
منزلت عقل
كتاب « منزلت عقل در هندسه معرفت ديني » را آيت الله جوادي آملي تاليف كرده و مركز نشر اسرا آن را در 256
صفحه به چاپ رسانده است . در فهرست مطالب كتاب مذكور عناوين زير ديده مي شود : منزلت عقل
شان عقل در
قلمرو دين
تعارض عقل و نقل
تعارض علم و دين
نفي توازي علم و دين
تاثير همگاني عقل و نقل در قلمرو علوم
اسلامي
مسئله تفكيك و عناوين متعدد ديگر. در بخشي از مقدمه كتاب مذكور چنين مي خوانيم :
عالمان حوزوي و دانشمندان دانشگاهي گرچه از نظر شيوه تحصيل علم و از منظر متعلق علم كه همان معلوم است
از
يكديگر جدا و ممتازند; ليكن از گذرگاه علم و راهيابي به دامنه معرفت الهي متفق و واحدند; به عبارت ديگر
دانشمندان
طبيعي كه عالم خلق و تكوين را با شيوه تجربي مطالعه مي كنند و عالمان علوم الهي كه به جهان تدوين با متد تجريدي
مي نگرند
در اينكه هر دو به حريم اراده و علم الهي راه مي يابند
مشترك اند; گر چه از جهات ديگر متفاوت اند. از اين
رهگذر
علوم با هر تيتر و عنواني و درباره هر موضوعي كه باشند و با هر شيوه اي تحقيق و بررسي شوند
همه و همه
الهي اند و نمي توانند از مبدا فاعلي و مبدا غايي كه در متن اراده الهي مطوي است
خالي باشند
زيرا تحقيق از پديده ها و
آفريده ها
خواه در جهان تدوين رخ نمايد و خواه در عالم تكوين ظاهر گردد
بدون نگرش فاعلي و غايي در آن
بي
هويت و ابتر است ; گر چه جهان معاصر و عالمان علوم مي كوشند تا سكولاريسم علمي را بر علوم تحميل كنند
چنان كه
جهان خلقت را به طبيعت تبديل و آغاز و انجام هستي را انكار كرده يا به آن بي توجه هستند و علوم برگرفته از طبيعت
(ونه خلقت ) را از ابتدا و انتها جدا ساخته
مبدا و منتهايي براي آن قائل نيستند.
آنچه در اين كتاب علمي و ارزشمند ارائه مي شود
ضمن تبيين مباني عميق اين نظريه
به يك امر برتر توجه مي دهد
و آن اينكه همان گونه كه رسالت و وحي كه از آن به نقل معتبر يا سمع معتبر ياد مي شود
از حقايق الهي و كاشف اراده
الهي است
عقل برهاني و قياس يقيني نيز شاهد علم و مشيت ربوبي است و همان گونه كه نقل از خلقت و عالم تكوين
گفت و گو مي كند
عقل هم از حوزه تدوين و حقايق كتبي الهي پرده برمي دارد و اين هر دو پيام آوران معصومي هستند
كه عالمان در هر حوزه علمي
با هر شيوه دانش
از محصول و داده هاي آن دو بهره جسته
به حوزه ربوبي تقرب علمي
مي جويند و اين دو حجت الهي نه تنها هرگز معارض يكديگر نيستند
بلكه با كمال هماهنگي و تاثير و تاثر متقابل
از
امتيازات يكديگر بهره مندند.
اين نظريه
افزون بر اصرار بر هماهنگي عقل و نقل
به اين امر توجه مي دهد كه هرگز دو عنوان عقل و دين
در مقابل
يكديگر نيستند
بلكه دين امر جامعي است كه عقل و نقل تحت پوشش آن و رابط ميان دين و جامعه انساني اند.
اين نظريه پيامدها و لوازم بسيار ارزشمند و موثري دارد كه هر يك به تامل و دقت ويژه نياز دارد و از جمله آن
نفي
حاكميت سكولاريسم علمي و جانشيني الهيات بر تمامي علوم
اعم از علوم انساني و طبيعي است و نيز نفي نظريه
تفكيك و جدايي نقل از عقل كه امروزه برخي آن را به نفع دين و دينداران مي دانند; در حالي كه اين توهم (جدايي نقل از
عقل ) به هر دو جريان علمي آسيب مي رساند; به گونه اي كه نه علوم نقلي
بدون حضور عقل برهاني قدرت حضور در
عرصه هاي علمي را دارد و نه عقل
بي محك و ميزان نقل معتبر
مي تواند ارزش ديني و عملي داشته باشد. تنها تعامل
متقابل عقل و نقل است كه دين را به درستي ارائه كرده
از آسيبهاي دروني و بيروني مصون مي دارد.
در بخشي از صفحات پاياني كتاب مذكور چنين آمده است :
مدعيات مكتب تفكيك
در ميان آثار منسوبين به نحله فكري تفكيك
مطالب مختلفي است كه برخي از آنها با فضاي بحث ما تناسب زيادي
ندارد; مثلا آنچه در رد و انكار فلسفه نگاشته اند
زيرا چيزي كه در مباحث حاضر بر آن تاكيد شد
لزوم توجه به عقل به
عنوان منبع معرفت ديني است و دفاع از فلسفه به عنوان يك رشته خاص
هدف اين سلسله مباحث نيست و گرنه لازم
مي شد كه تمام نقدها و مباحثي كه در رد و انكار فلسفه نگاشته شده به بحث گذارده شود.
در خصوص جايگاه معرفت عقلي و سهم عقل در فهم دين اختلاف و تشتت آرا در ميان منتحلين به اين نظريه وجود
دارد. تقرير معتدل و ملايم از مكتب تفكيك كه به زودي به آن اشاره مي كنيم و بيشتر مباحث اين فصل به آن اختصاص
دارد
منزلت و شان عقل و استدلال عقلي را انكار نمي كند و كلام عقلي و فلسفه و عرفان را در جاي خود محترم
مي شمارد; ولي خواهان آن است كه در حوزه فهم كتاب و سنت از دستاوردهاي اين علوم و معارف استفاده نشود و
خلوص و بي شائبه بودن تفسير و قرآن و روايات محفوظ بماند; اما در ميان متقدمان داعيه تفكيك مطالبي به چشم
مي خورد كه گويا از اساس با دانش عقلي و استدلالي و اقامه برهان بر مطالب
اعتراض دارند. براي نمونه به برخي از
نكات و مطالب كتاب روحاني بزرگوار ميرزا مهدي اصفهاني رحمه الله اشاره مي شود :
به نظر مي رسد ايشان اساسا به عقل و روش برهاني ايراد و اعتراض دارند. در اوايل كتاب مصباح الهدي استدلال
شيطان را در سجده نكردن بر آدم عليه السلام كه گفت : خلقتني من نار و خلقته من طين استدلال برهاني مي پندارند و
معتقدند كه اگر برهان
حجت و موجه باشد بايد استدلال شيطان به عنوان برهان در درگاه الهي پذيرفته مي شد در حالي
كه مقبول نشد و طرح استدلال او به معناي عدم پذيرش و فقدان مقبوليت برهان است . واضح است كه ايشان مرز ميان
قياس فقهي يا تمثيل منطقي را كه حجت نيست يا برهان عقلي در هم آميخته اند و تمثيل غير معقول ابليس را برهان
پنداشته اند.
ميرزا مهدي اصفهاني رحمه الله رواياتي كه در مذمت قياس وارد شده است و فقهاي عظام براساس آنها استفاده از
تمثيل منطقي (قياس فقهي ) را در استنباط احكام مردود مي شمارند
به قياس مصطلح منطقي كه راس آنها استنتاج
برهاني است
حمل مي كند. وي در اصل اول از اصولي كه در كتاب مصباح الهدي راجع به علم اصول بحث مي كند عقل
را در فهم حسن و قبح صائب مي داند
اما استفاده از آن را در طلب معرفت و استنتاج مطالب جديد از مقدمات استدلالي
(تاليف قياس و استدلال ) ناروا مي شمارد :
علي ان طلب المعرفه و كشف الحقائق من الاقيسه
عين الضلال المبين لانه ليس الا الاقتحام في الظلمات و لهذا ورد
الاحاديث بالتصريح بقبح القياس و بالتوعيد علي من وضع دينه علي القياس او عمل به في الدين .
كاملا صحيح است كه روايات زيادي در مذمت قياس وارد شده ; اما آنها ناظر به قياسي است كه عامه و فقهاي اهل
سنت در فقه و استنتاج فروع شريعت به كار مي گيرند; نه قياس منطقي كه اساس هر سخن گفتن منطقي و استدلالي را
تشكيل مي دهد. جالب است كه از نظر ايشان اقامه برهان بر وجود خدا و تلاش براي اثبات استدلالي و عقلي پايه هاي
دين
مخالف با شريعت و ابطال امر دين است : « فان وضع الدين علي المقاييس و اثبات رب العزه بها ابطال لكل ما جا
به النبي »
استدلال ايشان بر مردود بودن برهان كه متقن ترين و محكم ترين انواع اقيسه و استدلالهاست
مبتني بر بطلان عليت
است ; يعني ايشان چون رابطه عليت را مردود مي دانند به صحت و اعتبار قياس برهاني تن در نمي دهند و از نظر وي
بهترين نوع قياس كه همان برهان باشد قبيح ترين نوع استدلال و قياس است :
لان اكبر المقاييس و احسنها قياس البرهان و هو موسسه علي العليه و المعلوليه و هي موسسه علي قياس الواجب
بالممكن و النور بالظلمه و العليه من اصلها باطله فاحسن الاقيسه اقبحها.
كسي كه واقعا عليت را قبول نداشته باشد و استدلال منطقي را عين ضلالت بداند و اساسا استدلال را مفيد علم نداند
چگونه مي شود با او بحث كرد آيا چنين فردي مي تواند با خودش بنشيند و فكر كند و آرا و افكار ديگران را نقادي و
جرح و تعديل كند كسي كه منطق استدلالي را طرد كند و عليت را منكر شود و رابطه علي و ضروري ميان مقدمات و
نتيجه را نپذيرد در واقع با تفكر خود مشكل جدي دارد
زيرا نمي تواند فكر كند
چون فكر كردن آن است كه مقدماتي
ترتيب داده شود و از آنها نتيجه اي گرفته شود. اگر ربط ضروري و عليت ميان مقدمات و نتايج نباشد
از هر مقدمه اي هر
نتيجه اي را مي توان انتظار داشت
زيرا شانس و تصادف حاكم است ; نه ربط علي و ضروري
اگر قياس برهاني قبيح ترين شكل استدلال باشد
چون ايشان آرا و اقوال فاسد و مغالطي و باطل ديگران را طرد و
انكار مي كنند آيا جز از طريق استدلال و نشان دادن فقدان پايه منطقي براي آنها اساسا بيان سابق الذكر ايشان در طرد و
انكار تمسك به اقيسه
خود يك استدلال و قياس منطقي است
زيرا از عدم صحت رابطه عليت و ناروايي قياس واجب
به ممكن به لزوم وانهادن برهان عقلي و ترك استدلال قياس
استدلال كرده است ; يعني استدلالي منطقي كرده كه نبايد
استدلال منطقي كرد.
از تنزل دادن برهان عقلي به حد تمثيل منطقي و قياس فقهي كه بگذريم
صدر و ساقه مكتوب ايشان بر پايه ماديت
روح بنا شده است . وي تاكيد مي كند كه در علوم الهيه برخلاف نظر حكما ارواح مطلقا غير مجرد بوده و اظله و اشباح اند
و علم و قدرت عين ذات آنها نيست . در جاي ديگر مي گويد نفس
زماني و متمكن در مكان است . غافل از اينكه اگر روح
مادي و متزمن و متمكن باشد چگونه مي تواند به علم شهودي ـ به قول خودشان ـ خدا را ادراك كند. مادي بودن روح ;
يعني جاي خاصي دارد و به زمان و مكان خاص محدود است و معرفت به الله ; يعني يك چيزي كه وارد در اين مكان و
زمان مي شود; مانند چيزي كه در يك سلول وارد شود
چون روح مثل يك شي مادي داراي مكان و مستقر در جايگاه
زماني و مكاني تصور شده است . چگونه مي توان پذيرفت كه شهود خداوند و معرفت به او كه نه متزمن است و نه
متمكن از سنخ چيزي باشد كه به يك مكان و زمان معين تعلق بگيرد
آنچه در حقيقت باعث شده است كه عده اي به فكر تفكيك ميان معرفت مبتني بر عقل از دين بيفتند آن است كه
براساس مبناي ايشان ميان علوم بشري و علوم الهي هيچ وجه اشتراكي نيست ; نه در مقدمات نه در نتايج . مولف محترم
كتاب ابواب الهدي مي گويد :
لا جامع بين العلوم البشريه و العلوم الجديده الالهيه في شي من الاشيا حتي في مدخلها و بابها فان باب التعليمات
هي الالفاظ الحاكيه عن المرادات و الالفاظ في العلوم الالهيه اشارات الي نفس الحقايق .
در مباحث اصولي خود نيز تاكيد دارند كه در علوم بشري الفاظ براي معاني و مفاهيم وضع شده است حال آنكه در
علوم الهي الفاظ به مصاديق تعلق دارند; نه آنكه به واسطه مفهوم از مصاديق خارجي حكايت كنند :
و الالفاظ في العلوم الالهيه اشارات الي نفس الحقايق الخارجيه ... و اما في العلوم البشريه فالالفاظ قوالب اللمتصورات و
المعاني و المرادات عندهم المتصورات الذهنيه .
از نظر ايشان يكي از محورهاي تباين و بيگانگي علوم بشري از علوم الهي
تصوري است كه ايشان از اين دو سنخ
علم و عقل دارند. عقل در علوم الهي « هو النور الظاهر بذاته لكل من هو واجد له يظهر للانسان به حسن الافعال و قبحها
و يعرف به الجزئيات ايضا » در اين تصور كاري كه از عقل برمي آيد صرف ادراك حسن و قبح افعال و فهم امور جزئي
است ; اما در علوم بشري قدرت و فعليت نفس در استخراج امور نظري از ضروريات است
از اين رو آنچه به ادراك عقل
درمي آيد امور كليه است . خلاصه اينكه از نظر ايشان علم و عقل در علوم الهي با علم و عقل در علوم بشري كاملا تفاوت
دارد
لذا وجه مشتركي ميان اين دو قسم نيست .
همان طور كه اشاره شد اين قسم تفكيك كه مبتني بر مباني غير متعارف و بحث برانگيز فراواني است
از ماديت روح
گرفته تا بي اعتباري برهان و استدلال عقلي و نفي عليت و سلب سنخيت علت و معلول و برهان را مساوي تمثيل
دانستن
از محور مباحث كنوني فاصله زيادي دارد. افزون بر اينكه برخي از اين مباني
نظير طرد و انكار استدلال عقلي و
منطقي و نفي ضرورت علي و معلولي اساسا باب هر گونه مباحثه و بحث و گفت وگوي علمي و منطقي را سد مي كند و
علم اين مطالب به اهل خود واگذار مي شود.
در بخش نخست كتاب نيز اشاره شد كه اصل موضوعي كنوني حجيت و اعتبار عقل و پايه مباحث فعلي در بررسي
رابطه عقل و دين پذيرش حجيت عقل است . تاكنون نشان داده شد كه عقل در درون معرفت ديني است ; نه بيرون آن تا
سخن از تعارض عقل و دين به ميان آيد. حتي نمي توان از گفت و گو و ديالوگ عقل و دين يا علم و دين سخن گفت
زيرا
گفت و گو و ديالوگ
فرع بر تعدد و بيگانگي است حال آنكه عقل برهاني در درون هندسه معرفت ديني جاي گرفته است
و تمايزي ميان آن دو نيست و كاملا از آن بهره مند مي شود و از آن دفاع مي كند
بهره مندي و دفاع جز يك مجموعه از
كل آن
اما درباره عقل و نقل كه هر دو تحت هدايت و حمايت وحي اند و ستونهاي معرفتي خيمه دين را تشكيل داده اند
زمينه گفت و گو و تعارض و تعامل وجود دارد.
تقرير معتدل و ملايمي از مكتب تفكيك كه اخيرا بيشتر رواج پيدا كرده
فاقد جهات مناقشه برانگيز است . لذا
مي تواند مورد بررسي و ارزيابي قرار گيرد. اين تقرير منكر حجيت و اعتبار عقل استدلالي نيست و به لزوم آن اعتراف
دارد. مدعيان اين تقرير از تفكيك
به چند مطلب اشاره مي كنند :
1 ـ ما با فلسفه مخالف نيستيم
فلسفه حق است و بايد به آن اشتغال ورزيد; ليكن نه همه كس
بلكه افراد مستعد و
مهذب
خوش فهم و دين باور بايد براي فراگيري آن همت كنند; نظير همان توصيه اي كه خود حكما
چون بوعلي سينا
رحمه الله دارند.
2 ـ بايد مرزها را جدا كرد و وحي را از مشوب شدن به اين علوم محفوظ داشت
زيرا وحي معصوم است و علوم
بشري خطا بردار
پس نه تنها وحي و علوم بشري همسان و هم طراز نيستند
بلكه اساسا بايد ساحت وحي را از مشوب
شدن به علوم و معارف عقلي و بشري پيراست . البته باتوجه به اينكه هر گلي بويي دارد انسان مي تواند به اين علوم عقلي
بپردازد و بهره مند شود; اما در مقام فهم و تفسير آيات و روايات نبايد از اين علوم استفاده كرد.
دغدغه آنان اين است كه دخالت دادن شهود عرفاني و مطالب فلسفي در تفسير و فهم كتاب و سنت به تاويل آيات و
و روايات مي انجامد و فيلسوف و عارف سعي مي كند قرآن را به گونه اي تاويل برد كه با مطالب خود سازگار افتد. آنان به
جاي آنكه شعور فلسفي و شهود عرفاني خود را به كتاب و سنت عرضه كنند سعي مي كنند در فهم كتاب و سنت از آن
مطالب بهره گيرند كه لاجرم به تاويل ناصواب و ناموجه مي انجامد.
3 ـ دليل مهم مدافعان لزوم تفكيك آن است كه وحي معصوم است
انبيا و ائمه عليه السلام نيز معصوم اند در حالي
كه نه عارفان و فلسفه مصون اند و نه عارف و فيلسوف از عصمت برخوردارند
پس درآميختن فهم كتاب و سنت معصوم
با دستاوردهاي شهودي و عقلي افراد غير معصوم مجاز نيست و به فهم بي شائبه و خلاص كلام وحياني و معصوم ضرر
مي رساند و موجب اختلاف در فهم مي گردد.
4 ـ دليل ديگري كه از اثناي كلمات ايشان درباره لزوم تفكيك استفاده مي شود
تاكيد بر مواجهه خالي الذهن با كتاب
و سنت است . به اين بيان كه وحي
حق ناب و خالص است و تنها فهمي معتبر است كه ادراكي ناب و بي شائبه از اين
كلام ناب و حق صرف باشد
پس مفسر و فقيه بايد با ذهن خالي و بدون مدد گرفتن از اصطلاحات عرفاني و فلسفي و
استمداد از معارف شهودي و عقلاني كه در فلسفه و عرفان تحصيل كرده به سراغ اين متون مقدس برود.
طبق اين تقرير از مكتب تفكيك
عقل صرفا مفتاح دين و شريعت است
نه آنكه افزون بر مفتاح بودن
نقش مصباح
و نورافكن را نيز برعهده داشته باشد. اگر عقل صرفا مفتاح و كليد ورود به ساحت دين باشد به اين معنا خواهد بود كه
سهمي در شناخت و معرفت محتواي دين بر عهده ندارد. انسان زماني كه در خانه اي را با كليد گشود ديگر كار و سهم كليد
تمام شده است آن را كنار مي گذارد و وارد خانه مي شود
بنابراين عقل در اثبات وجود خداوند و صفات او و ضرورت
نبوت و لزوم وحي و مانند آن كه پايه و مبناي دين است موثر و مفيد است و براهين عقلي در اين موارد كه در حكم دالان
ورود به ساحت دين هستند
لازم و ضروري اند; اما برهان عقلي زماني كه بشر را به آستانه وحي رسانيد ديگر سهمي بر
عهده ندارد و بايد مانند كليد كنار نهاده شود و انسان با خود وحي و مضمون آن مواجه است و دخالت دادن عقل در اين
مرحله موجب مشوب شدن فهم بشر و برانگيخته شدن اختلافات است .
خلاصه مدعيات اين تقرير معتدل از مكتب تفكيك
به شرح ذيل است كه بايد در ادامه به بررسي و ارزيابي آنها
پرداخته شود :
1 ـ وحي و انبيا و نيز ائمه عليه السلام معصوم اند و نبايد با درآميختن آنها با علوم و معارف عقلي و شهودي
ناب
بودن و حق محض بودن آنها را مخدوش و مشوب كرد.
2 ـ كلام ناب و حق محض را بايد خالي الذهن ادراك كرد
پس بدون دستاوردهاي عقلي و شهودي بايد با كلام
وحياني و روايي ناب مواجه شد.
3 ـ دخالت دادن مطالب و معارف عقلاني و شهودي
بر دامنه اختلافات در فهم كتاب و سنت دامن مي زند
زيرا اين
معارف بشري و خطاپذيرند و آميختگي آنها با معارف اسلامي و خطاناپذير صواب نيست .
4 ـ عدم تفكيك مرز وحي با معارف عقلي و شهودي و استمداد از آنها در فهم كتاب و سنت موجب رواج تاويل و
كنار زدن تفسير مي گردد.
طي مباحث آتي روشن مي شود كه توجه نكردن به سهم عقل و جايگاه آن در منظومه معرفت ديني چگونه بر برخي
از غفلتها دامن زده است . افزون بر اينكه برخي از مدعيان فوق از درون با اشكال مواجه است كه به آن خواهيم پرداخت .
كسي كه واقعا عليت را قبول نداشته باشد و استدلال منطقي را عين ضلالت بداند و اساسا استدلال را مفيد علم نداند
چگونه مي شود با او بحث كرد آيا چنين فردي مي تواند با خودش بنشيند و فكر كند و آرا و افكار ديگران را نقادي و
جرح و تعديل كند كسي كه منطق استدلالي را طرد كند وعليت را منكر شود و رابطه علي و ضروري ميان مقدمات و
نتيجه را نپذيرد
در واقع با تفكر خود مشكل جدي دارد
زيرا نمي تواند فكر كند. چون فكر كردن آن است كه مقدماتي
ترتيب داده شود و از آن ها نتيجه اي گرفته شود. اگر ربط ضروري و عليت ميان مقدمات و نتايج نباشد
از هر مقدمه اي هر
نتيجه اي را مي توان انتظار داشت
زيرا شانس و تصادف حاكم است
نه ربط علي و ضروري
كسي كه قياس برهاني را قبيح ترين شكل استدلال مي داند
چگونه ايشان آرا و اقوال فاسد و مغالطي و باطل ديگران را
طرد و انكار مي كند
تقرير معتدل و ملايمي كه اخيرا از مكتب تفكيك رواج پيدا كرده
فاقد جهات مناقشه برانگيز است
لذا مي تواند مورد
بررسي و ارزيابي قرار گيرد. اين تقرير منكر حجيت و اعتبار عقل استدلالي نيست و به لزوم آن اعتراف دارد

|