روزنامه جمهوري اسلامي 29/05/1387 صفحه عقيدتي

  • علم اخلاق و عمل اخلاقي در محاق غبار فراموشي
  • بعضي از آن شرايط اين است ...
  • *****
    علم اخلاق و عمل اخلاقي در محاق غبار فراموشي




  • از خسارت هاي بزرگ و ضايعات اسف انگيز در روزگار ما اين است كه « علم اخلاق » و « عمل اخلاقي » در محاق غبار نسيان و فراموشي قرار گرفته اند و هر چه مي گذرد اين گرد و غبارها بيشتر و ضخيم تر مي گردند و به اين ترتيب غربتي اندوهناك تعاليم و معارف و دستورالعمل هاي اخلاقي را فرامي گيرد.
    به راستي شگفت انگيز است كه نظام اخلاقي اسلام با تمام قوانين و ضوابط و روش ها و راهكارها براي سالم سازي انسان و توسعه اخلاقي و معنوي جامعه در غفلت و فراموشي فرو مي رود و حال آن كه علم اخلاق اسلامي در تمام موضوعات مرتبط با شئون حيات انسان حضور مي يابد و به تمام زواياي وجود آدمي نفوذ مي كند و ضعف ها و كمبودها و آفت ها و آسيب ها را شناسايي مي نمايد و راه و روش اصلاح ارائه مي دهد.
    آموزه هاي نظام اخلاقي اسلام هم زنده هستند و هم پويا و راهگشا و اين مشخصه ها با جامعيت قوانين اين دين مبين الهي پيوند دارند. زيرا همان گونه كه تعاليم اسلام در همه زمينه ها از « وحي » سرچشمه گرفته و از جانب خالق هستي صادر شده اند و به همين دليل « حقيقت مطلق » هستند و علاوه بر اين كه از خطا مصون مي باشند منطبق با فطرت و سرشت انسان ها و تامين كننده همه نيازهاي آنان هستند معارف و آموزه هاي اخلاقي نيز از اجزاي مهم جامعيت اسلام به شمار مي روند و عين حقيقت و زمينه ساز و راهگشاي رشد و كمال آدميان مي باشند.
    تعاليم و آموزه هاي نظام اخلاقي اسلام علاوه بر اين كه از مشخصه جامعيت و حقيقت مطلق بودن برخوردارند داراي ابعاد و جلوه هاي مختلف مي باشند و در تمام موضوعات مرتبط با زندگي انسان و در همه حوزه ها و عرصه هاي حيات رهنمود و راهكار دارند. اين ابعاد و موضوعات را مي توان به اين صورت تقسيم بندي كرد و از هم جدا و تفكيك نمود :
    اخلاق فردي ـ اخلاق اجتماعي ـ اخلاق خانواده ـ اخلاق اقتصادي ـ اخلاق سياسي ـ اخلاق مديريت ـ اخلاق جنسي ـ اخلاق مطبوعاتي ـ اخلاق پزشكي ـ اخلاق علمي ـ اخلاق همسرداري .
    در تمام موارد و موضوعات ياد شده در متن تعاليم و آموزه هاي نظام اخلاقي اسلام هم از جنبه علمي و از هم جنبه عملي ضابطه ها و شيوه ها و راهكارهاي لازم و مناسب را مي يابيم .
    با وجود اين وسعت و جامعيت در نظام اخلاقي اسلام آيا جاي تاسف و تحسر نيست كه در جامعه ما « علم اخلاق » در محاق غبار نسيان و فراموشي قرار گيرد به اين صورت كه مطالعات علمي به منظور كسب شناخت و بينش هاي اخلاقي آنگونه كه شايسته است انجام نمي پذيرد و به همين دليل چه بسيارند افرادي كه هيچ آگاهي اوليه اي نسبت به موضوعات گوناگون اخلاقي ـ چه رذايل اخلاقي و موانع بازدارنده راه رشد و كمال و چه فضايل اخلاقي و عوامل تسريع كننده در هدايت و پرورش و اصلاح درون ـ ندارند و به همين دليل به ذهنيت هاي خويش تكيه مي كنند و تصورات و تفكرات مغشوش و باطل را پشتوانه رفتارهاي فردي و اجتماعي و سياسي خود قرار مي دهند و آنچه مي انديشند را عين حقيقت مي پندارند. حال آن كه هيچ اثري از حق در تفكرات بيمار و ناسالم آنان يافت نمي شود!
    و نيز جاي تاسف شديد است كه « عمل اخلاقي » كه حاصل طبيعي علم اخلاق مي باشد و تمام آموزه ها و دريافت ها را در رفتار و كنش و عملكردها به تجلي و ظهور درمي آورد بي اهميت شمرده مي شود و از همين رو بسيار سهل و آسان آبرو و حيثيت افراد هتك مي گردد و حربه هاي دروغ و تهمت و فريب و نيرنگ و هرگونه فتنه انگيزي مباح و جايز شمرده مي شود و با تاخت و تاز به حريم زندگي مردم امنيت اخلاقي و رواني آنان به خطر مي افتد.
    يكي از روش هاي خارج كردن علم اخلاق و عمل اخلاقي از محاق غبار نسيان و فراموشي اين است كه هم در چاپ و نشر كتاب هم در انتشار مقالات در سطح مطبوعات كشور هم با برنامه هاي مناسب در متن سريال هاي تلويزيوني و هم در صنعت سينما با اختصاص صحنه هاي مشخص و با شيوه هاي ويژه فيلم و سينما و هم در هنرهاي تجسمي و البته با تاكيد مجدد به روشمندي هاي خاص و اختصاصي همه هنرهاي مزبور به اين مهم توجه و عمل كافي مبذول گردد.
    در سطح مطبوعات و رسانه ها يكي از روش ها نماياندن جايگاه و اهميت خاص اخلاق به مخاطبان و خوانندگان مي باشد. به طور مثال بايد مردم به ويژه نسل جوان دريابند كه اخلاق از چنان ارزش و منزلتي برخوردار است كه يكي از اهداف بعثت پيامبر اكرم (ص ) محسوب مي شود همچنان كه آن پيامبر الهي درباره اين انگيزه و هدف به صراحت مي فرمايد :
    « انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق » (1 )
    « من براي به كمال رساندن و گسترش مكارم و ارزش هاي اخلاقي از جانب خداوند مبعوث شده ام . »
    بديهي است بشريت فقط با رشد و كمال اخلاقي و ترويج ارزش ها و فضيلت ها در سلوك و رفتار به قله هاي بلند معنويت و آزادگي و وارستگي صعود مي نمايد و شخصيت سالم هر انساني با فضايل و ارزش هاي اخلاقي شكل مي گيرد و اين واقعيت در فرهنگ عمومي تمام ملل جهان تثبيت گرديده است كه انسان هايي موثر و سازنده و براي جوامع و كشورها مفيد و ثمربخش مي باشند كه در درجه اول و پيش از هر علم و دانش و حرفه و صنعتي « انسان سالم » باشند نه « انسان فاسد » و محال است كه فاسدان و خلافكاران و آلودگان به فسق و فجور و معاصي گوناگون از جمله بي بند و باري لجام گسيخته جنسي و قتل و غارت و جنايت و خيانت و فريبكاري براي جوامع انساني مفيد و ارزشمند باشند.
    اين رهنمودهاي پيامبر اكرم (ص ) كه مي فرمايند : « نخستين چيزي كه در ترازوي سنجش اعمال بشر گذاشته مي شود اخلاق است » (2 ) و « از همه مومنان ايمان آن كس كاملتر است كه اخلاقش نيكوتر باشد » (3 ) و « اخلاق نيك يك نيمه دين است » (4 ) به گونه اي ديگر جايگاه و نقش محوري و بنيادي « اخلاق » را نمايان مي سازد .
    مشاهده مي كنيم كه يكي از اهداف بزرگ بعثت پيامبر اكرم (ص ) پرورش هاي اخلاقي و رساندن توده هاي مردم به مراتب وارستگي و آزادي معنوي مي باشد و اين هدف در كنار هدف استقرار عدالت در جامعه انسان ها را هم از جنبه معنوي و اخلاقي و هم از جنبه اقتصادي و رفاهي به سعادت و رستگاري رهنمون مي شود.
    قرآن كريم به صراحت و روشني يكي از بنيادي ترين انگيزه ها و اهداف بعثت را تزكيه و تهذيب درون از رذايل اخلاقي و تحقق فضايل و ارزش هاي اخلاقي نام مي برد . (5 ) و اين مهم را در كنار استقرار عدالت و مكمل يكديگر مي داند و داراي رابطه همگون و متقابل (6 ) زيرا اگر نفوس تزكيه و پاك شوند زمينه ها براي تحقق عدالت آماده و مهيا مي شود همچنان كه اگر عدالت در جامعه مستقر شود بسترهاي لازم براي پرورش هاي اخلاقي و تزكيه نفوس فراهم مي گردد.
    آيا حقايق و واقعيت هايي كه از ابتدا تا انتهاي اين نوشتار به آن اشاره كرديم جايگاه و اهميت و نقش محوري « علم اخلاق » و « عمل اخلاقي » را نمي نماياند و ما را به تلاش و فعاليت در مسير خارج كردن اخلاق از محاق غبار نسيان و فراموشي به تكاپو درنمي آورد
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ نهج الفصاحه روايت 944
    2 ـ همان مدرك روايت 982
    3 ـ همان مدرك روايت 910
    4 ـ همان مدرك روايت 1374
    5 ـ قرآن كريم سوره جمعه (62 ) آيه 2
    6 ـ سوره حديد (57 ) آيه 25
    چه بسيارند افرادي كه هيچ آگاهي اوليه اي نسبت به موضوعات گوناگون اخلاقي ندارند و به همين دليل به ذهنيت هاي خويش تكيه مي كنند و تصورات مغشوش و باطل را پشتوانه رفتارهاي فردي و اجتماعي و سياسي خود قرار مي دهند و حال آن كه هيچ اثري از « حق » در تفكرات بيمار و ناسالم آنان يافت نمي شود
    جاي تاسف شديد است كه « عمل اخلاقي » كه حاصل طبيعي « علم اخلاق » است توسط برخي از افراد و گروه ها به حدي بي اهميت شمرده مي شود كه بسيار سهل و آسان آبرو و حيثيت انسان ها هتك مي گردد و حربه هاي دروغ تهمت فريب نيرنگ و هرگونه فتنه انگيزي مباح و جايز شمرده مي شود و با تاخت وتاز به حريم زندگي مردم امنيت اخلاقي و رواني آنان به خطر مي افتد
    يكي از روش هاي خارج كردن علم اخلاق و عمل اخلاقي از محاق غبار فراموشي و نسيان اين است كه با چاپ و نشر كتاب انتشار مقالات در مطبوعات برنامه هاي مناسب در متن سريال هاي تلويزيوني و نيز در صنعت سينما و هم در هنرهاي تجسمي ـ و البته با تاكيد بر روشمندي هاي خاص و اختصاصي همه هنرهاي مزبور ـ به اين مهم توجه و عمل كافي مبذول گردد.

  • *****
    بعضي از آن شرايط اين است ...




  • مرد تازه از راه رسيده كليد را در قفل چرخاند كه ناگاه همهمه اي از پشت سر شنيد و پيش از آنكه سربرگرداند دو مرد از دو طرف دستانش را گرفته و نهيب زدند : « اي ابوموسي ! همراه ما نزد خليفه بيا. »
    چرا ! چه خبر شده ! مگر چه خطايي از من سرزده !
    مرد پي درپي سوال مي كرد و تنها پاسخي كه مي شنيد اين بود : « ما نمي دانيم . به زودي خواهي فهميد. »
    سرانجام به قصر خليفه متوكل عباسي رسيدند. « فتح بن خاقان » پيشكار خليفه به حال انتظار مقابل در ايستاده بود. او به محض ديدن ابوموسي گفت : اي مرد! شب در خانه آرام نمي گيري و كار ما را زياد مي كني . متوكل ما را به زحمت افكنده تا همه جا به دنبال تو بگرديم . زودتر داخل شو.
    ابوموسي نگران و ترسان به درون قصر نگاهي افكند : يعني خليفه از چه چيز خشمگين شده ! او با من چه خواهد كرد !
    چاره اي نبود. همراه ماموران تا نزديك تخت خليفه رفت و به احترام او سر فرود آورد.
    متوكل بي مقدمه گفت : اي مرد! حالا من از كار تو غافل شدم خودت نمي توانستي يادآوري كني تا مطالباتت را به تو بپردازيم !
    ابوموسي حيرت زده به صورت متوكل خيره شد : نه ! انگار خليفه خيلي عصباني نبود بلكه به عكس سخن از مواجب و حقوق تاخير شده به ميان مي آورد.
    دوباره صداي متوكل بلند شد و افكار و خيالات ابوموسي به هم ريخت . خوب اي مرد! چرا ساكتي ! بگو از ما چقدر طلب داري !
    ابوموسي كه موقعيت را مناسب مي ديد طلب هاي عقب افتاده اش را يك به يك نام برد و خليفه صدا زد : مباشر! آنچه اين مرد حساب كرده تمام و كمال به او بپرداز و مبلغي نيز به آن بيفزا.
    ساعتي بعد ابوموسي با دست پر و همراه با كيسه هاي زر و صله از سراي خليفه بيرون آمد. در آستانه در لحظه اي به خاقان نزديك شد و آهسته پرسيد : آيا مولايم امام هادي امروز اينجا آمده بود !
    و او پاسخ داد : نه ! تو خود بهتر مي داني كه او تمايلي به ديدن خليفه ندارد.
    نامه چطور ! پيغامي سفارشي چيزي نزد متوكل نفرستاده !
    نه ! هيچ چيز از علي النقي به خليفه نرسيده . لكن تو بگو بدانم چرا اين سوال ها را مي كني ! چه سري در ميان است .
    ابوموسي بي آنكه پاسخي بدهد قدم هايش را تندتر كرد تا زودتر از قصر خارج شود.
    فتح بن خاقان شتابان از پي او روانه شد و در حالي كه مي كوشيد خود را به وي برساند گفت : راستش را بگو. من مطمئن هستم تو از مولايمان امام هادي دعايي تعويذي چيزي گرفته اي . تو را به خدا سفارش مرا هم به او بكن . بگو كه دعايي برايم بنويسد. خيلي محتاج و گرفتارم .
    ابوموسي به نشانه قبول سري تكان داد و خارج شد. او با شنيدن سخنان خاقان به ياد جريان صبح افتاد. پيشكار درست حدس زده بود. ابوموسي آن روزبه محضر مولايش امام هادي رفته و شرح گرفتاري هاي خويش را چنين باز گفته بود :
    مولاي من ! متوكل عباسي مرا به خاطر علاقه ام به شما و رفت و آمدم به مجالستان مورد غضب قرار داده و حقوق مرا از بيت المال قطع كرده و مواجب و سهميه ارزاقم را نپرداخته و من سخت در تنگنا قرار گرفته ام . مولاي من ! آيا ممكن است هرگاه سر و كارتان با او افتاد مرا نيز در نزدش ياد كرده و سفارشم را به او بكنيد. بلكه برايم گشايشي پيش آيد. آن وقت امام هادي تنها پاسخ داده بودند كه : انشاالله كارت درست مي شود.
    هنوز چند ساعت بيشتر از اين ملاقات نگذشته بود كه ماموران سراغش آمده و او را نزد خليفه برده بودند. و او اكنون راضي و خرسند و با دستي پر از نزد خليفه باز مي گشت و همه اينها را به بركت امامش حضرت علي النقي مي دانست . اما چگونه ! اين را ديگر نمي فهميد. به همين جهت دوباره در اولين فرصت به سراغ آن حضرت رفت . اجازه گرفت و وارد شد. امام نگاهي به سيماي ابوموسي افكنده و فرمودند : اين چهره راضي و شادكام است كه در تو مي بينم .
    آري مولاي من ! همينطور است و اين تماما از بركت وجود شماست . لكن به من گفته شد كه شما نزد متوكل نرفته ايد و پيغامي نيز برايش نفرستاده ايد. امام پاسخ دادند : اي ابوموسي ! خداوند خود مي داند كه ما هرگز در مشكلات به سراغ غير او نمي رويم و در سختي ها توكلمان تنها به اوست و بس . پروردگار خود ما را عادت داده كه از او بخواهيم و او نيز دعايمان را اجابت كند. من مي ترسم كه از درگاه خداوند روي برگردانم و او نيز به همين سبب از من روي برگرداند.
    مولاي من فتح بن خاقان معتقد بود كه شما براي من دعا نوشته ايد و مي خواست كه براي او هم دعا كنيد.
    امام فرمودند : « اما فتح بن خاقان فردي است كه در ظاهر ادعاي دوستي ما را دارد لكن در باطن از ما دوري مي نمايد. دعا هم شرايطي دارد و لازم است آن شرايط وجود داشته باشد تا دعا به اجابت برسد. بعضي از آن شرايط اينست كه خداوند را خالصانه عبادت كني و به مقام ولايت رسول خدا و حق ما اهل بيت اعتراف داشته باشي . هرگاه با چنين اعتقادي از درگاه خداوند چيزي بخواهي محروم نخواهي شد. »
    (منبع : منتهي الامال )
    محمدعلي طاهري