
يكي از جلوه هاي زيبايي مجاهدت و مقاومت آزادگان در اردوگاه هاي دشمن
ارتباط عميق آنان با خدا
با همه مشكلات و سختي ها
و محدوديتهاي دوران اسارت بود
هم آنان كه صبر را از كف ربودند و طاقت از زانوهاي بي طاقتي گرفتند و با اسارت خويش كه رنگي از
شرف و زينتي از حماسه داشت
آزادگي را تفسير كردند. تنها با داشتن ايماني قوي كه به واسطه ي اعتقادات مذهبي در روح آنها نهادينه
شده و ريشه ي اصلي آن از نماز مي باشد
آزادگان قبل از رهايي از اسارت
مرداني آزاده معرفي شدند.
همانطوري كه امام (ره ) فرمودند : « توجه به غير خدا
انسان را به حجابهاي ظلماني و نوراني محجوب مي نمايد آزادگان در طول
دوران اسارت در كنار صبر و مقاومت
خدايي نيز باشند و وقتي كه انسان خدايي شد همه چيز را زيبا مي بيند. آن هنگام كه از زني
پاكدامن و صبور و مقاوم
هم او كه غافله سالار اسراي كربلا بود و شيرزني از دامان پاك فاطمه زهرا(س ) وسلاله ي حيدر كرار حضرت
زينب (س ) پرسيده شد كه اين همه سختي و ظلم و ستم و قتل و اسارت را چگونه ديدي او چه زيبا در جواب ستمگران
محكم و
استوار مي فرمايند : مارايت الا جميلا. « نديدم جز زيبايي را » يعني مشكلات
مصيبتها و دشواريهاي كه در راه خدا ديدم همه برايم زيبا
بود.
اين عظمت صبر زينب (س ) است . اين همان ارتباط عميق معنوي با ذات اقدس الهي است كه سبب مي شود از سوي خداوند به
بندگان صالح
مقامي در نظر گرفته شود كه تمام دنيا و مافيها با آن جلوه هاي ساختگي
آنگونه باشد كه مشيت الهي در آن قرار گرفته
است .
آزادگان گرچه در دام خشونت بودند اما در قلب دشمن
پشت خاكريز پنهان با توكل بر خدا توانستند در مقابل تبليغات سو دشمن
قرار نگيرند و ذكر خدا بود كه بازداشتگاههاي تاريك و مخوف دشمن را به زيستگاهي روشن مبدل ساخت و چون تاثير نماز در اسارت
توسط دشمن پس از سالها مشخص شد
تمام تلاش خود را به طرق مختلف انجام مي داد تا به اين امر مهم خدشه وارد آورده و در اجراي
آن بين اسرا سنگ اندازي نمايد. به قول يكي از آزادگان كه مي گفت : ما براي خواندن نماز مشكل نداشتيم اما آنها براي جلوگيري از آن
كيسه كيسه بهانه داشتند و چماق چماق كتك ! خودشان اعتراف كرده بودند كه « از هر نقشه اي استفاده مي كنيم تا اسراي ايراني را از نماز
خواندن بيندازيم
اما موفق نمي شويم چرا كه اينها به خاطر اخلاص و ايمانشان است كه از ما نمي ترسند! »
ياد مطلبي از حضرت امام (ره ) افتادم كه فرمودند : « قلب انسان مانند آينه صاف و روشن است
و بر اثر توجه فوق العاده به دنيا و
كثرت معاصي كدر مي شود. »
در دوران اسارت هرانسان آزاده اي فارغ از دنيا بود و « الابذكر الله تطمئن القلوب » ذكري كه براي اكثر آزادگان نيز به مرحله عمل رسيده
و همگي را متوجه به ذات باريتعالي نموده بود. »
و چه زيبا گفت آزاده اي كه « نماز در اسارت براي ما
همچون چشمه اي آرام بخش بود و براي صاحبان اردوگاهها
هسته اي گلوگير و
آزاردهنده كه نه مي توانستند آنها را ببلعند و نه از حلقوم بيرون بياورند. »
نماز و ارتباط با خدا از مكارم اخلاقي است و رعايت آن در اسارت سبب ايجاد تزكيه و تهذيب نفس بود و انسان را خدايي مي كرد و
چون خداوند مقلب القلوب است لذا دلها را متوجه خود مي سازد. چرا كه انسان نمي تواند با آلودگيها و رذايل اخلاقي در محضر ربوبي
حضور يابد با توبه اي نصوح و ارتباطي عميق و معنوي مي شود آنگونه بود كه همه جز خدا در نظرش هيچ مي شود.
نتيجه مطلب آنكه فرهنگ آزادگي همچون تعاون
ايثار
شجاعت
اخلاص
صداقت
همت
وحدت
راستي و درستي و تهذيب
نفس
همه و همه
صفاتي بود كه از طريق نماز و ارتباط باخداي عزوجل در طول دوران اسارت از سوي آزادگان مقاوم به مرحله ظهور
وبروز رسيده بود.
اسماعيل يكتايي لنگرودي
بعثيون عراق در اردوگاههاي اسارت اعتراف مي كردند : از هر نقشه اي استفاده مي كنيم تا اسراي ايراني را از نماز خواندن بيندازيم
اما
موفق نمي شويم
زيرا اينها به خاطر اخلاص و ايمانشان است كه از ما نمي ترسند
يكي از آزادگان مي گويد : نماز در اسارت براي ما
همچون چشمه اي آرام بخش بود و براي صاحبان اردوگاه ها
هسته اي گلوگير و
آزاردهنده كه نه مي توانستند آن را ببلعند و نه از حلقوم بيرون بياورند

*****
از سه فرزند
براي سه شهيد
|

تو را همه جا در كنار خود حس مي كنم
پدر جان ! آخرين نماز شهادت تو بر وسعت وسيع كدام سجاده گسترده شد كه عطر آسماني آن به من رسيد
به من كه در گستره
روياهايم تو را مي بينم و تو را هميشه در همه جا دركنارم حس مي كنم .
پدرم ! آن روز كه برگشتي تمام شهر مي گريست
تمام شهر تو را به سمت سحرگاه آسمان مي بردند و مادرم مبهوت و انديشناك در
چارچوب در ايستاده بود و از تلاطم شهر چشم بر نمي داشت .
پدر! با تمام عشقي كه در ذره ذره وجودم مي باشد تا هميشه دوستت خواهم داشت و به تو
راهت و هدفت افتخار خواهم كرد.
مطمئن باش كه از خودم مثل چشمهايم محافظت خواهم كرد. سلام مرا به دوستانت برسان .
زينب نوچمني
رهرو راهت خواهم بود
پدرجان ! نمي گويم چرا رفتي . مي دانم مادر صدها بار گفته است كه تو به خاطر مذهبت و نيل به هدفي والا و به خاطر مملكت
اسلامي به جنگ رفتي ; بنابر اين تو و هدفت و مقاومت و اراده ات را تحسين مي كنم . و از اينكه دختر چنين پدري هستم
افتخار مي كنم .
پدرجان ! قسم به خون پاكت ! قسم به آن لحظه اي كه در انتظار تو براي ابد ماندم ! و قسم به آن زماني كه تابوت پاكت را آوردند
رهرو
راهت خواهم بود.
فريبا كوشا
با افتخار مي ايستم
باباي شهيدم ! با حرف هاي مادر بود كه پي بردم معرفت چه بوده و براي چه جنگيده اي و در چه راهي جان داده اي . احساس غرور
مي كنم و به بزرگي تو افتخار مي كنم .
وقتي بر سر مزارت مي آيم با افتخار مي ايستم و با تو عهد مي بندم كه موجب افتخارت باشم و حافظ و رهرو راه شهيدان انقلاب و
جنگ .
مطمئن باش راست قامتي را از شهيدان
صبر و بردباري را از زينب (س ) و امر به معروف ونهي از منكر را از حسين (ع ) مي آموزم و در
مقابل همه دنيا مي ايستم و از خون شهيدان دفاع مي كنم .
زينب خلوص دهقانپور

*****
ماجراي چوپان جاسوس
|

چند روز بود كه پرسنل گردان مرتب گزارش مي دادند چوپاني با گله اي گوسفند در اين حوالي مشاهده شده است و
سرگرم چرانيدن گله مي باشد
يكي از روزها كه گله خيلي به منطقه يكان ما نزديك شده بود سربازي را فرستادم تا ضمن
بررسي وكسب خبر
مقداري ماست نيز از چوپان خريداري كند
سرباز رفت و پس از مدتي با سطلي از ماست برگشت
پرسيدم : چه خبر گفت : چيز قابل توجهي دستگيرم نشد ولي به نظر مي رسد كه چوپان خيلي كنجكاو و فهميده است
مثل آدمهاي باسواد حرف مي زند و در صحبت كردن بسيار مسلط است .
حضور چوپان در آن محل ذهنم را به خود مشغول كرده بود
اما طبق گزارشهاي رسيده كاري خلاف از او مشاهده
نشد
پس از گذشت چند روز
يعني درست در روز سيزدهم فروردين سال شصت و دو
جهت شناسايي شخصا بر روي
يكي از ارتفاعات منطقه رفتم تا از آن جا اطراف را سركشي كنم
با دوربين اطرافم را نظاره مي كردم كه در پايين ارتفاع
چشمم به همان چوپان خورد
او طبق معمول سرگرم چرانيدن گوسفندان بود و محلي كه گوسفندان مشغول چرا بودند
يك محل ممنوع در منطقه عمومي ميمك بود
به ذهنم رسيد كه در بازگشت كساني را بفرستم تا چوپان را از ورود به آن
محل منع كنند
در همين هنگام متوجه شدم هر چند دقيقه يك بار
گلوله توپي در اطرافم به زمين اصابت مي كند و
منفجر مي شود
پس از اصابت چند گلوله احساس كردم كه دشمن دارد ثبت تير مي كند
فوري به عقب بازگشتم اما در
ذهنم به حضور چوپان در آن محل مشكوك شده بودم .
آن روز گذشت بدون اين كه نكته اي دستگيرم شود
حدود ساعت ده همان شب
ناگهان گلوله باراني شديد از سوي
دشمن شروع شد! به نظر مي رسيد با ثبت تيري كه دشمن طي روز انجام داده است آتش تهيه خود را روي محله هاي
حساس متمركز كرده است
در همان لحظات اوليه گلوله باران
نفربر مخابراتي مان آسيب ديد و از كار افتاد به طوري كه
موجب قطع ارتباط گرديد و گلوله باران انواع سلاح سنگين دشمن شدت بيشتري گرفت .
همه چيز نشان مي داد كه قرارگاه ما لو رفته است و دير يا زود دشمن تمام منطقه را گلوله باران مي كند
بناچار قرارگاه
را تخليه كرديم و به اتفاق گروه فرماندهي به جلو رفتيم تا در صورت تشديد درگيري بتوانيم از همان جا هدايت عمليات
را به عهده بگيريم .
اجراي آتش سلاح سنگين دشمن تا صبح ادامه داشت
حوالي ساعت چهار و نيم صبح مشاهده شد كه نيروهاي بعثي
به استعداد يك ستون زرهي مجهز
در حالي كه چراغهاي خود را براي ايجاد رعب و وحشت روشن كرده بودند
از داخل
جنگل در حال پيشروي به سوي تپه شهدا هستند
فوري به كليه فرماندهان در خط دستور دادم تا آرايش نظامي مناسب
آن منطقه را اتخاذ كنند
آنگاه دسته هاي ادوات ضد تانك را براي شكار تانكها آماده كرديم
طولي نكشيد كه همه در پشت
خاكريزها و مواضع خود قرار گرفتند و با آمادگي كامل منتظر دريافت دستور شدند.
دشمن كه قصد غافلگيري نيروهاي ما را داشت اينك خود آرام آرام در دامي كه برايش گسترده شده بود گرفتار مي شد.
آن قدر صبر كرديم تا تانكها كاملا در تيررس قرار گرفتند
در يك لحظه مناسب دستور شليك همزمان صادر شد
ناگهان دهها گلوله صفيركشان هوا را شكافته به طرف ادوات زرهي دشمن شليك شدند
دشمن با اين غافلگيري
چنان در
مخمصه قرار گرفت كه هيچ راهي جز قبول شكست و فرار از معركه برايش باقي نمانده بود
دود و آتش ناشي از سوختن
ادوات زرهي دشمن منطقه را پركرده بود.
در همان لحظات اول بيش از بيست و هفت دستگاه تانك و نفربر به همراه دو دستگاه بلدوزر و يك دستگاه لودر
متجاوزان منهدم شد و در آتش سوخت
بقيه قواي تك كننده دشمن كه ديگر تاب مقاومت نداشتند وادار به عقب نشيني
شدند.
روز بعد با فروكش كردن آتش جنگ
به پاسگاه تاكتيكي گردان بازگشتم
بلافاصله سربازي را كه از چوپان ماست
خريده بود به همراه چند سرباز ديگر فرستادم تا چوپان را هر كجا هست پيدا كرده با خود بياورند. سربازان رفتند و پس از
مدتي كوتاه چوپان را به همراه گله اش پيدا كردند و با خود آوردند
به هنگام بازرسي متوجه شديم كه زير شكم يكي از
گوسفندان يك دستگاه بي سيم تعبيه شده است
معلوم شد كه چوپان از عوامل نفوذي دشمن است كه همواره مشغول
ديده باني و جاسوسي بوده و اطلاعات لازم را به دشمن مخابره مي كرده است .
همان روز با تنظيم گزارشي چوپان خائن را به همراه بي سيم جهت بازجويي بيشتر به رده هاي بالا اعزام كرديم .
سرتيپ 2 جانباز ـ رضا صبوري
همه چيز نشان مي داد كه قرارگاه ما لو رفته است و دير يا زود دشمن تمام منطقه را گلوله باران مي كند. به ناچار قرارگاه
را تخليه كرديم و به اتفاق گروه فرماندهي به جلو رفتيم تا در صورت تشديد درگيري بتوانيم از همان جا هدايت عمليات
را به عهده بگيريم
به اين وسيله دشمن را كه قصد غافلگيري ما را داشت به سمت قرارگاه كشانديم و به دام انداختيم و
ضربات سختي به او وارد كرديم

| | |