
ويژه بزرگداشت مبعث رسول اكرم حضرت محمد(ص )
هدف اصلي بعثت پيامبران كدام است آيا پيامبران براي آبادي دنياي مردم آمده اند و يا به سعادت اخروي آنان نظر
داشته اند و يا اين كه هدف آنان دنيا و آخرت با هم بوده است
شماري از روشنفكران غرب باور و غرب زده و گرفتار به بيماري مزمن غرب زدگي
در ايران با الگوگيري و كپي برداري
از نوشته هاي متفكران غربي مطرح كرده و اين جا و آن جا گفته و نوشته اند : هدف پيامبران جز دعوت به خدا و آخرت
نبوده است . تجزيه و تحليل سخنان اين گروه و پاسخ بايسته به شبهه هاي آنان درخور مقاله اي مستقل است . ولي ما در
اين جا
به گونه گذرا و در حد يك دليل بر جامع بودن اسلام بسنده مي كنيم .
براي پاسخ به پرسشهاي ياد شده مي توان از دو چشم انداز : بيرون ديني و درون ديني به بحث پرداخت . ولي چون
استاد شهيد
در اين جا نيز
به دليلهاي درون ديني پرداخته اند ما نيز از همان چشم انداز به بحث خواهيم پرداخت . آياتي
كه در آنها هدف رسالت پيامبران آمده بسيار است :
دريك دسته از آيات دعوت به توحيد و پرستش خدا و پرهيز از طاغوتان 1 و در دسته اي ديگر
دعوت به حيات
اخروي
تزكيه
تعليم كتاب و حكمت
آزادسازي انسانها از غلها و زنجيرها
برپايي عدالت اجتماعي و مبارزه با مفاسد
اجتماعي و اصلاح جامعه از اهداف مهم پيامبران شمرده شده است 2.
استاد شهيد آيت الله مطهري در آثار خود به تفسير و شرح آياتي كه هدفهاي پيامبران را بازگو مي كنند
پرداخته است
و در يك جمع بندي دو هدف زير را اصلي ترين هدف پيامبران از ديدگاه قرآن كريم مي داند : 3
1 ـ شناختن خدا و نزديك شدن به او
2 ـ برقراري عدل و قسط در جامعه بشري
وي براي هدف دوم
به آيه شريفه زير استدلال مي كند :
لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط و انزلنا الحديد فيه باس شديد و منافع
للناس
ما پيامبران را با دلائل روشن فرستاديم و با آنان كتاب و ميزان فرو فرستاديم
تا مردم عدل و قسط را بپا دارند و آهن
را فرستاديم
كه در ان صلابت شديد و منفعتهايي براي مردم است .
تكيه بر « حديد » به عنوان عامل قدرت
بيانگر اين است كه پيامبران با بعثت و نبوت خويش مي خواهند تحولي
بزرگ را در جامعه به وجود آورند
دگرگوني كه طاغوتان و مستكبران
از آن سخت نگران و ناخشنودند. روشن است كه
طاغوتان با اين دگرگوني كه حاكميت آنان را درهم مي شكند و كاخ آرزوهاي آنان فرو مي ريزد
به مقابله برمي خيزند و با
همه توان براي شكست اين حركت مي كوشند.
در اينجاست كه پيامبران پس از ارائه نشانه هاي روشن و عرضه معيارهاي سنجش براي پديدآوردن جامعه اي
براساس قسط و زدودن بازدارنده هاي راه
نياز به « حديد » و حركتهاي مسلحانه پيدا مي كنند
تا با ستم پيشگان به نبرد
برخيزند :
و كاين من نبي قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لمااصابهم في سبيل الله وما ضعفوا و ما استكانوا والله يحب
الصابرين 5
چه بسا از پيامبران
كه خدا دوستان بسياري
همراه آنان به نبرد پرداختند و در آنچه در راه خدا به آنان رسيد
سستي
نگرفتند و ناتوان نشدند. خدا صابران را دوست دارد.
امام خميني
در تفسير آيه : « لقد ارسلنا رسلنالله » به شرح سخن گفته كه ما چكيده اي از آن را در اين جا مي آوريم :
« همه انبيا
از آدم تا خاتم
براي اصلاح جامعه آمده اند و در اين راستا
تلاشهاي بسيار كردند آيه شريفه « عدالت
اجتماعي » در ميان مردم را يكي از اهداف پيامبران دانسته است . تناسب « حديد » با برپايي عدالت اجتماعي به اين
صورت است كه : پيامبران دعوت خود را شروع مي كنند و در جهت پياده كردن اهداف خود هستند
اگر گروهي سد راه
شدند
نخست بايد با بينات و موازين با آنها سخن گفت و اگر نشنيدند با « حديد » بايد در برابر آنها ايستاد.
همه پيامبران اين گونه بودند. خداوند موسي (ع ) را به سراغ فرعون مي فرستد تا با سخنان نرم با او سخن بگويند و
وقتي كه اين سخنان در او كارگر نمي افتد
نوبت به قيام مي رسد. آيا مي شود گفت كه پيامبراسلام (ص ) كاري به كار جامعه
نداشته است . آن بزرگوار كدام روزش از مسائل سياسي خارج بود. دولت تشكيل مي داد با كساني كه بر ضد اسلام و مردم
بودند جنگ مي كرد مساله دخالت در سياست در راس تعليمات انبياست . مگر قيام به قسط بدون دخالت در سياست
امكان پذير است . 6
با توجه به آنچه كه آورديم
سستي و بي پايگي سخنان زير به خوبي روشن مي شود :
« معني و منظور آيه
آن طور كه بعضيها تصور و تبليغ كرده اند
اين نيست كه مردم و ديگران را براي مبارزه با ظلم
استبداد و استكبار
يا بسط عدالت و ديانت در دنيا بسيج نمايند
بلكه خود مردم در اخلاق و رفتارشان عامل به عدالت و
قسط باشند
كتاب و ميزان راهنماي آنان در اين كار بوده 7...
چرا اين سخن سست است و بي پايه زيرا با پند و اندرز تنها
اصلاح جامعه امكان پذير نيست . آيا در جامعه اي كه
فقر
تباهي
ستم و دهها فساد ديگر وجود دارد مي توان ديانت را در ميان آنان رواج داد اگر جواب مثبت است
چرا
پبامبران با مفاسد اجتماعي مبارزه مي كردند8 و با ستمگران و تباهي آفرينان مي جنگيدند روشن است
زيرا بدون اينها
نمي توان عدالت اجتماعي را حاكم ساخت . تنها در روزگار پيامبراسلام (ص ) بيش از هفتاد جنگ و درگيري رخ داده كه در
بسياري از آنها آن بزرگوار رهبري جنگ را مستقيم برعهده داشته است .
اگر پيامبران تنها در انديشه تبليغ معارف و پند و اندرز مردم و دعوت آنان به آخرت بودند
نه نيازي به « حديد » بود و
نه نيروي مسلح و نه نبرد و درگيري
صرف تبليغ آخرت چه ضرري براي فسادانگيزان داشت كه در برابر آن مي ايستادند و
از گسترش دعوت پيامبران جلو مي گرفتند
بي گمان
پيامبران همواره
بر آن بوده اند سلطه كافران و مشركان را بردارند و
قدرت آنان را درهم شكنند
تا بتوانند حكومت الهي ـ مردمي را به پا دارند.
استاد شهيد
به هنگام تحليل انقلاب و زواياي آن
انقلاب و نهضت پبامبراسلامي (ص ) را انقلابي سياسي
اجتماعي
اقتصادي و ادبي دانسته است . از استاد شهيد
سئوال مي شود ممكن است انقلابي مذهبي داشته باشيم كه به
ديگر ابعاد نظر نداشته باشد
در پاسخ مي گويد :
« در مذهب به معناي اعم
كه جامعه شناسان مي گويند
بله
اما در مذهبي كه پبامبران راستين آورده اند
نه . البته
منظور پيامبراني است كه صاحب شريعت و كتاب بوده اند... از زمان نوح (ع ) هر پيغمبري كه آمده است و نظم مذهبي
موجود را به هم ريخته
به نظم اجتماعي هم توجه داشته و در پي اصلاح آن بوده است
بخصوص قرآن در اين زمينه
تاكيد مي كند كه : « لقد ارسلنا رسلنالله » يعني بر هم زدن يك نظم فاسد موجود و استقرار يك نظم عادلانه مطلوب
هدف
همه رسالتها و نبوتها بوده
منتهي اين امر در اسلام ختميه محرزتر و مشخص تر است 9.
حكومت و اداره جامعه جزو برنامه هاي پيامبران الهي بوده است . از پيامبراكرم (ص ) نقل شده كه آن بزرگوار فرموده :
« حكومت بني اسرائيل را همواره پيامبران بر عهده داشته اند. هر پيامبري كه از دنيا مي رفت
پيامبر ديگري جاي او را
مي گرفت . .. » 10
قرآن كريم نيز
به روشني از حكومت بسياري از پيامبران سخن گفته است :
فقد آتينا آل ابراهيم الكتاب و الحكمه و آتيناهم ملكا عظيما11
به تحقيق ما
خاندان ابراهيم را كتاب و حكمت داديم و به آنها « ملكي » بزرگ داديم .
علامه طباطبايي مي نويسد :
« مراد از « ملك »
تسلط بر امور مادي و معنوي است كه شامل نبوت
ولايت و هدايت مردم نيز
مي گردد . » 12
گزيده سخن اين كه دقت در هدفهاي پيامبران و شيوه برخورد آنان با قدرتهاي زمان و... نشانگر اين است كه آنان در
پي ايجاد حكومتي الهي بوده اند. (طلايه دار صبح
يادنامه استاد شهيد مرتضي مطهري
دفتر تبليغات اسلامي حوزه
علميه قم )
پاورقي :
1 ـ سوره نحل
آيه 26
سوره انبيا آيه 25
2 ـ سوره اعراف
آيه هاي 59
157
سوره بقره آيه 129
سوره آل عمران
آيه 164
سوره حديد
آيه 25
سوره هود
آيه
88
سوره شعرا
آيه 151
3 ـ مجموعه آثار
ج 175
2 ـ 176
4 ـ سوره حديد
آيه 25
5 ـ سوره آل عمران
آيه 144
6 ـ صحيفه نور
ج 146
15
7 ـ مجله كيان
شماره 54
28
8 ـ سوره هود
آيه 88
سوره اعراف
آيه 142
9 ـ پيرامون انقلاب اسلامي
128
10 ـ صحيح مسلم
ج 1471
3
ج 1842
كتاب الاماره باب 10
11 ـ سوره نسا
آيه 54
12 ـ الميزان
علامه طباطبايي
ج 4
375 و 377
تكيه بر « حديد » به عنوان عامل قدرت
بيانگر اين است كه پيامبران با بعثت و نبوت خويش مي خواهند تحولي بزرگ
را در جامعه به وجود آورند. از اين تحول و دگرگوني
طاغوتان و مستكبران به شدت نگران و ناخشنودند و روشن است
كه حاكميت آنان را درهم مي شكند و كاخ آرزوهايشان را فرو مي ريزد
و از همين رو به مقابله با آن بر مي خيزند و با همه
توان براي شكست اين حركت مي كوشند
پيامبران همواره بر آن بوده اند كه سلطه كافران و مشركان را از بين ببرند و قدرت آنان را درهم شكنند تا بتوانند
حكومت تشكيل دهند و به برنامه ريزي و اداره جامعه بپردازند
در يك نگرش كلي مي توان دو هدف محوري و اساسي براي بعثت پيامبران برشمرد. هدف اول
شناختن خداوند و
نزديك شدن به او
و هدف دوم استقرار عدل و قسط در جامعه بشري با تشكيل حكومت الهي

*****
طلوع جاويد
|

مژده
مژده اي ياران موسم بهار آمد
روز عيش و شادي شد
گل به شاخسار آمد
كعبه پرنيان بر تن
ياس و لاله و سوسن
در چمن به عشق گل
قمري و هزار آمد
پر شده چمن يكسر
از شميم نيلوفر
در كنار سوسن بر
نرگس خمار آمد
تا بپرورد گل ها
با طراوت و زيبا
آن مربي گل ها
سوي لاله زار آمد
در دل شب تيره
سر زد از افق
خورشيد
نور حق نمايان شد
برطرف غبار آمد
مصطفي به صد عزت
شد زسوي حق مبعوث
بروي امشب از رحمت
پيك كردگار آمد
كاي مهيمن والا
« اقرباسم ربك » را
خوان زدفتري كاينك بر تو آشكار آمد
افسر رسالت را تا به سرنهاد احمد
مسند شريعت را يار و پاسدار آمد
هر كه از كفش نوشيد جامي از مي توحيد
بر سر از شراب عشق
مستي و خمار آمد
آن مهي كه از نورش
شد جهان
همه روشن
وان شهي كه از ذاتش
عالم استوار آمد
پرچم حقيقت را در همه جهان افراشت
از سبيل ابراهيم فخر و يادگار آمد
آن خجسته خورشيدي كه از طلوع جاويدش
ماه و انجم و خورشيد
سخت شرمسار آمد
آن كه سر به درگاهش
سوده از ادب جبريل
وانكه تابع امرش
خلق روزگار آمد
از پيام توحيدش و زقيام جانبخشش
شد جهان سعادتمند
اهرمن نزار آمد
از وجود او بر باد رفته كاخ استبداد
توده ي ضعيفان را يار و غمگسار آمد
عرشيان به تحميدش
فرشيان به تمجيدش
ذات حق به تاييدش با همه وقار آمد
در جهان كند هركس
پيروي زآئينش
در جهان و در عقبي پاك و رستگار آمد
قدسيه مدني كاشاني

*****
يك « صحنه »
سه « پيام »
|

در بزرگداشت شهادت مظلومانه آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري
اشاره :
در آستانه سالروز شهادت فقيه نستوه و وارسته آيت الله شهيد شيخ فضل الله نوري ـ كه يازدهم مرداد است ـ قرار
داريم . به همين مناسبت ياد و راه و مجاهدت هاي سخت و ديرپاي او را گرامي مي داريم و براي نسل امروز و فردا
درس هاي بيداري ذخيره مي سازيم .
صحنه
در گوشه ميدان
درشگه اي مي ايستد. چند مامور
يك عالم ديني را از آن پائين مي آورند و با اشاره دست
به سوي
چوبه دار راهنمايي مي كنند.
او
فقيه اعلم تهران
آيت الله شيخ فضل الله نوري است
كه با مشروطه غربي و انگليسي به مخالفت پرداخته و در
حالي كه خود از رهبران اصلي و اوليه نهضت مشروطه بوده و در پيشبرد آن جانفشاني كرده
به دليل رخنه استعمار و
عوامل دست نشانده اش در اين حركت و به بيراهه راندن آن
پرچم مخالفت برافراشته و با طرح « مشروطه مشروعه »
خواهان ادامه مسير نخستين نهضت بر مبناي اهداف و آرمان هاي اسلامي مي باشد.
حكم صادره توسط دادگاه انگليسي عليه او « اعدام » است
كه فرياد اسلامخواهي از گلو برآوردن
كم جرمي نيست !
اكنون شيخ فضل الله به پاي چوبه دار رسيده است . زير بغل او را مي گيرند و كمك مي كنند تا روي چهار پايه قرار
گيرد.
شيخ فضل الله مردمي را كه پاي چوبه دار بودند و مشتاقانه در انتظار كشيده شدن او بر بالاي دار
مخاطب قرار
مي دهد و چنين مي گويد :
« خدايا
تو خودت شاهد باش كه من آنچه را كه بايد بگويم به اين مردم
گفتم .... خدايا تو خودت شاهد باش كه من
براي اين مردم به قرآن تو سوگند ياد كردم
گفتند اين قوطي سيگارش بود.....
خدايا
تو خودت شاهد باش كه در اين دم آخر باز هم به اين مردم مي گويم كه موسسين اين اساس لامذهبين هستند
كه مردم را فريب داده اند.... اين اساس
مخالف اسلام است .... محاكمه من و شما مردم بماند پيش پيغمبر محمدبن
عبدالله ... »
پس از اين سخنان
شيخ فضل الله دوباره رو كرد به جمعيت و چنين گفت :
« از سر من اين عمامه را برداشتند
از سر همه برخواهند داشت . »
در اين لحظه
طناب دار را به گردن شيخ انداختند و چهار پايه را از زير پايش خارج كردند و طناب را بالا
كشيدند .... (1 )
پيام اول
محاكمه و اعدام شيخ فضل الله نوري
شخصيتي با وجوه مختلف و دلسوخته اسلام و حافظ استقلال ايران و در
انديشه سلامت فكر و امنيت و سعادت مردم
از وقايع و رخدادهاي بسيار تلخ و دردناك تاريخ است .
تلخي و رنج اين واقعه
جان همه عالمان آزادانديش و استعمارستيز را در اندوه فرو برد و از قصور و غفلت هايي كه
براي مقابله با وقوع اين حادثه اسف بار به وجود آمد
به حسرت كشاند. آيت الله سيد حسن مدرس از جمله كساني بود
كه به شدت از اين رخداد آزرده گرديد. او كه چند ماه پس از شهادت شيخ فضل الله به تهران آمد
هم برخي از علما و هم
بعضي دينداران و مومنان را نكوهش نمود كه چرا مانع وقوع اين حادثه تلخ نشدند و در برابر كساني كه به اين جنايت
بزرگ پرداختند مقاومت و ايستادگي نكردند.
آيت الله سيد حسن مدرس به شيخ محمد غروي كاشاني چنين گفت :
« وقتي اهل علم از كارها كناره گيرند
ميدان به دست اراذل و اوباش مي افتد
اگر علماي تهران كوتاهي نكرده بودند
كار به اين جا كشيده نمي شد . » (2 )
همچنين آيت الله مدرس به سلطان العلماي زنجاني در اين باره چنين مي گويد :
« شما چگونه در تهران بوديد و گذاشتيد كه عوام الناس
مجتهدي كم نظير و واقع بين را از بين ببرند و به سخن حق او
گوش ندهند
سلطان العلما پاسخ داد : كاري از من ساخته نبود.
مدرس گفت : ساخته بود
بايد عده اي از علماي بزرگ تهران را جمع مي كرديد و به خانه شيخ مي رفتيد و از انجام اين
كار ممانعت مي كرديد . » (3 )
از ميان برداشتن شيخ فضل الله براي عوامل استعمار انگليس يك برنامه از قبل تدارك ديده شده بود و آنان پيش از
دستگيري و محاكمه تشريفاتي و اعدام اين رجل مبارز
نقشه ترور او را توسط يكي از عوامل خود كشيدند كه شيخ
فضل الله از اين تهاجم جان سالم به در برد و فقط پاي او زخم برداشت كه پس از مدتي بهبودي يافت .
رفتارهاي جسورانه و هتاكانه و در نهايت دستگيري و اعدام فقيه توانا و وارسته اي همچون آيت الله شيخ فضل الله
نوري
نشان مي دهد كه مثلث شوم « استعمار خارجي
مهره ها و ژاندارم هاي دست نشانده در سرزمين هاي مسلمان نشين
و جريان هاي فكري غرب گرا و وابسته »
اگر فقها و علماي اسلام را در تشتت و اختلاف ببينند و توده هاي مردم مسلمان
را در ناآگاهي و غفلت مشاهده كنند
هر چه بخواهند مي كنند و تا آنجا پيش مي روند كه مرزبانان توحيد و حافظان حريم
دين را به سهولت تا پاي چوبه دار به پيش مي برند و پس از به شهادت رساندن آنها نيز صداي مخالفتي بلند نمي شود!
نكته قابل توجه اين كه مثلث شوم استعمار خارجي
ژاندارم هاي دست نشانده
و جريان هاي فكري و احزاب
غرب گرا
با تحركات مرموز و پيدا و پنهان خود عامل اصلي ايجاد اختلاف و تشتت در جبهه عالمان ديني مي باشند و
مانع مي شوند تا « قدرت روحانيت » ـ كه از آن به شدت مي هراسند و تجربه هاي مختلفي از جلوگيري و ممانعت آنان از
تحقق اهداف ضد انساني و استعماري در كشورهاي اسلامي دارند ـ هميشه و در همه مقاطع تاريخي تحقق يابد.
پيام دوم
ضعف ها در بينش هاي ديني و اختلال ها در كسب معرفت هاي لازم نسبت به جامعيت اسلام از يكسو
و فقدان
آگاهي هاي سياسي از جريان هاي استعماري خارجي و اذناب و ايادي آن در داخل از ديگر سو
همواره يكي از مشكلات
و معضلات بزرگ « مردم ايران » بوده است .
وجود اين مشكل و معضل
باعث مي گردد كه توده هاي مردم مسلمان در عين حال كه به اسلام پايبند مي باشند و در
همان حال كه روحانيت را پايگاه دين و مرزبان عقيده و ايمان مي دانند
تحت تاثير تبليغات دروغين استعماري واقع
شوند و با فضاسازي هاي اغواگرانه جريان هاي فكري غرب گرا و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به بيگانه
به
بيراهه بيفتند و تا آنجا از جهل خود نسبت به ابعاد اجتماعي و سياسي اسلام و وظايف و مسئوليت هاي خود ضربه
بخورند كه به صورت « ابزار »
مورد بهره برداري هاي مكرر عوامل و اذناب استعمار قرار گيرند و يكباره در تغيير و تحولي
حيرت آور
در برابر روحانيت دلسوخته دين و حامي استقلال ملت و كشور صف آرايي كنند و همه چيز را بر ضرر اسلام
و به نفع دشمنان تمام نمايند!
در نهضت مشروطه
همين واقعه تلخ تكرار شد. به اين ترتيب كه در مراحل اوليه نهضت كه رهبري آن به دست فقيه
مبارز آيت الله شيخ فضل الله نوري و ساير علماي متعهد و مبارز ـ همچون آيت الله طباطبايي و آيت الله بهبهاني ـ بود
مردم با رهنمودها و رهبري هاي روحانيت در تعقيب اهداف اسلامي و ملي از جمله تذسيس عدالتخانه و مجلس شوراي
ملي با نظارت فقها و علماي اسلام
حضوري فعال داشتند
لكن همين مردم وقتي مشروطه دچار انحراف شد و در قبضه
قدرت استعمار انگليس و عواملش درآمد و فريادهاي آگاهي بخش شيخ فضل الله براي تحقق « مشروطه مشروعه » از گلو
برآمد
نه تنها به راهنمايي ها و رهبري هاي شيخ شهيد وقعي ننهادند
كه در مقابل او جبهه گيري كردند و پرچم مخالفت
برافراشتند.
عوامل پيدا و پنهان استعمار با ايجاد يك جنگ رواني تمام عيار عليه فقيه مجاهد آيت الله شيخ فضل الله نوري و
سرازير كردن سيل دروغ و تهمت عليه او
شخصيت والاي اين روحاني وارسته را هتك كردند و مردم را پل عبور خود
براي رسيدن به اهداف خويش قرار دادند . به تعبير حضرت امام خميني « مردم را بازي دادند » (4 ) و « مردم غفلت
داشتند » (5 ) و « به آنجا رساندند .... كه مثل مرحوم حاج شيخ فضل الله نوري در ايران به خاطر اين كه مي گفت بايد
مشروطه مشروعه باشد و آن مشروطه اي كه از غرب و شرق به ما برسد قبول نداريم
در همين تهران به دار زدند و مردم
هم پاي او رقصيدند يا كف زدند! .... (6 )
امروز
گويي فرياد شيخ فضل الله از صحنه اعدام و از پاي چوبه دار در فضاي جامعه ما و همه جوامع اسلامي
مي پيچد كه : اي مردم
بيدار باشيد
دشمنان هميشه در فعاليت مخرب هستند تا شما را به صورت « عمله استعمار » به
جلو بيندازند و به تقابل با اسلام اصيل و روحانيت دلسوخته و حافظ دين و استقلال وادارند.
پيام سوم
شهيد شيخ فضل الله نوري در آخرين لحظات حيات خطاب به مردم اعلام كرد :
« از سر من اين عمامه را برداشتند
از سر همه برخواهند داشت » .
اين شهيد والامقام در اثر بينش هاي ژرف سياسي و مشاهدات دقيق و عميقي كه از تحرك جريان هاي فكري غرب گرا
و احزاب و جمعيت هاي سياسي وابسته به استعمار داشت
و نيز با مشاهده طي مراحل پيشروي و موفقيت هاي
استعمار انگليس و عوامل وابسته به او در دولت و حكومت ايران
پيش بيني مي كرد كه در آينده اوضاع اجتماعي و
سياسي ايران به گونه اي واژگون و زير و رو شود كه موجب روي كار آمدن قدرتي گردد كه تهاجم و يورش عليه اسلام و
روحانيت را در بدترين و هولناك ترين شيوه ها تداوم دهد
و در اين قدرت و حكومت
موجوديت و تماميت روحانيت
در خطر است و سخن از شخص و فرد خاصي در ميان نخواهد بود.
پيش بيني هاي شهيد شيخ فضل الله نوري بسيار دقيق و در عين حال شگفت انگيز بود
زيرا پس از وقايع نهضت
مشروطه و با سركوب حركت مشروطه مشروعه
حكومت رضاخان
به صورت حاصل و ثمره شجره خبيثه مشروطه
انگليسي پي در پي برگ و بار و ميوه داد و بزودي افق ها همه تاريك و ظلماني گشت و تهاجم عليه روحانيت اسلام در
شديدترين و زشت ترين شكل و جلوه ممكن آغاز گرديد.
اين سخنان امام خميني كه « عمامه ها را از سرها برداشتند و آنقدر خرابكاري كردند كه روي تاريخ را سياه كردند » (7 )
يك نگرش كلي به واقعه تلخي است كه بنا بر پيش بيني شيخ فضل الله نوري در ايران تحقق يافت .
و نيز اين سخن امام خميني درباره به انزوا كشاندن روحانيت « با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و
هتك حرمات و اعدام » (8 ) به خوبي نشان مي دهد كه چه فجايعي به وقوع پيوسته است .
تهاجم عليه روحانيت در زمان رضاخان با بهره برداري از همه روش ها و راه كارها صورت گرفت و اين به دليل اهميت
خاصي بود كه دشمنان براي اين هدف شيطاني قائل بودند و ضرورت عينيت بخشيدن به آن را تا اعماق جان و روحشان
به شدت احساس مي كردند. عوامل رضاخان حتي ادبيات منظوم و منثور فارسي را نيز در خدمت استعمار خارجي و
عليه اسلام و روحانيت به خدمت گرفتند
تا آنجا كه « شعرا
شعر گفتند
مجالس درست كردند
محافل درست كردند
تبليغات كردند
هر طور توانستند با هر شيوه اي
اين روحانيون را و اين متدينين را كوبيدند و مقصود اصلي اين بود كه
اسلام را از بين ببرند . » (9 )
اينك
و در اين زمان
فريادهاي مظلومانه فقيه مبارز و دلسوخته اسلام آيت الله شيخ فضل الله نوري در گوش تاريخ
مي پيچد.
اين فريادها
از همان « صحنه » بسيار دردناك و از پاي چوبه دار
و با اين سه پيام نسل امروز را مخاطب قرار مي دهد :
مثلث شوم استعمار خارجي
مهره هاي دست نشانده در سرزمين هاي اسلامي
جريان هاي فكري غرب گرا و احزاب
وابسته
با ظاهرهاي آراسته و حتي به نام دين و با دلسوزي براي كشور
همچنان « بيدار » و « فعال » هستند و جبهه علماي
اسلام را نشانه مي روند و بذر اختلاف مي پاشند تا حاصل شكست درو كنند!
جنگ رواني و ترور شخصيت
شيوه ديرينه اي است كه با فقدان بينش ها و معرفت هاي ديني در ميان مردم و ضعف
شناخت هاي سياسي نسبت به تحرك استعمار خارجي و ايادي داخلي آن
دام گسترده و به شكار مردم پرداخته است و
آنان را ناآگاهانه در تقابل با روحانيت اصيل و نستوه و مبارز قرار مي دهد.
تهاجم اذناب مشروطه چيان وابسته به انگليس و رضاخان قلدر در جلب و جذب عناصر مساعد و آماده براي
حضور در كاروان تهاجم برنامه ريزي شده عليه روحانيت
نه در قالب ها و شيوه هاي گذشته
كه با روش ها و در قالب هاي
نوين و نامرئي و حتي با خيمه زدن در اردوگاه « خودي » تداوم دارد....
آيا
گوش هاي اين نسل فريادهاي شيخ فضل الله را مي شنود و پيام هاي سه گانه آن را دريافت مي كند
پاورقي :
ـــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ مشروطه مشروعه
انتشارات سازمان تبليغات اسلامي
ص 213 و 214
به نقل از شيخ شهيد نوري
دكتر
تندركيا
ص 250 و 251
2 ـ روحانيت و مشروطه
به كوشش جمعي از نويسندگان و پژوهشگران
دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم
ص
476
3 ـ همان مدرك
4 ـ تاريخ معاصر ايران از ديدگاه امام خميني
تبيان (آثار موضوعي )
دفتر بيستم
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص
69
5 ـ همان مدرك
ص 71
6 ـ همان مدرك
ص 65
7 ـ صحيفه امام
موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني
ج 13
ص 319
8 ـ وصيت نامه امام خميني
موسسه تنظيم و نشر آثار امام
ص 35
9 ـ صحيفه امام
ج 13
ص 321
آيت الله سيد حسن مدرس كه چند ماه پس از شهادت فقيه مبارز آيت الله شيخ فضل الله نوري به تهران آمد
هم برخي
از علما و هم بعضي از دينداران و مومنان را نكوهش نمود كه چرا مانع وقوع اين حادثه تلخ نشدند و در برابر كساني كه به
اين جنايت بزرگ پرداختند مقاومت و ايستادگي نكردند ! او به برخي از علماي اسلام چنين گفت : « وقتي اهل علم از
كارها كناره گيرند
ميدان به دست اراذل و اوباش مي افتد
اگر علماي تهران كوتاهي نكرده بودند
كار به اين جا كشيده
نمي شد و مجتهدي كم نظير و واقع بين از بين نمي رفت »
مثلث شوم « استعمار خارجي
مهره هاي دست نشانده در سرزمين هاي اسلامي
جريان هاي فكري غرب گرا و احزاب
وابسته »
با ظاهري آراسته و حتي به نام دين و با دلسوزي براي كشور
همچنان « بيدار » و « فعال » هستند و جبهه علماي
اسلام را نشانه مي روند و بذر « اختلاف » مي پاشند تا حاصل « شكست » درو كنند!
يورش اذناب مشروطه چيان وابسته به انگليس و رضاخان قلدر در جلب و جذب عناصر مساعد و آماده براي حضور
در كاروان تهاجم برنامه ريزي شده عليه روحانيت راستين و اصيل
نه در قالب ها و شيوه هاي گذشته
كه با روش ها و در
قالب هاي نوين و نامرئي و حتي با خيمه زدن در اردوگاه « خودي » تداوم دارد
امروز
فرياد شيخ فضل الله از صحنه اعدام و از پاي چوبه دار در فضاي جامعه ما و همه جوامع اسلامي مي پيچد كه
مردم را به بيداري فرا مي خواند و از « عمله استعمار » شدن و عامل « جنگ رواني » گرديدن و « پل عبور » شدن جريان هاي
غرب گرا نهي مي كند. آيا گوش هاي اين نسل فريادهاي شيخ فضل الله را مي شنود و پيام هاي آن را دريافت مي كند

| | |