
كتاب « عرفان و سياست » را حميد پارسانيا نوشته و بوستان كتاب آن را در 120 صفحه منتشر كرده است . در فهرست مطالب كتاب
مذكور عناوين زير ديده مي شود : عرفان و فقاهت
تساهل فقهي و سلوك عرفاني
ارتباط طولي عرفان و فقه
عرفان و انديشه
تقابل
عرفان و انديشه سياسي
غرب مداري و غرب گرايي
نظريه زوال انديشه
سه نوع حضور سياسي عرفان
عرفان انقلابي
تفسير
ماركسيستي عرفان
قرائت ليبراليستي عرفان
انقلاب عرفاني و... در بخشي از مقدمه و صفحات نخست كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
آيا نگاه عرفاني به انسان و جهان
انديشه سياسي و اجتماعي خاصي را به دنبال مي آورد
و يا آن كه اين ديدگاه تاثيري در حوزه
انديشه سياسي نمي تواند داشته باشد
آيا عارفان اگر در عرصه سياست فعال و يا منزوي هستند
فعاليت و انزواي آنان به معرفت عرفاني آنان مربوط است و يا ناشي از
شخصيت و شاكله فردي و ديگر ابعاد معرفتي آنان است
و آيا اگر ديدگاه عرفاني در انديشه سياسي اثرگذار است
بعد اثباتي يا سلبي آن چگونه است يعني چه نگرش سياسي و اجتماعي را
تاييد و حمايت مي كند و چه ديدگاهي را سلب و نفي مي گرداند
نظرها و تحليل هاي مختلفي ـ به ويژه در صد ساله اخير ـ در باب مسائل يادشده اظهار شده است و وجه مشترك همه آنان نظرات
اين است كه تاثير في الجمله و يا بالجمله عرفان را در عرصه سياست به صراحت و يا به طور ضمني پذيرفته اند و وجه افتراق نظرات در
نحوه تاثير آن است .
عرفان علاوه بر آن كه نوعي معرفت در باره هستي و انسان است
حضوري زنده و حساس در گذشته و حال جامعه و فرهنگ ما
داشته و دارد و به همين دليل نظريه پردازي درباره آن در صد ساله اخير
تنها كاري نظري يا علمي نبوده و نمي باشد بلكه كاري عملي و
اجتماعي نيز به حساب مي آيد. به اين معنا كه گروه هاي مختلف اجتماعي هر يك به تناسب عملكرد و جهت گيري فرهنگي و اجتماعي
خود
با واقعيتي مواجه شده اند كه در زوايا و اعماق باور
اعتقاد
احساس و بالاخره فرهنگ مكتوب و شفاهي اين جامعه حضور دارد
و
در نتيجه بسياري از تحليل ها و نظريه هايي كه ارائه شده است بيش از آن كه از دغدغه علمي و تحقيقي برخاسته باشند
از سر نيازهاي
اجتماعي تحليل گران براي مواجهه با اين واقعيت صادر شده اند
و به همين دليل اغلب اين تحليل ها و نظريه ها بدون آشنايي با متون
مباني و اصطلاحات عرفاني و بيشتر با يك نگاه بيروني محض
آن هم به قصد عمل و كنش اجتماعي تحليل گران ساخت يافته و نقد و
بررسي تحليل آنان نيز با توجه به همين مسئله كامل مي شود.
در اين اثر به هفت تحليل و نظر پرداخته شده است
برخي از تحليل هاي هفت گانه از موضع واحدي برخاسته و به رغم تفاوت هايي
كه در ساختار
بيان و نحوه استدلال خود دارند
در حقيقت نظر واحدي را تعقيب مي كنند و نياز اجتماعي مشتركي را پاسخ مي دهند.
در هر فصل به يكي از تحليل ها در قالب يك نظر پرداخته ميشود. ابتدا تحليل و استدلال بيان مي شود
و سپس آن تحليل
به نقد و
بررسي گذارده مي شود. در نقد
تنها مشكل برهاني و استدلالي تحليل گران بيان نمي شود
بلكه زمينه هاي اجتماعي تحليل نيز در معرض
نقد و بررسي قرار مي گيرد. و به بيان ديگر بازتاب و زمينه هاي ايدئولوژيك هر يك از نظريات نيز ذكر مي گردد.
عنوان هر فصل به تناسب موضوعي كه بيشتر در آن پرداخته شده
تعيين گرديده است .
فصل اول با عنوان « عرفان و فقاهت » است . در اين فصل به نظري پرداخته مي شود كه از دوران قاجار شكل گرفت . در اين فصل
قرائت به ظاهر همدلانه منورالفكران صدر مشروطه از عرفان بازگو مي شود. صاحبان اين نظر توانستند بخشي از ميراث تاريخي عرفان را
تسخير كنند و از آن حتي در قالب دين سازي استفاده كرده و با جريان محوري فرهنگ شيعي مقابله نمايند. در اين نظر بازتاب سياسي
انديشه عرفاني در قبال انديشه سياسي فقهي قرار داده شده است .
فصل دوم با عنوان « عرفان و انديشه » به ديدگاهي مي پردازد كه عرفان و ديانت را عامل اصلي زوال انديشه سياسي در جامعه
اسلامي و ايراني مي داند
اين نظر بستر عمل و انديشه كساني قرار مي گيرد كه دنياي مدرن را سرنوشت محتوم تاريخ بشر و نقطه پاياني
فرهنگ و تمدن انساني مي پندارند. فصل دوم در حقيقت انتقادهاي منورالفكران غرب گراي صدر مشروطه و روشنفكران غرب مدار
معاصر را نسبت به انديشه عرفاني بازگو مي كند.
عنوان فصل سوم « متهم به سازش كاري » است . در اين فصل به نظري پرداخته مي شود كه رويكردي بدبينانه و مشكوك و بلكه
انقلابي
به ره آوردهاي سياسي مدرنيته دارد
اين نظر با همين مبنا در قبال انديشه عرفاني موضع گرفته و آن را متهم به سازش كاري
مي كند. فصل سوم بازگوكننده تفكر انتقادي كساني است كه به لحاظ سياسي رويكردي غرب ستيزانه دارند.
فصل چهارم « عرفان انقلابي » است . اين فصل به نظري مي پردازد كه با رويكردي راديكال و چپ مي كوشد
تا انديشه عرفاني را
بازسازي كند. صاحبان اين نظر
نظير صاحبان نظر نخست قصد تسخير و تصرف ذخيره عرفاني فرهنگ اجتماعي خود را دارند. با اين
تفاوت كه اولا : نظريه اول از جريان اجتماعي قوي تري بهره مي برده و كار گسترده تري را عرضه مي كند
و ثانيا : در نظر اول مصادره ذخاير
عرفاني
براي مقابله سياسي با غرب نيست بلكه براي سازش و همراهي با آن است .
فصل پنجم
با نام « قرائت ليبراليستي » نظري را ارائه مي دهد كه چيزي بيش از صورت بازسازي شده نظر نخست در مقطعي ديگر از
تاريخ معاصر ايران نيست . در اين نظر كوشش مي شود تا قرائتي پلوراليستي و در عين حال ليبراليستي از انديشه هاي عرفاني عرضه شود.
فصل ششم « تجربه و ترجمه » است . اين فصل از نظري بحث مي كند كه نتايجي نظير دو فصل اول و پنجم به دنبال مي آورد. تفاوت
اين نظر با آنچه در دو فصل مزبور مطرح شده اند در ساختار استدلالي و نحوه تحليل آن است
در اين نظر از محصول متكلمان مسيحي و
انديشمندان غربي درباره عرفان
تجربه ديني و ترجمه بشري آن استفاده شده است . در فصل ششم
اين نظر براساس اصول و مبادي
عرفان اسلامي به نقد گذارده شده است .
فصل هفتم « انقلاب عرفاني » ناميده شده است . در اين فصل كوشش شده است تا نسبت عرفان و سياست با توجه به مباني و اصول
عرفاي دنياي اسلام شناسايي شود.در اين فصل با استفاده از بررسي ها و نقدهايي كه در شش فصل گذشته نسبت به ديگر نظريات انجام
شده است
نظري در باب رابطه عرفان و سياست بيان شده است . فصل پاياني در حقيقت نوعي نتيجه گيري از فصل هاي سابق است .
عرفان و فقاهت
چالش سياسي عرفان و فقاهت
اين نظر
انديشه سياسي و اجتماعي عرفاني را در برابر ديدگاه هاي سياسي و اجتماعي فقهي قرار مي دهد. نظريات اجتماعي و
سياسي فقهي را منجمد
خشك
متصلب و گاه خشن معرفي مي كند و در برابر آن
ديدگاه هاي اجتماعي عرفاني را آميخته با تسامح
تساهل
مدارا
و حتي مباح انگاشتن منش ها و رفتارهاي اجتماعي و سياسي مختلف
معرفي مي گرداند. اين نظر به لحاظ تاريخي
در
دوران قاجار
و در صدر مشروطه مطرح شده
و تبيين دقيقي نسبت به چگونگي تاثير ديدگاه هاي عرفاني در انديشه هاي سياسي ارائه
نمي دهد. استدلال هايي كه در اين نظريه به كار مي رود
بيشتر استشهاد به برخي شواهد تاريخي مربوط به دوران صفويه و قاجار است .
شايد نخستين كسي كه اين نظريه را مطرح كرد
سرجان ملكم خان بود. ازجمله شواهد تاريخي كه او از آن ياد مي كند
وقايع مربوط
به دوران زندگي مرحوم ملامحمدباقر مجلسي است . او عملكرد اجتماعي و سياسي مرحوم مجلسي را نشانه ابعاد سياسي انديشه فقهي
مي دانست
و جريان مقابل آن را جريان اجتماعي و سياسي عرفاني مي خواند.
قرائت همدلانه منورالفكري
منورالفكراني كه در صدر مشروطه به فعاليت سياسي مي پرداختند و بيشتر در لژهاي فرماسونري سازمان مي يافتند
با پذيرش اين
نظر
ادعاي همدلي و همراهي با ديدگاه عرفاني را نيز داشتند آنان مي كوشيدند از اين طريق
عملكرد سياسي خود را با تاثيرپذيري و
بلكه شيفتگي نسبت به مظاهر سياسي ـ اجتماعي دنياي غرب انجام مي شد و با مخالفت هاي پياپي عالمان و مراجع ديني روبه رو
مي گرديد
تفسير و توجيه كنند. به اين بيان كه مخالفت عالمان ديني با خود را از سنخ مقابله مرحوم مجلسي با صوفيان در دوران صفويه
وانمود مي كردند و در تعقيب همين سياست بود كه بخشي از منورالفكران با نگاهي خوش بينانه به سوي فرقه هاي صوفيانه روي آورده و
ذخاير فرهنگي و ادبي اين جريان را نيز با ديدگاه هايي منورالفكرانه بازخواني نمودند. عملكرد فوق آثاري را در دو بعد عملي و نظري به
دنبال آورد :
آثار عملي
اثر عملي جريان يادشده
موجب شد تا فرقه هاي صوفيانه كه از قرن نهم به بعد با از دست دادن عناصر توان مند نظري
مراحل افول را
طي مي كردند
به مرور در معرض نفوذ عناصر سياسي ماسوني و گاه سرويس هاي جاسوسي دنياي غرب قرار گيرند
و ادامه اين جريان
تا آن جا پيش رفت كه خانقاه صفي عليشاه
جايگاه لژ اخوت شد و بلكه از متن اين تحركات فرقه اي و سياسي
دين و آيين جديدي به
اسم بابيت و بهائيت ظهور كرد. شيخيه از فرقه هايي بود كه از دست مايه هاي عرفاني بهره مي برد. و اين فرقه بستري شد كه با دخالت
عوامل سياسي روس و سپس انگلستان و با حضور برخي از منورالفكران ايراني
به صورت دين و آيين جديدي بروز نمود.
يحيي دولت آبادي از عناصر جريان اخير است . وي كه پس از پدر
رهبري بابي هاي ازلي را بر عهده داشت . بيشترين هجوم خود را
متوجه حركت فقهي تشيع كرده و افول اقتدار آن را آرزو مي كرد. او در زمان رضاخان آرزوي خود را برآورده شده مي ديد و در نتيجه در
هجوم خود از پوشش عرفاني كمتر استفاده مي كرد بلكه بيشتر به اظهار شيفتگي خود نسبت به فرهنگ و تمدن غرب مي پرداخت . به گفته
او به اقتضاي عصر و زمان جديد
به تبع آثار تمدن
بازار روحانيت تشيع
كساد شده و فاتحه آن خوانده شده است .
در عبارت هاي او چنين آمده است :
در اطراف اين درخت كهنه پوسيده
نهال هاي تازه اي بايد برويد كه اسلام ايراني را با مقتضيات عصر جديد بازسازي كند و دين
جديدي بسازد.
آثار نظري
اثر نظري اين جريان
ترويج تفاسيري جديد از عرفان اسلامي است . در اين تفاسير
آموزه هايي كه منورالفكران از نظر به دنياي غرب
درباره انسان و جهان فراگرفته بودند
درپوشش تعابير و الفاظ عرفاني
به صورتي خام و ناشيانه تبليغ مي شد
و بدين ترتيب تفسيري از
عرفان ارائه مي شد كه از عناصر اصلي عرفان اسلامي نظير : « تسليم »
« رضا »
« فنا »
« قرب نوافل و فرائض »
و « خلافت انسان » خالي بود و
به جاي آن از عناصري بهره مي برد كه مربوط به فرهنگ دنيوي دنياي غرب مي باشد و در نقطه مقابل عرفان اسلامي است
نظير
« اباحيت »
« تفرعن »
« امانيسم » و « اصالت انسان » . سطوح مختلف از اين تفسير واژگونه را در ادبيات منورالفكري پس از مشروطه و
ازجمله در آثار دشتي و نظاير او مي توان ديد...
انتقاد منورالفكرانه
اين نظريه به لحاظ تاريخي به موازات نظر اول در ايران رواج پيدا كرد; يعني همزمان با پيدايش منورالفكري
اين نظر در بين بخشي
از آنان نسبت به عرفان اسلامي ظاهر شد
بنابراين بخشي از منورالفكران با تمجيد از عرفان و پوشش گرفتن از آن به مقابله با جريان
محوري انديشه شيعي و عالمان و رهبران ديني پرداختند. اين گروه همان گونه كه پيش از اين اشاره شد
در رويكرد خوش بينانه خود به
عرفان
به بازسازي مفاهيم اصطلاحات عرفاني در قالب انديشه هاي غربي همت گماردند. بخش قابل توجهي از اين افراد
كرسي هاي
رسمي علوم ادبي ايران را در اختيار خود داشتند. اما بخش ديگري از منورالفكران
به موازات هجوم به جريان توانمند و مقتدر انديشه
ديني كه با عنوان اسلام فقهي شناخته مي شود
به بدگويي و مقابله با انديش عرفاني نيز پرداختند. فتحعلي آخوندزاده از نخستين
نمونه هاي اين دسته از منورالفكران است . او در هجوم به انديشه هاي ديني
تفاوتي بين ابعاد فقهي و عرفاني اسلام نمي گذارد
بلكه در
بخش هايي از نوشته ها و نمايشنامه هاي خود
تفكر عرفاني را نيز مسئول عقب افتادگي جامعه اسلامي از كاروان تمدن و صنعت دنياي
غرب مي خواند و از مردم مي خواهد براي پيوستن به اين كاروان
پشت سر كيمياگرها راه نيفتند.
كسروي نيز از جمله منورالفكراني است كه در چارچوب نظر دوم مشي مي كند. او در نهضت پاكديني خود كه در حقيقت چيزي جز
پاك كردن دين نبود
همان گونه كه به فقه و اصول و ابعاد فقهي ديني حمله مي كند
به عرفان و ابعاد باطني دين هجوم مي آورد.
نظريه زوال انديشه
در دهه اخير نيز اين نظر
طرفداران نويني پيدا كرده است . ويژگي و خصوصيت مهم نظر دوم اين است كه بازدارندگي و نقش منفي
تفكر عرفاني و هم چنين افول و زوال تفكر سياسي را كه ناشي از حضور معرفت عرفاني مي داند
در قياس با انديشه سياسي دنياي مدرن
تبيين مي كند.
در نظريه پردازي هاي اخيري كه مي شود براي تفكر سياسي دنياي اسلام
طلوعي ناقص در نظر گرفته مي شود
در نظر آنان
كوتاهي و
كاستي انديشه سياسي در دنياي اسلام به دو عامل اصلي باز مي گردد : عامل نخست حضور ديانت و مرجعيت وحي در تمدن اسلامي
است و در باور آنان
اين حضور مانع از بلوغ انديشه سياسي شد. عامل دوم
به غلبه تفكر عرفاني از سده پنجم به بعد است . انديشه
سياسي براساس ديدگاه فوق هنگامي در اين مرزوبوم
فرصت بروز و ظهور مي يابد كه ريشه دين و عرفان از صفحه دل و جان مردم آن
كنده شود و به جاي آن انسان نويني متولد شود كه هم افق با آدم هاي غربي از عقلانيتي بهره برد كه به تعبير هگل
وصل به آن تماميت و
نهايت تاريخ است .
غرب گرايي و غرب مداري
در آثار نظريه پردازان نظر دوم ـ حتي در نوشته هاي نسل اخير آنان ـ به موازات شيفتگي نسبت به فرهنگ و تمدن غرب به عنوان
حادثه پاياني تاريخ بشريت و همراه با پذيرش مرجعيت علمي دنياي مدرن
كينه و عنادي انباشته نسبت به تاريخ گذشته ايران موج
مي زند. اين كينه و عناد
تنها متوجه نگرش عرفاني نيست
بلكه تفكر ديني را هدف قرار مي دهد. عناد اين گروه را به صورت جنوني
پنهان در ادبيات قائلين به نظريه دوم
مي توان ديد; مراد از اين عبارت تنها ادبيات آخوندزاده و يا كسروي نيست
بلكه ادبيات نسل اخير
آنان نيز به همان گونه است .
يكي از نظريه پردازان نسل اخير اين جريان كه به شدت مدعي علمي سخن گفتن و آگاهي نسبت به لايه هاي عميق تفكر علمي مدرن
است
چنان اسير داوري هاي ارزشي و عاطفي خود مي باشد كه در هر بخش از تحليل تاريخ تفكر سياسي ايران
انباشتي از ناسزاها و
دشنام ها را به كار مي برد. كلماتي نظير انحطاط
افول
زوال
ضعف و پوشالي بودن
شكست
حضيض و شكست محتوم
فاجعه و
غيرقابل بازگشت
كلماتي است كه در وصف انديشه سياسي بومي به كار برده مي شود
و اين در حالي است كه اوصافي نظير بالندگي و
رشد را نه بر متفكران و انديشمندان غربي
بلكه حتي به نيروهاي استعماري نيز نسبت مي دهد...
فرقه هاي صوفيه از قرن نهم به بعد با از دست دادن توانمندي نظري
مراحل افول را طي كردند و به مرور در معرض نفوذ عناصر سياسي
ماسوني و گاه سرويس هاي دنياي غرب قرار گرفتند. ادامه اين جريان تا آن جا پيش رفت كه خانقاه صفي علي شاه
جايگاه لژ اخوت شد
و حتي از متن اين تحركات فرقه اي و سياسي
فرقه هاي جديدي همچون بابيت و بهائيت ظهور كردند

*****
از واژه بيگانه تا واژه فارسي
|
Organe ارگان : دستگاه
نشريه
روزنامه
ترجمان
جهاز (فرانسه )
1 ـ دولت داراي تشكيلات گسترده اي است كه شامل قسمت هاي اصلي يا دستگاه هاي اجرايي از جمله وزارتخانه ها و سازمان ها مي شود .
به جاي دستگاه اجرايي از واژه بيگانه ارگان در تركيب ارگان دولتي استفاده شده است .
2 ـ بعضي از گروه هاي سياسي براي اعلام نظريات رسمي و موضع گيري هاي سياسي خود درخواست نشريه مي كنند كه مي تواند به
صورت روزنامه يا مجله باشد و اغلب در صفحه اول تاكيد مي كنند كه اين نشريه « ارگان رسمي حزب يا جمعيت » است
به جاي : نشريه
رسمي حزب يا جمعيت .
مثال : در ارگان هاي دولتي چارت تشكيلاتي مفصل است ولي پيشرفت كارها ديناميسم لازم را ندارد.
يعني : در دستگاه هاي اجرايي دولت
نمودار سازماني مفصل است ولي كارها پويايي لازم را ندارد.
ساير واژه هاي بيگانه در مثال ها :
Chart چارت : نمودار (انگليسي )
Dynamisme ديناميسم : پويايي (فرانسه )
S.I.unit اس آي يونيت : واحد بين المللي
در ابتدا معاملات بازرگاني بين المللي و سپس ساير مبادلات بين كشورها ضرورت به كارگيري مجموعه اي از وا حدهاي اندازه گيري
يكسان را مبرهن ساخت . بدين منظور
دويست سال پيش واحد اندازه گيري طول يعني متر تعريف شد و بسياري از كشورها آن را
پذيرفتند. بتدريج ساير واحدها نيز تعريف شدند : براي اندازه گيري جرم
گرم و براي اندازه گيري زمان
ثانيه . با تفاهم بين المللي مجموعه
واحدها تعريف شد و كشورهاي مختلف كاربرد آن را چه براي مبادلات خارجي و چه در داخل سرزمين خود پذيرفتند و براي تسهيل
تفاهم همان اسامي را عينا به كار بردند جز براي زمان كه نامهاي قديمي ثانيه
دقيقه و ساعت ترجمه شد. بدين ترتيب
واژه هاي متر و
گرم و نيز پيشوندهاي آن رسما وارد زبان فارسي و پذيرفته شد.
مثال : متر
كيلومتر (براي اندازه گيري مسافت و برابر هزار متر)
دسي متر(يك دهم متر)
سانتي متر(يك صدم متر)
ميلي متر(يك
هزارم متر)
ميكرون و ميكرومتر (يك ميليونيم متر)
گرم
كيلوگرم (براي اندازه گيري جرم و برابر با هزار گرم )
دسي گرم (يك دهم گرم )
سانتي گرم (يك صدم گرم )
ميلي گرم (يك هزارم
گرم )
تن (هزار كيلوگرم )
يادآوري : واژه كيلو يك پيش وند است به معني هزار و در زبان عامه مردم به اختصار به جاي كيلوگرم استفاده شده است .
براي واحدهاي مركب كه به منظور اندازه گيري سطح يا حجم استفاده مي شود
پسوندهاي فارسي به كار مي رود.
مثال : ـ مترمربع (براي اندازه گيري سطح )
كيلومتر مربع (برابر با يك ميليون متر مربع ) ضمنا از واژه تركيبي هكتار (برابر با ده هزار
مترمربع ) بويژه در اندازه گيري سطوح كشاورزي استفاده مي شود.
مترمكعب (براي اندازه گيري حجم )
دسي متر مكعب (برابر با يك هزارم متر مكعب ) كه واژه بيگانه ليتر نيز معادل آن است
سانتي متر
مكعب (برابر با يك ميليونيم متر مكعب ) كه اصطلاح سي سي نيز براي آن استفاده شده (مخفف كيوبيك سنتي متر يعني سانتي متر
مكعب ).
به كارگيري و احدهاي بين المللي با همان اسامي و با مجموعه پيش وندهاي بيگانه مجاز است و حتي توصيه شده است . ولي به
كارگيري اسم ساير واحدهاي بيگانه نظير اينچ و فوت و مايل (براي طول و مسافت ) و پوند (براي حجم و وزن ) مجاز نيست و از استفاده
آنها براي اندازه گيري نيز بايد خودداري شود.

| |