روزنامه جمهوري اسلامي 29/04/1387 صفحه امام
*****
در مسير آگاهي بخشي هاي تفرقه ستيز و گسترش جبهه وحدت




  • ديدگاه هاي امام خميني درباره ضرورت پرهيز از « تندروي » با نفي تصلب و اجتناب از هتك حرمت بزرگان دين
    يكي از مشكلات ديرپا و رنج هاي مكرر و مستمر ناشي از آن كه همواره حضرت امام خميني را وادار به مراقبت و توصيه ها و هشدارها مي كرد برخي تندروي ها و حركت هاي ناسازگار با ضوابط اخلاقي اسلام و ناهمخوان با منزلت مراجع و فقها و علماي آزادانديش توسط بعضي از طلاب و روحانيون حوزه ها مي باشد. اين گروه از طلاب از عمق و ژرفاي تعاليم و معارف اسلامي و ضرورت ها و مصالح و وظايف برخاسته از آن بي اطلاع هستند و به همين دليل در مواردي كه طبيعت علوم حوزوي و شيوه هاي عملي بحث و مناظره و كنكاش و تضارب آرا ايجاب مي كند كه براي دست يابي به نظر متقن و نوين در فقه يا ساير شاخه هاي علوم ديني تلاش هاي اجتهادي فقها و علما در جهت مخالف هم باشد و در عين حال در فضاي صميميت مطرح گردد به موضع گيري حاد و تند كه همراه با سركوب و نفي مطلق برخي از نظرات اجتهادي انديشمندان مي باشد مي پردازند.
    همچنين اين گروه از طلاب و روحانيون با كمال تاسف مخالفت خود با نظرات و ديدگاه هاي فقهاي آزادانديش اسلام را با دشنام و ناسزا همراه مي كنند و به هتاكي و حرمت شكني مي پردازند.
    اگرچه تعداد اين گروه كه همواره اينگونه فكر كرده اند و عمل نموده اند قليل است و هميشه علماي فكور و طلاب و روحانيون بيدار و متعهد از وجود اين عناصر رنج برده اند و درصدد اصلاح آنان برآمده اند لكن همين مقدار از اين انحراف در حوزه هاي علميه قابل پذيرش نيست و مواجهه با آن از جنبه هاي فرهنگي و تبليغي با آگاه سازي و بينش آفريني لازم و مهم مي باشد و در كنار اين نوع تلاش مواجهه دقيق و صحيح عملي نيز ضرورت مي يابد.
    براي اين كه « درد » را بيابيم و « درمان » را جستجو كنيم بايد انديشه ها و رهنمودهاي حضرت امام خميني را مورد توجه و نظر قرار دهيم .
    در اين رهنمود آگاهي بخش و در عين حال تكان دهنده و بسيار تامل برانگيز دقت كنيم :
    « من يك نصيحت مي كنم به بچه هاي طلاب طلاب جوان كه تازه آمده اند و حاد و تندند و آن اين است كه آقايان متوجه باشيد اگر... كلمه اي اهانت بكند كسي به يك نفر از مراجع اسلام بين او و خداي تبارك و تعالي ولايت منقطع مي شود. كوچك فرض مي كنيد فحش دادن به مراجع بزرگ ما را كوچك فرض مي كنيد ! اگر به واسطه بعضي از جهالت ها لطمه اي بر اين نهضت بزرگ وارد بشود معاقبيد پيش خداي تبارك و تعالي توبه تان مشكل است قبول بشود چون به حيثيت اسلام لطمه وارد مي شود... اگر يك وقت اختلاف اجتهاد در كار باشد مثل ساير مسائل شرعيه اختلاف اجتهاد در كار باشد بچه ها و جوانان ها نبايد دخالت بكنند خطرناك است . دشمن بيدار است . گمان نكنيد كه فحش به يك نفر است فحش به يك جامعه اسلامي است اهانت به يك جامعه اسلامي است ... توجه داشته باشيد مبادا يك وقت خداي نخواسته يك اهانتي به يك مسلمي يك اهانتي به يك مرجعي يك اهانتي به يك مومني بشود كه خداي تبارك و تعالي راضي نيست و من مي ترسم كه يك وقت خداي تبارك و تعالي ما را اخذ بكند . » (1 )
    حضرت امام خميني اين رهنمودهاي بيداركننده را پس از آزادي از زندان رژيم ستمشاهي و در تاريخ 1343 1 26 در ديدار با علما و روحانيون دانشجويان و ساير اقشار مردم مطرح كردند و اين نشان مي دهد كه آنچه امروز در گوشه و كنار حوزه ها و از جانب برخي از طلاب و روحانيون تند و قاصر در ژرف انديشي و غافل از منزلت بزرگان دين و نظام و ضرورت پاسداشت مجاهدات سخت و ارزنده آنان صورت مي گيرد از ديرباز وجود داشته و داراي سابقه تاريخي مي باشد.
    حضرت امام خميني اهانت به مراجع و بزرگان علماي اسلامي را كه از ذخائر دين و ملت و كشور محسوب مي شوند مساوي با قطع انقطاع ولايت بين انسان و خدا مي دانند و اين موضوع كوچكي نيست و با ديانت و مسلماني انسان پيوند مي خورد و چنانچه اين خلاف و خطاي بزرگ اتفاق افتد همه هويت هاي ديني فرد مضمحل مي گردد و بين او و خداوند متعال هيچ ارتباط و پيوندي باقي نمي ماند و اين بسيار وحشتناك است .
    اين سخن كه « مشكل است توبه چنين انسان هتاكي پذيرفته شود » به گونه اي ديگر خطر اين حركت تخريبي را مي نماياند و انسان را در خويش فرو مي برد و به هشياري و مراقبت از خود براي اجتناب از اين عمل تباه و فاسد ترغيب مي نمايد.
    حضرت امام خميني از اهانت به علماي اسلام به عنوان يك « جهالت » ياد مي نمايد و به اين ترتيب يكي ديگر از آفات و آسيب هاي مهلك جهل و ناداني را مي نماياند و متذكر مي شود كه اين آفت خانمان سوز و ويرانگر « عقل » و « دين » چنانچه مهار نشود برخي از كساني كه به نام طلبه و روحاني و به صورت نماينده دين و ترويج كننده تعاليم و معارف و ارزش هاي اسلامي در اين كسوت درآمده اند را در مقابل فقهاي آگاه و علماي فكور و سخت كوش و زجر كشيده در راه دين و كشور قرار مي دهد و به هتاكي و اهانت و پرده دري وادار مي نمايد!
    همچنان كه امام خميني تصريح دارند(2 ) جهل و جمود در حوزه ها نفوذ دارد و آثار و عواقب تلخ آن به صورت مخالفت با علماي مسئول و مبارز و آزادانديش كه همه هستي خود را براي اعتلاي دين خدا به قربانگاه عشق برده اند ظهور و بروز پيدا مي كند و اين معضل در دوران سخت و طاقت فرساي مبارزات روحانيت با رژيم ستمشاهي در مراتب بالا و به صورت مستمر وجود داشته و در مسير پاك نهضت اسلامي براي تشكيل حكومت ديني مانع ايجاد كرده است و هم امروز نيز در مراتبي پائين تر به نقش آفريني مخرب خود استمرار مي بخشد و همچون خاري در چشم و استخواني در گلو روحانيت انقلابي و سخت كوش را مي آزارد.
    در نگاه ژرف امام خميني طبيعت « اجتهاد » در حوزه هاي علميه بيان نظرات و ديدگاه هاي فقهي مختلف از جانب فقهاي اسلام را ضروري مي نمايد چنان كه « كتاب هاي فقهاي بزرگوار اسلام پر است از اختلاف نظرها و سليقه ها و برداشت ها در زمينه هاي مختلف نظامي فرهنگي و سياسي و اقتصادي و عبادي » (3 ) و همچنان كه در طول تاريخ بيان نظرات اجتهادي آزاد بوده است هم اينك نيز « بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مي كند كه نظرات اجتهادي فقهي در زمينه هاي مختلف ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسي توان و حق جلوگيري از آن را ندارد . » (4 )
    با توجه به طبيعت اجتهاد در حوزه ها و تداوم سيره مبارك و ثمربخش فقهاي اسلام در زنده نگاه داشتن اجتهاد پوياي شيعي جاي شگفتي فراوان است كه برخي از روحانيون تازه وارد و غيركارشناس و فاقد درجه والاي اجتهاد اسلامي بي جهت و ناآگاهانه و سطحي با برخي از ديدگاه هاي نوين فقهي مخالفت مي ورزند و متاسفانه در اوج تصلب و تعصب هاي كور به صاحبان اين نظرات كه از علماي آزادانديش و مجتهد و متخصص در علوم اسلامي مي باشند حمله مي كنند و با حركات ضداخلاقي شخصيت آنان را هتك مي نمايند.
    مگر نه اين است كه وقتي افرادي در سطح جامعه و با ادعاهاي روشنفكرمآبانه و در حالي كه هيچ اطلاعاتي از عمق تعاليم و قوانين اسلام ندارند به اسلام شناسان برجسته يورش مي برند و با مطرح كردن تز استعماري جدايي دين از سياست و اسلام منهاي روحانيت شعار حذف مرجعيت و رهبري ديني را مطرح مي نمايند به آنان اعتراض مي كنيم و به آن دليل كه كارشناس و مجتهد نيستند و در عين حال ادعاي اسلام شناسي دارند يافته هاي به هم بافته و فاقد ارزش و اعتبار علمي آنها را طرد و نفي مي نمائيم
    مگر نه اين است كه علماي دلسوخته اي همچون متفكر شهيد آيت الله مرتضي مطهري معتقد به ضرورت نقش آفريني كارشناس و متخصص در دين و نفي ديدگاه هاي سطحي جريان هاي روشنفكري مدعي ديانت و متعامل با غرب بود(5 ) و همواره با تفكرات التقاطي گمراه ساز مبارزه كرد و جان پاك خويش را در اين راه فدا نمود
    آيا شايسته است كه برخي از افراد فاقد صلاحيت هاي لازم در اجتهاد و كارشناسي ديني با اظهارنظرهاي تند و فاقد اعتبار علمي همانند گروه هاي مدعي روشنفكري ديني ! و معتقد به جدايي دين از سياست ! و حذف روحانيت از رهبري ! به سيماي پاك علماي آزادانديش و وارسته چنگ زنند و حرمت هايشان را هتك كنند و به نام دين خلاف دين مرتكب شوند و عليه روحانيون فقيه و متفكر و نظريه پرداز و متعهد و هميشه حاضر در عرصه ها و ميادين جهاد فكري و عملي دست به حركات سطحي و زشت و ضداخلاقي بزنند !
    حضرت امام خميني با استحكام و صلابت اعلام مي كنند كه « مبادا يك وقت خداي نخواسته يك اهانتي به يك مسلمي يك اهانتي به يك مرجعي يك اهانتي به يك مومني بشود كه خداي تبارك و تعالي راضي نيست و من مي ترسم كه يك وقت خداي تبارك و تعالي ما را اخذ بكند. »
    حضرت امام خميني براي نشان دادن شدت خطر اهانت و هتك حرمت به عالمان صالح ـ و در يك نگرش كلي و با آوردن واژه هاي « مسلم » و « مومن » شامل همه صالحان و وارستگان از جامعه اسلامي ـ به يكي از آيات هشداردهنده قرآن كريم استناد مي نمايند و همگان را به شدت بيم مي دهند و انذار مي كنند كه مبادا در معرض اخذ و مواخذه الهي قرار گيريد كه فرجام نهايي آن هلاكت و عذاب سخت است . خداوند متعال مي فرمايد :
    « كذبوا باياتنا كلها فاخذناهم اخذ عزيز مقتدر »
    « آنها (از كفر وغرور) هه آيات ما را تكذيب كردند و ما هم به قهر و اقتدار خود از آنها سخت مواخذه كرديم . » (6 ) اخذ كردن و مواخذه الهي كه به صورت قهر و خشم خدا و گرفتاري به انتقام و عذاب رنجزا نازل مي گردد حاصل و ثمره عملكردهاي تباه همه كساني مي شود كه چه در جامه كفر و شرك و نفاق و چه در جامه ايمان و ديانت به فسق و فتنه اشتغال مي ورزند و هرگز فرقي ميان فقدان ديانت با ديانت ظاهري و سطحي و آميخته به فساد و تباهي نمي باشد كه اين هر دو از يك مرداب عفن و آلوده سرچشمه مي گيرند و به همان جا باز مي گردند.
    حضرت امام خميني در متن سخنان خويش به نكته ژرفي اشاره مي كند كه جانمايه اين رهنمود الهي مي باشد زيرا به فلسفه اصلي اين تحركات ضداخلاقي و مخالفت هاي تند فاقد اعتبار و پشتوانه علمي و اجتهادي مي پردازد و براي حوزه هاي علميه و همه علماي دردآشنا عمق انديشي و مراقبت دقيق و همه جانبه نسبت به آنچه ديروز و امروز و در مراتب مختلف به صورت حركت هاي تخريبي و ضداخلاقي عليه انديشمندان و وارستگان حوزه ها شكل گرفته و مي گيرد را ضروري مي داند.
    متن سخن ژرف امام خميني چنين است :
    « من مي دانم كه بعضي از افراد يا به « جهالت » يا به « عمد » مي خواهند « تفرقه » مابين اين « مجتمع » بيندازند. تفرقه بين اين مجتمع معنايش اين است كه در اسلام خداي نخواسته « خلل » واقع بشود استعمار به آرزوي خودش برسد. ما خودمان را بايد فدا كنيم براي اسلام آمال و آرزويمان را بايد فدا كنيم براي اسلام . » (7 )
    مي بينيم كه اولا علت العلل تخريب ها و هتاكي ها عليه علماي آزادانديش اسلام ايجاد اختلاف و تفرقه بين مجتمع بزرگ روحانيت آگاه و انقلابي و مدير و مدبر است كه در گردنه هاي سخت نهضت اسلامي همه رنج ها و مرارت ها را به جان خريده و تحت فرمان و رهبري هاي پيامبرگونه حضرت امام خميني كشتي انقلاب را از طوفان هاي سهمگين و امواج متلاطم حوادث عبور داده و به ساحل امن و آرامش بخش نجات رسانده است .
    ثانيا حركت هاي تخريبي و ضداخلاقي عليه عالمان عامل داراي دو ريشه « جهالت » و « تعمد » مي باشد. جهالت ـ كه دردبي درمان جاهلان و جمودگرايان مي باشد ـ به گونه اي هتاكان و تخريب كنندگان را متحول و مشتاق و تحريك و ترغيب به تلاش هاي سطحي فكري و فعاليت هاي سخيف عملي مي كند كه هر چه مي كنند عين صواب مي دانند و در مسير قرب الهي و مستحق پاداش وصف ناپذير آخرت !
    و حساب « تعمد » با جهالت جداست كه تعمد خاستگاهي چون عناد و كينه و حسد دارد كه شعله هاي آتشي هستند كه بر خرمن هستي عنادورزان و كينه توزان و حاسدان مي افتد و از آنجا كه چشم ديدن شايستگان و وارستگان و پيش تازان در « علم » و « عمل » را ندارند و نابرده رنج گنج مي طلبند و نمي يابند و دستشان به آنچه براي اينان مقام و منصب و ارزش است و براي عالمان فرزانه و دل از دست داده در راه رضاي محبوب ازلي پشيزي اعتبار ندارد و بنا به ضرورت و براساس تكليف و به صورت ابزار و وسيله اي براي « خدمت » پذيرفته اند نمي رسد چاره را در آن مي بينند كه با ترور شخصيت و جنگ رواني و پرده دري به آنچه شايسته آن نيستند برسند و البته نمي رسند.
    ثالثا بين حمله عليه روحانيت آگاه و سخت كوش و انقلابي و خلل در اسلام رابطه و پيوند برقرار است و امام خميني به شدت به اين اصل معتقد مي باشند. اين پيوند از آنجا ناشي مي شود كه :
    الف ـ اسلام شارح و ترويج گر و مرزبان فكري و عقيدتي مي خواهد و اين يك اصل مشروع و معقول مي باشد.
    ب ـ فقها و علماي اسلام مسئوليت بزرگ تبيين معارف و تبليغ احكام و صيانت از سلامت انديشه و فرهنگ اسلامي را بر دوش مي كشند كه « اگر فقهاي عزيز نبودند معلوم نبود امروز چه علومي به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ به خورد توده ها داده بودند » (8 )
    ج ـ اسلام در بستر تاريخ با توطئه هاي گوناگون قدرت هاي سيطره جو مواجه بوده است كه با هدف انهدام دين و اضمحلال آثار اسلاميت صورت گرفته و مي گيرد و طبيعي است كه علماي مبارز و جان بركف اسلام مسئوليت مقابله با حملات و توطئه هاي دشمنان را بردوش مي كشند و به همين دليل و براساس مستندات تاريخي « در هر نهضت و انقلاب الهي و مردمي علماي اسلام اولين كساني بوده اند كه بر تارك جبين شان خون و شهادت نقش بسته است . » (9 )
    د ـ « روحانيت » با مسئوليت سخت و طاقت فرساي طي مراحل و مراتب مختلف علمي و فقهي و تلاش هاي شبانه روزي مبتني بر فحص و تحقيق و اجتهاد جامع و مجاهدات عملي در عرصه هاي تقابل با استعمارگران خارجي و دادن سر و جان و آبروي خويش براي صيانت از دين و تحمل مرارت هاي مستمر در امتداد مشقت ها و سختي هاي پيامبراكرم (ص ) و ائمه اطهار(ع ) معني و مفهوم مي يابد و فلسفه و مصداق پيدا مي كند و روحانيت امروز ما به بركت نهضت اسلامي و رهبري هاي امام خميني و مجاهدات و مبارزات ياران و مشاوران و بازوان تواناي او اين نقش ها و مسئوليت ها را به عهده دارد.
    كوچك ترين دقت در موارد ياد شده علت وجود پيوند و ارتباط بين تخريب روحانيت مسئول و آزادانديش و سخت كوش را با ايجاد خلل در اسلام به اثبات مي رساند.
    رابعا هميشه و در گذشته و حال و نيز در آينده اي كه در پيش است حرف اول و اصل بنيادي و راه حل نهايي براي جلوگيري از جنگ رواني و تخريب و فعاليت هاي ايذائي « وحدت عالمان آزادانديش و مبارز و مسئول » است . و تنها از اين راه و طريق است كه مي توان به تعبير امام خميني از « تفرقه » در اين « مجتمع بزرگ » جلوگيري نمود و همچنان با اقتدار و عزت و بر خلاف ميل قدرت هاي خارجي و ايادي داخلي آنان از موجوديت اسلام و انقلاب و نظام اسلامي پاسداري و صيانت نمود.
    اين راه مقدسي است كه در صورت هشياري و كياست و تلاش هاي فكري و عملي و مجاهدت و فعاليت دقيق علمي جبهه متحد علماي دين روز به روز روشن تر و پرفروغ تر مي گردد و چه بسا در بيراهه هاي تاريك و وحشت زايي كه ناآگاهان و بازيخوردگان در آن حركت مي كنند و آفت و آسيب مي آفرينند نفوذ كند و تاثيرگذارد و تحول ايجاد كند و عضوگيري نمايد و به اصلاح و ارشاد ناآگاهان بپردازد و جبهه بزرگ وحدت علماي اسلام در داخل و خارج از مرزها را گسترده تر و مستحكم تر نمايد.
    ــــــــــــــــــــــــــــ
    پاورقي :
    1 ـ صحيفه امام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني ج 1 ص 306 ـ 308
    2 ـ رجوع شود به پيام تاريخي امام خميني به روحانيت 67 12 3 صحيفه امام ج 21 ص 279
    3 ـ منشور برادري پيام امام خميني درباره ضرورت و مفتوح بودن باب اجتهاد صحيفه امام ج 21 ص 176
    4 ـ همان منبع ص 177
    5 ـ مراجعه شود به كتاب نهضت هاي اسلامي در صد ساله اخير انتشارات صدرا صفحات 74 و 84
    6 ـ قرآن كريم سوره قمر (54 ) آيه 42
    7 ـ صحيفه امام ج 1 ص 307
    8 ـ پيام امام خميني به روحانيت صحيفه امام ج 21 ص 274
    9 ـ همان منبع ص 257
    علت العلل تخريب ها و هتاكي ها عليه علماي آزادانديش اسلام ايجاد اختلاف و تفرقه در مجتمع بزرگ روحانيت آگاه و انقلابي و مدير و مدبر است كه در گردنه هاي سخت نهضت اسلامي همه رنج ها و مرارت ها را به جان خريده و تحت رهبري هاي حضرت امام خميني كشتي انقلاب را از طوفان هاي سهمگين و امواج متلاطم حوادث عبور داده و به ساحل امن و آرامش بخش نجات رسانده است
    هميشه و در گذشته و حال و نيز در آينده اي كه در پيش است حرف اول و اصل بنيادي و راه حل نهايي براي جلوگيري از جنگ رواني و فعاليت هاي ايذائي « وحدت عالمان آزادانديش و مبارز و مسئول » است و تنها از اين راه و طريق است كه مي توان با اقتدار و عزت و برخلاف ميل قدرت هاي خارجي و ايادي داخلي آنان از موجوديت اسلام و انقلاب و نظام اسلامي پاسداري و صيانت نمود
    « جهالت » كه درد بي درمان جاهلان و جمودگرايان مي باشد به گونه اي هتاكان و تخريب كنندگان را متحول و مشتاق و تحريك به تلاش هاي سطحي فكري و فعاليت هاي سخيف عملي مي كند كه هر چه مي كنند عين صواب مي دانند و در مسير قرب الهي و مستحق پاداش وصف ناپذير آخرت !
    مواخذه و بازخواست الهي حاصل و ثمره عملكردهاي تباه همه كساني مي شود كه چه در جامه كفر و شرك و نفاق و چه در جامه ايمان و ديانت به « فسق » و « فتنه » اشتغال مي ورزند و هرگز فرقي ميان فقدان ديانت با ديانت ظاهري و سطحي و آميخته به فتنه و تباهي نمي باشد كه اين هر دو از يك مرداب عفن و آلوده سرچشمه مي گيرند و به همان جا بازمي گردند