
تمثيل و تشبيهي درباره آفات و آسيب هاي عناصر شرور
آيا آدم هاي شرور را ديده ايد و سعي در شناخت آنان كرده ايد و يا در معرض آسيب و زيان ناشي از رفتار و عملكردشان قرار
گرفته ايد
اگر چنين كسان را نمي شناسيد
اينك بشناسيد
و اگر مي شناسيد
بيشتر و بهتر بشناسيد و مراقبت كنيد.
« شرور » يا « شرير » صاحب شر و متصف به شرارت را گويند
و « شر » يعني بدي
تباهي
فساد
بدذاتي و بدكرداري .
شر و تباهي
در بسياري از رفتار و كنش ها تجلي دارد و به همين دليل موضوعات مختلفي را شامل مي شود و انواع و اقسامي را به
خود اختصاص مي دهد.
يكي از شناخت هاي مهمي كه بايد نسبت به اشرار و بدكرداران كسب نمائيم اين است كه آنان به طور مستمر و پيوسته
مرتكب ظلم
و جور و شرارت و پستي مي شوند و هرگز اينگونه نيست كه خطا و فسادي از آنان صادر شود و به ندامت و پشيماني بيفتند و زبان به
استغفار بگشايند و به توبه گرايش يابند
كه اينان از عملكرد تباه خود نادم و شرمنده نمي شوند و به توبه متمايل نمي گردند
و
شگفت انگيزتر اين كه بدكاري هاي خود را نيكوكاري تلقي مي كنند! و باز هم شگفت انگيز اين كه از ديگران انتظار تمجيد و تكريم و
بزرگداشت دارند!
اگر بخواهيم در معرض آسيب و زيان هاي اشرار قرار نگيريم بايد بسيار دقيق و عميق به ارزيابي رفتار و عملكرد افرادي بپردازيم كه
بيم شر و بدكرداري از آنها مي رود و به هيچ وجه به غفلت و تسامح در اين امر مهم گرفتار نياييم .
حضرت امام محمدتقي (ع ) ما را در نيل به شناخت اين افراد مساعدت مي كنند و مشخصه مهم و خطرآفرين آدم هاي شرور را
مي نمايانند تا ما در مواجهه با افراد گوناگون در صحنه هاي حيات اجتماعي و سياسي در سطح و ظاهر نمانيم و به عمق و ژرفا نظر
گستريم و از اين راه ماهيت افراد شرور را دريابيم و خود را در معرض آسيب هاي مكرر آنان قرار ندهيم .
امام محمدتقي (ع ) همه ما را مخاطب قرار مي دهند و مي فرمايند :
« اياك و مصاحبه الشرير فانه كالسيف يحسن منظره و يقبح اثره »
« از مصاحبت و پيوستگي با آدم هاي شرور بپرهيز
كه اينان همانند شمشير
ظاهري درخشان و اثري نامطلوب و زيانمند دارند. »
حضرت امام محمدتقي (ع )
اين تمثيل و تشبيه ماهيت اشرار را مي نمايانند و همگان را به مراقبت و دقت و بيداري و هوشياري فرا
مي خوانند تا در دام آسيب و زيان هاي بركرداران گرفتار نيايند. براي پيام گيري از اين رهنمود ژرف امام (ع ) لازم است در آنچه در ذيل
مي آيد تعمق روا داريم .
1 ـ امام محمدتقي (ع ) در اين رهنمود از تمثيل و تشبيه بهره مي برد . از اين طريق به اهميت شيوه مزبور در ايجاد ارتباط با مخاطب
واقف مي گرديم و متوجه مي شويم كه تمثيلات و تشبيهات در زودتر و بهتر منتقل كردن حقايق و واقعيت ها اهميت و نقش بسيار مهمي
ايفا مي نمايند.
تفاوت اين كلام كه « آدم هاي شرور ظاهري زيبا و باطني زشت دارند » با اين كلام كه « آدم هاي شرور همچون شمشير ظاهري درخشنده
دارند و اثري نامطلوب و آسيب رسان » در اين است كه عبارت دوم ـ كه آميخته با تمثيل است ـ سريع تر مخاطب را به واقعيت هاي تلخ
نهفته در رفتار و كنش اشرار رهنمون مي شود و او بهتر و عميق تر درمي يابد كه شروران از چه ماهيتي برخوردار مي باشند. به ديگر سخن
مخاطب به گونه اي ملموس
واقعيت وجودي اشرار را در مي يابد و بدون آنكه نيازي به استدلال و بحث نظري داشته باشد
سريع
متوجه مي شود كه اشرار از چه ماهيت خطرناك و زيانباري برخوردار مي باشند.
2 ـ در اين تمثيل
آدم هاي شرور و لاابالي به شمشير تشبيه مي شوند . شمشير دو مشخصه و خصوصيت بارز دارد . اولا درخشنده و
روشن است و در اثر نداشتن تيرگي و زنگ
همواره برق مي زند و چشم را به خود جلب و خيره مي كند. ثانيا تيز و فرورونده و نابودكننده
مي باشد.
آدم هاي شر و بدكردار همين گونه اند : ظاهري خوب و موجه و زيبا دارند
ولي باطني خبيث و پست و خطرناك . ظاهرشان به گونه اي
است كه كمتر كسي مي تواند به اين نتيجه قطعي برسد كه اينان آفت زا و زيان رسان مي باشند و به همين دليل بسيارند افرادي كه تحت
تاثير ظاهرهاي موجه و جذب كننده اشرار قرار مي گيرند و فريب مي خورند و به دام مي افتند و آسيب و زيان مي بينند. اين فريب
خوردگي تا آنجا شدت و فزوني مي يابد كه بعضي از افراد با آدم هاي شرور پيوند دوستي برقرار مي كنند و اين شمشيرهاي هلاكت بار را
همواره بر بالاي سر خويش آماده نگه مي دارند!
3 ـ « اشرار » انواع و اقسامي دارند كه در يك نگرش كلي مي توان آن را به اشرار اقتصادي
اشرار اجتماعي
و اشرار سياسي تقسيم بندي
نمود.
« اشرار اقتصادي » كساني هستند كه به مال و ثروت مردم جامعه دست مي يازند و حاصل زحمات طولاني آنان را يكباره به غارت
مي برند و نه تنها دزدي و حرامخواري و خيانت به اموال مردم را زشت و نكوهيده نمي دانند
كه امري ممدوح و پسنديده تلقي مي كنند
تو گويي ديگران وظيفه دارند با فعاليت هاي وقفه ناپذير اقتصادي به كسب مال و ثروت مشروع و حلال بپردازند و اشرار بيايند و حاصل
كار تلاش آنان را چپاول كنند!
« اشرار اجتماعي » كساني است كه اولا براي مردم جامعه مزاحمت ايجاد مي كنند و امنيت و سلامت آنان را مختل مي نمايند و با نظم
و سامان و قانون مخالفت و معارضه مي كنند. ثانيا به گردنكشي مي پردازندو قلدري مي كنند و از اين طريق به ضرب و جرح افراد
مي پردازند. ثالثا نواميس مردم را هتك مي كنند و مزاحمت براي آنان به وجود مي آورند و به تعدي و تجاوز مي پردازند.
عربده كشي
زورگيري
فحاشي
چاقوكشي و ساير نمايش هاي مضحك مبتني بر رفتار زشت « لات منشي »
از ديگر جلوه هاي رفتار
اشرار اجتماعي به شمار مي روند.
« اشرار سياسي » از اشرار اقتصادي و اجتماعي خطرناك ترند و رد پاي آنان را در جريان ها و احزاب سياسي و باندها و جناح ها مي توان
مشاهده نمود.
اشرار سياسي به اين دليل از اشرار اقتصادي و اجتماعي خطرناك ترند كه عرصه سياست و قدرت داراي وسعت بيشتر مي باشد و به
ميزان اين وسعت و تشكيلات عريض و طويل
دامنه نفوذ جريان ها و احزاب نيز گسترش مي يابد و از همين جا مصاديق و صحنه هاي
فتنه انگيزي و اختلاف افكني با پي آمدهاي وحشتناك آن روبه فزوني مي رود. همچنين به همين دليل و از همين جا « ترور فكري »
صالحان كاردان با نشر دروغ و تهمت و فريب و نيرنگ شدت مي گيرد و راه ها به بيراهه ها تبديل مي شود و افكار عمومي جامعه از حقايق
و واقعيت هاي منحرف مي گردد.
اشرار سياسي به « ترور فيزيكي » نيز روي مي آورند و در مواقعي كه خودشان تشخيص مي دهند چهره هاي شاخص را نشانه مي روند
تا جامعه و كشور را از افكار و طرحها و خدمت هاي صادقانه آنان محروم كنند.
پرخاشگري
هتاكي
حرمت شكني
استبداد راي
زورگويي و دروغ بافي از مشتركات « اشرار اقتصادي و اجتماعي و سياسي »
محسوب مي شود و آنان اگرچه در موضوع كار خود از هم جدا مي باشند
لكن در « ادبيات اخلاقي » در يك مسير و با هدف واحد قرار
دارند.
« اشرار سياسي » از اشرار اقتصادي و اجتماعي خطرناك ترند و ردپاي آنان را در جريان ها و احزاب سياسي و باندها و جناح ها مي توان
مشاهده نمود. اشرار سياسي به اين دليل از اشرار اقتصادي و اجتماعي خطرناك ترند كه عرصه سياست و قدرت داراي وسعت بيشتر
مي باشد و به ميزان اين وسعت و تشكيلات عريض و طويل
دامنه نفوذ جريان ها و احزاب نيز گسترش مي يابد و از همين جا مصاديق و
صحنه هاي فتنه انگيزي و اختلاف افكني با پي آمدهاي وحشتناك آن روبه فزوني مي رود. همچنين به همين دليل و از همين جا ترور
فكري صالحان كاردان با نشر دروغ و تهمت و فريب و نيرنگ شدت مي گيرد و راه ها به بيراهه ها تبديل مي شود و افكار عمومي جامعه از
حقايق و واقعيت ها منحرف مي گردد
پرخاشگري
هتاكي
حرمت شكني
استبداد راي
زورگويي و دروغ بافي از مشتركات « اشرار اقتصادي و اجتماعي و سياسي » محسوب
مي شود و آنان اگر چه در موضوع كار خود از هم جدا مي باشند
لكن در « ادبيات اخلاقي » در يك مسير و با هدف واحد قرار دارند

*****
زهر فراق نوشم
بهر وصال كوشم
|

هر دل كه عشق ورزد از ما و من برآيد
كوشم بجان در اين كار تا جان زتن برآيد
از عشق نيست خوشتر گشتم جهان سراسر
سوي يقين گرآيد از شك و ظن برآيد
زهر فراق نوشم
بهر وصال كوشم
حكمش بجان نيوشم تا كام من برآيد
گر سر دهم نفس را
آتش فتد در افلاك
گر در چمن كشم آه
دود از چمن برآيد
گر آتش نهانم پيدا شود به محشر
دوزخ بسوزد از رشك دودش زتن برآيد
گر روي تو ببينم هنگام جان سپردن
قبرم بهشت گردد نور از كفن برآيد
بر باد بوي زلفت ارجان شود زقالب
سنبل زخاك قبرم مشك از بدن برآيد
حمد تو مي نگارم بر لوح هر هوايي
شكر تو مي گذارم هر جا سخن برآيد
گر شعر فيض خواند واعظ فراز منبر
بس آه آتش افروز از مرد و زن برآيد
ملامحسن فيض كاشاني

*****
آزادي در اسلام
فراتر از هر تمدن
|

نكته اي كه بايد مورد بررسي و دقت قرار گيرد
تفاوت فاحشي است كه ميان حدود آزادي از نظر اصول اسلام و از نظر
تمدن جديد وجود دارد.
در تمدن جديد چون پايه و اساس كاربر حداكثر تمتع و بهره برداري از ماديات و لذايذ مادي قرار دارد لذا كليه افراد از
قيد معارف و عقايد ديني و همچنين اصول اخلاقي آزادند و هر عملي را كه ميل داشته باشند (به شرط اينكه با قوانين
موضوعه مخالفت نداشته باشد) مجازند بجا آورند
جاي ترديد نيست كه اين گونه حريت و آزادي
روح انسانيت و
ملكات فاضله را در انسان كشته و او را تا سرحد حيوانات تنزل داده و از تكاملي كه ناموس خلقت براي آن درنظر گرفته
است باز مي دارد.
ولي اسلام چون در مرحله اول اساس تعليمات خود را بر توحيد و در مرحله دوم بر اخلاق و ملكات فاضله قرار داده
است و براي عموم كارهاي فردي و اجتماعي (بدون استثنا) دستوراتي داده و حدودي قائل شده است
لذا حريت به آن
معني كه در تمدن جديد ديده مي شود در آن وجود ندارد بلكه حدود ديگري براي آن درنظر گرفته است
اما در مقابل يك
نوع حريت به انسان عطا كرده كه دنياي وسيعي در برابر او گشوده است و آن « آزادي از قيد بندگي غيرخداست » . اين آزادي
اگرچه در يك جمله خلاصه مي شود ولي پس از دقت و بررسي مشاهده خواهد شد كه معني دامنه داري دارد كه بسياري
از قيد و بندهايي كه در جهان متمدن كنوني وجود دارد از پاي بشر باز مي كند
يعني هر ملتي را از قيد هر نوع استعمار و
استعباد و سيادت ساير ملل آزاد ساخته و هر طبقه اي از طبقات اجتماعي را از بند رقيت و بندگي ساير طبقات رها
مي كند و از اين رو افراد و جامعه هاي قوي و ضعيف و نژادهاي گوناگون را علي السويه از آزادي بهره مند ساخته است و
اين بزرگترين آزادي است كه اسلام به بشر اعطا نموده است . قرآن مي گويد :
« قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سوا بيننا و بينكم الانعبد الاالله و لانشرك به شيئا و لايتخذ بعضنا بعضا اربابا من
دون الله » (1 )
(اي اهل كتاب بياييد به سوي مطلبي كه همه در آن اتفاق داريم
جز خداي را نپرستيم و هيچ چيز را شريك او قرار
ندهيم و جمعي جمع ديگر را ارباب خود قرار ندهيم .)
از نظر احكام و دستورات نيز اسلام آزادي معتدلي در استفاده از مباحات و نعمتهاي خداوند و ساير مزاياي زندگي
قرار داده و از افراط و تفريط ممانعت نموده است . قرآن مي فرمايد : « خلق لكم ما في الارض جميعا » (2 )
(آنچه در زمين است براي شما آفريده است )
حتي از اين مرحله نيز پا را فراتر نهاده و تمام آسمان و زمين را مسخر انسان دانسته است : « و سخرلكم ما
في السموات و ما في الارض جميعا منه » (3 )ـ (مجموعه مقالات
علامه طباطبايي )
پاورقي :
1 ـ سوره آل عمران
آيه 65
2 ـ سوره بقره
آيه 29
3 ـ سوره جاثيه
آيه 14

| | |