
از خسارت هاي بزرگ و ضايعات اسف انگيز در روزگار ما اين است كه « علم اخلاق » و « عمل اخلاقي » در محاق غبار
نسيان و فراموشي قرار گرفته اند و هر چه مي گذرد اين گرد و غبارها بيشتر و ضخيم تر مي گردند و به اين ترتيب غربتي
اندوهناك تعاليم و معارف و دستورالعمل هاي اخلاقي را فرامي گيرد.
به راستي شگفت انگيز است كه نظام اخلاقي اسلام با تمام قوانين و ضوابط و روش ها و راهكارها براي سالم سازي
انسان و توسعه اخلاقي و معنوي جامعه
در غفلت و فراموشي فرو مي رود و حال آن كه علم اخلاق اسلامي در تمام
موضوعات مرتبط با شئون حيات انسان حضور مي يابد و به تمام زواياي وجود آدمي نفوذ مي كند و ضعف ها و
كمبودها و آفت ها و آسيب ها را شناسايي مي نمايد و راه و روش اصلاح ارائه مي دهد.
آموزه هاي نظام اخلاقي اسلام هم زنده هستند و هم پويا و راهگشا
و اين مشخصه ها با جامعيت قوانين اين دين
مبين الهي پيوند دارند. زيرا همان گونه كه تعاليم اسلام در همه زمينه ها از « وحي » سرچشمه گرفته و از جانب خالق
هستي صادر شده اند و به همين دليل « حقيقت مطلق » هستند و علاوه بر اين كه از خطا مصون مي باشند
منطبق با فطرت
و سرشت انسان ها و تامين كننده همه نيازهاي آنان هستند
معارف و آموزه هاي اخلاقي نيز از اجزاي مهم جامعيت اسلام
به شمار مي روند و عين حقيقت و زمينه ساز و راهگشاي رشد و كمال آدميان مي باشند.
تعاليم و آموزه هاي نظام اخلاقي اسلام علاوه بر اين كه از مشخصه جامعيت و حقيقت مطلق بودن برخوردارند
داراي ابعاد و جلوه هاي مختلف مي باشند و در تمام موضوعات مرتبط با زندگي انسان و در همه حوزه ها و عرصه هاي
حيات رهنمود و راهكار دارند. اين ابعاد و موضوعات را مي توان به اين صورت تقسيم بندي كرد و از هم جدا و تفكيك
نمود :
اخلاق فردي ـ اخلاق اجتماعي ـ اخلاق خانواده ـ اخلاق اقتصادي ـ اخلاق سياسي ـ اخلاق مديريت ـ اخلاق
جنسي ـ اخلاق مطبوعاتي ـ اخلاق پزشكي ـ اخلاق علمي ـ اخلاق همسرداري .
در تمام موارد و موضوعات ياد شده
در متن تعاليم و آموزه هاي نظام اخلاقي اسلام هم از جنبه علمي و از هم جنبه
عملي
ضابطه ها و شيوه ها و راهكارهاي لازم و مناسب را مي يابيم .
با وجود اين وسعت و جامعيت در نظام اخلاقي اسلام
آيا جاي تاسف و تحسر نيست كه در جامعه ما « علم اخلاق »
در محاق غبار نسيان و فراموشي قرار گيرد
به اين صورت كه مطالعات علمي به منظور كسب شناخت و بينش هاي
اخلاقي آنگونه كه شايسته است انجام نمي پذيرد و به همين دليل چه بسيارند افرادي كه هيچ آگاهي اوليه اي نسبت به
موضوعات گوناگون اخلاقي ـ چه رذايل اخلاقي و موانع بازدارنده راه رشد و كمال
و چه فضايل اخلاقي و عوامل
تسريع كننده در هدايت و پرورش و اصلاح درون ـ ندارند و به همين دليل به ذهنيت هاي خويش تكيه مي كنند و
تصورات و تفكرات مغشوش و باطل را پشتوانه رفتارهاي فردي و اجتماعي و سياسي خود قرار مي دهند و آنچه
مي انديشند را عين حقيقت مي پندارند. حال آن كه هيچ اثري از حق در تفكرات بيمار و ناسالم آنان يافت نمي شود!
و نيز جاي تاسف شديد است كه « عمل اخلاقي » كه حاصل طبيعي علم اخلاق مي باشد و تمام آموزه ها و دريافت ها
را در رفتار و كنش و عملكردها به تجلي و ظهور درمي آورد
بي اهميت شمرده مي شود و از همين رو بسيار سهل و آسان
آبرو و حيثيت افراد هتك مي گردد و حربه هاي دروغ و تهمت و فريب و نيرنگ و هرگونه فتنه انگيزي
مباح و جايز
شمرده مي شود و با تاخت و تاز به حريم زندگي مردم
امنيت اخلاقي و رواني آنان به خطر مي افتد.
يكي از روش هاي خارج كردن علم اخلاق و عمل اخلاقي از محاق غبار نسيان و فراموشي اين است كه هم در چاپ و
نشر كتاب
هم در انتشار مقالات در سطح مطبوعات كشور
هم با برنامه هاي مناسب در متن سريال هاي تلويزيوني
و
هم در صنعت سينما با اختصاص صحنه هاي مشخص و با شيوه هاي ويژه فيلم و سينما
و هم در هنرهاي تجسمي و
البته با تاكيد مجدد به روشمندي هاي خاص و اختصاصي همه هنرهاي مزبور به اين مهم توجه و عمل كافي مبذول
گردد.
در سطح مطبوعات و رسانه ها
يكي از روش ها
نماياندن جايگاه و اهميت خاص اخلاق به مخاطبان و خوانندگان
مي باشد. به طور مثال بايد مردم به ويژه نسل جوان دريابند كه اخلاق از چنان ارزش و منزلتي برخوردار است كه يكي از
اهداف بعثت پيامبر اكرم (ص ) محسوب مي شود
همچنان كه آن پيامبر الهي درباره اين انگيزه و هدف به صراحت
مي فرمايد :
« انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » (1 )
« من براي به كمال رساندن و گسترش مكارم و ارزش هاي اخلاقي از جانب خداوند مبعوث شده ام . »
بديهي است بشريت فقط با رشد و كمال اخلاقي و ترويج ارزش ها و فضيلت ها در سلوك و رفتار به قله هاي بلند
معنويت و آزادگي و وارستگي صعود مي نمايد و شخصيت سالم هر انساني با فضايل و ارزش هاي اخلاقي شكل مي گيرد
و اين واقعيت در فرهنگ عمومي تمام ملل جهان تثبيت گرديده است كه انسان هايي موثر و سازنده و براي جوامع و
كشورها مفيد و ثمربخش مي باشند كه در درجه اول و پيش از هر علم و دانش و حرفه و صنعتي
« انسان سالم » باشند نه
« انسان فاسد »
و محال است كه فاسدان و خلافكاران و آلودگان به فسق و فجور و معاصي گوناگون از جمله بي بند و
باري لجام گسيخته جنسي و قتل و غارت و جنايت و خيانت و فريبكاري
براي جوامع انساني مفيد و ارزشمند باشند.
اين رهنمودهاي پيامبر اكرم (ص ) كه مي فرمايند : « نخستين چيزي كه در ترازوي سنجش اعمال بشر گذاشته مي شود
اخلاق است » (2 ) و « از همه مومنان ايمان آن كس كاملتر است كه اخلاقش نيكوتر باشد » (3 ) و « اخلاق نيك يك نيمه
دين است » (4 )
به گونه اي ديگر جايگاه و نقش محوري و بنيادي « اخلاق » را نمايان مي سازد .
مشاهده مي كنيم كه يكي از اهداف بزرگ بعثت پيامبر اكرم (ص ) پرورش هاي اخلاقي و رساندن توده هاي مردم به
مراتب وارستگي و آزادي معنوي مي باشد و اين هدف در كنار هدف استقرار عدالت در جامعه
انسان ها را هم از جنبه
معنوي و اخلاقي و هم از جنبه اقتصادي و رفاهي به سعادت و رستگاري رهنمون مي شود.
قرآن كريم به صراحت و روشني
يكي از بنيادي ترين انگيزه ها و اهداف بعثت را تزكيه و تهذيب درون از رذايل
اخلاقي و تحقق فضايل و ارزش هاي اخلاقي نام مي برد . (5 ) و اين مهم را در كنار استقرار عدالت و مكمل يكديگر
مي داند و داراي رابطه همگون و متقابل (6 ) زيرا اگر نفوس تزكيه و پاك شوند زمينه ها براي تحقق عدالت آماده و مهيا
مي شود
همچنان كه اگر عدالت در جامعه مستقر شود
بسترهاي لازم براي پرورش هاي اخلاقي و تزكيه نفوس فراهم
مي گردد.
آيا حقايق و واقعيت هايي كه از ابتدا تا انتهاي اين نوشتار به آن اشاره كرديم
جايگاه و اهميت و نقش محوري « علم
اخلاق » و « عمل اخلاقي » را نمي نماياند و ما را به تلاش و فعاليت در مسير خارج كردن اخلاق از محاق غبار نسيان و
فراموشي به تكاپو درنمي آورد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ نهج الفصاحه
روايت 944
2 ـ همان مدرك
روايت 982
3 ـ همان مدرك
روايت 910
4 ـ همان مدرك
روايت 1374
5 ـ قرآن كريم
سوره جمعه (62 )
آيه 2
6 ـ سوره حديد (57 )
آيه 25
چه بسيارند افرادي كه هيچ آگاهي اوليه اي نسبت به موضوعات گوناگون اخلاقي ندارند و به همين دليل به ذهنيت هاي
خويش تكيه مي كنند و تصورات مغشوش و باطل را پشتوانه رفتارهاي فردي و اجتماعي و سياسي خود قرار مي دهند
و حال آن كه هيچ اثري از « حق » در تفكرات بيمار و ناسالم آنان يافت نمي شود
جاي تاسف شديد است كه « عمل اخلاقي » كه حاصل طبيعي « علم اخلاق » است توسط برخي از افراد و گروه ها به
حدي بي اهميت شمرده مي شود كه بسيار سهل و آسان آبرو و حيثيت انسان ها هتك مي گردد و حربه هاي دروغ
تهمت
فريب
نيرنگ و هرگونه فتنه انگيزي
مباح و جايز شمرده مي شود و با تاخت وتاز به حريم زندگي مردم
امنيت اخلاقي و
رواني آنان به خطر مي افتد
يكي از روش هاي خارج كردن علم اخلاق و عمل اخلاقي از محاق غبار فراموشي و نسيان اين است كه با چاپ و نشر
كتاب
انتشار مقالات در مطبوعات
برنامه هاي مناسب در متن سريال هاي تلويزيوني
و نيز در صنعت سينما
و هم در
هنرهاي تجسمي ـ و البته با تاكيد بر روشمندي هاي خاص و اختصاصي همه هنرهاي مزبور ـ به اين مهم توجه و عمل
كافي مبذول گردد.

*****
بعضي از آن شرايط اين است ...
|

مرد تازه از راه رسيده كليد را در قفل چرخاند كه ناگاه همهمه اي از پشت سر شنيد و پيش از آنكه سربرگرداند دو مرد از دو طرف
دستانش را گرفته و نهيب زدند : « اي ابوموسي ! همراه ما نزد خليفه بيا. »
چرا ! چه خبر شده ! مگر چه خطايي از من سرزده !
مرد
پي درپي سوال مي كرد و تنها پاسخي كه مي شنيد اين بود : « ما نمي دانيم . به زودي خواهي فهميد. »
سرانجام به قصر خليفه متوكل عباسي رسيدند. « فتح بن خاقان » پيشكار خليفه به حال انتظار مقابل در ايستاده بود. او به محض ديدن
ابوموسي گفت : اي مرد! شب در خانه آرام نمي گيري و كار ما را زياد مي كني . متوكل ما را به زحمت افكنده تا همه جا به دنبال تو بگرديم .
زودتر داخل شو.
ابوموسي نگران و ترسان به درون قصر نگاهي افكند : يعني خليفه از چه چيز خشمگين شده ! او با من چه خواهد كرد !
چاره اي نبود. همراه ماموران تا نزديك تخت خليفه رفت و به احترام او سر فرود آورد.
متوكل بي مقدمه گفت : اي مرد! حالا من از كار تو غافل شدم
خودت نمي توانستي يادآوري كني تا مطالباتت را به تو بپردازيم !
ابوموسي حيرت زده به صورت متوكل خيره شد : نه ! انگار خليفه خيلي عصباني نبود
بلكه به عكس سخن از مواجب و حقوق تاخير
شده به ميان مي آورد.
دوباره صداي متوكل بلند شد و افكار و خيالات ابوموسي به هم ريخت . خوب اي مرد! چرا ساكتي ! بگو از ما چقدر طلب داري !
ابوموسي كه موقعيت را مناسب مي ديد
طلب هاي عقب افتاده اش را يك به يك نام برد و خليفه صدا زد : مباشر! آنچه اين مرد حساب
كرده تمام و كمال به او بپرداز و مبلغي نيز به آن بيفزا.
ساعتي بعد ابوموسي با دست پر و همراه با كيسه هاي زر و صله از سراي خليفه بيرون آمد. در آستانه در لحظه اي به خاقان نزديك شد
و آهسته پرسيد : آيا مولايم امام هادي امروز اينجا آمده بود !
و او پاسخ داد : نه ! تو خود بهتر مي داني كه او تمايلي به ديدن خليفه ندارد.
نامه چطور ! پيغامي
سفارشي
چيزي نزد متوكل نفرستاده !
نه ! هيچ چيز از علي النقي به خليفه نرسيده . لكن تو بگو بدانم چرا اين سوال ها را مي كني ! چه سري در ميان است .
ابوموسي بي آنكه پاسخي بدهد قدم هايش را تندتر كرد تا زودتر از قصر خارج شود.
فتح بن خاقان شتابان از پي او روانه شد و در حالي كه مي كوشيد خود را به وي برساند گفت : راستش را بگو. من مطمئن هستم تو از
مولايمان امام هادي
دعايي
تعويذي
چيزي گرفته اي . تو را به خدا سفارش مرا هم به او بكن . بگو كه دعايي برايم بنويسد. خيلي محتاج
و گرفتارم .
ابوموسي به نشانه قبول سري تكان داد و خارج شد. او با شنيدن سخنان خاقان به ياد جريان صبح افتاد. پيشكار درست حدس زده
بود. ابوموسي آن روزبه محضر مولايش امام هادي رفته و شرح گرفتاري هاي خويش را چنين باز گفته بود :
مولاي من ! متوكل عباسي مرا به خاطر علاقه ام به شما و رفت و آمدم به مجالستان مورد غضب قرار داده و حقوق مرا از بيت المال
قطع كرده و مواجب و سهميه ارزاقم را نپرداخته و من سخت در تنگنا قرار گرفته ام . مولاي من ! آيا ممكن است هرگاه سر و كارتان با او
افتاد مرا نيز در نزدش ياد كرده و سفارشم را به او بكنيد. بلكه برايم گشايشي پيش آيد. آن وقت امام هادي تنها پاسخ داده بودند كه :
انشاالله كارت درست مي شود.
هنوز چند ساعت بيشتر از اين ملاقات نگذشته بود كه ماموران سراغش آمده و او را نزد خليفه برده بودند. و او اكنون راضي و خرسند
و با دستي پر از نزد خليفه باز مي گشت و همه اينها را به بركت امامش حضرت علي النقي مي دانست . اما چگونه ! اين را ديگر
نمي فهميد. به همين جهت دوباره در اولين فرصت به سراغ آن حضرت رفت . اجازه گرفت و وارد شد. امام نگاهي به سيماي ابوموسي
افكنده و فرمودند : اين چهره راضي و شادكام است كه در تو مي بينم .
آري مولاي من ! همينطور است و اين تماما از بركت وجود شماست . لكن به من گفته شد كه شما نزد متوكل نرفته ايد و پيغامي نيز
برايش نفرستاده ايد. امام پاسخ دادند : اي ابوموسي ! خداوند خود مي داند كه ما هرگز در مشكلات به سراغ غير او نمي رويم و در سختي ها
توكلمان تنها به اوست و بس . پروردگار خود ما را عادت داده كه از او بخواهيم و او نيز دعايمان را اجابت كند. من مي ترسم كه از درگاه
خداوند روي برگردانم و او نيز به همين سبب از من روي برگرداند.
مولاي من فتح بن خاقان معتقد بود كه شما براي من دعا نوشته ايد و مي خواست كه براي او هم دعا كنيد.
امام فرمودند : « اما فتح بن خاقان فردي است كه در ظاهر ادعاي دوستي ما را دارد لكن در باطن از ما دوري مي نمايد. دعا هم شرايطي
دارد و لازم است آن شرايط وجود داشته باشد تا دعا به اجابت برسد. بعضي از آن شرايط اينست كه خداوند را خالصانه عبادت كني و به
مقام ولايت رسول خدا و حق ما اهل بيت اعتراف داشته باشي . هرگاه با چنين اعتقادي از درگاه خداوند چيزي بخواهي محروم نخواهي
شد. »
(منبع : منتهي الامال )
محمدعلي طاهري

| |