روزنامه جمهوري اسلامي 02/07/1387 صفحه مقالات
*****
سلام خدا بر علي (ع )


  • دلبستگي فراوان امير مومنان به خدا برتر از هر پيوند مادي و تمام فشارهاي اجتماعي و مصلحتهاي فاني دنيوي بود. آن حضرت هنگامي كه درباره اسباب ياري خداوند به مسلمانان سخن مي گفت بارزترين و بزرگترين آنها را برتري آنان از محدوده پيوندهاي خويشاوندي و تمسك ايشان به ارزشهاي حقيقي قلمداد مي كرد و مي فرمود : « ما در ركاب رسول خدا بوديم و قتل و كشتار ميان پدران و فرزندان و برادران و خويشان دور مي زد و در هر مصيبت و سختي جز سوخ ايمان و پافشاري بر حق بهره نمي گرفتيم » . آن حضرت همواره در مكاني بالاتر از عوامل و نيروهاي فشار سير مي كرد و مردم نيز به خوبي اين خصيصه ايشان را دريافته بودند. از اين رو مصلحت طلبان و نيروهاي فشار اجتماعي بر ضد آن حضرت همدست شدند. حضرت فاطمه (س ) نيز به اين نكته در خطبه اي اشاره كرده و فرموده است : « چه انگيزه اي است كه آنان از ابوالحسن به انتقامجويي پرداختند به خدا آنان به خاطر استواري شمشيرش و ثابت قدمي و دلاوري و سخت گيريش در راه خدا با وي به كينه توزي برخاسته اند. »
    دشمنان امام دريافته بودند كه آن حضرت در اموري كه به پروردگارش مربوط است به هيچ وجه سازش كار نيست . شواهد تاريخي نيز گواه اين مدعاست . زماني كه خلافت در ميان شورايي شش نفري قرار گفت و عبدالرحمن بن عوف دست خود را به سوي علي (ع ) دراز كرد تا با وي بيعت كند به اين شرط كه امام بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبر عمل كند و هيچ نترسيد كه با اين سخن خلافت را با تمام عظمت و جلالش از دست دهد.
    آن حضرت خيانت و ناجوانمردي را مطرود مي دانست . به همين علت بقاي معاويه بر شام را حتي براي مدتي كه طي آن بتواند حكومت خويش را قوام بخشد و آنگاه او را بركنار كند رد كرد و در اين باره فرموده است : « معاويه از من زيرك تر نيست . بلكه او خيانت روا مي دارد و مرتكب فجور مي شود و اگر خيانت و نيرنگ نكوهيده نبود من خود زيركترين مردم بودم » .
    تمام كساني كه نخست از طرفداران امام بودند و سپس به معاويه پيوستند همگي از عدالت آن حضرت گريختند و به دوستي و هواخواهي معاويه متمايل شدند. اينان كساني بودند كه در روزگار خليفه سوم به ثروتهاي هنگفتي دست يافته و از حسابرسي علي (ع ) درباره ثروتهايشان هراسان بودند. اينان ثروتهاي مسلمانان را از بيت المال صاحب شده بودند و مي خواستند همه چيز از آن خود ايشان باشد. آنها تصور مي كردند كه جامعه اسلامي نيز همچون جامعه جاهلي است كه در آن قوي و عزيز ضعيف و ذليل را ببلعد و شعار امام را نپسنديدند كه فرمود : « ذليل نزد من عزيز است تا گاهي كه حق او را بازستانم و قوي نزد من ضعيف است تا آن هنگام كه حقي را از او بگيرم » . آن حضرت براي به دست آوردن دل آنان هيچ گاه سياست و رويه خويش را تغيير نداد. تاريخ صدها حادثه در خود ضبط كرده كه همگي حاكي از اين روحيه استوارعلي (ع ) است روحيه اي كه طوفان فشارهاي اجتماعي در برابر آن متوقف مي شدند. سد خلل ناپذيري كه امواج آشوب و وحشت در برابر آن از حركت باز مي ايستادند. آن حضرت فرمود : « گمان كردم فرمانروايان در حق مردم ستم مي كنند اما ديدم كه مردم به حق آنان ستم روا مي دارند » آري نبود آگاهي و كثرت نيروهاي عافيت طلب علت ظلم آنها به امير مومنان بود. آن حضرت درصدد ايجاد جامعه اي براساس حق بود در حالي كه مردم به هرج و مرج و آشفتگي تمايل نشان مي دادند. آنان دوست داشتند قانون درباره ديگران اعمال شود اما در خصوص خود آنان ديگران به ميانجي گري و شفاعت برخيزند. از سفارشهاي آن حضرت به مالك اشتر است كه در آن خطاب به وي مي فرمايد : « با خدا به انصاف رفتار كن و از جانب خود و خويشان نزديك و هر رعيتي كه دوستش مي داري درباره مردم انصاف را از دست مده كه اگر چنين نكني ستم كرده اي و كسي كه با بندگان خدا ستم كند خداوند به جاي بندگانش با او دشمن باشد و خدا با هر كه به دشمني برخيزد برهان و دليلش را نادرست و سبك گرداند و آن كس در جنگ با خداست تا اين كه دست كشد و توبه و بازگشت كند و تغيير نعمت خداوند و زود به خشم آوردن او را هيچ چيز موثرتر از ستمگري نيست زيرا خدا دعاي ستمديدگان را شنوا و در كمين ستمكاران است » آنگاه امام او را از دوستي با خواص يعني اشراف و روسا برحذر مي دارد و مي گويد : « بايد بهترين كار در نزد تو ميانه روي در حق و همگاني كردن آن در برابري و كاملترين آن در جلب رضايت عامه باشد زيرا خشم توده مردم رضا و خشنودي خواص را باطل مي سازد و خشم چند تن در برابر خشنودي همگان اهميت ندارد » .
    دشواريها و سختي هايي كه آن امام در طول زندگي خود متحمل شد پلكاني بلند براي رسيدن به پروردگار پاكش و وسيله اي براي نزديك ساختن او به خشنودي خدايش بود. پيامبر(ص ) فرموده است : « علي در آسمان هفتم است چونان خورشيد روز در زمين و در آسمان دنياست چونان ماه شب در زمين خداوند از فضل خود پاداشي به علي داده كه اگر آن را ميان زمينيان تقسيم كنند براي همه كافي خواهد بود و چنان دركي به علي عنايت كرده كه اگر آن را ميان ساكنان زمين پخش كنند به همه خواهد رسيد. ملاطفت او به ملاطفت لوط و خوي او به خوي يحيي و زهد او به زهد ايوب و بخشندگي اش به بخشندگي ابراهيم و شادي اش به شادي سليمان و نيرويش به نيروي داود مانده است . او را نامي است كه بر هر پرده اي در بهشت نگاشته شده است . پروردگارم اين نويد را به من داده است و اين بشارت براي علي در نزد من است . علي در نزد حق محمود و در نزد فرشتگان پاك است . او از ياران خاص و خالص و نزديك و چراغ بهشت و رفيق من است . پروردگارم مرا به او مانوس كرده است . پس از پروردگارم خواسته ام كه او را پيش از من نميراند و نيز از حضرتش خواستم كه او را شهيد بميراند. پس سلام خدا بر او آنگاه كه در كعبه پا به دنيا گذارد و آنگاه كه در محراب كوفه به خون غلتيد و هنگامي كه شهيد و شاهد بر ظلم ستمگران شد و وقتي كه درفش عدالت و پرچم هدايت و منار تقوا گشت . سلام خدا بر او باد هنگامي كه او را زنده برمي انگيزد تا او را ميزاني قرار دهد و قسمت گر بهشت و دوزخ باشد. سلام بر راستكاراني كه در راه حضرت گام نهادند و درود بر پيروانش كه در راه عشق به او سختي هايي را تحمل كردند كه كوههاي سر به فلك كشيده تاب تحمل آنها را نداشتند.
    فرنگيس صادقي مهر