روزنامه جمهوري اسلامي 31/06/1387 صفحه عقيدتي

  • جبهه پيمان شكنان سياسي از فعاليت هاي آزادانه در فضاي حكومت اسلامي تا رويارويي نظامي با اميرمومنان (ع )
  • تفسير موضوعي قرآن كريم اثري از مفسر بزرگ حضرت آيت الله جوادي آملي
    معاد در قرآن
  • *****
    جبهه پيمان شكنان سياسي از فعاليت هاي آزادانه در فضاي حكومت اسلامي تا رويارويي نظامي با اميرمومنان (ع )


  • اميرمومنان حضرت علي (ع ) تامين آزادي در حد اعلا در حكومت اسلامي را اصل و قانوني ضروري و مهم مي دانست كه با خاستگاهي چون نظام سياسي اسلام فضايي تهي از اجبار و ارعاب به وجود مي آورد و جامعه و كشور را در بلنداي قله آزادگي و آرامش مي نشاند و براي همه استعدادها فرصت ظهور و بروز و حضور در صحنه هاي فعاليت هاي
    اجتماعي و سياسي و مشاركت در نظارت بر عملكرد زمامداران و كارگزاران حكومتي را فراهم مي آورد.
    در اين فضاي سرشار از آزادي تنها دوستان و حاميان و توده هاي مردم اسلام گرا و مسئول و متعهد در ياري رساني به دين و حكومت ديني حضور نداشتند كه در كنار آنان مخالفان حكومت و مديريت امام علي (ع ) نيز حاضر و ناظر بودند و با تدبير اميرمومنان (ع ) آزادانه فعاليت ميكردند.
    علاوه بر جبهه خوارج كه از سرسخت ترين دشمنان امام (ع ) محسوب مي شدند و در عين حال از آزادي فعاليتهاي سياسي برخوردار بودند و تا زماني كه به قيام مسلحانه عليه نظام حكومتي و امنيت كشور و نفوس مردم بي گناه نپرداخته بودند از اين آزادي بهره مي بردند جبهه اي ديگر به نام جبهه پيمان شكنان نيز در حكومت امير مومنان (ع ) از آزادي كامل برخوردار بودند و مانعي بر سر راه آنان وجود نداشت .
    جبهه پيمان شكنان از دو چهره سرشناس به نام هاي طلحه و زبير برخوردار بود كه در كنار آنها گروه هايي از مردم قبايل و شهرها حضور داشتند و با حكومت علي (ع ) مخالفت مي ورزيدند در حالي كه با آن پيشواي الهي بيعت كرده بودند و بايد به پيمان خويش وفادار باقي مي ماندند و سوداي عناد و نفي و انكار در سر نمي پروراندند.
    طلحه و زبير سابقه اي درخشان در اسلام داشتند و در ميادين مختلف جنگ و جهاد عليه كفار در كنار پيامبر اكرم (ص ) حضور داشته و فداكاري هاي بسيار كردند و در كسب پيروزي هاي خيره كننده سپاه حق سهيم بودند. اينان با رحلت پيامبر اكرم (ص ) و فاصله اي كه بين آن و حكومت عدالت پرور حضرت علي (ع ) به وجود آمد به دامان ثروت اندوزي و سرمايه داري در غلطيدند و با تجمل گرايي و رفاه افراطي زيستند و باروي كار آمدن امام (ع ) چنين انتظار داشتند كه شيوه سرمايه داري و زراندوزي آنان تداوم يابد و از جانب اميرمومنان (ع ) در تشكيلات حكومتي راه يابند و ضمن برخورداري از قدرت و رياست در زرق و برق ثروت و التذاذ مكرر از چرب و شيرين هاي دنياي رفاه زدگي و اشرافي گري بهره و نصيب ببرند.
    حضرت علي (ع ) در مواجهه با طلحه و زبير سه راه پيش پاي داشت . راه اول اين بود كه تسليم خواسته آنان شود و حكومت كوفه و بصره را در اختيارشان قرار دهد و با اين « تطميع » مانع مخالفت هاي آنان شود. برخي از افراد به امام (ع ) پيشنهاد دادند كه زبير را در بصره و طلحه را در كوفه به حكومت بگمارد. لكن امام مخالفت نمود و اعلام نمود : « اينها در اين دو شهر داراي نفوذ ميباشند و مال و ثروت دارند و چون برگردن مردم مسلط گشتند سفيهان را به طمع مال به سوي خويش جلب مي كنند و حقوق ضعفا را پايمال مي نمايند و به زورمندان قدرت و تسلط مي دهدند . » (1 )
    امام (ع ) روش تطميع را مردود اعلام مي نمايد ضمن آن كه طلحه و زبير را با رويكردهاي جديدشان عناصر سالمي نمي داند و معتقد است كه چنانچه به حكومت برسند مردم را تحت سيطره زورمندان در مي آورند و حقوقشان را ضايع مي سازند. بنابراين از ديدگاه امام (ع ) نه تنها كوفه و بصره كه هيچ شهر و منطقه از كشور اسلامي صلاح نيست تحت حكمراني و مديريت آنان در آيد.
    راه دوم « تهديد » بود و براين مبنا امام (ع ) مي توانست اين دو عنصر را با روش مبتني بر ارعاب و خشونت از فعاليت سياسي باز دارد و منزوي نمايد و در صورت اجتناب و خودداري از مخالفت دستگير و زنداني كند.
    امام (ع ) اين روش را نيز نمي پسنديد و نمي خواست تحت عنوان مخالفت با نظام و حكومت و زمامدار اسلامي مانع فعاليت هاي آزادانه سياسي افراد و گروه ها شود و آنان را تحت فشار و محدوديت قرار دهد.
    راه سوم پايبندي به اصل و قانون « آزادي » بود و محقق ساختن جلوه خاص و حساس آن يعني آزادي فعاليت افراد و احزاب مخالف تا زماني كه دست به اسلحه نبرده اند و عليه امنيت جامعه و كشور آشوب و بلوا به پا نكرده اند
    اميرمومنان (ع ) راه سوم را برگزيد و آن را مطابق با تعاليم و دستورالعمل هاي سياسي اسلام دانست .
    طلحه و زبير بر مبناي راه و روش اسلامي اميرمومنان (ع ) آزادانه به مخالفت و اعتراض فكري و سياسي عليه زمامداري و روش هاي عدالت خواهانه آن حضرت مي پرداختند و امام (ع ) اخبار و گزارشات اين تحركات سياسي را دريافت مي كرد و هيچ اقدامي براي محدود كردن و يا جلوگيري از فعاليت هاي سياسي آنان انجام نمي داد.
    روزي امام (ع ) بر فراز منبر قرار گرفت و خطبه اي درباره روش هاي عادلانه خود خواند و همگان را به تسليم در برابر تعاليم و قوانين قرآن و اطاعت از سيره و روش رسول خدا دعوت نمود و از تمايلات اقتصادي نامشروع و فزون طلبي هاي ضد عدالت نهي نمود. سپس از منبر فرود آمد و دو تن از يارانش را به نزد طلحه و زبير كه در گوشه مسجد نشسته بودند فرستاد و آن دو را به نزد خويش فراخواند.
    وقتي آنها به حضور امام (ع ) رسيدند آن حضرت به روش هاي الهي خود در تامين آزادي براي آنان اشاره كرد و از جمله اين واقعيت ها را به صورت پرسش در برابر آنان نماياند كه آيا من شما را در بيعت با خود مجبور كردم و آيا زوري بر سر شما بود يا اين كه با ميل و رغبت با من بيعت كرديد آيا من جلوي حقي از شما را گرفتم و ظلمي به شما روا داشتم
    طلحه و زبير در پاسخ به پرسش هاي امام (ع ) روش هاي مبتني بر آزادي و سعه صدر آن حضرت را ستودند. آن گاه در تقسيم بيت المال و در نظر نگرفتن تمايلات فزون طلبانه افراد توسط امام (ع ) اعتراض كردند. آن حضرت با آرامش و مدارا به طور مستدل اعتراضات و انتقاداتشان را پاسخ داد و آن دو را به آمرزش خواهي از خداوند متعال فراخواند . (2 )
    طلحه و زبير كه نمي توانستند از دنياخواهي و قدرت طلبي و رياست گرايي بگذرند و دست در دست امير مومنان (ع ) در رفع مشكلات جامعه و كشور اسلامي بكوشند پس از گذشت چند روز از ملاقات با امام (ع ) در مسجد و شنودن رهنمودهاي او خود را به نزد آن پيشواي عدالت گستر رساندند و با صراحت حكومت بصره و كوفه را درخواست نمودند.
    امام (ع ) به آن دو اعلام نمود كه بايد در اين باره فكر كنم . طبيعي مي نمود كه امير مومنان (ع ) هرگز به خواسته آنان تن در نمي داد و تاخير در پاسخ گويي دليل روشني بر اين تصميم بود. طلحه و زبير دريافتند كه پيشواي مسلمين حكومت كوفه و بصره را به آنها وا نمي گذارد به همين دليل نزد حضرت آمدند و اجازه خواستند كه به زيارت عمره رهسپار گردند.
    امام (ع ) به آنها فرمود :
    « شما نمي خواهيد به عمره برويد »
    آن دو سوگند ياد كردند كه جز سفر عمره قصد ديگري ندارند. امام (ع ) پاسخ داد :
    « شما به عمره نمي رويد بلكه قصد خيانت و پيمان شكني داريد. »
    پس از آن كه طلحه و زبير ديگر بار اعلام كردند كه قصد پيمان شكني ندارند و مي خواهند به سفر عمره بشتابند امام (ع ) فرمود :
    « پس بيعت خود را دوباره تجديد كنيد. »
    آن دو با محكم ترين سوگندها تجديد بيعت كردند.
    امام (ع ) اجازه خروج داد لكن هنگامي كه بيرون رفتند به حاضران فرمود :
    « به خدا سوگند ديگر آن دو را نخواهيد ديد جز در فتنه اي كه در آن به كشتار برخيزند. »
    طلحه و زبير بيرون رفتند و بر خلاف سوگند خويش به اين و آن گفتند : بيعت و پيماني از علي بن ابيطالب در گردن ما نيست . (3 )
    مشاهده مي كنيم كه اميرمومنان (ع ) به دليل شدت پايبندي به تامين آزادي مخالفان سياسي با آن كه مي داند طلحه و زبير قصد فتنه و آشوب دارند آنها را آزاد مي گذارد و مخالف با دستگيري و زندان آن دو مي شود كه در سيره و روش امام (ع ) به جرم انجام نيافته و به ظهور و عينيت در نيامده مجازات تعلق نمي گيرد.
    حضرت علي (ع ) بر مبناي قوانين نظام سياسي اسلام تا زماني كه طلحه و زبير به جنگ مسلحانه عليه حكومت اسلامي نپرداخته و به غارت اموال بيت المال و كشتن بي گناهان مبادرت نكرده بودند آزادي فعاليت هاي سياسي آنان را تامين مي نمود لكن پس از اقدام نظامي عليه نظام اسلامي و دست يازي به امنيت جامعه و جان و مال مردم به سركوب اين جبهه معاند پرداخت . (4 )
    امام علي (ع ) پس از سركوب فتنه جبهه پيمان شكنان روش مبتني بر تامين آزادي بازماندگان و خودداري از ارعاب و تهديد و دستگيري آنان را پي گيري و عمل نمود.
    وقتي تعدادي از اين مخالفان براي پوزش و عذرخواهي نزد امام (ع ) آمدند حضرت با روشنگري درباره سير تاريخي حكومت اسلامي پس از رسول اكرم (ص ) و نقش مخرب پيمان شكني و خيانت طلحه و زبير و حاميان جبهه آنان هيچ رنج و فشار و تضييع حقوقي نسبت به اين جمع روانداشت و آنها در كمال آزادي و امنيت در جامعه به زندگي روزمره خود ادامه دادند. حتي وقتي عنصر فاسد و خطرناك اين جبهه يعني مروان بن حكم را كه در جنگ به اسارت گرفته شده بود نزد حضرت آوردند او را آزاد كرد . (5 )
    همچنين پس از جنگ جمل « صفيه » ـ مادر طلحه ـ وقتي چشمش به اميرمومنان (ع ) افتاد فرياد زد و گفت : « خدا فرزندان تو را يتيم كند كه فرزندانم را يتيم كردي »
    امام (ع ) پاسخي به او نداد. پس از لحظه اي صفيه ديگر بار سخنانش را تكرار نمود ولي حضرت سكوت نمود و او را آزاد گذاشت .
    يكي از همراهان امام (ع ) به خشم آمد و به حضرت عرض كرد : « يا اميرالمومنين چرا پاسخ او را نمي دهي »
    امام (ع ) فرمود :
    « چه مي گويي و چه فكر مي كني مگر خداوند به ما نفرموده كه به زنها تعرض نكنيم اگر چه كافر باشند پس چگونه مي شود به زن هاي مسلمان تعرض كرد » (6 )
    به اين ترتيب اميرمومنان (ع ) در نقش و مسئوليت بزرگ زمامدار حكومت اسلامي ضمن تامين آزادي هاي اساسي براي عموم مردم جامعه و فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي رشد و رونق فعاليتهاي سياسي و مشاركت ملت در تعيين سرنوشت خويش در تامين آزادي براي مخالفان سياسي خود نيز مي كوشيد و آنان را تا زماني كه سلاح برنگرفته و به قيام نظامي عليه نظام اسلامي و امنيت جامعه و كشور نمي پرداختند آزاد مي گذاشت تا به فعاليت هاي سياسي اهتمام ورزند و ديدگاه و نظرات و اعتراضات خود را در غياب و حضور اعلام نمايند.
    اگر چه مخالفان حضرت علي (ع ) به جبهه پيمان شكنان و جبهه خوارج محدود نمي گرديد لكن متشكل ترين و خطرناك ترين مخالفان آن پيشواي الهي همين دو جبهه و حزب سياسي بودند.
    تفاوت اساسي جبهه خوارج با جبهه پيمان شكنان در اين بود كه خوارج اسير جهل و ناداني و جمود و قشري گرايي بودند و همين عامل آنان را به مخالفت با اسلام اصيل و ناب و رهبر بصير و جامع نگر و مدير و مدبر حكومت اسلامي واداشت و سرانجام اين جهل و جمود مسلخ و قربانگاهشان گرديد. لكن پيمان شكنان اسير جاذبه هاي قدرت و رياست و ثروت و شهرت بودند و عطش سيري ناپذير سرمايه اندوزي و تجمل گرايي و اشرافي گري آنان را به رويارويي خونين با امام و پيشواي حق قرار داد و فرجام تفكرات باطل و عملكردهاي خيانت آميز و جنايت بارشان به ذلت و اضمحلال منتهي گرديد.
    « جهل و جمود » و « قدرت طلبي و اشرافي گري » اگر چه از يك سنخ و ماهيت نيستند لكن هر دو از گنداب عفن و آلوده « باطل » تغذيه مي شوند و در نهايت نيز به همان جا باز مي گردند.
    اين دو آفت و آسيب در همه اعصار و زمان ها از جمله عصر و زمان ما حاضر و خطرآفرين و زيان رسان مي باشند. حكومت اسلامي و زمامداران و كارگزاران و مديران امروز بايد در روش مواجهه با اين دو جريان و جبهه به اميرمومنان (ع ) اقتدا نمايند و در عين تامين آزادي فعاليت سياسي آنان در صورت ايجاد آشوب و بلوا و فتنه و با به خطر افكندن اسلام و نظام اسلامي و امنيت مردم جامعه در مقابله و معارضه مستقيم و قاطع و بازدارنده قصور و تسامح روامدارند.
    ـــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ مواضع سياسي حضرت علي (ع ) در قبال مخالفين جلال درخشه انتشارات سازمان تبليغات اسلامي ص 125
    2 ـ زندگاني اميرالمومنين (ع ) سيد هاشم رسولي محلاتي دفتر نشر فرهنگ اسلامي ص 345 و 346
    3 ـ همان منبع ص 349
    4 ـ جبهه پيمان شكنان به بصره حمله ور شدند و حاكم آن « عثمان بن حنيف » را دستگير و پس از ضرب و شتم موي سر و صورت و ابرو و مژگانش را كندند. سپس هفتاد نفر از نگهبانان را به وضع فجيعي همچون گوسفند سر بريدند. آنگاه به سراغ محافظان بيت المال رفتند و پنجاه نفر از آنها را گردن زدند و اموال بيت المال را غارت كردند و سپس به قتل و جنايات ديگر پرداختند و در مجموع چهار صد نفر را به قتل رساندند. حضرت علي (ع ) با وجود اين جناياتي كه از ناحيه جبهه پيمان شكنان به وقوع پيوست پيك هايي به نزد آنان فرستاد تا مانع جنگ شود ولي موفق نشد. اين جبهه حتي در لحظه اي كه دو سپاه در برابر هم صف آرايي كرده بودند آخرين پيك امام (ع ) را در حالي كه قرآني به دست داشت و آنان را دعوت به عمل به تعاليم و قوانين الهي ميكرد و از جنگ نهي مي نمود به قتل رساندند. امام (ع ) باز هم آغازگر جنگ نشد و سپاهيانش را از شروع نبرد باز داشت تا آن كه سپاه خصم تيراندازي به سوي لشگر حق را آغاز كردند و تني چند را به خاك و خون كشاندند. در اين لحظه بو دكه امير مومنان (ع ) به سركوب جبهه پيمان شكنان پرداخت و جنگ را با پيروزي به اتمام رساند.
    5 ـ نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي انتشارات پارسايان خطبه 73
    6 ـ توسعه سياسي از ديدگاه امام علي (ع ) علي اكبر عليخاني انتشارات سازمان تبليغات اسلامي ص 216
    اميرمومنان (ع ) در نقش و مسئوليت بزرگ زمامدار حكومت اسلامي ضمن تامين آزادي هاي اساسي براي عموم مردم جامعه و فراهم آوردن زمينه هاي لازم براي رشد و رونق فعاليت هاي سياسي و مشاركت ملت در تعيين سرنوشت خويش در تامين آزادي براي مخالفان سياسي خود نيز مي كوشيد و آنان را تا زماني كه به قيام عليه نظام اسلامي و امنيت جامعه و كشور نمي پرداختند آزاد مي گذاشت تابه فعاليت هاي سياسي اهتمام ورزند
    تفاوت اساسي جبهه خوارج با جبهه پيمان شكنان در اين بود كه خوارج اسير جهل و جمود بودند و همين عامل آنان را به مخالفت و قيام عليه اسلام اصيل و رهبر بصير حكومت اسلامي واداشت لكن پيمان شكنان اسير جاذبه هاي قدرت و رياست و ثروت و شهرت بودند و عطش سيري ناپذير سرمايه اندوزي و اشرافي گري آنان را در رويارويي خونين با امام و پيشواي حق قرار داد
    دو آفت « جهل و جمود » و « قدرت طلبي و اشرافي گري » در همه اعصار و زمان ها از جمله عصر و زمان ما حاضر و زيان رسان مي باشند. حكومت اسلامي و زمامداران امروز بايد در روش مواجهه با اين دو جريان و جبهه به اميرمومنان (ع ) اقتدا نمايند و در عين تامين آزادي فعاليت هاي سياسي آنان درصورت ايجاد آشوب و فتنه در مقابله و معارضه مستقيم و قاطع قصور و تسامح روا مدارند

  • *****
    تفسير موضوعي قرآن كريم اثري از مفسر بزرگ حضرت آيت الله جوادي آملي
    معاد در قرآن




  • قسمت چهارم
    بحث از معاد و حيات دوباره و زندگي پس از مرگ يكي از دو ركن اصلي و اساسي دعوت پيامبران الهي بوده است . همان حقيقتي كه به جرم خارج بودن از دنياي محسوسات و ملموسات و مشاهدات مادي بشر خاكي مورد انكار شديد وسيع قرار دارد. چه فراوان خدا شناساني ـ نه لزوما خداپرست ـ كه زير بار پذيرش معاد نرفتند و در مقابل دعوت انبياي الهي به پندار خود استدلال مي كردند كه اين انسان خاكي مرده و نابود شده و استخوان هاي پوسيده او را چه كسي و چگونه حيات مجدد مي دهد !
    اهميت اصل معاد و دراز و دامن بودن مباحث مربوط به آن سبب شده اند دو جلد از مجلدات تفسير موضوعي مفسر حكيم و فقيه عارف علامه جوادي آملي (حفظه الله ) به آن اختصاص يابد. در اين دو جلد مسائل و مباحث مربوط به معاد و سراي جاودانه و دارالقراي انسان در بيست و چهار بخش سامان يافته است كه عناوين آنها به شرح زير مي باشد : ياد معاد دنيا و آخرت منكران معاد امكان معاد ضرورت و وقوع معاد مرگ قبر و برزخ شهيد و شهادت نشانه هاي قيامت نام ها و حوادث قيامت سئوال در قيامت گواهان رستاخيز نامه اعمال حبط عمل تجسم اعمال شفاعت كيفر و پاداش ميزان صراط اعراف و اعرافيان بهشت و راه رسيدن به آن نعمت هاي بهشتي دوزخ و عوامل ورود در آن اوصاف دوزخيان كيفر جاودان
    ياد قيامت و وارستگي
    مفسر عاليقدر آيت الله جوادي آملي ياد معاد و به فكر قيامت بودن را عامل نگهدارنده انسان از لغزش ها و وسيله خودسازي و وارستگي او مي داند و مي گويد : « ياد قيامت يكي از عوامل موثر در وارستگي انسان است كسي كه معاد را فراموش نكند پارسا خواهد بود زيرا همه اعمال و رفتارش را تحت مراقبت ويژه قرار مي دهد و سعي و تلاش همه جانبه دارد تا آنها را بر خشنودي خداوند استوار ساخته در مدار شهوات آرزوهاي باطل و هوس هاي شيطاني نگردد. » ايشان فراموشي قيامت را با خروج از مدار قانون و شريعت مقارن مي داند و اظهار مي دارد : « اگر انسان ياد قيامت را فراموش كند دليلي ندارد كه مقيد به ضابطه و قانون باشد به هر جنايتي دست مي زند. » از نظر استاد رفاه طلبي و اسراف و اتراف دل بستن به خوشي و خوش گذراني هاي زودگذر سرگرمي ها عيش و نوش وهوسراني ثروت اندوزي هاي بي حد و مرز دشواري راه و خستگي انسان موانع ياد معاد و گمراه كننده انسان و بازدارنده او از ياد كرد قيامت مي باشند. ايشان تصريح مي كنند : « اعتقاد به معاد گرچه از نظر قرآن ضروري است و براي فرزانگان ضرورت خضوع در برابر آن را به همراه دارد لكن بيشتر مردم گرفتار بيم و اميدند تا ضرورت پاداش و كيفر مطرح نباشد تن به ايمان و عمل صالح نمي دهند. از اين رو بت برستان حجاز كه به وجود خداوند و خالقيت او اعتقاد داشتند چون به معاد ايمان نداشتند به راهزني و آدم كشي فخر مي كردند. لذا مهم ترين عامل بازدارنده بشر از معاصي خدا همان ايمان به مسئوليت در قيامت است يعني ايمان به محكمه عدل و داد و ياد آن صحنه هولناك كيفر الهي . »
    دو نوع دنيا
    در بخش مربوط به دنيا و آخرت در تبيين اوصاف و ويژگي هاي دنياي ممدوح و دنياي مذموم مي خوانيم : « توجه به دنيا و مواهب آن به عنوان « گذرگاه » (ممر معبر » يا « قرارگاه » (مقر) دو جهت گيري مختلف به انسان ارائه مي دهد كه يكي مايه نزاع فساد تجاوز بيدادگري طغيان و غفلت است و ديگري وسيله داد آگاهي ايثار فداكاري برادري و گذشت است . يكي عفريت جهل و نفربت ظلم است و ديگري فرشته علم و هماي عدل است يكي طغواي نابخردان است و ديگري تقواي خردمندان ... بنابراين زمين آسمان ابر باد مه آفتاب و ماهتاب سراسر آيات الهي و مظاهر جمال و جلال حق نشانه حق مجراي فيض آينه دار خداوند و ظهور حكمت عملي و پياده شدن آن است و هرگز دنياي مصطلح نيست بلكه دنيا همان قراردادهاي ويژه اي است كه جهت زندگي مادي برنامه ريزي مي شود و انسان فريب آنها را مي خورد مانند : فخرها خيال زدگي ها دلباختگي ها پيوندهاي اعتباري القاب پست و مقام و جاه .
    نام ها و حوادث قيامت
    در بخش نهم از مباحث مربوط به معاد نام ها و حوادث قيامت مورد بررسي و تبيين قرار گرفته است . استاد علامه در اين رابطه مي گويد : « در قيامت حوادث گوناگون شيرين و سرور آفرين و تلخ و كمرشكن مانند آشكارشدن حق كنار رفتن پرده ها روشن شدن چهره هاي مسرور و چهره هاي اندوهبار جدايي و فرار از يكديگر حساب كتاب سئوال فرياد و... رخ مي دهد. از اين رو قرآن مجيد قيامت را با نام هايي مناسب با پديده هاي متنوع ناميده و با بيش از يكصد نام چهره قيامت را به تصوير كشيده كه در زير هر يك سري يا اسراري نهفته است . » نام هايي مانند : واقعه بزرگ روز مسلما تحقق يابنده روز ترديد ناپذير روز نزديك فرداـ از شدت نزديكي ـ قيامت ـ كه مردم دفعتا قيام خواهند كرد روز حق ـ كه حق مطلق در آن ظهور مي كند روز عظيم روز زلزله روز فرارـ فرار انسان از نزديكانش ! روز حساب روز تجسم نور ايمان روز مرصاد كه خداوند در كمين گاه است و... استاد در پايان اين بخش در ضمن اشاراتي نكاتي را متذكر مي شوند : 1 ـ معاد چون بازگشت به مبدا است و خداي سبحان كه مبدا جهان امكان است داراي اسما حسناي متعدد است و هر اسم ظهور خاص خود را دارد از اين رو براي معاد اسامي گونه گوني طرح مي شود كه مرجع آنها به ظهورهاي مختلف اسماي حسناي الهي در هنگام رجوع خلق به پيشگاه خالق است . 2 ـ معاد كه قوس صعود خلق به خالق است با خصوصيت هاي متنوع اعتقادي اخلاقي و رفتاري خلق آميخته است از اين رو سبب ظهور اسماي مناسب با اين پديده ها شده و مي شود . 3 ـ گرچه وحي الهي با تبشير و انذار وعده و وعيد و بهشت و دوزخ همراه است لكن اكثر مردم از راه انذار وعيد و هراس از دوزخ از زشتي مي رهند و به زيبايي مي رسند از اين رو اسامي معاد در عين دلالت بر بشارت به سمت انذار ارعاب تخويف و تهويل گرايش بيشتر دارد . 4 ـ چون رحمت خدا سابق بر غضب اوست يعني هرگونه غضب الهي به امامت و زعامت مهر او سازمان دهي مي شود از اين رو مي توان گفت كه اساس قوس صعود همانند قوس نزول بر رحمت و رافت است چنانكه پايان بسياري از عذاب ديدگان دوزخ در درازمدت رهايي از رنج نقمت و رسيدن به گنج نعمت است . البته تحمل چنان تعذيب كمرشكن و توان فرسايي صعب بلكه مستصعب است و معذبان ابد نسبت به معذبان موقت كمترند. »
    كتابت اعمال
    استاد درباره نامه اعمال كه كارهاي آدميان در آن ثبت و ضبط مي شود و در قيامت گشوده مي شود و به حساب آنها رسيدگي مي گردد مي فرمايد : « نامه اعمال به معناي دفتر و كتاب دنيايي كه كردار انسان در آن نگارش يابد نيست . در آيات قرآن كه سخن از كتابت اعمال است كتابت به معناي ثبت كردن است و نوشتن يكي از مصاديق ثبت كردن است از اين رو كتابت اعمال شامل خاطرات و انديشه هاي انسان نيز مي گردد و حتي درجات اخلاص نيز ثبت مي گردد... بنابراين كتابت اعمال به معناي ثبت عين عمل است و در آخرت آدمي در كارنامه خود عين عمل را مشاهده مي كند. » ايشان در ادامه مي فرمايند : « به نظر علامه طباطبايي (قدس سره ) از ظاهر آيات قرآن كريم چنين بدست مي آيد كه در قيامت سه كتاب وجود دارد :
    الف )كتابي كه مربوط به همه انسانهاست چنانكه آيه (و وضع الكتاب ) بر آن دلالت دارد. ب ) كتابي كه كردار هر امت در آن ثبت مي شود (كل امه تدعي الي كتابها) ج ) كتابي كه ويژه هر انساني است (وكل انسان الزمناه طائره في عتقه و نخرج له يوم القيامه كتابا بلقاه منشورا. »
    كارهاي شايسته كافران
    علامه جوادي آملي در بخش مربوط به « حبط عمل » به موضوع كارهاي شايسته كافران و پاداش آنها مي پردازد و اينگونه مي فرمايد : « در پاسخ به اين پرسش كه آيا كارهاي شايسته كافران به قصد خدمت به جامعه بشري انجام گرفته پاداشي دارد يا نه بايد گفت ديدگاه اسلام نسبت به پاداش اخروي و ورود به بهشت بر دو محور تمركز يافته است : ايمان (حسن فاعلي ) و عمل شايسته (حسن فعلي )... كردار هر كسي نيز بايد برپايه نيت خالص وي مي باشد وگرنه در آخرت پاداشي نخواهد داشت يا پاداش كامل دريافت نخواهد كرد... بنابراين اگر كافر در اكتشاف خود قصد تخريب دنيا و جامعه انساني را داشته باشد نه تنها پاداش اخروي ندارد بلكه به عذاب نيز گرفتار خواهد گشت . و اگر هدف از خدمت اجتماعي نام و آوازه باشد تا به دنياي مطلوب خود برسد بايد گفت متحمل است به هدف دنيوي خويش نايل گشته ... براي آخرت او پاداشي نيست ... و اگر كسي به آخرت معتقد نبود و كار خوبي براي تامين رفاه جامعه بشري انجام داد و نسبت به وحي آسماني عنود نبود ممكن است در آخرت پاداش مناسب ببيند و آن پاداش همانا كاهش عذاب باشد چنانكه برخي از روايات بر آن مطلب دلالت دارد. »
    گستره شفاعت
    در بخش مربوط به شفاعت كه از نظر استاد آيت الله جوادي آملي « مايه اميد نجات و بازگشت به كارهاي شايسته و روزنه اي است براي دگرگون سازي سرنوشت زندگاني دنيوي و اخروي » و « دانشمندان اسلام امكان آن را از اصول مسلم اسلام به شمار آورده اند » پيرامون گستره شفاعت مي خوانيم : « شفاعت به معناي صحيح حقيقتي است كه دامنه آن از دنيا آغاز و گستره آن خروج گنه كاران قابل شفاعت از جهنم و بخش پاياني آن ترفيع درجات بهشتيان است ... لذا آنان خواهان شفاعتند. »
    نامه اعمال به معناي دفتر و كتاب دنيايي كه كردار انسان در آن نگارش يابد نيست . بلكه نوشتن و ثبت اعمال در قيامت به معناي ثبت عين عمل است و در آخرت آدمي در كارنامه خود عين اعمالش را مشاهده مي كند