روزنامه جمهوري اسلامي 07/06/1387 صفحه عقيدتي

  • حق پذيري محصول تربيت
  • شهيد رجايي در آئينه خاطرات ماندگار
  • فقيه بزرگ اهل بيت (ع )
  • *****
    حق پذيري محصول تربيت




  • حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمد جواد باهنر
    اشاره
    در سالگشت فاجعه جانگداز هشتم شهريور قرار داريم كه در اثر آن عالم وارسته و سخت كوش در عرصه هاي تعليم و تربيت و مديريت و سياست حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمد جواد باهنر و نيز عنصر مومن و صديق و مبارز يعني شهيد محمد علي رجايي ـ با سابقه طولاني دوستي و همراهي و همياري با يكديگر ـ به دست منافقين كوردل به شهادت رسيدند و سراي تنگ خاك را ترك نمودند و با هم تاكوي دوست پرواز كردند و در محفل محبوب حاضر گشتند و در بزم انس و قرب الهي شراب طهور وصل نوشيدند و به مشاهده انوار زيباي جمال حضرت معشوق ازلي و ابدي نشستند.
    ياد و راهشان را گرامي مي داريم و از خداوند متعال جايگاه و مقامشان را تمنا مي كنيم .

    اگر تربيت ما اين گونه بود كه تمرين ها براي تقويت اراده كرديم از خودخواهي و هوسها دور شديم تحت تاثير طاغوتها خود را نباختيم و با تنبليها و سستيها مبارزه كرديم در نتيجه انديشه هم كارايي و كاربردش زياد خواهد بود. حال با يك كاربرد قوي از انديشه و با داشتن يك اراده مصمم و آزاد از آفتها و زنجيرها اين حالت در انسان پديد آيد كه در برابر حق تسليم گردد. اين مردانگي مي خواهد.
    ان الذين عندالله الاسلام .... (1 )
    ... فان تولوا فقولوا اشهدوا بانا مسلمون (2 )
    و من يبتغ غير اسلام دينا فلن يقبل منه ... (3 )
    جاي بحث از اين آيه و آياتي در زمينه اسلام و مسلم در همين مقام است . هر جا كه كفر و عمي و اتباع ظن و هوي و هوس و زبوني و بردگي و عبادت طاغوت و از اين قبيل مي آيد مانع تسليم بودن در برابر حق مي گردد.
    نكته اي را كه مايلم در همين جا اشاره كنم آن است كه بعضي مي گويند اسلام يك نوع زبوني و نوعي تعبد است ; يعني اينكه به انسان بگويند چشم و گوشت را ببند و هر چه را به تو گفتند بپذير و عمل كن ; يعني انسان بنده و زبون و پست شود.
    ولي ما مي خواهيم بگوييم ـ با همه مقدماتي كه ذكر شد ـ اسلام با شدت اتباع ظن را مي كوبد و با شدت پيروي از سنت نياكان و تسليم كوركورانه و تقليد بي پايه را محكوم مي كند و به مطالعه و تفكر و انديشه فرا مي خواند. با صراحت مي گويد : « .. فبشر عباد الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ... » (4 ) به چه كسي مي توان مژده داد و چه كسي راه سعادت به رويش گشوده است آن كس كه سخنان مختلف را مي شنود و بهترين آن را برمي گزيند و پيروي مي كند. اينها اهل بهشت و هدايت يافته اند.
    اسلام مي گويد با علم تحقيق تفكر مطالعه و با اجتناب از همه آفاتي كه انديشه انسان را گمراه و متزلزل و سست مي سازد بينديشيد و اراده خود را نيز آزاد مسلط قوي و قاهر نگاه داريد و سپس مي خواهد كه در برابر حق مردانگي كنيد و تسليم شويد. آيا تسليم در برابر حق مردانگي است يا زير بار حق نرفتن آيا تسليم در برابر حق آن هم حق شناخته شده و حقي كه واقعا به آن رسيده ايم زبوني است اگر چه انسان بيابد كه اين حق برخلاف عقيده قبلي و تعصب پيشين او بوده است مسئله اي را در سابق بيان مي كرده و روي آن هم اصرار بسيار داشته است اكنون ديگري سخن بهتري را گفته و ثابت كرده است . حال كه حق برايش روشن شده است تا چه حد غيرت مردانگي و شهامت مي خواهد تا از آن عقيده قبلي دست بردارد و تسليم شود حقي را شناخته است كه با منافع و مطامع و هوسهايش نمي سازد چقدر پذيرش حق و زير پا گذاشتن طمع مردانگي مي خواهد
    « والذين اجتنبوا الطاغوت ان يعبدوها و انابوا الي الله لهم البشري ... » (5 )
    « و آنان كه از پرستش طاغوت دوري جستند و به درگاه خدا باتوبه بازگشتند آنها را بشارت و مژده رحمت است . »
    آيا اين شهامت است يا اينكه انسان چون ميت در دستان غسال خود را در اختيار هر كوراني هر قدرتي هر راهي و هر مسئله اي قرار دهد آيا اسلام آمده است تا غل و زنجير را باز كند و بار گران را بردارد تا آدمي بر مركب راهواري سوار شود و بتواند با سرعت حركت كند يا اينكه آمده است تا مرتب بر روي او بار بگذارد !
    « ... و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التي كانت عليهم ... » (6 )


    « و احكام پررنج و مشقتي را كه چون زنجير بر گردن خود نهاده اند برمي دارد. »
    بنابراين مي خواهيم بگوييم به دنبال آن تلاش فكري و آن تلاش براي آزاد و قوي نگاه داشتن انديشه به حالت تسليم در برابر حق شناخته شده برسيم . قرآن به چنين اسلامي دعوت مي كند (ان الذين عندالله الاسلام ... ).38 اساسا غير از اسلام از انسان پذيرفته نيست (وا من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه ... ) (7 )
    چقدر در برابر ظن و هوي ت و طاغوت كلمه حق قرار دارد و چقدر در برابر اينها كلمه عدل :
    « يا داود انا جعلناك خليفه في الارض فاحكم بين الناس بالحق و لاتتبع الهوي فيضلك عن سبيل الله ... » (7 )
    « اي داود! تو را در روي زمين مقام خلافت داديم تا ميان خلق خدا بحق حكم كني و هواي نفس را پيروي نكني كه تو را از راه خدا گمراه سازد... »
    بنابراين بايد به مرحله تسليم در برابر حق برسيم .
    اگر بتوانيم متربي خود را اعم از فرد يا جامعه يا طبقه يا گروهي را كه مورد تربيت ما هستند به اين حالت حقيقت پذيري برسانيم كاري بسيار مهم و اساسي كرده ايم . تا او از تعصب و پاي بندي بيهوده به مسائلي كه روي پيش يافته ها و پيش بافته هاي بي حساب ذهني يا اجتماعي بر او تحميل شده است نجات يابد و آزادش كنيم .
    شخصيت افرادي كه به اين حالت حق پذيري رسيده اند كه وقتي مطلبي برايشان توضيح داده مي شود و به اثبات مي رسد اگر چه سخن پايين ترين فرد از نظر موقعيت علمي و اجتماعي و غير قابل مقايسه با آنها باشد آن را مي پذيرند شخصيت بسيار والا و ارزشمندي است . از اينجا حالت انصاف در برابر واقعيات و حقايق و نيز قضاوت عادلانه متولد مي شود كه اين از اصول تربيتي اسلامي است . (گزيده اي از كتاب ارزشمند « گفتارهاي تربيتي » اثر حجت الاسلام والمسلمين شهيد محمد جواد باهنر دفتر نشر فرهنگ اسلامي )
    پاورقي :
    1 ـ آل عمران 19
    2 ـ آل عمران 64
    3 ـ آل عمران 85
    4 ـ زمر 17 و 18
    5 ـ زمر 17
    6 ـ اعراف 157
    7 ـ آل عمران 19
    8 ـ آل عمران 85
    9 ـ ص 26

  • *****
    شهيد رجايي در آئينه خاطرات ماندگار




  • عكس معروف
    عكس معروف پيرمردي كه در يكي از سفرها چانه شهيد رجائي را گرفته است و آن دو به يكد ديگر چشم دوخته اند از عكس هاي ماندني و معنادار دوران خدمت گزاري آن شهيد است .
    وقتي آن عكس اولين بار به حضورش تقديم شد با تبسم حاكي از رضايت باطني فضاي پرمسئوليت سنگين خويش را براي خود و يارانش ترسيم كرد.
    بعد از فرار بني صدر وقتي شهيد رجايي براي شركت در انتخابات رياست جمهوري اعلام آمادگي كرد برخي از يارانش خواستند از همان عكس معروف براي پوستر تبليغاتي وي استفاده كنند. بنابر اين در زير آن عكس از قول آن پيرمرد نوشتند : من از تو حمايت مي كنم ولي از تو مي خواهم كه بروي اسلام را پياده كني . آن بزرگوار با اين نوشته مخالفت كرد و گفت : اين دروغ است ! چون اين پيرمرد در اين ديدار چيز ديگري به من گفته است نه آن چه نوشته اند!
    هدف اسلام است نه مقام
    اومي گفت : وقتي كسي مي گويد : من عضو انجمن يا مجمع اسلامي هستم بلافاصله بايد بداند كه چندصد هزار شهيد و معلول (جانباز) زير گوش او مي گويند : پيام ما كه شهيد (و جانباز) شديم اين است كه اسلام در جامعه پياده شود.
    شما خانواده هاي شهدا بايد هميشه ناظر به جريانات اجتماعي و كارها باشيد و بايد از نخست وزير وزيران و تمام دست اندركاران بخواهيد آرمان شهيدان را دنبال كنند تا اسلام در جامعه تحقق يابد.
    شما بايد هر وقت مرا مي بينيد بپرسيد چه مي كني حتي سر من فرياد بكشيد ـ البته فريادي برادرانه همچون اعضاي يك خانواده ـ كه براي مستضعفان چه كرده اي
    شما بايد اگر من رئيس جمهور شدم زير گوش من بگوييد : فلاني ! مسئله همين جا تمام نمي شود. قرار نبود كه رئيس جهمور شوي و همين ! اسلام چه شد ما وقتي به جوان ها و كوچك ترها و مردم مي رسيم بايد هي از دست آوردهاي انقلاب بگوييم ; اما وقتي به مسئولان مي رسيم كه يكي از آنان خودمان هستيم بايد جلو آيينه باشيم و بگوييم : آي فلاني ! اسلام چه شد چه قدر از اسلام را پياده كرده اي !
    خاصيت انسان
    شهيد رجائي مي گفت : هيچ وقت اظهار درد چاره كار نيست . هرچه از اين مقوله گفته شود از سختي ها گله و شكايت شود جز اين كه اعصاب را خسته و ناراحت سازد و غمي بر غم ها بيفزايد اثري ندارد. براي رفع گرفتاري و جبران آن بايد اقدام به كار نمود و تا آن جا كه ميسور است بايد براي حل مشكلات قيام كرد. خاصيت و خصوصيت انسان خداجو همين است كه از مشكل نهراسد و به جاي شكوه و شكايت و صرف وقت بيهوده در بيان درد همت خود را در راه رفع موانع و تاختن به سوي هدف متعالي خويش به كار بندند. همه ما وظيفه داريم به جاي داشتن روحيه منفي و زبان ياس و ملال نقش مثبت و فعال خود را در راه اجراي اهداف انقلاب ايفا كنيم .
    يك روز عصر براي كسب تكليفي وارد اتاق كارش شدم . او با استفاده از فرصت فراغت از جلسات مشغول كار جاري و درحال مطالعه نامه ها بود. به نظرم آمد كمي خسته است . پس از سلام طبق عادت گفتم : خسته نباشيد. با نگاه معنادارش درحالي كه تبسم رضايتمندانه اي بر لب داشت گفت : ممنونم و متشكر. بعد از كمي پرسش و پاسخ ادامه داد : فلاني ! آيا بهتر نيست به جاي عبارت « خسته نباشيد » كه در آن از ياد خدا غفلت شده است همان اصطلاح خداشناختي را متداول كنيم و بگوييم : « خدا قوت » !
    در اين عبارت دو نكته منظور شده است : يكي نيرو بخشيدن به مخاطب خود و ديگري يادآوري اين نكته كه اين نيرو و توان از آن خداست و از سوي اوست كه به انسان داده مي شود تا براي خدمت به جامعه مورد بهره برداري قرار گيرد.
    شهيدان مسئوليت دولت
    يك بار در جلسه اي با حضور شهيد رجائي بحث روز قيامت حساب و كتاب الهي مطرح بود. ايشان گفت : شما در مرحله اول به فكر حساب و كتاب خدا نباشيد! به يك مرحله پايين تر فكر كنيد! ببينيد اگر همه شهيدان را خداوند در روز قيامت به صف كند و شما از جلوي آنان بگذريد و آنان به شما بگويند : با اين انقلاب كه ما به دست شما داديم چه كرديد شما چه جوابي داريد به آنان بدهيد اگر جواب شهيدان را داديد جواب خدا را هم مي توانيد بدهيد!
    احترام به شخصيت
    شيوه امتحان گرفتن آقاي رجائي بسيار آموزنده بود. او به دانش آموزان شخصيت مي داد و با شناختي كه از آنان در طول دوره تدريس داشت بيش تر به همان آموخته هاي شان تكيه مي كرد و از ساير همكارانش براي مراقبت جلسه امتحان استفاده نمي كرد. بيش ترين موفقيت او در اين راه بود كه در همان جلسات اول در كلاس روان شناسي مي كرد و مشخصات هر دانش آموز را به راحتي در ذهن مي سپرد و به تدريج تقريبا به خصوصيات روحي و تحصيلي هر يك پي مي برد.
    وقتي ساعت امتحان فرا مي رسيد در ابتداي تذكر كوتاهي مي داد و از همه مي خواست كه وظيفه حفظ آرامش در امتحان را رعايت كنند و بيش از اين به خود و ديگران زحمت نمي داد. آن گاه تنها با طمانينه اي خاص در گوشه اي بر روي صندلي مي نشست و خود را با مطالعه قرآن يا كتابي سرگرم مي كرد. همين امر موجب مي شد كه جلسه امتحان وي به جلسه بروز و انعكاس شخصيت مطلوب دانش آموزان تبديل شود و كسي عكس العمل ناخوشايندي نشان ندهد. اگر دانش آموزي از عهده امتحان بر نمي آمد تقلب نمي كرد. آن چه مي دانست مي نوشت يا برگه خود را سفيد مي داد در پايان جلسه امتحان آخر سال هم معمولا در يك يادداشتي تعدادي از كتاب هاي اعتقادي و سياسي اجتماعي مفيد را به دانش آموزان معرفي مي كرد تا در ايام فراغت تابستان مطالعه و از آنها بهره برداري كنند.
    رعايت ادب با سلام
    ايمان و تقوا در رفتار آقاي رجائي موج مي زد. نگاهش به همه پاك و رفتارش خيلي جدي و حساب شده بود و در عين حال هميشه تبسم شيرين و معناداري بر لب هايش ديده مي شد. در دستورهايي كه مي داد هيچ گاه تحكم تلخي و خشكي در آنها ديده نمي شد. وقتي با كسي روبه رو مي شد در نهايت ادب و تواضع و در عين حال با حفظ حريم و فاصله اي كه لازم مي ديد مواجه مي شد به راحتي انتقادها را مي پذيرفت و با كمال خوش رويي و متانت حرف دل و عقيده اش را ـ مستقيم و غيرمستقيم ـ اظهار مي كرد.
    دانش آموزي روز جلسه امتحان وقتي لحظه اي او را در پله هاي سالن تنها ديد با شتاب پيش رفت و بي آن كه سلام كند و احترامش را نگه دارد بدون مقدمه درباره امتحان از وي پرسشي كرد. او با آرامش و وقار خاصي اول به آن دانش آموز سلام كرد و بعد جوابش را به مهرباني داد. خود همان دانش آموز مي گفت : از بزرگواري او خيلي خجالت كشيدم و از رفتار كريمانه اش ادب و انسانيت و درس زندگي آموختم . (برگرفته از كتاب رمز جاودانگي حسن عسكري راد)

  • *****
    فقيه بزرگ اهل بيت (ع )




  • بمناسبت سالگرد رحلت آيت الله العظمي نجفي مرعشي
    هفتم شهريور سالروز رحلت آيت الله العظمي نجفي مرعشي مي باشد حضرت آيت الله العظمي نجفي مرعشي عالم بزرگ و مرجع تقليد شيعه در هفتم شهريور 1369 دارفاني را وداع گفت .
    آيت الله نجفي بيستم صفر 1315 قمري در نجف اشرف دربيت تقوا و دانش چشم به جهان گشود و در مهد تربيت والد دانشمند و يكي از بستگان خود مرحوم حاج سيدحسن خوئي رشد ونمو كرد.
    آيت الله نجفي با علاقه زيادي كه به علوم ديني از خود نشان مي داد به محضر علما و بزرگان دين شتافت و كسب فيض كرد.
    در سال 1342 قمري به تهران هجرت كرد و عرفان و علوم عقليه را از محضر مرحوم آيت الله ميرزا مهدي آشتياني و ديگران فرا گرفت و رياضيات خويش را نيز تكميل نمود.
    سپس وي به قم هجرت كرد و در آنجا رحل اقامت افكند و به صيانت از اسلام پرداخت . ايشان علاوه بر فقه واصول و منطق وكلام و فلسفه در علم رجال و درايه و بويژه علم انساب نيز تبحر خاصي داشتند.
    فقيد سعيد به زبانهاي فارسي عربي و آذري تسلط كامل داشته و داراي قلمي استوار و بياني شيرين و جذاب بود.
    از ايشان خدمات فراواني به يادگار مانده است كه برخي از آنها به قرار زيرند :
    مدرسه مهديه مدرسه مومنيه مدرسه شهابيه مدرسه مرعشيه حسينيه آيت الله مرعشي كتابخانه وقرائت خانه آيت الله مرعشي مسجدو حسينيه در قم و شهرستانهاي ديگر طبع و نشر بسياري از آثار فعلي و....
    برخي از آثار علمي و فرهنگي آيت الله العظمي نجفي به قرار زير مي باشد :
    1 ـ كتاب مشجرات آل رسول الله الاكرم در چهار جلد بزرگ شامل انساب كليه علويين و سادات در ممالك دنيا كه آن بزرگوار حدود نيمي از عمر خود را صرف تاليف اين اثر بزرگ تاريخي نموده و كتب و رسائل بسياري را جهت جمع آوري اين كتاب مطالعه فرمودند.
    2 ـ كتاب المسلسلات في ذكرالاجازات شامل كليه اجازات علما و شيعه و عامه و زيديه كه به معظم له داده شده است .
    3 ـ كتاب طبقات النسابين در دو مجلد بزرگ شامل شرح حال علم نسب از قرن اول تا قرن حاضر .
    4 ـ كتاب مزارات العلويين در ذكر قبور سادات و علويين در اقطار عالم و در آن از صدها كتاب رجال و انساب والواح قبور و تواريخ مختلف استفاده شده است .
    5 ـ كتاب الفوائدالرجاليه شامل فوائد مهم در رجال كه از درسهاي رجالي اساتيد آن زمان مانند مرحوم آيت الله سيدحسن صدر و مرحوم آيت الله سيدابوتراب خوانساري نجفي و... استفاده نموده اند.
    6 ـ كتاب اعيان المرعشين شامل بيوگرافي صدها تن از فقها و علما و حكما و متكلمين و فلاسفه و محدثين وادبا و ملوك و وزرا اين سلسله جليله .
    7 ـ كتاب اللئالي المنتظمه والدرالثمينه درشرح حال علامه حلي و قاضي نورالله شوشتري .
    8 ـ مسارح الافكار في توضيح مطارح الانظار كتابي است بصورت حاشيه بر تعزيرات شيخ مرتضي انصاري .
    9 ـ كتاب الغايت الغصوي كه حاشيه اي است بر عروه الوثقي .
    10 ـ كتاب مصطلحات فقيهه در شرح الفاظ دائره در زبان فقها و مجتهدين و محدثين .
    11 ـ كتاب الهدايه في معاضل الكفايه .
    12 ـ كتاب مفتاح احاديث الشيعه در چندين مجلد .
    و بسياري آثار ديگر كه به علت كثرت آن از حوصله و ظرفيت اين ستون خارج است . بالاخره اين عالم بزرگ شيعه كه آثار و خدمات گسترده علمي واجتماعي ايشان زبانزد خاص و عام است در تاريخ هفتم شهريور 1369 به ديار باقي شتافتند .