
در گذشته برادري داشتم خدايي و ديني . كوچك بودن دنيا در چشمش
او را در چشم من بزرگ مي نمود.
از سلطنت شكم
بيرون بود. از اين رو
آرزو نمي كرد چيزي را كه نمي يافت . و وقتي كه مي يافت (در استفاده كردن از آن ) زياده روي
نمي كرد.
بيش تر عمرش
ساكت بود. و اگر سخن مي گفت بر گويندگان چيره مي شد و عطش سئوال كنندگان را فرو مي نشاند.
افتاده بود و (مردم ) ناتوانش مي گرفتند (اما) اگر گاه تلاش مي شد شير بيشه و مار بيابان بود.
حجتي (در دفاع از خود يا در اقامه دعوي عليه ديگران ) بيان نمي كرد تا آن كه به نزد قاضي برود (يعني بيهوده منازعه نمي كرد).
كسي را به كاري
كه در امثال آن عذر مي يافت سرزنش نمي كرد تا آن كه اعتذار او را بشنود.
از دردي شكوه نمي نمود
مگر به هنگام سلامت يافتن (كه در اين هنگام هم اگر چيزي مي گفت ديگر صورت شكوه نداشت
بلكه
حكايت دردي بود كه بر وي گذشت ).
مي گفت آن چه را كه انجام مي داد و نمي گفت آن چه را كه انجام نمي داد.
اگر در سخن مغلوب مي شد در خاموشي نمي شد. به (درك ) شنيده ها
حريص تر بود تا به سخن گفتن .
هرگاه دو امر
به ناگهان
بدو روي مي آوردند نظر مي كرد كه كدام يك از آن دو به هوا(ي نفس ) نزديك تر است تا با آن مخالفت كند.
بر شما باد به اين خلق و خوي ها! (اگر آن ها را به دست آورديد) از آن ها جدا نشويد. و در (به دست آوردن و حفظ ) آن ها رقابت كنيد. و
اگر نتوانستيد (به همه آن ها دست پيدا كنيد) بدانيد كه برگرفتن اندك
بهتر است از ترك كردن بسيار . (نهج البلاغه
حكمت 289 )

*****
پلوراليزم ديني
|

بي گمان پلوراليزم به معناي تكثرگرايي و فراواني اديان حق به هيچ روي نمي تواند مورد تائيد اسلام باشد; زيرا چنانكه بسياري بر اين
نكته تاكيد كرده اند : دين حق همواره يكي بيش نمي تواند باشد.
شهيد مرتضي مطهري بااشاره به اين كه چنين انديشه و نگرشي
ريشه در غرب دارد و در بين روشنفكران رواج يافته است
مي نويسد :
« اين انديشه كه ميان برخي از مدعيان روشنفكري اخيرا رايج شده است كه مي گويند : همه اديان آسماني از لحاظ اعتبار در همه وقت
يكسانند
انديشه نادرستي است .
البته صحيح است كه ميان پيامبران خدا اختلاف و نزاعي وجود ندارد
پيامبران خدا همگي به سوي يك هدف و يك خدا دعوت
مي كنند. آنان نيامده اند كه در ميان بشر فرقه ها و گروههاي متناقضي بوجود آورند
ولي اين سخن به اين معني نيست كه در هر زماني
چندين دين حق وجود دارد و طبعا انسان مي تواند در هر زماني هر ديني را كه مي خواهد بپذيرد.
برعكس معناي اين سخن اين است كه انسان بايد همه پيامبران را قبول داشته باشد و بداند كه پيامبران سابق مبشر پيامبران لاحق
خصوصا خاتم و افضلشان بوده اند و پيامبران لاحق مصدق پيامبران سابق بوده اند.
پس لازمه ايمان به همه پيامبران اين است كه در هر زماني تسليم شريعت همان پيامبري باشيم كه دوره ختميه به آخرين دستورهايي
كه از جانب خدا به وسيله آخرين پيامبر رسيده است عمل كنيم و اين لازمه اسلام يعني تسليم شدن به خدا و پذيرفتن رسالت هاي
فرستادگان اوست » (1 )
از اين سخن استاد شهيد مطهري
چند نكته استفاده مي شود :
.1 خاستگاه انديشه و نگرش پلوراليستي
غرب است و مدعيان روشنفكري كه يا از اسلام و بنيانهاي ديني اسلام اطلاع ندارند و يا
آگاهيهاي آنها كم ژرفا و سست است
به گمان اين كه به جستار مهمي دست يافته اند
به تدريج و تبليغ آن دامن مي زنند و حتي تلاش
مي كنند چنين تفكري را با ميزانها و معيارهاي اسلامي هماهنگ سازند. در حالي كه ريشه انديشه و نگرش تكثرگرايي را بايد در اختلاف
كليسا با ديدگاههاي علمي جست وجو كرد. وقتي كليساي كاتوليك و آيين مسيحيت در برابر يافته هاي علمي
دانشمنداني همانند : گاليله
و كپرنيك به ناسازگاري برخاست و آنان را تكفير كرد و انديشه هاي آنها را ناسازگار با مسيحيت و خداشناسي دانست
به طور طبيعي
مساله ناسازگاري بين علم و دين در اروپا به گونه اي جدي مطرح شد و بانيان مذهب كاتوليك كه ديدند قافيه را باخته اند
درصدد برآمدند
كه راه حلي براي آن بيابند. و نتيجه آن شد كه متكلمان مسيحي انديشه پلوراليزم را مطرح و تلاش كردند به اين گونه به ناسازگاري بين علم
و دين پايان دهند و مسيحيت را از اين گرداب نجات دهند. آنان اعلام كردند : در اصل
همه معرفتهاي ديني داراي اعتبارند
با اين حال
برتري يكي بر ديگري هم وجود ندارد و هيچ يك از آنها هم يقين آور نيست .
مدعيان روشنفكري در كشورهاي اسلامي نيز در حقيقت به دنبال چنين هدفي هستند
در حالي كه ناسازگاري بين علم و دين در
اسلام جايي ندارد و با توجه دقيق و همه سويه اسلام به علم و فراگيري آن و مترقي بودن احكام آن
هيچ نيازي به طرح اين مباحث نيست
و در اسلام
علم و دين كامل كننده يكديگرند و هر دوي آنها به منزله دو بال براي رسيدن به كمال و رسيدن به سعادت هستند.
.2 برخلاف پندار شماري از مدعيان روشنفكري
لازمه بسياري پيامبران الهي و هماهنگي آنان در دعوت به حق و پرستش خداوند
اين نيست كه همه دينهاي الهي حق باشند و پيروي از هر يك از آنها براي رسيدن به سعادت كافي باشد. بسياربودن پيامبران الهي و
هماهنگي آنان در دعوت به سوي خدا به معناي آن است كه انسان بايد همه آنان را قبول داشته باشد و بداند كه پيامبران گذشته هر يك
مبشر و نويددهنده پيامبر بعدي بوده اند و براساس همين بشارتها
پيغمبر اسلام خاتم و برتر از همه پيامبران است و دين اسلام نيز
كامل ترين و جامع ترين اديان الهي است . بر اين اساس
لازمه ايمان به پيامبران آن است كه در آخرين مرحله و دوره خاتميت رسالت
تنها تسليم و پيرو اسلام باشيم و تنها آن را دين حق بدانيم و باور داشته باشيم كه تنها در پرتو اسلام است كه انسان سعادت دنيا و آخرت
را به دست مي آورد و به كمال و قرب الهي نزديك مي گردد.
.3 دين و شريعت هر پيغمبري
تنها در ظرف زماني خود وي حق است و مردم بايد به پيروي از آن بپردازند و آن شريعت
ديگر در
روزگار پيامبر بعدي كه براساس رهنمود و بشارت پيامبران پيشين برانگيخته شده و رسالت و شريعت كامل تري را بر بشر عرضه كرده
است
اعتباري ندارد. تنها دين اسلام و شريعت محمدي (ص ) است كه حلقه پاياني سلسله نبوت و جامع ترين و كامل ترين همه شرايع
است و همگان بايد به آن ايمان آورند و با پيروي از آن راه رستگاري و سعادت را بپيمايند. بر اين اساس
در يك زمان چندين دين حق
نمي تواند وجود داشته باشد و انسان نمي تواند هر ديني را كه مي خواهد برگزيند و پيروي كند
دين حق
يكي بيش نيست و آن هم اسلام
است (2 )
پاورقي :
1 ـ عدل الهي
استاد شهيد مرتضي مطهري
ص 297
انتشارات صدرا
2 ـ طلايه دار صبح
دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
ص 314 ـ316
پلوراليزم به معناي تكثرگرايي و فراواني اديان حق به هيچ روي نمي تواند مورد تاييد اسلام باشد
زيرا « دين حق » همواره يكي بيش
نمي تواند باشد
دين و شريعت هر پيغمبري
تنها در ظرف زماني خود وي حق است و مردم بايد به پيروي از آن بپردازند و آن شريعت در روزگار
پيامبر بعدي كه براساس رهنمود و بشارت پيامبران پيشين برانگيخته شده و رسالت و شريعت كامل تري را بر بشر عرضه كرده است
اعتباري ندارد
در يك زمان
چندين دين حق نمي تواند وجود داشته باشد و انسان نمي تواند هر ديني را كه مي خواهد برگزيند و پيروي كند. براين
مبنا
دين حق
يكي بيش نيست و آن هم « اسلام » است
ناسازگاري بين علم و دين در اسلام جايي ندارد و با توجه دقيق و همه سويه اسلام به علم و فراگيري آن و مترقي بودن احكام آن
هيچ
نيازي به طرح اين مباحث نيست

*****
حجله خاك
|

شكسته سرو باغ آشنائي
چه سنگين است بار اين جدائي
همه كوچه به كوچه
حجله حجله
وطن از خون پاكان گشته دجله
پرت در خون كشيدند اي چكاوك
ترا اي نازنين منزل مبارك
مبارك بادت اي جان حجله خاك
دلاور گرد ما اي خوب اي پاك
ستاره شد مدال سرخ و روئيد
ز دشت سينه ات اي نور توحيد
كنون از قطره قطره خون پاكت
هزاران لاله ميجوشد ز خاكت
توي اي فرياد در اين بي صدائي
گشوده خلق بال همگرائي
برادر با برادر دوش بر دوش
غم بيگانگي كرده فراموش
همه سر داده با فرمان رهبر
شعار وحدت الله اكبر
به شانه پرچم نصر من الله
ميان لب گل الله و الله
زمين در زير گام پيشتازان
وطن در سلطه آينده سازان
بكارند و بسازند و بتازند
براه عشق ميهن جان ببازند
مسلسل با مسلسل شد برابر
به خون شستيم خونت اي برادر
كشيده خيمه دشمن به آتش
فرو كوبيده آن عصيان سركش
بخواب آري شهيد نازنينم
بخواب اي سرو سبز بي قرينم
كه روح سبزه وار انقلابي
كه سر خون سرخ آفتابي
قيام قامتت در قحط سالي
بشارت داد صبح بي زوالي
بميرد دشمنت اي سينه صد چاك
كه كردت چلچراغ سينه خاك
سپيده كاشاني

| | |