روزنامه جمهوري اسلامي 24/06/1387 صفحه مقالات

  • ويژگي هاي قرآن
  • غزل دفتر عشق
  • حقيقت ناشناخته
  • آمادگي نظامي و اعلام مواضع استوار در برابر دشمنان
  • *****
    ويژگي هاي قرآن


  • آگاه باشيد! همانا اين قرآن پند دهنده اي است كه نمي فريبد و هدايت كننده اي است كه گمراه نمي سازد و سخنگويي است كه هرگز دروغ نمي گويد. كسي با قرآن همنشين نشد مگر آن كه بر او افزود يا از او كاست در هدايت او افزود و از كوردلي و گمراهي اش كاست .
    آگاه باشيد كسي با داشتن قرآن نيازي ندارد و بدون قرآن بي نياز نخواهد بود.
    پس درمان خود را از قرآن بخواهيد و در سختي ها از قرآن ياري بطلبيد كه در قرآن درمان بزرگ ترين بيماري ها يعني كفر و نفاق و سركشي و گمراهي است پس به وسيله قرآن خواسته هاي خود را از خدا بخواهيد و با دوستي قرآن به خدا روي آوريد و به وسيله قرآن از خلق خدا چيزي نخواهيد زيرا وسيله اي براي تقرب بندگان به خدا بهتر از قرآن وجود ندارد.
    آگاه باشيد كه شفاعت قرآن پذيرفته سخنش تصديق مي گردد آن كس كه در قيامت قرآن شفاعتش كند بخشوده مي شود و آن كس كه قرآن از او شكايت كند محكوم است در روز قيامت ندا دهنده اي بانگ مي زند كه : « آگاه باشيد امروز هركس گرفتار بذري است كه كاشته و عملي است كه انجام داده جز اعمال منطبق با قرآن »
    پس شما در شمار عمل كنندگان به قرآن باشيد از قرآن پيروي كنيد. با قرآن خدا را بشناسيد و خويشتن را با قرآن اندرز دهيد و راي و نظر خود را برابر قرآن متهم كنيد و خواسته هاي خود را با قرآن نادرست بشماريد.
    (نهج البلاغه بخشي از خطبه 176 )

  • *****
    غزل دفتر عشق


  • نفس جاري و جانپرور عشق است علي
    روح پرواز به بال و پر عشق است علي
    معني آيه جاويد سفرنامه نور
    غزل منتخب دفتر عشق است علي
    نور سيال حقيقت ز كران تا به كران
    شور گلبانگ حق از حنجر عشق است علي
    روشنان فلكي را به سراپرده غيب
    دردبخش از قدح كوثر عشق است علي
    به غزا تيغ دودم باز دهان كرد و سرود
    عاشقان را كه يل سنگر عشق است علي
    نكند پند كسي گوش دل عاشق من
    خطبه خوان تا به سر منبر عشق است علي
    عشق تاج سر مردان الهي است اگر
    به خداوند كه تاج سر عشق است علي
    « خوش عمل » راه به سر منزل عزت نبرم
    تا نگويد دل من رهبر عشق است علي
    عباس خوش عمل

  • *****
    حقيقت ناشناخته




  • انديشه هاي امام خميني در وصف شخصيت ملكوتي اميرالمومنين علي (ع )
    شخصيت اين مرد بزرگ كه امام امت شد شخصيتي است كه در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم كسي مثل او نمي تواند سراغ كند. يك موجودي كه امور متضاده را در خودش جمع كرده . كسي كه جنگجوست اهل عبادت نمي شود. كسي كه قوه بازو مي خواهد داشته باشد اهل زهد نمي تواند باشد. كسي كه شمشير مي كشد و اشخاصي را كه منحرف اند درو مي كند اين نمي تواند كه عاطفه و اهل عاطفه آن طور كه اين شخص داشت باشد. شخصيت بزرگ امور متضاده را در خودش جمع كرده در عين حالي كه روزها روزه و شب به عبادت مشغول و گفته شده است كه شبي هزار مرتبه نماز مي خواند و در عين حالي كه غذاي او آن طوري كه در تاريخ ثبت شده است از نان و سركه و فوقش زيت يا نمك بيرون نبوده است در عين حال قدرت بدني آن طور قدرت است كه آن طوري كه در تاريخ است آن دري را كه از خيبر ايشان كنده است و چندين ذراع دور انداخته است چهل نفر نمي توانستند بلندش كنند.
    در شمشير زني شمشيرهايش آن طور بوده است كه با يك ضربه از اين طرف كه مي زده دو نيم مي كرده است از اين طرف مي زده دو نيم مي كرده در صورتي كه آنهايي كه ضربه را مي خوردند خود آهني داشتند زره آهني داشتند وگاهي هم دو تا زره به تنشان مي كردند. آدمي كه با نان و سركه زندگي مي كرده و بسياري از روزها را روزه مي گرفته است و افطار را با چند لقمه نان و نمك يا نان و سركه افطار مي كرده است جمع كرده است ما بين آن زهد و اين قوت بازو و اين جمع بين دو امر متضاد است . آدمي كه جنگجوست به آن طور كه جنگجويان بزرگ را دلاوران بزرگ را به هزيمت وا مي دارد و مي فرمايد اگر تمام عرب يك طرف باشند به من هجوم كنند من پشت نمي كنم اين آدم در عطوفت آن طور است كه وقتي يك خلخال از پاي يك زن يهودي ربوده اند مي فرمايد كه مرگ براي انسان آسان است . قريب به اين معاني كه در عرفان و علم ماوراي طبيعت آن طور است كه نهج البلاغه حكايت مي كند از مقام عرفانش . در عين حال شمشير مي كشد و كفار و اخلالگران را از دم شمشير مي گذراند. ما شيعه همچو اعجوبه معجزه آسا هستيم .
    من مي گويم اگر چنانچه پيغمبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم غير از اين موجود تربيت نكرده بود كافي بود برايش . اگر چنانچه پيغمبر اسلام مبعوث شده بود براي اينكه يك همچو موجودي را تحويل جامعه بدهد اين كافي بود. يك همچو موجودي كه هيچ سراغ ندارد كسي و بعدها هم سراغ ندارد كسي ... يك همچو موجودي امام امت است . البته كس ديگر به پاي او نخواهد رسيد و بعد از رسول اكرم كسي افضل از او در هيچ معنايي نيست و نخواهد بود.
    درباره شخصيت علي بن ابيطالب از حقيقت ناشناخته او صحبت كنيم يا با شناخت محجوب و مهجور خود اصلا علي (ع ) يك بشر ملكي و دنيايي است كه ملكيان از او سخن گويند يا يك موجود ملكوتيان است كه ملكويتان او را اندازه گيري كنند اهل عرفان درباره او جز با سطح عرفاني خود و فلاسفه و الهيون جز با علوم محدوده خود با چه ابزاري مي خواهند به معرفي او بنشينند تا چه حد او را شناخته اند تا ما مهجوران را آگاه كنند دانشمندان و اهل فضيلت و عارفان و اهل فلسفه با همه فضايل و با همه دانش ارجمندشان آنچه از آن جلوه تام حق دريافت كرده اند در حجاب وجود خود و در آينه محدود نفسانيت خويش است و مولا غير از آن است . پس اولي آن است كه از اين وادي بگذريم و بگوييم علي بن ابيطالب فقط بنده خدا بود و اين بزرگترين شاخصه اوست كه مي تواند از آن ياد كرد و پرورش يافته و تربيت شده پيامبر عظيم الشان است و اين از بزرگترين افتخارات اوست . كدام شخصيت مي تواند ادعا كند كه عبدالله است و از همه عبوديتها بريده است جز انبياي عظام و اولياي معظم كه علي (ع ) آن عبد وارسته از غير و پيوسته به دوست كه حجب نور و ظلمت را دريده و به تمدن و به معدن عظمت رسيده است در صف مقدم است . و كدام شخصيت است كه مي تواند ادعا كند از خردسالي تا آخر عمر رسول اكرم در دامن و پناه و تحت تربيت وحي و حامل آن بوده است جز علي بن ابيطالب كه وحي و تربيت صاحب وحي در اعماق روح و جان و ريشه دوانده .پس او بحق عبدالله است و پرورش يافته عبدالله اعظم . و اما كتاب نهج البلاغه كه نازله روح او براي تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خودخواهي خود معجوني است براي شفا و مرهمي است براي دردهاي فردي و اجتماعي و مجموعه اي است داراي ابعادي به اندازه يك انسان و يك جامعه بزرگ انساني از زمان صدور آن تا هر چه تاريخ به پيش رود و هر چه جامعه ها بوجود آيد و دولتها و ملتها متحقق شوند و هر قدر متفكران و فيلسوفان و محققان بيايند و در آن غور كنند و غرق شوند. هان ! فيلسوفان و حكمت اندوزان بيايند و در جملات خطبه اول اين كتاب الهي به تحقيق بنشينند و افكار بلند پايه خود را به كار گيرند و با كمك اصحاب معرفت و ارباب عرفان اين يك جمله كوتاه را به تفسير بپردازند و بخواهند به حق وجدان خود را براي درك واقعي آن ارضا كنند به شرط آنكه بياناتي كه در اين ميدان تاخت و تاز شده است آنان را فريب ندهد و وجدان خود را بدون فهم درست بازي ندهند و نگويند و بگذرند تا ميدان ديد فرزند وحي را دريافته و به قصور خود و ديگران اعتراف كنند.
    صلوات و سلام بي پايان به رسول اعظم كه چنين وجود الهي را در پناه خود تربيت فرمود و به كمال لايق انسانيت رسانيد. و سلام و درود بر مولاي ما كه نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقي است و خود الگوي انسانيت و مظهر اسم اعظم است .


    اساسا سربازان اگر چه نامدار باشند در اين جهان گمنام اند. نامدارترين سرباز فداكار در اسلام اميرالمومنين است و او گمنامترين سرباز است . با كدام تفكر عرفاني فلسفي و سياسي و كدام قلم و زبان و بيان بشر اين سربازگمنام را معرفي كند و بشناسد و بشناساند
    آنچه وصف كرده اند از او دون شان اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و ديگران درباره او گفته اند شمه اي از آن چيزي است كه او هست . غالبا مسائلي كه درك مي كرده اند و مي كنند راجع به مولاي علي بن ابي طالب عرضه مي داريم . آن چيزهايي را كه ما نمي توانيم درك كنيم و دست عرفا و فلاسفه و ديگران از آن كوتاه هست آن چيز قابل ذكر نيست . انسان تا نشناسد نمي تواند بگويد و آن مقداري هم كه در دسترس ماست آن قدر زياد است كه گفتن او محتاج به زمانهاي طولاني است . و لهذا ما بايد در پيشگاه مبارك ايشان عذر خواهي كنيم و عذر تقصير بخواهيم كه ما قاصريم و نمي توانيم بيان كمال شما را بكنيم .
    آن چيزي كه موجب تاسف است اين است كه نگذاشتند حضرت امير سلام الله عليه آن طور كه بايد و دلخواه اسلام است جلوه پيدا كند.

    حضرت امير را همان طوري كه من راجع به قرآن عرض كردم كه قرآن ـ و در روايات است اين ـ نازل شده است به منازل مختلف كلياتش سبع والي سبعين و الي زيادتر تا حالا رسيده است به دست ماها به صورت يك مكتوب حضرت امير هم اين طور است رسول خدا هم اين طور است . مراحل طي شده است تنزل پيدا كرده است از وجود مطلق تنزل پيدا كرده است . از وجود جامع تنزل پيدا كرده است و آمده است پايين تا رسيده است به عالم طبيعت . در عالم طبيعت اين وجود مقدس و آن وجود مقدس و اولياي بزرگ خدا. بنابراين اين كه حديث غدير را ما حساب كنيم كه مي خواهد يك معنويتي را براي حضرت امير با يك شاني براي حضرت امير درست كند نيست حضرت امير است كه غدير را به وجود آورده است مقام شامخ اوست كه اسباب اين شده است كه خداي تبارك و تعالي او را حاكم قرار بدهد.
    مولاي ما نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقي است و الگوي انسانيت و مظهر اسم اعظم است
    وصف كردن او دون شان اوست و آنچه شعرا و عرفا و فلاسفه و ديگران درباره او گفته اند شمه اي از آن چيزي است كه او هست
    نهج البلاغه كه نازله روح اوست براي تعليم و تربيت ما خفتگان در بستر منيت و در حجاب خود خواهي خود معجوني است براي شفا و مرهمي است براي دردهاي فردي و اجتماعي و مجموعه اي است داراي ابعادي به اندازه يك انسان و يك جامعه بزرگ انساني از زمان صدور آن تا هرچه تاريخ به پيش رود و هرچه جامعه ها به وجود آيد و دولتها و ملتها محقق شوند

  • *****
    آمادگي نظامي و اعلام مواضع استوار در برابر دشمنان




  • متن ذيل نامه امام علي (ع ) است به برادرش عقيل درباره كوچ دادن لشكر به سوي دشمن كه در سال 39 هجري نوشته شد . (1 )
    در اين نامه كوتاه مفاهيمي بلند از ايمان راسخ آزادگي روح تدبير نظامي صلابت مقاومت و اشتياق به جهاد در راه خدا موج مي زند :
    لشكري انبوه از مسلمانان را به سوي بسربن ارطاه (كه به يمن يورش برد) فرستادم . هنگامي كه اين خبر به او رسيد دامن برچيد و فرار كرد و پشيمان بازگشت اما در سر راه به او رسيدند و اين به هنگام غروب آفتاب بود لحظه اي نبرد كردند گويا ساعتي بيش نبود كه بي رمق با دشواري جان خويش از ميدان نبرد بيرون برد.
    برادر قريش را بگذار تا در گمراهي بتازند و در جدايي سرگردان باشند و با سركشي و دشمني زندگي كنند. همانا آنان در جنگ با من متحد شدند آنگونه كه پيش از من در نبرد با رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هماهنگ بودند خدا قريش را به كيفر زشتي هايشان عذاب كند آنها پيوند خويشاوندي مرا بريدند و حكومت فرزند مادرم (پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ) را از من ربودند . (2 )
    اما آنچه را كه از تداوم جنگ پرسيدي و راي مرا خواستي بداني همانا راي من پيكار با پيمان شكنان است تا آنگاه كه خدا را ملاقات كنم . نه فراواني مردم مرا توانمند مي كند و نه پراكندگي آنان مرا هراسناك مي سازد هرگز گمان نكني كه فرزند پدرت اگر مردم او را رها كنند خود را زار و فروتن خواهد داشت و يا در برابر ستم سست مي شود و يا مهار اختيار خود را به دست هر كسي مي سپارد و يا از دستور هر كسي اطاعت مي كند بلكه تصميم من آنگونه است كه آن شاعر قبيله بني سليم سروده :
    « اگر از من بپرسي چگونه اي بدان كه من در برابر مشكلات روزگار شكيبا هستم ; بر من دشوار است كه مرا با چهره اي
    اندوهناك بنگرند تا دشمن سرزنش كند و دوست ناراحت شود . (3 )
    ـــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ عقيل برادر امام در مكه بود و نسبت به هجوم لشكريان معاويه و ضحاك بن قيس نامه اي به امام نوشت كه واقعيت ها را بداند.
    2 ـ چون رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در خانه ابوطالب بزرگ شد و دست پرورده مادر اميرالمومنين عليه السلام فاطمه بنت اسد است كه آن حضرت فرمود : فاطمه بنت اسد پس از مادرم مادر من است .
    3 ـ شعر از عباس بن مرداس سلمي است .
    نهج البلاغه نامه 36