وقتي دشمن خود را به مرزهاي استقلال و تماميت ارضي كشور برساند و به قصد ورود به حريم عزت و شرف ملت حركت و تهاجم
خويش را آغاز نمايد
آيا جاي « درنگ » است يا جاي « جنگ » آيا بايد بر او « تاخت » يا خويشتن را « باخت » اينجا جاي « قرار » است يا
« فرار »
آيا نبايد بر توسن « عزت » نشست
و نه بر مركب « ذلت »
آيا نبايد دشمن را « دفع » نمود و موانع كمال را « رفع »
ندايي كه از ژرفاي فطرت هاي بيدار در گوش جان طنين مي اندازد
و صلايي كه از اعماق وجدان هاي پاك برمي خيزد
مقابله با
دشمنان متعدي و دفاع از حريم دين و آزادي و استقلال و تماميت ارضي كشور را لازم و حياتي مي داند و هيچ گونه غفلت و قصور و
تسامح را روا نمي دارد.
همان گونه كه دفاع از موجوديت و استقلال كشور در برابر حمله و تهاجم دشمنان بيروني واجب و لازم مي باشد
دفاع در مقابل
يورش سريع و همه جانبه دشمنان دروني كه به مضمحل و نابود ساختن كشور جان و روح اشتغال دارند نيز ضروري و حياتي است .
و به همان ترتيب كه بايد دشمنان بيروني را غافلگير كرد و با وارد آوردن ضربات مهلك و مكرر از حريم دين و سرزمين و عزت و
شرف نفي و طرد نمود
بايد بر دشمنان دروني ـ كه خشم و شهوت و حسد و خويشتن پرستي و خودخواهي و نفاق و فتنه و نيرنگ و
تفرعن و تفاخر و ساير رذيله هاي اخلاقي وروحي و رواني است ـ يورش برد و با غافلگيري و محاصره ضربات سخت و هلاكت بار بر
آنها وارد آورد.
دشمن
دشمن است
چه بيروني
چه دروني
و دشمنان دروني بسي خطرناك ترند و معارضه و نبرد با آنها سخت تر و پيروزي در اين
ميدان بزرگ جهاد و ستيز
ارزشمندتر مي باشد.
آموزه هاي شريف ديني بينش و شناختي مي آفرينند كه هر انساني به ضرورت و لزوم جهاد دروني به موازات جهاد بيروني
و مقابله
با دشمنان درون به همراه معارضه با دشمنان بيرون
واقف و آگاه گردد و در يك برنامه ريزي و تلاش و كوشايي علمي و عملي
به
شناسايي اين دشمنان مكار و نيرنگ افكن و ناآرام و هميشه درحال تخريب اهتمام ورزد و با مراقبت و مجاهدت هاي خاص به طرد آنان
از سرزمين جان و روح خويش بپردازد.
يكي از اين آموزه ها به صراحت اعلام مي كند :
« هواي نفست
دشمن ترين دشمنان تو است . كوشش كن كه بر آن غالب و پيروز گردي
و در غير اين صورت توا را به هلاكت و
نابودي خواهد رساند . » 1
براساس اين آموزه ديني
هواي نفس
يعني وسوسه ها و اميال و خواهش ها و حالات و خصال و صفات زشت و نكوهيده و ناپسند
كه پديده آورنده اعمال و رفتار قبيح و فسق و فجور و تباهي ها مي باشند
همه « دشمن انسان » محسوب مي شوند
و آن هم دشمن ترين
دشمنان . يعني آفات و خطرات و ضرر و زيان هاي اين دشمنان كه در روح و روان لانه گذاشته اند و در دل و جان آشيان گزيده اند به مراتب
بالاتر و بيشتر و آسيب رسان تر از دشمنان بيروني كه خارج از سرزمين روح و جان قرار دارند مي باشد
و بايد با چنين دشمنان خطرناك
دروني جهاد و مبارزه كرد و بر آنها غالب و پيروز شد
تا در پرتو اين غلبه و ظفر
توان انسان براي با مقابله با دشمنان بيروني مصاعف
گردد.
در آموزه ديگر ديني در اين باره چنين آمده است :
« با نفس خود جهاد كن تا آن را از هواها و تمايلات ناروا باز داري . زيرا مجاهده با نفس
مانند پيكار و مبارزه با دشمن بر تو واجب و
لازم است . » 2
اين آموزه
جهاد با هواي نفس را در كنار جهاد با دشمنان دين و كشور قرار مي دهد و همان گونه كه مقابله با خصم متعدي و متجاوز را
لازم و واجب مي داند
مبارزه با نفس و اميال و هواهاي بازدارنده از رشد و كمال و سلامت و سعادت را ضروري و واجب معرفي مي كند
تا به اين وسيله بر همه تصورات سطحي و برداشت هاي سست از جهاد اكبر خط بطلان بكشد.

با اين وصف
بايد اولا صفات و خصال نكوهيده و رفتارهاي ناشايست و عملكردهاي تباه را كوچك و حقير نشماريم و بدانيم كه
همين معايب و كاستي ها هستند كه مانع تحقق شكل گيري شخصيت سالم معنوي ما مي شوند.
ثانيا اين تمايلات و صفات زشت و بازدارنده راه رشد و كمال ـ كه دشمن ترين دشمنان بشر هستند ـ داراي وسعت حضور در تمام
شئون حيات انسان مي باشند و هرگز در اخلاق فردي محدود و محصور نمي شوند
بلكه در همه صحنه ها و عرصه هاي فعاليت هاي
اجتماعي
فرهنگي
اقتصادي
نظامي
سياسي و حكومتي حاضر و همراه با آدمي و درصدد سوق دادن او به بيراهه هاي مفاسد و
معاصي در ابعاد و موضوعات گوناگون مي باشند.
ثالثا بايد براي مقابله با دشمن ترين دشمنان كه در خانه دل ما آشيان گزيده و همنشين هميشه و هر لحظه و زمان زندگي مامي باشد
به مراقبت هاي وقفه ناپذير اخلاقي بپردازيم و اين تلاش عملي را در كنار تلاش علمي در مسير شناخت نفس و معايب و كاستي هاي خود
و موانع رشد و كمال
فرا راه خويش براي عبور از گردنه هاي سخت و فراز و نشيب هاي راه خوديابي و خودسازي و رسيدن به درجات و
مراتب بالاي تقوا و وارستگي قرار دهيم .
رابعا در اين مسير سخت و با معارضه با تمايلات و وسوسه هاي نفساني ـ كه به راستي كاري است بزرگ و به همين دليل مجاهدتي
متناسب با خود را مي طلبد ـ از حضرت پروردگار ياري و مساعدت بخواهيم و دست نياز به درگاه بي نياز او بگشائيم و در خلوت هاي
عاشقانه و با مناجات هاي خالصانه و ندايي برخاسته از ژرفاي درون از او عشقي ناب و مختص به ذات مقدس خودش را بطلبيم كه به
مدد آن بر همه عشق هاي دروغين كه سرچشمه اصلي همه نفسانيت هاي فردي و گروهي مي باشند
غالب آئيم و در او محو و ذوب شويم
و به « توحيد » به مفهوم و مصداق راستين آن نائل آئيم .
پاورقي :
1 ـ غررالحكم
ج 2
ص 797
2 ـ تحف العقول
ص 399
آفات و خطرات دشمناني كه در روح و روان لانه گذاشته اند و در دل و جان آشيان گزيده اند به مراتب بيشتر و آسيب رسان تر از دشمنان
بيروني كه خارج از سرزمين روح و جان قرار دارند مي باشند
و بايد با چنين دشمنان خطرناك دروني جهاد و مبارزه كرد و بر آنها غالب و
پيروز شد تا در پرتو اين غلبه و ظفر
توان انسان براي مقابله با دشمنان بيروني مضاعف گردد.
تمايلات و صفات زشت و بازدارنده راه رشد و كمال
در همه صحنه ها و عرصه هاي فعاليت هاي اجتماعي
فرهنگي
اقتصادي
نظامي
سياسي و حكومتي حاضر و همراه با آدمي درصدد سوق دادن او به بيراهه هاي مفاسد و معاصي در ابعاد و موضوعات گوناگون
مي باشند. به همين دليل براي مقابله با اين دشمنان كه همنشين هميشه و هر لحظه و زمان زندگي ما مي باشند
بايد به مراقبت هاي
وقفه ناپذير اخلاقي بپردازيم تا به عبور از گردنه هاي سخت راه خودسازي موفق شويم .

*****
پيروي از گمان
سرچشمه قضاوت هاي ناصحيح
|

يكي از آفات انديشه پيروي از ظن و گمان است كه قرآن روي آن تكيه بسيار دارد. در قرآن مي بينيد كه مسئله اتباع ظن
به طور جدي محكوم شده است . يعني يك فرد يا ملتي كه مي خواهد براساس معيارهاي تربيتي اسلام رشد يابد بايد از
هر گونه قضاوت بي مطالعه و قضاوتي كه روي حدس و تخيل و شنيده هاي غير قطعي و روي خواب و خيال باشد دور
بماند. در اصطلاح قرآن گاه « اماني » اطلاق شده است :
« ... لايعلمون الكتاب الا اماني ... »
« كتاب (آسماني ) را جز آمال و آرزوي باطل خود نپندارند » (1 )
خواب و خيال و هوس و آرزو و از اين قبيل را مي كوبد. چنين فردي يك اعتقاد ديني دارد
اما اين اعتقاد بر پايه يك
آرزو
گمان يا خواب و خيال بنا شده است . به آن راه
يقين ندارد اما آن را به عنوان اعتقاد پذيرفته است .
بنابراين
براي اينكه انديشه درست كار كند و به ثمر برسد بايد از هر گونه قضاوت غير منصفانه و غيرمحققانه
سطحي اجتناب كرد. لذا انديشه بايد به گونه اي پرورش يابد كه به هيچ وجه سطحي نگر نبوده و قضاوتش براساس
حدس و گمان نباشد. در اين زمينه هم نمونه هايي از آيات قرآن ذكر مي گردد :
قل يا اهل الكتاب لاتغلوا في دينكم غيرالحق 17....
بگو اي اهل كتاب در دين خدا به ناحق غلو مكنيد.
و در جاي ديگر مي فرمايد :
و ما يتبع اكثرهم الا ظنا ان الظن لايغني من الحق شيئا ان الله عليم بما يفعلون . 18
اكثر كساني كه طرق انحرافي را در پيش مي گيرند و عقايد
اديان
مسالك
مذاهب
برداشتها
قضاوتها و طرز فكرهاي
نادرستي دارند
اغلب بر پايه ظن است . حتي بسياري از قضاوتها درباره افراد
مقامات
مسائل سياسي و مسائل
اجتماعي بر پايه ظن و گمان است . انسان خبري را مي شنود و در اعماق ذهنش هم احتمالي متناسب با آن شنيده وجود
دارد
فورا آن را پيگيري و براساس همان قضاوت مي كند و درصدد برمي آيد كه آن را بقبولاند. اسلام چقدر بر اين نكته
تكيه دارد كه بايد پيرامون مسائل
علم و روشن بيني پيدا كرد و حدس و گمان نمي تواند آدمي را به نتيجه برساند.
(4 )
پاورقي :
1 ـ بقره
78
2 ـ مائده
77
3 ـ يونس
36
4 ـ گفتارهاي تربيتي
اثر حجت الاسلام و المسلمين شهيد محمد جواد باهنر
ص 84 و 85

*****
آزادانديشي
|

آزادانديشي
ثمره آزادگي است . آن كه جانش در زنجير « احتياط » هاي بيجا و وسواس جانكاه گرفتار است و در زندان
ترس حفظ موقعيت و جلب ذهن و زبان مردم اسير است
كي مي تواند حق را بدون ترس از غوغاي عوام و تكفير خواص
بگويد
حق سنگين است و تلخ .
آزادانديشان جهان
در مهد آزادگي پروريدند تاتوان و توفيق آزادسازي جوامع و بشر را پيدا كردند.
شهيد مطهري و شهيد صدر
از آن دست عالمان وظيفه باني بودند كه در حفظ و صيانت اسلام واقعي
تبيين و
بازگويي حقايق اسلامي و مبارزه با جمود
خود را نمي ديدند. آنچه مطمع نظر آنان بود و دل مشغولشان داشت
حراست
از مكتب و نماياندن توانائيهاي آن بود. آنان
با ژرفايي انديشه
تخصص در علوم اسلامي
كندو كاو در قرآن
نهج البلاغه
و ساير منابع روايي به ميدان مبارزه انديشه ها مي رفتند و با آزادي تمام
توصيه قرآن را آويزه گوش كرده بودند : سخنها را
مي شنيدند و نيكوترين را بر مي گزيدند. آنان
از اسارت انديشه در دام تلقينات عوامل
محيط
عرف و عادات در رنج
بودند.
« ... مطلب ديگر
مساله آزاد بودن و آزاد كردن عقل است از حكومت تلقينات
محيط
عرف
عادات و به اصطلاح
امروز از نفوذ سنتها و عادتهاي اجتماعي » (1 )
آنان كساني را كه قوت خويش را در جلوگيري از سخن ديگران مي ديدند و از اين راه
برضعفهاي خود
سرپوش
مي نهادند
محكوم كرده و صراط مستقيم و راه صحيح انقلاب را در آزاد گذاشتن انديشه ها و افكار مي دانستند.
« ... هر كس
مي بايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد. تنها در چنين صورتي است كه انقلاب اسلامي ما
راه صحيح
پيروزي را ادامه خواهد داد. اتفاقا
تجربه هاي گذشتگان نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزاد فكري (ولو از
روي سو نيت ) برخوردار بوده است
اين امر به ضرر اسلام تمام نشده
بلكه در نهايت به سود اسلام بوده است . » (2 )
آزادانديشي
طرح پرسش و اشكال را رمز پيشرفت فرهنگ و شكوفايي معارف ديني مي شمردند . (3 )
پاورقي :
1 ـ تعليم و تربيت
مرتضي مطهري 27
صدرا .
2 ـ پيرامون انقلاب اسلامي
مرتضي مطهري 44
صدرا .
3 ـ طلايه دار صبح 147
و 148
دفتر تبليغات اسلامي

| |