شرحي بر ديدگاه امير مومنان (ع ) در باره ماهيت فتنه
علامه محمدتقي جعفري
گرد وغبار كوركننده فتنه ها
ماجراجويان و فتنه انگيزان زبردست
كه دست به ايجاد آشوب و فتنه مي زنند
بدون مهارت و هشياري و تدبير و آشنايي با انواع
مكرپردازي ها
اقدام به كار نمي كنند. امروزه
آنان مهارت و تخصص فراواني به دست آورده اند و همه جوانب و ابعاد دگرگون كردن اصول
و قوانين و جريانات اصلي و فرعي حيات انسان ها را
با كمال دقت
درك كرده
و آن ها را براي بيچاره كردن مردم و ناتوان ساختن آنان به
كار مي اندازند. در اين جريان
چنان مردم بيچاره و بينوا را در ابهام و تاريكي ها فرو مي برند
و به وسيله انواع تبليغات
چنان ديدگاه هاي
مردم را خيره مي كنند
كه گويي اين خود مردم اند كه با آگاهي و اختيار تام
روبه سقوط و نابودي مي روند.
آنان
مردم جوامع و كشورها را
با داشتن انواع عوامل جدي محبت و برادري درميانشان
چنان روياروي هم قرار مي دهند و چنان
آن ها را به خصومت و كينه توزي وادار مي كنند
كه گويي آن جوامع و كشورها
از آغاز خلقت كره زمين
با يكديگر
دشمنان خونين
هستند
براي ابد هم به خصومت و ستيزه گري با يكديگر ادامه خواهند داد!
تا آن گاه كه خودكامگي خودمحوران
بار ديگر اقتضا كند كه
آن دشمنان و آن مردم تشنه به خون يكديگر
از در صلح و صفا برآيند
و چنان همديگر را به آغوش بكشند
كه گويي مهر وداد آن
مردمان
بالنسبه به هم
يك پديده ذاتي طبيعي براي آنان محسوب مي شود! مي دانيم كه آغاز اين همه نابكاري ها و ارزش كشي ها و
انسان سوزي ها
با انواعي از گردوغبارهاي كوركننده
به وسيله تبليغات دروغ و بي اساس
ولي بسيار فريبنده
شروع مي شود.
پيچيدگي فتنه ها
فتنه را يك پديده ساده مشماريد
زيرا فتنه از راه هاي پنهاني به حركت درمي آيد اگرچه با گذشت زمان و بروز حقايق
باطن و مقاصد
آن آشكار مي شود.
اميرالمومنين عليه السلام
در نهج البلاغه مي فرمايد :
« فتنه از راه هاي پنهاني به حركت درمي آيد
و به رسوايي و شناعت و زشتي آشكار منتهي مي شود. نشو و نماي فتنه
مانند نشو و
نماي جوان (زيبا و دلربا) است
و آثار آن . هم مانند آثار سنگ هاست (كه اگر به جايي زده شود) باقي مي ماند. ستمكاران
فتنه را با عهد و
پيمان هايي كه با خود مي بندند
به يكديگر واگذار مي كنند. اولين شخص (يا اشخاص ) فتنه گر
فرمانده آخرين اشخاص فتنه جو است
و
آخرين آنان
از اولين آنان پيروي مي كنند. آن فتنه انگيزان
براي به دست آوردن دنياي پست
با يكديگر به رقابت برمي خيزند
و مانند
سگان بر سر اين مردار متعفن
با هم به ستيزه مي پردازند. »
اين قانون بسيار بااهميتي است
كه گذشت قرون و اعصار و فراز و نشيب هاي تاريخ حيات بشري
آن را با كمال وضوح اثبات كرده
است
كه بالاخره
هر خيانت و جنايت و ضربه اي كه به وسيله فتنه انگيزان ستمكار بر بشريت وارد شده است
آشكار مي شود و كارها و
انديشه ها و مقاصد آن فتنه گران
روي پرده روزگار ظهور مي كند
و آگاهان و عقلا
آن ها را تشخيص داده و در تفسير و تحليل تاريخ
بشري
از آن ها استفاده مي كنند.
با اين حال
راه هايي كه فتنه ها براي رسيدن به مقصد
سپري مي كنند
مخفي و باريك و پيچاپيچ است
و اغلب مردم سطحي نگر
نمي توانند آن ها را تشخيص بدهند
و چه بسا ناآگاهانه
با كمال جديت
در همان راه ها گام برمي دارند. به قول عاميان
با كمال
بي توجهي
آب را بر آسياب دشمن سرازير مي كنند. به همين جهت است كه اميرالمومنين عليه السلام
براي هشياري در هنگام فتنه ها
جدي ترين هشيارها را مي دهد. سپس مي فرمايد :
« اداره كنندگان فتنه ها
آن ها را چنان آرايش و پيرايش مي دهند
كه به آساني
هر انسان ساده لوح را فريب مي دهند
و بدون اين كه
مجالي براي انديشيدن و به خود آمدن بدهند
شخصيت و هويت او را از او مي ربايند
و چه بسا كه او را
به خدمت گزاري جدي
به فتنه
و نتايج آن
تبديل مي كنند. »

درود خداوند بر تو باد اي انسان كامل . اين توصيف و تحليل درباره فتنه
چنان مي نمايد كه تو
اي انسان كامل
نه تنها در همه
دوران هاي گذشته
با همه انسان ها و فراز و نشيب زندگي آنان
همراه بوده اي
بلكه اثبات مي كند كه تو
در همه دوران هاي آينده تاريخ
كه
روزگار ما هم يك قسمت از آن هاست
با چشمان باز و عقل و قلب بيدار با انسان ها زندگي فرموده اي .
« ستمكاران . فتنه را با عهد و پيمان هايي كه با يكديگر مي بندند
به همديگر واگذار مي كنند. »
همان گونه كه رادمردان تاريخ
عظمت ها و نيكي ها را از يكديگر اقتباس مي كنند
تبهكاران ضدانسان
فتنه و فساد و پستي ها را
با
پيمان هايي كه مي بندند
براي يكديگر به ارث مي گذارند.
در صورتي كه ستمكاري و تبهكاري
در قومي يا يك شخصي
به بالاترين حد خود نرسد
به طوري كه اميد بازگشت از آن
نابكاري ها
براي آنان
قطع نشود
ممكن است از راه منحرف برگردند
و اگر راهي كه در پيش گرفته باشند
قابل بازگشت نباشد
به
سوزاندن شخصيت خود مي پردازند و از بين مي روند. اگر ستمكاري و تبهكاري آنان به بالاترين حد خود برسد
به طوري كه كمترين
اميدي براي انصراف آنان از راه و مقصدي كه پيش گرفته اند
نمانده باشد
در اين صورت
براي تتميم و تكميل نابكاري هاي خود
كه
ناشي از بي نهايت گرايي آدمي است
اقدام به توليد مثل و پيمان بستن با درندگاني امثال خود مي كنند. زيرا كه ديگر هيچ ارزش و حقيقتي
براي آنان مطرح نيست . از طرف ديگر
براي تقويت يا توجيه وضع خود
نيازمند ياران همساز و هم مشرب هستند
كه بدون بستن
پيمان ها و دادوستدها و قربان صدقه رفتن ها و حتي فرهنگ ساختن هاي تصنعي
امكان پذير نيست . (1 )
« و در اندك زمان
پيرو از پيشرو خود برائت جويد
و فرمانبر از فرماندهش . آنان با عداوت و كينه توزي
از يكديگر جدا مي شوند
و
همديگر را با لعنت ديدار مي كنند » . (2 )
پاورقي :
1 ـ در قلمرو معرفت
مبحث فتنه
2 ـ نهج البلاغه
خطبه 151
فتنه انگيزان زبردست بدون مهارت و هشياري و تدبير و آشنايي با انواع مكرپردازي ها اقدام به اين كار نمي كنند. آنان مهارت و تخصص
فراواني به دست آورده اند و همه جوانب و ابعاد گوناگون كردن اصول و قوانين و جريانات اصلي و فرعي حيات انسان ها را با كمال دقت
درك كرده و آن ها را براي بيچاره كردن و ناتوان ساختن مردم به كار مي اندازند.
راه هايي كه فتنه ها براي رسيدن به مقصد سپري مي كنند
مخفي و باريك و پيچ در پيچ است و اغلب مردم سطحي نگر نمي توانند آن ها
تشخيص بدهند و چه بسا ناآگاهانه
با كمال جديت
در همان راه ها گام برمي دارند و آب را به آسياب دشمن سرازير مي كنند.
فتنه گران براي تتميم و تكميل نابكاري هاي خود اقدام به توليد مثل و پيمان بستن با درندگاني امثال خود مي كنند
زيرا هيچ ارزش و
حقيقتي براي آنان مطرح نيست .

*****
روح بخش زندگي
|

اي محور زمان و زمين يا علي مدد
اي لنگر همان و همين ياعلي مدد
اي روح بخش زندگي
اي مظهر خدا
نور خدا ترا به جبين يا علي مدد
اي كشتي نجات جهان را تو ناخدا
ما را رسان به ساحل دين يا علي مدد
تا بهره ور شوند زلطف شفاعتت
خلقي نشسته بين به كمين يا علي مدد
هركس كه شور عشق تو در سر بپرورد
باشد به افتخار قرين يا علي مدد
منظور حق زحلقت نوع بشر توئي
مقصودي از كلام مبين يا علي مدد
مهرت زدل برون نرود تا خدا خداست
عشقت به جان و روح عجين يا علي مدد
محمد علي علوي شوشتري

*****
آفتاب هدايت
روان شناسي مدعيان دروغين
|
دشمن ترين آفريده ها نزد خدا دو نفرند : مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته
و از راه راست دور افتاده است
دل او شيفته بدعت
است و مردم را گمراه كرده
به فتنه انگيزي مي كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است .
بار گناه ديگران را بر دوش كشيده و گرفتار زشتي هاي خود نيز مي باشد.
و مردي كه مجهولاتي به هم بافته
و در ميان انسان هاي نادان امت
جايگاهي پيدا كرده است
در تاريكي هاي فتنه فرو رفته
و از
مشاهده صلح و صفا كور است . آدم نماها او را عالم ناميدند كه نيست
چيزي را بسيار جمع آوري مي كند كه اندك آن به از بسيار است
تا
آن كه از آب گنديده سيراب شود
و دانش و اطلاعات بيهوده فراهم آورد.
در ميان مردم
با نام قاضي به داوري مي نشيند
و حل مشكلات ديگري را به عهده مي گيرد
پس اگر مشكلي پيش آيد
با حرف هاي
پوچ و تو خالي و راي و نظر دروغين
آماده رفع آن مي شود.
سپس اظهارات پوچ خود را باور مي كند
عنكبوتي را مي ماند كه در شبهات و بافته هاي تار خود چسبيده
نمي داند كه درست حكم
كرده يا برخطاست اگر بر صواب باشد مي ترسد كه خطا كرده
و اگر برخطاست
اميد دارد كه راي او درست باشد... (بخشي از خطبه
هفدهم نهج البلاغه )

| |