
« مكرو نيرنگ » با جايگاه و منزلت « انسان » ناسازگار است و با هويت او در تضاد و تعارض مي باشد. آدمي آفريده شده است تا در مسير « انسانيت »
حركت كند و به مراتب عالي و مقامات متعالي صعود نمايد و نه تنها خود « راه » يابد و به خداوند « تقرب » جويد
كه ديگران را نيز راه بنمايد و به قرب
الهي برساند.
حال اگر انسان
نه تنها از راه رخ برتافت و به بيراهه گرايش يافت و نه تنها خود به خدا نزديك نشد
كه ديگران را نيز از راه به بيراهه افكند و از حركت
در مسير رستگاري بازداشت و اين همه را با گستردن دام هاي مكر و نيرنگ بر سر راه آدميان و با به كار بردن انواع پليدي ها و فريبكاري ها انجام داد
چه
ماهيتي مي يابد و چه آثار تلخ و عواقب خطرناك و هلاكت باري بر فعاليت هاي گوناگون رفتاري و عملي او مترتب مي گردد و چه فرجامي در انتظار او
خواهد بود
آيا چنين كسي فرومايه نيست (1 ) و آيا به عصيان و سركشي عليه آفرينش و جايگاه و منزلت انساني خود نپرداخته است (2 ) و آيا اين مكرپيشگان
با اين عملكردهاي تباه و فعاليت هاي مخربي كه عليه دين خدا و بندگان خدا روا مي دارند ايمن از رسوايي و شكست مي باشند
اكنون پرسش اين است كه رسوايي و شكست صاحبان مكر و نيرنگ چگونه به وجود مي آيد و چسان كساني كه با انواع و اقسام حيله ها و ترفندها و
باگستردن دام هاي گوناگون درصدد آسيب رساني به انسان هاي بي گناه بر مي آيند و براي نيل به مقاصد پليد خويش جان و مال و آبرو و حيثيت ها را در
معرض تهاجم و هتك قرار مي دهند
سرانجام به فضاحت و رسوايي كشيده مي شوند
آموزه هاي ديني با صراحت تمام تاكيد دارند كه مكر و نيرنگ هاي مكاران به خودشان باز مي گردد و به اين طريق آنان به رسوايي و شكست مي رسند
و سر در گريبان عزلت و انزوا فرو مي برند.
در اين رهنمود از اميرمومنان حضرت علي (ع ) دقت كنيم :
« من مكر حاق به مكره »
« كسي كه مكرو حيله كند
حيله اش بر خود او فرود آيد . » (3 )
مفهوم « بازگشت عمل مكر به اهل مكر » اين است كه اولا تير مكر و نيرنگ مكاران در نهايت به هدف نمي نشيند و انسان هاي بي گناه را از پا در
نمي آورد و فرجام آنان را با اضمحلال و نابودي همراه نمي گرداند
كه برعكس
به مرور زمان و در اثر استقامت و پايداري هاي لازم و مستمري كه
بي گناهان روا مي دارند از آسيب و زيان هاي اهل مكر مصون مي مانند و آرام آرام حقانيت آنان براي كساني كه تحت تاثير اغواگري و دروغ و تهمت و
فضاسازي هاي باطل مكاران قرار گرفته و در مسير هتك حرمت انسان هاي صالح و پاك حركت كرده اند
روشن و نمايان مي گردد و همگان نسبت به
مصاديق حق و باطل و صالح و فاسد در عرصه فعاليت هاي اجتماعي و سياسي واقف و آگاه مي شوند.
ثانيا مكاران و نيرنگ بازان به رسوايي و افتضاح گرفتار مي آيند و از جانب افراد جامعه طرد مي شوند و به دليل آشكار شدن ماهيت و عملكردهاي
تباهشان پيوند و همبستگي و تعامل سالم و مفيد با آنان قطع مي شود و ناگزير گوشه عزلت و انزوا و كناره گيري از اجتماع را بر مي گزينند و اين
حاصل و
ثمره فعاليت هاي مخرب و اختلاف افكني ها و فتنه انگيزي هاي اين فاسدان و پليدان مي باشد كه براي نيل به اهداف اقتصادي و سياسي خود از انجام هيچ
فعل حرام و خيانت آميزي دريغ روا نمي دارند.
ثالثا خداوند قادر متعال براساس تعاليم و قوانين و ارزش هاي والاي نهفته در متن كتاب مقدس قرآن
برخود لازم مي داند كه به مساعدت آن گروه از
بندگان پاك و بي گناه خويش كه در مسير نيل به تقرب و جلب رضوان و خشنودي الهي تلاش مي كنند و همواره در معرض فعاليت هاي مخرب مكاران و
حيله گران قرار مي گيرند و سيل دروغ و تهمت و فتنه به سوي آنان هجوم مي آورد و شخصيت پاكشان را در جامعه هتك مي نمايد بپردازد و آنان را در پرتو
حمايت هاي خويش قرار دهد. اين ياري ها و حمايت ها به صورت خنثي كردن ترفندها و حيله ها و فتنه گري و دروغ بافي هاي اهل مكر و نماياندن ماهيت
ناسالم اين فسادگران در جامعه از يكسو
و ستردن غبارهاي غربت و مظلوميت از سيماي پاك صالحان از ديگر سو تحقق مي يابد.
بديهي است تلاش هاي مخرب مكاران در محيط هاي اداري و وزارتخانه ها و سازمان ها و موسسات دولتي و خصوصي و در حوزه هاي فعاليت هاي
فرهنگي و اقتصادي و سياسي داراي گستردگي و فزوني مي باشد و آسيب و زيان هايي كه اين عناصر در اين عرصه ها به وجود مي آورند قابل مقايسه با
ساير مكان ها و محيط ها نمي باشد و به همين دليل مراقبت هاي ويژه و مستمري بر دست اندركاران و مخصوصا مديران و كارگزاران لازم و ضروري
مي گردد و هم آنان هستند كه بايد با كياست و درايت عرصه هاي حضور و فعاليت مسموم مكاران را تنگ نمايند و دست اين فاسقان را كوتاه و فضاهاي
فعاليت و كار و تلاش را سالم و سازنده نمايند.
اگر مسئولان و مديران ما خويشتن را تحت تعاليم و دستورالعمل هاي « نظام مديريت اسلامي » قرار دهند و به همه جلوه هاي آن از جمله « اخلاق
مديريت » پايبند و عامل باشند و مشخصه هاي « صالحان كاردان » را در خويش متجلي گردانند
مورد توجه و لطف و حمايت خاص حضرت پروردگار
قرار مي گيرند و ياري و مساعدت هاي او را كه بازگرداندن عمل مكر به اهل مكر يكي از آنهاست
جلب مي نمايند.
اين نكته نيز قابل توجه و منطبق بر معيارهاي اصيل مبتني بر « عقل » و « شرع » است كه براي خنثي شدن مكر عناصر مكار و فريبكار
تلاش همه
افراد به ويژه مديران براي شناسايي اين اشخاص ضروري مي باشد و اين مهم تحقق نمي يابد مگر با مراقبت و كياست و پرهيز از خوش باوري و
سطحي نگري
و تنها در اين صورت است كه توجهات و مساعدت هاي الهي فرود مي آيد و با تلاش هاي دقيق انسان مي آميزد و زمينه هاي لازم را براي
بازگشت « عمل مكر » به « اهل مكر » را مساعد مي نمايد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
پاورقي :
1 ـ « مكر و نيرنگ
خوي فرومايگان است »
كلام اميرمومنان (ع )
غررالحكم
ج 2
ص 427 ـ
2 ـ « مكر و فريبكاري
شيوه افراد سركش است »
كلام اميرمومنان (ع )
غررالحكم
ج 2
ص 428 ـ
3 ـ غررالحكم
تنظيم موضوعي
سيدهاشم رسولي محلاتي
دفتر نشر فرهنگ اسلامي
ج 2
ص 428
رسوايي و فضاحت مكاران و نيرنگ بازان
حاصل و ثمره فعاليت هاي مخرب و اختلاف افكني ها و فتنه انگيزي هاي اين فاسدان و پليدان مي باشد كه
براي نيل به اهداف اقتصادي و سياسي خود از انجام هيچ فعل حرام و خيانت آميزي دريغ روا نمي دارند
تلاش هاي مخرب مكاران در محيط هاي اداري و وزارتخانه ها و سازمان ها و موسسات دولتي و خصوصي و در حوزه هاي فعاليت هاي فرهنگي و
اقتصادي و سياسي داراي گستردگي و فزوني مي باشد و آسيب و زيان هايي كه اين عناصر در اين عرصه ها به وجود مي آورند قابل مقايسه با ساير مكان ها
و محيط ها نمي باشد و به همين دليل مراقبت هاي ويژه و مستمري بر دست اندركاران و مخصوصا مديران و كارگزاران لازم و ضروري مي گردد و هم آنان
هستند كه بايد با كياست و درايت عرصه هاي حضور و فعاليت مسموم مكاران را تنگ نمايند و دست اين فاسقان را كوتاه و فضاهاي فعاليت و كار و
تلاش را سالم و سازنده نمايند

*****
نه سرمايه داري ظالمانه و نه ماركسيسم لنينيسم
|

امام خميني : به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت مي كنم
يكي از اموري كه لازم به توصيه و تذكر است آن است كه اسلام نه با سرمايه داري ظالمانه و بيحساب و محروم كننده توده هاي تحت
ستم و مظلوم موافق است ; بلكه آن را به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي كند و مخالف عدالت اجتماعي مي داند ـ گرچه بعض
كج فهمان بي اطلاع از رژيم حكومت اسلامي و از مسائل سياسي حاكم در اسلام در گفتار و نوشتار خود طوري وانمود كرده اند (و باز هم
دست برنداشته اند) كه اسلام طرفدار بي مرز و حد سرمايه داري و مالكيت است ! و با اين شيوه
كه با فهم كج خويش از اسلام برداشت
نموده اند
چهره نوراني اسلام را پوشانيده
و راه را براي مغرضان و دشمنان اسلام باز نموده كه به اسلام بتازند و آن را رژيمي چون رژيم
سرمايه داري غرب
مثل رژيم امريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران غرب
به حساب آورند
و با اتكال به قول و فعل اين نادانان يا
غرضمندانه و يا ابلهانه بدون مراجعه به اسلامشناسان واقعي با اسلام به معارضه برخاسته اند ـ و نه رژيمي مانند رژيم كمونيسم و
ماركسيسم لنينيسم است كه با مالكيت فردي مخالف و قائل به اشتراك مي باشند
با اختلاف زيادي كه دوره هاي قديم تاكنون حتي
اشتراك در زن و همجنس بازي بوده
و يك ديكتاتوري و استبداد كوبنده در برداشته . بلكه اسلام يك رژيم معتدل
با شناخت مالكيت و
احترام به آن به نحو محدود در پيدا شدن مالكيت و مصرف
كه اگر بحق به آن عمل شود
چرخهاي اقتصاد سالم به راه مي افتد و عدالت
اجتماعي
كه لازمه يك رژيم سالم است
تحقق مي يابد.
در اينجا نيز يك دسته با كج فهمي ها و بي اطلاعي از اسلام و اقتصاد سالم آن در طرف مقابل دسته اول قرار گرفته
و گاهي با تمسك
به بعضي آيات يا جملات نهج البلاغه اسلام را موافق با مكتبهاي انحرافي ماركس و امثال او معرفي نموده اند
و توجه به ساير آيات و
فقرات نهج البلاغه ننموده
و سر خود به فهم قاصر خود به پاخاسته و « مذهب اشتراكي » را تعقيب مي كنند
و از كفر و ديكتاتوري و
اختناق كوبنده
كه ارزشهاي انساني را ناديده گرفته و يك حزب اقليت با توده هاي انساني مثل حيوانات عمل مي كنند
حمايت مي كنند.
وصيت من به مجلس و شوراي نگهبان و دولت و رئيس جمهور و شوراي قضائي آن است كه در مقابل احكام خداوند متعال خاضع
بوده ; و تحت تاثير تبليغات بي محتواي قطب ظالم چپاولگر سرمايه داري
و قطب ملحد اشتراكي و كمونيستي واقع نشويد
و به
مالكيت و سرمايه هاي مشروع با حدود اسلامي احترام گذاريد; و به ملت اطمينان دهيد تا سرمايه ها و فعاليتهاي سازنده به كار افتند و
دولت و كشور را به خودكفايي و صنايع سبك و سنگين برسانند.
و به ثروتمندان و پولداران مشروع وصيت مي كنم كه ثروتهاي عادلانه خود را به كار اندازيد
و به فعاليت سازنده در مزارع و روستاها
و كارخانه ها برخيزيد
كه اين خود عبادتي ارزشمند است .
و به همه در كوشش براي رفاه طبقات محروم وصيت مي كنم
كه خير دنيا و آخرت شماها رسيدگي به حال محرومان جامعه است
كه در طول تاريخ ستمشاهي و خان ـ خاني در رنج و زحمت بوده اند. و چه نيكو است كه طبقات تمكن دار به طور داوطلب براي زاغه و
چپرنشينان مسكن و رفاه تهيه كنند. و مطمئن باشند كه خير دنيا و آخرت در آن است . و از انصاف به دور است كه يكي بيخانمان و يكي
داراي آپارتمانها باشد. (منبع : وصيت نامه حضرت امام خميني )

*****
آزادي
ريشه در تكوين
|

گرچه كلمه « حريت » و آزادي بيشتر در قرون اخير بر سر زبانها افتاده
ولي آزاديخواهي انسان مطلب تازه اي نيست كه
در اين قرون به وجود آمده باشد و هميشه مدنظر وي بوده و در اعماق فكر او جاي داشته و جز آرزوهاي ديرينه وي
محسوب مي شده است .
علاقه انسان به حريت مانند ساير علاقه هاي او ريشه تكويني دارد و منشا آن وجود « اراده » در اوست . انسان مطالب
را درك مي كند و اراده وي به اموري تعلق مي گيرد و ميل دارد آزاد باشد و به آنچه مورد علاقه و نظر اوست عمل كند و
هيچ گونه مانعي بر سر راه او نباشد
و چون اراده از انسان جدا نيست
لذا علاقه به حريت و آزادي همواره با او هست .
منتها انسان چون يك موجود اجتماعي است و به حكم فطرت و غريزه مايل است كه با ساير افراد همنوع خود در
حل مشكلات اساسي تشريك مساعي كند و زندگاني خود را بر پايه تعاون استوار نمايد
ناچار است به اصول زندگاني
مدني تن در دهد
يعني قوانين و مقرراتي وضع كرده و اراده خود را در چهار ديوار آن قوانين و مقررات قرار داده و
بالنتيجه از حدود آزادي اراده خود بكاهد
زيرا اگر همه افراد بشر مطلق العنان باشند و اراده آنها تابع هيچ گونه قانوني
نباشد و هركس آنچه را بخواهد انجام دهد
شيرازه زندگي اجتماعي آنها در مدت كوتاهي بكلي از هم مي پاشد. اينجاست
كه انسان مجبور مي شود آزادي و حريت مطلقه خود را محدود سازد. از آنچه گفته شد معلوم مي گردد كه « آزادي مطلق » در
هيچ اجتماعي وجود ندارد و اساسا وجود اجتماع با آزادي مطلق قابل جمع نيست
بنابراين هر جا صحبت از آزادي و
حريت مي شود منظور آزادي نسبي است و تفاوتي كه در ميان اقوام مختلف بوده و هست در حدود اين آزادي نسبي
مي باشد. (مجموعه مقالات
علامه طباطبايي )

| | |