 خاطرات يك امدادگر جنگ حمد و سپاس بي پايان بر نعمتهاي بي انتهاي الهي كه زبان و قلم از گفتن و نوشتن عاجز و ناتوان است . خداي عزيزي كه پاي انديشه و فكر و تيزگام در برابر او لنگ است و سر فكرت ژرف روبه درياي معرفتش بر سنگ , صفتهاي او تعريف ناشدني و به وصف درنيايد و در وقت نگنجد , سرلوحه دين شناخت اوست و درست شناختن او باور داشتن او و اوست سزاوار اطاعت و بندگي . اكنون كه به فضل الهي با گذشت بيش از دو دهه پس از پايان جنگ تحميلي قلم در دست گرفته و با عشقي وافر مشغول كتيبه كردن شرح هجرانيهاي كربلائيان و عشاقي كه در آن زمان به مصاف خصم دون برخاستند تا در سپيده اي بلند شاهد طلوع روز و رخ نماياندن خورشيد پيروزي و سرافرازي و جاري شدن چشمه زلال زندگي باشند از خداوند متعال مسئلت مي نمايم كه فكر و ذهنم را ياري نمايد تا بتوانم يادآور خاطرات پرشور و هيجان آن روزها شوم و ياد ياران و همرزمان خوبم را اهتزازي جاودانه در خاطر نسل امروز بخشم . ياد باد آن صحبت شبها كه با نوشين لبان , بحث صبح عشق و ذكر حلقه عشاق بوديم . بيان خاطرات پرارزش و شورآفرين زمان جنگ آنهم بعد از گذشت ساليان دراز كه دنيا با اعتراف به حقانيت و مظلوميت ايران با تغيير و تحولات زيادي مواجه شده و به اراده الهي سرنوشت متجاوزين به سرزمين عزيز ما نيز روشن شده است و دشمن به سزاي عمل ننگين خود رسيده نه تنها يادآور حماسه هاي جاودانه و سرافرازي رزمندگان غيور و دلاور مي باشد بلكه براي نسل امروز مي تواند درس بزرگي از پايمردي و مقاومت در برابر زورگوييها و توطئه هاي دشمنان كنوني اين مرز و بوم باشد. جنگ تحميلي هشت ساله و دفاع جانانه و مقدس رزمندگان ارتش و سپاه و بسيج در تاريخ ملت ما برگ زريني است كه در تاريخ سراسر حماسه و سرافرازي ايران با تمدن كهن , چون خورشيدي فروزان به تاريخ ايران مي درخشد يادگار بسيار پرارزشي كه مشحون از ايمان راسخ و مستحكم , اخلاصي بي بديل , رشادتي كم نظير , شجاعتي خارق العاده و توكلي خداجويانه در لواي فرمانده الهي و مقتدر و شجاع و در عين حال توام با مظلوميتي علي وار به منصه ظهور گذاشته شده است . دفاع ملتي كه يكه و تنها در مقابل متجاوزان تا بن دندان مسلح حكومت صدام كه با پشتيباني تمام ابرقدرتهاي آن زمان اعم از شرق و غرب كه با فروش انواع سلاحهاي مدرن حمله به كشور عزيزمان را از زمين و هوا و دريا با خشونتي لجام گسيخته و با استفاده از انواع بمبهاي جنگي و شيميايي كه بر سر مردم بي پناه فرو ريختند و همه جا را به خاك و خون كشيده و انسانهاي بيگناه فراواني را از بين بردند. و اما خاطره اي كه از زير نگاه شما خواننده ارجمند مي گذرد تنها گوشه ايست از خاطرات پر حماسه دوران دفاع مقدس , ايامي كه طلوع صبحش را با نماز و ذكر و ياد خداوند آغاز مي كرديم و هيچ چيز تناول نمي كرديم مگر زماني كه دعاي سفره مي خوانديم و شبش را نمي خوابيديم مگر سوره مباركه واقعه را تلاوت مي كرديم و در مراسم دعاي كميل و توسل بطور دائم و عاشقانه حضور پيدا ميكرديم و چه شبهايي را كه شاهد راز و نياز شبانه رزمندگان مخلص و باايمان كه خالصانه توفيق را از خداوند خواستار بودند را از وراي نگاه خود ديده بان بوديم . خاطره من به دوراني باز مي گردد كه در آن زمان من بعنوان امدادگر از واحد بهداري لشگر 27 محمد رسول الله كه پس از طي دوره هاي فشرده امدادگري و آموزش تخصصي به گردان خط شكن و افتخارآفرين حبيب ابن مظاهر گروهان عابس مامور شدم تا در هنگام نبرد در عمليات امداد و نجات به ايفاي نقش و ماموريت خود بپردازم . دقيقا خاطرم هست به فاصله چند روز بعد از عمليات كربلاي چهار كه با مشكلاتي مواجه شده بود , در اواخر دي ماه سال 1365 بعد از نماز صبح و ورزش صبحگاهي و صرف صبحانه به گردانها اعلام شد كه تا ظهر همه وسايل و ادوات نظامي را جمع كنيد تا به سمت منطقه عملياتي حركت كنيم . ما هم با ذوق و شوق وصف ناپذير تا ظهر همه كارها را انجام داديم و لحظه حركت فرا رسيد , خاطرم هست كه به كوله پشتي امدادم تعداد 3 گلوله آرپي جي بسته بودم فرمانده گروهان تا مرا ديد گفت : شهرابي كوله ات مثل كاسه بشقابي ها شده مواظب باش گلوله ها از كوله ات جدا نشود (از آنجايي كه در آموزشهاي رزمي و نظامي گردان تيراندازي من با آرپي جي 7 بسيار خوب بود از اين جهت من , هم آرپي جي زن شدم و هم امدادگر). بعد از نماز ظهر و عصر و خوردن نهار كاميونهاي بنز 10 تن آمدند ما با ذكر صلات از زير قرآن گذشتيم و سوار بر قسمت بار كاميونها به سمت منطقه عملياتي شلمچه حركت كرديم در بين راه نوحه مي خوانديم و ذكر صلوات و گهگاهي هم شوخيهاي بامزه مي كرديم (هي سيد چهره ات نور بالا ميزنه حتما شهيد ميشي شفاعت يادت نره , يكي مي گفت بادمجان بم آفت نداره , يكي مي گفت سعي كن مجروح نشي كه حال كول كردنت را تا بهشت ندارم , يكي مي گفت من مي دونم هممون شهيد مي شيم و خلاصه فضاي گفت و شنود پرطراوتي همه را گرفته بود و بعضي ها هم از همان ابتداي حركت در عالم ملكوت بسر مي بردند و زير لب ذكر مي گفتند.) خلاصه پس از چند ساعت رسيديم به جايي كه كنار جاده سنگرهاي گروهي را با بلديزر آماده كرده بودند , هر 25 نفر در يك سنگر قرار گرفتيم , ساعت تقريبا 9 شب بود كه برايمان شام آوردند , تن ماهي با برنج سفيد در داخل كيسه نايلون , هر كيسه براي دو نفر . من كه بعنوان امدادگر هميشه رعايت بهداشت و نظافت را مي كردم . داخل جيب لباسم يك قاشق تا كرده و يك ليوان كه همانا ظرف سانديس بود همراه داشتم , كمي شام خوردم و بعد فرصت را , غنيمت شمرده از فرط خستگي سرم را رو زانوهايم گذاشته تا چشمهايم را بستم خوابم برد. ساعت نزديك به 12 شب بود اعلام حركت كردند . دوباره سوار بر كاميون به سمت نقطه شروع عمليات حركت كرديم رسيديم به جايي كه ديگر بايد با پاي پياده حركت مي كرديم تا ساعت 4 صبح و نزديك طلوع آفتاب همچنان در حال حركت بوديم با اينهمه بار و بنديل و ادوات و مهمات جنگي نمي دانم خدا چه قدرتي به ما داده بود كه به راه خود ادامه داديم .
 بالاخره رسيديم به جاده اي كه دو طرف آنرا آب گرفته بود و فقط راه پيشروي همين جاده اي بود كه در آن حركت مي كرديم . عراقيها با انواع خمپاره و كاتيوشا و تير و گلوله بدون وقفه جاده را زير آتش گرفته بودند , از روبرو تيربارها و دوشكاها و گلوله هاي توپ و تانكي بود كه بطور مستقيم به سمت ما شليك مي شد و من سرخي تير را مي ديدم كه با صداي وز وز خاصي از بغل گوشم رد ميشد. بچه هاي گردان يكي يكي جلوي چشمم پرپر مي شدند. فرمانده دسته ايمان عباس شهرابي بود كه شجاعانه به پيشروي ادامه مي داد و هر كسي را كه تير مي خورد را فقط شناسايي مي كرد و به حركت ادامه مي داد در همين حين دست مرا مي كشيد و مي گفت بايد هر چه سريع تر به خاكريز مقابل برسيم . با توكل بر خدا و توسل به ائمه معصومين با هر درد سري كه بود ما به خاكريز روبرو رسيديم در واقع اين خاكريز همانجايي بود كه به سه راهي شهادت معروف شد , چرا كه در اين نقطه رزمندگان بسياري شهيد يا مجروح شدند. با ورود ما به سه راهي عراقيها يك خاكريز عقب نشيني كردند , ديگر هوا كاملا روشن شده بود و من در حال كندن سنگر بودم كه ديدم برادر عباس شهرابي بهمراه سيد عباس ظهيري و فراهاني و عبدالهي قصد دارند براي شكار تانك بروند. من گفتم من هم مي آيم . برادر شهرابي گفت نه تو بايد در سنگر بماني , من هم علي رغم ميل باطني ام اطاعت كردم , چرا كه در جبهه گوش نكردن به دستورات فرماندهي نوعي گناه محسوب مي شد. نزديكيهاي ظهر بود كه يكي از بچه ها آمد و گفت : شهرابي شهيد شده و نفرات ديگر مجروح شده اند , كوله پشتي را برداشتم و خودم را به انتهاي خاكريز رساندم و خيلي سريع به آنطرف خاكريز پريدم , دشمن از روبرو ما را كاملا ميديد و باتير قناسه هدف گرفته بود و شليك مي كرد تير از بغل گوشم رد مي شد و من آيه « وجعلنا من بين ايديهم سداو من خلفهم سدا فاغشيناهم و هم لا يبصرون » را زمزمه مي كردم . رسيدم بالاي سر سيد عباس ظهيري ديدم خون از سينه اش سرازير است پيراهنش را با قيچي بريدم ديدم تركش بزرگي سينه اش را سوراخ كرده , يك پارچه از كوله ام برداشتم و سريع سينه اش را باند پيچي كردم , عبدالهي هم پاي راستش قطع شده بود , او را داخل يك چاله كه از انفجار خمپاره ايجاد شده بود گذاشتم و به سيد عباس گفتم نمي توانم تو را بلند كنم , بايد روي زمين بكشم , گفت اشكال ندارد همين كه خواستم او را تكان دهم ديدم كمرش هم تركش خورده و گويا كه از نخاع قطع شده است , به هر ترتيب بود با كمك يكي ديگر از بچه ها بنام پازوكي سيد را آورديم اينطرف خاكريز اين طرف خاكريز , بچه هاي مجروح جمع بودند و هرازگاهي يك خمپاره مي آمد وسط مجروحين , از آمبولانس هم خبري نبود , چرا كه دشمن جاده را هدف گرفته بود و با انواع سلاح هاي سنگين مرتبا مشغول زدن بودند. ساعت 4 بعد از ظهر شده بود ديگر هيچ اميدي نداشتيم . پشت سرمان آب بود . جاده هم كه زير آتش بود . پيشروي هم كه نداشتيم كم كم اميدم را از دست ميدادم . اما به لطف خدا نور اميد در دلم جاي گرفت و به بچه هاي ديگر قوت قلب و روحيه دادم . در همين اثنا متوجه شدم تانكهاي خودي از سمت جاده مشغول پيشروي هستند . يك پي ام پي پر از مهمات وقتي به دژ رسيد مورد هدف يك خمپاره 120 دشمن قرار گرفت و منهدم شد. ساعتها مواد منفجره از داخل آن به بيرون پرتاب مي شد. تانكها آمدند واز دژ گذشتند و فرياد الله اكبر بچه ها بلند شد.تانكهاي عراقي عقب نشيني كردند در همين لحظه حاج حسن محقق فرمانده گردان حبيب را ديدم , چنان با صلابت و استوار به فرماندهي مشغول بود كه با مشاهده او روحيه گرفتم . از سنگر خارج شدم و رفتم سراغ سيد عباس ظهيري و ديگر بچه هاي مجروح و به آنها گفتم نگران نباشيد الان آمبولانس خواهد رسيد. به سيد گفتم آدرست را بده بنويسم و بگذارم جيبت . آدرس را گفت . چنان عادي حرف مي زد كه انگار اتفاقي نيفتاده . همه اش ذكر مي گفت و نام حسين را بر زبان مي آورد. به او گفتم سيد اگر شهيد شدي شفاعت يادت نره . گفت انشاالله . چهار نفر از برادران آمدند. سيد را روي برانكارد گذاشتند و قرار شد به عقب برگردند. ديگر رسيد را نديدم . گلوله هاي دشمن همچنان مي باريد. كنار خاكريز حركت مي كرديم . به هر سنگري كه مي رسيدم رزمندگان بسيجي و عاشورائيان دريادل را مي ديدم كه شجاعانه مشغول جنگيدن بودند. بعضي از مجروحين دعا زمزمه مي كردند.ديگر هوا داشت تاريك مي شد. يك مرتبه متوجه شدم از سمت چپ , عراقيها مشغول پيشروي هستند و از پشت سرما مشغول تيراندازي هستند. به مسئول گروهان اطلاع دادم . ديگر نيرويي نمانده بود. بي سيم چي موضوع را به حاج حسن اطلاع داد در اين لحظه متوجه شدم يكي از برادران با آرپي جي خود را به آنطرف خاكريز رساند و يك مرتبه آتش مهيب پشت خاكريز ايجاد شد. نگاه كردم ديدم يك تانك عراقي را منهدم كرده است . فرياد الله اكبر بار ديگر بلند شد. همه خوشحال شديم و به هر ترتيبي بود تا صبح دوام آورديم . تانكهاي عراقي در فاصله 150 متري آرايش جديدي گرفته بودند . ساعت 10 صبح شده بود اكثر بچه ها شهيد شده بودند . بچه هاي تداركات را ديدم كه مشغول پخش كردن كمپوت و كنسرو بودند. من كه خيلي گرسنه بودم يك كمپوت گرفتم . حدود 3 شب بود كه چشم روي هم نگذاشته بوديم , خيلي خسته شده بودم , به هر ترتيب گردان ما با همه توان خود جلوي پيشروي دشمن را گرفته بود آمدن نيروي كمكي و مهمات غير ممكن بود , چرا كه جاده دائما توسط دشمن در حال كوبيدن بود. بي اختيار مي گريستم و به ياد رشادتها و دليريهاي برادران شهيدم افتادم . صحنه هاي زيبا و ملكوتي كه تاريخ كم به چشم خود ديده است . درگيري همچنان ادامه داشت و ما اميدي جز توكل به خدا و توسل به خانم فاطمه زهرا(س ) نداشتيم .نيروهاي عراقي را مي ديدم كه همچنان از سمت چپ مشغول پيشروي هستند .به همراه فرمانده گروهان يك آرپي جي برداشتيم و رفتيم به سمت چپ سنگرها كه خالي بود.اكثر شهدا همينطور افتاده بودند از كنار اجساد تكه تكه شده شهدا گذشتم . پشت سرما آب بود نمي دانم كه چقدر خون در آن جاري شده بو دكه رنگ آب به قرمزي مي گراييد. مشغول درگيري شده بودم . با آرپي جي هدفي را مي زدم . داشتم مي گشتم گلوله اي پيدا كنم كه ناگهان خمپاره اي در كنار من منفجر شد.خواستم كه بلند شوم , ديدم كه پايم ديگر توان ايستادگي ندارد. همرزمان گردان تا مرا ديدند آمدند بردند به سمت سنگر مجروحين , خون ريزي زياد ديگر تواني در وجودم باقي نگذاشته بود برادران ديگر سريعا پايم را باند پيچي كردند. هوا رو به تاريكي مي رفت عده زيادي از مجروحين و شهدا كنار سه راهي شهادت افتاده بودند. بارش بي وقفه انواع گلوله هاي توپ و خمپاره دشمن از چپ و راست ادامه داشت .محمد رضا ربيعي از رزمندگان عزيز و هم محله اي تا مرا ديد آمد به كمكم و مرا كنار يك بلدوزر كه از كار افتاده بود گذاشتند. ناگهان زمين به آسمان به هم دوخته شد از يك سو آتش تانكها كه ديگر به پنجاه متري بچه ها رسيده بودند و از طرف ديگر بارش شديد خمپاره ها. در همين لحظه صداي گلوله هاي ميني كاتيوشا با سوت خوش صدايي كه از آن به گوش مي رسيد بر سر تانكهاي عراقي فرو نشست و آرايش نظامي آنها را به هم مي ريخت . از سمت جاده مشاهده كردم گردان هاي ديگر در حال حركت هستند و در حالي كه از كنار مجروحين و شهداي گردان حبيب مي گذشتند مي رفتند تا به عمليات پيروزمند كربلا پنج ادامه دهند. چند روز بعد كه از بيمارستان به منزل منتقل شده بودم توسط يكي از دوستان كه براي عيادتم آمده بود متوجه شدم عزيزترين دوستم احمد خبازي شهيد شده است . در عمليات كربلاي 5 دوستان فراواني را از دست دادم . شهيد عباس زارعي , عباس شهرابي , سيد عباس ظهيري , فراهاني محمدي , غياثوند , ميثم سيد محمدي كلهر و فقط از آنها خاطره اي برايم مانده است و آرامش امروز زندگي را در اين كشور مديون جانبازيهاي همين شهدا هستيم . يادشان گرامي و راهشان پر رهرو باد. مهرداد شهرابي ـ امدادگر لشگر 27 محمد رسول الله حاج حسن محقق فرمانده گردان حبيب را ديدم . چنان با صلابت و استوار به فرماندهي مشغول بود كه از مشاهده او روحيه گرفتم به سيد كه به شدت مجروح شده بود گفتم : آدرست را بده بنويسم و بگذارم توي جيبت . آدرس را گفت . چنان عادي حرف مي زد كه انگار اتفاقي نيفتاده . همه اش ذكر مي گفت و نام امام حسين (ع ) را برزبان مي آورد. به او گفتم : سيد اگر شهيد شدي شفاعت يادت نرود. گفت : انشاالله در عمليات كربلاي 5 دوستان فراواني را از دست دادم . آرامش امروز زندگي را در اين كشور مديون جانبازي هاي همين شهدا هستيم

| اتحاد ارتش و سپاه , نويدگر پيروزي ها بود |
 گفت وگو با امير سرتيپ مصطفي ارضي فر , فرمانده لشكر 21 حمزه سيدالشهدا اشاره آنچه از نظر گرامي خوانندگان مي گذرد گفت وگويي است صميمانه با اميرسرتيپ مصطفي ارضي فرمانده لشكر 21 حمزه سيدالشهدا آذربايجان كه در آن شرايط سياسي و نظامي دوران جنگ و اتحاد رزمندگان و اقتدار ناشي از آن به بررسي گذاشته شده است . به نظر شما صدام با چه انگيزه اي به ايران حمله كرد با توجه به زمينه سازي هايي كه از سال 1358 صورت پذيرفته بود , دولت عراق در بيست و هفتم شهريور 1359 عهدنامه مرزي و حسن همجواري 1975 با ايران را به طور يك جانبه لغو و سپس در 31 شهريور به طور ناگهاني از زمين و هوا و دريا به ايران حمله كرده و به اين ترتيب جنگ بين دو كشور آغاز شد. آندوكاكبورن در كتاب خود مي گويد : « صدام در اين خطا بسر مي برد كه به خاطر وقوع انقلاب , نيروهاي دفاعي ايران چنان آشفته هستند كه وي مي تواند خاك ايران را طي نبردي بدون دردسر و برق آسا فتح كند و اين يكي از بزرگترين اشتباهاتش بود و اين درست نيست كه بگوييم كسي او را در رسيدن به اين محاسبه كمك نكرد. » كارتر نيز طي يك سخنراني در لوس آنجلس بيان كرده بود : « اميدوارم به دنبال جنگ عراق با ايران , آزاد كردن گروگانهاي آمريكايي سرعت يابد و اين جنگ درس عبرتي براي ايران باشد. » همچنين عراقي ها برپايه اطلاعات دريافتي از سوي عناصر فراري از ايران , به ويژه عناصر ضد انقلابي ارتش كه با خنثي شدن كودتاي نوژه به عراق متواري شده بودند و همچنين اطلاعات دريافتي از آمريكا و عربستان راجع به وضعيت نابسامان سياسي ـ نظامي و اقتصادي ايران تصميم به تهاجم گرفتند. نعيم حداد معاون وقت رئيس جمهوري عراق در مصاحبه تلويزيوني خود در ارديبهشت سال 59 گفت : « عراق نسبت به تقاضاي خود در مورد بازگشت جزاير استراتژيك ابوموسي , تنب بزرگ و كوچك به اعراب كه در سال 1971 اشغال شده است پافشاري خواهد كرد » صدام حسين در اوايل سال 1359 مي گويد : « اينك توانايي نظامي براي استرداد سه جزيره واقع در خليج فارس كه توسط شاه اشغال شده است را داريم . هرگز از زمان اشغال اين سه جزيره ساكت ننشسته ايم و پيوسته از نظر نظامي و اقتصادي براي پس گرفتن سه جزيره مذكور خود را آماده كرده ايم » همچنين وي در مصاحبه مورخه 59,8,21 مي گويد : « از تجزيه و انهدام ايران ناراحت نمي شويم و در هر شرايطي كه اين كشور دشمني بورزد هر فرد عراقي و هر فرد عرب مايل به تقسيم ايران و خرابي آن خواهد بود » طارق عزيز معاون نخست وزير عراق در آغاز هشتمين ماه جنگ تحميلي مي گويد : « وجود پنج ايران كوچك تر بهتر از يك ايران واحد است » و ما از شورش ملتهاي ايراني پشتيباني نموده و همه سعي خود را متوجه تجزيه ايران خواهيم نمود » شكي نيست جنگي كه صدام حسين و رژيم بعث عراق بر ملتهاي ايران و عراق تحميل كرد از علل و انگيزه هاي بسيار مهمتري از اختلافات مرزي دو كشور نشات گرفته است كه اهم آنها عبارتست از : 1 ـ سرنگوني نظام جمهوري اسلامي ايران به علت ترس عراق از رخنه پيام انقلاب اسلامي در عراق 2 ـ دستيابي به سواحل شمالي خليج فارس در خوزستان و تغيير ژئوپولتيك عراق و دسترسي بيشتر به آبهاي آزاد 3 ـ پر كردن خلا قدرت ناشي از سقوط شاه در خليج فارس به وسيله عراق 4 ـ به دست گرفتن زعامت و رهبري جهان عرب توسط عراق به وسيله قدرت نظامي 5 ـ احساس تحقير عراق و شخص صدام حسين از پذيرفتن قرارداد 1975 و اقدام براي جبران آن 6 ـ ويژگي جاه طلبانه و خشن صدام حسين به عنوان رهبر عراق ارتش متجاوز بعث عراق كه به قصد تصرف چند روزه به ايران آمده بود به چه دليلي به مدت 34 روز پشت دروازه هاي خرمشهر ماند صدام تصميم گرفته بود ظرف مدت يك هفته خود را به تهران برساند و طبق محاسباتش در هر ساعت 60 كيلومتر پيشروي كند . دليل خوش خيالي صدام اين بود كه فكر مي كرد چون انقلاب اسلامي ايران نوپاست تواني براي مقابله با تجاوز دشمن را ندارد و از طرف ديگر وابستگان رژيم پهلوي و عناصر ضدانقلاب كه عده خاصي بودند و از عموم مردم نبودند وعده هايي به صدام داده بودند و مي خواستند خوزستان را جزئي از خاك عراق كنند. ولي برخلاف انتظار , نيروهاي ارتش از جمله دانشجويان دانشگاه افسري امام علي ارتش جمهوري اسلايم ايران , سپاه پاسداران و نيروهاي بومي منطقه و همچنين فرماندهاني چون شهيد محمد جهان آرا با رشادت و از جان گذشتگي به مقاومت در مقابل دشمن پرداختند كه اين عوامل باعث زمين گير شدن نيروهاي عراقي و ماندن پشت دروازه هاي خرمشهر گرديد. در دوران دفاع مقدس امكانات جنگي ما در مقايسه با دشمن چگونه بود با توجه به حمايت هاي غرب و اروپا از ژريم بعثي عراق در زمان حمله به ايران تجهيزات ايران و عراق اصلا قابل مقايسه نبود. در ابتداي جنگ تعداد 140 فروند هواپيماي جنگنده بمب افكن ايراني به سمت عراق پرواز كردند و شهر بغداد و ساير شهرهاي استراتژيك عراق را بمباران كردند كه پس از مراجعت آنها ديگر پرواز عمده اي از جنگنده هاي ايراني نداشتيم و دليل اين امر كمبود قطعات هواپيما و امكانات و مهمات بود. بعد از آن جنگنده هاي ايراني به صورت دو تا دو تا آنهم براي بمباران قسمتهاي مهم و استراتژيك نظامي و اقتصادي مي رفتند. رژيم بعث با توجه به حمايتهايي كه از غرب و اروپا از لحاظ اسلحه و تجهيزات جنگي مي شد به صورت 24 ساعته آتش خود را برروي نيروهاي ايراني روانه مي كردند ولي نيروهاي ايران به علت كمبود مهمات و تجهيزات جنگي فقط در ساعات خاصي همچون لحاظت قبل از شروع عمليات به منظور آتش تهيه , آتش خود را بر سر دشمن مي ريخت . يا اينكه نيروهاي ايراني در مقابل تانكهاي پرشمار عراقي فقط با اسلحه آرپي جي اقدام به انهدام تانكهاي آنها مي كردند و هيچ تجهيزات ديگري نداشتند جز اينكه جان خود را بر كف دست گذاشته و از مرز و بوم ميهن خود دفاع مي كردند. نمونه اي از تجهيزات ارتش عراق در زمان حمله به ايران عبارتست از : تعداد تانك بالغ بر 2500 دستگاه در قالب 53 گردان و تعداد 2300 دستگاه نفربر , تعداد توپهاي صحرايي بالغ بر 1500 قبضه در قالب حدود 72 گردان , توپ ضد هوايي حدود 27 گردان پدافند هوايي برخي از تسليحاتي كه كشورهاي شوروي , فرانسه و چين به كشور عراق واگذار كردند : هواپيماي سوخوي 20 : 50 فروند هواپيماي ميگ 25 , 23 , 21 جمعا حدود 173 فروند
 موشك اسكاد ـ بي : 350 فروند هواپيماي ميراژ اف ـ 1 : 133 فروند موشك هوا به زمين : 700 فروند توپ ضد هوايي (رولاند) : 60 قبضه تانك تي 59 : 500 دستگاه تانك تي 69 : 1000 دستگاه هواپيماي يو ـ 8 : 80 فروند اما ارتش ايران , از نظر توان رزمي نسبت به قبل از انقلاب تنزل كرده و توانايي هاي كلي ارتش آسيب ديده بود. نيروي زميني ارتش از حدود 285000 نفر به حدود 150000 كاهش يافته و قدرت عملياتي نيروي زميني به چهار لشكر با آمادگي رزمي پايين تقليل يافته بود. مقدار واقعي كاهش توانايي هاي رزمي ايران در آن زمان مشخص نيست ولي مي توان برمبناي بعضي مدارك چنين نتيجه گرفت كه لشكرهاي ايران در آن زمان از نظر توان رزمي حدودا هر كدام بايك تيپ برابر شده بودند و ايران به سختي مي توانست نيمي از تانك ها و نفربرهاي زرهي و توپخانه خود را به كار گيرد. درحاليكه عراق لشكرهاي خود را از نظر تعداد تقريبا دو برابر كرده بود. پيوند و انسجام هرچه بيشتر سپاه و ارتش براي طرح ريزي عمليات هاي مشترك از كي و توسط كداميك از فرماندهان نيروهاي فوق انجام پذيرفت و چه تغييرات و تحولاتي را در جبهه هاي دفاع مقدس موجب شد اين پيوند توسط مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنه اي كه در آن زمان نماينده حضرت امام خميني (ره ) در شوراي عالي دفاع در جبهه بود انجام شد. اين اتحاد در زماني رخ داد كه امير سپهبد شهيد صياد شيرازي فرمانده وقت نيروي زميني ارتش و سردار محسن رضايي فرمانده وقت سپاه پاسداران بودند. پس از عبور نيروهاي دشمن از كارون و اشغال سرپل در شرق آن , در سپاه پاسداران نيز همانند ارتش فعاليت بيشتري براي عقب نشيني نيروهاي دشمن به غرب كارون آغاز شد. يك واحد از سپاه پاسداران در دارخوين مستقر گرديد و جلو پيشروي دشمن را به سمت شمال و اهواز متوقف كرد . فرماندهي اين عده با برادر رحيم صفوي بود و در روز 29 مهرماه حضرت آيت الله خامنه اي به عنوان نماينده حضرت امام خميني (ره ) در شوراي عالي دفاع در جبهه ها , وي را رسما به عنوان فرمانده اروندرود معرفي نمودند تا بين رزمندگان ارتش و سپاه پاسداران هماهنگي بيشتري ايجاد شود. به طوري كه مدارك نشان مي دهد اين معرفي نخستين قدم براي همكاري رسمي بين يگانهاي ارتش و سپاه پاسداران بود زيرا تا آن زمان عناصر سپاه پاسداران به طور مستقل وارد منطقه عملياتي ميشدند. اولين دستاورد اتحاد ارتش و سپاه پاسداران عمليات ثامن الائمه بود كه با موفقيت به پايان رسيد و نويدگر پيروزي هاي بعدي شد. به دنبال آن قرارگاه حمزه سيدالشهدا در كردستان ـ قرارگاه خاتم الانبيا در جنوب و قرارگاه نجف اشرف در كرمانشاه (جنوب غرب ) با اتحاد ارتش و سپاه پاسداران مشتركا ساخته شد كه تا پايان جنگ تحميلي وجود داشت . به نظر شما يكي از فرازهاي زيبا و دلنشين و نقطه عطف دوران دفاع مقدس كدام عمليات بود. لطفا تشريح فرمائيد اهميت اين عمليات درچه بوده است تقريبا همه عملياتها خوب بودند و از اهميت ويژه اي برخوردار بودند ولي در بين آنها عمليات كربلاي 5 و عمليات بيت المقدس داراي اهميت و ارزش بيشتري نسبت به ساير عملياتها بودن . عمليات كربلاي 5 به اين دليل از ويژگي خاصي برخوردار بود كه با انجام آن شلمچه آزاد شد و ماشين هاي جنگي و ستون زرهي عراق از كار افتاد و پس از اين عمليات ديگر صدام هيچ عمليات قدرتمندانه اي نكرد و در همين راستا بود كه صدام به طور مكرر تقاضاي صلح و آتش بس مي كرد و به مردم ايران پيام مي داد تا از مسئولين بخواهيد آتش بس را قبول كنند. نتايج عمليات بيت المقدس و بويژه فتح خرمشهر انعكاس جهاني داشت و اخبار مربوط به اين پيروزي در صدر گزارشات و تفسيرهاي سياسي و نظامي رسانه هاي گروهي جهان قرار گرفت . عدم پذيرش شرايط بر حق ايران براي آتش بس از سوي عراق و تسامح مجامع بين الملل و وجود جريانات سياسي و نظامي در منطقه جهان كه تلاش ميكردند تا جمهوري اسلامي ايران به حقوق حقه خود نرسد , لزوم تعقيب متجاوز و مجازات او را بيش از پيش آشكار ساخت . روند روبه رشد پيروزيهاي نظامي ايران بر نيروهاي متجاوز عراقي امري نبود كه از ديدگاه دشمنان انقلاب اسلامي ايران مخفي مانده باشد و بعد از پيروزي رزمندگان اسلام در عمليات بيت المقدس , موفقيت جمهوري اسلامي ايران در تعقيب متجاوز در آنسوي مرزها بسيار محتمل بود. آزادشدن مناطق در حدود 15900 كيلومتر مربع , واردنمودن خسارت به دشمن از قبيل : 60 فروند هواپيما , 3 فروند هليكوپتر , 418 دستگاه تانك و نفربر , 49 دستگاه از انواع خودرو , اسيرگرفتن تعداد 19414 نفر و همچنين به هلاكت رسانيدن تعداد 16000 نفر از نيروهاي متجاوز بعث ازجمله دستاوردهاي عمليات بيت المقدس بود. در سال 1371 بني صدر در شهر برلين در خانه فرهنگ ملتها در پاسخ سئوالي گفت : اين من بودم كه به كومله و دمكراتها پيام دادم كه اسلحه را بر زمين نگذارند. و از آنجايي كه اين حمايت از گروهكهاي ضدانقلاب درست در آستانه شروع جنگ تحميلي به وقوع پيوست چه معنايي مي توانست داشته باشد بني صدر شخصي بود كه افكار ضدانقلابي داشت و هميشه از گروهك ها حمايت ميكرد. چون ميخواست پشتيباني براي خودش باشند. وي در ابتداي حمله عراق به ايران پيشنهاد داده بود كه خرمشهر را به عراقي ها بدهيم و از عقب تر به دفاع بپردازيم و در اصطلاح آن را جنگ كلاسيك ناميد. در حاليكه ايران در آن موقع امكانات لازم زرهي جنگ كلاسيك را نداشت . در سال 61 امام خميني (ره ) با هوشياري و درايت خود پي به خيانت وي بردند و بني صدر را ضدانقلاب ناميدند , كه به دنبال آن درگيري ها و تظاهراتي رخ داد. بني صدر كه به همراه مسعود رجوي (فرمانده منافقين ) به دنبال كسب قدرت بود. با توجه به امكانات و نيروهاي نظامي خود در آن زمان ارتشي به نام ميليشا تشكيل داده بودند كه بعد از مقاومت مردم و درگيري , ارتش آنها متلاشي شد كه پس از اين امر آنها به ترور شخصيتهاي انقلابي پرداختند و در نهايت هم لباس و چادر زنانه به خود پوشاندند و از ايران فرار كردند. سخنرانيها و پيامهاي حضرت امام خميني (ره ) در پيروزيهاي رزمندگان اسلام چقدر موثر بود. نمونه اي از آنرا بيان كنيد سخنان حضرت امام (ره ) به عنوان فرمانده معظم كل قوا گرمي بخش قلب و آرامش بخش روح رزمندگان بود , چرا كه تمامي سخنرانيهاي حضرت امام در ستايش از رزمندگان بود و با جملاتي چون « شما يدالله هستيد , شما سربازان امام زمان هستيد » به رزمندگان قوت قلب مي دادند و هميشه از رزمنده هاي ارتش و سپاه پاسداران به بزرگي ياد ميكردند. به عنوان مثال وقتي خرمشهر آزاد شد امام فرمودند : « خرمشهر را خدا آزاد كرد » يعني رزمنده ها سربازان الهي هستند و خداوند حاميشان است كه اين خود گرمي بخش دل رزمندگان بود. يا اينكه امام در ديدار با رزمنده هايي كه پس از انجام عمليات فتح المبين نزد امام رفته بودند فرمودند : « من دست و بازوي پرتوان شما رزمندگان اسلام را مي بوسم و بر اين بوسه افتخار مي كنم . » پرواضح است كه شنيدن چنين سخنان روحيه بخشي از فرمانده معظم كل قوا و رهبر محبوب آنها به رزمندگان نيرويي دوباره و روحي تازه مي بخشيد. لحظه اتمام جنگ كجا بوديد آيا از اتمام جنگ خوشحال بوديد يا ناراحت دستاوردهاي جمهوري اسلامي ايران از قبول آتش بس چه بود رژيم بعثي عراق با تجاوز به خاك ايران جنگ را شروع كرده بود كه مردم ايران به همراه نيروهاي ارتش , سپاه پاسداران و بسيج با رشادت و ايثار به دفاع پرداختند. قبول آتش بس از سوي ايران بيانگر اين واقعيت بود كه رژيم بعثي به عنوان متجاوز شناخته شد و ملت ايران هم در مقابل اين تجاوز حتي يك وجب از خاك خود را از دست نداده و تا پاي جان مبارزه كردند و قدرت و ايمان مردم ايران به دنيا نشان داده شد و طبق قرارداد الجزاير مرزهاي ايران شناخته شده و مشخص گرديد. تهيه و تنظيم : اسماعيل هدايتي ـ خبرنگار روزنامه جمهوري اسلامي در تبريز با تشكر از هماهنگي هاي روابط عمومي لشكر 21 حمزه سيدالشهدا آذربايجان باتوجه به حمايت هاي غرب و اروپا از رژيم بعثي عراق در زمان حمله به ايران , تجهيزات ايران و عراق اصلا قابل مقايسه نيست اولين دستاورد وحدت و اتحاد نيروهاي ارتش و سپاه پاسداران عمليات ثامن الائمه بود كه باموفقيت به پايان رسيد وبه دنبال آن قرارگاه حمزه سيدالشهدا در كردستان , قرارگاه خاتم الانبيا در جنوب و قرارگاه نجف اشرف در جنوب غرب با اتحاد ارتش و سپاه به طور مشترك ساخته شد نتايج عمليات بيت المقدس و به ويژه فتح خرمشهر انعكاس جهاني داشت و اخبار مربوط به اين پيروزي در صدر گزارشات و تفسيرهاي سياسي و نظامي رسانه هاي گروهي جهان قرار گرفت بني صدر افكار ضدانقلابي داشت و هميشه از گروهك ها حمايت مي كرد , چون مي خواست آنها پشتيباني براي خودش باشند

| ويژه بزرگداشت حماسه هاي دفاع مقدس در تكاپوي تجهيز نيروهاي مسلح و برنامه ريزي براي عمليات هاي مختلف |
 خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني در يادداشت هاي دوران دفاع مقدس اشاره آنچه پيش روي داريد گزيده اي است از خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني در مقام جانشيني فرماندهي كل قوا در دوران دفاع مقدس . اين خاطرات مربوط به سال 1364 مي باشد كه مجموع آنها تحت عنوان « اميد و دلواپسي » توسط دفتر نشر معارف انقلاب در 632 صفحه منتشر شد و تقديم علاقمندان به دفاع مقدس گرديد . مجموعه اين خاطرات حاوي موضوعاتي چون حضور آيت الله هاشمي رفسنجاني در جبهه ها , جلسات مختلف با فرماندهان ارتش و سپاه , برنامه ريزي براي عمليات هاي مختلف , سفر به كشورهاي منطقه همچون سوريه و لبنان و آماده سازي تجهيزات نيروي هاي مسلح مي باشد. دوشنبه 5 فروردين 1364 ـ 3 رجب 1405 ساعت پنج صبح , با صداي شكستن ديوار صوتي تهران توسط هواپيماهاي عراق و شليك ضدهوايي ها بيدار شدم . حدس زدم كه موشك ما به بغداد اصابت كرده است . اخوي محمد(رئيس سازمان صداوسيما). تلفني اطلاع داد كه خبرگزاري فرانسه اعلام كرده كه انفجار مهيبي بغداد را لرزانده است . او ضمنا اطلاع داد كه هواپيماهاي عراقي بمب هاي خود را در بيابان هاي اطراف تهران ريخته و فرار كرده اند. عراق براي اولين بار اعتراف كرد كه ايران موشك در اختيار دارد. پيش از ظهر , احمدآقا آمد و گفت كه بعضي از رسانه ها گفته اند , آمريكا به خاطر گروگاني كه در دست مردم لبنان دارد , تحت فشار است و مايل است كه براي حل مشكل , از ايران استمداد كند. اگر چه ما گروگان گيرها را نمي شناسيم , اما گفتم كه اگر چنين درخواستي شد , درباره آن و راهكار ممكن مشورت مي كنيم . درباره (گرفتن ). امكانات از شوروي مذاكره كرديم و از آقاي رفيق دوست خواستيم كه اقدام كند. ايشان نيز اطلاع داد كه سفير روس از اين مساله خيلي خوشحال شده است . از وزير خارجه خواستم كه درباره تمايل ما به خودداري از حمله موشكي به شهرها تبليغات كند. فردي اطلاع داد كه به اظهار خانم سودابه سديفي , عربستان سعودي از طريق آقاي (عليرضا) نوبري تلاش كرده است كه بداند , آيا ما به سقوط صدام اكتفا مي كنيم يا بيشتر از آن را مي خواهيم . پس از مشورت به اين نظر رسيديم كه به او جواب ندهيم . او همچنين مدعي است كه بني صدر دچار كسالت رواني شده است . آقاي صياد (شيرازي ) را احضار كردم كه برنامه اش را توضيح بدهد; قرار شد كه فردا بيايد. گزارشها را آوردند. امروز , عراق به چند شهر حمله هوايي كرده , ولي موفقيتي نداشته است . به (پايانه نفتي در جزيره ) خارك هم حمله كرده است و گويا دو يا سه هواپيمايش ساقط شده است . سه شنبه 6 فروردين 1364 ـ 4 رجب 1405 ساعت يك ونيم بامداد , با صداي انفجار بمب هاي هواپيماهاي عراقي و شليك ضدهوايي ها بيدار شدم . صبح معلوم شد كه يك ساختمان سه طبقه در كوي 13 آبان و يك مسجد در دولت آباد , در جنوب شرق تهران , در اثر اصابت بمب ويران شده است و 9 نفر شهيد داشته ايم . ساعت هشت و نيم به مجلس رفتم . گزارش ها را خواندم و ساعت نه و نيم به دفتر آيت الله خامنه اي رفتم ; درباره مجلس اعلاي (انقلاب اسلامي ) عراق و جنگ صحبت كرديم . آقاي صياد (شيرازي ) مطابق قرار قبلي از جبهه آمد و طرح خود و مانور آن را توضيح داد. پيشنهادهاي او را پسنديديم و وقتي معين كرديم . مسئوليت عمليات به عهده ايشان محول شد , به گونه اي كه سپاه هم در اين عمليات تحت امر او باشد. ظهر به دفترم رفتم . عراق مدعي است كه ديشب دو كشتي را زده است , اما اين كشتي ها ايراني نبوده است . يك كشتي عربستان سعودي موشك خورده و عراق دچار اشتباه شده است . آقاي (محمد) غرضي (وزير نفت ) تلفني گفت كه فشار بر كشتي هاي نفتي زياد شده و ممكن است كه نتوانند به تعهد خود در اين ماه عمل كنند. صبح امروز , بوي تند گاز در بخشي از تهران به مشام مي رسيد. بعضي ها تصور كردند كه ناشي از بمب هاي عراقي است , اما پس از تحقيق , اين احتمال رد شد. احتمالا در اطراف خيابان فردوسي , همان ماده بوداري كه به گازهاي مصرفي اضافه مي كنند , منتشر شده است . بعد از ظهر(آقاي رضا امراللهي ) رئيس (سازمان ) انرژي اتمي آمد و درباره غني كردن اورانيوم در فرانسه مشورت كرد. قرار شد گزارش كاملي بدهد و پس از آن نظر خود را اعلام كنيم . از سازمان برنامه و بودجه هم براي اصلاح اشتباهي كه در لايحه بودجه در زمان تنظيم نهائي رخ داده است , نزد من آمدند. شب جلسه شوراي عالي انقلاب فرهنگي داشتيم . در مورد گزينش (دانشجويان دوره ) فوق ليسانس و روساي گروههاي برنامه ريزي , تصميماتي اتخاذ شد. آقاي (محسن ) رفيق دوست آمد و از كار (انتقال ) موشك ها گزارشي ارائه كرد. شنبه 10 فروردين 1364 ـ 8 رجب 1405 با اخوي محمد تماس گرفتم و درباره اشكالاتي كه در كيفيت نقل اخبار وجود دارد , تذكر دادم ; ضعيف عمل مي كنند. سرهنگ ترابي (مسئول دفتر مشاورت امام در ارتش ) گزارشي از كيفيت دفاع هوايي ديشب ارائه كرد. دستور دادم كه اعلام شود خلبانهاي عراقي را در پايگاه معيني مي پذيريم ; شبيه اعلان قذافي . آقاي حسين تاش مسئول موشكي سپاه تماس گرفت و مجوز پرتاب يك موشك به سمت بغداد را گرفت . معاون آقاي (كمال ) خرازي (رئيس ستاد تبليغات جنگ ) را درباره اعلاميه و خط تبليغاتي جنگ راهنمائي كردم . ساعت ده به مجلس رفتم , گزارش ها را خواندم و كارهاي اداري مجلس را انجام دادم . عصر(آقاي صلاح زواوي ) سفير فلسطين آمد و نامه اي از(ياسر) عرفات براي درخواست پذيرش آتش بس آورد. او هم خواستار پذيرش هيات فلسطيني براي ميانجيگري بود و هم پيشنهاد دعوت وزراي خارجه كشورهاي حاشيه خليج فارس را داشت و ضمن درخواست كمك از من مي خواست كه نامه اي به عرفات بنويسم . مصاحبه اي تلويزيوني درباره دوازده فروردين (روز جمهوري اسلامي ) داشتم (آقاي آراداك مانوكيان ) اسقف (اعظم ) ارامنه آمد , چهار ميليون ريال براي كمك به جبهه ها آورد و براي تدريس متون ديني در مدارس ارامنه كمك خواست (آقاي ژان پرن ) كاردار سفارت فرانسه براي خداحافظي آمد و از بدرفتاري فرانسه با ما عذرخواهي كرد. من هم به تلخي از سياست فرانسه , مخصوصا در كمك به عراق و ضدانقلاب و بلوكه كردن وام ايران انتقاد كردم . شب در جلسه هيات دولت درباره جنگ شركت كردم و به سئوالات وزرا درباره جنگ پاسخ دادم . درباره متروي تهران هم بحث شد. من از لزوم احداث آن دفاع كردم , مخالفان و موافقان هم صحبت كردند و سرانجام با احداث آن موافقت شد. طرح متروي تهران , پس از پيروزي انقلاب , در اثر تبليغات كمونيست ها و برخورد شعاري نيروهاي انقلاب , با مصوبه دولت تعطيل شده بود و تجديد ساخت آن نياز به تصويب مجدد دولت داشت .
 دير وقت به خانه آمدم . به نصف ساندويچي كه در جلسه دولت خورديم , به عنوان شام اكتفا كردم و خوابيدم . يكشنبه 11 فروردين 1364 ـ 9 رجب 1405 چون قرار بود كه نيمه شب , بغداد مورد حمله موشكي قرار گيرد , ديشب احتمال تجاوز هواپيماهاي عراقي به حريم تهران مطابق روال گذشته كه كمي بعد از اصابت موشك ها مي آمدند قوي بود و انتظار سروصداي ضدهوايي ها را داشتم , اما خبري نشد. صبح قبل از اينكه حمله موشكي به بغداد را اعلام كنيم , راديو آمريكا خبر انفجار بغداد را پخش كرد. پيش از ظهر آقاي حاج يوسف يكي از نظامياني كه براي خريد اسلحه به ژنو رفته بود , آمد و مدعي بود كه آمريكا آمادگي دارد هواپيماي اف 4 و موشك فونيكس و قطعات لازم را به ما , در قالب يك شركت بفروشد . گفتم كه مانعي ندارد , بخريد . سلاحهاي ما اكثرا آمريكايي است و وسائل آنها را از هر جا كه بتوانيم غير از اسرائيل مي خريم . البته احتمال فريب در پيشنهاد آنها زياد است . به بانك مركزي گفتم كه وجود پشتوانه خريد را در لندن اعلام كند احمدآقا آمد و با هم صحبت كرديم كه چون عراق در بيست وچهار ساعت گذشته شرارت مهمي نكرده , خوب است كه توقف حمله به شهرها را اعلام كنيم , مگر آنكه شرارت جديدي از طرف عراق شروع شود. به خبرگزاري (جمهوري اسلامي ايرنا) هم اعلام كردم كه بيانيه اي تهيه كنند , اما هنگام ظهر اخوي محمد , تلفني گفت كه چون به بعضي شهرهاي مركزي تجاوز شده , بهتر است صبر كنيم . جنگ شهرها و مقابله به مثل با روحيات ما سازگار نيست و از هر فرصتي براي توقف آن استفاده مي كنيم . عصر جمعي از مسئولان صدا و سيما آمدند و درباره خط تبليغاتي در شرايط حاضر و در صورت اوج گيري بحران حملات شهري و خصوصا در صورت استفاده عراق از موشك اس . اس 12 كه احتمال ضعيفي دارد بحث شد ... پنجشنبه 23 خرداد 1364 ـ 23 رمضان 1405 آقاي صياد (شيرازي ) و فرماندهان ارتشي آمدند و حدود پنج ساعت جلسه داشتيم . برنامه عمليات آينده را توضيح دادند كه بد نيست ولي ضعفهائي هم دارند. احتمال دارد بعدا مثل دفعه گذشته انجام آن را عملي ندانند. عصر آقاي اروج آمد و گزارشي از مذاكراتش را در چين و ژاپن با مسئولان امنيتي آنها درباره تامين امنيت سفر من داد. احمدآقا آمد و درباره جنگ و راهپيمائي فردا و كيفيت حفظ امنيت مردم و... مذاكره كرديم . عراق تهديد كرده است كه با اسلحه جديدي راهپيمائي (روز قدس ) را مورد حمله قرار خواهد داد و از مردم خواسته كه در آن شركت نكنند. ضدانقلاب هم در پخش شايعات براي ترساندن مردم فعال است و حتي شايع كرده اند كه بمب شيميائي به كار مي برند. به خاطر خستگي زود خوابيدم . جمعه 24 خرداد 1364 ـ 24 رمضان 1405 تا ساعت ده صبح در منزل مطالعه مي كردم و عفت و مهدي و فاطي عازم راهپيمائي بودند و ياسر كفن پوش شركت كرد. صبح زود هواپيماهاي عراقي به نشان اجراي تهديدات به تهران تجاوز كردند ولي دفع شدند. خبر رسيد كه نه فروند موشك اسكاد هم به شهرهاي غرب و جنوب زده اند. تهديدات براي ارعاب مردم به منظور جلوگيري از شركت در راهپيمائي زياد است اما حضور مردم در سراسر كشور بي سابقه است . احمدآقا آمد و با هم به دانشگاه (تهران ) رفتيم . خبرنگاران داخلي مدعي اند حدود پنج ميليون نفر در تهران (در راهپيمائي روز قدس ) شركت كرده اند. خبرنگاران خارجي هم به مراسم استقبال امام تشبيه كرده اند. خطبه ها را ايراد كردم . قبل از خطبه ها هم هواپيماهاي عراقي آمدند ولي بي نتيجه فرار كردند و مردم خم به ابرو نياوردند. عصر آقايان شهاب و خير از وزارت نفت آمدند. مدعي اند هر گونه وسائل و قطعات نيروي هوايي را مي توانند تهيه كنند. به رئيس جمهور گفتم كه از آنها استفاده كنند. شب بيشتر به اخبار گوش دادم . وسعت شركت مردم در مراسم افتخار آميز است و فكر مي كنم براي دشمن مايوس كننده باشد. پنجشنبه 30 خرداد 1364 ـ 1 شوال 1405 بنا بود به زيارت امام برويم . اما تاخير كردم و امام به حسينيه آمدند. عازم ليبي هستم , وقت هم كم دارم . خاطرات عقب مانده را نوشتم . براي خداحافظي به زيارت امام در اندرون رفتم . درباره مسائل لبنان كه بايد روي آن با ليبي و سوريه بحث شود , مشورت كردم . امام دعاي سفر در گوشم خواندند; لذت بردم . براي پرواز به ليبي ساعت دو بعداز ظهر به فرودگاه رسيديم با مقداري تاخير هواپيما حاضر شد. مصاحبه اي كردم و پرواز كرديم . جمعي از نمايندگان مجلس و نظاميان و سپاهيان و اعضاي وزارت خارجه همراه من بودند. به ملاحظه مسائل امنيت سفر , مسير را طولاني تر كردند و از خاك شوروي و تركيه و يونان و... گذشتيم . ساعت ده ونيم به وقت تهران و هشت صبح به وقت ليبي وارد طرابلس شديم (سرگرد عبدالسلام ) جلود (عضو شوراي فرماندهي ليبي ) , با مراسم رسمي نظامي استقبال كرد. به هتل كبير در ساحل درياي مديترانه رفتيم . مذاكرات مقدماتي انجام شد. شام خورديم و خوابيديم . مهدي و ياسر هم با من هستند. جمعه 31 خرداد 1364 ـ 2 شوال 1405 ساعت هفت صبح با همراهان جلسه اي براي مشاوره در موضوعات مورد مذاكره داشتيم . سپس پنج دانشجوي ايراني كه اينجا درس مي خوانند , آمدند. خيلي راضي نيستند. ساعت نه صبح براي نثار تاج گل به مقبره (بناي سرباز گمنام ). شهداي اشغال ايتاليا رفتيم و سپس به پايگاه هوايي طرابلس براي پرواز به بن غازي جهت ملاقات با قذافي رفتيم . همراهان با هواپيماي ديگري رفتند و ما با جت فالكن كوچكي آمديم و در بين راه آقاي جلود , اطلاعاتي درباره نيروي هوايي و قدرت موشكي ليبي داد. از اوضاع اقتصادي گفت و ما نيازهايمان را براي جنگ مطرح كرديم . موشكهاي زمين به زمين و زمين به هوا و ضدتانك و پلهاي پي . ام . پي . نزديك يازده صبح با تشريفات وارد فرودگاه بن غازي شديم . در سالن فرودگاه در انتظار رسيدن همراهان , درباره نظام اجتماعي ليبي « جماهير شعبيه » توضيحاتي دادند. موتمرهاي شعبي در سراسر كشور كه از همه مردم تشكيل شده , درباره مسائل مهم تصميم مي گيرند و تصميم هاي آنها به موتمر عام شعبي در مركز جمع مي شود و آنهايي كه راي بيشتر موتمرها را دارند , قانون مي شوند. به ادعاي خودشان مجلس و وزارت و رئيس و مرئوس و ادارات ندارند; البته اسم را نفي كرده اند اما مسمي ها را دارند. از فرودگاه به نقطه اي در اطراف بن غازي به ديدن (آقاي معمر) قدافي (رهبر جماهيري ليبي ) , رفتيم . او در زير يك چادر بزرگ به سبك عشايري در صحرا مستقر بود و چند شتر و اسب هم كنار چادر بودند. هوا هم در چادر گرم بود. با حالت يك رهبر تا دم چادر به استقبال آمده بود. همراهان را معرفي كردم . چند نفري ماندند و بقيه رفتند و مذاكره شروع شد. آقاي قذافي مفصلا صحبت كرد. در هيات يك ايدئولوگ درباره اهميت شكل جامعه جماهيري ليبي و انتقاد از شكل معمول دموكراسي كه ما هم آن را گرفته ايم , حرف زد. با تحليلي عشايري درباره نفي مذاهب شيعه و سني و پذيرش اسلام ناب حرفهائي گفت و تحليل ناقصي از اختلاف امام علي (ع ) و معاويه و امام حسين (ع ) و يزيد و... ارائه كرد. به تلخي به آقاي نبيه بري حمله كرد كه سازمان امل لبنان را عليه فلسطينيان به جنگ واداشته است و سرانجام از ما خواست كه با شيوه جنگهاي مردمي و چريكي با صدام بجنگيم و گرنه جنگ را تمام كنيم و اظهار پشتيباني كرده و تصريح كرد كه آقاي (دكتر علي عبدالسلام ) تريكي وزير خارجه اش كه اخيرا به بغداد رفته , مورد بي توجهي صدام قرار گرفته است . و همين هم باعث شده كه اينها از حركت انحرافي اخيرشان كه به سوي محور ارتجاع و عليه سوريه تظاهر مي كردند , جا خورده اند.

من هم مفصلا درباره جنگ و مساله لبنان و اسرائيل و جبهه پايداري صحبت كردم و لزوم همكاري بيشتر آنها را در حمايت از ما در جنگ خواستم . همچنين درباره لزوم بيداري كامل در مقابل توطئه از هم پاشيدن جبهه پايداري از طريق مسائل جنوب لبنان و ضرورت همكاري بيشتر ليبي با سوريه در مقابل مرتجعان عرب حرف زدم و جواب اظهارات نادرست تاريخي و فكري ايشان را به وقت ديگري محول كردم . ولي به صورت مختصر گفتم كه در مورد مسائل تاريخي اسلامي و فكري و ايدئولوژيك كه در تخصص ما طلبه ها است , بهتر است قضاوت را به ما واگذار كنيد. خسته شديم و جلسه را ختم كرديم . براي رفع حصر به منزل آقاي قذافي در جوار چادر رفتم . براي استراحت و ناهار ما را به باغي كه از كاخهاي زمان حكومت سابق ليبي است , آوردند و اكثر همراهان را به هتل بردند و فقط آقايان ولايتي و(محسن ) رفيق دوست و مهدي و چند پاسدار با من بودند. عصر هم همراه آقايان دكتر ولايتي و رفيق دوست براي ادامه مذاكرات به چادر قذافي رفتيم . در مسير به جاهاي مختلفي بردند. آقاي قذافي از سفر سعودالفيصل وزير خارجه عربستان بدون اطلاع ليبي به ايران گله كرد و از اينكه تاكنون يك موشك به عربستان نزده ايم , گله مند بود و گفت ما بيشتر انتظار داشتيم كه به عربستان موشك بزنيد. درباره همكاري با گروههاي مخالف عراق تاكيد داشت و پيشنهاد داد خلبانهايمان را براي آموزش هواپيماهاي روسي به ليبي بفرستيم كه در آينده از آنها عليه عراق استفاده شود و برنامه كلي جنگ و اهداف جنگ را خواست . توضيحات قانع كننده اي دادم و قرار شد امور اجرائي اصول توافق شده را همراهان من با آقاي جلود ترتيب بدهند. جلسه خوبي بود. به اقامتگاه برگشتيم كه كاخ وليعهد سابق ليبي , برادر زاده ملك ادريس است و گفتند او فعلا در طرابلس به صورت فردي عادي زندگي مي كند. شب , همراهان از هتل براي شام به نزد ما آمدند و از اينكه امروز عصر ليبيايي ها آنها را در هتل منتظر گذاشته اند , گله داشتند و حق هم دارند. گروهي از مسلمانان سودان آمدند و اوضاع سودان را گفتند. از نظاميان حاكم كه (جعفر) نميري را بركنار كردند , راضي بودند و پيشنهاد داشتند اسراي سوداني را كه در جنگ عراق گرفته ايم , آزاد كنيم . گفتم دولت سودان اعلام كند كه سوداني هاي نظامي را از عراق فراخوانده تا ما(براي آزادي اسراي سوداني ) اقدام نمائيم . دير وقت با دو هواپيما به طرابلس برگشتيم . ساعت يك بامداد به هتل رسيديم و خسته خوابيديم . ياسر و مهدي بعد از مدتي رسيدند. دوشنبه 3 تير 1364 ـ 5 شوال 1405 ساعت شش بامداد به سفارتمان در دمشق رفتم . با شوراي لبنان و حزب الله ملاقات كردم . درباره مسائل لبنان و هواپيماي آمريكايي ربوده شده مذاكره كرديم . از من براي كارهاي جاري نظر خواستند. گفتم هواپيماربائي و گروگان گيري به ضرر لبنان تمام مي شود , بنابراين تلاش نمايند تا سرنخي از آنها پيدا كنند و سعي شود كه مساله به خوبي حل شود. جنبه انساني مساله هم مهم است , چون انسانهاي بي گناه و خانواده هايشان از اين مساله رنج مي برند. گروهي از مسئولان سازمان امل آمدند. از كم لطفي جمهوري اسلامي به آنها گله داشتند و از جريان جنگ با فلسطيني ها به نوعي اظهار شرمندگي مي كردند , ولي مسئوليت امر را متوجه فلسطيني ها مي دانستند. آنها را نصيحت كردم و گفتم از جريان آقاي موسي صدر در راه تفرقه بين مسلمين و اعراب و مسايل گروهي استفاده نكنند. علماي لبنان اعم از شيعه و سني آمدند. مذاكرات طولاني درباره اوضاع لبنان شد. آنها را توصيه به وحدت شيعه و سني و تحذير از اختلاف كردم . نوعا آگاه و روشن هستند. آقايان سيد فضل الله , شيخ شمس الدين , شيخ سعيد شعبان , ماهرحمود و... صحبت كردند. رهبران فلسطيني « جبهه نجات فلسطين » از مخالفان (ياسر) عرفات هم آمدند و اعلام وفاداري به جمهوري اسلامي و جهاد مسلحانه (با اسرائيل ) كردند. با آقاي عبدالحليم خدام (معاون رئيس جمهور سوريه ) ملاقات كرديم و او درباره مسائل لبنان مطالبي گفت . بيشتر مي خواست توجيه كند كه سوريه در به كار گرفتن شيعيان در جنگ عليه اردوگاه فلسطيني در بيروت مقصر نيست , ولي نتوانست ما را قانع كند. به مجلس شعبي سوريه رفتيم و با رئيس مجلس و جمعي از نمايندگان سوريه مذاكره كرديم . حرف زيادي براي مذاكره نداشتيم . مجلس سوريه قدرت كمي دارد و همه قدرت ها در دست رئيس جمهور است . آقاي خدام آمد و جواب حافظ اسد را درباره درخواست موشكهاي سام و اسكاد از طرف ما آورد. مشكلات سوريه را گفت و وابستگي شديد سوريه به شوروي را توضيح داد و گفت مي ترسد شوروي ها امكانات را قطع كنند. قانع نشديم و قرار شد با خود حافظ اسد حرف بزنيم . براي انجام مصاحبه مطبوعاتي به سفارت (ايران در دمشق ) رفتم و با خبرنگاران صحبت كردم و به سوالات پاسخ دادم . نزديك غروب براي بار دوم با حافظ اسد ملاقات كرديم . بيشتر بحث ما درباره گرفتن موشكهاي سام و اسكاد بود. از شوروي ها مي ترسند كه به ما(موشك ) بدهند. ما هم دست از اصرار و مطالبه برنداشتيم و گفتيم شركت با ما در جنگ نياز به اين مقدار مخاطره دارد; قرار شد بيشتر رسيدگي كنند , ولي درباره لبنان و آينده عراق و كميته سه جانبه همكاري با سوريه و ليبي و موارد سياسي ديگر , پيشنهادهاي ما را پذيرفتند. براي زيارت ((مرقد مطهر حضرت زينب (س ) به زينبيه رفتيم اما به خاطر ازدحام و تظاهرات مردم و اظهار حمايت از جمهوري اسلامي , نتوانستيم درست زيارت كنيم و به محل اقامت برگشتيم . عبدالحليم خدام آمد و اعلام كرد كه آقاي حافظ اسد خواسته ما را در خصوص تحويل موشكهاي سام و اسكاد پذيرفته است . او همچنين درباره روابط ما با شوروي صحبت كرد و گفت تبليغات شما عليه شوروي و مساله (اشغال ) افغانستان (توسط شوروي ) مانع گرمي روابط است . گفتيم تبليغات را ممكن است كم كنيم ولي در مورد افغانستان نمي توانيم كوتاه بياييم . اشغال يك كشور اسلامي توسط روسها قابل تحمل نيست و مثل اشغال فلسطين است . سپس ايشان و رئيس مجلس و چند وزير , ما را تا فرودگاه بدرقه كردند. او در بين راه گفت كه آمريكا به حافظ اسد اطلاع داده اگر گروگانهاي هواپيماربايي در بيروت آزاد شوند , زندانيهاي لبناني در اسرائيل آزاد مي شوند. به مسئولان حزب الله (لبنان ) اطلاع دادم و از آنها خواستم براي پيدا كردن ريشه هواپيماربايان و راهكار براي قانع كردن آنها و تكيه بر مسائل انساني و نيز مخالفت اسلام با ترور و... تلاش كنند. سه شنبه 4 تير 1364 ـ 6 شوال 1405 حدود ساعت چهار صبح به وقت تهران , هواپيما به فضاي تهران رسيد و بيدارم كردند. نماز صبح را در فرودگاه (مهرآباد). خوانديم . گفتند به تهران گفته شده ديشب ساعت يازده وارد تهران مي شويم و مستقبلان ساعت ها انتظار كشيده اند. اين بي نظمي هنگام ورود به ليبي و سوريه هم وجود داشت و ظاهرا مسئول آن وزارت خارجه است . به منزل آمديم و تا ساعت هشت صبح خوابيديم . براي گزارش نتايج سفر به زيارت امام رفتم . امام اظهار خوشحالي كردند و فرمودند سفرهاي شما خوب است ولي تا هواپيما در تهران ننشسته از نظر امنيت اضطراب دارند. به شوراي عالي دفاع رفتيم . نيروي هوايي گزارشي از امكانات براي دفاع داد و مطابق معمول بيشتر روي كمبودها تكيه كردند. ساعت آخر وقت كار مجلس رسيدم . خانواده هاي شهداي هفتم تير مهمان مجلس بودند. بعداز دستور براي آنها صحبت كردم و نماز جماعت را با آنها در كتابخانه مجلس خوانديم و براي آنها دوباره صحبت كردم . آنها ناهار مهمان مجلس بودند... سه شنبه 8 مرداد 1364 ـ 11 ذيقعده 1405 آقاي (غلامرضا) آقازاده (معاون نخست وزير در امور اجرايي ) آمد و گزارشي از پيشرفت در كار خريد اسلحه داد. او گفت كه چيني ها خوب برخورد مي كنند و اطلاع داد يك شركت از عربستان سعودي پيشنهاد فروش موشك تاو را داده كه اين عجيب است . بعيد است چنين شركتي بدون موافقت حكام عربستان به اين كار اقدام نمايد; يا فريب است و يا تغييري در سياست عربستان سعودي پيش آمده است . آقاي دكتر(حسن ) روحاني (رئيس كميسيون امور دفاعي مجلس ) آمد و گزارشي از عمليات قادر در منطقه سيدكان داد. او گفت ارتش و سپاه هماهنگ نيستند. دكتر ولايتي و(محمد علي ) هادي آمدند و گزارش سفر به ليبي را دادند در اين سفر قرار شده ليبي موشك اسكاد و سام بفرستد و ما هم سلاحي به آنها بدهيم . از نتايج سفر راضي بودند. آقاي صياد شيرازي و فرماندهان ارتشي آمدند و حدود پنج ساعت جلسه داشتيم . برنامه عمليات آينده را توضيح دادند. بد نيست , ولي ضعف هايي هم دارد عبدالحليم خدام آمد و اعلام كرد كه حافظ اسد خواسته ما را درخصوص تحويل موشك هاي سام و اسكاد پذيرفته است ارتش و سپاه به اين نتيجه رسيده اند كه بدون هم نمي توانند عمليات بزرگ انجام دهند. نيروهاي صف شكن در سپاه هستند و امكانات زميني و هوايي و بسياري از پشتيباني ها در اختيار ارتش است

| ويژه بزرگداشت حماسه هاي دفاع مقدس حماسه هاي دفاع مقدس , شناخت ها و فرهنگ سازي ها |
 رهنمودهاي رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي درباره شيوه هاي بزرگداشت دفاع مقدس اشاره آنچه پيش روي داريد سخنان و رهنمودهاي آگاهي بخشي است از رهبر ارجمند انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي درباره ضرورت كسب بينش هاي لازم پيرامون حماسه هاي جاودانه اي كه در طول هشت سال دفاع مقدس در جبهه هاي جنگ به وقوع پيوست و ارزش هاي بزرگ معنوي را در اقشار مختلف مردم به زيبايي هر چه تمام تر متجلي ساخت . اين سخنان در جمع مسئولان و دست اندركاران ستاد برگزاري هفته دفاع مقدس در تاريخ 72,6,29 ايراد گرديد و توسط بنياد حفظ آثار و ارزش هاي دفاع مقدس ستاد كل نيروهاي مسلح منتشر گرديد. بيشترين حجم از اين رهنمودها را برگزيده و تقديم خوانندگان گرامي مي كنيم . من واقعا وقتي نگاه مي كنم , مي بينم با اينكه خيلي براي جنگ , انصافا تلاش مي شود , كار مي شود , قدرداني مي شود , اما از ته دل معتقدم كه مردم ما و خود ما هنوز قدرشناسي لازم را براي اين دوران « هشت ساله دفاع مقدس » , واقعا نكرده ايم و نمي كنيم ! من دارم اين را به راي العين مي بينم . حمايت بين المللي از عراق در دوران هشت ساله دفاع مقدس شما ملاحظه بفرماييد كه در دنيا با جنگهايي كه جنبه ملي و ميهني دارد چه مي كنند مردم كشورهاي مختلف ! خيلي بيشتر از ما , با اينكه هيچ جنگي تا اين جنگهاي دورانهاي اخير , مثلا در اين صد سال پيش , منهاي جنگ روسيه و ژاپن , كه جنگي طولاني بوده , جنگ طولاني هشت ساله اي من سراغ ندارم . يعني واقعا يادم نيست كه اينقدر طولاني باشد. هشت سال با يك ملت بجنگند , آنهم اينطور. يعني در حقيقت يك جنگ بين المللي عليه يك كشور. واقعا اينطور است . حتي نيرو هم آوردند. خوب , از مصر نيرو نياوردند ! از كشورهاي عربي نيرو نياوردند ! از كشورهاي عربي مختلف ! از روسيه (شوروي سابق ) , فرماندهان و استراتژيستهاي خودشان را نبردند ! آنجا برايشان كار درست نكردند ! حتي به اعتقاد من از سرداران بزرگ غربي هم كساني بردند و ازشان استفاده كردند. من وقتي قضيه فاو اتفاق افتاد , يعني آنها فاو را از ما گرفتند , شكل كار به بنده نشان مي داد كه اين كار , كار عراق و كمك كارهاي معمولي اش نيست . چون روسها كه هميشه آنجا بودند . روسها از سال 60 حضورشان محسوس شد . از (عمليات ) بيت المقدس , وقتي كه ما جلو رفتيم , در راه ادامه (عمليات ) بيت المقدس در جنگ رمضان برخورد كرديم به آن پنج ضلعي ها. همه گفتند كه اين كار , كار عراق نيست , كار روسهاست . معلوم بود , كار آنها نيست . كار بيگانه هاست و كار روسها بود . روسها از سال 60 آنجا بودند . قضيه فاو در سال 67 پيشامد كرد , اين 7 ساله , اينها كجا بودند كه فاو را ما گرفتيم . نمي دانم , همان پنج ضلعي ها را گرفتيم , چه كرديم و چه كرديم . اين پيدا بود يك چيز جديد است . يك نفس جديدي است آمده در منطقه , نقشه منطقه و كالكهاي عملياتي گذاشتند جلوش و نگاه كرده , گفته , خوب , چرا اينجا حمله نمي كنيد ! يعني اين پيدا بود يك ديد تازه است در قضيه و درست هم فهميده بودند. حركت كردند و آمدند ما را آنجا در شمال مشغول كردند , خودشان آمدند جنوب , كار را تمام كردند. يعني اين كار , كار صدام و صداميان نبود. بنابراين از همه كشورهاي ذينفع و ذي دخل به نحوي در اين جنگ دخالتي صورت گرفت : بعضي ها با آدم , بعضي ها با فكر , بعضي هابا ماهواره , بعضي ها با سلاح , بعضي ها با پول , و همه با تبليغات . يك جنگ بين المللي عليه ما , ما هم واقعا 8 سال مقاومت كرديم . به طوري كه يك قدم دشمن نتوانست بيايد جلو , مگر اين شوخي است ! الان شما نگاه كنيد به مرزهاي بين المللي , مي بينيد مرزهاي بين المللي همان است كه بوده . اين كم چيزي است مگر در يك كشور آن وقت يك كشوري براي اين جنگ ارتش جديدي تشكيل بدهد , غير از ارتش خود ما , كه يك ارتش مرتب , منظم مجهز و كاملي بود. ما يك ارتش جديد تشكيل داديم , عبارت از سپاه , كه آمد در اين ميدان . بعد نيروهاي مردمي به تعداد بي شمار آمدند و وارد اين ميدان جنگ شدند و بعضي تبديل شدند به سردارهاي برجسته اي . خوب اينها كه چيز كمي نيست . قدرداني از جنگ چگونه است ما وقتي نگاه مي كنيم به اطراف اين قضيه , واقعا يك چيز فوق العاده است . ما قدرداني درستي نمي كنيم , من نگاه مي كنم , مي بينم اين سرود « مارسيز » معروف فرانسويها , اين يادگار انقلاب و جنگ فرانسه با اتريشيهاست . همين بناپارت كه بعدها امپراطور فرانسه شد , به عنوان افسري بود كه توي داستانها , البته اين توي تاريخ نيست , داستانها , من « دزيره » را خوانده ام . داستان معروف فرانسوي است . اين معنا آنجا هست . درست هم هست . وقتي سربازان فرانسوي در جنگ پيروز شده بودند و برمي گشتند , در مارسي , اين سرود را مي خواندند. اين سرود بعدها شد سرود ملي فرانسه و هنوز هم سرود ملي فرانسه « مارسيز » است . و شد به عنوان سرود آزاديخواهي در سراسر دنيا. يعني شيخ محمد خياباني خودمان در تبريز , در سالهاي 1337 و 38 و 39 قمري , آن سالهاي قيام شيخ محمد خياباني , كسروي مي نويسد كه در مركز انجمن , آنجايي كه مركز آنها بود (يا انجمن بود , يا چه بود , ظاهرا مركز حزب تجدد يا دمكرات , دقيقا يادم نيست آن مركز خياباني .) روزها سرود پخش مي كردند , از جمله سرود مارسيز را پخش مي كردند. يعني در تبريز ما به عنوان يك نشانه آزاديخواهي آن سرود پخش شده . حالا اين سرود چيست اين سرود مثل اين سرود ما است : « ما مسلح به الله اكبريم ... بر صف دشمنان ... » (آنها) از توي مارسي عبور مي كردند و آن سرود را مي خواندند. اين سرود يك آهنگ خوبي داشته , يك مضمون خوبي داشته و شده سرود ملي فرانسه . اين خيلي چيز مهمي است . اين قدرداني از جنگ است . همه جاي دنيا كه شما مي رويد , آن طور كه شنيده ام , من خودم خيلي سياحت در دنيا نكرده ام , وقتي كه در كشورهاي اروپايي , بخصوص يك نفري عبور مي كند كه مثلا دستش را بسته است , به قول ما مي گويند : « اين جزو مجروحين و جانبازان جنگ فلان است » , برايش كلاهشان را برمي دارند و احترامش مي كنند. اين يعني از يك جنگ قدرداني مي شود. حقيقتا اگر راستش را بخواهيد , مي بينيم نه , ما اين قدرداني را نكرده ايم . در حالي كه مثلا جنگهاي آلمان و فرانسه كجا , جنگ عراق و ايران كجا ! اصلا دو مقوله است , دو حقيقت است . يك جور ديگر است اين . ملت ما در طول دفاع مقدس از چه چيزي دفاع كردند اين جا مسئله يك مسئله اي نبود كه يك كشور مي خواهد بيايد به يك كشور ديگر حمله كند و چهار تا شهر او را بگيرد. قضيه , قضيه برخورد با آرمانهاي يك ملت بود. يك ملتي به خاطر يك حقيقتي مورد تهاجم قرار گرفت . ما يك حقيقتي را قبول كرديم , و مورد تهاجم دنيا قرار گرفتيم . اين بي عقل را هم پيش كردند , انداختند سر ما كه بيا اينجا را مثلا بهم بزن . اين نيت بوده و ملت ما از يك آرمان دفاع كردند , از يك حقيقت مقدس دفاع كردند. دليلش هم اين است كه آن كسي كه در راس اين جنگ بود از همه مردم كشور ما معنوي تر , الهي تر , خدايي تر و محبوبتر بود. بحث اين نبود كه فرمانده مثلا يك آدم معمولي يا نظامي است .
 عارفترين فرد كشور ما فرمانده اين جنگ بود و فرماندهي هم مي كرد. ديگر شما از امام چه كسي را بهتر سراغ داريد توي اين كشور با اين جور مقامات عالي معنوي و عرفاني ! اين جنگ (هشت سال دفاع مقدس ) به نظر من , حقيقتش اين است كه از آن قدرداني درست نشده و بايد بگويم : « ما قدرالجهاد , حق قدره » واقعا قدرداني نمي شود از اين جنگ , لذا شما هر كاري در اين زمينه بكنيد بجا كرده ايد. چه اهدافي بايد در گزارش جنگ دنبال شود يك نكته ديگر اين است كه در گزارش جنگ , جنگهاي ملي و ميهني و عمومي , مثل اين جنگ ما , بايد دو هدف موردنظر باشد. دو هدف عمده غير از اهداف كوچك و ريز و خصوصي و اينهالله كه بايد به اين دو هدف توجه بفرماييد : 1 ـ گزارش خوب يك هدف , گزارش است , گزارش تاريخ . جنگها چون شرايط مخصوصي دارند , غالبا خوب گزارش نمي شوند. جنگها اگر خوب گزارش شوند يكي از آن گوياترين بخشهاي تاريخ هر ملت است كه حقايق آن ملت را نشان نمي دهد. ما تاريخ را براي چه گزارش مي كنيم غير از اين است كه مي خواهيم سيرت و مفهوم و حقيقت ملت خودمان را , آن ملتي را كه تاريخش را گزارش مي كنيم , بشناسيم , و بشناسانيم تاريخ براي اين است , والا قصه گويي كه نيست تاريخ در جنگ . يعني در اين فواصل مربوط به عمليات نظامي اين معنا بيش از همه فهميده ميشود. چون بطون يك ملت در جنگ آشكار ميشود. ضعفهاي ملي و خصلتي در جنگ آشكار مي شود. ضعفها و سستي هاي تشكيلاتي دولتي در جنگها بيشتر آشكار ميشود كه اين دولت , اين حكومت , نقطه ضعفهاي اساسي اش كجاست . در زندگي عادي خيلي معلوم نمي شود , در امتحانهاي بزرگ مثل جنگ آشكار مي شود. فرصتهايي كه براي جست و جهش يك ملت وجود دارد , در داخل اين كشور , در جنگ معلوم ميشود. ما مثلا در جنگ فهميديم كه ملت ما يك فرصت فوق العاده اي دارند , فرصت ملي . و آن اين است كه مردم احساس مسئوليت دارند. مردم ايران اينجوري اند. شايد همه مردم دنيا اينجوري نباشند. تا مي فهمند مثلا بعد از قبول قطعنامه , كه دشمن حالا دارد فرصت طلبي مي كند و از موقعيت مي خواهد سو استفاده كند , يك دفعه شما مي بينيد آنچنان جبهه ها پر ميشود كه در طول جنگ كمتر سابقه دارد , يا هيچ سابقه ندارد. توجه مي كنيد , بعد از قطعنامه اينجوري شد. قطعنامه را ما قبول كرديم و عراق حمله كرد , يك دفعه مردم ديدند , اين دارد نارو مي زند و فرصت طلبي مي كند. يك دفعه همه احساس مسئوليت كردند. نگفتند : « حالا ديگر كار از كار گذشته . مي خواستند قبول نكنند. چرا امام قبول كرد » مي توانستند اين جوري بگويند , اما نگفتند. يعني اين يك خصوصيت ملي است در ما و اين را در جنگ مي فهميم . كما اينكه در انقلاب هم مي فهميم . در قضاياي بزرگ مي فهميم . هيچ صحنه اي مثل صحنه جنگ براي گزارش خصوصيات يك ملت و همه چيزهايي كه در تاريخ و در گزاره تاريخي مورد نظر هست , بهتر نيست . شما هر هدفي از گزارش تاريخ داريد آن هدف را در گزارش ميدان جنگ بهتر مي توانيد بدست بياوريد. وانگهي , ميدان جنگ چون آدمهايش مي ميرند , خيلي ها , غالبا توي ميدان جنگ كشته مي شوند , خيلي ها سرگرمند , خيلي ها آدمهاي معمولي و عادي اند , سربازان عادي و غالبا آدمهاي معمولي اند , لذا توانايي چنين گزارشي هم نيست . اگر يك وقت يك آدم دقيقي در يك ميدان جنگي پيدا شود كه بتواند با آن چشم هنرمندانه حقايق و ريزه كاريها را ببيند و با قلم هنرمندانه يا ابزار هنرمندانه آن را گزارش كند , يك چيز فوق العاده است . بنده كه اهل كتاب خواندن و رمان خواندن و قصه خواندن و همه جور گزارش خواندن هستم , اين گزارشهاي جنگي كه بچه هاي جنگي از حوزه هنري تهيه مي كنند اغلبشان را من خوانده ام , مي خوانم و لذت ميبرم . ما رمان كم داريم و اينها بهترين نوشته هاي ماست , تقريبا از يك جهت , براي اينكه يك چيز فوق العاده است . صحنه , يك صحنه فوق العاده اي است . اگر بتوانيد خوب گزارش كنيد. يك كتابي دارد « اميل زولا » (به نام « شكست » ) , رمان بلندي است . « اميل زولا » داستانهاي زيادي دارد. اين داستان , گزارش يكي از جنگهاي فرانسه و آلمان است , همان جنگي كه « لوئي آنزمان » در جنگ بود و فرانسويان شكست سختي خوردند از آلماني ها و آمدند تا پاريس و پاريس را تقريبا " اشغال كردند و آتش سوزي معروف پاريس بعد از آن قضايا اتفاق افتاد , كه بعد از آن , حكومت كمونيستي پاريس , آن كمون پاريس , به اصطلاح اتفاق افتاد , قضيه مربوط به حدود سالهاي 1870 است . « اميل زولا » چنان آن جنگ را تشريح كرده كه گويا خودش در آن جنگ بوده و بعيد هم نيست كه بوده , چون خودش مال همان زمان است . شما نگاه كنيد , ببينيد , خيلي از فرانسويها رمان نوشتند. فوق العاده است . اين قدر فرانسويها در قصه نويسي چيره دستند , خيلي نوشتند , اما شايد كمتر رماني را شما پيدا كنيد كه روحيات فرانسوي را و واقعيتهاي ملت فرانسه را به قدر اين رمان بتواند نشان دهد. لذا اين يكي از دو جهتي است كه گزارش جنگ اهميت دارد. 2 ـ بيان حرفهاي يك ملت يك جهت ديگر در گزارش جنگ , كه بايد مورد نظر باشد , اين است كه چون جنگ يك حادثه پر جاذبه اي در گزارش است براي بيان حرفهايي كه يك ملت دارد از گزارش جنگ استفاده مي شود و بايد بشود. يك نويسنده اي يا ملتي حرفهايي دارد , از جنگ و گزارش جنگي مي شود براي بيان اين حرفها استفاده كرد. اين هم خيلي خوب است . من يك فيلمي ديدم از آقاي شمقدري (بربال فرشتگان ) همين تازه .چند نكته خوب در اين بود. مثلا اين نكته كه خيلي نكته خوبي بود , كه در گزارش جنگي بيان ميشود , كه توي اين جنگ ما , بچه ها رفتند , بچه هاي ساده اي كه هيچ نمي دانستند تير و تفنگ چيست و سرداران برجسته آمدند بيرون , اين خيلي چيز مهمي است . جنگ به عنوان يك پرورشگاه سرداران بزرگ , آن هم نه از ميان سربازان و نظاميان , بلكه از ميان مردم عادي , يعني رشد استعدادها , و اين را در جنگ مي شود نشان داد. حقايق معنوي , مثلا در اين گزارشاتي كه از جنگ نوشته شده , در اين چند سال كه من خواندم آن روح فداكاري , روح تضرع در ملت ما , تضرع پيش خدا , روح مناعت در مقابل ديگران (غير خدا) , روح شجاعت كامل در ملت ما , اينها خصوصيات ملي ما و حرفهايي است كه ما داريم , حرفهايي است اسلامي , اينها را در گزارش جنگي مي شود گفت ... شما ببينيد در زبان فارسي چند تا رمان بلند براي جنگ نوشته شده است ... بله , نوشته شده , ولي ضد جنگ , رمان بلند ضد جنگ نوشته اند. كساني حتي همين كتاب « اميل زولا » را در بحبوحه جنگ ترجمه كردند , براي اينكه چهره خسته يك سپاه شكست خورده را نشان مي دهد كه به اعتقاد من , آن وقت هم حدسم اين بوده , شايد سو ظن بوده , ان شاالله واقعيت ندارد , براي شكستن روحيه مردم ما در جنگ , مخالفين جنگ راجع به جنگ رمان بلند نوشته اند , عليه جنگ . گفتش كه پدران ما در جنگهاي صدر اسلام شركت داشتند , گفت بله , شركت داشتند , از آن طرف . حالا از آن طرف متاسفانه چيزهايي نوشته اند , ولي ما نه ! براي هفته جنگ چه كارهايي اساسي است شما هر چه كار بكنيد براي بزرگداشت « هفته دفاع مقدس » خوبست . منتهي من برحذر ميدارم شما را از كارهاي تكراري ظاهري , روكاري ... بايستي كارهاي حقيقي كرد. كار بايد كرد. اين كه حالا يك پوستري چه كنيم , اجتماعي , گردهمايي مكرري درست كنيم , اينها كاري نيست . نمي گويم نكنيد. يك وقت لازم دانستيد بكنيد.اما كار اساسي نيست . كار اساسي اين است كه ناگهان در هفته جنگ صد كتاب در رابطه با جنگ منتشر شود. از امسال تا سال آينده كار كنيد تا صد كتاب , ده فيلم جالب نه فيلم آبكي بي ربط , در « هفته دفاع مقدس » بدهيد. اين كارها بايد انجام گيرد. ناگهان در « هفته دفاع مقدس » سينماها پر شود از فيلمهاي پر مشتري كه در جشنواره ها جايزه برده باشد و معروف شده باشد و بر برده سينماها ظاهر شود. اين جور كارها واقعا كار اساسي و حسابي است . يا آمار روشن خوب و همه كس فهمي از چيزهاي خوب , نه آمار كشته ها و زخمي ها , اينها كه بارها گفته شده است و دلنشين هم نيست . آمار عمليات , آمار پيروزيها , آمار ضربه هايي كه دشمن خورده , آمار حرفهاي خلافي كه بعدها ثابت شده دروغ بوده و عليه ما دشمن گفته و يك چيزهايي كه مردم را خوشحال مي كند... مسئله اصلي در اين جنگ , اين نبود كه يك كشور مي خواهد به يك كشور ديگر حمله كند و چهار تا شهر را بگيرد , قضيه , قضيه برخورد با آرمانهاي يك ملت بود ملت ما از يك آرمان دفاع كردند , از يك حقيقت مقدس دفاع كردند. دليلش هم اين است كه آن كسي كه در راس اين جنگ بود از همه مردم كشور ما معنوي تر , الهي تر , خدايي تر و محبوب تر بود. عارف ترين فرد كشور ما فرمانده اين جنگ بود و فرماندهي هم مي كرد. ديگر شما از امام چه كسي را بهتر سراغ داريد توي اين كشور با اين جور مقامات عالي معنوي و عرفاني هيچ صحنه اي مثل صحنه جنگ براي گزارش خصوصيات يك ملت و همه چيزهايي كه در تاريخ و در گزاره تاريخي مورد نظر هست , بهتر نيست . شما هر هدفي از گزارش تاريخ داريد آن هدف را در گزارش ميدان جنگ بهتر مي توانيد به دست بياوريد.

| رجزهاي سرخ |
 ما چون شما شهيد فروشي نمي كنيم فرياد را اسير خموشي نمي كنيم اهريمنانه لاف سروشي نمي زنيم آهنگرانه مار به دوشي نمي كنيم با محتسب كه ساغر ما را شكسته است هم جوشي و مذاكره نوشي نمي كنيم ما آرمان ميثم خرما فروش را هرگز فداي زهد فروشي نمي كنيم ما شاعريم و لايق آزاده زيستن در سر هواي حلقه به گوشي نمي كنيم آزاده ايم و نان سياست نمي خوريم
 با حزب باد , خانه به دوشي نمي كنيم هر چند از قبيله ي آيينه نيستيم همچون غبار , آينه پوشي نمي كنيم آن روزهاي سرخ فراموشمان نشد افسار دست ماست چموشي نمي كنيم يا بوسه بر انا الحق حلاج مي زنيم يا ادعاي دار به دوشي نمي كنيم ميراث ما زشعر رجزهاي سرخ ماست همچون حباب بيهوده كوشي نمي كنيم غلام رضا رحمدل شرفشادهي حماسه بي انتها

آغاز شد حماسه بي انتهاي ما پيچيد در زمانه طنين صداي ما آنك نگاه كن كه زخون نقش بسته است بر اوج قله هاي خطر جاي پاي ما ماندند همرهان همه در وادي نخست جز سايه ها نماند كسي در قفاي ما ما روبه آفتاب سفر مي كنيم و بس زين روي در قفاست همه سايه هاي ما دردا و حسرتا كه زبيگانه هم ربود در اين ميان گوي ستم , آشناي ما بنگر چگونه عاطفه از دست مي رود اي واي اگر زپاي نشينيم , واي ما قيصر امين پور

| ويژه بزرگداشت حماسه هاي دفاع مقدس قبض و بسط |
 سبكباران خراميدند و رفتند مرا بيچاره ناميدند و رفتند سواران لحظه اي تمكين نكردند ترحم بر من مسكين نكردند سواران از سر نعشم گذشتند فغانها كردم اما برنگشتند اسير و زخمي و بي دست و پا من رفيقان اين چه سودا بود با من رفيقان رسم همدردي كجا رفت جوانمردان , جوانمردي كجا رفت مرا اين پشت مگذاريد بي تاب گناهم چيست پايم بود در خواب اگر دير آمدم مجروح بودم اسير قبض و بسط روح بودم در باغ شهادت را نبنديد به ما بيچارگان زان سو مخنديد رفيقانم دعا كردند و رفتند مرا زخمي رها كردند و رفتند رها كردند در زندان بمانم دعا كردند سرگردان بمانم ! شهادت نردبان آسمان بود شهادت آسمان را نردبان بود چرا برداشتند اين نردبان را چرا بستند راه آسمان را مرا پايي به دست نردبان ماند مرا دستي به بام آسمان ماند تو بالا رفته اي من در زمينم برادر روسياهم شرمگينم مرا اسب سپيدي بود روزي شهادت را اميدي بود روزي در اين اطراف دوش اي دل تو بودي نگهبان ديشب اي غافل تو بودي بگو اسب سپيدم را كه دزديد اميدم را , اميدم را كه دزديد مرا اسب چموشي بود روزي شهادت مي فروشي بود روزي شبي چون باد بر يالش خزيدم به سوي خانه ساقي , وزيدم چهل شب راه را بي وقفه راندم چهل تفسير ساقي نامه خواندم ببين اي دل چقدر اين قصر زيباست گمانم خانه ساقي همينجاست دلم تا دست بر دامان در زد دو دستي سنگ شيون را به سر زد اميدم مشت نوميدي به در كوفت نگاهم ميخ در قفل قدر كوفت چه درد است اين كه در فصل اقاقي به روي تشنگان در بسته ساقي بر اين در واي من قفلي لجوج است بجوش اي اشك هنگام خروج است در ميخانه را گيرم كه بستند كليدش را چرا يا رب شكستند رفيقانم دعا كردند و رفتند مرا زخمي رها كردند و رفتند رها كردند در زندان بمانم دعا كردند سرگردان بمانم من آخر طاقت ماندن ندارم خدايا تاب جان كندن ندارم دلم تا چند يا رب خسته باشد در لطف تو تا كي بسته باشد بيا باز امشب اي دل در بكوبيم بيا اين بار محكم تر بكوبيم مكوب اي دل به تلخي دست بر دست در اين قصر بلور آخر كسي هست بكوب اي دل كه اينجا قصر نور است بكوب اي دل مرا شرم حضور است بكوب اي دل كه غفار است يارم من از كوبيدن در شرم دارم بكوب اي دل كه معبودم كريم است مرا از درزدن هر چند بيم است بكوب اي دل كه جاي شك و ظن نيست مرا هر چند روي در زدن نيست كريمان گر چه ستارالعيوبند گداياني كه محجوبند , خوبند بكوب اي دل مشو نوميد از اين در بكوب اي دل هزاران بار ديگر دلا پيش آي داغت را ببويم به گوشت قصه اي شيرين بگويم برون آيي اگر از حفره ناز به رويت مي گشايم سفره راز نمي دانم بگويم يا نگويم دلا بگذار تا حالا نگويم ببخش اي خوب امشب ناتوانم خطا در رفته از دست زبانم لطيفا رحمت آور من ضعيفم قوي تر از من است امشب حريفم شبي ترك محبت گفتم بودم ميان دره شب خفته بودم ني ام از ناله شيرين تهي بود سرم بر خاك طاعت سر نمي سود زبانم حرف با حرفي نمي زد سكوتم ظرف بي ظرفي نمي زد نگاهم خال در جايي نمي كوفت به چشمم اشك غم پايي نمي كوفت دلم در سينه قفلي بود محكم كليدش بود در درياچه غم اميدم گرد اميدي نمي گشت شبم دنبال خورشيدي نمي گشت حبيبم قاصدي از پي فرستاد پيامي با بلوري مي فرستاد كه مي دانم تو را شرم حضور است مشو نوميد اينجا قصر نور است الا اي عاشق اندهگينم نمي خواهم تو را غمگين ببينم اگر آه تو از جنس نياز است در باغ شهادت , باز باز است نمي دانم كه با من اين چه سوداست همين اندازه مي دانم كه زيباست خداوندا چه درد است اين چه درد است كه خاراي دلم را آب كرده است مرا اي دوست شرم بندگي كشت چه لطف است اين , مرا شرمندگي كشت قادر طهماسبي (فريد) 
| فرهنگ سازي دفاع مقدس , ضرورت ها و مسئوليت ها | ترسيم و توصيف مجاهدات و حماسه هاي جاودان فرزندان غيور ايران اسلامي در هشت سال نبرد قهرمانانه با دشمنان متجاوز , مسئوليتي است كه بر دوش تلاشگران حوزه هاي فرهنگ و هنر سنگيني مي كند. هر انسان متعهد و مسئولي در اين عرصه , با فرارسيدن ايام گراميداشت دفاع مقدس خويشتن را موظف مي داند تا فكر و قلم را در مسير تحقق اين وظيفه و تكليف به كوشايي وا دارد. در اين ميان , كساني كه دلسوخته تر و با فرهنگ مقاومت آشناتر و داراي مشهودات در ميادين رزم و حماسه مي باشند , احساسي خاص دارند و قلم در دستهاشان بي تابي مي كند تا واژه ها و تعابير را به استخدام در آورند و در تبيين ارزش هاو حماسه هاي دفاع مقدس شتاب كنند. درباره دفاع مقدس , سخن بسيار است و مجال اندك , و از همين رو به اجمال از چند موضوع ياد و عبور مي كنيم : 1 ـ تاكنون در بزرگداشت حماسه سازان دفاع مقدس , از رزمندگان و جانبازان , غفلت شده است و حال آن كه اين امر هم يك تكليف ديني است و هم يك وظيفه انساني كه فطرت و وجدان به ضرورت آن فرمان مي دهند. بديهي است اين بزرگداشتها نه در حرف و سخن و تمجيد , كه در رفتار و عمل قابل پذيرش و ارزشمند است و به همين دليل همه كساني كه خود را وامدار جهاد مقدس و جانفشاني هاي پيشتازان جهاد و شهادت مي دانند و به ويژه آنان كه در تشكيلات حكومتي قرار دارند بايد به اين مهم توجه كنند و به ياد آورند هشدارهاي حضرت امام خميني را كه اعلام نمود نگذاريد پيشتازان جهاد و شهادت در پيچ و خم زندگي روزمره و مشكلات و تنگناهاي آن به دست فراموشي سپرده شوند. و نيز فراموش نكنند كه آن پيشواي الهي اعلام نمود كه اگر مسئولان و دولتمردان از انجام وظايف خويش نسبت به جهادگران عرصه هاي دفاع مقدس قصور و كوتاهي كنند در آتش قهر الهي خواهند سوخت . 2 ـ تجليل از يادگاران دوران دفاع و جنگ در فرهنگ هاي غربي و شرقي و در ميان كشورهاي مختلف از اين دو بلوك و اردوگاه , امري بديهي و طبيعي است , به گونه اي كه هم مسئولان حكومتي و هم اقشار مختلف مردم به ديده احترام به آنان مي نگرند و آثار به جاي مانده و حتي قبورشان را گرامي ميدارند. تجربه ها و مشهودات نشان ميدهد كه اين تجليل در ميان مردم ما وسعت ندارد و شامل همه اقشار جامعه نمي شود , و حال آن كه اولا فرهنگ غني و جامع اسلام به شدت بر اين رفتار و سلوك اصرار مي ورزد , و ثانيا دفاع مقدس ما به هيچ وجه قابل مقايسه با ساير جنگ هاي دنيا نمي باشد و به طور طبيعي بايد تجليل از حماسه سازان جبهه حق در مراتب بالا و با شيوه هاي شريف تر انجام پذيرد.با اين وصف جاي تاسف است كه ما هنوز نتوانسته ايم ارزش تجليل از يادگاران دفاع مقدس را به هنجار تبديل كنيم و همچنان در انجام اين وظيفه به طور فراگير مسامحه مي نمائيم . 3 ـ امروز با نسلي از مقاله نگاران , شاعران , خاطره نويسان , داستان سرايان و گزارش گراني مواجه هستيم كه در دوران دفاع مقدس حضور نداشته اند و فضاي پاك و معنوي آن روزگار را درك نكرده اند و عطر ايمان و عشق و ايثار مردان بزرگ عرصه هاي جهاد و شهادت را استشمام ننموده اند. آثار اين تلاش گران عرصه هاي فرهنگ و هنر اگر چه قابل تقدير است و داراي ارزشمندي هاي ويژه اي مي باشد , لكن اگر بخواهيم رگه هاي خلوص و صداقت و فداكاري هاي شگرف حماسه سازان در لايه هاي اين آثار نفوذ كند و واژه ها و تعابير و عبارات طراوت عشق بگيرند و نشاط حضور , بايد اين نسل از نويسندگان دفاع مقدس به مناطق عملياتي مختلف سفر كنند و با آشنا شدن با فضاي جنگ و مشاهده آثار باقيمانده از دلاوران جبهه توحيد , آثار خويش را ملموس و زنده نمايند تا خوانندگان را به پيام گيري و تحول و عبرت بيشتر رهنمون شوند. 4 ـ تلاش هاي فعالان عرصه فرهنگ و هنر در انتقال ارزش هاي دفاع مقدس به نسل امروز , بايد از دعواهاي سياسي و حب و بغض هاي جناحي به دور باشد تا فرهنگ سازي دفاع مقدس به طور خالصانه و پاك و زلال صورت گيرد , و اين وظيفه اي است بسيار مهم كه بايد به نحو احسن به حيطه عمل درآيد.اين وظيفه در درجه اول متوجه سازمان ها و مراكز متولي حفظ و نشر آثار و ارزش هاي دفاع مقدس مي باشد كه بايد همه طرحها و برنامه ريزي ها و اقدامات خود را بر محور اصل مزبور به ظهور و بروز درآورند. در مرحله بعد , اين وظيفه و مسئوليت بر دوش همه نويسندگان و خبرنگاران و گزارشگران دفاع مقدس سنگيني مي كند كه بايد از اين مدار خارج نشوند و حقيقت را به مسلخ فكر و قلمهاي تاثيرپذير از دعواهاي سياسي و جناحي نبرند و ذبح نكنند. اشاره به اين واقعيت را ضروري مي دانيم و قطعا بايد از آن درس بياموزيم كه در كشورهاي جهان و در نگارش تاريخ و وقايع جنگ هايي كه استقلال و تماميت ارضي آنان را به ارمغان آورده است , وحدت فكر و رويه حاكم است و همگان بر يك مشي و روش متحد هستند. آيا ما كه مسلمان هستيم و داراي دين مبين اسلام و فرهنگ و ارزش هاي والاي اسلامي , در عمل به اين اصل و روش سزاوار نمي باشيم . مباد كه در انجام وظيفه و مسئوليت مزبور غفلت و تسامح روا داريم , كه در آن صورت يكي از مصداق هاي اين تجربه تلخ تاريخ اسلام كه « اهل باطل , در باطل خويش مجتمع هستند و اهل حق , در حق خويش متفرق » , به عينيت در خواهد آمد. 
| دفاع مقدس , عرصه تجلي ارزش ها | فهرست مطالب فرهنگ سازي دفاع مقدس , ضرورت ها و مسئوليت هادر صفحه 2 حماسه هاي دفاع مقدس , شناخت ها و فرهنگ سازي ها رهنمودهاي رهبر انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي درباره شيوه هاي بزرگداشت دفاع مقدس درصفه 3 در تكاپوي تجهيز نيروهاي مسلح و برنامه ريزي براي عمليات هاي مختلف خاطرات آيت الله هاشمي رفسنجاني در يادداشت هاي دفاع مقدس درصفحه 4 و5 اتحاد ارتش و سپاه , نويدگر پيروزي ها بود گفت وگو با اميرسرتيپ مصطفي ارضي فر , فرمانده لشكر 21 حمزه سيدالشهدادرصفحه 6 در سپيده اي بلند , شاهد طلوع روز خاطرات يك امدادگر جنگ در صفحه 7 اشعار دفاع مقدس درصفحه 8 
| |
|
|
|
|
|
|