روزنامه جمهوري اسلامي 27/06/1387 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
ارزش قرآن مجيد در ميان مسلمانان




  • كتاب « قرآن در اسلام » كه از آثار علامه سيدمحمدحسين طباطبايي مي باشد انتشارات بوستان كتاب آن را با كوشش سيدهادي خسروشاهي منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : قرآن مجيد كتابي است جهاني قرآن مجيد كتابي است كامل قرآن مجيد در دلالت خود مستقل است قرآن مجيد ظاهر و باطن دارد وحي قرآن مجيد رابطه قرآن مجيد با علوم ترتيب نزول قرآن و انتشارش در ميان مردم و عناوين متعدد ديگر.
    از ميان عناوين مذكور مطلب « ارزش قرآن مجيد در ميان مسلمانان » را براي بهره مندي خوانندگان درج مي كنيم .
    الف ـ قرآن مجيد متضمن كليات برنامه زندگي بشر است
    زيرا آيين اسلام كه بهتر از هر آيين ديگري سعادت زندگي بشر را تامين و تضمين مي كند از راه قرآن مجيد به دست مسلمانان رسيده است و مواد ديني اسلام كه يك سلسله معارف اعتقادي و قوانين اخلاقي و عملي است ريشه اصلي آنها در قرآن مجيد مي باشد خداي متعال مي فرمايد :
    ان هذاالقرآن يهدي للتي هي اقوم
    به درستي اين قرآن به سوي آييني كه بهتر از هر آيين ديگر جهان بشريت را اداره مي نمايد راهنمايي مي كند.
    و باز مي فرمايد :
    ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شي
    و فرو فرستاديم بر تو اين كتاب را كه همه چيز را بيان مي نمايد و روشن مي سازد.
    و روشن است كه در قرآن مجيد اصول عقايد ديني و فضايل اخلاقي و كليات قوانين عملي در آيات بسياري كه نيازي به نقل آنها نيست ذكر شده است .
    بيان ديگر تفضيلي : با تامل در چند مقدمه زيرين مي توان معناي واقعي اشتمال قرآن مجيد به برنامه زندگي بشر را دريافت :
    .1 انسان در زندگي خود هرگز هدفي جز سعادت و خوش بختي و كام روايي خود ندارد (خوشبختي و سعادت شكلي است از زندگي كه انسان آرزوي آن را داشته شيفته آن است مانند آزادي و رفاهيت و وسعت معاش و جز آنها.)
    و چنانچه گاهي افرادي را مي بينيم كه از خوش بختي و سعادت خود روگردان مي باشند مانند كسي كه با انتحار به زندگي خود حاتمه مي دهد يا از مزاياي زندگي اعراض مي كند اگر در حال روحي شان دقيق شويم خواهيم ديد كه به واسطه عوامل ويژه اي سعادت زندگي را در آنچه تعقيب مي كنند مي دانند; مثلا كسي كه خودكشي مي كند در اثر حمله و هجوم ناملايمات راحتي خود را در مرگ مي بيند و مثلا كسي كه به زهد و رياضت پرداخته لذايذ مادي را بر خود تحريم مي كند سعادت را در شيوه اي كه پيش گرفته مي داند.
    پس فعاليت زندگي انسان پيوسته براي دست يافتن به سعادت و پيروزي در آن راه مي باشد خواه در تشخيص سعادت واقعي خود مصيب باشد يا مخطي .
    .2 فعاليت زندگي انسان هرگز بدون برنامه صورت نمي گيرد . مسئله اي است بديهي و اگر احيانا خفا پيدا مي كند از كثرت وضوح است زيرا در يك طرف انسان با خواست و اراده خود كار مي كند و در نتيجه تا كاري را به سبب شرايط موجوده « كردني » تشخيص ندهد به انجام دادن آن اقدام نمي كند; يعني كار را به دنبال دستور علمي دروني انجام مي دهد و از طرف ديگر كارهايي را كه انجام مي دهد براي « خود » يعني براي رفع حواجي كه درك مي كند به وجود مي آورد و در نتيجه ميان اعمال و افعال وي ارتباطي است مستقيم .
    خوردن و نوشيدن و خواب و بيداري و نشستن و برخاستن و رفتن و آمدن و غيره آنها هر كدام جايي و اندازه اي دارد در حالي لازم و در حالي غيرلازم در شرايطي نافع و در شرايطي مضر مي باشد و در نتيجه انجام دادن هر كاري طبق دستوري است دروني كه در درك انسان كليات آن ذخيره شده و به حسب انطباق به مورد جزئيات آنها تحقق مي پذيرد.
    هر فرد از انسان در كارهاي فردي خود به منزله كشوري است كه فعاليت هاي اهالي ان تحت قوانين و سنن و آداب معينه اي كنترلف مي شود و قواي فعاله كشور نامبرده موظفند كه اعمال خود را اول به دستورات لازم الرعايه آن تطبيق نموده پس از آن انجام دهند.
    فعاليت هاي اجتماعي يك جامعه نيز حال فعاليت هاي فردي را دارد و پيوسته يك نوع مقررات و آداب و رسومي كه مورد تسليم اكثريت افراد مي باشد بايد در آنها حكومت كند وگرنه اجزاي جامعه به واسطه هرج و مرج در كمترين وقت و كوتاه ترين فرصتي درهم و متلاشي خواهد شد.
    نهايت اگر جامعه جامعه مذهبي باشد حكومت از آن احكام مذهب خواهد بود و اگر جامعه غيرمذهي و متمدن باشد فعاليت ها از قانون پيروي خواهد كرد و اگر جامعه غيرمذهبي و متوحش وهمجي باشد آداب و رسومي را كه حكومت فردي و مستبد وضع و تحميل نموده يا مراسمي را كه در اثر برخورد و كسر و انكسار عقايد گوناگون در جامعه پيدا شده اجرا خواهد كرد.
    پس در هر حال انسان در فعاليت هاي فردي و اجتماعي خود از داشتن هدفي گزير ندارد و از تعقيب هدف خود از راهي كه مناسب آن است و به كار بستن مقرراتي كه برنامه كار است هرگز مستغني نيست .
    قرآن مجيد نيز نظر نامبرده را تاييد نموده مي فرمايد :
    و لكل وجهه هو موليها فاستبقوا الخيرات
    براي هر كدام تان وجهه و هدفي است كه به آن روي مي كنيد پس در كارهاي نيك به همديگر پيشي و سبقت بگيريد (تا به هدفي عالي برسيد).
    قرآن دين به راه و رسم زندگي اطلاق مي شود. حتي كساني كه اصلا صانع را منكرند بدون دين نيستند زيرا زندگي انسان بدون داشتن راه و رسمي خواه از ناحيه نبوت و وحي باشد يا از راه وضع و قرارداد بشري اصلا صورت نمي گيرد خداي متعال در وصف ستمگران كه با دين خدايي دشمني دارند از هر طبقه و صنف بوده باشند مي فرمايد :
    الذين يصدون عن سبيل الله ويبغونها عوجا
    كساني كه ـ مردم را ـ از راه خدا برمي گردانند و راه خدا ـ راه و رسم زندگي فطري ـ را در حالي كه كج كرده اند قصد مي كنند و پيش مي گيرند.
    .3 بهترين و پابرجاترين راه و رسم زندگي آن است كه آفرينش انسان به سوي آن هدايت كند نه آنچه از عواطف و احساسات فرد يا جامعه سرچشمه گيرد هر يك از اجزاي آفرينش را مورد دقت و كنجكاوي قرار دهيم خواهيم ديد كه در هستي خود هدف و غايتي دارد كه از نخستين روز آفرينش خود به سوي آن متوجه است و از مناسب ترين و نزديك ترين راهي كه به آن هدف منتهي مي شود به سوي هدف خود سير مي كند و در اندرون و بيرون ساختمان خود با تجهيزاتي مجهز مي باشد كه مناسب با هدف خودش و منشا فعاليت هاي گوناگونش مي باشد رويه آفرينش در هر آفريده جاندار و غيرجاندار همين گونه است .
    مثلا بوته گندم از همان روز نخستين پيدايش خود كه در بستر خاك با نوك سرسبز خود از شكم دانه سردرمي آورد متوجه پيدايش يك بوته گندم داراي سنبل هاي متعدد مي باشد و با قوايي كه مجهز است اجزاي عنصري را از زمين و هوا با نسبت ويژه اي گرفته ضميمه وجود خود ساخته روز به روز بزرگ تر و برومندتر مي شود و از حالي به حالي و از شكلي به شكلي منتقل مي شود تا به شكل بوته كامل داراي سنبل هاي متعدد مي افتد و در همان جا به سير خود خاتمه مي دهد.
    يك درخت گردو را نيز اگر مورد بررسي قرار دهيم خواهيم ديد كه آن نيز از نخستين روز پيدايش متوجه هدفي مخصوص به خود مي باشد كه يك درخت گردوي برومند و نيرومند مي باشد و براي رسيدن به آن راه مناسبي را با موجودي تجهيزات خود مي پيمايد و ملازم روش زندگي خودش بوده هرگز روزي در تعقيب هدف خود مثلا راه بوته گندم را نمي رود چنان كه بوته گندم نيز در تعقيب هدف خود روزي روش درخت گردو را اختيار نمي كند.
    همه انواع آفريده ها كه جهان مشهود را تشكيل مي دهند محكوم همين قاعده كليه مي باشند و هيچ دليلي نيست كه نوع انسان از اين قاعده (هر نوعي هدفي دارد كه سعادتش در رسيدن به آن است و راهي مناسب تجهيزات وجودي خود به هدف خود دارد) مستثنا باشد بلكه تجهيزات وجودي انسان بهترين دليل است بر اين كه انسان نيز مانند ساير انواع آفرينش هدفي دارد كه متضمن سعادت اوست و مناسب تجهيزات وجودي خود راهي به هدف و سعادت خود دارد.
    بنابر آنچه گذشت آفرينش ويژه انسان و هم چنين آفرينش جهان كه انسان جز غيرقابل تفكيك آن مي باشد انسان را به سوي سعادت واقعيش هدايت مي كند و مهم ترين و ريشه دارترين و پابرجاترين مقررات را كه به كار بستن آنها سعادت را براي انسان تضمين مي كند به انسان گوشزد مي نمايد..
    خداي متعال در تاييد بحث گذشته مي فرمايد :
    ربنا الذي اعطي كل شي خلقه ثم هدي
    خداي ما كسي است كه به هر چيز ـ به هر آفريده اي ـ آفرينش ويژه آن چيز را عطا فرمود آنگاه ـ به سوي سعادت و هدف ويژه اش ـ هدايت و راهنمايي كرد.
    و باز مي فرمايد :
    الذي خلق فسوي والذي قدر فهدي
    خدايي كه اجزاي آفريده را گرد آورده درست كرد خدايي كه اندازه گرفت و هدايت نمود.
    و باز مي فرمايد :
    و نفس و ماسواها فالهمها فجورها وتقواها قد الفلح من زكاها و قد خاب من دساها
    سوگند به نفس و آن كه او را درست نمود سپس بدكاري و پرهيزكاري را به او الهام فرمود رستگار شد كسي كه نفس خود را رشد و نمود خوب داد و نوميد شد كسي كه نفس خود را آلوده و تباه كرد.
    و باز مي فرمايد :
    فاقم وجهك للدين حنيفا فطرت الله التي فطر الناس عليها لا تبديل لخلق الله ذلك الذين القيم
    روي خود را براي دين استوار كن ـ با تمام توجه دين را بپذير ـ در حالي كه اعتدال را پيش گيري و از افراط و تفريط بپرهيزي ديني كه همان آفرينش خدايي است آفرينش خدا تغيير ندارد آن است ديني كه به اداره زندگي انسان توانايي دارد.
    و باز مي فرمايد :
    ان الدين عندالله الاسلام
    دين و روش زندگي پيش خدا تسليم شدن است ـ در برابر اراده وي ـ يعني در برابر آفرينش وي كه انسان را به مقررات خاصي دعوت مي كند.
    و مي فرمايد :
    و من يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه
    وهر كه جد اسلام ـ تسليم اراده خدا ـ ديني را طلب كند و پيش گيرد از وي پذيرفته نخواهد شد.
    محصل آيات فوق ـ و آيات ديگري كه در همين مضمون است ـ اين است كه خداي متعال هر يك از آفريده هاي خود و از ان جمله انسان را به سوي سعادت و هدف آفرينش ويژه خودش از راه آفرينش خودش راهنمايي مي فرمايد و راه واقعي براي انسان در مسير زندگي همان است كه آفرينش ويژه وي به سوي آن دعوت مي كند و مقرراتي را در زندگي فردي و اجتماعي خود بايد به كار بندد كه طبيعت يك انسان فطري (طبيعي ) به سوي آنها هدايت مي كند نه انسان هايي كه به هوا و هوس آلوده و در برابر عواطف و احساسات اسير دست بسته مي باشد.
    مقتضاي دين فطري (طبيعي ) اين است كه تجهيزات وجودي انسان الغا نشود و حق هر يك از آنها ادا شود و جهازات مختلف و متضاد مانند قواي گوناگون عاطفي و احساسي كه در هيكل وي به وديعه گذارده شده به هر كدام از آنها تا اندازه اي كه مزاحم حال ديگران نشود رخصت عمل داده شود.
    و بالاخره در فرد انسان عقل حكومت كند نه خواست نفس و نه غلبه عاطفه و احساس اگرچه مخالف عقل سليم باشد و در جامعه نيز حق و سلاح واقعي جماعت حكومت نمايد نه هوا و هوس يك فرد تواناي مستبد و نه خواسته اكثريت افراد اگرچه مغاير حق و خلاف مصلحت واقعي جماعت باشد.
    از بحث بالا نتيجه ديگري نيز گرفته مي شود و آن اين است كه زمام حكم در تشريع تنها به دست خداست و جز او را نشايد كه تشريع قانون و وضع مقررات و تعيين وظيفه نمايد زيرا چنان كه روشن شد تنها مقررات و قوانيني در صراط زندگي به درد انسان مي خورد كه از راه آفرينش براي او تعيين شده باشد; يعني علل و عوامل بيروني و دروني انسان را به انجام دادن آن دعوت نمايند و آن را اقتضا كنند; يعني خدا آن را خواسته باشد زيرا مراد از اين كه خدا چيزي را مي خواهد اين است كه علل و شرايط انجام يافتن آن را به وجود آورده است نهايت اين كه گاهي علل و شرايط طوري است كه پيدايش جبري چيزي را ايجاب مي كند مانند حوادث طبيعي روزانه و در اين صورت اراده را تكويني مي گويند و گاهي طوري است كه اقتضا مي كند انسان عمل را از راه اختيار و آزادانه انجام دهد مانند خوردن و نوشيدن و در اين صورت اراده را اراده تشريعي مي گويند خداي متعال در چندين جا از كلام خود مي فرمايد : ان الحكم الا لله نيست حكم مگر از آن خدا.
    پس از روشن شدن اين مقدمات بايد دانست كه قرآن مجيد با رعايت اين مقدمات سه گانه يعني با عطف نظر به اين كه انسان در زندگي خود هدفي دارد (سعادت زندگي ) كه بايد در راه به دست آوردن آن در طول زندگي تلاش و كوشش نمايد و اين فعاليت بدون برنامه نتيجه بخش نخواهد بود اين برنامه را نيز بايد از كتاب فطرت و آفرينش خواند و به عبارت ديگر از تعليم الهي فرا گرفت .
    قرآن مجيد با عطف نظر به اين مقدمات شالوده برنامه زندگي انسان را به اين نحو ريخت :
    اساس برنامه خود را خداشناسي قرار داد و اعتقاد به يگانگي خدا را اولين اساس دين شناخت و پس از شناسانيدن خدا معادشناسي (اعتقاد بروز رستاخيز كه در آن پاداش و كيفر كردار نيك و بد انسان داده خواهد شد) را از آن نتيجه گرفت و اصل ديگر قرارداد و پس از آن پيغامبرشناسي را از معادشناسي نتيجه گرفت زيرا پاداش اعمال نيك و بد بدون ابلاغ قبلي طاعت و معصيت و نيك و بد از راه وحي و نبوت چنان كه بيان خواهيم كرد صورت نمي بندد.
    و آن را نيز اصل ديگر قرارداد سه اصل نامبرده : اعتقاد به يگانگي خدا و اعتقاد به نبوت و اعتقاد به معاد را اصول دين دين اسلام شمرد.
    پس از آن در مرتبه تالي اصول اخلاق پسنديده و صفات حسنه مناسب اصول سه گانه را كه يك انسان واقع بين با ايمان بايد واجد آنها و متصف به آنها باشد بيان نمود و پس از آن قوانين عملي كه در حقيقت حافظ سعادت حقيقي و زاينده و پرورش دهنده اخلاق پسنديده و بالاتر از آن عامل رشد و ترقي اعتقادات حقه واصول اوليه مي باشند تاسيس و بيان داشت .
    زيرا هرگز قابل قبول نيست كسي كه در مسائل جنسي يا در دزدي و خيانت و اختلاس مال و برداشتن كلاه مردم هيچ گونه بند وباري ندارد صفت عفت نفس داشته باشد يا كسي كه شيفته جمع آوري مال است و مطالبات مردم و حقوق واجبه مالي را نمي دهد با صفت سخاوت متصف شود يا كسي كه به عبادت خدا نمي پردازد و هفته و ماهي به ياد خدا نمي افتد واجد ايمان به خدا و روز رستاخيز و داراي سمت بندگي باشد.
    پس اخلاق پسنديده هميشه با يك رشته اعمال و افعال مناسب زنده مي ماند چنان كه اخلاق پسنديده نسبت به اعتقادات اصليه همين حال را دارند; مثلا كسي كه جز كبر و غرور و خودبيني و خودپسندي سرش نمي شود اعتقاد به خدا و خضوع در برابر مقام ربوبي را نبايد از وي توقع داشت و كسي كه يك عمر معني انصاف و مروت را رحم و عطوفت را نفهميده است نمي شود ايماني به روز رستاخيز و بازخواست داشته باشد.
    خداي متعال در خصوص ارتباط اعتقادات حقه و اخلاق پسنديده ـ كه خود نوعي از اعتقاد هستند ـ به عمل مي فرمايد :
    اليه يصعد الكلم الطيب والعمل الصالح يرفعه
    سخن (اعتقاد) پاك به سوي خدا صعود مي كند و عمل صالح بلندش مي كند ـ يعني در صعود اعتقاد كمك مي كند.
    و در خصوص ارتباط اعتقاد به عمل مي فرمايد :
    ثم كان عاقبه الذين اساوا السوا ان كذبو بآيات الله وكانوا بها يستعزون
    پس از آن سرانجام كار كساني كه كار بد مي كردند به اين جا كشيد كه آيات خداوند را تكذيب كردند و به آنها استهزا مي نمودند.
    خلاصه قرآن مجيد به ريشه هاي اصلي اسلام كه سه بخش كلي را تشكيل مي دهد مشتمل است بدين ترتيب :
    1 ـ اصول عقايد اسلامي كه نوعي از آن اصول سه گانه دين است : توحيد و نبوت و معاد و نوعي عقايد متفرع بر آنها مانند لوح و قلم و قضا و قدر و ملائكه و عرش و كرسي و خلقت آسمان و زمين و نظاير آنها.
    2 ـ اخلاق پسنديده .
    3 ـ احكام شرعيه و قوانين عملي كه قرآن كريم كليات آنها را بيان فرموده و تفاصيل و جزئيات آنها را به بيان پيغمبر اكرم (ص ) واگذار نموده است و پيغمبر اكرم (ص ) نيز به موجبحديث ثقلين كه همه فرق اسلامي به نحو تواتر نقل نموده اند بيان اهل بيت خود را قائم مقام و جايگزين بيان خود قرار داده است .
    ب ـ قرآن مجيد سند نبوت است
    قرآن مجيد در چندين جا تصريح مي كند كه كلام خداست ; يعني با همين الفاظ خود از مقام ربوبي صادر شده و پيغمبر اكرم (ص ) نيز آن را با همان الفاظي تلقي نموده است . و در راه اثبات همين معنا كه كلام خداست و كلام بشري نيست مكررا در لابه لاي آيات كريمه به مقام تحدي برآمده و قرآن مجيد را از هر جهت معجزه شمرده و ماورا قدرت و توانايي بشر دانسته است .
    چنان كه مي فرمايد :
    ام يقولون تقوله بل لايومنون فلياتوا بحديث مثله ان كانوا صادقين
    يا مي گويند پيغمبر اكرم (ص ) خودش قرآن را ساخته و به خدا نسبت داده است بلكه اينان ايمان نمي آورند پس اگر راست مي گويند سخني همانند آن بياورند (بسازند).
    و مي فرمايد :
    قل لئن اجتمعت الانس والجن علي ان ياتوا بمثل هذاالقرآن لاياتون بمثله ولو كان بعضهم لبعض ظهيرا
    بگو ـ اي محمد ـ اگر جن و انس گردهم آيند كه مانند اين قرآن بياورند همانند آن را نخواهند آورد اگرچه برخي از ايشان پشت و پناه برخي ديگر شوند.
    و مي فرمايد :
    ام يقولون افتراه قل تاتوا بعشر سوره مثله مفتريات
    يا مي گويند قرآن را به خدا بسته بگو پس ده سوره افترايي مانند آن بياوريد.
    و مي فرمايد :
    ام يقولون افتراه قل فاتوا بسوره مثله
    يا مي گويند قرآن را به خدا بسته بگو پس يك سوره همانند آن بياوريد.
    و باز در تحدي با پيغمبر اكرم (ص ) مي فرمايد :
    و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتو بسوره من مثله
    و اگراز آنچه بر بنده خودمان فرو فرستاديم در شك باشيد از مردي مانند وي ـ كه درس نخوانده و نوشتن ياد نگرفته و در محيط جاهليت نشو و نما يافته باشد ـ يك سوره قرآني بياوريد.
    و باز از راه نداشتن اختلاف و تضاد تحدي نموده مي فرمايد :
    افلا يتدبرون القرآن ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا
    آيا در قرآن تدبر نمي كنند و اگر از پيش غير خدا بود در آن اختلافات بسيار پيدا مي كردند.
    زيرا همه چيز در اين جهان مشمول قانون تحول و تكامل است و از تضاد اجزا و احوال خالي نمي باشد و اگر قرآن كار بشر بود و در ظرف بيست و سه سال قطعه قطعه ساخته مي شد از اختلاف اوصاف و احوال سالم نمي ماند و اين طور يكنواخت نبود.
    قرآن مجيد كه بدين تحديات سخن خدا بودن خود را اعلام و تثبيت مي كند در سرتاسر خود به صراحت حضرد محمد(ص ) را پيغمبر و فرستاده خدا معرفي مي نمايد و بدين وسيله سند نبوت آن حضرت قرار مي گيرد و روي همين اصل بارها در كلام خدا به پيغمبر اكرم (ص ) امر مي شود كه در اثبات نبوت خود به شهادت خدا يعني به تصريح قرآن مجيد به نبوتش استناد جويد :
    قل كفي بالله شهيدا بيني وبينكم
    بگو شهادت خدا ـ به نبوت من ـ ميان من و شما كافي است .
    و در جاي ديگر علاوه به شهادت خداي متعال شهادت ملائكه را نيز نقل مي كند :
    لكن الله يشهد بما انزل اليك انزله بعلمه والملائك يشهدون و كفي بالله شهيدا
    لكن خداوند به آنچه به سوي تو نازل كرده شهادت مي دهد و ملائكه نيز شهادت مي دهند و خدا در شهادت كافي و بس است .
    بهترين و پابرجاترين راه و رسم زندگي آن است كه آفرينش انسان به سوي آن هدايت كند نه آنچه از عواطف و احساسات فرد يا جامعه سرچشمه بگيرد
    در فرد اسن عقل حكومت مي كند نه خواست نفس و نه غلبه عاطفه و احساس . در جامعه نيز حق بايد حكومت كند نه هوا و هوس يك فرد مستبد و نه اميال اكثريت
    زمام حكم در تشريع تنها در دست خداست و جز او شايسته نيست كسي ديگر تشريع قانون و وضع مقررات و تعيين وظيفه نمايد