روزنامه جمهوري اسلامي 02/05/1387 صفحه كتاب و كتابخواني

  • برنامه آمريكايي ها براي فاسدكردن كل جهان
  • از واژه بيگانه تا واژه فارسي
  • *****
    برنامه آمريكايي ها براي فاسدكردن كل جهان




  • قسمت اول
    مجموعه آثار
    دفتر بيست وششم از مجموعه آثار استاد شهيد مرتضي مطهري توسط انتشارات صدرا در 787 صفحه منتشر شده است . در اين دفتر سوره هاي حمد قسمتي از بقره انفال توبه نور زخرف دخان . جاثيه فتح و ممر تفسير شده است . در بخش هايي از اين كتاب ارزشمند چنين مي خوانيم :
    ترويج شهوت راني شيوه كثيف استعمار
    تاريخ بشر نشان مي دهد كه هرگاه قدرتهاي حاكم مي خواهند جامعه اي را تحت سلطه خود قرار دهند و آن را استثمار كنند تلاش مي كنند تا روح جامعه را فاسد كنند و براي اين منظور تسهيلات شهوتراني را براي مردم زياد مي كنند و آنها را به شهوتراني ترغيب مي كنند. نمونه عبرت انگيزي از اين شيوه كثيف فاجعه اي بود كه در اسپانياي مسلمان ـ كه يكي از سرچشمه هاي رنسانس به حساب مي آمد و از پيشرفته ترين تمدنهاي اروپا محسوب مي شد ـ براي مسلمانان اتفاق افتاد. مسيحيان براي خارج كردن اسپانيا از چنگ مسلمانان از راه فاسد كردن روحيه و اخلاق جوانان مسلمان وارد عمل شدند. تا آنجا كه توانستند وسائل لهو و لعب و شهوتراني را به سهولت در اختيار مسلمانان قرار دادند و در اين كار تا آنجا پيش رفتند كه حتي سرداران و مقامات دولتي را نيز فريفتند و آنان را آلوده ساختند و به اين ترتيب توانستند عزم و اراده و نيرو و شجاعت وايمان و پاكي روح مسلمين را از ميان بردارند و آنها را به آدمهايي زبون و ضعيف و شهوتران و شرابخواره و زنباره مبدل كنند. و پر واضح است كه غلبه و پيروزي بر چنين مردمي كار دشواري نيست . مسيحيان به انتقام حكومت 300 ـ 400 ساله مسلمانان آنچنان انتقامي از آنان گرفتند كه تاريخ نيز از بازگوكردن آن جنايات شرمسار است . همان مسيحياني كه برحسب تعليمات حضرت مسيح موظفند وقتي سيلي به سمت راست صورتشان مي خورد سمت چپ صورت خود را پيش بياورند در اندليس درياي خون از كشتگان مسلمان به راه انداختند و روي چنگيز را سفيد كردند. البته شكست مسلمانان نتيجه دون همتي و فساد روح خود آنان بود و مكافات عمل نكردن به قرآن و دستورات آن .
    در زمان ما نيز استعمار هر جا كه پا مي گذارد تكيه روي همان موضوعي مي كند كه قرآن درباره اش هشدار داده است يعني مي كوشد تا دلها را فاسد كند. دل كه فاسد شد ديگر نه تنها از عقل كاري نمي آيد بلكه خود تبديل به زنجير بزرگتري بر دست و پاي انسان مي شود. اين است كه مي بينيم استعمارگران و استثماركنندگان انسان از بازكردن مدرسه و دانشگاه بيم ندارند و حتي خود در تاسيس آن اقدام مي كنند اما از سوي ديگر با تمام قوا مي كوشند تا قلب و روح دانشجو و دانش آموز را فاسد و تباه كنند. آنها از اين حقيقت به خوبي آگاهند كه قلب و روح مريض و بيمار هيچ كاري نمي تواند صورت دهد و به هر پستي و بهره كشي و استثمار تن مي دهد.
    قرآن به تعالي و پاكي روح جامعه اهميت زيادي مي دهد. در آيه شريفه اي مي فرمايد :
    و تعاونوا علي البر والتقوي و لاتعاونوا علي الاثم والعدوان .
    با يكديگر همكاري و تعاون و فعاليت مشترك داشته باشيد در زمينه نيكيها و پاكيها يعني اولا دنبال كار خير و نيك باشيد و گرد پليدي و زشتي نگرديد و ثانيا كار نيكو را دسته جمعي و گروهي انجام دهيد نه به صورت انفرادي و تنها.
    در مورد دل دو سه نكته هم از زبان پيامبر و ائمه برايتان نقل مي كنم تا حسن ختامي براي اين مطلب باشد. در كتب سيره نوشته اند : روزي مردي به خدمت رسول اكرم (ص ) آمد و عرض كرد سوالي دارم . پيامبر فرمودند : آيا مي خواهي پاسخت را بشنوي عرض كرد بفرماييد. پيامبر فرمود : آمده اي از من معناي بر و نيكي و اثم و زشتي را سئوال كني جواب داد آري سئوال من همين است . پيامبر سه انگشت خود را جمع كرد و آرام بر سينه مرد زد و فرمود : اين فتوا را از قلبت بپرس و بعد اضافه كرد : اين دل انسان طوري ساخته شده است كه پيوندي دارد با نيكيها با نيكيها آرام مي گيرد ولي بديها و زشتيها آن را مضطرب و ناراحت مي كند. درست همان گونه كه بدن انسان اگر چيزي كه با آن تجانس ندارد واردش شود نظم آن را بهم مي زند و كار ارگانهاي مختلف آن را مختل مي سازد روح انسان نيز به واسطه اعمال ناشايست دچار اختلال و ناراحتي مي شود. آنچه كه درميان ما « عذاب وجدان » ناميده مي شود ناشي از همين عدم تجانس روح است با زشتكاري و تباهي .
    استقت قلبك و ان افتاك المفتون
    نظر واقع بينانه را از قلبت بپرس اگر چه صاحبنظران به خلافش نظر بدهند.
    مولوي اين حديث را به شعر درآورده :
    پس پيمبر گفت استفتوا القلوب
    گرچه مفتيشان برون گويد خطوب
    و يا در شعر ديگري :
    گوش كن استفت قلبك از رسول
    گرچه مفتي برون گويد فضول
    پيامبر بر اين نكته انگشت مي گذارد كه اگر انسان جوينده حقيقت باشد و براي كشف حقيقت خود را بي طرف خالص بكند در اين صورت قلب او هر گز به او خيانت نخواهد كرد و او را در مسير صحيح هدايت خواهد كرد. اساسا انسان تا زماني كه جوينده راستين حق و حقيقت است و در جاده حق گام برمي دارد هر چه كه به او برسد حق و حقيقت است .
    كفر مقدس
    ضمنا اين نكته را نيز متذكر مي شويم كه از آنجا كه ريشه اصلي لغت « كفر » همان پوشاندن و مخالفت كردن و جبهه گرفتن است گاهي در قرآن چهره مقدس به خود مي گيرد يعني در مورد جبهه گيري در مقابل باطل به كار مي رود كه از همه روشنتر در آيه الكرسي است .
    لااكراه في الدين قدتبين الرشد من الغي فمن يكفر بالطاغوت و يومن بالله فقداستمسك بالعروه الوثق ...
    اجباري در دين نيست . رشد و هدايت از گمراهي آشكار شده است . هركس كه كافر به طاغوت گردد و به خدا ايمان آورد آن كس به دستگيره محكم متمسك گرديده است ...
    يعني هر مومني بايد كافر نيز باشد يعني به حق كه ايمان دارد بايستي در مقابل باطل موضع بگيرد و آن را انكار كند و اين است همان كفر مقدس !
    شيعه معتقد است كه فروع دين ده تاست و نهم و دهم را تولي و تبري مي شمارد و معني آن اين است كه هركس بايد به ولايت علي بن ابي طالب (ع ) معتقد باشد ولي همين مقدار كافي نيست بلكه در همان حال بايستي يك حالت منفي نيز داشته باشد يعني آنچه را كه ضدعلي و راه اوست نفي و انكار كند. در اينجا هم تنها ايمان به الله كافي نيست بلكه بايستي نفي طاغوت در كنار آن قرار بگيرد.
    ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه . هنگامي كه نامه اي را مي نويسند و پايان مي پذيرد ذيل آن نامه را مهر مي كنند به اين معني كه ديگر نمي توان به آن چيزي اضافه نمود.
    قرآن مي فرمايد : دل هر كس حكم نامه اي را دارد كه تدريجا سطوري در آن نگاشته مي شود اعم از خوب يا بد. ولي به حالتي مي رسد كه اين نامه ختم مي گردد لاك و مهر مي شود و ديگر حتي يك كلمه هم نمي شود نوشت . براي اين گونه افراد دعوت پيامبر هيچ اثري ندارد و قرآن به رسول الله مي فرمايد ديگر اينها را دعوت نكن . نه اينكه از اول دعوت آنها بي ثمر شمرده شده باشد. بلكه چون آنها انذار شده اند دعوت گشته اند و حجت بر آنها تمام شده است ولي آنها قبول نكردند و كفر ورزيدند و با اين كفر ورزيدن و انكار نمودن دلهاي آنها به اين حالت درآمده است .
    قرآن انسان را موجودي مي داند كه علي الدوام در تغيير و تحول است و قلب انسان را كه « قلب » مي گويند « لتقلبه » چون زير و زبر مي گردد. و البته ناگفته پيداست كه مراد از « قلب » اين جسم گوشتي صنوبري شكل طرف چپ بدن نيست بلكه منظور همان روح و روان انساني است كه هر لحظه اي حالت جديدي به خود مي گيرد پيغمبر مي فرمايد :
    مثل القلب كمثل ريشه في الفلات تعلقت في اصل شجره يقلبها الريح ظهرا لبطن .
    دل انسان مانند يك پر است كه در بياباني به درختي آويزان كرده باشند كه باد آن را دائما دگرگون مي كند.
    مثنوي اين حديث را به نظم درآورده است :
    گفت پيغمبر كه دل همچون پري است
    در بياباني اسير صرصري است
    باد پر را هر طرف راند گزاف
    گر چپ و گر راست با صد اختلاف
    انسان در دو لحظه به يك حالت نيست و بيش از هر چيز تحت تاثير اعمال خويش است يك عمل نوراني به او نور مي بخشد و عمل كثيف ظلماني نور را از انسان مي گيرد و او را تاريك مي كند. كار نيك به دل انسان نرمش مي دهد و او را آماده براي پذيرش اندرزها و حق و حقيقت مي نمايد و برعكس اعمال خلاف فطرت انساني كافرماجرايي ها قساوت دل مي آورد و گاهي دل انسان آنچنان سياه مي شود كه قرآن تعبير مي كند : كارش تمام شده و بر دل آنها مهر خورده است به چشم خودش مي بيند ولي گوئي نديده است مثل اينكه پرده جلو چشمش را گرفته است : و علي ابصارهم غشاوه
    اينها آثار كفر است نه علل كفر و با اين بيان مسائل همگي حل ميگردد.
    نفاق چيست
    نفاق يعني دو چهرگي اينكه انسان جوري باشد و طور ديگري ارائه دهد.
    اين خصلت گرچه يك خصلت نبايستني و مذموم است ولي در عين حال ناشي از كمال انسان است يعني از آنجا كه انسان در ميان حيوانات تكامل يافته تر است قدرت بر تصنع و ظاهر سازي دارد. حيوانات ديگر معمولا و اكثر قدرت نفاق ندارند. تنها بعضي از حيوانات كه از نظر هوش اندكي كاملترند گاهي تا حدودي تواناني تصنع دارند.
    مثلا هيچ گاه مرغ و يا چهارپاياني از قبيل اسب و الاغ نمي توانند چنين كاري بكنند ولي گربه در يك حدي مي تواند و لذا در هنگام شكار موش و يا گنجشك از اين قدرت استفاده كرده و با مخفي نمودن خود طعمه خويش را به دست مي آورد. روباه نيز چنين است و لذا ضرب المثل فريبكاري شناخته شده است . گرگ هم گاهي با نقشه هاي فريبكارانه به مقاصد خويش دست مي يابد.
    ولي هيچ حيواني مانند انسان قدرت تصنع ندارد و براي اين كار تعبيرات ادبي گوناگوني به كار مي رود. دودوزه بازي جو فروشي و گندم نمايي تعبيراتي است كه همين معنا را مي رساند و يا اينكه ميگويند فلان كس با گرگ دنبه ميخورد و با چوپان گريه مي كند!
    اينكه گفتم نفاق ناشي از تكامل انسان است دليلش اين است كه هر چه انسان بدوي تر است نفاقش كمتر است . كودك در كودكي نفاق ندارد و لذا در مجلسي كه نشسته است هر غذايي كه به او پيشنهاد مي كنند در صورتي كه تمايل داشته باشد صرف مي كند و حتي اگر رغبت داشته باشد قبل از تعارف ديگران با گريه كردن اظهار تمايل مي نمايد. ولي آدم بزرگ در يك مجلس كه قرار ميگيرد با وجود اينكه تمايل شديد به غذاهاي موجود دارد ولي وقتي به او تعارف مي شود مي گويد ميل ندارم . اين دروغ را بچه نمي گويد.
    انسان هر چه از نظر تمدن پيش مي رود قدرت نفاق بيشتري مي يابد بشر هزار سال قبل يك صدم نفاق بشر امروز را نداشته است .
    آيا توجه داريد كه بسياري از الفاظي كه امروز رايج است الفاظ منافقانه است ! مثل كلمه « استعمار » كه در اصل لغت بسيار كلمه خوبي است چنان كه قرآن هم آن را به معناي اصلي استعمال فرموده است : هوانشا كم من الارض و استعمركم فيها. خدا شما را از زمين به وجود آورد و شما را در زمين استعمار كرد.
    « استعمار » از باب استفعال است و از ماده « عمران » گرفته شده است يعني از شما طلب كرده عمران زمين را. شما را خلق كرده در روي زمين و مكلف كرده است كه زمين را عمران و آباد كنيد. پس استعمار يعني به دنبال آبادي رفتن .
    كشورهاي استعمارگر هر جا كه مي رفتند نمي گفتند ما آمده ايم منافع شما را بچاپيم و منابع زير زميني شما را ببريم بلكه مي گفتند ما آمده ايم سرزمين شما را آباد سازيم و به ظاهر هم همين كارها را مي كردند مثلا يكي دو تا جاده هم مي كشيدند ولي هزار برابر آنچه كه براي مردم كار مي كردند از منافع آنها مي بردند و بدين وسيله مردم آن كشورها را بنده خويش مي ساختند. پس استعمار يك لغت منافقانه است يعني در عين اينكه معني درستي دارد ولي به صورت واقعي به كار نمي رود.
    مبلغين مسيحي كه در اصطلاح آنها را « مبشرين » مي گويند پيشقراولان استعمار بودند يعني هميشه پاي استعمار را آنها به كشورهاي استعمار زده باز مي كردند يعني اول به صورت يك نفر مبلغ مذهب وارد اين كشورها شده و آنان را به اوصاف عيساي مسيح و مادرش مريم عذرا سرگرم مي ساختند ولي پس از مدتي مردم مي ديدند كه در زير اين سرپوشهاي مذهبي تمام سرمايه هاي مادي آنان رفته است .
    يكي از آفريقاييها گفته است روزي كه اروپاييها به كشورهاي ما آمدند ما زمين داشتيم و آنها انجيل به دست داشتند ولي پس از گذشتن 40 ـ 50 سال ديديم انجيل در دست ما مانده است و زمينها در دست آنان است ! اين است معناي نفاق .
    والبته اين كه قرآن راجع به منافقين زياد سخن مي گويد در حقيقت هشداري است به مسلمانان كه همواره بايستي مواظب منافقين باشند و فريب آنها را نخورند زيرا منافق اختصاص به صدر اسلام ندارد در هر زماني منافق وجود دارد.
    شهيد مطهري : تاريخ نشان داده است كه هرگاه قدرت هاي استعماري درصدد تسلط بر جوامع ديگر برآمده اند شيوه كثيف شهوت راني و زمينه عياشي را در ميان جوامع مورد نظر رواج داده اند; يعني خواسته اند دل ها را فاسد كنند زيرا دل كه فاسد شد ديگر عقل نيز كارايي خودش را از دست مي دهد و حتي به زنجيري تبديل مي شود تا دست و پاي انسان را ببندد. استعمارگران از مدرسه و دانشگاه بيم ندارند حتي خود آن ها به تاسيس دانشگاه و مدرسه اقدام مي كنند اما با تمام قوا مي كوشند قلب و روح دانشجو را فاسد و تباه كنند زيرا با مريض شدن قلب و روح ديگر هيچ كاري از دست انسان برنمي آيد و به هر پستي و استثمار تن مي دهد
    شهيد مطهري : آمريكايي ها يك برنامه عمومي و دائمي براي فاسد كردن همه دنيا دارند. اصل برنامه آن ها نيز همين است كه فحشا و عياشي را زياد كنند
    شهيد مطهري : مبلغين مسيحي پيشقراولان استعمار بودند; يعني هميشه پاي استعمار را آن ها به كشورهاي استعمارزده باز مي كردند. مبلغين مسيحي اول به صورت يك نفر مبلغ مذهب وارد كشورها مي شدند و سپس مقدمات استعمار را فراهم مي كردند. يكي از آفريقايي ها گفته است روزي كه اروپايي ها به كشور ما آمدند ما زمين داشتيم و آن ها انجيل به دست داشتند ولي پس از 40 تا 50 سال ناگهان متوجه شديم كه انجيل دردست ما قرار دارد و زمين هاي ما نيز دردست آن ها است

  • *****
    از واژه بيگانه تا واژه فارسي




  • « از واژه بيگانه تا واژه فارسي » كتابي است كه شامل معادل هاي فارسي آن دسته از واژگان بيگانه است كه به زمان فارسي نفوذ كرده است . مولف اين كتاب كه چاپ سوم را نيز پشت سر نهاده است سيد مصطفي مير سليم مي باشد. چون پالايش زبان فارسي از واژه هاي بيگانه ضرورت دارد براي آشنايي خوانندگان با معادل هاي فارسي واژه هاي بيگانه در هر شماره از صفحه كتاب و كتابخواني واژه ها و معادل هايي را كه در كتاب مذكور درج شده است در معرض مطالعه خوانندگان قرار مي دهيم .
    Abonn إآبونه : مشترك (فرانسه )
    Abonnement آبونمان : حق اشتراك (فرانسه )
    براي مشترك شدن به محصولات توليدي اعم از كالاهاي فرهنگي يا براي اشتراك در مصرف آب و برق و گاز يا به كارگيري خدمات مختلف نظير تلفن از واژه بيگانه آبونمان استفاده شده است . از همان ريشه است واژه آبونه يعني مشترك .
    مثال : مي توان به اغلب مجلات علمي آبونه شد
    يعني : اغلب مجلات علمي مشترك مي پذيرند
    مثال : پرداخت آبونمان
    يعني : پرداخت حق اشتراك
    بنابراين به جاي آبونه شدن از مصدر مشترك شدن و به جاي آبونمان از حق اشتراك استفاده شود.
    Up to date آپ تو ديت : روزآمد بهنگام (انگليسي )
    در دوران ما دستيابي به اطلاعات ابزار اساسي مديريت و تصميم گيري است پس بايد در جست و جوي دقيق ترين كامل ترين و آخرين اطلاعات بود. باتوجه به اين كه توليد اطلاعات لحظه اي است از اين رو در اختيار گرفتن اطلاعات جديد هر روز و هر ساعت اهميت مي يابد كه بدان اصطلاحا مي گوييم اطلاعات روزآمد يا بهنگام . در زبان فارسي واژه آپ تو ديت با مفهوم قيد روزآمد يا بهنگام به كار گرفته شده است كه قابل احتراز است .
    مثال : تامين مقالات آپ تو ديت براي پژوهشگران ضروري است .
    يعني : تامين آخرين مقالات تاليف شده (يا مقالات روزآمد) لازم است .
    مثال : معلومات او كاملا آپ تو ديت بود
    يعني : معلومات او بهنگام بود.
    Atout آتو : برگ برنده بخت و توفيق اقبال (فرانسه )
    واژه بيگانه آتو در فارسي به كار گرفته شده است با مفهوم برگ برنده و اقبال و بخت توفيق
    مثال : در لحظه حساس آتوي خود را رو كرد.
    يعني : برگ برنده خود را رو كرد.
    مثال : ما منتظر به دست آوردن آتو بوديم
    يعني : در انتظار اقبال بوديم يا منتظر بوديم بختمان باز شود.