قسمت چهارم
جلد چهارم تفسير تسنيم
تفسير آيات 40 تا 61 از سوره بقره را دربردارد . آيه 40 با خطاب به بني اسرائيل آغاز مي شود
كه به آنها
مي فرمايد متذكر نعمت خدا باشند و به عهد الهي وفادار و تنها از او بترسند و حساب ببرند. آيت الله العظمي جوادي آملي اين سه فراز را
چنين تفسير مي كند :
بني اسرائيل در قرآن
« تذكر به نعمت ها و انعام الهي
از آن رو كه همه نعمت ها
اعم از مادي و معنوي از آن خداست
« دعوت به توحيد » است و
درخواست وفاي به عهد الله
كه بالاترين آن
دين و پيمودن راه راست در پرتو هدايت پيامبران و عقل است
« دعوت به وحي و نبوت »
است . ذكر ترهيب الهي نيز « دعوت به معاد محسوب مي شود. » ايشان در ادامه به ثمره ترهيب اشاره مي كنند و مي فرمايند : « ثمره رهبت و
خشيت از خدا
تذكر و يادآوري نعمت هاي او و وفاي به عهد اوست
كه وفاي قطعي خداوند به عهد خود را درپي دارد. »
صاحب تفسير تسنيم در بخش تفسير اين آيه درباره كلمه « اسرائيل » مي گويند : « اسرائيل كه به معناي « قوه الله »
« عبدالله » يا
« صفوه الله » است
لقب يعقوب بن اسحاق (عليهماالسلام بود و « بني اسرائيل » هم شامل قوم مسيح مي شود و هم شامل قوم يهود; زيرا
همه
فرزندان اسرائيل (يعقوب ) هستند كه به اسحاق و سپس به ابراهيم (عليهم السلام ) سرسلسله خاندان بزرگ انبياي ابراهيمي منتهي
مي شوند و خداوند از آنان با تعبيرهايي مانند : « يا اهل الكتاب »
« بني اسرائيل » و « يا ايهاالذين هادوا » ياد مي كند. »
در تفسير آيه 42 كه حق تعالي بني اسرائيل را به ايمان به قرآن و عدم كفر به آن دعوت مي كند
آمده است : « تبه كاري سران
بني اسرائيل
گذشته از كفر شخصي و كتمان حق
هم « نلبيس » بود و هم « تسويل » ; يعني هم حق را به لباس باطل مي پوشاندند تا كسي به
آن گرايش پيدا نكند و هم باطل خود را به لباس حق مي آراستند تا توده اسرائيلي از آن نگريزند. از مصاديق اين لبس و خلط بين حق و
باطل اين بود كه آنان با توجه به تحذير تورات و انجيل از گرايش به مدعيان دروغين نبوت
و بشارت عهدين به ظهور پيامبري از فرزندان
اسماعيل
با بيان علايم و ويژگي هاي وي
چنين وانمود مي كردند كه رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم ـ معاذالله ـ از جمله همان
مدعيان دروغين است . سران اسرائيلي به حق بودن وحي (قرآن )
حق بودن نبوت آورنده آن
تطبيق آنچه در عهدين آمده بر رسول اكرم
صلي الله عليه وآله وسلم
حق بودن قبول و باطل بودن نكول
همچنين به كيفيت كار
از قبيل لبس يا لبس يا كتمان
عالم بودند و چون
با داشتن علت بازدارنده و عامل نهي كننده از تخلف از حق همچنان به باطل قيام مي كردند
قيد « وانتم تعلمون » ظاهر در خبث سريرت و
رسوخ رسوبات جاهليت كهن و تصلب كفر و تعصب و كينه آنهاست . »
حضرت استاد در تفسير آيه 43 از امر كردن اهل كتاب به اقامه نماز مسلمانان نتيجه مي گيرد كه اين خود گواه است كه كافران به فروع
مكلف مي باشند
آن چنان كه ملتزم به پذيرش اصول هستند.
انسان موجود نيازمند
در تفسير امر به ياري جستن از « صبر » و « صلوه » در تبييني عميق و دلنشين مي خوانيم : « انسان
فقير محض و در همه امور نيازمند
كمك است
از اين رو استعانت براي او لازم و نسبت به وي كمال وجودي است و چون شوون موجود نيازمند در شعاع هستي او قرار
دارد و انسان نيز ربط محض و همه كارهاي او وابسته است
متعلق آن استعانت
همه شوون تكاملي اوست . راه استعانت از خدا كه تنها
مستعان است
نزديك شدن به آن مبدا قدرت است و اين فقط با اطاعت كه صبر و نماز دو مصداق از مصاديق آن است تحقق مي يابد. به
مقتضاي بلاغت
صبر از ميان همه مكارم اخلاق گزينش و در كنار نماز و در پي بيان برخي واجبات و محرمات كه نيازمند صبر و
استقامت است ذكر شد
كه چنين جايگاهي (درخواست كمك از خدا) متناسب با سفارش به صبر از يك سو و سفارش به ارتباط با خدا
و نماز) از سوي ديگر است . »
و باز بني اسرائيل
در آيه 47 و 48 كه مجددا بني اسرائيل به يادآوري نعمت الهي بر خود امر مي شوند
استاد را از اين تكرار را چنين بيان مي كنند :
« قرآن كريم دستور يادآوري نعمت هاي الهي را
به ويژه خطاب به ملت سدود اسرائيلي كه محتاج به تكرار موعظت بليغ بوده و هستند
مكررا بازگو مي كند. اين تكرار به دليل فراواني اسباب غفلت و براي آن است كه زمينه هرگونه غفلت برطرف گردد. » يكي از نعمت هاي
الهي بر بني اسرائيل فضيلت و برتري دادن آنها بر جهانيان است كه استاد آن را اين گونه تفسير مي كند : « برتري آنان يا به نعمت هاي مادي
و معنوي خود آنهاست يا به اين است كه ملوك و انبياي بسياري از ميان آنها مبعوت شدند; به كساني چون سليمان و داود
(عليهماالسلام ) ملك و ملكوت عطا شد و معجزاتي چون شكافته شدن دريا و غرق شدن آل فرعون و سرانجام رهايي از آن همه
عذاب ها و شكنجه ها
كه در امت هاي ديگر كم نظير يا بي نظير بود نصيب آنان گشت . »
نعمت آزادي و استقلال
در آيه 49 نعمت آزادي و رهايي بني اسرائيل از شر دارودسته فرعون به آنها يادآوري مي شود
آيت الله جوادي آملي در تفسير اين آيه
مي فرمايد : « نقش مهم آزادي و استقلال در سرنوشت ملت ها سبب اهتمام به اين نعمت و ذكر آن در صدر نعمت هايي است كه بر
بني اسرائيل ارزاني شده است ; زيرا ملتي كه از چنگال استعباد و استبداد رهايي يافته و آزاد و مستقل شد
در پرتو شكوفايي استعدادهاي
گوناگون خود قابليت پذيرش برنامه هاي اعتقادي
اخلاقي و رفتاري پيامبران (عليهم السلام ) را پيدا مي كند. »
مفسر عاليقدر در تفسير يكي از معجزات موسوي كه شكافته شدن رود نيل و نجات كليم حق با همراهان و سسپس هلاكت فرعون و
فرعونيان در حالي كه بني اسرائيل اين صحنه را مي ديدند « وانتم تنظرون »
مي فرمايد : « چنين صحنه اي از نجات شما و غرق آنان
اعجاز
را بليغ تر و نعمت را عظيم تر جلوه مي دهد
به ويژه براي قوي چون بني اسرائيل كه گرفتار حس گرايي بوده
از تفكرات عقلي بهره اندكي
داشتند و صريحا به موساي كليم مي گفتند : تا خدا را روشن و آشكارا نبينيم به تو ايمان نمي آوريم . »
موسي (ع ) و ضيافت الهي
استاد در گزيده تفسير آيات 51 و 52 تصريح مي كنند : « از بزرگترين نعمت هاي خداوند به بني اسرائيل و به ويژه شخص موساي كليم
عليه السلام ضيافت الهي چهل شبه آن حضرت بود كه تحمل يك اربعين رياضت و انقطاع از غيرخدا قلب وي را آماده دريافت تورات
كرد و خداوند نعمت كتاب
يعني شريعت و دين را كه نخستين نياز جامعه اي استقلال يافته است به آنان عطا كرد. »
در لطايف و اشارات اين آيات درباره ويژگي عدد اربعين مي خوانيم : « از بعضي آيات و روايات استفاده مي شود كه عدد چهل
خصوصيتي دارد; كه در اعداد ديگر نيست
گرچه هر عددي ويژگي خود را دارد
نظير آنچه در جريان آفرينش آدم عليه السلام وارد شده كه
تخمير و سرشتن او به دست خداوند به مدت چهل روز ادامه يافت
يا پيكر شريف آن حضرت چهل سال باقي مانده
سپس روح در آن
دميده شد يا پس از خارج شدن آن حضرت از بهشت
چهل صبح در حال سجده گريست و نظير آنچه محدثان شيعه و سني درباره تاثير
حفظ چهل حديث از رسول خدا(ص ) نقل كرده اند
اگر كسي چهل حديث نافع براي امت
نه براي شخص خود حفظ كند
يا از راه تبيين
آن براي مردم يا از راه پياده كردن آن در جامعه آن را حفظ كند
روز قيامت فقيه محشور مي شود. همچنين نظير حديث معروفي كه از طرق
متعددي از رسول خدا (ص ) نقل شده
كسي كه چهل روز با اخلاص به سر ببرد چشمه هاي حكمت از قلبش بر زبان (و قلم ) او جاري
مي گردد و مقصود از اخلاص در تعبير (من اخلص لله ...) گذشته از اخلاص اعمال روز
زنده داشتن شب است ... اين گونه احاديث به
ضميمه آيه مورد بحث
دلالت دارد كه تداوم عمل صالح و خالص در چهل روز مستمر داراي آثار و بركات ويژه اي است . »
كتاب و فرقان
در آيه 53 از كتاب و فرقاني صحبت است كه به موسي (ع ) داده شد
اين كتاب در تفسير تسنيم بدين صورت معرفي مي شود : « توراتي
كه از مصاديق فرقان مذكور در اين آيه است همان تورات اصيل و غير محرف است
زيرا آن كتاب اصيل الهي معصوم و مصون از دس و
وضع و تحريف مي تواند فارق بين حق و باطل نظري و حسن و قبيح عملي و منشا هدايت باشد. »
در آيه 55 و 56 كه درخواست نابجاي هفتاد برگزيده بني اسرائيل از موسي (ع ) و گرفتار صاعقه شدن آنان وسپس زنده شدن آنها را
بيان مي كند
اينگونه تفسير شده است : « نعمت بعث پس از مرگ
از آيت انفسي است كه به آيات آفاقي
مانند شكافته شدن دريا افزوده
شد و بني اسرائيل بايد شكر هر دو نعمت را به جا آورند
چنان كه ديگران بايد از آن پند گيرند و به بيراهه نروند. » و « صاعقه مزبور كه از
آن به « رجفه » و « تجلي پروردگار » نيز تعبير شده
آتشي آسماني بود كه همه هفتاد نفر همراه حضرت موسي را فرا گرفت و سوزاند و اينان
خود ناظر بر صاعقه بوده و آمدند و مبادي مرگ را به عيان مشاهده مي كردند. »
راز ظلم به خويشتن توسط بني اسرائيل ناسپاس در قبال آن همه نعمت « كانوا انفسهم بظلمون » اين گونه بيان شده است :
« انسان مالك حقيقي همه شوون خود نيست
بلكه امين خدا بر وديعه الهي نفس است . از اين رو تعطيل و تبديل احكام علمي و
حكم عملي نفس
خيانت در امانت و تحكيم و تامير حس و خيال و وهم و شهوت و غضب بر عقل
ظلم به مهم ترين شان حياتي نفس
است . »
پيامبركشي بني اسرائيل
قتل انبياي الهي توسط بني اسرائيل در آيه 61 چنين تبيين شده است :
« قتل انبيا بوسيله بني اسرائيل تنها از طريق اعتدا و معصيت افشاي اسرار پيامبران نزد حكام و جباران زمان نبود
بلكه آنان انبيا را با
شمشيرهاي خود و بدون واسطه مي كشتند همچنين كشتن پيامبران كه كفر عملي است
از روي اشتباه و خطاي در تطبيق و اعتقاد به
حقانيت اين اقدام نبود
بلكه آنان به قبح اين عمل آگاه بودند و آنچه آنها را آگاهانه و از روي عمد به اين كار وادار مي كرد
روحيه
عصيان گري و اعتدا و حب دنيا و پيروي از هوا بوده است .
تبهكاري سران بني اسرائيل
گذشته از كفر شخصي و كتمان حق
هم « تلبيس » بود و هم « تسويل »
يعني هم حق را به لباس باطل
مي پوشاندند تا كسي به آن گرايش پيدا نكند و هم باطل خود را به لباس حق مي آراستند تا توده اسرائيلي از آن نگريزند

*****
روزه سپر است
|
پيامبر خدا(ص ) : بر تو باد به روزه
كه سپري است در برابر آتش و اگر تواني كه در هنگام مرگ شكمت گرسنه باشد
چنين كن .
روزه
سپري در برابر آتش است .
روزه سپر است
به شرط اين كه (شخص ) آن را از هم ندرد.
روزه زكات بدن است
پيامبر خدا(ص ) : هر چيزي زكاتي دارد و زكات بدنها روزه است .
امام كاظم (ع ) : هر چيزي زكاتي دارد و زكات بدن روزه مستحبي است .
پيامبر خدا(ص ) : روزه بگيريد
تا سالم مانيد.
امام علي (ع ) : روزه
يكي از دو تندرستي است .

| |