روزنامه جمهوري اسلامي 24/04/1387 صفحه كتاب و كتابخواني
*****
انرژي هسته اي ايران آوردگاه سرنوشت ساز و تاريخي غرب و جهان اسلام




  • نگاهي بر تعرضات تاريخي غرب به جهان اسلام از جنگ هاي صليبي تا دست اندازي به حقوق هسته اي ايران
    علي معصومي (وزوايي )
    قسمت اول
    اشاره
    در مطلبي كه پيش رو داريد ابتدا نگاهي گذرا به آن دوره هاي تاريخي شده است كه جهان غرب به طور عيان و پنهان عليه جهان اسلام اقدامات دشمنانه كرده است . در پايان نيز با بهره جويي از سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامي مساله دست يابي ايران به دانش هسته اي و مقابله غرب با آن به عنوان آخرين آوردگاهي مطرح شده است كه ايران اسلامي با گذر موفقيت آميز از اين آوردگاه فصل بسيار مهم و نويني را به روي ملت ايران و جهان اسلام خواهد گشود.
    بدون ترديد جنگ هاي دويست ساله صليبي كه از اواخر قرن پنجم تا سال هاي پاياني قرن هفتم هجري (از قرن 11 تا 13 ميلادي ) به وقوع پيوست از خونين ترين و ننگين ترين جنگ هايي است كه در كارنامه تاريخي غرب صليبي وجود دارد. گرچه غرب صليبي از اين جنگ ها كه خود برانگيخته بود پيروز به درنيامد و با شرمساري و رسوايي صحنه نبرد را ترك كرد ولي برخلاف تصوري كه وجود دارد از طرف غرب صليبي اين جنگ ها هرگز متوقف نشد و تا زمان كنوني عملا استمرار پيدا كرده است . منتها از يك سو شيوه ها متفاوت شده و از سوي ديگر حالت نهاني پيدا كرده و از مهم ترين اسرار تاريخي غرب صليبي شده است . علت اصلي تغيير شيوه ها و سري شدن جنگ هاي صليبي را نيز بايد در پيروزي مسلمانان در آن جنگ هاي صليبي معروف و مصطلح قرون پنج تا هفت هجري دانست . گرچه در آن جنگ ها جهان اسلام همه توان نظامي و سياسي و مردمي خود را به كار نگرفت (1 ) و فقط بخش هايي از جهان اسلام درگير آن جنگ ها شدند با اين حال پيروزي قطعي نصيب جهان اسلام شد. همين موضوع غرب صليبي را به اين نتيجه رساند كه در مصاف آشكار با جهان اسلام قطعا شكست مي خورد و براي پيروزي هيچ راهي غير از اين نيست كه در ظاهر با جنگ هاي صليبي كاملا وداع بگويد و براي فريب جهان اسلام حتي آن جنگ ها را تقبيح كند ولي در نهان به طور جدي در پي اهداف جنگ هاي صليبي باشد تا جهان اسلام را به زانو درآورد. بدين ترتيب جنگ هاي عيان دويست ساله صليبي تمام شد و جنگ هاي سري صليبي كه بيش از هفتصد سال از آن مي گذرد آغاز گرديد.
    گرچه مسلمان ها در جنگ هاي عيان صليبي به پيروزي كامل دست يافتند و مباهات تاريخي براي خود كسب كردند ولي متاسفانه پيروزي آن ها آفت هايي هم داشت كه غفلت از بازگشت مجدد دشمن در شكل و شمايل ديگر يكي از اين آفت ها محسوب مي شود. شايد منكوب شدن سنگين و شرم آگين دشمن در جريان جنگ هاي عيان صليبي مسلمان ها را به نوعي گرفتار غرور كرد و آن ها پنداشتند دشمني كه با آن همه رسوايي عرصه نبرد را ترك كرده است ديگر جرات بازگشت نخواهد داشت . يعني اينكه ابتدا در ذهن مسلمانان ها غرور پيروزي و احساس زبوني كامل دشمن متولد شد و سپس غفلت و خواب عارض گرديد. در چنين اوضاع و احوالي بود كه در شرق اسلامي نه تنها انديشه ستيز و دفاع وجود نداشت بلكه اساسا موضوع جنگ هاي صليبي از خاطره ها رفته بود. برعكس در غرب صليبي عملا جنگ سري ادامه داشت . معلوم است كه در چنين حالتي نتايجي كه به دست مي آيد چگونه مي شود و چه كسي برنده مي گردد.
    از همان مراحل اوليه آغاز جنگ هاي صليبي در قرن هاي پنجم و ششم هجري صليبي ها كه هدف نهايي و اساسي آن ها از ميان برداشتن اسلام و در هم كوبيدن بساط مسلماني و دست يابي به ثروت شرق بود2 دو جبهه كلي عليه جهان اسلام گشودند. جبهه اول همان جبهه اي بود كه با هياهو و غوغاي فراوان در غرب جهان اسلام گشوده شد و طي دويست سال و طي مراحل متعدد ميليون ها نفر از غرب نشينان صليبي را به سوي شرق به ويژه به سوي فلسطين سوريه مصر لبنان و... سرازير كردند. صليبي ها در همان مراحل اوليه متوجه شدند كه جبهه غربي جهان اسلام آن قدر ضعيف نيست كه آنها بتوانند به اهداف اساسي خود دست يابند و اوج پيشروي آن ها اين خواهد شد كه بتوانند در فلسطين و شامات جاي پاي لغزاني به دست آورند3. به همين علت برانگيزندگان جنگ هاي صليبي به فكر گشودن جبهه بزرگ ديگري افتادند كه از جهاتي با جبهه اول تفاوت آشكار داشت . تفاوت نخست اين بود كه مقرر گرديد جبهه دوم در شرقي ترين سرزمين هاي جهان اسلام گشوده شود سپس به سمت غرب پيشروي كند و در نهايت با جبهه اول (جبهه غرب ) تلاقي نمايد و سرانجام اسلام در بين دو جبهه غرب و شرق قرار بگيرد و منهدم شود. تفاوت ديگر را در پيچيدگي و حالت نهاني نسبي جبهه دوم بايد جست وجو كرد. به همين علت و برخي علل ديگر در تاريخ بحث كافي و روشنگر پيرامون جبهه دوم نشده و مورخان به طور اختصار و در حد اشاره به آن پرداخته اند.
    واقعيت تاريخي اين است كه برپاكنندگان جنگ هاي صليبي از همان مراحل نخستين حمله به جهان اسلام هيات ها سفرا و گروه هاي تبشيري به آن سوي مرزهاي شرقي جهان اسلام فرستادند تا اقوام زردپوستي را كه در فراسوي سيحون و در بين شرقي ترين مرزهاي جهان اسلام و كشور چين به حالت غيرمتدين و غير متمدن زندگي مي كردند و در صحراها سرگردان بودند به مسيحيت دعوت كنند و سپس آن ها را عليه جهان اسلام برانگيزند اگر هم موفق به مسيحي كردن اقوام مذكور نشدند حداقل با طرح انگيزه هاي ديگر آنان را وادارند تا از شرق به جهان اسلام حمله كنند4. البته سابقه اعزام سفرا و گروه هاي تبشيري به ميان اقوام وحشي شرق به سده هاي پيش از آغاز جنگ هاي صليبي باز مي گشت . به همين سبب در سال 398 هجري يعني حدود صد سال پيش از آغاز جنگ هاي صليبي با مسيحي شدن فرمانرواي قبيله كرائيت قوم او نيز به مسيحيت گرويدند. قبيله كرائيت و چند قبيله وحشي ديگر همچون تاتار قيات نايمان اويرات قرلق و... از اعضاي اتحاديه اي بودند كه بعدا تحت عنوان عمومي « مغول » از سوي شرق به جهان اسلام تاختند و تمدن اسلامي را به مرزي نابودي رساندند و ويراني مهيب و كشتار مهلك به وجود آوردند5.
    گرچه بازخواني تاريخ اين دوره بسيار تامل برانگيز و عبرت آموز است ولي قرار نيست در اين جا به بازگويي تاريخ بپردازيم زيرا به دليل مفصل بودن جزئيات امر مجالي براي اين كار نيست . فقط به بيان همين موضوع كلي اكتفا مي كنيم كه از هنگامي كه آتش افروزان جنگ هاي صليبي درصدد برآمدند از شرق جهان اسلام نيز جبهه اي عليه مسلمانان بگشايند با اعزام سفرا و گروه هاي تبليغي و تبشيري به شرق به تلاش بسيار گسترده اي براي مسيحي كردن و تحريك نمودن اقوام وحشي و غير وحشي عليه مسلمانان دست زدند و تا حدودي نيز موفق شدند. به همين سبب است كه تحليل گران مسائل تاريخي يكي از عوامل مهم هجوم مغول به جهان اسلام را در تحريكات صليبيون مي كاوند و معتقدند آن ها به طور حساب شده و از طريق قبايل و افراد با نفوذي كه در اثر تبليغ ها و تلاش هاي سفرا و گروه هاي تبشيري به مسيحيت گرويده بودند ذهن كساني همچون چنگيزخان را متوجه جهان اسلام نمودند تا او به بهانه هاي واهي به سوي غرب حركت كند و از نظر آتش افروزان جنگ هاي صليبي جبهه جديدي عليه مسلمانان بگشايد. بعد از آنكه سپاه مغول به سوي ايران و جهان اسلام سرازير شد و فاجعه اي ديگري براي مسلمانان پديد آمد تلاش ها و رفت و بازگشت سفرا و گروه هاي تبليغي صليبيان به دربار خوانين و بزرگان مغول بسيار افزايش يافت . پيام همه اين سفرا به مغول ها اين بود كه از استمرار حمله به جهان اسلام غفلت نكنيد مسيحي شويد و يا با مسيحيان متحد گرديد تا به كمك يكديگر ريشه اسلام و مسلماني را بخشكانيم و در كنارهاي درياي مديترانه و غرب جهان اسلام لشكر ما و شما به هم بپيوندند6.
    در اين زمان صليبيون به افسانه سازي ها و دروغ بافي هاي بسيار وسيع دست زدند و به خوانين مغول گفتند كه در كتب پيامبران ما و در اخبار پيشينيان ما چنين آمده است كه تا سال 666 هجري با ظهور ملك يوحنا (پرسترجان پرسترژان ژان كشيش ) و يا پادشاهي مقدس در شرق و يا ملك داود در هند بنيان مسلماني در هم خواهد ريخت و تمام مردم به دين مسيح مي گروند بنابراين خوانين مغول همان ملك يوحنا و يا ملك داود هندوستان مي باشند كه پيشينيان ما خبر پيروزي او را داده اند. اين افسانه سازي ها نه تنها بر مغولان تاثير نهاده بود بلكه در اثر تبليغات بسيار زياد در اين باره تقريبا عموم ساكنان مغرب زمين نيز پذيرفته بودند كه به زودي ريشه اسلام كنده خواهد شد و قوم مغول همان لشكري مي باشد كه قرار است از شرق ظهور كند و با حركت به سمت غرب اسلام را منهدم نمايد. به همين سبب بود كه در مسير حركت مغول ها مسيحيان با اشتياق به آن ها مي پيوستند و اگر آن ها شهري را فتح مي كردند مسيحيان به استقبال آن ها مي رفتند و به شادماني و پايكوبي مي پرداختند7.
    گرچه تهاجم مغولان به جهان اسلام ضربه بسيار مهلكي بود ولي انتظاري كه صليبي ها داشتند هرگز برآورده نگرديد و اسلام ريشه كن نشد. علل و عواملي كه سبب برآورده نشدن انتظار صليبي ها گرديد متعدد و مختلف است . گذشته از لطف و ياري خداوند و تعدادي علل ديگر برخي تدبيرهاي مردان بزرگ و عالمان هوشمند جهان اسلام را بايد از مهم ترين موانعي دانست كه اجازه نداد انتظار صليبي ها برآورده شود. به عنوان مثال بزرگاني همچون خواجه نصيرالدين طوسي با زيركي و هوشياري كامل راه هايي در پيش گرفتند و تدابيري به كار بستند تا مغولان را مهار كنند و آن ها را به مسيرهاي كم خطرتر و حتي به مسيرهاي سازنده بكشانند و اجازه ندهند آن قوم خونخوار بيش از آنچه اتفاق افتاده بود به ابزاري براي كينه توزان صليبي تبديل شوند.
    گرچه فتنه عظيم مغول ها و صليبي ها با تدبيرها و حماسه آفريني هاي مسلمانان فروپاشيد ولي جنگ هاي صليبي با شيوه هاي ديگر استمرار يافت . بعد از زمين گير شدن مغول ها در بخش هاي غربي جهان اسلام و فروكاستن نيروي آنها در همه سرزمين هاي اسلامي و همچنين بعد از فرار آخرين دسته هاي مهاجمان صليبي از شامات فلسطين و... مرزهاي غربي و شمال غربي جهان اسلام به تدريج مستحكم تر و منسجم تر شد و دولت قدرتمند و پرتوان عثماني شكل گرفت . با شكل گيري دولت تازه نفس عثماني كه به طور مستمر بر قدرت و گستره و پيشروي هاي آن افزوده مي شد غرب صليبي تقريبا نااميد از پيروزي در سمت غربي جهان اسلام شد. به همين سبب صليبي ها براي تداوم جنگ هاي صليبي بيش از گذشته به شرق جهان اسلام (كه از نظر آن جبهه شرقي جنگ هاي صليبي محسوب مي شد) توجه كردند. به عبارت ديگر صليبي ها نه تنها جنگ هاي صليبي را متوقف ننمودند بلكه تصميم گرفتند اين جنگ ها را در سمت ديگر (شرق جهان اسلام ) با شيوه هاي جديد و تحت پوشش جديد دنبال كنند.
    اشاره كرديم كه قبلا صليبي ها تلاش زيادي براي گشودن جبهه شرقي جنگ هاي صليبي كردند ولي در آن زمان سياست كلي آن ها اين بود كه اقوام وحشي و زرد پوست شرق اعم از مغول ها و ساير اقوام را به جنگ تحريك كنند. برعكس در دوره جديد تصميم گرفتند خود آن ها لشكرهايي تجهيز كنند و پس از پيمودن درياها و اقيانوس ها در پشت مرزهاي شرقي جهان اسلام نيرو پياده نمايند و به جنگ هاي صليبي ادامه دهند. به عبارت ديگر در اين دوره صليبي ها دست به كار شدند تا خودشان سلاح بردارند و با آذوقه و تجهيزات كامل سوار كشتي شوند واز شرق به تصرف سرزمينهاي اسلامي بپردازند.
    اين راهبرد جديد صليبي ها مبتني بر چند پندار بود. به بيان ديگر پشتوانه نظري و توجيه گر نظري راهبرد مذكور را پندارها و تصوراتي تشكيل داده بود كه برخي از آنها به شرح زير است . نخست اينكه صليبي ها مي پنداشتند در ماوراي مرزهاي شرقي جهان اسلام يك پادشاه و يا يك كشيش مسيحي كه بسيار متعصب نسبت به مسيحيت و بسيار كينه توز نسبت به مسلمانان است فرمانروايي مي كند و هر لحظه در پي فرصت است تا براي در هم كوبيدن جهان اسلام و از بين بردن آيين مسلماني قيام كند و پس از انجام دادن رسالت خود سرزمين هاي اسلامي را يكي پس از ديگري در هم بكوبد و در نهايت قدم بر ممالك غرب بگذارد. صليبي ها مي پنداشتند ماموريت اصلي اين كشيش و پادشاه انهدام اسلام در كل جهان است ولي نياز به كمك و نيرو دارد و اگر از غرب لشكرهايي به كمك او بروند قطعا قيام خواهد كرد. همان طور كه قبلا اشاره شد در غرب گمان مي رفت كه نام آن كشيش و يا فرمانرواي مسيحي پرسترجان ملك يوحنا ملك داود كشيش يوحنا و ... است . (8 ) در ضمن قبلا گفته شد كه به هنگام تهاجم مغول به جهان اسلام صليبي ها مي پنداشتند كه چنگيز خان و يا برخي خوانين ديگر مغول همان پرسترجان و يا نماينده او مي باشند. افسانه ملك يوحنا (پرسترجان ) تقريبا در همان آغاز جنگ هاي صليبي پديد آمد ولي بعدا چنان گسترش و عمق يافت كه تا قرن ها به يك اعتقاد بسيار قاطع و غير قابل خدشه براي مسيحيان تبديل شد. يكي از مهم ترين عواملي كه سبب جعل اين افسانه شد اين بود كه برپا كنندگان جنگ هاي صليبي مي خواستند مردم عوام و توده هاي مسيحي را به طور گسترده عليه جهان اسلام و حضور در ميادين جنگ هاي صليبي تحريك كنند. اگر به تاريخ نگاه عميق و همراه با تامل بيندازيم متوجه خواهيم شد كه در اثر همين افسانه كه هيچ اساس و پايه اي نداشت چه جنايتهايي پديد آمد و چگونه ميليون ها نفر به آن اعتقاد راسخ و غير قابل خدشه داشتند و چگونه آن را اساس دشمني و كينه توزي با اسلام كردند.
    پاورقي :
    ــــــــ
    1 ـ غرب صليبي برعكس جهان اسلام تقريبا تمام توان نظامي و سياسي و انساني خود را به كار گرفت ولي پيروز نشد.
    2 ـ يعني بر عكس آنچه كه تبليغات برافروزندگان جنگ هاي صليبي بر آن متمركز شده و اعلام گرديده بود كه هدف آزادسازي مزار حضرت مسيح و كليساي قيامت در فلسطين است .
    3 ـ همچنانكه دولت و حكومت نافرجامي به نام « مملكت لاتين » و يا « مملكت اورشليم » تشكيل دادند كه پس از بيداري و خيزش مسلمان ها فرو پاشيد.
    4 ـ اقبال عباس تاريخ مفصل ايران ص 411 تا413 ; ثواقب جهانبخش نگرشي تاريخي به رويارويي غرب با اسلام ص 98 تا128
    5 ـ اقبال عباس تاريخ مفصل ايران ص 411 تا413 ; اشپولر برتولد تاريخ مغول در ايران ترجمه محمود ميرآفتاب ص 203 تا205
    6 ـ تاريخ مغول در ايران ترجمه محمود مير آفتاب ص 203 تا235 ; ثواقب جهانبخش نگرشي تاريخي بر رويارويي غرب با اسلام ص 98 تا .128
    7 ـ همان .
    8 ـ نام هاي متفاوتي براي اين كشيش افسانه اي ذكر شده است و هر يك از اقوام غربي نام وي را به شكل خاصي تلفظ مي كردند. صليبي ها گمان مي كردند پرسترجان در سمت هند و يا در چين تركستان مغولستان و... تشكيلات فرمانروايي داردو به انتظار فرصت نشسته است .
    جنگ هاي عيان صليبي حدود 200 سال طول كشيد ولي جنگ هاي سري صليبي كه باغفلت مسلمانان ها همراه بود حدود 700 سال است كه ادامه دارد
    از همان آغاز جنگ هاي صليبي در قرن پنجم هجري تلاش گرديد و جبهه كلي عليه اسلام گشوده شود. جبهه اول از غرب جهان اسلام آغاز شد و صليبي ها سعي كردند جبهه دوم را نيز از كناره هاي شرقي جهان اسلام بگشايند
    سفرا و گروه هاي تبشيري صليبي تلاش زيادي در تحريك اقوام شرقي عليه اسلام به عمل آوردند .به همين سبب است كه تحليل گران مسائل تاريخي يكي از عوامل مهم هجوم مغول به جهان اسلام را در تحريكات صليبيون مي كاوند و معتقدند صليبي ها نقش مهمي در سرازير شدن قوم مغول به سمت ايران و جهان اسلام داشتند
    صليبي ها چنين افسانه سازي كرده بودند كه قرار است از كناره هاي شرقي جهان كشيش و پادشاه مقدسي به نام ملك يوحنا يا پرسترجان قيام كند و تا سال 666 هجري اسلام را به طور كامل از ميان بردارد و مسيحيت را در تمام جهان رواج دهد. به همين سبب در آن زمان در غرب چنين تبليغ مي شد كه چنگيز خان مغول همان ملك يوحناي مسيحي است كه به جهان اسلام تاخته است حتي به خود خوانين مغول نيز براي تحريك آنها همين مطلب القا مي شد
    بعد از آنكه صليبي ها از انهدام جهان اسلام توسط مغولها نااميد شدند خودشان از راه دريا به كناره هاي شرقي جهان اسلام لشكر كشيدند تا به گمان خود ملك يوحنا را بيابند و او را در راه انهدام اسلام كمك كنند بدين ترتيب دوره جدي از جنگ هاي صليبي آغاز شد و كشتي هاي صليبي به سمت شرق روانه شدند و به هندوستان خليج فارس و... رسيدند