روزنامه جمهوري اسلامي 20/05/1387 صفحه جبهه و جنگ

  • مناجات شهيدان
  • دردي نهفته در درون اما همچنان مصمم
  • گذر از شط شهادت
  • *****
    مناجات شهيدان




  • معشوق عاشقان
    الهي پروردگارا كريما اي معشوق عاشقان اي پناه بي پناهان و اي نجات گمراهان . كدام جستجوگر به جستجويت برخاست و تو را نيافت و كدام عاشق دلباخته بدرگاه لطف تو آمد و بوصال نرسيد آنان كه در اين درياي پرخروش حيات به جستجويت برخاستند تو را يافتند و آنان كه به عشق با پاي دل به سويت آمدند با ديده جان به ديدارت نائل شدند.
    شهيد بهمن واحدي
    طلب محبت
    بارالها دلهاي ما را مملو از محبت خويش ساز و آني را به خودمان وانگذار كه بتوانيم شكرگزار واقعي نعماتت باشيم خدايا تو شاهد باش كه من در اين راه قدم نهادم از روي هوا و هوس و كوركورانه نبود بلكه از روي بينايي كامل و ديد كلي نسبت به وظايفي بود كه بر عهده همگي ماست و غير از اين چيزي نيست كه اگر باشد هيچگاه رستگار و سعادتمند نمي باشيم خدايا تو شاهدي و ناظري بر اعمالمان و از اين بابت مي دانم كه هيچگاه آنطور كه بايد و شايد نتوانستم حقي را كه بر همه ما داري و بايد آن را از راه سپاسگزاري ادا نمائيم بازپس دهيم و از تو عاجزانه ميخواهم كه از سر تقصيرات بزرگ و كوچك مان درگذري و ما را با ديگر شهداي در راهت محشور فرمايي .
    شهيد فريدون كتولي
    شاگردي مدرسه عشق
    خداوندا از اينكه بمن سعادت حضور در جبهه ها را داده اي سپاسگزارم و اميدوارم كه در راه اسلام كه دين بر حق توست بتوانم دين خود را ادا كنم و بزرگترين آرزويم اين بوده و هست كه به خيل شهيدان بپيوندم . خداوندا اميدوارم مرا قابليت شاگردي اين مدرسه عشق را عطا فرمايي خداوندا از تو مي خواهم به همه مسلمانان ايمان واقعي و توحيد و يكتاپرستي و خدمت در راه هدف عطا كني .
    شهيد عليرضا هزار جزيني

  • *****
    دردي نهفته در درون اما همچنان مصمم




  • گفتگو با يك جانباز 70 درصد شيميايي
    در عمق چهره اش دردي نهفته است . دردي كه وجودش را به آتش مي كشد و از درون مي سوزاند اما چهره اش آرام به نظر مي رسد آنقدر آرام كه فكر نمي كني چند لحظه بعد سرفه هايش امانش را مي برد و بيهوش بر كف اتاق مي افتد و تو سرگشته تنها نگاهش مي كني .
    محمدرضا كاظمي كاخكي تنها 14 سال داشت كه لباس رزم بر تن كرد و مرد ميدان ايثار و پايداري شد . سني نداشت اما واژه ايثار را براي خود زمزمه مي كرد و با آن آرام گرفت و اين چنين شد كه اكنون نيز صبور و آرام مي گويد : اگر باز هم جنگي شود آماده مبارزه ام .
    چه سالي به جبهه رفتيد
    سال 61 بود و به عنوان بسيجي رفتم . حدود 13 سالم بود
    پدر و مادرت راضي بودند
    مادرم كه فوت كرده بود اما پدرم راضي نبود
    به خاطر سن كم شما رضايت نمي داد
    خب اين هم بود اما در هر حال تك پسر بودم و براي بزرگ كردنم زحمت زيادي كشيده بود. مي گفت « مي روي ديگه برنمي گردي » ولي من رفتم و برگشتم . بار دوم كه رفتم ديگر بابايي وجود نداشت .
    چي شد كه رضايت پدر را جلب كرديد
    پدرم ديد كه من علاقه به رفتن دارم و در نهايت پذيرفت كه بروم
    در كدام عمليات شيميايي شديد
    در عمليات « خيبر » جزيره مجنون شيميايي شدم . آن زمان 14 ساله بودم .
    لحظه اول شيميايي شدن را تعريف مي كنيد
    بعد از بمباران شيميايي خال هاي سياه در بدنم ايجاد شد. خيلي از افراد سرفه مي كردند اما من سرفه نداشتم . آن زمان ما را به بيمارستان صحرايي بردند و بعد از اين كه به ما يك مشت قرص و شربت دادند به شهرستان خودمان فرستادند.
    بعد از اين جريان بهبود يافتيد


    چند روز بعد در معده ام سوزش شروع شد كه به پزشكي مراجعه كردم كه آن دكتر فقط شربت معده داد و خوب نشدم به همين دليل به بيمارستان امام رضا در مشهد رفتم و يك هفته تحت درمان بودم . دو بار ديگر هم حالم بد شد ولي ديگر خوب شدم تا دوباره در سال 68 حالم بد و بيماريم دوباره شروع شد.
    الان حالتان چطور است
    چه بگويم . تنگي نفس سرفه مشكلات داخلي بدن كه به واسطه شيميايي شدن به وجود آمده است مثل بيماري قلبي و...
    چرا به جنگ رفتيد
    براي دفاع از ميهن و عقيده ام رفتم . راستش يك بار دخترم پرسيد « بابا اگر جنگ شود دوباره به جنگ مي روي » و من با قاطعيت گفتم بله مي روم .
    نظرتان در مورد جانبازان شيميايي
    چند دسته از جانبازان بسيار مظلوم هستند كه جانبازان موجي اعصاب و روان و شيميايي از آن دسته هستند. جانبازاني كه داراي ظاهر سالم هستند ولي در واقع از درون مي سوزند.
    يك گله
    دلمان مي خواست اطلاع رساني در مورد جانبازان شيميايي به مردم صورت گيرد. ببينيد حال من يكدفعه بد مي شود و در آن لحظه نيازمند كمك هستيم اما برخي افراد از اين موضوع آگاه نيستند. مثلا يكبار در جاده مشهد حالم مناسب نبود همسرم با سرعت رانندگي مي كرد تا مرا به جايي براي درمان برساند اما پليس جاده ما را متوقف كرده بود و به رغم ارائه كارت جانبازي عنوان مي كرد كه شما سالم تر از من هستيد پس اين همه سرعت چه معنا دارد
    خواسته تان
    از مسئولان بنياد شهيد و امور ايثارگران مي خواهيم كه با متخصصان مشورت كنند و داروهاي دايمي و ضروري جانبازان را متناوب در اختيارشان قرار دهند. از طرفي برخي داروها مشابه ايراني و خارجي دارد كه ما از مسئولان مي خواهيم واقعا آنچه مناسب حال ماست در اختيارمان قرار دهند.
    (خبرگزاري فارس )
    حدود سيزده سالم بود كه به عنوان « بسيجي » به جبهه رفتم
    در عمليات خيبر در جزيره مجنون شيميايي شدم آن زمان 14 ساله بودم
    براي دفاع از ميهن و عقيده ام به جبهه رفتم . يك بار دخترم پرسيد : « بابا اگر جنگ شود دوباره به جبهه مي روي » با قاطعيت گفتم : « بله مي روم »
    چند دسته از جانبازان مظلوم هستند كه جانبازان موجي اعصاب و روان و شيميايي از آن دسته هستند
    از مسئولان بنياد شهيد وامور ايثارگران مي خواهيم كه با متخصصان مشورت كنند و داروهاي دايمي و ضروري جانبازان را متناوب در اختيارشان قرار دهند.

  • *****
    گذر از شط شهادت




  • ماييم كه دشمن را از خانه به در كرديم
    از مرگ نترسيديم جان را چو سپر كرديم
    تا ساحل پيروزي با موج در افتاديم
    از شط شهادت ها مردانه گذر كرديم
    طراح ازل بر ما نقشي زشهادت زد
    روزي كه به راه دين ترك تن و سر كرديم
    ماييم كه در راه آزادي محرومان
    تا جبهه بيداران آهنگ سفر كرديم
    مرگي كه به كام ما چون زهر هلاهل بود
    از شهد شهادت ها شيرين چو شكر كرديم
    آزادي و استقلال چون بود شعار ما
    با غرب در افتاديم از شرق حذر كرديم
    درسي كه زعاشورا آموخته ايم اين بود :
    قرباني راه دين فرزند و پدر كرديم
    ما شمع شب افروزيم مامشعل شب سوزيم
    ماييم كه ظلمت را بي رنگ و اثر كرديم
    « والفجر » كه فخر ماست روشنگر تاريكي است
    ما شب شكنان شب را روشن چو سحر كرديم
    چون صاعقه اي در شب بر خصم يورش برديم
    فردا شدو عالم را از جمله خبر كرديم
    امداد الهي را در جبهه و در سنگر
    با چشم حقيقت بين ديديم و نظر كرديم
    پيروز اگر گشتيم در سايه ايمان بود
    چون جوشن ايمان را در جنگ به بر كرديم
    خاكي كه زيك ارزن ارزانتر و كمتر بود
    با خون و شهادت ها ارزنده چو زر كرديم
    جواد محدثي