وصفي از آنان كه سبكبال تا كوي دوست پرواز كردند
خداوندا
اگر هيچ كس نداند خود بهتر ميداني از روزي كه تصميم به شركت در نبرد با كفار و ياري دين تو را گرفتم و
خانواده و دوستان و تمامي اميال دنيوي را ترك گفتم و آرزوي جانبازي در راهت را داشتم همه و همه فقط به استخلاص
تو بود
مقصد نهايي ام تو بودي و در اين مدت هر روز و در پي هر نفس
مرگي خفت بار را درنظرم مجسم ميكردم در
حالي كه از رسيدن به فوز عظيم شهادت هرگز نااميد نشدم و اينك ملتمسانه از تو ميخواهم در لحظات آخر زندگي در اين
دنيا كه همزمان كه مشغول پيكار با دشمنان دين تو هستم اگر جهاد من مقبول درگاه احديت تو بود پاداش آنرا عفو و
بخشش گناهان و مردن و مرگ مرا
شهادت در راهت مقرر فرمايي
به لطف و بخششت اي بخشايشگر مهربان . خدايا! از
تو ميخواهم كه وجود مرا تباه نكني و اجازه دهي تا آخر بسوزم و خاكستري از وجودم باقي نماند.
شهيد حسن عقيدتي
خدايا! تو را شكر مي كنم كه مرا در صف جهادگران راه خودت قرار دادي و ملتمسانه از تو ميخواهم كه شرك احتمالي
را از ته دلم بزدايي و توفيقم ده تا در راه تو با نيت تو تا سر حد امكان جانفشاني كنم و براي رضاي تو قدم بردارم و هدفي
جز رسيدن به تو نداشته باشم
خدايا! از تو ميخواهم كه جهادم بخاطر ترس از جهنم و يا طمع بهشت نباشد بلكه تنها
براي اطاعت مخلوق از خالق و آفريده از آفريننده و نوكر از آقا و بپاس نعمت هايي باشد كه در اين جهان به من عطا
فرمودي . خداوندا! مي دانم كه بنده خاطي بودم كه بسيار نافرماني كردم و ميدانم كه از فرمانت فراوان سرپيچي نمودم .
مي خواهم بسوي تو پرواز كنم
سر بر آستاني نسايم بجز درگاه با عظمت تو
خود را فقط بنده بدانم و تو را تنها حامي و
پناهگاه خود
اي ارحم الراحمين .
شهيد محمدتقي صلبي

*****
عشق
حرف اول
|
اسماعيل يكتايي لنگرودي
نگاهي بر مجموعه شعر « پيشاني بهار »
نوشته شاعر ادبيات پايداري « فرامرز محمدي پور »
انديشيدن درباره اشعار پايداري و نوشتاري از اين دست نگاهي را مي طلبد تا در ميداني باشي كه زبان صداقت را در قلم به وضوح
ببيني و پيشاني بهار
اين نوع نگاه را با خود دارد.
« فرامرز محمدي پور » شاعري از نسل گيل و ديلم و از جا مانده هاي دفاع مقدس با دلي سوخته و زخمي بر سينه در فراق برادرش
« فريبرز » توانست كوله بار خاطرات ديروز خود را با نسل امروز گره زند. او با « بهشت همين جا بود » آثار در خور توجه شاعران گيلاني را
در زمينه دفاع مقدس معرفي كرد و اين كار در آن زمان
كاري نو بود.
بعدها « محمدي پور » در آثار متفاوت خود نشان داد كه شاعر در عرصه هاي مختلف با اطلاعات دقيق و انديشه پويا مي تواند در
عرصه شعر گام بلند بردارد و او در مجموعه شعر « دلم را بخشيدم به دريا » و « همسايه بلند سپيدار » چنين كرد.
« انگشتري انگشت پنجم » با تلميحات و شاخصه هاي خوبي كه دارد نيز اين باور را دو صد چندان مي كند.
اگر زلف صميميت نشان مرد مي دارد
در اين آشفته بازاري ترا گم مي كنم اي خوب
شاعر « پيشاني بهار » روزي در عرصه دفاع مقدس و امروز نيز با كوله باري از خاطرات دوران آفتابي نمي تواند ساكت بنشيند. مگر
مي شود طلائيه و جزيره مجنون را ديد و عشق حرف اول آدم باشد اما از ليلي نگويد و از فطرت آفتابي ....
« در جزيره مجنون
عشق حرف اولت بود
بانت هاي حماسي
و مكاشفه اي تماشايي »
ايمان در شعر او تبلوري نو دارد « صداي سرخ ايمان » حس آميزي زيبايي دارد. ايمان صدايي دارد : صدايي سرخ كه مي توان سرخي را
تفسير كرد....
و در اولين سروده اش « فطرت آفتابي » در پيشاني بهار حرف اول و آخرش را مي زند. پله پله چفيه
پلاك
پيشاني بند و تسبيح يا
زهرا(س ) و...
مي رسي به آنجا كه بايد برسي يعني « مرد جزيره مجنون » !
ترانه ي همدلي شاعر يادآور آسماني ترين لبخندهاست در شبهاي سرشار از شوق در لقاي دوست .
با لبخند باراني
سرشار خنده مي شوند
و با اذن محبت
به خدا نزديكتر
ترانه ي همدلي
پاي شوق شان را
دو چندان مي كند.....
شاعر گيلاني بايد بوي خاك تازه باران خورده مستش كند
بايد بوي برنج او را از قال به حال آورد
بايد جنگل و دريا
ويرانه اش كند
تا بسرايد. به نظر مي رسد در خاك سبز شمال زيستن او را وامي دارد تا از واژه هايي اين چنيني استفاده كند.
عروسي آفتاب ـ دستمالي از باران شمال ـ بسوي شالي ـ موسيقي باران شمال كه همچون باران طبيعت دل را زنده كند.
اگر بگوييم بسياري از حقايق دوران دفاع مقدس در لابه لاي سطور به جا مانده از شهدا و رزمندگان نهفته است اغراق نكرده ايم . نوشتن
از شهدا و مرداني از اين دست كه شاعر در نوشته هاي خود دل در گرو آنها نهاده با نوشتن و تفكر در وضعيت عادي بسيار متفاوت است .
نمي توان تصور كرد قلم بر اين برهه از زمان به غرض بچرخد! قطعا هر انساني در چنين موقعيتي صرفا به نگارش باورهاي عميق و آخرين
يافته هاي خود از هستي و انسان شناسي خواهد پرداخت .
شما وصيت نامه شهيدي را بخوانيد و تامل كنيد كه چقدر بي ريا و صادقانه قلم زده است مرگ را چگونه مي بيند و چگونه از دنيا و
مافي ها به آساني گذشته هماناني كه امروز مسافر هفت آسمانند! شقايق سيرتاني چون « حسين املاكي » كه شاعر در نگاه او باريد!
« هر كس لايق نمي شود
با طعم نيلوفران عاشق
و پا به پاي ياس
تا خدا برود
ث
لايق بوديد
با بوسه اي بر خاك
و دستي بر آتش
در باغي از شقايق خوابيديد
و سوار بر ابر
امروز مسافر هفت آسمانيد!
ما هر چه باريديم »
نشد پر شود
كه نشد.....
كسي مي تواند از خاك قدسي شلمچه بگويد كه پنجره روشن بهشت را از شلمچه باز كند و صداي « امن يجيب » درآمده از گلوي
سوزان بچه هاي كربلاي 4 را بشنود . بي قراري بچه ها را پشت خاكريز « دوعيجي » در كربلاي 5 از ياد نبرد! در سه راهي شهادت نيز پشت
كانالهاي از بغض خميده بنشيند و با پيشاني بند شقايق و چفيه ي با عطر بهار نارنج قلم بردارد و بنويسد كه :
« همين ديروز
شلمچه بودم
هنوز بوي تو دارد
تويي كه نيامدي ....
و فصلي ديگر
« اسماعيل »
دلتنگ شلمچه ام
ساك ات را ببند
خلوت نشيني مي چسبد! »
در شعرش پلاك و پيشاني بند مي شود نماد
نماد مردي و مردانگي
همچون زيتون كه نماد صلح است . محمدي پور در فصل « اميد »
از « پيشاني بهار » از شلمچه و مجنون راهي به سوي « كفرقاسم » باز مي كند تا زبان آشناي خود را با فرياد كودكانه فرزندان الخليل و غزه
پيوند دهد. به آنان بگويد براي اهالي شلمچه آواز زيتون در شروه خواني قدس مي چسبد. به كودكان مظلوم وعده روشني سپيده ها را
بدهد تا طعم شيرين عاشقي بچسبد. نگاه شاعر
حسي است كه اين دو نقطه را به هم متصل مي كند. ايران ـ فلسطين چون شاعر ادبيات
پايداري مرز نمي شناسد. هر جا ظلمي باشد پايداري به خود معنا مي بخشد. و صداي زينب كه « مارايت الا جميلا »
« پيشاني بهار » آرزوي بوسه بر شقايقي بود كه با هيجده بهار
خط عشق را رقم زد و شاعر در ملتقاي آرزوي مادر در جاده هاي سبز
شمالي به انتظار مي نشيند كه :
« اي پرستوي آفتاب
درنگ
پيشاني بهار ديدني است
فرامرز محمدي پور با « بهشت همين جا بود » خواست تا لحظه هاي دلتنگي خود را در كنار ساحل همگام آواز دريا با « همسايه بلند
سپيدار » بسرايد و در « كنار چشم خدا » پهلو زند. با اشاره حضرت دوست « انگشتري انگشت پنجم » را به تصوير كشد و بگويد حقيقت
عشق زنده است و عاشق
بلندهمت ! و باز هم بگويد كه امروز « دلم را بخشيدم به دريا » تا شرمنده ي برادرانم نباشم . آنگاه كه بر بال ملائك
فريادشان آمد : آهاي زمينيان « صداي ما را از بهشت مي شنويد » !
محمدي پور در فراق برادر شهيدش فريبرز « پيشاني بهار » را تقديم پرنده ي عاشقي كرد كه تقاص عشق پس داد. او رملهاي داغ جنوب
و سنگلاخهاي سرد غرب را شاهد گرفت تا در كوچه هاي بي ستاره سرگردان نماند.
و اينك .....
مي خواهم با قنوت پرواز كنم و با سجود
همسايه ديوار به ديوار خدا شوم . تا در ركعتي ديگر با ركوع به آسمان برسم . مي خواهم در
لحظه هاي دلتنگ شلمچه قدم بزنم . در كنار فريادهاي بي صداي كودكان حلبچه و سردشت
صداي اعتراض مظلوماني باشم كه اجازه ي
سخن به آنان داده نشد و تاريخ در انتظار قضاوت نشسته است .
بسياري از حقايق دوران دفاع مقدس در لابه لاي سطور به جامانده از شهدا و رزمندگان نهفته است . نوشتن از شهدا و مرداني از اين
دست كه شاعر در نوشته هاي خود دل در گرو آنها نهاده
با نوشتن و تفكر در وضعيت عادي بسيار متفاوت است
شاعر در اثر خود
از شلمچه و مجنون راهي به سوي فلسطين باز مي كند تا زبان آشناي خود را با فرياد كودكانه فرزندان الخليل و غزه
پيوند دهد
شاعر ادبيات پايداري مرز نمي شناسد. هر جا ظلمي باشد
پايداري به خود معنا مي دهد

*****
دفاع مقدس
جلوه اي از عاشورا
|
انسان
نيازمند حجت برهان و بهانه شكني است . توجيه گري
بهانه آوري و يافتن گريز گاه از حق
كوشش هماره انسان است
آن گاه كه
در اسارت نفس و كشش ها و كشمكش هاي پست و فرومايه دنيوي فرو مي غلتد. همه پيامبران آمده اند تا فرصت « بهانه » را از انسان
بگيرند تا هيچ كس نگويد : نمي دانستم كسي نگويد : چراغي نداشتم . خداوند در هدف بعثت انبيا مي فرمايد :
« لئلا يكون للناس علي الله حجه بعد الرسل »
« تا براي مردم
پس از (فرستادن ) پيامبران
در مقابل خدا (بهانه و) حجتي نباشد . » (سوره نسا
آيه 165 )
كربلا
حجت بالغه است
براي همه آناني كه نتوانستن يا نمي شود را فرياد مي زنند
اتمام حجت است . كربلا از نظرگاه سني « حجت »
است و تقريبا هر كس در كربلا مي تواند الگوي سني خود را بيابد
نوجوانان
قاسم
عبدالله بن الحسن و عمرو بن جناده را
جوانان و
ميانسالان
علي اكبر
عباس
عبدالله و جعفر را
پيران
حبيب
عابس و مسلم بن عوسجه را
زنان زينب (س )
رباب و ام وهب را
و حتي
كودكان
اصغر و سكينه را. كربلا از اين جهت نيز در جنگ هاي تاريخ اسلام يك استثنا است ...
كربلا
سرزمين بي بهانگي است
تشنگي
بهانه نجنگيدن و تنهايي
دليل گريز
تسليم و ذلت پذيري نيست . اگر بداني زن و فرزند نيز از
قساوت و بي رحمي دشمن مصون نمي مانند و اسارت و رنج در انتظار نشسته است
نمي توان صحنه را رها كرد و مسئوليت را ناديده
گرفت . كربلانشان داد كه داغديدگي و اسارت نيز سلب مسئوليت نمي كند. در زنجير هم بايد خروشيد. در تنهايي بايد فرياد زد و در همه
گاه و همه حال نبايد « راه » را رها كرد و نيمه تمام گذاشت . امتداد خون
پيام است و اكمال شهادت
پيام گزاري
روشنگري
رسواسازي
ستمگر و نشان دادن چهره مظلوم حقيقت است .
در هشت سال دفاع مقدس و پس از آن
اين جلوه حجت نمايي عاشورايي
در جبهه
پشت جبهه و در اسارت كاملا پيدا است .
خانواده هاي عاشورا شناس حتي پس از شهادت فرزند
فرزند ديگر را به جبهه مي فرستند
درست همچون ابوالفضل العباس كه سه
برادرش
عبدالله
جعفر و عثمان را يكي بعد از ديگري به ميدان فرستاد.
خانواده ها
كودكان شيرخوار خود را كه در حملات موشك و توپ و بمباران به شهادت مي رسند
اصغر مي بينند
آوارگي را به جان
مي خرند
پير و جوان به جبهه مي آيند
حتي زنان گاه در صحنه نبرد حضور دارند و به شهادت مي رسند و اسيران ـ آزادگان عزيز ـ در بند
پيام مي دهند
رسوا مي كنند و صبورانه شكنجه و درد و غربت را تحمل مي كنند...
كربلا
پايان بخش سردرگمي و بلاتكليفي است . تكليف همه پس از كربلا معلوم است . هر كس در هر كجا
در هر موقعيت و در شرايطي
باشد
از كربلا ناگزير است . اگر بپذيريم كه كربلا هر روز در ما اتفاق مي افتد. (كل ارض كربلا و كل يوم عاشورا) و هر روز حسين خوبي ها
و پاكي ها به كربلاي قلب ما ميآيد و يزيدگناه و زشتي در مقابلش صف آرايي مي كند
بايد از خودمان بپرسيم : چند بار
رها از بهانه و
توجيه
اين حسين را لبيك گفته ايم (پيوند دو فرهنگ : عاشورا و دفاع مقدس
دكتر محمد رضا سنگري )

| | |