
پسرم
آنچه مورد نكوهش و سرمايه و اساس شقاوتها و بدبختيها و هلاكتها و راس تمام خطاها و خطيئه هاست
حب دنياست كه از حب نفس نشات مي گيرد. عالم ملك مورد نكوهش نيست
بلكه مظهر حق و مقام ربوبيت اوست و
مهبط ملائكه الله و مسجد و تربيتگاه انبيا و اوليا ـ عليهم سلام الله ـ است و عبادتگاه صلحا و محل جلوه حق بر قلوب
شيفتگان محبوب حقيقي
و حب به آن
اگر ناشي از حب به خدا باشد و به عنوان جلوه او ـ جل و علا ـ باشد
مطلوب و
موجب كمال است و اگر ناشي از حب به نفس باشد
راس همه خطيئه هاست .
پس دنياي مذموم در خود توست . علاقه ها و دلبستگيها به غير صاحب دل موجب سقوط است . همه مخالفتها با خدا
و ابتلا به معصيتها و جنايتها و خيانتها از حب خود است كه حب دنيا و زخارف آن و حب مقام و جاه و مال و منال از آن
نشات مي گيرد. در عين حال كه هيچ دلي به غير صاحب دل به حسب فطرت بستگي نتواند داشت
لكن اين حجابهاي
ظلماني و نوراني كه ما را و همه را از صاحب دل غافل دارد و به گمان و اشتباه خود
غير صاحب دل را دلدار مي داند
ظلمات فوق ظلمات است .
نوراني نرسيديم و در حجابهاي ظلماني اسير هستيم ... شيطان كه در مقابل امر خدا]ي [ما و امثال ما به حجابها
ايستاد و به آدم خضوع نكرد
در حجاب ظلماني خودبزرگ بيني بود و... ما نيز تا در حجاب خودي هستيم و خودبين و
خودخواه هستيم
شيطاني هستيم و از محضر رحمان مطرود
و چه مشكل است شكستن اين بت بزرگ كه مادر
بتهاست .
و ما تا خاضع او و فرمانبردار او هستيم
خاضع براي خدا و فرمانبردار او ـ جل و علا ـ نيستيم و تا اين بت شكسته
نشود
حجابهاي ظلماني دريده و برداشته نشود. اول بايد بدانيم كه حجاب چيست كه اگر ندانيم
نخواهيم توانست
درصدد رفعش ـ يا لااقل تضعيفش ـ برآييم و يا لااقل هر روز به غلظت و قوت آن نيفزاييم . در حديثي است كه « بعض
اصحاب رسول الله ـ صلي الله عليه وآله ـ خدمت ايشان بودند
صدايي به گوششان رسيد
سئوال كردند : چه صدايي
است فرمودند : صداي سنگي بود كه هفتاد سال قبل از لب جهنم حركت كرده بود و حال به قعر جهنم رسيد. آن گاه مطلع
شدند كه كافري هفتاد ساله مرده است » .
اگر حديث صادر شده باشد
شايد آن بعض
از اهل حال بوده يا با تصرف رسول خدا ـ صلي الله عليه وآله ـ به
جاهلان . اگر هم حديث ـ كه الفاظش را ياد ندارم ـ صادر نشده باشد
]ي [گوششان رسيده
براي تنبيه غافلان و هوشيار
لكن مطلب همين است ; ما يك عمر رو به جهنم سير مي كنيم و يك عمر نماز ـ كه بزرگ ترين يادگاه خداي متعال است ـ
پشت به حق و خانه او ـ جل و علا ـ و رو به خود و خانه نفس به جا مي آوريم و چه دردناك است كه نماز ما كه بايد
معراج ما باشد و ما را به سوي او و بهشت لقاي او برد
به سوي خود ما و تبعيدگاه جهنم برد.
پسرم
اين اشارتها نه براي آن است كه امثال من و شما راهي براي معرفت الله و عبادت الله به آن گونه كه حق اوست
پيدا كنيم
با آنكه از اعرف موجودات به حق تعالي و حق عبادت و بندگي او ـ جل و علا ـ نقل شده است : « ما عرفناك
حق معرفتك و ما عبدناك حق عبادتك » . بلكه براي آن است كه عجز خويش را بفهميم و ناچيزي خود را درك كنيم و
خاك بر فرق انانيت و انيت خود ريزيم
بلكه از سركشي اين غول بكاهيم . باشد كه توفيق يابيم مهاري و لگامي بر او زنيم
كه از خطر عظيمي كه جان را يادش مي سوزاند
رهايي يابيم .
و هان ! آن خطر كه در لحظات آخر جدايي از اين عالم و كوچ به سوي جايگاه ابدي است
آن است كه آن كس كه مبتلا
به حب نفس است و دنبال آن حب دنيا ـ با ابعاد مختلف آن ـ است كه در حال احتضار و كوچ بعض امور
بر انسان ممكن
است كشف شود و دريابد كه مامور خداوند او را از محبوب و معشوق او جدا مي كند
با دشمني خدا و غضب و نفرت از
او ـ جل و علا ـ كوچ كند و اين عاقبت و پيامد حب نفس و دنياست و در روايات اشاره به آن شده است .
شخصي متعبد و مورد وثوق نقل مي كرد كه « بربالين محتضري رفتم و او گفت : ظلمي را كه خدا بر من مي كند
هيچ
كس نكرده
او مرا از اين بچه هايم كه با خون دل پرورش دادم
مي خواهد جدا كند. و من برخاستم و رفتم و او جان داد » .
شايد بعض عبارات كه نقل كردم
اختلاف مختصري با آنچه آن عالم متعبد گفتند
داشته باشد. در هر صورت
آنچه
گفتم اگر احتمال صحت هم داشته باشد
به قدري مهم است كه انسان بايد براي چاره آن فكري بكند.
(بخشي از نامه هاي عرفاني امام خميني به فرزندش مرحوم حاج سيداحمدآقا خميني ).
دنياي مذموم در خود توست
علاقه ها و دلبستگي ها به غيرصاحب دل موجب سقوط است . همه مخالفت ها با خدا و
ابتلا به معصيت ها و جنايت ها و خيانت ها از حب « خود » است كه حب دنيا و زخارف آن و حب مقام و جاه و مال و منال
از آن نشات مي گيرد
چه دردناك است كه نماز ما كه بايد معراج ما باشد و ما را به سوي بهشت لقاي او برد
به سوي خود ما و تبعيدگاه
جهنم برد

*****
مكتب مهر و شيوه وحدت
|

پايه عدل و داد قرآنست
درس صلح و جهاد قرآنست
مكتب مهر و شيوه وحدت
شاخص صدق و مظهر حكمت
محتوائي زدانش دنياست
رهنموني به بينش فرداست
حاوي مجمع قوانين است
ضامن اعتلاي آئين است
آن كلام خداست
ني ز بشر
حامل وحي احمد مرسل
در شب قدر شد بر او نازل
راه و مفتاح حل هر مشكل
زو بنا يافت سازمان دگر
ساخت با جلوه اش جهاد دگر
از زمين و زمان و لوح و قلم
از سماوات و عرش و فرش و نعم
هم زبنياد زندگي بشر
هم ز تعليم علم و فضل و هنر
هم ز مرگ و تولد وهستي
گويد از قدر و عزت و پستي
قلم عاجز ز وصف اعجازش
انتهايش بيان آغازش
حقتعالي توان دهد جان را
تا بيابيم رمز قرآن را
پيروي كرد بايد از يكتا
با تمسك به عروه الوثقي
شد جلالي به امر حق تسليم
داد دل بر كلام رب كريم
محمدحسين جلالي

*****
تا رسد دستت به خود شو كارگر
|

خاطره اي از علامه محمدتقي جعفري
استاد بسيار وارسته از علايق ماده و ماديت و حكيم و عارف بزرگ
مرحوم آقا شيخ مرتضي طالقاني
قدس الله سره
كه در حوزه
علميه نجف اشرف
در حدود يك سال و نيم
خداوند متعال توفيق حضور در افاضاتش را به من عنايت فرموده بود
دو روز به مسافرت
ابدي اش مانده بود كه مانند هر روز به حضورش رسيدم . وقتي كه سلام عرض كردم
و نشستم
فرمودند : براي چه آمدي آقا
عرض كردم : آمده ام كه درس را بفرماييد.
شيخ فرمود : برخيز و برو. آقا جان برو درس تمام شد. چون آن روز
كه دو روز به ايام محرم مانده بود
خيال كردم كه ايشان گمان كرده
است كه محرم وارد شده است
و درس هاي حوزه نجف
براي چهارده روز
به احترام سرور شهيدان
امام حسين عليه السلام
تعطيل
است . لذا درس ها هم تعطيل شده است .
عرض كردم : دو روز به محرم مانده است و درس ها داير است .
شيخ در حالي كه كمترين كسالت و بيماري نداشت
و همه طلبه هاي مدرسه مرحوم آيت الله العظمي آقا سيد محمدكاظم يزدي
كه
شيخ تا آخر عمر در آن جا تدريس مي كرد
از سلامت كامل شيخ مطلع بودند
فرمودند : آقاجان به شما مي گويم درس تمام شد. من
مسافرم . خر طالقان رفته پالانش مانده
روح رفته جسمش مانده .
اين جمله را فرمود و بلافاصله گفت : لااله الاالله .
در اين حال اشك از چشمانش سرازير شد. در اين موقع متوجه شدم كه شيخ از آغاز مسافرت ابدي اش خبر مي دهد
با اين كه
هيچ گونه علامت بيماري در وي وجود نداشت . و طرز صحبت و حركات جسماني و نگاه هايش كم ترين اختلال مزاجي را نشان نمي داد.
عرض كردم : حالا يك چيزي بفرماييد تا بروم .
فرمود : آقا جان فهميدي متوجه شدي بشنو.
تا رسد دستت به خود شو كارگر
چون فتي از كار خواهي زد به سر
بار ديگر كلمه لااله الاالله را گفتند
و دوباره اشك از چشمان وي به صورت و محاسن مباركش سرازير شد. من برخاستم كه بروم .
دست شيخ را براي بوسيدن گرفتم . شيخ با قدرت زيادي دستش را از دست من كشيد و نگذاشت آن را ببوسم (شيخ در ايام زندگي اش مانع
از دستبوسي مي شد). من خم شدم و پيشاني و صورت و محاسنش را بوسيدم . قطرات اشك چشمان شيخ را با لبان و صورتم احساس
كردم
كه هنوز فراموش نمي كنم . پس فرداي آن روز
در مدرسه مرحوم صدر اصفهاني كه در حدود يازده سال اين جانب در آن جا اشتغال
داشتم
اولين جلسه روضه سرور شهيدان امام حسين عليه السلام را برگزار كرده بوديم . مرحوم آقا شيخ محمدعلي خراساني كه از
پارساترين وعاظ نجف بودند
آمدند و روي صندلي نشستند. پس از حمد و ثناي خداوند و درود بر محمد و آل محمد(ص ) گفتند : انالله
و انااليه راجعون . شيخ مرتضي طالقاني از دنيا رفت
و طلبه ها بروند براي تشييع جنازه او.
همه ما برخاستيم و به طرف مدرسه مرحوم آقا سيد كاظم يزدي رفتيم
و ديديم مراجع و اساتيد و طلبه ها آمده اند كه جنازه شيخ را
بردارند. از طلاب مدرسه مرحوم سيد
داستان فوت شيخ را پرسيديم . همه آن ها گفتند شيخ ديشب مانند همه شب هاي گذشته از پله هاي
پشت بام بالا رفت . در حدود نيم ساعت به مناجات سحرگاهي با صداي آهسته
مانند هميشه
پرداخت و سپس از پله ها پايين آمد و نماز
صبح را خواند. پس از دقايقي چند چراغ را خاموش كرد. تا اين جا حالت هميشگي شيخ بود
ولي شيخ هميشه نزديكي طلوع آفتاب از
حجره بيرون مي آمد و در حيات مدرسه قدم مي زد
و بعضي از طلبه ها
و اغلب
جناب حجه الاسلام والمسلمين آقا سيد هادي تبريزي
معروف به خداداد
صبحانه شيخ را آماده مي كردند
و شيخ مي رفت به حجره و تدريس را شروع مي فرمود. امروز صبح متوجه شديم كه
با اين كه مقداري از طلوع آفتاب مي گذرد
شيخ براي قدم زدن در حيات مدرسه نيامد. لذا نگران شديم و از پشت شيشه پنجره حجره شيخ
نگاه كرديم . ديديم شيخ در حال عبادت :
جاني كه بدو سپرده بد حق
مرجوع نمود و مستردش
(منبع : كار و ثروت از ديدگاه اسلام
اثر علامه محمدتقي جعفري )

*****
چهره اي درخشان از خاندان حكيم
|
گوشه هايي از زندگي پربار مرجع عاليقدر حضرت آيت الله سيدمحمدسعيد طباطبايي حكيم
اشاره :
« اجتهاد شيعي » آب زلالي است كه از مكتب جعفري سرچشمه گرفته و مسلمانان را سيراب مي كند و همه پويندگان طريق
حقيقي اسلام ناب از اين جوشان پرطراوت و پويا استفاده مي نمايند.
حوزه هاي علميه در دو كشور عراق و ايران
همواره شاهد حضور پربركت مردان عالمي بودند كه بي ترديد با كوشش هاي
جدي و خلوص نيت در تلاش بودند تا راه صحيح را به امت رسول خدا(ص ) نشان دهند
گرچه در اين راه با ناملايمت ها و
مشكلات زيادي دست وپنجه نرم مي نمودند. « حوزه علميه نجف اشرف » در كنار بارگاه ملكوتي اميرمومنان علي (ع ) بعنوان يكي
از مهمترين مراكز فقه شيعه مطرح بوده و هست و امروز نيز چون اعصار گذشته مراجع معظم تقليدي در اين شهر مقدس مشغول
فعاليت علمي و نشر تفكر شيعي هستند كه از جمله آنها مي توان به آيات عظام حاج سيدعلي حسيني سيستاني
حاج
سيدمحمدسعيد طباطبايي حكيم
حاج شيخ محمداسحاق الفياض و... اشاره كرد كه بعضي از آنها ناشناخته مانده اند.
ما در اين فرصت برآنيم تا گوشه هايي از زندگي پربار اين مراجع را از نظر شما خوانندگان گرامي بگذرانيم .
آيت الله سيد محمد سعيد طباطبايي حكيم
تولد :
هشتم ذيقعده سال 1354 هجري قمري
مهد علم و تقوا; نجف اشرف شاهد تولد كودكي در خانواده اي از علم
سيادت و
شرافت بود. سيدمحمدسعيد طباطبايي حكيم زاده شد.
آيت الله سيدمحمدعلي حكيم
پدر بزرگوار ايشان در همان آغاز كودكي استعداد فوق العاده و قابليت ژرفي را در فرزند خود
مشاهده مي كرد لذا با وجود اينكه هنوز سن فرزندش از ده سالگي نگذشته بود كه تمامي همت خود را براي تعليم و تربيت او به
كار گرفت . در همين مقطع بود كه وجود اين فرزند خلف با اخلاق و صفات نيك عجين شد و اين صفات
خيلي زود در وجود
ايشان نمايان گشت .
تحصيل :
از آنجا كه نخستين مربي اين بزرگمرد
خود به نيك ترين و پسنديده ترين صفت ها شهره بودو علاوه بر مرتبت والاي علمي و
اجتهادي اش
از فروتني و جوانمردي بسيار و ايمان محكم و استوار زبان زد بود
تمامي اين صفات را به فرزند و شاگرد خود
يعني سيدمحمدسعيد انتقال داد و از او نوجواني نمونه ساخت ; به طوري كه شخصيت او هم آن صفات والا را در خود جاي داد.
اگر اين پدر عالم در آن زمان به تدريس سطوح عالي در حوزه علميه نجف مشغول بود
اما اين مانع نشد كه از تدريس
مقدمات علوم ديني به فرزند مستعد خود غافل شود لذا سيدمحمدسعيد مقدمات و سطح عالي را زير سايه اين درخت باعظمت
علم و تقوا سپري كرد.
در كنار استفاده از محضر پدر
از ديگر موارد پيشرفت و موفقيت اين بزرگ مرد
حضور در انجمن هاي علمي مرسوم در نجف
اشرف بود كه در سراسر اين شهر عالم پرور برگزار مي شد. در اين مجالس بحث هاي مفصل در زمينه ي فقه و اصول
علوم قرآني
حديث و رجال و ادب اسلامي مورد نقد
تحليل و بررسي قرار مي گرفت .
از خصوصيات اين مجالس
گذشته از تاثير عميقي كه روح و روان حاضرين در اين محافل
در مصاحبت با بزرگان علم و تقوا
برجاي مي گذاشت
الهامي بود كه با تطبيق علمي اخلاق و سلوك و زهد و تقوا و ديگر فضايل اخلاقي اين بزرگان
با آنچه در
درسها در همين زمينه ها آموخته بودند
بدست مي آوردند. در اين مجالس بود كه علم با عمل تجسم مي يافت و شاگردان با سيره
و روش و منش اساتيد خود به صورت عملي آشنا مي شدند.
از جمله اين جلسات علمي كه حضرت آيت الله سيدمحمدسعيد حكيم مقيد به شركت در آنها بود عبارتند از :
1 ـ مجلس مرحوم آيت الله سيدسعيد حكيم (1302 ـ1395 هـ . ق )
2 ـ مجلس علامه سيدعلي بحرالعلوم (1314 ـ1280 هـ . ق )
3 ـ مجلس آيت الله شيخ صادق قاموسي
4 ـ مجلس علامه سيدمحمدصادق حكيم
5 ـ مجلس عالم بزرگوار شيخ هادي القرشي
6 ـ مجلس عالم ارجمند شيخ عبدالهادي حموزي
از آنجا كه اينگونه مجالس
ميدان بحث و مناظره ميان مردان نامي صحنه هاي علم و فقاهت بود
فقط كساني كه قدرت و
جرات اظهارنظر داشتند و به اندوخته هاي علمي خود كاملا اعتماد داشتند در آن شركت مي جستند و البته مباحث مطرح شده
توسط ايشان در آن مجالس نيز فراموش ناشدني است .
هنوز چندي از مراحل نخست زندگي علمي اين عالم فرزانه نگذشته بود كه
اظهارنظرهاي علمي
استدلالات
ادب
تقوا و
انديشه هاي نوين ايشان مورد توجه بزرگاني چون استادبزرگ ; آيت الله العظمي شيخ حسين حلي (ره ) (كه منزلت استادي و پدر
روحي ايشان را داشتند)
آيت الله سيديوسف حكيم (دايي ايشان )
آيت الله شيخ محمدطاهر شيخ راضي و ديگر دانشمندان و
عالمان نامي آن زمان قرار گرفت .
زندگي علمي
از آنجا كه مرحوم حضرت آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم
نبوغ زودهنگام و استعداد ذهني اين نوه بزرگ دختري خود را
كشف نمود
تطبيق و تنظيم « مجموعه فقهي مستمسك العروه الوثقي » را به وي واگذار نمود و اين اقدام
نشانه اعتماد ايشان به
شخصيت آيت الله سيدسعيد حكيم بود. معظم له نيز
اين كار را به بهترين وجه انجام داده و اين مجموعه نفيس و گرانبها را براي
چاپ آماده كردند.
استعداد فوق العاده ايشان
دقت نظر و تامل در مطالب
سبب شد تا حضرت آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم به درجه
علمي ايشان پي برده و به فضل و اجتهاد ايشان تصريح نمايد.
مي توان گفت استفاده از درس حضرت آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم و درس استاد جليل القدر ديگر ايشان : حضرت
آيت الله العظمي شيخ حسين حلي بزرگترين تاثير را در تربيت علمي و سلوك اخلاقي ايشان داشته
بخصوص اينكه ايشان در
تمام جلسات علمي ـ كه در نجف اشرف بس فراوان بود ـ و نيز در جلسه هاي خصوصي ايشان (مرحوم حلي ) كه براي شاگرد خود
اختصاص مي داد فراز مهمي را در زندگي اين عالم بزرگ رقم مي زد بطوريكه خود آيت الله سيدمحمدسعيد حكيم مي فرمايند :
تاثير استفاده اي كه من از همنشيني با استادم ; مرحوم حلي
برده ام بيش از حضور در درس ايشان بوده است .
حضرت آيت الله العظمي حلي (ره ) نيز
همواره از سطح علمي و ژرف نگري فكري و علمي ويژه اي كه ايشان از آن برخوردار
بود سخن به ميان مي آوردند.
استاد هميشه از اميدي كه به ايشان داشت
ياد كرده و در بحث هاي مجلس درسشان ـ كه بسياري از علما و فضلا در آن شركت
مي كردند ـ سهم بزرگي به ايشان اختصاص مي داد.
يكي از شاگردان مبرز شيخ حلي مي فرمايد : آيت الله سيدمحمدسعيد حكيم
در درس شيخ حلي از نظر سني
از همه ما
كوچكتر بود ولي هميشه بر مطالب چيرگي داشت و بيشترين بحث ها را با استاد مي كرد. ما از سرعت دريافت ايشان
از درس
استاد
و بحث هاي ايشان شگفت زده مي شديم .
اساتيد :
1 ـ پدر بزرگوار ايشان ; حضرت آيت الله سيدمحمدعلي طباطبايي حكيم (دامت بركاته ) همانگونه كه گذشت
معظم له
مقدمات
ادبيات
نحو
منطق
بلاغت
اصول فقه را از ايشان آموخته و تمامي دروس سطح عالي را نزد ايشان به پايان رساندند.
2 ـ جد بزرگوارشان ; مرجع بزرگ جهان تشيع ; حضرت آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم (قدس سره )
ابواب زيادي از فقه را در محضر ايشان آموخت
بطوريكه تقريرات و نوشته هاي ايشان از درس اين استاد بزرگ
جزو
تاليفات شان قرار دارد.
3 ـ استاد الفقها و المجتهدين آيت الله العظمي شيخ حسين حلي (قدس سره )
معظم له دروس فقه و اصول را چنانكه ياد شد در محضر اين عالم بزرگ خوانده و تقريرات درس ايشان را نيز به رشته تحرير
درآوردند.
4 ـ مرجع بزرگ عالم تشيع ; فقيه بزرگ ; آيت الله العظمي سيدابوالقاسم خويي (قدس سره )
معظم له مدتي علم اصول را در محضر ايشان خواندند. تقريرات اين درس ها نيز از جمله مولفات معظم له مي باشد.
تدريس :
حضرت آيت الله العظمي سيدمحمدسعيد حكيم
پس از آنكه چندين دوره سطوح عالي درس هاي حوزه
اعم از ادبيات
رسائل
مكاسب و كفايه را به پايان رساندند و حواشي ارزشمندي از اين كتاب ها از خود به جاي گذاشتند
در سال 1388 هجري
قمري به تدريس بحث خارج بر كتاب « كفايه الاصول » پرداختند تا آنكه در سال 1392 هجري قمري
قسمت اول اين سلسله
دروس به پايان رسيده و در همان سال شروع به تدريس خارج مباحث علم اصول فقه (با برنامه اي ويژه
كه مستقل از كتاب كفايه
بود) نمودند تا اينكه در سال 1399 هجري قمري دوره اول اين سلسله دروس اصول نيز به پايان رسيد . در همين زمان بود كه
معظم له دوره دوم همين مباحث اصول را شروع نمودند و علي رغم شرايط سخت و طاقت فرساي بازداشت و زندان ـ كه از سال
1403 هجري قمري تا سال 1411 هجري قمري طول كشيد ـ دست از تدريس و تاليف برنداشتند . در همين ايام سخت اسارت
بود كه به تدريس دوره دوم اصول ادامه دادند.
در سال 1390 نيز معظم له با تدريس بحث خارج كتاب مكاسب شيخ انصاري
تدريس خارج فقه را شروع نمودند و در سال
1392 به تدريس فقه استدلالي بر كتاب منهاج الصالحين مرحوم آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم
همت گماشتند و اين درس
همچنان ادامه دارد.
شاگردان :
ثمرات اين همه زحمات و تلاش هاي بي شائبه اين عالم وارسته
تربيت نخبگان
علما و فضلاي بيشماري است كه از محضر
ايشان كسب فيض نموده و به دست مباركشان به درجه اجتهاد رسيدند.
شاگردان معظم له
امروزه در سراسر حوزه هاي علميه شيعه از جمله شهر مقدس نجف اشرف
قم و سوريه مشغول مباحثه
خارج فقه و اصول مي باشند.
مرجعيت :
حضرت آيت الله العظمي سيدمحمدسعيد حكيم
با تدريس
تاليف و تحقيق
در غنا بخشيدن حوزه علميه نجف اشرف نقش
بسزايي را ايفا نمودند بطوريكه پس از رحلت حضرت آيت الله العظمي خويي
رجوع به ايشان بسيار شد و گروه هاي زيادي از
مومنين
فضلا و علما و مراجع بزرگ از داخل و خارج حوزه علميه نجف اشرف از ايشان خواستند مرجعيت را به عهده بگيرند.
معظم له نيز در زمان و شرايط بسيار سخت و پيچيده اي كه افراد باايمان در تمام نقاط جهان با آن روبرو هستند
مرجعيت را به
دوش گرفتند تا در كنار ساير مراجع دين به تعهد و مسئوليت سنگين خود عمل نمايند.
بازداشت و اسارت :
همانگونه كه قبلا نيز اشاره شد حضرت آيت الله العظمي سيدمحمدسعيد حكيم از سال 1403 تا سال 1411 به مدت 8 سال
در بند رژيم بعث عراق بود. از آنجا كه مسئوليت خطير علماي دين در مبارزه با افكار انحرافي وارداتي از يك سو و مقابله با
رژيم هاي ديكتاتوري و ضدديني از طرف ديگر همواره بر دوش عالمان دين بوده و هست
درايت و دورانديشي كه در معظم له
وجود داشت
موجب شد ايشان خيلي زود به دسيسه هاي نوين افكار كمونيست ها
كه از طرف اتحاد جماهير شوروي سابق در
عراق وارد و پشتيباني مي شد پي برده و طرح ديدگاههاي بنيادين و روشن خود
با شركت در گردهمايي ها و گفت وگوهاي مستمر
در اين خصوص كه در مجالس علمي كه در سراسر نجف اشرف برپا مي شد
مسئوليت خود را آغاز نمايد.
در اين زمينه
معظم له در هيئت « جماعه العلما » كه زيرنظر جد بزرگوارشان بود
نقش بسزايي را ايفا نمودند. با شناختي كه
اين جماعت انديشمند شيعه از شجاعت
درايت و دورانديشي و پيگيري مستمر معظم له داشتند همواره جهت نشر بيانيه هايشان
از ايشان مدد و ياري مي جستند.
پس از اينكه در سال 1341 شمسي
عبدالسلام عارف
رئيس جمهور ديكتاتور
زمام امور عراق را به دست گرفت و تمامي
هم وغم خود را در برقراري قوانين سوسياليستي بكار برد
مرجع بزرگ جهان تشيع آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم و همه
علما و فضلاي حوزه هاي علميه در اين باره جبهه گيري كردند و نامه اي براي عبدالسلام نوشته شد كه معظم له از جمله
امضاكنندگان آن نامه بودند.
پس از اينكه حزب بعث در سال 1388 بر عراق چيره شد
از همان ابتدا حضرت آيت الله العظمي سيدمحمدسعيد حكيم
ممنوع الخروج شد و اين ممنوعيت تا حدود سال 1394 هجري قمري ادامه يافت .
در اين سال نيز فقط بخاطر انجام مناسك حج
آن هم به صورت موقت به ايشان اجازه خروج داده شد و به محض مراجعه
اين ممنوعيت مجددا برقرار شد.
صدام
فشار زيادي به آل حكيم وارد مي كرد تا آنها را به تاييد خود و حكومت بعث عراق وادار نمايد
كه اين فشارها با
روش هاي مختلف تطميع و سپس تهديد و ارعاب صورت گرفت ولي بي فايده بود
لذا در شامگاه 26 رجب 1403 هجري
قمري
به يكباره به خانه هاي آل حكيم حمله شد و حدود 80 نفر از اين خاندان اعم از پير و جوان و نوجوان و حتي برخي از
بانوان وابسته دستگير شدند.
حضرت آيت الله سيدمحمدسعيد حكيم و پدر بزرگوارشان حضرت آيت الله سيدمحمدعلي حكيم و برادرانشان و پسرانشان
از جمله بازداشت شدگان بودند.
ايشان حدود 8 سال در بازداشتگاه اداره كل امنيت عراق و بندهاي بسته زندان ابوغريب روزهاي سختي را پشت سر گذاشتند
اما هيچگاه دست از ارشاد
تعليم
تربيت
حفظ قرآن و تدريس برنداشتند و پشت ميله هاي زندان به وظيفه خويش عمل
نمودند.
تاليفات :
علاوه بر دست نوشته هايي كه از معظم له به هنگام تدريس سطوح عالي بجاي مانده و هر يك حاوي اطلاعات ارزشمند و
نكات دقيق علمي و تحقيقي ممتازي است ; آثار پربركت و مجموعه هاي گرانبهايي از تاليفات معظم له در دست است كه مهمترين
آنها عبارتند از
1 ـ « المحكم في اصول الفقه » : اين مجموعه
دوره اي است در علم اصول كه به صورت كامل و وسيع شامل 6 مجلد مي باشد . دو
جلد آن در مباحث الفاظ و ملازمات عقليه و دو جلد ديگر در مباحث قطع
امارات
برائت و احتياط و دو مجلد در استصحاب
تعارض
اجتهاد و تقليد تنظيم گرديده است .
2 ـ « مصباح المنهاج »
كتابي است شامل مباحث فقه استدلالي كه بر مبناي كتاب « منهاج الصالحين » تنظيم و تاكنون 15 جلد آن به
اتمام رسيده است . مباحث مطرح شده ي در اين مجموعه ي نفيس عبارتند از :
اجتهاد و تقليد
كتاب الطهاره
كتاب الصوم
كتاب الخمس (كه در دوره بازداشت در زندان از طرف معظم له تدريس و نوشته شده است ).
كتاب مكاسب محرمه و بيع
3 ـ « مباحث اصول عمليه » : قسمتي از اين كتاب نيز در زندان نوشته شده است
و از آنجا كه در زندان هيچگونه مرجع و كتابي
موجود نبود; تنها با اعتماد به حافظه
اين كتاب به رشته ي تحرير درآمده است . نكته ي قابل توجه آنكه : با وجود تمامي مشكلات
و سختيها و شكنجه هايي كه ايشان در زندان با آن روبرو بودند
اين كتاب توسط ايشان و در همان شرايط سخت
تدريس شد. اما
متاسفانه به خاطر آنكه خبر تدريس و تاليف ايشان به متصديان بي رحم زندان نرسد و چون تاليف و تدريس
جرمي محسوب
مي شد كه جزاي آن جز اعدام نبود
اين كتاب را در زندان ازبين بردند.
4 ـ « الكافي في اصول الفقه » : اين كتاب نيز در زندان به نگارش درآمده است . اكنون اين كتاب
از طرف برخي از مدرسين حوزه
به
عنوان متن درسي تدريس مي شود.
5 ـ « حاشيه مفصل بر رسائل شيخ الانصاري » كه در 6 جلد آماده ي چاپ مي باشد .
6 ـ « حاشيه ي مفصل بر كفايه الاصول » : اين كتاب نفيس را معظم له زماني كه به تدريس كفايه الاصول مشغول بودند; در 5 مجلد
تاليف نموده اند.
7 ـ « حاشيه موسعه علي المكاسب » : اين كتاب نفيس
هنگام تدريس خارج مكاسب
توسط ايشان ـ تا مباحث عقد فضولي ـ در دو
مجلد تاليف شده است .
8 ـ « تقريرات درس آيت الله العظمي سيدمحسن حكيم « قدس سره » : اين مجموعه ي نفيس شامل مباحث ; كتاب نكاح
كتاب
مزارعه
كتاب وصيت
كتاب ضمان
كتاب مضاربه
كتاب شركت
مي باشد.
9 ـ « تقريرات مباحث اصول استاد بزرگ آيت الله العظمي شيخ حسين حلي .
10 ـ « تقريرات مباحث فقه استاد بزرگ آيت الله العظمي شيخ حسين حلي .
11 ـ « تقريرات مباحث درس حضرت آيت الله العظمي خويي » (قدس سره ) .
12 ـ رساله اي مخصوص در « بحث خارج معاملات » كه معظم له قصد اتمام آن را به فرصت لازم موكول فرموده اند .
13 ـ « رساله عمليه » : شامل فتواي معظم له كه در دو بخش معاملات و عبادات و در 3 جلد
تحت عنوان « منهاج الصالحين » تاليف
فرموده اند.
14 ـ آداب و مناسك حج و عمره
15 ـ « رساله المغتربين » : رساله اي كه جهت استفاده ي مومناني كه به عللي در خارج از كشور خود زندگي مي كنند به رشته ي تحرير
درآورده اند.
16 ـ « پندهاي پدرانه » : كه شامل توصيه ها و سفارشات ايشان به مبلغان و طلاب حوزه هاي علميه مي باشد . اين رساله بارها و به
زبان هاي مختلف فارسي و اردو به زيور طبع رسيده است .
17 ـ « رساله اي در موضوع مسئوليت و مقام مرجعيت » : شامل گفتگوهايي با معظم له مي باشد
كه در دو قسمت
انجام شده
است .
18 ـ « مرشد المغترب » : اين كتاب شامل راهنمايي ها و فتاواي مهمي است كه معظم له در مورد مسلماناني كه مقيم كشورهاي
غربي هستند به رشته ي تحرير درآورده اند.
19 ـ « فقه القضا » شامل بحثهاي استدلالي مسائل مستحدثه در باب قضاوت مي باشد .
20 ـ « في رحاب العقيده » اين كتاب ارزشمند شامل گفتگوهاي مفصلي است كه با يكي از شخصيتهاي كشور اردن
درباره ي
بسياري از امور عقيدتي انجام و در 3 مجلد به زيور طبع آراسته شده است .
21 ـ « احكام فقهي رايانه و اينترنت »
22 ـ « احكام فقهي شبيه سازي انسان »
23 ـ « الاحكام الفقهيه » رساله ي عمليه ي ديگري از ايشان است كه به زبانهاي فارسي و اردو ترجمه شده است .
24 ـ « الفتاوي » : اين كتاب شامل پاسخهايي است كه معظم له در باره ي مطالب گوناگون بيان فرموده اند . اين كتاب نفيس به زبان
فارسي ترجمه و بخش نخست آن به زيور طبع آراسته شده است .
25 ـ « اصول العقيده » كتاب استدلالي جامع درباره ي اعتقادات شيعه .
26 ـ رساله اي كه معظم له جهت راهنمايي شيعيان جمهوري آذربايجان و قفقاز نگاشته و به زبان آذري ترجمه گرديده است .
27 ـ رساله اي در ارشادات و راهنمايي هاي مهم براي حجاج بيت الله الحرام .
28 ـ رساله اي در تحليل و بررسي دو ديدگاه اصوليه و اخباريه .
29 ـ رساله اي در ارشادات و راهنمايي هاي معظم له به شيعيان گلگيت و نگر .
30 ـ كتابي مشتمل بر بحثهاي تحليلي درباره ي نهضت سيدالشهدا(ع )
« حفظه الله تعالي »
منابع :
1 ـ اسوه فقاهت و پايداري ; چكيده اي از زندگي حضرت آيت الله العظمي سيدمحمدسعيد حكيم ـ تهيه و تنظيم سيدمحمدحسين
سجاد ـ انتشارات دارالعلول
2 ـ مكتب سماحه المرجع الديني الكبيرالسيدمحمدسعيد الطباطبايي الحكيم
حوزه هاي علميه در دو كشور عراق و ايران
همواره شاهد حضور پر بركت مردان عالمي بودند كه بي ترديد با كوشش هاي جدي و خلوص
نيت در تلاش بودند تا راه صحيح را به امت رسول خدا(ص ) نشان دهند. آيت الله العظمي سيد محمد سعيد طباطبايي حكيم
يكي از اين
عالم بزرگ و سخت كوش بود كه در اين راه با ناملايمات و مشكلات زيادي دست و پنجه نرم نمود
مسئوليت خطير علماي دين در مبارزه با افكار انحرافي وارداتي از يك سو و مقابله با رژيم هاي ديكتاتوري و ضد ديني از طرف ديگر
موجب گرديد آيت الله العظمي سيد محمد سعيد حكيم از سال 1403 تا سال 1411 به مدت 8 سال در بند رژيم بعث عراق زنداني شود
صدام
فشار زيادي به آل حكيم وارد مي كرد تا آنها را به تاييد خود و حكومت بعث عراق وادار نمايد
كه اين فشارها با روش هاي مختلف
تطميع و سپس تهديد و ارعاب صورت گرفت
ولي بي فايده بود
لذا در شامگاه 26 رجب 1403 هجري قمري
يكباره به خانه هاي آل
حكيم حمله شد و حدود 80 نفر از اين خاندان اعم از پير و جوان و نوجوان و حتي برخي از بانوان وابسته دستگير شدند

| | | |