق
پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس تدوين يافته و به زيور طبع آراسته شده است . ابتدا مقدمه كتاب را كه در بردارنده توضيحات لازم
در باره اين اثر است مرور مي كنيم و سپس گزيده هايي از متن را از نظر خوانندگان گرامي مي گذرانيم .
« جنگ تحميلي رژيم بعث عراق عليه جمهوري اسلامي ايران گرچه يكي از بزرگترين وقايع اواخر قرن بيستم بوده و آسيب جدي به
منابع انساني و اقتصادي دو كشور وارد كرده است
به دليل 8 سال پايداري و مقاومت مردمي ايران اسلامي
برگ زرين ديگري به كتاب
افتخارات بشريت افزود. دفاع جوانمردانه اي كه بار ديگر پيروزي كرامت و انسانيت در مقابل شقاوت و ددمنشي را همچون عاشوراي
حسين (ع ) به گوش جهانيان رسانيد.
در يك طرف اين كارزار
صدام و حاميان جهانياش با انگيزه هاي شيطاني كشتار و سلطه
و در طرف ديگر ملتي كه تازه رژيم استبدادي و
دست نشانده حاكم بر خود را با انقلابي اسلامي واژگون كرده بود
قرار داشت . حاميان رژيم بعثي با دادن تسليحات
پول
اطلاعات
كاربردي و حتي اعزام نيروي انساني در طول هشت سال
از آن حمايت و جانبداري كردند.
در اين ميان جنگ رواني
جبهه ديگري بود كه سلطه گران جهاني با بكارگيري طيف وسيع رسانه ها از طريق جعل اخبار
وارونه جلوه
دادن حقايق و نشر اكاذيب در تمامي ابعاد از ابتداي جنگ از آن بهره گرفته و به نوعي به تشويق و حمايت از متجاوز پرداختند. در اولين
روزها رييس جمهور عراق مستانه بر طبل جنگ مي كوبيد و هيچيك از ارباب جرايد و رسانه هاي جهان به چيزي غير از پيروزي حزب
بعث نميانديشيدند و فكر نميكردند روزي حمايتهايشان در معرض قضاوت افكار عمومي جهان قرار گيرد. هر چند در سال هاي آغازين
جنگ اخبار و اطلاعات منتشره از سوي اين رسانه ها در راستاي تامين منافع و تاييد مواضع سلطه طلبانه صدام و حاميان او بود
ليكن به
مرور زمان با صبر و پايمردي و دفاع جانانه ايران اسلامي حقايق زيادي بر جهانيان آشكار شد و روند يكسويه اخبار تا حدي تعديل
گرديد و در نهايت نتايج حاصل از اخبار و اطلاعات منتشره به نحوي رقم خورد كه اعترافات تكان دهنده اي براي بشريت به حساب
مي آيد.
مجموعه كتب « جنگ ايران و عراق از نگاه مطبوعات جهان »
برگرفته از اسناد مطبوعاتي و بريده جرايد خارجي موجود در مركز ملي
اسناد دفاع مقدس است كه پيشينه ي جمع آوري آن به روزهاي آغازين بحران و تشكيل دفتر تبليغات جبهه و جنگ باز ميگردد. در سال
1384 با ابلاغ راه اندازي مركز ملي اسناد دفاع مقدس ذخيره سازي رايانه اي اسناد در دستور كار قرار گرفت و در حال حاضر اين مركز با
داشتن 7881 عنوان كتاب
بيش از 1000000 برگ اسناد مكتوب
300 عنوان پايان نامه و ... به عنوان يكي از مراكز منحصر بفرد در
حوزه علوم و معارف دفاع مقدس مطرح ميباشد كه اطلاعات آن در 16 پايگاه اطلاعاتي كتب فارسي
كتب لاتين
پايان نامه ها
جرايد
و ... در دسترس محققين و صاحب نظران ميباشد و بخشي از آن در سايت CD داخلي
جرايد خارجي
اشخاص
نوارهاي صوتي
قابل بهره برداري است . اكثر اسناد خارجي مركز ملي اسناد از رسانه هاي جمعي و www.dsrc.ir پژوهشگاه بنام سايت پايداري به آدرس
مطبوعات جهان و بعضا گزارشات سازمانها و مجامع بين المللي به پنج زبان انگليسي
فرانسه
آلماني
تركي و عربي جمع آوري و
سازماندهي شده است . اين اسناد كه در گذشته تلخيص و ترجمه شده بود با شكل گيري مركز ملي اسناد مورد توجه قرار گرفت كه حاصل
اقدامات انجام شده بر روي آن ارائه در قالب مجموعه حاضر است . لازم به ذكر است كه اين مجموعه با بهره گيري از نظرات اصلاحي و
تكميلي مترجمين توانمند و با تجربه ساماندهي و با محور قرار گرفتن سير تاريخي اخبار و اطلاعات موجود تنظيم شده است .
گفتني است كه پاسخ به بسياري از مطالب مندرج در اخبار و اطلاعات منتشره با توجه به آشكار شدن حقايق زيادي از زوايا و لايه هاي
پنهان جنگ ـ از قبيل مشخص شدن متجاوز از سوي سازمان ملل
تاييد استفاده يك سويه از سلاحهاي شيميايي و غير متعارف توسط
عراق
نقض مكرر اصول قواعد بين المللي از طرف متجاوزين بعثي و... ـ به عهدي محققين
صاحب نظران و خوانندگان محترم گذارده
شده تا با برداشتها و نگرشهاي خود نتايج و ثمرات متفاوتي را رقم زنند.
به منظور بهره برداري كاملتر از مجموعه كتب جنگ ايران و عراق از نگاه مطبوعات جهان
تصوير اصل منابع خبري تلخيص و ترجمه
شده در هر كتاب
در قالب كتاب الكترونيك تهيه و با هر جلد ارايه شده است تا محققان و كاربران گرامي بتوانند با صرف حداقل زمان
ممكن به موضوعات مطالب مورد علاقه خود ـ و همچنين در صورت نياز به متن اصلي آن ـ دسترسي داشته باشند. اين مجموعه حتي
الامكان از حذف و تغيير اطلاعات و اخبار توهين آميز
متناقض و يا خلاف واقع ـ به دليل آشنايي بيشتر كاربران و محققان با ادبيات
بكار گرفته شده وخوي محافل خبرساز جهاني در هر مقطع زماني ـ پرهيز گرديده و سعي شده تا چهره واقعي مدعيان اطلاع رساني
بيطرفانه و بشر دوستانه بيش از پيش بر مخاطبين آشكار شود . جلد دوم اين مجموعه در محدوده زماني 1359
7
4 تا 1359
7
12
ميباشد كه دربردارنده اطلاعات و اخبار تهاجم عراق در سراسر مرز و مقاومتهاي پراكنده مردمي و اقدامات ارتش جمهوري اسلامي
ايران ميباشد. »
اعلام حمايت چند كشور عربي از عراق در جنگ با ايران و پيشنهاد كويت مبني بر تشكيل كنفرانس فوري سران عرب جهت بررسي
وضعيت
زبان اصلي : عربي
شماره : 000114
منبع : الشرق الاوسط
انگلستان
خبرگزاري ها
بغداد
تاريخ : 1359
7
4 ـ 1980
9
26
مترجم : مهتاب فضلي
منبع خبر
تعدادي از كشورهاي عربي كه همچنان در قبال جنگ ايران و عراق مردد بو دند
ديروز موضع آشكار خود را در حمايت از عراق اعلام
كردند. طبق گزارش خبرگزاري عراق در اين راستا خالد بن عبدالعزيز پادشاه عربستان ضمن تماس تلفني با صدام حسين
حمايت خود را
از عراق اعلام نمود.
عبدالعزيز حسين نخست وزير كويت اظهار داشت
در تماس تلفني ميان صدام حسين و امير كويت احتمال برگزاري نشست فوري جهت
بررسي رهبران كشورهاي عربي و اسلامي اوضاع كنوني جنگ ايران و عراق و راه هاي جلوگيري از خونريزي مورد بررسي قرار گرفت .
حمايت موريتاني از عراق
دهان ولد احمد محمود
وزير امور كميته نظامي نجات ملي و تبليغات موريتا ني حمايت كامل كشور خود را از عراق اعلام كرد
وي
عنوان كرد : « درگيري ايران و عراق زيان بزرگي براي همبستگي اسلامي محسوب مي شود. » وي ابراز اميدواري كرد كه عقل بر احساس
پيروز شود و هر چه سريعتر صلح بين دو ملت برادر حاكم شود تا از دخالت ابرقدر ت ها در منطقه خليج (فارس ) به طور عام و در جهان
عرب به طور خاص جلوگيري شود.
حمايت مراكش از عراق
مراكش رسما حمايت كامل خود را از عراق در جنگ با ايران اعلام نمود. يك منبع رسمي در اين مورد اظهار داشت
ملك حسن دوم
ضمن ارسال نامه اي به صدام حسين بر حمايت معنوي
مادي و نظامي خود از عراق تاكيد كرد.
انورسادات رييس جمهور مصر در مصاحبه اي مطبوعاتي اظهار داشت : « منازعه ايران و عراق زمينه سرنگوني امام خميني را فراهم
مي كند و آمريكا را تشويق به اين كار (سرنگوني ) مي كند.
سادات در گفتگويي با جان والاس از مجموعه روزنامه هاي هيرست آمريكا بيان داشت : « دوست دارم كه هر چيزي غير از(امام ) خميني
را ببينم
... هر چيزي ... هر چيزي . » و با تاكيد ادامه داد : « هرگز طرحي را پيشنهاد نمي كنم زيرا آمريكا در اين مورد بهتر ـ از من مي داند. »
همچنين وي اشاره داشت به اينكه آمريكا بايد با تعدادي از افسران عالي رتبه ايران از جمله ژنرال ها ارتباط برقرار كند.
از وي سوال شد كه آيا كودتاي نظامي بر ضد(امام ) خميني در اين زمان موفق خواهد بود وي پاسخ داد : « منازعه اين دو كشور زمينه
تغيير رهبري در عراق را هم فراهم مي كند و متعهد شد كه قاهره در اين درگيري به طور كامل بي طرف باشد. وي افزود : « اين كودتاي
(نظامي ) از طرف تمام دولت هاي خليج (فارس ) مورد استقبال قرار خواهد گرفت . » وي در ادامه افزود
وقتي وليعهد ايران امير رضا در
هفته آينده جشن 20 سالگي اش را گرفت به طور رسمي وارث پادشاهي ايران مي شود و نه تنها امير رضا
هر شخص ديگري نيز بهتر از
(امام ) خميني خواهد بود.
مشخص شدن موضع نهايي عراق
زبان اصلي : عربي
شماره : 000115
منبع : الشرق الاوسط
انگلستان
خبرگزاري ها
بغداد
تاريخ : 1359
7
4 ـ 1980
9
26
مترجم : مهتاب فضلي
منبع خبر
جنگ تا زماني كه ايران به حقوق ما اعتراف كند
ادامه خواهد يافت . ما خواستار اشغال يك متر از اراضي ايران نيستيم .
بنابر اعلام عراق
اين كشور يك رشته پيروزي هاي نظامي ديگري در حمله ي خود به ايران به دست آورده و تاكيد كرد تا زماني كه ايران
خواسته هاي آن كشور را در مورد مناطق مرزي مورد اختلاف دو كشور نپذيرد
به جنگ ادامه خواهد داد.
بنا به گفته سر لشكر عدنان خيرالله وزير دفاع عراق در كنفرانس مطبوعاتي در بغداد
عراق هيچ گونه چشمداشتي به نفت ايران يا خاك آن
كشور ندارد اما تا زماني كه ايران حقوق عراق را در مناطق مورد اختلاف به رسميت نشناسد به حمله ي خود ادامه خواهد داد
درخواست هاي عراق مربوط به پاره اي از مناطق مرزي است كه توسط ايران غصب شده و همچنين تسلط بر آبراه شط العرب مي باشد.
وي گفت : « تاكنون 50 كيلومتر مربع از اراضي اشغالي عراق آزاد شده است . »
روز گذشته پالايشگاه اصلي نفت عراق در شبه جزيره فاو و بندر نفتي ديگري در آبراه شط العرب مورد حمله ي كشتي هاي جنگي ايران
قرار گرفت . عراقي ها اظهار داشتند
9 واحد دريايي ايران در نبرد دريايي غرق شدند .
نكات اصلي
نكات اصلي موضع عراق طبق گفته سر لشكر عدنان خيرالله : « جنگ
چه اين جنگ علني
باشد يا غير علني غ
بين عراق و ايران وجود
دارد و اينكه آيا ادامه مي يابد يا متوقف شود بستگي به شرايط خاص خود دارد. اگر ايران حقوق ما را به رسميت بشناسد
جنگ ممكن
است متوقف شود در غير اين صورت ادامه خواهد يافت و ما مجبوريم به مواضع حياتي ايران حمله كنيم تا ايران به حقوق مشروع و
حياتي ما اعتراف كند. »
اهداف : « سيادت كامل شط العرب را مي خواهيم و هيچ چشمداشتي به اراضي ايران نداريم . »
منطقه خوزستان : « بعضي از سازمانهاي تبليغاتي گمان مي كنند
هدف عراق اشغال چاه هاي نفت عربستان (خوزستان ) است در حالي كه
مي دانيد ما احتياجي به نفت نداريم و به اندازه كافي نفت در عراق داريم . »

قرارداد الجزاير : « اگر ما در سال 1975 آزاد بوديم
آن توافقنامه ها را نمي پذيرفتيم اما شرايط منطقه اي و بين المللي ما را مجبور به قبول آن
نمود. با اين حال ما بندهاي توافقنامه را اجرا كرديم اما ايران به تعهدات خود احترام نگذاشت به خصوص در مورد پروتكل سوم توافق
نامه كه مربوط به عدم مداخله متقابل در امور داخلي دو كشور مي باشد. رژيم جديد ايران دو ماه پس از روي كار آمدن
به دار و دسته
خائن بارزاني دستور داد
فعاليت خود را از سر گيرد. »
كمك شوروي
طارق عزيز معاون نخست وزير عراق در ديدارش از شوروي اظهار داشت : « ما از شوروي اسلحه نخواسته ايم و هيچ ارسال سلاحي از
شوروي در اين مورد صورت نگرفته است . »
ميانجيگري : « عدنان خيرالله » در خصوص ميانجيگري در جنگ گفت : « ما نمي پذيريم يك كشور عربي نقش ميانجيگري ميان يك كشور
عربي و غيرعربي را به عهده گيرد. همچنين ما خواستار هيچ ميانجيگر نشده ايم در عين حال بررسي مسايل براساس در خواست هاي
خود را رد نمي كنيم . »
نگراني محافل اقتصادي از طولاني شدن جنگ ايران وعراق
زبان اصلي : عربي
شماره : 000116
منبع : الشرق الاوسط
انگلستان
لندن
تاريخ : 1359
7
4 ـ 1980
9
26
مترجم : مهتاب فضلي
منبع خبر
به گفته محافل نفتي
صدور نفت در منطقه خليج (فارس ) به جز از مبدا ايران و عراق به روند عادي خود را ادامه مي دهد. شركت هاي
نفتي كه از روز سه شنبه گذشته مقداري دچار ترديد شده بودند
اعزام نفتكش هاي خود به منطقه خليج (فارس ) را از سرگرفتند و كشتيراني
در منطقه تنگه هرمز لحظه اي متوقف نشده است .
عراق و ايران تقريبا 10 درصد از نياز جهان را ـ به غير از دولت هاي بلوك شرق ـ تامين مي كنند و حتي با وجود بحران اخير در صادرات
بازار جهاني و با ارزيابي اين كه بعضي از كشورهاي توليدكننده در عوض كمبود ناشي از قطع شدن نفت ايران و عراق
توليداتشان را
افزايش دهند
اين بحران كنوني تاثيرات خود را بر بازارهاي جهاني نفت باقي خواهد گذاشت .
محور نگراني اصلي محافل جهاني نفت در حال حاضر
احتمال تشديد منازعه ايران عراق است كه موجب بسته شدن تنگه هرمز و قطع
صدور نفت از منطقه خليج فارس به جهان مي گردد.
بديهي است كه اين منطقه تقريبا 40 درصد نفت جهان را
غير از دولت هاي سوسياليستي
تامين مي كند كه اين مقدار حدود 48 تا 50
ميليون بشكه در روز است .
عربستان سعودي كه بزرگترين توليد كنند هي نفت در منطقه خليج (فارس ) و كشورهاي ديگر است 2
3 ميليون بشكه نفت را در روز از
طريق لوله ها به درياي مديترانه صادر مي كند. اين در حالي است كه عربستان سعودي هنوز طرح خود را در كشيدن خط لوله هاي جديد
ساحل شرقي به بندر درياي سرخ كامل نكرده است .
به اعتقاد ناظرين غربي حمله متقابل دو كشور به تاسيسات نفتي يكديگر كه عاملي جديد در منازعات خاورميانه به شمار مي رود
مي تواند آثار و نتايج خطرناكي به دنبال داشته باشد همچنين انهدام پالايشگاه هاي آبادان و بصره در آينده مساله اتخاذ تدابير امنيتي
جهت حفاظت از تاسيسات نفتي را در صورت بروز منازعات مسلحانه مطرح مي سازد.
طبق برآورد كارشناسان آمريكايي اگر صدور نفت ايران و عراق متوقف شود
همچنين دولت هاي ديگر توليد كننده نفت توليدات خود
را از حدود 2 ميليون بشكه در روز افزايش ندهند
ذخيره كنوني نفت جهان براي 6 ماه كافي است .
از نظر كارشناسان غربي خروج ايران از جرگه كشورهاي صادركننده نفت هيچ نگراني ايجاد نمي كند چرا كه صادراتش در اين اواخر از
حدود 70
000 بشكه در روز تجاوز نكرده است و آمريكا نيز از زمان تحريم اقتصادي به دليل مشكل گروگانها از ايران نفت خريد نكرده
است .
اما عراق مقدار كمي از نفت خام خود را به شركت هاي آمريكايي مي فروشد در حالي كه مقدار زيادي را به شركت هاي غير آمريكايي
مي فروشد . شركت هاي اروپاي غربي بيشترين خريد نفت را از عراق دارند . به عنوان مثال شركت هلندي شل مقداري معادل 100
000
بشكه در روز خريد مي كند
شركت بريتيش پتروليوم روزانه حدود 40
000 بشكه خريداري مي كند .
منابع آژانس بين المللي انرژي اشاره دارند ايتاليا
اسپانيا و ژاپن بيشترين زيان را از توقف فروش نفت عراق خواهند داشت . همچنين
فرانسه كه در ميان كشورهاي اروپايي بيشترين استفاده از نفت عراق دارد
امكان دارد بيشترين زيان را متحمل شود زيرا فرانسه روزانه
ميزان 500
000 بشكه نفت از عراق وارد مي كند . عراق حدود دو ميليون بشكه نفت ـ 2
3 نفت صادراتي خود را ـ از طريق تنگه هرمز
صادر مي نمايد
در حالي كه يك سوم باقيمانده از طريق خطوط لوله درياي مديترانه صادر مي شود. عراق با وجود بسته بودن بنادر
صدور نفت مقداري از نفت خود را از طريق خليج (فارس ) صادر مي كند.
از سوي ديگر بيشتر كشورهاي آسيايي نيز از توقف احتمالي صدور نفت از منطقه خليج (فارس ) اظهار نگراني مي كنند مثلا 73 درصد از
واردات نفت ژاپن از اين منطقه صورت مي گيرد
يا 95 درصد از واردات نفت كره جنوبي از طريق تنگه هرمز انجام مي گردد .
در حال حاضر سه خط لوله وجود دارد كه نفت را از عراق و منطقه خليج (فارس ) به بنادر : دريايي مديترانه جاري مي كند.
1 ـ خط لوله كركوك ـ طرابلس و بانياس در شمال لبنان به طول 550 مايل از طريق سوريه .
2 ـ خط لوله كركوك ـ دوريتول از راه تركيه .
3 ـ خط لوله قيسومه ـ الزهراني از چاه هاي نفت منطقه شرقي عربستان سعودي به زهراني در جنوب لبنان .
خبرگزاري عراق همچنين بيان داشت دولت يونان در دفاع از حاكميت ملي و حمايت از منافع حياتي عراق
با اين كشور اظهار همدردي
نمود و حمايت خود را اعلام نمود.
اين خبرگزاري روز گذشته به نقل از يك مقام مسئول در وزار ت خارجه عراق گفت كه موضع هيات دولت يونان را نسبت به حوادث
ايران و عراق دريافت كرده است .
موضع كويت
بنا به گزارش خبرگزاري كويت
شيخ جابر احمد صباح
امير كويت و رييس جمهور عراق صدام حسين روز گذشته در مورد برگزاري
جلسه فوري وزيران امور خارجه كشورهاي اسلامي گفتگو داشتند.
وضعيت جنگ در بغداد
زبان اصلي : عربي
شماره : 000119
منبع : الشرق الاوسط
انگلستان
خبرگزاري ها
بغداد
تاريخ : 1359
7
4 ـ 1980
9
26
مترجم : مهتاب فضلي
منبع خبر
بغداد براي هشتمين روز متوالي پس از حملات هوايي ايران در بامداد روز گذشته در وضعيت قرمز بود. آژيرهاي طولاني خطر همه روزه
به گوش مي رسيد و محدوديت هاي كامل خاموشي همچنان ادامه دارد. اهالي اين شهر مي گويند دچار شك شده اند تا جايي كه
نمي توانند عواقب جنگ را پيش بيني كنند.
جيش الشعبي عراق ـ شبه نظاميان مسلح ـ در شهر استقرار يافته اند . اين نيرو متشكل از 250 هزار نفر مي باشد و مجهز به مدرن ترين
تجهيزات است كه مكلف به حفظ امنيت شهرها و كنترل عبور و مرور هستند و آموزش هاي لازم را به مردم مي دهند.
در اين مجموعه حتي الامكان از حذف و تغيير اطلاعات و اخبار توهين آميز
متناقض و يا خلاف واقع ـ به دليل آشنايي كاربران و
محققان با ادبيات به كار گرفته شده و خوي محافل خبرساز جهاني در هر مقطع زماني ـ پرهيز گرديد و سعي شده تا چهره واقعي
اطلاع رساني بي طرفانه و بشردوستانه بيش از پيش بر مخاطبين آشكار شود

*****
صحنه هايي را ديدم كه در هيچ كتاب و فيلمي نمي گنجد
|
خاطرات دكتر كرامت يوسفي
فوق تخصص جراحي ترميمي
پزشكان يكي از اقشار ارزشمند دوران دفاع مقدس بودند كه با حضور داوطلبانه و با درك شرايط سخت و دشوار جنگ
جنگي كه
تمامي تعهدات بين المللي را زير پا گذاشته بود
براي خدمت
در صحنه حاضر شدند. يكي از اين پزشكان فداكار و زحمتكش كه از همان
روزهاي اول بعنوان داوطلب اضطراي به جبهه اعزام شد دكتر كرامت يوسفي باشد كه در تمام سالها
ماهها و روزهايي كه جبهه به او نياز
داشت مخلص و بي ادعا به ايفاي نقش پرداخت . دكتر كرامت يوسفي فوق تخصص جراحي ترميمي بعد از دوران دفاع مقدس
به استان
كرمان آمد و در اين استان ماندگار شد و تا كنون مردم اين استان از توانمندي و تخصص او بهره ها گرفته اند. او اهل آباده فارس مي باشد.
براي ثبت خاطرات او; با هماهنگي قبلي در بيمارستان شفا
بخش جراحي ترميمي خدمت ايشان رسيديم . دكتر يوسفي به لطف
خدا بسياري از رزمندگان مجروح را در جبهه هاي جنگ تحت عمل جراحي قرار داده و ياري نموده است .
دكتر يوسفي بدون هيچ عذر و بهانه اي
دعوت ما را براي انجام مصاحبه پذيرفت و در پاسخ به اين درخواست
كه ما براي ثبت
خاطرات دوران دفاع مقدس از حضور ايشان در جبهه
خدمتشان رسيده ايم . گفت : انسان دوست دارد از بعضي خاطرات فرار كند
ولي
امكان ناپذير نيست . هر لحظه ; هر ثانيه و هر روز
بعللي و با جرقه اي تمام آن خاطرات در ذهنش مرور مي شود. من هم راجع به آن دوران
همين احساس را دارم .
و در حالي كه اشك مي ريزد اضافه مي كند :
گاهي دلم مي خواهد هيچ خاطره اي از آن دوران
مصائب
سختيها و كشتارها نداشته باشم . وقتي صحنه هاي ديدن 600 ـ500 جنازه
و يا شهادت بهترين دوستان
جلوي چشمم مي آيد
برايم بسيار دشواراست . من در طول عمرم شايد خيلي گريه نكرده باشم ولي بارها
حين عمل مجروحين و رزمندگان
زار
زار اشك ريختم .
صحنه هايي را ديدم كه در هيچ كتاب و فيلمي نمي گنجد. آنچه كه ما با گوشت و پوست و روح و جسم و جان در بطن آن قرار گرفتيم
و ديديم و درك كرديم
با فيلمهايي كه امروز از جنگ ساخته مي شود از زمين تا آسمان تفاوت دارد و هنوز نتواسته اند فيلمي بسازند كه
با واقعيتها و روح آن فضا مطابقت داشته باشد. واقعيتهاي جنگ چيزهاي ديگري بود كساني مي توانند آنرا بيان كنند كه آن زمان را درك
كرده باشند.
لطفا از اولين حضور خود در جنگ بگوييد.
اولين بار كه اعزام شدم ; رزيدنت جراحي بيمارستان شهداي تجريش بودم و دوره تخصصي جراحي را طي مي كردم . ساعت 2 بعد از
ظهر روز 31 شهريور سال 59 بود . در پاويون رزيدنت
اتاق پزشك نشسته بوديم
راديو اعلان حمله عراق با ايران را كرد . من و دوستم
دكتر پاكروان با شنيدن خبر و اعلام اينكه
داوطلبين پزشك مي توانند از طريق دانشگاه تهران ثبت نام و اقدام به حضور در جبهه را داشته
باشند
همان ساعت از بيمارستان با مسجد دانشگاه تهران براي اعزام تماس گرفتيم . گفتند ساعت 8 صبح با هماهنگي دكتر رفعت جو
رئيس بيمارستان فيروزگر مي توانيم اقدام كنيم . روز بعد ساعت 8 صبح به بيمارستان فيروزگر مراجعه كرديم . يك گروه 6 نفره بوديم .
اولين پزشكاني بوديم كه اعزام شديم .من
دكتر پاكروان
دكتر اميني ( ارتوپدي ) دكتر پناهي ( بيهوشي ) و دو نفر ديگر كه اسامي آنها يادم
نيست .
به اين ترتيب اولين تعاون و بسيج پزشكي به مديريت دكتر رفعت جو شكل گرفت . به پايگاه نظامي فرودگاه مهرآباد رفتيم . قرار بود
11 صبح پرواز كنيم . در حال حركت بطرف باند بوديم كه يك مرتبه يك هواپيما با صداي خاموش و در سطح پايين روي باند ديده شد .
داشتيم نگاه مي كرديم ديديم از زيرش يك چيزي افتاد. گفتند : بمب است . يك بمب افتاد كنار پمپ بنزين باند نظامي و بمب دوم افتاد
كه قرار بود ما را سوار كند . خوشبختانه اين دو بمب عمل نكردند . اگر منفجر مي شدند فاجعه ببار مي آوردند . C روي باند هواپيماي 130 ـ
سومين بمب در فضاي خاكي خارج از باند افتاد كه منفجر و خاك بسيار زيادي به هوا بلند شد و در اثر تركش آن رادار يكي از هواپيماهاي
صدمه ديد حركت ما به وقفه افتاد . ظهر با كيك و چايي بعنوان ناهار از ما پذيرايي كردند . C 130 ـ
بالاخره ساعت حدود 4 بعد از ظهر دستور دادند سوار شويم . تعداد ما محدود بود . هواپيما بار زده بود و وقتي ما سوار شديم هنوز
روي محموله هاي بار
جاگير نشده بوديم كه آژير قرمز بصدا در آمد. همگي بسرعت از در كوچك هواپيما پريديم پايين و زير درختهاي
كاج پناه گرفتيم . بعد از 10 ـ20 دقيقه گفتند وضعيت سفيد است و سوار شويد برگشتيم مجددا وضعيت قرمز شد
باز برگشتيم زير
درختهاي كاج و پس از دقايقي كه وضعيت غ سفيد اعلام شد
سوار شديم .
داخل هواپيما
جعبه هاي بلندي شبيه تابوت بود كه ما فكر كرديم تابوت است . از مسئول فني پرواز پرسيدم . گفت : اينها موشكهاي
كاتيوشا هستند. نصف هواپيما از اين موشكها بود كه ما روي جعبه آنها نشستيم و نصف ديگر هواپيما جعبه هاي سيب درختي بود. بدون
نگراني و غم و اضطراب ; بچه ها در يكي از جعبه هاي سيب را باز كردند و تا رسيدن به پايگاه وحدتي دزفول
سيب خورديم .
پس از ورود به دزفول به كجا رفتيد
به بيمارستان افشار رفته و در آنجا مستقر شديم . آنزمان هنوز نه بسيج سازمان يافته اي داشتيم و نه تعاون . كمكها خود جوش و
مردمي بود. هر كس از مردم به نوعي كمك مي كرد. بعد از دو روز يك گروه شصت نفره از سيستان و بلوچستان به سرپرستي يك
داندانپزشك به ما ملحق شدند كه وظيفه حمل و نقل مجروحين را بعهده گرفته بودند. آنها يك شورلت بليزر و دو ماشين ديگر داشتند كه
مي رفتند سطح شهر و مجروحين را جمع آوري مي كردند و چون بيمارستان پر از مجروح بود
اينها خودشان در حياط بيمارستان
مي خوابيدند.
آيا اوقات فراغت هم داشتيد
روزهاي اول وقتي فراغتي حاصل مي شد يكي ازتفريحات ما اين بود كه بنشينيم فاصله زماني نور حاصل از شليك گلوله هاي عراقي
را با زماني كه صداي آن به گوش مي رسيد محاسبه كنيم . يا اينكه منورها را مي شمرديم يا از روي نور و صدا فاصله را تعيين
كنيم .
روزهاي پنجم ـ ششم ورود ما به جبهه
جنگ تمام عيار شده بودهنوز خرمشهر مسئله اي نداشت و مقاومت مي كرد .عراقيها بيشه ها
را تصرف كرده بودند.بعد از ظهر بود كه يك مرتبه صداي تانك در شهر دزفول پيچيد. شهر تخيله و شايع شده بود كه عراقيها شهر را گرفته
اند. يك تانك چيفتن آمد جلوي در بيمارستان مستقر شد و راننده آن
پنج تا مجروح را پياده كرد. پرسيدم چرا با تانك آمدي گفت
ماشين نبود مجبور شدم مجروحين را با تانك بياورم .
آيا برنامه كار و استراحت مشخصي داشتيد
روزها درمان مي كرديم و شبها كه توپ باران مي شد گاهي وقتها به پشت بام مي رفتيم و نقاطي را كه توپ به زمين خورده بود
نگاه كرديم كه به صورت يك مخروط شعله از آن بالا مي رفت . ما به علت اينكه دائمآ در اتاق عمل بوديم براي خواب و استراحت از اتاق
ريكاوري استفاده مي كرديم و هر لحظه آماده عمل جراحي بوديم . در تاريخ 59
7
7 ساعت 10 شب با دكتر پاكروان سرگرم بحث و
گفتگو بوديم كه شهر مورد حمله موشكهاي اس اس قرار گرفت بطوري كه كلمن آبي كه در پنجره بود مثل يك توپ بلند شد و افتاد زير
تخت و پنجره مچاله شد .فكر كردم بيمارستان را زدند. طبقه بالا بيمارستان بخش اطفال بود سراسيمه به طبقه بالا دويدم درها و شيشه ها
همه خرد شده بود. تمام فضا خاك بود ولي بچه ها روي تختها و خاك و شيشه ها نشسته بودند و سالم بودند معلوم شد توپ به نزديكي
بيمارستان اصابت كرده خاموشي مطلق بود. آمدم پايين گفتند محله سياوشي و خيابان فردوسي را با موشك زده اند. اين محله
محله
فقير نشين و پر تراكمي از نظر جمعيت بود كه سه تا موشك به اين محل اصابت كرده بود.
مجروحين را آوردند ما نمي دانستيم موشك چيه و زخمي موشك چطوريه مجروحين را به اورژانس آوردند به يك آدمي كه كاملا
سالم و بدون زخم بود و مقداري خاك روي دهان و بيني او بود برخورد كردم
او مرده بود. سعي كردم با انجام احيا ( برگشت تنفس و
قلب ) او را احيا كنم ولي جواب نداد. يك مرتبه به اطراف خود نگاه كردم ديدم دور تا دورم جسد است . هر كس در تاريكي مجروحي را
بر دوش گرفته بود و به بيمارستان منتقل مي كرد. از هر طرف صداي ناله به گوش مي رسيد يك لحظه گيج شدم كه چكار كنم . گفتم سريعا
زخمي ها را به سالن غذا خوري ببرند و روي زمين بخوابانند. زخمي هايي كه له بودند
در اتاقهاي بخش بستري كنند. مثلا مجروحي كه
پوست سرش كنده شده بود از نظر ما زياد مشكل نداشت . اينها را در سالن غذاخوري مستقر كرديم . در اين احوال ديدم مسئول اتاق عمل
با يك مجروح بردوش وارد شد. گفت اين بابامه
بايد برم مادرم را هم بياورم . او را گذاشت و به سرعت رفت . ده بيست دقيقه بعد مادرش
را هم آورد
در حالي كه هشت تا از دنده هايش شكسته بود. ولي پدرش مرد. بالاخره زخمي ها را بستري و كار درمان را شروع كرديم . در
محوطه اورژانس و راهروها
روي تختها و زير تختها پر از مجروح و جنازه بود . تا 5
7 صبح من يكسره در حال درمان زخمي بودم . در
همين حال از راديو تلويزيون تماس گرفتند كه با دكتر جراح كار داريم . وقتي صحبت كردم
گفتند آمار كشته ها و زخمي ها را مي خواهيم به
آنها گفتم ده دقيقه ديگر تماس بگيريد. به اتفاق خانم غيور كه از نرسهاي اتاق عمل بودند و حقيقتا يك غيور مرد بود كه شبانه روز در
بيمارستان خدمت ميكرد و تا پايان جنگ نيز در صحنه خدمت بود
به سردخانه رفتيم كه جسدها را بشماريم . هر وقت اين صحنه يادم
مي آيد دچار حالتي مي شوم كه هيچكس نمي فهمد . يك سكويي آخر سردخانه بود 15 تا نوجوان طاق باز كنار هم در آنجا قرار داده شده
بودند . هر گوشه سردخانه مقداري جسد روي هم تلنبار شده بود . در حال شمارش اجساد بوديم حدودا 260 تا را شمارش كرده بوديم و
در حال خروج از سردخانه بوديم كه من يك پارچه مچاله شده را ديدم
اصلا فكر نمي كردم كه داخل آن چيست
با نوك پا به اين پارچه مچاله شده زدم
ديدم جسد يك بچه شيرخواره بود كه له شده و در لباسهاي خود با خون و خاك يكي شده
بود. بسيار صحنه وحشتناكي بود. خانم غيور يك مرتبه دچار حالت ضعف شد و به زمين افتاد او را بلند كردم . زار زار گريه مي كرد. با اين
جسد تعداد كشته ها 261 نفر بود . حدودا 570 مجروح نيز داشتيم . اين اولين آمار كشته و زخمي ها بود كه از راديو تلويزيون اعلام شد .
پس از 48 ساعت از راننده آمبولانس بيمارستان خواهش كردم مرا به محله هايي كه بمب و موشك زده بودند ببرد . اولين جايي كه
رفتيم محله سياه بيشه بود صحنه هاي وحشتناكي ديدم . موج انفجار خانه ها را به كلي نابود كرده بود. جواني را ديدم كه مي گفت : من خانه
خاله ام اينجا بوده ولي از بس خراب شده نمي توانم تشخيص بدهم كه كداميك است .
به خيابان فردوسي رفتيم موشك يك گودي عميق به طول 3 ـ4 متر و دهنه 5 ـ6 متر ايجاد كرده بود .
اجازه بدهيد دو خاطره ديگر از دزفول نقل كنم .
شب هفتم مهر ماه كه دزفول موشك باران و بمباران شد
مردمي كه براي كمك رساني مي رفتند خودشان هم مورد حمله توپ و
موشك و بمب قرار مي گرفتند. من با پادگان وحدتي تماس گرفتم . مي دانستم كه بني صدر آنجاست . زنگ زدم كه حداقل كاري بكند كه
توپخانه عراق خاموش بشه . مسئول دفتر بني صدر گفت : او خواب است و حق نداريم بيدارش كنيم .
به دفتر امام زنگ زدم آقايي كه جواب دادند گفتند كه امام نماز شب خوانند يك ربع ديگر تماس بگيريد. يك ربع بعد زنگ زدم گفتند
با آقاي رجايي تماسي بگيريد. به دفتر آقاي رجايي كه آن زمان نخست وزير بود زنگ زدم . خودشان بيدار بودند و گوشي را برداشتند. با
آقاي رجايي صحبت كردم وضعيت را گفتم . از شمار بالاي كشته و زخمي به ايشان اطلاع دادم . گفتم كه مسئله مهم ما توپخانه عراق است
كه نمي گذارد كار كنيم . اگر بشود جلوي آن گرفته شود بهتر است . ايشان گفتند ما در جريان ماوقع هستيم ولي متاسفانه كاري از دستمان بر
نمي آيد. (آن زمان بني صدر فرمانده كل قوا بود).
يك خاطره خيلي بد از روزهاي اول جنگ دارم كه خوب است بيان كنم . يك روز يك مجروح عراقي آوردند . مردي حدودا 40 ساله
كه از ناحيه كتف و سر شانه آسيب ديده بود. ما او را مرتب درمان مي كرديم و چون عرب بود توسط بعضي از نگهبانها كه عربي بلد بودند
با او صحبت مي كرديم و احوالش را مي پرسيديم . اين عراقي در اتاقي روبروي ايستگاه پرستاري بستري بود. روز يازدهم بعد از درمان او
را به اتاقي كه سه تخت در آن بود منتقل كرديم . آن شب ساعت 2 بعد از نيمه شب يك مجروح جنگي كه سرباز بود آوردند . تركش به
شكمش خورده بود و پارگي روده داشت او را عمل و ترميم كرديم ساعت 5 صبح عمل تمام شد . من رفتم دراز كشيدم كه استراحت كنم .
ساعت 5
7 صبح آمدم بيماران را ويزيت كنم . در اتاق سه تختي كه عراقي بستري بود روي تخت اول سرباز مجروحي كه شب قبل او را
عمل كرده بوديم خوابيده بود
تخت وسط خالي بود و تخت آخري هم متعلق به مجروح عراقي بود. اين صحنه هيچوقت از ذهنم دور
نمي شود . از سرباز ايراني پرسيدم اسمت چيه گفت : حسن 19 ساله و اهل شهر ري و 6 ماه از خدمت او باقي مانده بود . بلندش كردم كه
راه برود . با او صحبت و شوخي كردم . شب بعد ساعتهاي 4 صبح بود كه يكمرتبه ديدم پرستار داره با جيغ و فرياد مي گه دكتر بلند شو
مجروح عراقي سرباز ايراني را كشت .
سراسيمه پريدم توي اتاق و ديدم حسن روي تخت در حاليكه سرم و خون از دستش بيرون كشيده شده
خفه شده و عراقي او را
كشته بود. به پادگان وحدتي خبر داديم آمدند او را ببرند سربازي كه براي بردن عراقي آمده بود وقتي ماجرا را شنيد داشت ديوانه مي شد.
گريه مي كرد و مي گفت : اجازه بدهيد او را بكشم . گفتم من يك پزشكم كاري نمي توانم بكنم و او را بردند.
سه روز بعد يعني 10 مهر 59 مجددا موشك باران دزفول توسط عراقيها شروع شد . خانه هاي دزفول داراي زيرزميني به نام شبستان
و زيرزمين عميقتري به نام شبادون بودند كه در موشك باران تعدادي از مردم در اين شبادونها پناه گرفته و گير مي افتند. از جمله خانواده
راننده آمبولانس بيمارستان بود كه 7 نفر را از اعضاي خانواده اش در شبادون بودند كه پس از 72 ساعت مردم با دست به دست كردن
حلب و خاكبرداري از اين منطقه اين هفت نفر را كه 3 نفرشان مرده و 4 نفر زنده بودند بيرون آوردند . راننده آمبولانس را چهار سال بعد در
يكي از عملياتها ديدم كه گفت تا حالا غير از آن 3 نفر9 نفر ديگر از اعضاي خانواده اش به شهادت رسيده اند .
آيا شما فقط در دزفول به مداواي مجروحين مي پرداختيد
نه
من تقريبا در تمام مناطق جنگي و شهرهاي مجاور آنها خدمت مي كردم . زماني كه مسجد سليمان را با موشك زدند ساعت 6 بعد
از ظهر بودمردم هجوم آورده بودند براي كمك به تخليه مجروحين . 2 ساعت بعد دوباره همون نقطه را با موشك زدند و كساني كه براي
كمك رفته بودند نيز كشته و مجروح دادند. به ما خبر دادند وضع خراب است براي كمك بياييد. سريع خودم را به فرودگاه رساندم و به
مسجد سليمان رفتم و در بيمارستان شركت نفت مستقر شدم . آمار كشته و زخمي بالا بود 24 ساعت مجروحين را جمع كرديم . در اين
مرحله من
دكتر دلشاد
دكتر اميري و دكتر علمدار بوديم كه همگي داوطلب اضطراري بوديم . ظهر براي تهيه آمار كشته ها رفتيم . خيلي
وحشتناك بود.
در يك اتاق خيلي بزرگ تعداد زيادي جسد و روي هر جسد دو قالب يخ بود كه حدودا 15 سانت از ارتفاع كف اتاق آب و خون بود .
پاچه شلوارم را بالا زدم با نوك پنجه 120 جنازه را شمارش كردم . وقتي كارمان رو به اتمام بود گفتند انديمشك را زدند
با سرعت خود را
به آنجا رسانديم . 24 ساعت هم به مجروحين آنجا رسيدگي كرديم كه گفتند رامهرمز را زدند . مجددا با سرعت به آنجا رفتيم . زخمي ها را
جمع و جور كرديم و رسيدگي نموديم و كار مقداري سبك شد به تهران برگشتم
كه به خانواده سري بزنم . به منزل كه رسيدم يكي از
همسايه ها مرا كه ديد هاج و واج نگاه كرد و گفت مگر تو تير نخوردي حال و حوصله شوخي نداشتم . وقتي به آپارتمان خودمان رسيدم
و در زدم با باز شدن در با صحنه عجيبي روبرو شدم . ديدم گوش تا گوش منزل
اقوام نشسته و منتظر جسد من هستند. ظاهرا يك نفر
تلفني به همسر من گفته بود كه من كشته شده ام . و از آنجا كه ما روزهاي آخر مرتب در شهرهاي مختلف در رفت و آمد و تكاپو بوديم
كسي نتوانسته بود مرا پيدا كند و از حال من جويا شود. و اين كار تا پايان جنگ چندين بار تكرار شد كه كساني تلفني اوضاع روحي و
رواني خانواده مرا بهم مي ريختند.
يك روز ساعتهاي حدود 4 بعد از ظهر ميگها و فانتومها در آسمان دزفول درگير شدند . فانتوم
ميگ را زد . منفجر شد و افتاد . 20
دقيقه بعد تكه هاي جسد خلبان عراقي را آوردند. گفتم تكه هاي جسد را در يك پلاستيك بريزند. آخرين تكه اي كه از جسد خلبان عراقي
آوردند قسمت مياني صورت خلبان
بيني و سبيل او بود و مقداري پول عراقي .
آيا از آن صحنه ها عكس هم داريد
من وقت نمي كردم عكس بگيرم . در عمليات خيبر يك دكتر بيهوشي مشهدي بود كه با خودش دوربين آورده بود. تعدادي عكس از
ما گرفت كه من آنها را دارم . سوله دكتر رهنمون و ما نزديك هم بود در سه راهي جفير در طلائيه ساعت 5 صبح بود كه هواپيماهاي عراقي
در سه نوبت صبح و ظهر و عصر مي آمدند بيمارستان مركزي را بمباران مي كردنداين برنامه عادي بود. كار به جايي رسيده بود كه ما بدون
سر بلند كردن صداي ميگ و فانتوم را از هم تشخيص مي داديم .
ما دوربين اين آقا را گرفتيم و چند تا عكس در سوله انداختيم . صبح ساعت 6 دكتر رهنمون در بغل من شهيد شد . و آقاي مهدي
خداپرست نيز از دوستان من بود كه شهيد شد 120 نفر در سوله بودند 6 نفر در ركوع و سجود بودند كه راكت از جلو سوله آمد و از پشت
سوله بيرون رفت كله آن 6 نفر كه ايستاده در حال نماز بودند داغون شد از جمله دكتر رهنمون كه تركش اصابت كرده به مغز او را هنوز نگه
داشته ام و عكس اين صحنه را دارم .
مغز دكتر رهنمون پخش شده بود روي لباسهايش . مي خواستم آن تركش را اهدا كنم به موزه جنگ كه متاسفانه فراموش كردم . من
بلافاصله از آن سوله عكس گرفتم .
البته از حضور در كوههاي كردستان و منطقه مريوان هم عكس دارم . در عمليات كربلاي 4 و5 من 4 ماه در خوزستان براي جراحي
فك و صورت مستقر بودم و طي اين مدت 660 فك له شده عمل كردم كه اينها غير از موارد ديگري بود كه به عنوان پزشك جراح به
عهده ام بود. از آنجا كه من صادقانه در جبهه هاي خدمت مي كردم احترام خاصي برايم قائل بودند. دكتر اخوان جراح فك و صورت از
تهران به بيمارستان اهواز آمده بود و گفت من مي خواستم از مجروح عكس بگيرم
دوربين مرا گرفته اند. گفتم : چرا گفت : نمي دانم .
با مسئولين ستاد تماس گرفتم پرسيدم : « چرا دوربين دكتر اخوان را گرفته ايد گفتند : ممكن است كسي از مجروحين عكس بگيرد و
سواستفاده تبليغاتي بكند » .
گفتم : اشتباه بزرگ شما همين است . اگر اين عكسها و مدارك را نداشته باشيد چگونه مي توانيد از حقانيت خود دفاع كنيد اينها مطالب
علمي است كه هر پزشكي مي تواند در مجامع علمي دنيا مطرح كند. گفتم : يعني شما تا به حال نگذاشتيد هيچ پزشكي عكس بگيرد
گفتند : نه . آنها پذيرفتند كه اشتباه كرده اند و دوربين دكتر اخوان را به او پس دادند. عكسي دارم از يك مجروح كه خمپاره به دستش اصابت
كرده و در دستش مانده است .
يك سرباز مي توانست از 30 ـ20 متر دورو بر خود خبر داشته باشد يك فرمانده فقط منطقه خودش را مي توانست ببيند اما من
بعنوان يك پزشك جراح اصلي بيمارستان مادر
مجروحين سرتا سر جبهه را مي ديدم . در عمليات خيبر پسري مجروح شده بود كه
شكم
پوست و دنده هايش كنده شده بود . وقتي او را مداوا مي كردم
گريه مي كرد و گفت : از گردان ما گردان امام حسين (ع ) يزد از 500 نفر
فقط من زنده ماندم . همه بچه ها را تانكهاي عراقي زير گرفتند.
من يادم نمي رود اولين بار وقتي يكي از گردانهاي تانك لشكر 92 زرهي خوزستان عمليات كرد . همه 45 دستگاه تانك در محاصره
عراقيها گرفتار شده و تمام تانكها را زدند و اجساد جزغاله را آوردند
بسيار وحشتناك بود ما فقط يك كاميون جسد جزغاله داشتيم . فقط
خداداند وقتي در آن كانتينر را باز كردم و آن همه آدم را سوخته را ديدم چه حالي شدم .
با تشكر از اينكه اين فرصت را در اختيار ما قرار داديد
كرمان ـ سرپرستي روزنامه جمهوري اسلامي
به تهران برگشتم تا به خانواده سري بزنم . وقتي به آپارتمان خودمان رسيدم ودر زدم
با باز شدن در با صحنه عجيبي روبرو شدم . ديدم
گوش تا گوش منزل
اقوام نشسته و منتظر جسد من هستند. يك نفر تلفني به همسر من گفته بود كه من كشته شده ام
در عمليات كربلاي 4 و 5 من چهارماه در خوزستان براي جراحي فك و صورت مستقر بودم و طي اين مدت 660 فك له شده عمل
كردم كه اين ها غير از موارد ديگري بود كه به عنوان پزشك جراح به عهده ام بود
آنچه كه ما با گوشت و پوست و روح و جسم و جان در بطن آن قرار گرفتيم و ديديم و درك كرديم
با فيلم هايي كه امروز از جنگ
ساخته مي شود از زمين تا آسمان تفاوت دارد و هنوز نتوانسته اند فيلمي بسازند كه با واقعيت ها و روح آن فضا مطابقت داشته باشد.
واقعيت هاي جنگ چيز ديگري بود. كساني مي توانند آن را بيان كنند كه آن زماني را درك كرده باشند
هواپيماهاي عراقي در سه نوبت صبح و ظهر و عصر مي آمدند و بيمارستان مركزي را بمباران مي كردند . دكتر رهنمون به همراه 5 نفر
ديگر در يكي از اين بمباران ها شهيد شدند

|