يكي از گناهان بسيار بزرگ كه قرآن وعده « عذاب اليم » براي آنها داده است اين است كه كسي يا كساني بخواهند خود
فحشا را در ميان مردم رايج كنند. هستند كساني كه عملا مروج فحشا هستند
حال يا به حساب پول پرستي و يا از روي
اغراض ديگري
كه غالبا در عصر ما اين اغراض
اغراض استعماري است
مي خواهند فحشا در ميان مردم زياد شود
چرا براي اينكه هيچ چيزي براي سست كردن عزيمت مردانگي مردم به اندازه شيوع فحشا اثر ندارد. اگر شما بخواهيد
فكر جوانان يك مملكت را از مسائل جدي كه منافع استعمار را به خطر مي اندازد منصرف كنيد تا هيچ وقت فيلشان ياد
هندوستان نكند راهش اين است كه هرچه دلتان مي خواهد مشروب فروشي اضافه كنيد
كاباره زياد كنيد
زنان هرجايي
زياد كنيد
وسايل تماس بيشتر دخترها و پسرهاي جوان را اضافه كنيد تا اينها دائما دنبال سرگرميهاي عيش و نوش
باشند و دنبال مسائل جدي نروند. به همان اندازه كه هروئين و ترياك نيروي جسمي و روحي طبقه جوان را تباه مي كند
اراده را از مردم مي گيرد يا آن را سست مي كند و مردانگي و احساس كرامت و شرافت را از بين مي برد
به همان اندازه
فحشا اين كار را مي كند.
آمريكاييها كه يك برنامه عمومي براي فاسد كردن همه دنيا دارند برنامه شان همين است : فحشا را زياد كنيد
ديگر
خيالتان از ناحيه مردم راحت باشد. مي گويند مدير يكي از مجلات به نام « اين هفته » (مجله اي كه در زمان رژيم شاه
منتشر مي شد) گفته است : « كاري خواهم كرد كه تا ده سال ديگر يك دختر ده سال به بالاي باكره در تهران پيدا نشود. » اينها
روي برنامه و حساب است . اسلام كه در مسئله عفاف اين همه تاكيد مي كند براي چيست يك شب درباره فلسفه عفاف
صحبت كردم . يك فلسفه عفاف اين جهت است كه نيروهاي انساني در وجودها ذخيره شود. شايد كسي باور نكند كه
نيروي اراده انساني از مجاري پايين تنه هم خارج مي شود
ولي اينچنين است .
تدبير اسلام براي حفظ روح مروت
اسلام طرفدار جلوگيري از ارتباط جنسي نيست
در حدود خانواده
آن را تصحيح مي كند و طرفدار نظر كاتوليكها و
كليسا نيست
اما از دايره ازدواج مشروع كه خارج شد
ديگر به هيچ وجه اجازه نميدهد و اين يك تدبير و توطئه اي است
از ناحيه اسلام براي حفظ روح مروت
مردانگي
انسانيت و شرافت در زن و مرد مسلمان . در آياتي كه بعد راجع به
« حجاب » مي آيد
درباره اين موضوع بيشتر صحبت خواهيم كرد. نقطه مقابل
كساني هستند كه براي كشتن همان روح
فحشا را زياد مي كنند.اين است كه قرآن مي فرمايد : ان الذين يحبون ان تشيع الفاحشه في الذين امنو لهم عذاب اليم آنان
كه دوست دارند و علاقه دارند فحشا را در ميان اهل ايمان زياد كنند
خدا برايشان عذاب دردناكي آماده كرده است . خوب
عذاب دردناك را خدا در آن دنيا به آنها مي دهد
چرا در آيه قرآن ذكر مي كند براي اين كه بفهماند چقدر اين مسئله از نظر
اسلام حساسيت دارد! اين يك تفسير آيه است كه قرآن درباره اشاعه فحشا در ميان اهل ايمان حساسيت خود را بيان
مي كند.
(براي روشن شدن معناي دوم آيه لازم است ) يك نكته ادبي عرض كنم و آن درباره كلمه « في » است . « في » به جاي
كلمه « در » فارسي است . ما مي گوييم « در خانه » و عرب مي گويد « في الدار » كلمه « في » در زبان عربي گاهي به معني همان
كلمه « در » مي آيد و گاهي به معني كلمه « درباره » . اينجا اين آيه را اين طور هم مي توان معني كرد و معني هم شده است و
هر دو معني درست است و هر دو معني با آيات افك تناسب دارد. معناي دوم آيه اين است : « آنان كه دوست دارند كه
فحشا درباره اهل ايمان شايع شود. » مقصود اين نيست كه خود فحشا در ميان اهل ايمان شايع شود
بلكه نسبت فحشا
درباره اهل ايمان شايع شود
يعني كساني كه دوست دارند عرض اهل ايمان را لكه دار كنند.
يك عده مردم
به اصطلاح روان شناسي امروز « عقده دار » هستند
هر جا فردي را مي بينند كه در ميان مردم يك وجهه
و حيثيتي دارد
براي اينكه به اين اشخاص حسادت مي برند
همت و عرضه هم ندارند كه خودشان را جلو بيندازند
فورا
به اين فكر مي افتند كه يك شايعه اي درباره او درست كنند. مي گويند ما كه نمي توانيم به او برسيم پس او را پايين
بياوريم
چگونه با يك عملي در منتهاي نامردي و آن اينكه يك شايعه اي عليه او بسازيم و يك تهمتي به او بزنيم .
آنقدر اين گناه بزرگ است كه خدا مي داند!
بدترين مردم
پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم يك وقت در حضور اصحاب فرمود : الا اخبركم بشر الناس آيا به شما خبر
ندهم كه بدترين مردم كيست گفتند : بلي يا رسول الله ! فرمود : بدترين مردم آن كسي است كه خير خودش را از ديگران
منع مي كند و هر چه دارد تنها براي خودش مي خواهد. آنهايي كه حاضر بودند گفتند : با اين مقدمه ما فكر كرديم ديگر
بدتر از اين افراد كسي نيست . بعد فرمود : آيا مي خواهيد به شما بگويم از اين بدتر كيست صنف ديگري را ذكر فرمود.
اصحاب گفتند : خيال كرديم بدتر از اين گروه دوم ديگر كسي نيست . بعد فرمود : آيا مي خواهيد از آن بدتر را به شما بگويم
كيست گفتند : از اين بدتر هم مگر هست ! آنگاه صنف سوم را فرمود : بدتر از اين افراد
مردمان بد زبان فحاش تهمت زن
و آبرو برند. اينجا ديگر حضرت توقف كرد
يعني بدتر از اينها ديگر وجود ندارد.
پس معناي دوم آيه اين است : آنان كه دوست دارند نسبتهاي زشت ـ كه خود نسبت زشت هم زشتي است ـ درباره
اهل ايمان شايع شود
بدان كه براي آنها عذاب دردناكي است .
بعد مي فرمايد : في الدنيا والاخره در دنيا و آخرت عذابشان دردناك است ; يعني خدا اينها را نه تنها در آخرت عذاب
مي كند
بلكه در دنيا هم عذاب مي كند.
اهميت قرآن به مسئله وحدت مسلمين
آيه ديگر باز مربوط به همين قضيه است
اما مربوط به مطلبي كه در دنبال اين قضيه است :
و لا ياتل اولوا الفضل منكم والسعه ان يوتوا اولي القربي والمساكين والمهاجرين في سبيل الله و ليعفوا و ليصفحوا
الا تحبون ان يغفرالله لكم والله غفور رحيم .
آيه به يك جريان تصريح مي كند و آن اين است كه بعضي از مسلمين كه به تعبير قرآن « اولوالفضل » يعني صاحب
فضل بودند (مقصود از « فضل » در اينجا ثروت و مال است
يعني متمكن بودند) (از انفاق به آن افراد تهمت زن خودداري
كردند.)
كلمه « فضل » در اصطلاح امروز ما فقط به فضل علمي گفته مي شود. امروز اگر بگوييم فلان كس فاضل است يعني
مرد عالمي است
« او از فضلاست » يعني از علماست
صاحب معلومات و فضل است . ولي در قرآن به مال و ثروتي كه
از راه مشروع به دست آمده باشد كلمه « فضل » اطلاق شده است . از جمله در سوره جمعه مي فرمايد : وقتي از نماز فارغ
شديد « و ابتغوا من فضل الله » دنبال فضل الهي برويد
يعني دنبال كسب و كار و تجارت و درآوردن پول از راه مشروع
برويد.
قرآن مي فرمايد : ثروتمنداني كه از راه مشروع صاحب مال و ثروت شدند و صاحب سعه (تمكن ) هستند (قسم
نخورند كه كمكشان را قطع مي كنند.)
بعضي از مسلمين كه متمكن و ثروتمند بودند
به بعضي ديگر كه يا از مهاجرين يا از مساكين و يا از خويشاوندان
خودشان بودند كمك مالي مي كردند. بعد در يك جرياني ـ ظاهرا در همين جريان افك بوده ـ از اينها بدي ديدند و لذا
ناراحت شدند و گفتند : عجب ! ما به خاطر رضاي خدا به اينها كمك مي كنيم و اينها از كمك ما سواستفاده مي كنند و
مرتكب گناه مي شوند; ما به اينها كمك مي كنيم و اينها شايعه مي سازند
دروغ جعل مي كنند. تصميم گرفتند آنچه را به
طور مداوم
ماهانه يا سالانه
به اين فقرا و مساكين ـ كه در قضيه افك شركت كرده بودند ـ مي دادند
قطع كنند. قسم
خوردند و سوگند ياد كردند كه ما ديگر به اينها كمك نخواهيم كرد.
ولي قرآن كه به مسئله وحدت مسلمين بيش از هر چيزي اهميت مي دهد
با اين كه در اينجا قضيه افك و تهمت
بزرگ پيش آمد و عموم مسلمين هم اشتباه كردند
فقط در مقام اصلاح اشتباه گذشته است
به عامه مسلمين مي گويد
شما خيلي اشتباه كرديد كه بلندگوي يك جمعيت هم وابسته شديد
و بعد كه بعضي تصميم مي گيرند كمك مالي شان را
قطع كنند
چون اين قطع كمك مالي سبب مي شود آن دسته كه جدا شدند براي هميشه جدا شده باشند
مي فرمايد : در
عين حال گذشت داشته باشيد و از اينها بگذريد و عفوشان كنيد : و لا ياتل اولوا الفضل منكم والسعه ...... قسم نخورند
متمكنان و ثروتمندان شما كه كمكشان را به آن دسته از خويشاوندانشان يا مهاجرين و يا مساكين و فقرا كه تاكنون به آنها
كمك مالي مي كردند قطع مي كنند
باز هم كمك بدهند. و ليعفوا و ليصفحوا الا تحبون ان يعفرالله لكم عفو كنند
بگذرند
گذشت داشته باشند
آيا دوست نداريد خدا از خودتان بگذرد اين آيه كه نازل شد
آن گروهي كه تصميم داشتند
كمكهاي خود را قطع كنند گفتند ديگر كمكمان را قطع نمي كنيم .
اسلام و منطق محبت
اينجا نكته اي است . اشخاصي كه با منطق اسلام آشنا و به آن وارد نيستند
غافلند كه اسلام منطق محبت را در جاي خود
در حد اعلي به كار برده است . مسيحيها منتشر كرده اند كه دين مسيح دين محبت است
دين نيكي كردن و گذشت است
چرا مي گويند چون حضرت مسيح گفته است اگر كسي به يك طرف صورتت سيلي زد آن طرف ديگر را جلو بياور
بگو
به اين طرف هم بزن
اما دين اسلام دين خشونت است
دين سخت گيري است
دين شمشير است
ديني است كه به هيچ
وجه گذشت و محبت در آن وجود ندارد. مسيحيها روي اين قضيه خيلي تبليغ كرده اند و مرتب تبليغ مي كنند.
اين اشتباهي است بسيار بزرگ . اسلام
هم دين شمشير است و هم دين محبت
هم دين خشونت است و هم دين
نرمي
خشونت را در جاي خود تجويز مي كند و نرمي را در جاي خود
و عظمت و اهميت اسلام به همين است . اگر
اسلام اينچنين نمي بود
يعني اگر نمي گفت : « زور را با زور جواب بدهيد
منطق را با منطق جواب بدهيد
در مورد
محبت
محبت كنيد و حتي در جايي در مورد بدي هم محبت كنيد » آن وقت قبولش نداشتيم . اسلام هرگز نمي گويد اگر
يك قلدر به يك طرف صورتت سيلي زد
آن طرف ديگر را بياور. مي گويد : فمن اعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما
اعتدي عليكم آن كه به شما تجاوز مي كند
به همان اندازه حق داريد تجاوز او را جواب دهيد. اگر چنين نگفته بود
در آن
نقص بود.
دين مسيح به همين دليل يك دين غيرعملي از آب درآمد كه اتباع آن خونخوارتر از همه مردم دنيا از آب درآمدند.
همانهايي كه روزي عليه اسلام تبليغ مي كردند و انجيل را به دست مي گرفتند كه اين كتاب كتاب محبت است
امروز
مي بينيم هر روز دهها تن « محبت » روي ويتنام مي ريزند! اينها همان محبتي است كه انجيل به آنها گفته است ! اين محبتها
به صورت بمبها و حتي بمبهاي ناپالم درآمده است كه همين قدر كه فرود آمد نه تنها سربازها بلكه بچه ها و پيرها و زنها
آتش مي گيرند و لباسها و گوشتها از بدنشان مي ريزد.
اسلام در درجه اول محبت را به كار مي برد; آنجا كه محبت مفيد نبود
ديگر ساكت نمي نشيند. گفت : « چون پند دهند
نشنوي
بند نهند. »
علي عليه السلام درباره پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايد : طبيب دوار بطبه
قد احكم مراهمه و
احمي مواسمه طبيب سيار است
طبيبي كه در يك دستش مرهم است و در دست ديگرش ابزار جراحي ; آنجا كه با مرهم
مي شود معالجه كرد
مرهم مي گذارد و آنجا كه مرهم مفيد نيست
كارد و چاقو به كار مي برد. ابزار داغ كردن به كار مي برد;
از هر دو استفاده مي كند
هم از درشتي و هم از نرمي . سعدي خوب مي گويد :
درشتي و نرمي به هم در به است
چو رگزن كه جراح و مرهم نه است
و اين عين مضموني است كه علي عليه السلام فرموده است .
(قرآن مي فرمايد : ) و من احسن قولا ممن دعا الي الله و عمل صالحا و قال انني من المسلمين . صحبت از دعوت به
خداست (كه حالا نمي خواهم اين آيه را تفسير كنم ). پشت سر آن مي فرمايد : و لا تستوي الحسنه و لا السيئه ادفع بالتي
هي احسن فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم اي پيغمبر ـ كه وظيفه تو دعوت مردم به راه خداست ـ بدان كه
نيكي و بدي يك وزن ندارند
حتي بديها هم وزن نيستند و نيكيها نيز هم وزن نيستند
تو بديها را با بهترين نيكيها دفع
كن : ادفع بالتي هي احسن ديگران بدي مي كنند
تو نيكي كن . بعد خصلت رواني را ذكر مي كند
مي گويد آنگاه كه دشمن
بدي مي كند و تو در مقابل بدي او نيكي مي كني
مي بيني خاصيت نيكي كردن در مورد بدي خاصيت كيمياست
يعني
قلب ماهيت مي كند : فاذا الذي بينك و بينه عداوه كانه ولي حميم يك وقت مي بيني همان كه دشمن سرسخت تو بود
قلب ماهيت شد و به يك دوست مهربان تبديل شد.
پس چه كسي مي گويد اسلام به محبت دستور نمي دهد ! چه كسي مي گويد اسلام دين محبت نيست ! اسلام دين
محبت است
ولي آنجا كه محبت كارگر نيست ديگر سكوت نمي كند. آنجاست كه خشونت به كار مي برد
شمشير به كار
مي برد.
شهيد مطهري : اشخاصي كه با منطق اسلام آشنا و به آن وارد نيستند
غافلند كه اسلام منطق محبت را در جاي خود در
حد اعلي به كار برده است . مسيحيها منتشر كرده اند كه دين مسيح دين محبت است . دين نيكي كردن و گذشت است
چرا مي گويند چون حضرت مسيح گفته است اگر كسي به يك طرف صورتت سيلي زد آن طرف ديگر را جلو بياور
بگو
به اين طرف هم بزن
اما دين اسلام دين خشونت است
دين سخت گيري است
دين شمشير است
ديني است كه به هيچ
وجه گذشت و محبت در آن وجود ندارد. مسيحيها روي اين قضيه خيلي تبليغ كرده اند و مرتب تبليغ مي كنند. اين
اشتباهي است بسيار بزرگ . اسلام
هم دين شمشير است و هم دين محبت
هم دين خشونت است و هم دين نرمي
خشونت را در جاي خود تجويز مي كند و نرمي را در جاي خود
و عظمت و اهميت اسلام به همين است . اگر اسلام
اينچنين نمي بود
يعني اگر نمي گفت « زور را با زور جواب بدهيد
منطق را با منطق جواب بدهيد
در مورد محبت
محبت كنيد و حتي در جايي در مورد بدي هم محبت كنيد » آن وقت قبولش نداشتيم . اسلام هرگز نمي گويد اگر يك قلدر
به يك طرف صورتت سيلي زد
آن طرف ديگر را بياور پس چه كسي مي گويد اسلام به محبت دستور نمي دهد ! چه
كسي مي گويد اسلام دين محبت نيست ! اسلام دين محبت است
ولي آنجا كه محبت كارگر نيست ديگر سكوت
نمي كند
آنجاست كه خشونت به كار مي برد
شمشير به كار مي برد.
شهيد مطهري : يك بعدي بودن دين مسيح سبب شد كه يك دين غيرعملي از آب درآمد و اتباع آن خونخوارتر از همه
دنيا از آب درآمدند. همانهايي كه روزي عليه اسلام تبليغ مي كردند و انجيل را به دست مي گرفتند كه اين كتاب كتاب
محبت است
امروز مي بينيم هر روز دهها تن « محبت » روي ويتنام مي ريزند! اينها همان محبتي است كه انجيل به آنها
گفته است ! اين محبتها به صورت بمبها و حتي بمبهاي ناپالم درآمده است كه همين قدر كه فرود آمد نه تنها سربازها بلكه
بچه ها و پيرها و زنها آتش مي گيرند و لباسها و گوشتها از بدنشان مي ريزد. اسلام در درجه اول محبت را به كار مي برد;
آنجا كه محبت مفيد نبود
ديگر ساكت نمي نشيند.

*****
از واژه بيگانه تا واژه فارسي
|
Architecte آرشيتكت : معمار (فرانسه )
معماري از لحاظ فني و هنري سابقه چند هزار ساله در تمدن ما دارد. بسياري از آثار معماري هاي كهن به دليل سوانح طبيعي نظير
زلزله و نيز جنگ ها
تخريب شده ولي از معماري هاي بعد از اسلام نمونه هاي بسيار مهمي پابرجاست . واژه بيگانه آرشيتكت به معني
معمار در زبان فارسي وارد شده و براحتي امكان طرد آن وجود دارد.
مثال : كارهاي سيويل پرحجم را به يك تيم آرشيتكت خارجي سفارش دادند
يعني : كارهاي عمراني غيرنظامي پرحجم را به گروهي از مهندسان معمار خارجي سفارش دادند.
مثال : او آرشيتكت مشهوري بود و براي تشريح پروپوزال خود ماكتي تهيه كرد.
يعني : او معمار مشهوري بود و براي تشريح پيشنهاد خود
نمونه اي تهيه كرد.
مثال : مدير كل
ليست آرشيتكت هاي كانفيرم شده را از كارتابل خود درآورد.
يعني : مدير عامل
فهرست معماران تاييد شده را از كارپوشه خود درآورد.
ساير واژه هاي بيگانه در مثال ها :
Civil سيويل : مدني
غير نظامي (فرانسه )
Team تيم : گروه (انگليسي )
proposal پروپوزال : پيشنهاد(انگليسي )
Maquette ماكت : نمونه (فرانسه )
Liste ليست : فهرست (فرانسه )
Cartable كارتابل : كارپوشه (فرانسه )
Confirm كانفيرم : تاييد(انگليسي )
Archive آرشيو : بايگاني
جاي نگهداري اسناد (فرانسه )
مكاتبات اداري و اسناد مختلف در دوران معاصر هم از تنوع برخوردار است و هم حجم وسيعي را اشغال مي كند ضرورت تحقيق و
پيگيري نيز ايجاب مي كند كه دسترسي به آنها و جست و جوي اطلاعات در ميان آنها براحتي و بسرعت انجام گيرد
لذا رشته بايگاني به
عنوان وظيفه اي تخصصي بسيار اهميت پيدا كرده است : بايگان كسي است كه وظيفه دسته بندي
نگهداري و جست و جوي اسناد و
مدارك و سوابق مكاتبات را به عهده دارد. واژه بيگانه آرشيو با مفهوم بايگاني و جاي نگهداري اسناد در فارسي نفوذ يافته كه مي توان از
آن پرهيز كرد.
مثال : سيستم آرشيو اسناد در هر كشور از اركان اساسي اداري محسوب مي شود.
يعني : نظام بايگاني اسناد در هر كشور از اركان اساسي اداري به شمار مي رود.
ساير واژه هاي بيگانه در مثال ها :
Systeme سيستم : نظام
سامانه (فرانسه )
Agence آژانس : دفتر
دفتر خدمات
دفتر معاملات (فرانسه )
عامل خدمت
كسي است كه با مديريت كردن و به كارگرفتن وسايل و امكانات مناسب
خدمت مشخصي را به مردم عرضه مي كند.
به محلي كه آن عامل استقرار مي يابد
دفتر مي گويند. با همين معنا از واژه بيگانه آژانس استفاده شده است .
آژانس توريسم
يعني : دفتر خدمات سياحتي
آژانس املاك
يعني : دفتر معاملات املاك
آژانس خبري
يعني : دفتر خدمات خبري
آژانس تاكسي
يعني : دفتر كرايه خودرو
آژانس كمپاني ارفرانس
يعني : دفتر خدمات مسافرتي يا بليت فروشي آن شركت .
پس به جاي آژانس
از واژه هاي فارسي دفتر
يا دفتر خدمات يا دفتر معاملات استفاده شود.
ساير واژه هاي بيگانه در مثال ها :
Tourisme توريسم : سياحت
جهانگردي
گردشگري (فرانسه )
Taxi تاكسي : خودرو كرايه
كرايه
راهي (فرانسه )
Company كمپاني : شركت (انگليسي )
Acad إ mie آكادمي : فرهنگستان (فرانسه )
مرجع تصميم گيري علمي
ادبي و هنري در هر كشوري متشكل از دانشمندان برگزيده و مبرز است كه در فارس بدان فرهنگستان
مي گويند و واژه بيگانه معادل آن آكادمي است .
مثال : تعدد آكادمي ها در هر كشور متفاوت است و در كشور ما چهار زمينه زبان و ادب فارسي
علوم
علوم پزشكي و هنر را
دربرمي گيرد.
يعني : تعداد فرهنگستان ها در هر كشور متفاوت است ودر كشور ما چهار فرهنگستان زبان و ادب فارسي
علوم
علوم پزشكي وهنر
تشكيل شده است .
صفت آكادميك نيز در فارسي رخنه كرده است كه به معناي دانشگاهي است .
مثال : رسيدگي به صلاحيت طبق معيارهاي آكادميك انجام مي شود.
يعني : رسيدگي به صلاحيت استادان مبتني بر ضوابط دانشگاهي است .
Agrandissement آگرانديسمان : بزرگنمايي
اغراق
غلو (فرانسه )
گاهي اصل يك تصوير كوچك است و جزييات آن به چشم نمي آيد كه ناچار آن را درشت تر مي كنند. از لحاظ فني به اين عمل مي گويند :
بزرگنمايي
در عكاسخانه ها از واژه بيگانه آگرانديسمان با همين مفهوم استفاده مي كنند. همين واژه معناي استعاره اي اغراق و غلو را نيز
پيدا كرده است .
مثال : آگرانديسمان نقشه
بر دقت آن نمي افزايد
اشل را بايد تغيير داد
يعني : بزرگنمايي نقشه
بر دقت آن نمي افزايد
مقياس را بايد تغيير داد.
مثال : ضعف هاي ديگران را آگرانديسمان مي كرد.
يعني : در بيان ضعف هاي ديگران اغراق مي كرد.
ساير واژه هاي بيگانه در مثال ها :
Echelle اشل : مقياس (فرانسه )

| |