اقدامات مخاصمه آميز روسيه و گرجستان در پرتو بحران « اوستياي جنوبي » ابعاد رو به گسترش را به خود گرفته و تدريجا بازيگران
بين المللي را وارد اين « برخورد همسايگان » كرده است . اين پديده بطرز روزافزوني به يك طرح آمريكائي براي « بازتعريف روابط شرق و
غرب » و توجيه آن تبديل شده است .
مسكو در يك اقدام نمادين
استقلال « اوستياي جنوبي » و « آبخازيا » را در دوماي روسيه پذيرفته و توسط رئيس جمهور مدودف بر
آن صحه گذاشته است . گرجستان نيز از جامعه كشورهاي مشترك المنافع خارج شده و مناسبات سياسي با مسكو را قطع كرده است . اين
بدان معني است كه ديپلماتهاي روسي خاك گرجستان را ترك نمايند و روابط در سطح كنسولي باقي بماند. بطور همزمان مسكو درصدد
احداث پايگاههاي نظامي در اوستياي جنوبي و آبخازيا برآمده و آنرا كمكي به اين « دو كشور » براي مراقبت از مرزهاي خود با
همسايگان معرفي كرده است .
البته پوتين از پيشنهاد اتحاديه اروپا براي حضور ناظران اروپائي در مناطق بحراني در چارچوب سازمان امنيت و همكاري اروپا
استقبال كرده ولي كاملا بعيد بنظر مي رسد كه حضور ناظراني كه قاعدتا جزو متحدين آمريكا در « پيمان ناتو » محسوب مي شوند
بنفع
مسكو تمام شود. مسكو همچنين خواستار كناره گيري و استعفاي « ساكاشويلي » رئيس جمهور مخملي گرجستان شده است ولي رفتار
مشترك غرب در جهت افزايش همكاريهاي علني غرب با ساكاشويلي نشانگر آنست كه غرب از طريق استمرار حضور وي در قدرت
درصدد كندتر كردن شتاب موفقيتهاي مسكو در اين بحران است .
مسئله اينست كه اتحاديه اروپا موضع واحدي در قبال بحران اوستيا
بويژه در بخش مواضع ضد روسي ندارد و مايل نيست به تضاد
و تعارض با كرملين بپردازد ولي كشورهائي از قبيل انگليس بلحاظ دنباله روي آشكار از سياستهاي واشنگتن
در اين خصوص مواضع تند
و خصومت آميزي را در پيش گرفته اند.
« گوردون براون » نخست وزير انگليس ضمن هشدار به مسكو و انتقاد از رفتار سياسي رهبران كرملين
خواستار قطع وابستگي اروپا
به روسيه در قلمرو انرژي شده است . بدين ترتيب موضوع « امنيت انرژي » جزو كليدي ترين مقولاتي است كه بعنوان يك « عامل
بازدارنده »
رهبران اروپا را از اتخاذ مواضع تند ضد روسي بر حذر مي دارد. اگرچه گوردون براون بطور همزمان خواستار يافتن سوختهاي
جايگزين
ساخت نيروگاههاي هسته اي جديد و يافتن كشورهاي ديگر بجاي روسيه براي تامين انرژي اروپا شده است
ولي همين نكته
بخودي خود نشان مي دهد كه حتي انگليس هم « راهكار فوري » براي جايگزيني ساير كشورها و قطع نياز به انرژي روسيه را در اختيار
ندارد. كاملا بعيد بنظر مي رسد كه روسها از اين « مزيت انحصاري » خود در قلمرو انرژي مورد نياز اروپا بي اطلاع باشند و ندانند كه نياز
جدي اروپا به انرژي مطمئن
يكي از بزرگترين اهرمهاي بازدارنده براي جلوگيري اروپا از فرو غلتيدن به مواضع شديد ضد روسي بوده و
هست .
البته لندن از « بايدها و نبايدها » در قلمرو امنيت انرژي سخن مي گويد ولي با درك ابعاد پيشنهادات جايگزين و اينكه اين فرآيند حتي
درصورت تحقق نيز چشم انداز 20 ساله اي را مدنظر قرار مي دهد
بهتر مي توان دريافت كه اروپا در كوتاه مدت و حتي در ميان مدت
قادر به برخورد خصمانه و جدي با روسيه نيست و به مصلحت خود نمي داند كه با مسكو از باب خصومت و برخورد جدي وارد شود.
مذاكرات اخير رهبران آلمان و روسيه و تفاهم در مورد اينكه مسائل را در مسير تقابل و خصومت قرار ندهند و سعي كنند به بحرانها
خاتمه دهند
اگرچه نياز مقطعي مسكو را نيز در بر مي گيرد ولي عمدتا بازگو كننده نياز استراتژيك اروپا در قلمرو انرژي محسوب
مي شود. علاوه بر اين
نقش آفريني آلمان و فرانسه در اين مقوله
نكات سياسي ظريفي را در بر مي گيرد و مشخصا نشان مي دهد كه
اگرچه اروپا در اين بحران
غافلگير شده ولي مايل نيست شاهد ساكت اين صحنه ها باشد و بازي واشنگتن و بحران سازي در قفقاز را در
شرايطي نظاره گر باشد كه عواقب تحريك مسكو در آستانه فصل سرما را به زيان خود ارزيابي مي كند.
بنظر مي رسد اعضاي اصلي اتحاديه اروپا تحركات سياسي ـ نظامي واشنگتن در بحران قفقاز را به دقت و با نگراني نه چندان پنهاني
زير نظر دارند. سفر ديك چني معاون رئيس جمهور آمريكا به آذربايجان
گرجستان و اوكراين بويژه در پرتو اظهارات تحريك آميز و
تهديدات علني وي عليه مسكو
بهمراه حضور ناوگان نظامي آمريكا در درياي سياه و پهلو گرفتن سومين ناو آمريكائي در سواحل
گرجستان
يقينا در كشورهاي اروپائي با نگراني روزافزوني ارزيابي مي شود.
اين پديده ها
براي امنيت و ثبات اروپا بويژه با در نظر گرفتن روند افزايش قيمت نفت و بحران اقتصادي تدريجا فراگير غرب
حاوي
علائم مثبتي نيست . نبايد از نظر دور داشت كه انگليس و برخي رژيم هاي دنباله رو آمريكا در اروپا ماموريت دارند كه زمينه هاي تحقق
اهداف و برنامه هاي ضد روسي واشنگتن را تدارك نمايند و براي تامين امنيت انرژي اروپا راهكارهاي ديكته شده از كاخ سفيد را توصيه
مي كنند. حال آنكه بعيد بنظر مي رسد فرانسه و آلمان
دستكم در مقطع كنوني
تمايلي به تشديد مخاصمات عليه روسيه را داشته باشند.
ناگفته پيداست كه آمريكا به دلايل مختلف و با انگيزه هاي متفاوتي درصدد « احياي جنگ سرد » در چارچوب جديد و باز تعريف
روابط شرق و غرب در محدوده اي است كه نقش اصلي در برخورد با روسيه را بصورت انحصاري در اختيار خود داشته باشد و آنرا براي
خود حفظ و تضمين كند. اما آيا اروپا و دستكم فرانسه و آلمان نيز درصدد هموار كردن همين مسير هستند واقعيت اينست كه فرانسه
براي دستكم 3 دهه
بعنوان يك موضع نسبتا مستقل اروپائي خواستار فاصله گرفتن اروپا از نقش آفريني هاي بدفرجام آمريكا بوده است .
اگرچه ساركوزي با اتخاذ يك موضع چاپلوسانه در قبال بوش
روند مناسبات سنتي با آمريكا را به زيان موضع مستقل اروپائي خدشه دار
كرده ولي فشارهاي فزاينده رقباي ساركوزي درون ساختار سياسي فرانسه
تدريجا به اعتراضات علني عليه سياستهاي حقارت آميز وي
در قبال آمريكا تبديل شده است . مسئله در آلمان هم با تفاوتهائي محسوس
تقريبا مشابه است . آلمان و فرانسه بطور سنتي خواستار
كمرنگ كردن نقش آمريكا در اروپا بوده و هستند. حتي « ساركوزي » و « مركل » هم نمي تواند اصول اين تمايل اروپائي را تغيير دهند. اكنون
واشنگتن با تلاش براي توسعه ناتو و باز تعريف سياستها و اهداف جديد ناتو از يكطرف و ايجاد دشمني ميان غرب و شرق سعي دارد
سلطه اش بر ناتو و بر اروپا را تحكيم و تضمين كند.
مسئله اينست كه اگرچه آمريكا با تشديد مخاصمات با روسيه درصدد رايج كردن مجدد ادبيات تهاجمي عليه مسكو در چارچوب
يك جنگ سرد جديد است ولي در حقيقت به توجيه « فلسفه وجودي ناتو » مي انديشد و درصدد تحكيم موقعيت خود در ناتو است .
بالاتر از همه آنكه به « مهار آلمان » فكر مي كند. « مهار آلمان » در طول دوران پس از جنگ دوم جهاني
از اهداف استراتژيك آمريكا بوده
هست و همچنان خواهد بود.
واشنگتن با تلاش براي قرار دادن مسكو در موضع مخاصمه با اروپا
در واقع جنگ سرد جديد را به هزينه اروپا برطرفين اين منازعه
تحميل مي كند. طبعا مسكو هم براي بهره برداري سياسي ـ اقتصادي از « مزيت نسبي و انحصاري » خود در بخش انرژي وسوسه مي شود
و احتمالا براي هشدار به اروپا
در فرصت مناسبي سعي خواهد كرد اين برتري خود در بخش انرژي را بنحوي به اروپا
بفهماند.
البته مسكو ابزارهاي ديگري را هم در اختيار دارد كه مشخص نيست از آنها در چه موقعيتي و با چه شيوه اي استفاده خواهد كرد.
حملات برق آساي ارتش روسيه به گرجستان و بويژه بمباران تفليس و حومه اش
نگراني از حملات احتمالي روسيه به خطوط لوله
انتقال نفت و گاز آسياي ميانه و قفقاز به اروپا را دامن زده است . شايد مسكو هرگز براي استفاده از اين ابزارهاي تهاجمي وسوسه نشود
ولي سفر پرابهام ديك چني با انگيزه بزرگنمائي اين مسئله صورت گرفته كه زنگهاي خطر در مورد امنيت انرژي اروپا را در جمع متحدين
واشنگتن به صدا در آورد.
بوش و دستيارانش در روزهاي اخير زمزمه هاي قبلي براي اثبات ضرورت پيوستن گرجستان و اوكراين به جمع اعضاي ناتو را
علني تر ساخته اند. واشنگتن سعي دارد تمامي همسايگان مسكو را در « خطر تهاجم روسيه » معرفي كند و به آنها هشدار دهد كه تنها
درصورت پيوستن به ناتو مي توانند امنيت و ثبات خود را تضمين كنند. اين شگرد سياسي ـ تبليغاتي در آن واحد
دو خاصيت دارد. اول
آنكه تمايل كشورهاي مورد بحث براي پيوستن به جمع ناتو را به درخواست حقيرانه تري تبديل مي كند و دوم آنكه خيز بزرگ ناتو براي
استقرار در پشت مرزهاي جغرافيائي روسيه را توجيه مي كند و تحت الشعاع تحركات نظامي مسكو براي تهديد همسايگانش قرار خواهد
داد. طبعا مسكو هم بيكار ننشسته و مرتبا درباره عواقب تحقق سياستهاي جديد ناتو هشدار مي دهد ولي حتي همين هشدارها و
تهديدات مسكو هم فرصتي براي اثبات ادعاهاي آشكار و نهان واشنگتن فراهم كرده است .
« ولاديمير مدودف » رئيس جهور روسيه اخيرا در مورد عواقب پيوستن گرجستان و اوكراين به ناتو و همچنين استقرار سپر دفاع
موشكي در لهستان هشدار داد و تصريح كرد كه بمحض تحقق هر يك از اين موارد
غرب و ناتو « واكنش فوري » مسكو را شاهد خواهند
بود.
با در نظر گرفتن اهداف و برنامه هاي واشنگتن در قبال روسيه
كاملا بعيد بنظر مي رسد كه اين قبيل تهديدات مسكو تاثير تعيين
كننده اي در روند تصميمات و اقدامات آمريكا و ناتو بهمراه داشته باشد. اما در عين حال قطعا همين روند پرمخاطره به « ماه عسل روسيه
و غرب » پايان خواهد داد
بعلاوه دور جديدي از تنش و مخاصمه را در مقياسي متفاوت با گذشته
آغاز خواهد كرد.
مشكل بزرگ اروپا و روسيه اينست كه نقش آفرينان اين روند مخاصمه آميز
در جائي قرار گرفته اند كه از يكطرف مي توانند با
اهرمهاي مختلف به اين بازي بدفرجام دامن بزنند و از طرف ديگر از اين روند خصومت آميز هم سود ببرند و منافع خود را تامين و حتي
تضمين كنند.
واكنش هاي محدود
مهار شده و به شدت محافظه كارانه اي كه سران اتحاديه اروپا در اجلاس اضطراري براي ارزيابي بحران قفقاز
بروز دارند
بخوبي نشان مي دهد كه اروپا دستكم در مقطع كنوني در فكر تقابل با مسكو نيست و تمايلي به تعميق و گسترش ابعاد بحران
قفقاز و تبديل آن به جنگ سياسي ـ اقتصادي ـ تبليغاتي عليه روسيه ندارد. به عبارت بهتر اروپا مايل نيست كه جنگ گرجستان ـ روسيه
را به جنگ سياسي ـ تبليغاتي ميان اروپا و روسيه تبديل كند. اما آيا در واشنگتن هم چنين ديدگاهي وجود دارد
شواهد و قرائن موجود نشان مي دهد كه واشنگتن دقيقا عكس اين ديدگاه را دارد و مايل است به هر قيمت ممكن خصومت ميان
اروپا و روسيه را احيا و تثبيت كند. سفر پر ابهام ديك چني به قفقاز نشان داد واشنگتن در فكر دامن زدن به بحران و تبديل آن به بحران
انرژي و مهمتر از آن تبديل به « بحران امنيت انرژي » است . اين پديده بخوبي نشان مي دهد كه اروپا تدريجا بايستي مواضعش را از آمريكا
جدا كند وگرنه بيش از پيش زيان خواهد ديد. اگرچه اين مهم در مقطع كنوني محقق نخواهد شد ولي قطعا زمزمه هاي آنرا از اين پس در
اروپا خواهيم شنيد.
مذاكرات اخير رهبران آلمان و روسيه و تفاهم براي مهار بحران قفقاز يكبار ديگر استراتژيك اروپا به روسيه در قلمرو انرژي را ثابت
كرد
اگرچه اروپا در بحران قفقاز غافلگير شد ولي نقش آفريني فرانسه و آلمان نشان مي دهد كه آنها مايل نيستند شاهد ساكت بازي واشنگتن
براي بحران سازي و تحريك مسكو در آستانه فصل سرما باشند
سفر پرابهام ديك چني بهمراه حضور ناوگان آمريكا در درياي سياه يقينا به نگرانيهاي روزافزون اروپا درخصوص اهداف واشنگتن
دامن مي زند. اين پديده ها براي امنيت و ثبات اروپا بويژه در قلمرو انرژي
حاوي علائم مثبتي نيست
آلمان و فرانسه بطور سنتي خواستار كمرنگ كردن نقش آمريكا در اروپا بوده و هستند. حتي « ساركوزي » و « مركل » هم نمي توانند
اصول اين تمايل اروپائي را تغيير دهند
آمريكا با توسعه ناتو و باز تعريف سياستها و اهداف ناتو از يكطرف و دامن زدن به دشمني ميان شرق و غرب سعي دارد سلطه اش بر
ناتو و بر اروپا را تحكيم و تضمين كند
پوتين از پيشنهاد اتحاديه اروپا براي حضور ناظران اروپائي در مناطق بحراني استقبال كرده ولي كاملا بعيد بنظر مي رسد كه حضور
ناظراني كه قاعدتا جزو متحدين آمريكا در پيمان ناتو محسوب مي شود
بنفع مسكو تمام شود.
واكنش هاي محدود
مهار شده و به شدت محافظه كارانه سران اتحاديه اروپا در قبال بحران قفقاز نشان داد كه اروپا دستكم در مقطع
كنوني در فكر تقابل با مسكو نيست و تمايلي به تعميق و گسترش بحران و تبديل آن به وجه تقابل با روسيه ندارد
سفر ديك چني به قفقاز نشان داد واشنگتن در فكر دامن زدن به بحران و تبديل آن به بحران انرژي و مهمتر از آن تبديل به « بحران امنيت
انرژي » است
واشنگتن سعي دارد تمامي همسايگان مسكو را « در خطر تهاجم روسيه » معرفي كند و به آنها هشدار دهد كه تنها با پيوستن به ناتو
مي توانند امنيت و ثبات خود را تضمين كنند. بدين ترتيب توسعه ناتو و توجيه پيشروي آن تا مرزهاي روسيه
بهتر توجيه مي شود

|