
راهبرد ياس
شماره 12 مجله راهبرد ياس با عناوين زير منتشر شده است : جستاري در چيستي و چرايي اقتصاد اسلامي
ميزان اسراف و رابطه آن
با متغيرهاي زمينه اي در اصفهان
بررسي فقهي ـ نظري اوراق بهادار اسلامي
پژوهشي پيرامون الگوي مصرف مورد نياز در نظام
اقتصادي اسلام
اقتصاد اسلامي و ظهور يك الگوي فكري جديد
مفهوم توسعه
جهاني شدن و الزامات استراتژي ملي در صنايع
غذايي ايران
امنيت انرژي و درس هايي براي ايران و... در اين شماره مجله راهبرد ياس مصاحبه اي با آيت الله تسخيري پيرامون
ديدگاههاي اقتصادي شهيد صدر انجام شده است كه نكات جالبي دارد. در بخش هايي از اين مصاحبه چنين مي خوانيم :
مسلما اگر شهيد صدر اكنون زنده بودند
چند برابر آن چه كه تا زمان شهادتشان توليد علمي داشتند
توليد كرده بودند ولي چرا هنوز
در همان مسائل باقي مانده ايم وقتي مرحوم شهيد صدر وارد مسائل اقتصادي شدند
ديدند كه مكتب اقتصادي سرمايه داري و مكتب
اقتصادي سوسياليستي وجود دارد
لذا ايشان با محاوره اي كه داشتند
صحبت از مكتب اقتصادي اسلام كردند ولي مسلما نيازمند
مباحث ديگري هستيم كه نيازهاي جامعه را پاسخ بگويد. بايد توجه داشت كه اقتصاد
فقط مباحث فقهي نيست و اسلام حتما در اين
زمينه ها بينش و دلالت هاي زيادي دارد. از طرف ديگر نگاه شهيد صدر به علم هم زير سوال رفته و برخي انتقاد مي كنند كه ايشان براساس
روش شناسي پوزيتيويستي نگاه كرده است كه داده ها بايستي واقعا رخ بدهد تا آن ها را با هم جمعبندي كنيم
در حالي كه اين يك رويكرد
از روش علمي است و روش هاي علمي ديگري هم وجود دارد كه بايستي در آن چارچوب ها هم علم را گسترش داد. بحث ديگر در مورد
مفهوم عدالت است كه ايشان مكتب را براساس مفهوم عدالت شناسايي كرده اند در حالي كه خود اين مطلب جاي سوال دارد و فقها
مباحث خود را براساس مفهوم عدالت پيش نبرده اند و به تعبير شهيد مطهري فقها فايده عدالت را در استنباط احكام فقهي به كار
نگرفته اند
در حاليكه بايستي مبناي ما قاعده عدالت باشد
اگر اين موارد كارشناسي شود
اينكه امروزه چه حكمي بدست مي آيد بسيار
متفاوت خواهد بود با آنچه كه در چارچوب مكتب تعريف مي كنيم .
آيت الله تسخيري : اتفاقا اين سوال ما هم هست . آقاي صدر كه مكتب را ترسيم مي كند
بيان مي كند كه آن را به عنوان نمونه اي
اجتهادي عرضه مي كند. مرحوم شهيد صدر بيان مي كند من از مجموعه اي از احكام كه به نظر من هماهنگ بود
قاعده اي در توليد و
قاعده اي در توزيع بعد از توليد بدست آوردم . من مجموعه اي از احكام را جمع كردم و نمونه اي اجتهادي را عرضه مي كنم
و مايلم
ديگران هم بيايند و مثل اين نمونه ها را با روشي ديگر بدست بياورند. متاسفانه اين ديد اجتهادي شهيد صدر نه در شيعه اثر گذاشت و نه
در اهل سنت . البته طبيعي بود كه اين روش در ميان اهل سنت اثر نگذارد چون اجتهاد در ميان آن ها بسته است ولي ديد شهيد صدر در
شيعه هم اثر نگذاشت
اگر چه بحث هايي در مورد نظرات شهيد صدر خصوصا در مورد مالكيت انجام شده است ولي همه آن ها فرعي
بوده و بحث هاي مكتبي نيست .
اما در اين مورد كه چرا مكتب را روي محور عدالت قرار مي دهيم و چرا تصور ما از عدالت همان چيزي است كه مرحوم آقاي صدر
نشان داده است و تحولي در آن صورت نگرفته است . در مورد سوال اول مي توان گفت محوريت عدالت
امري طبيعي است و نمي توانيم
از آن بگذريم
چون مكتب را هم اينگونه تعريف كرده ايم و اگر عدالت
محور مكتب نباشد
چه چيزي مي تواند محور باشد كه مسائل
اقتصادي خود را بتوانيم حل كنيم « بايدها » دور عدالت مي چرخد. وقتي بيان مي شود كه « بايد » حقوق را رعايت كرد و...
هر بايدي كه
مطرح مي شود زيربناي آن
عدالت است چون در جواب اينكه چرا بايد آن كار را انجام داد
پاسخ مي دهند كه چون با عدالت سازگار
است . حتي در جواب اينكه چرا بايد خدا را اطاعت كنيم مي گويند چون اين كار حسن ذاتي دارد. حسن يعني اينكه عادلانه است
عدالت
علت تامه حسن است و چيزي كه عدالتش ثابت شد
حسن است . هيچ چيزي نمي تواند عادل باشد و قبيح هم باشد. چيزي كه
عادلانه است
حسن است و بايد اجرا شود چون قاعده ديگري هم هست كه وقتي علت تامه با مقتضي تنافي پيدا مي كند
علت بر
مقتضي مقدم است . مثلا صدق و راستگويي مقتضي حسن است . كذب مقتضي قبح است
وفاداري
صلح
مساوات و... اقتضا حسن
دارند نه اينكه علت تامه حسن باشند
وقتي علت تامه حاصل مي شود كه هم مقتضي باشد و هم مانعي در كار نباشد. مثلا اگر صدق
موجب كشته شدن بي گناهي باشد
مانع در كار است و علت تامه نمي تواند باشد. بين عدالت و مقتضي
عدالت مقدم است و يعني به
عنوان مثال اگر جايي بين صدق و عدالت تعارض ايجاد شود و يا بين صلح و عدالت و... تعارض ايجاد شود
بحث وجداني است و
عدالت بدون شك مقدم است . لذا مرحوم شهيد صدر معتقد است رشد توليد
كاري مكتبي و خوب است ولي اگر رشد توليد با عدالت
اجتماعي در تعارض قرار بگيرد و سبب از بين رفتن طبقات فقير شود بايستي توليد را كاهش داد
تا عدالت اجرا شود چون بين عدالت
و مقتضي
عدالت مقدم است و اين يك قاعده زيربنايي است . پس مكتب روي محوري كه دائما حسن است بايد ايجاد شود و آن هم
عدالت است
فلذا بايدها بايد با عدالت سنجيده شود و اگر چيزي با عدالت مخالفت كند
آن چه كه با عدالت مخالفت مي كند بايد
برداشته شود.
در تعريف عدالت به اعطا كل ذي حق حقه هم اشاره شده است .
آيت الله تسخيري : چرا اينطور گفته مي شود
چون عادلانه اين است كه حق هر صاحب حقي به او داده شود و همه آيات و رواياتي
كه به عدالت پرداخته اند مانند : « ولايجرمنكم شنان قوم ان لاتعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي » (سوره مائده
آيه 2 ) نيز به همين معني اشاره
دارند.
سوال ديگر در اين مورد بود كه عدالت را چگونه تشخيص دهيم ما بايستي از اسلام
جواب اين سوال را پيدا كنيم . براي دو عدالت
دو منبع وجود دارد : منبع وجداني و منبع وحي . منبع وجداني براي عدالت هاي آشكار مي تواند مفيد باشد مانند اطاعت از خدا كه
عدالتي وجداني است و حتي قبل از دين و اسلام هم قرار مي گيرد. اينكه بايد منعم را شكر كرد قبل از دين است و از اين جهت عدالت
امري قبل ديني است .
اهل تسنن معتقدند حسن و قبح
ديني است و هر چه خدا گفته است
حسن است . حال سوال اين است كه آيا اطاعت از خدا حسن
است يانه و مي گويند بله . مي گوئيم به چه دليل مي گويند چون خدا گفته است كه « اطيعوا الله و اطيعوا الرسول (سوره نسا
آيه 59 )
مي گوئيم حال چرا بايد با همين امر اطيعوا اطاعت كنيم اگر يك نفر بگويد كه به اين امر اطيعوا من ملزم نيستم
چه بايد كرد در
اينجاست كه ما مي گوئيم قول به حسن شرعي
باعث سد باب اطاعت شده است . اطيعوا الله خودش ريشه وجداني دارد. يعني خداوند
مي تواند روز قيامت بگويد اگر دين و امر من هم نيامده بود
وجدان كه حكومت مي كرد و مي گفت كه منعم عظيم و مالك كامل را
بايستي اطاعت مي كردي
حتي احتجاج الهي هم از روي فطرت مي تواند باشد . « هل جزا الاحسان الا الاحسان » (ايه 60
سوره الرحمن )
امري فطري است . در مورد معجزه پيامبر هم مي پرسيم چرا پيامبر بايد معجزه داشته باشد مي گويند تا معلوم شود كه راست مي گويد يا
دروغ مي گويد. مي گوئيم چرا معجزه دلالت بر راستگويي پيامبر مي كند جواب مي دهند چون خداوند معجزه را در دست يك دروغگو
جاري نمي كند. مي پرسيم چرا خداوند چنين كاري نمي كند جواب مي دهند چون قبيح است . سوال مي كنيم هنوز كه دين نيامده است
شما اين قبح را از كجا آورده ايد اهل تسنن در اينجا جوابي ندارند ولي شيعه به مشكلي برنمي خورد.
پس يك منبع ما وجدان است و اين منبع ما را به منبع سرشار ديگري مي رساند كه آن
حكم خداست . خدا هم حكيم و عالم است و
هم به بشر لطيف است و هيچگاه منفعت خودش را دنبال نمي كند. « خلق الخلق حين خلقهم بري عن طاعتهم و امنا من معصيتهم »
يك مرتبه با وجدان و بدون واسطه حسن و قبح را درك مي كنيم و يك مرتبه با واسطه و با استدلال درك كنيم كه اوامر الهي حسن
است .
در مورد اين سوال در مور عدالت كه چرا بايد آن را اينگونه بپذيريم مي توان گفت اينكه عدالت چگونه بايد باشد را خدا تعيين
مي كند. مثلا در مورد اين سوال كه عدالت اقتصادي در يك جامعه چيست هنگاميكه مرحوم شهيد صدر اين سوال را مطرح مي كند
بيان مي كند كه پاسخي كه من از دين گرفته ام اين است كه عدالت اقتصادي و اجتماعي مبتني بر دو پايه است . پايه اول تكافل و پايه دوم
آن تعادل است .
تكافل يعني مسلمانان ضامن يكديگر باشند
ايشان آيات و رواياتي را ذكر مي كند كه مبناي اين نظر است كه افراد ضامن نيازهاي
فوري همديگر هستند و دولت ضامن نيازهاي طبيعي مردم است . نياز فوري همان قوت لايموت است
اما نيازهاي طبيعي ناظر به رفاه
اجتماعي و موارد مورد نياز در اين مورد است كه نام آن را خط فقر مي گذارند طوري كه افراد بالاي خط فقر باشند.
روايات مربوط به نياز فوري را نيز آقاي صدر ذكر مي كند. مثلا امام صادق (ع ) فرموده اند كه :

« ايما مومن منع مومنا شيا مما يحتاج اليه و هو يقدر عليه من عنده او من عند غيره اقامه يوم الله يوم القيامه مسودا وجهه مزرقه
عيناه مغلوله يداه الي عنقه فيقال هذا الخائن الذري خان الله و رسوله ثم يومر به الي النار (شيخ حر عاملي
1409
ج 16 :
387 )
شهيد صدر معتقد است كه اين روايات مي تواند در مورد نيازهاي طبيعي هم باشد ولي چرا نيازهاي فوري را در نظر گرفته ايم
چون
اجتماع حاصل است كه تامين نيازهاي غير فوري ديگران لازم نيست . در مورد اينكه چرا دولت ضامن نيازهاي طبيعي افراد است ; شهيد
صدر اشاره به رواياتي مي كند كه در مورد غنا هستند كه ولي امر بايد از زكات به حدي به فرد بدهد كه فرد را غني و بي نياز كند. حتي
خادم هم بايد داشته باشد
گوشت بخورد و... اين مطلب از متون بدست مي آيد.
در مورد تعادل
شهيد صدر نظرش اين است كه ما از مجموع مسلمات اسلامي متوجه مي شويم كه در سطح زندگي بايد تعادل و
توازني باشد. شهيد صدر سوال مي كند كه آيا جامعه اسلامي
جامعه اي طبقاتي است يا داراي يك طبقه است جواب اين است كه
جامعه اسلامي نه جامعه اي طبقاتي است و نه يك طبقه . جامعه اسلامي جامعه اي داراي درجات است . اسلام حداقل زندگي افراد را
مشخص مي كند و به نظر شهيد صدر
ولي امر بايد حداقل هاي زندگي را تامين كند و اجازه ندهد جامعه از حد اعلي رد شود. يعني
حكومت موظف است هم افراد را از درجات پايين به بالا بكشد تا به حداقل برسند و هم از بالا فشار بياورد تا كسانيكه بالاتر از حد اعلي
هستند
به حد اعلي برگردند. ما بين اين دو محدوده
افراد آزاد هستند كه سطح زندگي خود را بالا ببرند تا انگيزه هاي افراد حفظ شود و
بالا برود. به علاوه افراد داراي استعدادهاي مختلف هستند و مي توانند درآمدهاي متفاوت داشته باشند ولي دولت بايد اين دو حد را نگه
دارد
حداقل را و حد اعلي را كه به اسراف منجر نشود.
آيا ولي امر صاحب نظر است يا انتخاب مي كند
آيت الله تسخيري : ولي امر از بين كارهاي كارشناسي شده انتخاب مي كند ولي خودش بينش هاي اسلامي را هم مي داند. شهيد صدر
معتقد است اسلام ولي امر را رها نكرده است كه به هر نتيجه اي كه با كارشناسان رسيد
به همان عمل كند. اسلام به ولي امر نور
افكن هايي نيز براي تشخيص داده است به قول حضرت امير(ع ) به ابن عباس كه مي فرمايد : « لك ان تشير علي و اري فان عصيتك
فاطعني » « ابن عباس ! تو به من مشورت بده و من هم خودم فكر و بررسي مي كنم و اگر برخلاف نظر تو عمل كردم
تو بايد اطاعت كني . »
(نهج البلاغه
كلمات قصار : 321 ) اطاعتي كه در اينجا مد نظر حضرت امير(ع ) است
اطاعت از امام معصوم (ع ) نيست
بلكه اطاعت از
حاكم است .
شهيد صدر هم معتقد است كه از چنين نور افكن هايي در اسلام براي بررسي ولي امر استفاده شده است . مثلا در آيه شريفه گفته است :
« لكي لايكون دوله بين الاغنيا منكم » هر جا ولي امر ديد كه ثروت ها بين افرادي معدود مي چرخد
نقش خود را بايد ايفا كند و جلوي
آن را بگيرد. يا در جايي كه ولي امر مي بيند تجارت تورم زا شده است
بدون اينكه منفعت زا باشد
بايد آن را از منطقه پرتراكم تجاري به
منطقه كم تراكم برد. پس اين هم معيار دارد و اينطور نيست كه ولي امر بدون توجه به پيشينه هاي ذهني خودش و شناختي كه از اسلام
دارد
راسا هر چه كارشناسان گفتند را عمل كند. شايد روزي كارشناسان گفتند كه ربا امروز خيلي مورد نياز جامعه است اما ولي امر طبق
حرمت ربا عمل مي كند.
بر اين اساس نه مي توان گفت كارشناسان مطلقا حكم مي كنند و نه مي توان گفت ولي امر مستبدانه عمل مي كند. بلكه تعادلي بين علم
و عدالت ولي امر و نظر كارشناسان وجود دارد. در اينجا نظر ولي امر وارد جامعه شده و منطقه مباحثات را پر مي كند. به نظر مرحوم
شهيد صدر
اسلام يك سري دستورات قاطعانه و مسلم دارد و منطقه اي را هم باز گذاشته است
براي نفوذ حكم حاكم . چرا چون جوامع
متغير هستند و شرايط متغير است و ولي امر بايد با توجه به شرايط
نظر خودش را بيان كند. اين نفوذ حكم حاكم براساس آيه « اطيعوا
الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم » است كه حكم حاكم اين خلا را پر مي كند.
حتي احكام حاكم فقط در منطقه مباحثات هم نيست
گاهي احكام حاكم به تكليفيات هم مربوط مي شود چون حاكم دستوري
مي دهد كه با حكم ديگري در تعارض قرار مي گيرد. مثلا حاكم مي گويد برويد براي جهاد و اين دستور با حج رفتن منافات پيدا مي كند
ولي جهاد مقدم بر حج مي شود.
راهنماي ما در مقابل اصل كي لايكون دوله بين الاغنيا
(سوره حشر
آيه 7 ) در اينجا چه چيزي مي تواند باشد
آيت الله تسخيري : استفاده از همه نيروها همان اصل قانوني است
شهيد صدر هم به زيبايي به اين مساله اشاره مي كند كه اصل
مشكل اقتصادي از نظر اسلام چيست
با اينكه اين بحث علمي است و اصلا مربوط به مكتب هم نيست ولي بي ارتباط هم نيست . در برخي مكاتب اقتصادي معتقدند كه
مشكل اينجاست كه نياز انسان بيش از موجودي طبيعي است
چگونه بين كمي موجودي طبيعت و بين سعه نياز انسان
جمع كنيم
ولي از نظر قرآن هر آنچه انسان نياز داشته است را خداوند در طبيعت قرار داده است . عبارت « سخر لكم » كه در قرآن به كار رفته است
اشاره به همين مطلب دارد . آيه « واتاكم من كل ما سالتموه و ان تعدوا نعمه الله لاتحصوهاان الانسان لظلوم كفار » (سوره ابراهيم
آيه 34 )
اشاره دارد كه هر آنچه شما نياز داشتيد
خداوند به شما داده است . اگر چه برخي از منابع انرژي
از قبل كشف شده است ولي همين
انرژي هاي نو كه بشر به آن دست مي يابد
از موارد نعمت هاي خداوند هستند كه احصا نمي شوند. باتوجه به آيه شريفه
مشكل انسان در
دو چيز است : كفر در توليد
و ظلم در توزيع .
كفر نعمت يعني چه يعني بايد از همه قدرت هاي ممكنه طبيعت خوب استفاده كرد
اگر يك ذره كوتاهي شود
كفر نعمت است .
شكر نعمت يعني استفاده كامل از همه قدرت هاي طبيعت
در طرف ديگر هم توزيع عادلانه بين همه افراد مطرح است . نظر شهيد صدر
در مورد اين ايه اين است كه كفر در اينجا
عقيدتي نيست بلكه كفر توليدي است و ظلم
توزيعي است . اسراف يك ظلم توزيعي است
ولي عدم استفاده از قدرت هاي موجود و نعمت هاي موجود
كفر است . هر جا كه از سرمايه هاي موجود براي ايجاد رشد در جامعه
استفاده نكرده ايم
كفر است . اگر با استفاده از همه امكانات
جامعه رشد كند
همان چيزي است كه اسلام مي خواهد ولي بايد تعادل
برقرار كرد يعني از يك طرف بايد همه سرمايه ها در يك نظام بانكي بدست بيايد و از طرف ديگر هم بايد مساله عدالت را رعايت كرد.
شهيد صدر در جايي ديگر به استفاده از قاعده لاضرر اشاره مي كند كه معمولا اين قاعده در مورد ضررهاي شخصي است ولي معتقد
است كه اين قاعده
اجتماعي هم هست . به عنوان مثال اگر كسي يك كارخانه بزرگ جوراب بافي ايجاد كند بسياري از كارگاههاي كوچك
جوراب بافي را زمين بزند
باعث ضرر ديگران شده است و مي توان از قاعده لاضرر استفاده كرد. در اينجاست كه جامعه و دولت بايد
نقش تعادلي خود را اجرا كنند و از يك طرف ظلم در توزيع ايجاد نگردد و از طرف ديگر رشد توليد هم تامين شود.
باتوجه به اشرافي كه حضرتعالي نسبت به تجربه بانكداري اسلامي در كشورهاي اسلامي داريد
اگر تحليلي هم در اين مورد ارائه
بفرمائيد
بسيار مفيد خواهد بود. آيا بانكداري اسلامي روند رو به رشدي دارد
آيت الله تسخيري : قبل از تئوري مرحوم آقاي صدر در مورد بانكداري بدون ربا
حتي يك بانك اسلامي نداشتيم . وقتي در سال
1968 ميلادي اولين كتاب مرحوم شهيد صدر در كويت به چاپ رسيد
هيچ بانك اسلامي اي وجود نداشت
فقط يك تجربه كوچكي را
يك مهندس مصري در يك دهي داشت كه در آنجا سرمايه ها را جمع مي كرد و كارهايي را انجام مي داد ولي اين امر يك بانكداري
حساب نمي شد . نظرات آقاي صدر مصادف با پديده جديد ديگري شد كه سرمايه هاي عظيم نفتي كشورهاي خليج فارس در سالهاي 60
ميلادي بود. اولين بانك اسلامي كه تشكيل شد
بانك توسعه اسلامي نام داشت كه در جده تاسيس شد. البته قبل از آن بانك هاي كوچك
ديگري هم تشكيل شده بود. بانك هاي اسلامي رشد كرده و بيشتر شدند طوريكه شايد اكنون با در نظر گرفتن موسسات مالي اسلام
حدود 3000 بانك و موسسه مالي اسلامي داشته باشيم و اگر فقط بانك هاي اسلامي را در نظر بگيريم
شايد حدود 300 بانك اسلامي
داشته باشيم . من معتقدم جرقه تشكيل اين بانك ها
همان نظرات مرحوم شهيد صدر بوده است .

|